یه پسرس که به خاطر پول دختره رو مجبور به ازدواج با خودش میکنه وخیلی تنها بود و خانوادش نمیخواستنش و خیلی ناراحت کنندس داستانش ..بعد چند ماه به دختره میگه عاشقش بوده واز دختره میخواد باهاش بمونه ...پایانش خوشه ولی کله داستان میشه گفت ناراحت کنندس.

ژانر : عاشقانه، غمگین

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱ روز و ۱۲ ساعت و ۶ دقیقه

مطالعه آنلاین جایی نرو
نویسنده : معصومه آبی

ژانر: #عاشقانه #غمگین

خلاصه :

یه پسرس که به خاطر پول دختره رو مجبور به ازدواج با خودش میکنه وخیلی تنها بود و خانوادش نمیخواستنش و خیلی ناراحت کنندس داستانش ..بعد چند ماه به دختره میگه عاشقش بوده واز دختره میخواد باهاش بمونه ...پایانش خوشه ولی کله داستان میشه گفت ناراحت کنندس.

مقدمه:

می گفتند: ” سختی ها نمک زندگــــــی است “

امّا چرا کسی نفهمید که ” نمــــــک “

برای من که خاطراتم زخمی است، شور نیست؛ مزه ” درد” می دهد!

فصل اول: جایی برای اجبار و اختیار

گاهی وقتها دادن جوابِ یک سوال،یک درخواست، که باعث آسایش عزیزترین آدمای زندگیت میشه، برای تو سخت ترازهرچیزیِ ... سخت تراز جون دادن، سخت تراز مردن تو دریا ...

دستهام میلرزید، میدونستم وقتی بهش جواب بدم ... دیگه زندگی ام دست خودم نیست ...

ولی باید، بایدِ باید تن میدادم به این نبردِ سخت با زندگی ...

زندگیِ منم، باید اینطور می شد ...

تلخ نگاه کردم به سامیار که از درد پاش می نالید، به کامیار که بغض کرده بود با دیدن برادرش ... به ترمه که از ندیدن بابا، مدام گریه می کرد و به مادر که درمونده به خونواده ی درهم شکسته اش نگاه میکرد ...

بلند شدم، پالتوم رو به تن کردم، شالم رو محکم دورِ گردنم پیچیدم، آهسته به مامان گفتم:

- میرم بیرون ... یه هوایی بخورم ... نون هم میگیرم ...

مادرِ همیشه دل نگرانِ من، تندی گفت:

- مراقب خودت باشیا ... آستینت رو بالا نزنی یه وقت! مراقب باش توجای خلوت نری، مادر اگه غریبه دیدی بزن تو شلوغی ... یا دربست بگیر ... اصن زنگ بزن کامی رو بفرستم دنبالت ...

باغصه لبخند زدم به دلنگرانی های همیشگی اش ... هر روز، هر وقت، هر زمان که میخواستم پام رو ازدرگاه مامن همیشگی ام، خونه یِ کوچیکمون بذارم بیرون، مدام یادآوری میکرد مراقب باشم ...

و چه ساده بود مادرم که نمیدونست، من خودم، با پای خودم، دارم میرم تودلِ گرگِ گوسفند نما!

هوای سردِ اواخر پاییز که تو صورتم خورد، باعث شد بتونم یک نفس راحت بکشم!

این سینه ی سنگین رو خالی کنم از دردِ تن دادن به جبر با اختیار!

قدم زنان طول کوچه رو طی کردم ... برگهایی که عمرشون به پایان رسیده بود زیرپام چرق چرق صدا می دادن، ولی اینها برای من زیبا نبود ...

زندگی من بعد ازاین تصمیم زیبا نبود ...

فقط تصمیم من نبود ... پدرم و سام ... وای از سام! وای از سام!

اگر میفهمید ... باید میگفتم! اگرقرار بود کاری بشه ... باید علنی می شد ... و وایِ من از سام ...

چشمهام میسوخت ... سرما نوک بینی ام رو می سوزوند ... اما بیشتر از همه ی اینها دردِ روحم آزارم می داد ... روحم بد درد می کرد!

کاش خدا یک محکمه ای داشت تو این دنیا، می ایستادیم جلوش و فریاد سر می دادیم که این انصافِ؟ این عدلِ؟

چشمهام رو محکم فشردم و پاهام رو محکم به زمین کوبیدم ... بغضم رو با فشردن دندونهام روی هم، توگلوم خفه کردم ... می ترسیدم ... از پدرم نه ... از ســام!

+ ترانه ...

***

دستی به موهام کشیدم ... کمی به چپ، کمی به راست ... سرم رو کمی به راست چرخوندم و نیم نگاهی به خودم کردم ... لبخندی زدم، کمی چشمهام رو تنگ کردم ...

بعد کلافه دو دستم رو توی موهام فرو کردم و کل موهام رو بالا فرستادم ...

دستی به یقه ی پیراهنِ طوسی رنگم کشیدم ... مرتب بود!

یعنی من همیشه مرتب بودم! ازبس سعی کردم به چشم همه خوب بیام همه چیز، ناخودآگاه مرتب می شد!

به همین راحتی!

پوف بلندی کشیدم و نگاهی به ساعت مچی ام کردم ... پنج دقیقه به هشت صبح ...

منتظر حسین بودم ...

وقتی حتی حوصله ی رانندگی رو نداشته باشی باید منتظربمونی ... منتظریکی مثل حسین که آرامشش باعث پیر شدن زودتر از موعد من می شد!

کلافه چشم چرخوندم به اطرافم ... چیزی نبود برای دیدن ... چون جز به جز، رج به رج، نقش به نقش، مولکول به مولکول این خونه رو من حفظ بودم از بس نشستم و زل زدم به در و دیوارش!

زندگیِ من ... عجیب تر از زندگی خیلی از آدمهاست، مرزِ بین خواستن و خواسته نشدن ... مرزِ بین حلال و حروم بودن ... زندگیِ من همیشه سرِ مرز بود! مثل یک شهرِ کوچیکِ مرزی، که بین دو کشور گیر کرده و هیچ کدوم، نه اون رو می پذیرن و نه ردش می کنن!

صدای زنگِ در باعث شد از فکر بیرون بیام ... بلند شدم، دست انداختم و کیفم رو از روی تخت برداشتم، کتم رو از روی صندلیِ میز تحریر چنگ زدم و به سمت آیفون رفتم ... حسین بود، خوش خنده!

چه دل خوشی داشت این مرد!

گوشی رو جلوی دهنم گرفتم، نمیخواستم به صداش گوش بدم، غریدم:

- یه نگاه به ساعتت بنداز مردک!هفت ونیمِ الان؟

و بعد ... تق!

محکم کوبیدم سرجایگاهش!

هنوز میخندید! زیر لب خل وچلی گفتم و کت به تن کردم و کیف به دست گرفتم و کفش به پا کردم و طول حیاط رو طی کردم و در رو باز کردم ... نفسم گرفت! سریع و فرز!

همیشه یاد گرفته بودم، برای زنده موندن، برای زندگی کردن باید سریع بود ... اونم تو زندگیِ من ...

+ کیانمهر

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی سرم رو کج کردم و با دقت به نقشه ی روبروم خیره شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه ... بهتر از قبلی اس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهان با تعجب بهم نگاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تازه بهتر از قبلی اس؟ ولمون کن رییس! ما با بچه ها از دیشب داریم روش کارمیکنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کنان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از دیشب یا از هزار و یک شبِ پیش! قرار نیس من به خاطر مدت زمانی که روش کارکردین تاییدش کنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با دست، عیب نقشه شون رو به رخشون کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجا، میبینین؟ ... مشکلتون اینجاست! جانمایی اتاقها رو درست بررسی نکردین ... فضای خونه و ویوش رو درنظرنگرفتین ... فقط و فقط اکتفا کردین به استانداردهای معماری و آموخته های تئوریتون ... دیگه دانشجوی بیست و دو ساله ی تازه فارغ التحصیل شده نیستین که بخوام کمکتون کنم ... هرکدومتون چند سال سابقه دارین ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با اخم به چهار نفرشون نگاه کردم ... ماهان و علیرضا ... خانم سماوات و سجاد ... چی بهشون می گفتم؟ فقط یک روز وقت داشتیم تا تحویل نقشه ... ترجیح دادم اصلاح و اتمامش با خودم باشه، کِشِشِ بحث و جدل نداشتم ... نفسم رو با صدا رها کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به هر حال ... ممنون ازتون ... بقیه اش باخودم ... بفرمایین ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد بدون توجه بهشون روی صندلی نشستم و خیره شدم به میز رو بروم، هنوز زنگ نزده بود ... هنوز جوابم رو نداده بود ... هنوز هیچ جوابی نگرفته بودم ... صدای بسته شدن در که نشون از رفتنشون بود هم باعث نشد سرم رو بلند کنم، چند دقیقه ای زل زدم به میزِ قهوه ای رنگِ روبروم که پر بود از نقشه و زونکن و قرارداد ... کلافه دستی به موهام کشیدم و بی حوصله سراغِ سیستم رفتم و اتوکد رو اجرا کردم ... خط به خط خونه ی آدمهایی رو ترسیم کردم که خیلی هاشون یک خونواده ی "واقعی" بودن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهره ی گردنم، شونه هام، بین دو کتفم می سوخت،عواقب سرپا ایستادن، خم بودن و صندلی نشینی زیاد بود؛ ولی بی اهمیت بهش، به کارم ادامه دادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چند دقیقه یا ساعت گذشته بود که صدای تقه ای به در، باعث شد سر سنگین شده ام رو بالا بیاریم و نگاهِ خیره ام رو از صفحه ی مانیتور بگیرم، بگم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در به آرومی باز شد و خانم کریمی، منشی جوون شرکت، وارد شد و موقرانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربان، وقتِ نهارِ ... بگم براتون بیارن یا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم، دستی به گردنم کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون خانم کریمی ... میل ندارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه ای به صورتم زل زد و بعد آهسته گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم ... ولی هر وقت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو تکون دادم و میون حرفش پریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ... میگم بهتون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفت و رفت ... نیم نگاهی به نقشه کردم ... دوباره با دست گردنم رو ماساژ دادم، بلند شدم و به سمت پنجره رفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از طبقه ی سی و دومِ یک برجِ شصت طبقه ای ... شهر به نظر خیلی کوچیک میاد! هر چند ... بزرگتر از این غولِ آهنی هم هست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم صدای در بلند شد ... برای من، این صدایِ در، اعصاب خرد کن نبود ... چون خیلی چیزها رو بهم یاد آوری می کرد ... قبل از اینکه فرصت کنم چیزی بگم صدای حسین پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میل نداری؟ شما غلط میکنی میل نداری ... باید بنیه داشته باشی پاچه بقیه رو بگیری یا نه برادرِ من؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز یادم نرفته بود تاخیر نیم ساعتش رو ... هنوز یادم نرفته بود که با آرامش و خونسردی بیش از حدش تموم راه تا شرکت رو حرصم داده بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز یادم نرفته بود که راحت می گفت و می خندید و به این فکر نمیکرد، منی که رییسِ یک شرکتم و همیشه ی خدا به کارمندام در مورد نظم و انضباط تذکر میدم، وقتی دیرتر میام، حرفم یعنی کشک!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و باعصبانیت بهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو یکی حرف نزن که بد از دستت شکارم! من دیگه غلط بکنم بگم تو بیای دنبالم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون ته خنده ای که تو صدا و چهره اش بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- او! حالا یه نیم ساعت دیر کردما! بابا تو که خودت رییس خودتی ... این همه حرص نداره که! بیا اینو بزن تو رگ که سفارشی گرفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ظرفِ گیاهیِ یک بارمصرفِ تویِ دستش نگاه کردم ... بوی جوجه تویِ اتاق پیچیده بود ... بوی جوجه ... یادآور خیلی چیزها برام بود ... مثل یک روز بارونی و یک پسربچه ... یعنی حسین یادش نبود؟ پوزخند تلخی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو نمیدونی که من جوجه نمیتونم بخورم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده از چهره اش پرید، با ژستِ همون دستی که جلوش باظرفِ غذا مونده بود با اخم بهم نگاه کرد و آهسته گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ... من فکر نمیکردم هنوزم مشـ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بین حرفش پریدم، مهارتِ خوبی تو این یک مورد داشتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهم نیس ... خودت بخور ... نوش جون، من میگم مشتی یه بسته ساقه طلایی و چایی بیاره واسه ام ... بسه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برزخی شد وغرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوونه شدی؟ ساقه طلایی؟ زده به سرت؟ فکرخودت نیستی فکرِ اون معده ی لامصبت باش که باید حداقل پنجاه سال دیگه ساپورتت کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ای عصبی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پنجاه سال! یه کم زیاد گفتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست جوابی بده که کفِ دستم رو به نشونه ی سکوت نشونش دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش میکنم رفیق ... به اندازه ی کافی امروز خودم خراب هستم ... دیگه توانایی جنگِ اعصاب با تو رو ندارم ... ظرفیت امروز تکمیلِ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه ای بهم خیره شد و بعد با غیض ظرفِ جوجه رو، روی میز کوبید وغرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوری، نخور! ولی من از این اتاق بیرونش نمیبرم! شما بمون و اعصابِ خرابت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز صدای بسته شدن در تو گوشم بود ... بسته شدن در، به روم، تو زندگیم زیاد بود ... اصلا زیادی بودن همیشه با من بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه یک آدم، یک فرد، یک انسان، بخواد زیاد باشه، زیادی باشه، خیلی درد داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته و کلافه سرم رو تکیه زدم به دیوار پشت سرم، کسی چه می دونست تو دلِ زندگیِ من چی میگذره ... ولی حسین که می دونست چرا من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند نفر این حس رو داشتن که بخوان خوب زندگی کنن، خوب باشن، خوبی ها رو تجربه کنن و نتونن ... هیچ جورِ! هیچ جورِ نتونن ... هرکاری بکنن، هر سمتی برن وهرکوی وبرزنی رو بگردن، درِ هرخونه ای رو بزنن، جواب نگیرن، نتونن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتونستن به معنای واقعی و من، کیانمهرِ مجد، بیست و هفت ساله، خودِ نتونِستَنَم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه کشیدم ... که کم از این آه کشیدنها تو زندگیم نداشتم، که این آه کشیدنها تنها راهِ خالی کردنِ غمِ توی سینه امِ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست کشیدم به موهام؛ به صورتم، آهسته زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از درد سخن گفتن واز درد شنیدن، بامردم بی درد، ندانی که چه دردیست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ به ظرف غذا نگاه کردم، با پنجه ها عقبش زدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم برگشتم سرِ کارم، روزها و سالها بود که سرم رو با کار و درس گرم می کردم تا یادم نیاد که من یک تفاوت عمده با اکثر مردم دارم ... که خیلی ها مثل من نیستن و من مثل خیلی ها نیستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه مثل خیلی ها نباشی، شاید برای بعضی ها جالب باشه، برای بعضی ها مزیت ولی برای من فقط درد بود و درد ... چون جنسِ مثل خیلی ها نبودنِ من، متفاوت بود ازهمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازهمه کس و ازهمه چیز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه، موس رو به عقب هل دادم؛ از پشتِ میز بلند شدم و قدم رو رفتم سمتِ دیوار ... با نوکِ کفشم لگدی زدم بهش، دوباره برگشتم و این بار با کف دست کوبیدم ... من همیشه همین بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی ازاوقات، راحت به هم می ریختم ... عصبی نمی شدم، سرِ کسی داد نمی زدم، فقط روح و روانِ خودم رو مثل خوره می خوردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ازبچگی یاد گرفته بودم نباید عصبانیت و حرصم رو سرِ کسی خالی کنم جز خودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر وقت که توانِ صبر کردن رو ازدست می دادم، هر وقت که دیگه صبر با روحیه ی من، همخونه نمیشدن، به خودم آسیب میزدم ... حتی خودم رو کتک می زدم و تنبیه می کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانمهرِ مجد ... آدمِ عجیبیِ ... خیلی عجیب! عجیب تر از اینکه توی تصور یک آدم بگنجه ... کیانمهرِ مجد دیوونه اس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی رفتارش نشونه ی دیوونه بودنِ، وگرنه کی برایِ اینکه جوجه نمیخوره خاطرات هفت پشتش رو مرور میکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیه که مثل من باشه که خودآزاری داشته باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودآزاری ازنوع حادّش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای ویبره ی تلفن همراهم، که بودنش رویِ کوهی از وسایلم باعث شده بود صداش مثل بویینگ هفتصد و چهل و هفت بشه، باعث شد گردنم رو سیصد و شصت درجه بچرخونم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دوقدم بلند رفتم سمتش، دست درازکردم و چنگ زدم به موبایلم ... شماره اش رو از بَر بودم! از حفظ ... خودش بود ... انگارنفس کشیدنم راحت شد ... نمیدونم این حس رو داشتی یا نه؟ انگاری داخل سینه ات خالی شده ... انگاری یک چیزِ سنگینی که روی روح وروانت فشار میاره، پر زده و رفته ... راحت و آسوده میتونی از تهِ تهِ تهِ تهِ دلت نفس عمیق بکشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاسخ رو زدم، جوابی ندادم، صدای لرزونش پرده ی گوشم رو نوازش داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای مجد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم ... کاری که بعضی اوقات به شدت ازش لذت می بردم و بعضی اوقات به شدت ازش متنفر می شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا از کدوم نوعش بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کمال خونسردی جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث کرد و آهسته تر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شناختین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک کم اذیت کردن که بد نمیشه،میشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر ... شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای کیانمهر مجد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم ... کیانمهر گفتنش بد می چسبید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ... خودم هستم ... امرتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمیق نفس گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ... من ترانه ام ... ترانه گلپسند ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلپسند ... فامیلیِ تکیِ ... نیست؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظربودم ... منتظرِ اینکه ببینم خودش چی می خواد؟ من پیشنهادم رو دادم ... بستگی به خودش داشت، هرچند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفی نمی زد، می تونستم قیافه اش رو تصور کنم که داره لبهاش رو رویِ هم فشار میده ... من این دختر رو خوب میشناختم ... خیــلی خوب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی حرف نزدنش، طول کشید، من زبون باز کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم گلپسند ... فکرکنم کاری داشتین که تماس گرفتین ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای لرزونش، باعث شد دست بگذارم روی میز و سر خم کنم، به تصویر خودم تویِ ظرفِ شکلات خوریِ براق روی میزم خیره بشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ... من در رابطه با پیشنهادتون تماس گرفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی فاتحانه زدم، من باید برنده می شدم! روند و قواعد بازی رو بلد بودم ... نه اینکه این کاره باشم ... نه ... ولی می دونستم استفاده از نقطه ضعف آدمها چطوره ... از بس ازاین نقطه ضربه خوردم ... آهسته و تاثیر گذار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب ... تصمیم گرفتین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساده و لرزون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- موافقم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشتش که رو بازوم نشست بیشترخودم رو کشیدم کنار ... مادرم سعی میکرد کنترلش کنه ولی این مرد، دیگه قابل کنترل نبود ... این مرد ترسناک بود ... این مرد برادرِ من نبود ... این مرد، مردی بود که غیرتش رو به جوش آورده بودم ... کامیار با اون جثه ی کوچیکترش سعی می کرد سام رو کنترل کنه ولی اون روهم عقب زد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه روز از روزی که مُردم و گفتم موافقم می گذشت و من براشون گفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی براشون کم کم تعریف کردم ... گفتم و گفتم و گفتم ... از تصمیمم ... از پیشنهادِ مجد ... از قبولش ... لحظه به لحظه، صورت برادرم سرخ تر شد ... کامیاری هم که فکر می کردم پسربچه ای بیش نیست، کبود شده بود ولی قبل از اینکه احساساتِ خامش تبلور پیدا کنه این سامیار بود که مثل یک بمب ترکید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل یک حمله ی انتحاری هم به خودش آسیب می زد و هم به من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیارعربده می کشید، فریاد می کشید، خودش رو میزد، کامیار رو میزد، من رو می زد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترمه پناه برده بود به آغوشِ مادرم ... مادرِ گریونم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتِ کبودِ سام، برادرِ بزرگم، خون به دلم میکرد ولی باید می دونست هیچ چیز جز این نمیتونه نجاتمون بده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نعره زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توگـ ... ـه میخوری این کارو بکنی، مگه بی صاحاب شدی هرغلطی دلت خواست بکنی کثافت؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کثافتش توگوشم اکو شد، بغض نکردم، گریه نکردم، دلم خون نشد از کثافت گفتنش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کثافت بودم که به پیشنهاد کیانمهرمجد، پیشنهاد صیغه اش جوابِ مثبت دادم، کثافت بودم که به حراجِ زنانگی هام، آبرو واعتبارم کلاه شرعی سر کرده بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامیار، بزرگ برادرم، بامشت رو سینه اش کوبید و عربده کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو انقدر خراب بودی و من خبر نداشتم؟ آره؟ رفتی صیغه ی یه دختر باز شدی؟ آره؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هق زدم، نه برایِ خودم، برای برادرم که غرورش خرد شده بود، نگاهم رو به زمین دوختم، که عصای توی دستش رو انداخت جلو پام، تندی سربلند کردم، صورتش خیس بود، این بار با گریه فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منِ خاک بر سرِ بی غیرت باید بشینم فنارفتنِ خواهرم رو تماشا کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنگ زد به گلدونِ رویِ میزِعسلیِ کنارش، بلندش کرد و محکم کوبید به زانوی علیلش، بهت زده نگاهش کردم ... این بار، مثل یک بچه ی مظلوم، زار زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ سامِ بی غیرت، آخ سامِ بی ناموس، نشستی دارن ناموست رو حراج میکنن ... خاک تو سرِ بی ناموست ... خاک توسرِ بی ناموست ... خاک تو گورت کنن بی غیرت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمرش خم شد، شونه هایِ پهنش می لرزید، به سمت زمین سقوط کرد، که زودتر از کامیار، خیز برداشتم سمتش و نرسیده به زمین تو آغوش هم فرو رفتیم، با صدای لرزونی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نذاشت حرفم تکمیل بشه، غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دردِ سام، مرضِ سام ... اسمم رو به زبون نیار کثافت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گونه ی خیسش رو بوسیدم که سرش رو پس کشید و با هق هق گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگو الهی سام بمیره و بی غیرتی رو نبینه ... حراجِ ناموسش رو نبینه ... نبینه که پدرِ بی غیرتش اجازه داده به پا گذاشتنِ دخترش تو تختِ یه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو به سینه اش کوبیدم و این بار، از اینکه به پدرمون گفته بود بی غیرت زار زدم، گریه کنان نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو رو خدا سام ... داداش نگو اینطوری ... نگو الهی قربونت برم ... بابام ... بابا هم سخت راضی شد ... باباهم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو دورم حلقه کرد و با بغضِ صداش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا چی؟ بابا راضی شد واسه اینکه پولِ دیه و بدهی رو بدی بری بشی صیغه ی رییست؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب گزیدم، لب گزیدم که برادرم نمی دونست پدرم قیامت به پا کرد تو زندان، که بند رو به هم ریخت، که چند تا نگهبان به زور نگهش داشتن، که تا مرز سکته رفت و اومد ... نمیخواستم زیر زیرکی انجام بدم کاری رو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار بود بدونن، حتی اگه ازم متنفر می شدن ... بهترین کار بود برای جمع کردن زندگی مون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز صدای فریادها و نعره های پدرم تو گوشم بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم، نمیدونم چی شد که پدرم، تو ملاقاتی که با حضور و به کمک وکیلِ زبردستِ مجد ترتیب داده شد، چی شنید و چی گفت که با سکوتی طولانی سرد و خشک جوابم رو داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راضی نیستم، اما چاره ای نیست ... بدون دلچرکین شدم ازت ... ولی مجد باید به قولش عمل کنه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم ... نمیدونم سِحر این مردک چی بود که پدرم سکوت کرد ... ناراضی بود ولی سکوت کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش رو بگم، دلم گرفت، میخواستم به هیچ صراطی مستقیم نشه ولی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی نمیدونم چه وِردی خوند این مرد جادوگر که پدرم سکوت کرد ... بعد از اون آشوبی که تو زندان به پا کرد فکر نمیکردم هیچ رقمِ حاضر بشه به انجامِ این امر؛ ولی قبول کرد ... قبول کرد و دلِ من خون شد ... پدر من اینطوری نبود ... پدرِ من برای بچه هاش ارزش قائل بود پس چطور قبول کرد؟! چطـــور؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه ای بود تو آغوش هم ساکت بودیم؛ برادرم، باغرورِ جریحه دارش، آروم دست می کشید رو موهام ... از روزی که یک نامردی زد بهش وسامیار، یک پاش مشکل پیدا کرده بود همیشه فکرمیکرد اگه به حرفش گوش نمیدیم و اگه کاری رو باب طبعش انجام نمیدیم، بابتِ اینه که ناقص میبینیمش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خش دارش منو از فکر بیرون کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کِی ... کی صیغه اش شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم لبم رو تر کنم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبح ... بعد از ملاقات با بابا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا چطور راضی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب گزیدم و نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم ... نمیدونم، به خدا نمیدونم ... نمیدونم چی گفت بهش ... نمیدونم تواون یک ربع ملاقاتی که گرفت چی گفت که رضایت داد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام منو از خودش دور کرد، همونطور بی تکلیف وخمیده وسط سالن نشستم و درمونده به سام نگاه کردم که عقب عقب رفت و به دیوارتکیه زد، رو به مادرِ ساکت شده ام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترمه و کامی رو ببر تو اتاق ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کامیار خواست مخالفت کنه که سام با صدای بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف نباشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر با تن و بدن لرزون بلند شد، دست ترمه رو گرفت و دست دیگه اش رو سمت کامیار درازکرد، کامی با تردید وغصه نگاهمون کرد و بعد، دست مادر رو گرفت و من و سامیار رو تنها گذاشتن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام عصبی دست می کشید به موهاش و خود خوری می کرد، چند دقیقه جلوش نشستم و به زمین خیره شدم و به سرنوشت نحسم فکر کردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه کشیدم که سام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند ماهِ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بلند کردم و سوالی نگاهش کردم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند ماه صیغه اش شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب گزیدم و با غصه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نُه ماهِ ... تا پایان محکومیت بابا ... و بعدش بدهی بابا رو میده و ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پوزخند بین حرفم پرید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه تا اون موقع حامله شدی، چی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهت زده نگاهش کردم که با تمسخر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هان؟ چیه؟ بدت اومد شازده خانم؟ انتظار نداری که نُه ماه بری خونه اش و بیای و کاری بهت نداشته باشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف دهنت رو بفهم سام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهت بر خورد؟ حالا حالاها باید بشنوی! دو فردای دیگه که ازدواج کردی و شوهرت فهمید دختر نیستی میخوای چی بهش بگی؟ هان؟ بگی رفتم نقشِ دستمال کاغذی رو واسه یکی بازی کردم، واسه همین دختر نیستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بارمقاوم نبود، این بار به بیخیالی نزدم، گلوم می سوخت، دردمیکرد، انگار یک چیز سنگین بهش فشار می آورد، دستام رو روی گوشام گذاشتم و با غصه و حرص، بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسِ عوضی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش رو کشید جلو، دستم رو گرفت و پایین کشید، با حرص غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عوضی تویی! میفهمی؟ تو! توی عوضی گـ___ منو خوردی رفتی صیغه اش شدی ... تو به گور بابات خندیدی رفتی صیغه اش شدی ... خاک بر سرت کنن فک کردی عاشق چشم و ابروت شده اومده سراغت؟ نه الاغ! نه بیشعور! نه بی چشم و رو! میشی دستمال کاغذی ای که بعد از استفاده شوتت میکنه تو سطلِ آشغال! بعد از استفاده های لازمش از تو، با یه اردنگی پرتت میکنه از خونه اش بیرون! تو بیست دقیقه چنان بلایی سرت میاره که زمین و زمان رو از بدبختی و فلاکت گاز میگیری! یه بلایی سرت میاره که از خجالتِ شکمِ بالا اومده ات بدونِ اسم تو شناسنامه حاضر شی تو اسید شنا کنی!سرِ یه ماه نشده حامله ات میکنه ... فکر کردی مردی مثه اون کبریت بی خطرِ؟ نخیرم!همچین آدمایی از کنارِ دخترای خر و ساده ای مثه تو رد بشن حامله شون میکنن!چه برسه به اینکه بری خونه اش و شب تا صب و صب تا شب ورِ دلش باشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفاش بد درد داشت ... بد داشت بهم زخم می زد ... من همه رو خودم میدونستم ... همه رو پیش خودم طی کرده بودم ... پیِ همه چی رو به تنم مالیده بودم ... همه چی! و فقط برای اینکه یک کمی آسایش به این خونه برگرده ... پدر به این خونه برگرده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگو سام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیستریک خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگم؟ واسه چی؟ همون شب اول دنیا رو جلوی چشمت میاره! فک کردی! فک کردی میذاره آب خوش از گلوت پایین بره؟ بعد از مدتی میفرستدت خونه دوستاش ... دست به دست میشی بینشون ... قرض میده تو رو به دوستاش کثـــافت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تموم وجودم ضجه زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه! بسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برام سنگین بود برادرم این همه بهم توهین کنه وتحقیرم کنه ... سام هیچ وقت اینطور با شخصیت من بازی نکرد ... هیچ وقت ارزش خواهر و برادری مون رو انقدر پایین نیاورد که این حرفها رو تو روم بگه ... همیشه و همیشه رعایت کرد ... سام همیشه مودب بود ... سامِ من اینطوری نبود ... این نبود که حرفهاش مثل دشنه بره تو قلبم!این سامِ من بود که اینطوری داشت شخصیتم رو به گند میکشید؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست تو موهام انداخت و اونا رو دور دستش پیچید و کشید، داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو کثافت!واسه چی نمیخوای بشنوی؟! هان؟ میخوام پوست کلفتت کنم! که هر کاری کنه آخ نگی! فک کردی نازت رو میخره؟ نه خرِ! مجبورت میکنه بدترین کارها رو بکنی، باید نقشِ یه هرجایی رو براش بازی کنی ... ای خاک تو سرت! با کف دست کوبید روی سرم و بازم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاک تو سرت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلم داد رو زمین و با تمام بغضش عربده زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاک تو سرت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو خودم جمع شدم و بغض و دردم رو خالی کردم ... سام هم گوشه ای نشست و سرش رو روی زانوهاش گذاشت و صدای گریه اش تو خونه پیچید ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامِ من گریه می کرد برای من ... برای من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه من که خودم نمیخوام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مــجــبورم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر کاری کردم ... به هر دری زدم تا بشه درستش کرد ... قرض، وام، فروش خونه! پدر راضی نمیشد سقف بالا سرِ خونواده اش رو بفروشن ... میگفت من که نیستم، لااقل یک جایی باشه شبا راحت سر بذارین رو بالشت ... اما نمیدونست خونه بدون اون خونه نیست ... جهنمِ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام هم گشت ... سام هم با تمام مشکلات جسمی و روحی اش زمین و زمون رو به هم دوخت تا بشه درستش کرد ... تابشه بابا برگرده ... ولی نشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چاره ای نبود و حالا این سام بود ... این برادرم بود که دیوونه اش کرده بودم ... که گند زده بودم به غرور و غیرت و ناموسش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی به والله نمیخوام ... نمیخواستم! منم نخواستم! ولی ... چاره ای نبود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامِ من ... برادرم ... زار میزد ... سام کِی اینطوری گریه کرد؟! هیـــچ وقت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توحالِ خودم بودم و برای آینده ام مرثیه سرایی می کردم که صدای لرزونش رو شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه چی این کارو کردی قربونت برم؟ واسه چی آخه عزیزِ دلم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کشیدن شدن اومد و بعد صداش رو از بالای سرم شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه چرا ... چرا؟ واسه چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بلند کردم، چهار دست و پا کنارم نشسته بود، صورتِ سرخش خیس از اشک بود، با صدای بلند گریه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاش رو باز کرد و با گریه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانِ سام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و ظرف کمتر از چند ثانیه توآغوش همون آدمی رفتم که بدترین توهین ها رو به من کرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواهر و برادری همین بود ... تو بدترین شرایط باز هم پشت و پناه هم بودن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من که میدونستم این آرامش قبل از طوفانِ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا هر دو با هم گریه می کردیم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضرباتی که سام بهم زد، درد می کرد ولی حرفهاش از صد تا کتک بدتر بود ... از صد تا فحش دادن ... اگر با سیم بُکسِل هم می کوبید به بدنم، انقدر درد نداشت و سنگین نبود! نه به خاطر حرفها و توهین هاش ... به خاطر اینکه میدونستم همه ی حرفهاش حقیقت داره ... واسه اینکه میدونستم حماقت ... ولی دیگه طاقت آزار و رنج خونواده ای که مهم ترین دارایی زندگی ام بودن رو نداشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقاص تک تک این حرفها رو ازت میگیرم مجد ... تک تکشون رو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مردِ روبروم نگاهی کردم، من چرا انقدر از این آدم متنفرم؟ چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهای طوسی رنگش، بد جور روم زوم شده بود و من از این نگاه، از این نگاهِ نقره فام متنفر بودم ... تا لحظه ی آخر سام به در و دیوار کوبید که منصرف شم، که نَرَم، ولی من ... خودم رو قربونی کردم برای خونواده ام ... آه کشیدم ... دردِ من، یکی دو تا نبود که بخوام براش مرهم بذارم ... دردِ اصلیِ من، زیادیِ دردهام بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زنان در رو به روم باز کرد و من، ناچار و بره وار نشستم ... می لرزیدم از فکر اینکه چه به سرم میاد تا ساعاتی دیگه ... از دیدن قدّ بلند وهیکل درشت و اندام ورزشکاری اش ترس به جونم ریخت که چه به سرم میاره این مرد، اگر بخوام مقاومت کنم ... بخوام؟ توان مقاومت ندارم در برابر این مردِ قوی تن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم ... من تن داده بودم به این سرنوشت ... دستِ تقدیر قدرتش از من بیشتر بود، هر چه باداباد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین شاسی بلند کیانمهر آروم و لطیف از روی دست انداز رد شد، نگاهم رو دوخته بودم به مردمی که بی خیال می گشتن و انگار نه انگار انسانی، زنی، دختری در حال به اسارت رفتنِ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی اسم این مرد هم برام تهوع آوربود ... چهره ی زیبا و اندام موزونش اصلا به چشمم نمی یومد ... تو این لحظه فقط رذل بودن این مرد برام مهم بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر خوش می خندید و مدام حرف می زد ولی من مدام نگاه سام و مامان و ترمه و کامی جلوی چشمم بود ... من که نمیدونستم فردا که برگردم پیششون، چه به روزم اومده ... من که نمیدونستم وقتی برگردم باز هم سالمم یا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهام رو محکم بستم و شکل گرفت جلوم نگاه پر بغض مامان ... نگاه پر از خشم سام ... نگاه پر از کینه ی کامی و نگاهِ معصوم ترمه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قرار گرفتن شی نرم و گرمی روی دستم از جا پریدم، بهم لبخند میزد، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هپروتی خانم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس کردم نجس شدم، این مرد برای من نشانه ی نجاست بود، خدا میدونست چند تا دختر دیگه رو بدبخت کرده، خدا میدونست تنش به تنِ چند نفرِ دیگه خورده، با نفرت خواستم دستم رو به شدت از زیر دستش بیرون بکشم که مچ دستم رو گرفت، با لبخندش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دوست نداری امروز رو بیای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط خیره نگاهش کردم، چه قدر از لبخندش و لب های خوش فرم و خوشرنگش حالم به هم میخورد ... نگاه خیره ام رو که دید، لبخندی وسیع تر زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هو و و م؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه میفهمی مردِ رذل که میگی هو و و و م؟ چی فکر میکنی؟ فکر میکنی دوست دارم با تو باشم؟ برای من، حتی نفس کشیدن تو ماشینی که تو نشستی، شکنجه اس! نگاه پر از خشم سام به یادم اومد و صداش: هر بلایی سرت بیاره حقته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد داشت، این همه مشکل درد داشت، سرم رو با بغض بالا انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیخواستم ضعف نشون بدم ولی ... ولی مگه من چند بار این کارو کرده بودم که بلد باشم؟ که بلد باشم چطور رفتار کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه بازیگر بودن رو بلد بودم؟ مگه بلد بودم چطور عشوه فروشی کنم و ادعای خوشحالی کنم؟ اصلا میخواستم؟ میتونستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان حتی نفرتم رو فراموش کرده بودم ... فقط و فقط ترس و بغض بود ... ترس دخترانه ام، ترسِ جنس لطیف بودنم ... ترس از جنس خشن بودن این مرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم دستم رو نوازش کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه! نمیخواد چشمات رو آب بندازی حالا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع راهنما زد و از اولین بریدگی پیچید، بهت زده نگاهش می کردم، لبخندش هنوز روی لبش بود، این مرد دیوونه بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی شک که بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تته پته کنان پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کـُ ... کـُجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم نگاهی بهم کرد، تابِ تحملِ این نگاه سهمگین رو نداشتم که ازش متنفربودم! سر به زیر انداختم و مردِ نفرت انگیز زندگی ام، آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه نمیخوای برگردی خونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب سر بلند کردم، به چند سانتی متریِ کنار صورتش نگاه کردم و با لکنت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چ ... چر ... چرا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و موهای مشکی رنگش تو نور آفتاب برقکی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب میبرمت خونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور نگاهش می کردم! چه اتفاقی داشت می افتاد؟ خواستم چیزی بگم که دستش رو برد سمت سیستمش، صدای آروم موسیقی پیچید، زیرلب آروم زمزمه می کرد، و من خیره بودم به مسیر برگشت، دلم تاپ و تاپ می کوبید ... یعنی میخواد صیغه رو به هم بزنه؟ نه ... نمیشه! التماسش میکردم ... باید التماس میکردم برای زندگیمون ... اگه همه چی به هم بریزه، من چه خاکی به سر بریزم؟ چه کسی از بیرون، میفهمید که جمع خونوادگی ما داره از هم میپاشه ... چه کسی می فهمید؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی در خونه که نگه داشت، بهترین فرصت رو دیدم که التماسش کنم، که بگم نه، که بگم بخوای ... بخوای هر جا، حتی تو همین ماشین ... هر کاری بکنی دم نمیزنم، ولی نگو که کاری برای پدرم نمیکنی، کاری برای خانواده ام نمیکنی ... حاضرم هر کاری، به خداوندی خدا هرکاری که تو ازش لذت ببری و خوشت بیاد بکنم تا ترمه ی من دیگه گریه نکنه ... تا یکی به سام کمک کنه که راحت راه بره، که کامیار مجبور نباشه کار کنه و به درسش برسه ... تا مادرم یک چشمش اشک نباشه و یک چشمش خون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا لب از لب باز کردم حرفی بزنم، با اخم به صورتم نگاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین ترانه ... من هیولا نیستم، چرا ازم میترسی؟ اگه قرار به ترس بود ... چرا اصن قبول کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمهایی گرد نگاهش کردم، من چی فکر میکردم و این چی میگه؟ خدا، چه کنم خدا؟ چه کنم من با این زندگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهاش خشمگین بود، ولی حتی اخم نکرده بود، چی میگفتم بهش؟ میگفتم ازت متنفرم و چشم دیدنت رو ندارم مرد منفور زندگیِ من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی میگفتم؟ میگفتم ازهیکلت می ترسم جناب مجد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی ذهنم رو جمع و جور کردم، آب دهانم رو قورت دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مجبور بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد، پوزخندی زد که شد خار چشمم، که شد زخم گوشه ی دلم، که دوست داشتم همونجا کیفم رو بکوبم تو صورتش و لگدی حواله ی پاهاش کنم تا جرات نکنه دیگه پوزخند بزنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون پوزخندِ زخم زن، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مجبور بودی؟ کارد گذاشته بودم زیر گلوت تا قبول کنی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چه میفهمی مردِ منفورِ زندگیِ من که درد چیه؟ تو چه میفهمی مردِ منفورِ زندگیِ من که زخم چیه؟ تو چه میفهمی قرض چیه؟ تو چه میفهمی طلبکار چیه؟ تو اصلا میفهمی مرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض کردم، تو چه میفهمی مرد که مجبور بشی تنفروشی شرعی کنی برای دادن قرض پدرت، دیه ی مردی که باعث همه ی این بدبختی ها شده ... مردِ منفورِ زندگیِ من، تو اصلا دل داری؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهام رو به هم فشردم تا نامربوط نگم که بالحن بدی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه پول احتیاج نداشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا باید بغض وغمم اینجا خودش رو نشون بده؟ چرا باید همه ی حرصم تبدیل به بغض بشه؟ لعنت به این بغض بی موقع!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصـ ... اصن ... اصن نمی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینکه جلوش رو بگیرم، قطره ای روی گونه ام چکید، اشکی چکید و رد زد رو گونه ام، خیس کرد صورتم رو، خیس کرد صورتی رو که سعی میکردم خشک نگهش دارم تا غرورم نشکنه هر چند ... غروری مگه داشتم با کاری که کرد؟ در کسری از ثانیه رنگ نگاهِ مردِ منفورم تغییرکرد، اصلا نفهمیدم چی شد که خودش رو جلو کشید و منو تو آغوشش گرفت، شاید، فقط پنج ثانیه تو آغوشش بودم، پنج ثانیه تو اون مکان جهنمیِ چند وجبی بودم، همین که متوجه شدم کجام، که این عطر تند و تلخ و سرد متعلق به کیه؟ همین که متوجه شدم این عطر تنِ مردِ منفور زندگیمه که زیربینی امِ، خودم رو عقب کشیدم، با دو دست به سینه اش کوبیدم، کیفم رو چنگ زدم و دست به در بردم، بازش کردم و بیرون دویدم، لحظه های آخر صداش رو میشنیدم که اسمم رو صدا می کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترانه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانمهر:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کردم و یک پام رو بیرون گذاشتم و بلندتر گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترانه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی رفته بود ... پوفی کشیدم و دستی به موهام، خراب کردی کیـان! خــراب! خراب کردی مرد ... آدم باش! میمیری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نباید باهاش اون شکل صحبت می کردم ... مگه من نمیدونستم اون یک دخترِ؟ مگه نمیدونستم این دخترغرور داره؟ پس چه مرگم شده بود که توپیدم بهش؟ که اخم کردم؟ چه کردم باهاش؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره بودم به ردِ رفتنِ ترانه که صدایِ زنگ موبایلم باعث شد نگاه بگیرم و دوباره سرجام بشینم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته نگاهی به صفحه اش کردم که اسم حسین روش حک شده بود، نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم داداش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کجا بودم؟ کجا باید باشم؟ مگه نمیدونست که می پرسید؟ من که بهش گفتم، اون که می دونست و تا میتونست حرف بارم کرده بود، که تا میتونست نصیحت کرده بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهام رو به هم فشردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جلو درِ خونه ترانه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسش رو با حرص تو گوشی خالی کرد، حسین عصبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کیان! داری اشتباه میکنی ... این رسمش نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم و سرم رو تکیه دادم، رسمش چیه برادرِ من؟ رسمش چیه؟ چه کنم که بگی رسمشِ؟ آخه کی با من میپره؟ کی با من میمونه؟ کی؟ تو چه میفهمی مرد؟ چشمهام رو بستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه حسین ... نمیدونم چرا هر کس منو میبینه فکر میکنه برای نصیحت شدن آفریده شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کرد، هر دو سکوت کرده بودیم ... شاید حلاجی می کردیم اتفاقات رو تو ذهنمون ... شاید دنبال جواب میگشتیم برای سوالهامون ... چند دقیقه گذشت، مدام یک واژه تو ذهنم زنگ می خورد، گند زدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش بالاخره سکوت رو شکست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بد کردی برادرِ من ... تو توی عمرت با یه زن نشست و برخاست نکردی، چطور فکر کردی میتونی با یه همچین دختری روابط مسالمت آمیزی داشته باشی؟ اون الان درست مقابلِ توئه ... چطور میخوای ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا نصیحتم میکرد؟ مگه نگفتم نمیخوام نصحیتم کنه؟ مگه نفهمید از لحنِ خسته ام که خودم هزار و یک شبِ بدبختی هام؟ چرا حسین میخواست برام بزرگی کنه وقتی یک ثانیه نمیتونست درک کنه چه میکشم ازدستِ چرخ وفلکِ دهر؟! خسته و دلگرفته داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مشت روی فرمون کوبیدم، خشمم رو خالی کردم و با حرص داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره حسین صدای دادم رو شنید ... هیچ وقت به خودم جرات ندادم خشمم رو بروز بدم ... ولی انگار این روزها، دارم تغییر میکنم ... داد میزنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس رو قطع کردم و موبایل رو روی صندلی کنارم پرت کردم ... لعنت به این زندگی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه تقصیر منِ که کسی منو نخواست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه تقصیر منِ که جایی باز نمیکنم تو دل بقیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه تحمل بودن و دیدنِ ردِ رد شدن ترانه از روی خودم رو نداشتم، استارت زدم و با سرعت حرکت کردم، عصبی می روندم، لایی می کشیدم، بوق می زدم، هیچ کس از زندگی کسِ دیگه خبرنداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ کس نمیدونه فردی که روبروشه چه دردی داره و به راحتی درباره اش قضاوت می کنن، ولی حسین، درسته که درک نمیکنه ولی همه چی رو میدونه ... اون که میدونه من چه دردی دارم ... اون که میدونه! درک کردن نخواستم ازش، زخمم رو دستکاری نکنه حداقل، انقدرنمک نباشه روی این زخمِ چرک کرده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانمهر:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کردم و یک پام رو بیرون گذاشتم و بلندتر گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترانه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی رفته بود ... پوفی کشیدم و دستی به موهام، خراب کردی کیـان! خــراب! خراب کردی مرد ... آدم باش! میمیری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نباید باهاش اون شکل صحبت می کردم ... مگه من نمیدونستم اون یک دخترِ؟ مگه نمیدونستم این دخترغرور داره؟ پس چه مرگم شده بود که توپیدم بهش؟ که اخم کردم؟ چه کردم باهاش؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره بودم به ردِ رفتنِ ترانه که صدایِ زنگ موبایلم باعث شد نگاه بگیرم و دوباره سرجام بشینم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته نگاهی به صفحه اش کردم که اسم حسین روش حک شده بود، نفس عمیقی کشیدم و جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم داداش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کجا بودم؟ کجا باید باشم؟ مگه نمیدونست که می پرسید؟ من که بهش گفتم، اون که می دونست و تا میتونست حرف بارم کرده بود، که تا میتونست نصیحت کرده بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهام رو به هم فشردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جلو درِ خونه ترانه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسش رو با حرص تو گوشی خالی کرد، حسین عصبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کیان! داری اشتباه میکنی ... این رسمش نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم و سرم رو تکیه دادم، رسمش چیه برادرِ من؟ رسمش چیه؟ چه کنم که بگی رسمشِ؟ آخه کی با من میپره؟ کی با من میمونه؟ کی؟ تو چه میفهمی مرد؟ چشمهام رو بستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه حسین ... نمیدونم چرا هر کس منو میبینه فکر میکنه برای نصیحت شدن آفریده شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کرد، هر دو سکوت کرده بودیم ... شاید حلاجی می کردیم اتفاقات رو تو ذهنمون ... شاید دنبال جواب میگشتیم برای سوالهامون ... چند دقیقه گذشت، مدام یک واژه تو ذهنم زنگ می خورد، گند زدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش بالاخره سکوت رو شکست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بد کردی برادرِ من ... تو توی عمرت با یه زن نشست و برخاست نکردی، چطور فکر کردی میتونی با یه همچین دختری روابط مسالمت آمیزی داشته باشی؟ اون الان درست مقابلِ توئه ... چطور میخوای ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا نصیحتم میکرد؟ مگه نگفتم نمیخوام نصحیتم کنه؟ مگه نفهمید از لحنِ خسته ام که خودم هزار و یک شبِ بدبختی هام؟ چرا حسین میخواست برام بزرگی کنه وقتی یک ثانیه نمیتونست درک کنه چه میکشم ازدستِ چرخ وفلکِ دهر؟! خسته و دلگرفته داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مشت روی فرمون کوبیدم، خشمم رو خالی کردم و با حرص داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره حسین صدای دادم رو شنید ... هیچ وقت به خودم جرات ندادم خشمم رو بروز بدم ... ولی انگار این روزها، دارم تغییر میکنم ... داد میزنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس رو قطع کردم و موبایل رو روی صندلی کنارم پرت کردم ... لعنت به این زندگی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه تقصیر منِ که کسی منو نخواست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه تقصیر منِ که جایی باز نمیکنم تو دل بقیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه تحمل بودن و دیدنِ ردِ رد شدن ترانه از روی خودم رو نداشتم، استارت زدم و با سرعت حرکت کردم، عصبی می روندم، لایی می کشیدم، بوق می زدم، هیچ کس از زندگی کسِ دیگه خبرنداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ کس نمیدونه فردی که روبروشه چه دردی داره و به راحتی درباره اش قضاوت می کنن، ولی حسین، درسته که درک نمیکنه ولی همه چی رو میدونه ... اون که میدونه من چه دردی دارم ... اون که میدونه! درک کردن نخواستم ازش، زخمم رو دستکاری نکنه حداقل، انقدرنمک نباشه روی این زخمِ چرک کرده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلو تلو خوران تو نورِ کمی که از لابلای پنجره خزیده بود توخونه، نوری که ناشی از تیربرقِ کوچه بود، خودم رو به آشپزخونه رسوندم، سرم بد درد می کرد ... همیشه نتیجه اش همین بود ... وقتی خودم رو خالی نمیکردم ... وقتی سعی میکردم خودم رو کنترل کنم تهش می شد یک دردِ وحشتناک که نه تنها سر ومخچه وگوش وچشمم رو از کار مینداخت، تموم بدنم رو به جنگ می طلبید و همیشه تو این جنگ من مغلوب بودم ... و تو این نبرد، همیشه تنها ... هیچکس نبود وقتی از درد ناله میکنم و بالشتم رو بین دندونهام فشار میدم، یک لیوان آب دستم بده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته و کم نفس، از این دردِ شدید، تکیه زدم به دیوار، چند قدمی فاصله داشتم تا قرص مسکنی که آرامش بشه برای وجودم ولی دور بود ... خسته نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کف دستم رو به دیوار زدم، خودم رو از دیوار فاصله دادم و تمام توانِ بی توانیم رو جمع کردم و خودم رو رسوندم بهش ... با چشمهایی که تنگشون کرده بودم، قرص رو از پوشش خارج کردم و بلعیدم ... سرم تیر میشکید، تکیه اش دادم به بدنه ی فلزی یخچال تا سردی اش آرومم کنه ... تا مرهم بشه به این سرِ دردمندم ... اما آروم نمیگرفت که هیچ، هر لحظه دردش بیشتر میشد ... همونجا، پای یخچال به زمین چسبیدم و به روبروم خیره شدم، اما درد نمیذاشت ... کاسه ی چشمم رو آزار می داد، انگاری چشمم، سرم نبض داشت؛ می کوبید ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شدم و پیشونی ام رو به سرامیکهای یخی تکیه زدم، بی رمق بودم ... نمیدونم چند دقیقه تو اون حالت بودم که بالاخره کمی آروم گرفت ... کمی کوتاه اومد از زجر دادنِ من ... چشمهایی که میسوخت رو بازکردم، سرامیکهایی که میدونستم سرمه ای رنگِ و تو تاریکی شب مشکی به چشم می یومد، جلو چشمم بود ... من همیشه سر به زمین بودم ... همیشه سرم به زمین خورد ... من همیشه همین بودم ... تو کدوم برهه از زندگیم کسی بود که بتونه دستم رو بگیره و بگه، نترس که من هستم پشتت ... جز بی بی وعزیز، کی بود که یک ذره، قد یک پشیز، ارزش داشته باشه واسه اش مردن و زنده بودنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عزیزِ عزیزم، که چهارده سال پیش رفت و تنها بی بی برام مونده بود که اونم ... پیش دختر و دامادش بود ... دختر و دامادش یا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم ... یا چی کیان؟ یا چی مردِ تنهایِ شب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم، کشون کشون رفتم سمتِ پنجره، خیره شدم به تاریکیِ شب، که مهتاب کمی از قیرگون بودنش رو گرفته بود ... تو دلِ این تاریکی چه اتفاق ها که نمی افتاد و من ... چه قدر تو دلِ این تاریکی زخم خوردم ... یادته کیان؟ یادته شب ها که میترسیدی حتی حق نداشتی پات رو از اتاقت بیرون بذاری؟ یادته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادته شب ها که میترسیدی، باید میرفتی زیر پتو، در حالی که بقیه راحت میتونستن برن بیرون؟ میتونستن برن صداشون کنن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط تو بودی ... تو اضافه بودی ... یادته کیان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادته چه قدرغصه میخوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام رو بستم و پیشونیِ دردناکم رو تکیه زدم به شیشه، اینکه تو این دنیا به این بزرگی تنها باشی، خیلی سخته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سخته وقتی شبها، بریدی؛ بی خواب شدی، تو باشی و یک خونه ی خالی ... بالای شهر و پایین شهر نداره، همه جا تنهایی، تنهاییِ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه کشیدم ... سینه ام خالی شد و دوباره پر شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم رو کندم ازخنکیِ لذت بخش شیشه، این چیزها آتیش درونم رو خاموش نمی کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عقب گرد کردم سمت اتاقم، پیراهنم رو از تنم کندم و یک گوشه انداختم، خزیدم زیر پتو، خنکای ملحفه و تخت، خیلی برام لذت بخش بود، لبخندِ کوچیکی زدم، کمی تنم رو روی ملحفه ی سفید رنگ کشیدم، نرمی اش آرامش می داد بهم ... کم کم چشمهام سنگین شد ... سردرگم از اینکه فردا چه به سرم میاد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیفم رو ازدست راستم به دست چپم دادم و سری برای ماهان تکون دادم، هنوز دلخور بود ازم ... دلخوری برای من عادت شده بود ... ناخواسته دلخور میکردم و زیاد دلخور میشدم ... اما امروز، از اول صبح مثل یک بمبِ آماده ی انفجاربودم، یک تکون کوچیک باعث میشد از درون متلاشی بشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو روی دستگیره ی سردِ در گذاشتم که حسین صدام کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کیانمهر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایستادم، چشم بستم تا یادم نیاد دیروز این دو نفر چه به روزم آوردن ... که یادم نیاد مغزم تو دهنم بود از درد ... دوباره صدام زد، نفس عمیقی کشیدم، نفس عمیق کشیدم تا خودم رو کنترل کنم مثل همیشه، تا سعی کنم مثل همیشه خشم و ناراحتی ام رو فرو بخورم، برگشتم سمتش، دست تو جیبش کرده بود و موشکافانه نگاهم می کرد، گلو صاف کردم، تا خونسرد به نظر برسم ... لبخند کجی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایین جناب خیّام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کرد، حسین اخم کرد ... جالب شد ... کم پیش می اومد حسین از دستم عصبانی بشه ... بیشتر دل می سوزوند تاعصبانی بشه ... جلوتراومد، بی توجه به بقیه که مدام از اتاقی به اتاق هم میرفتن، باهم در مورد کار و همکارها پچ پچ می کردن، نقشه به هم نشون میدادن و ریز میخندیدن بازوم رو گرفت، در اتاقم رو بازکرد و داخل هلم داد ... پره های بینی اش از خشم باز و بسته می شد، برگشتم و منم اخم کردم که بگم منم اخم کردن بلدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خیلی کارها بلد بودم، خیلی کارها! ولی هیچ وقت فرصت عرض اندام نداشتم، زندگیِ من، جمع حسرت ها بود منهای خوشی ها ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیفم رو باضرب پرتاب کردم رویِ مبل، دست بردم تو جیب و لبه های کتم رو عقب دادم، غریدّم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه مرگته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسین عصبی دست کشید به موهاش، داشت خودخوری می کرد که چیزی بگه و نمیتونست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت مخِ خودش رو به کار میگرفت تا چیزی بگه که نه من آتیشی بشم ونه خودش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش، بالاخره تصمیم گرفت حرفی بزنه، جلوم ایستاد و رخ به رخ گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من چه مرگمِ یا تو؟ دِ بیشعور چرا هر چی زنگ میزنم جواب نمیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل موجی که به صخره می کوبه، خروش کردم و تو صورت حسین با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف دهنت رو بفهم ... به اندازه ی کافی اعصابم خرابِ، تو گند نزن بهش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دودست کوبید تخت سینه ام، داشتیم درگیر میشدیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید