زندگی خصوصی یه داستان تازه است از زندگی یه آدم و یه مرد خانواده … با همه ی بالا و پائین شدن ها و کم و کاستی ها … یه مرد که گاهی مرد خانواده است و یه پدر و گاهی اوقات درگیر زندگی خصوصی خودش میشه …

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، همخونه ای

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۹ ساعت و ۵۴ دقیقه

مطالعه آنلاین زندگی خصوصی
نویسنده : منا معیری

ژانـر :#اجتماعی #همخونه_ای #عاشقانه_آرام #نزدیک_به_واقعیت

خلاصه:

زندگی خصوصی یه داستان تازه است از زندگی یه آدم و یه مرد خانواده … با همه ی بالا و پائین شدن ها و کم و کاستی ها …

یه مرد که گاهی مرد خانواده است و یه پدر و گاهی اوقات درگیر زندگی خصوصی خودش میشه …

زندگی خصوصی یه داستان تازه است از زندگی یه آدم و یه مرد خانواده ..با همه ی بالا و پائین شدن ها و کم و کاستی ها..

یه مرد که گاهی مرد خانواده است و یه پدر و گاهی اوقات درگیر زندگی خصوصی خودش میشه..

گره ی کراواتش را شل کرد و دور گردن آزاد گذاشت.دگمه های اول پیراهنش را باز کرد و انگشتانش را از بازی یقه داخل فرستاد.چنگی به عضلات گرفته ی گردنش زد و آخی گفت.آرش پا روی پا اند اخته بود و براندازش می کرد.گوشه ی ابرویش بالا رفت:چته زل زدی به من..؟

ـ به هر کی رو زده بودم نه نمی گفت..پاشو دیگه..

تکیه داد به کاناپه و گوشی موبایلش را لمس کرد:جائی کار دارم..نمی تونم بیام..

ـ کجا کار داری...؟!

نیم نگاهی به ساعت انداخت.دو ساعت زمان داشت تا به قرارش برسد.باید تا خانه می رفت.دوش می گرفت .لباس می پوشید.

ـ تو ذاتت کوروش..کجاها می پری که من نمی دونم..

اخم کرد:میرم برای تمدید قرارداد..باید به تو جواب پس بدم..؟

آرش پقی خندید:تمدید قرارداد..؟! نگووو..جیگرم کباب شد..

بی حوصله ایستاد و کتش را از پشت صندلی برداشت:من دارم می رم...

ـ من فقط بدونم تو این آخر هفته ها کجا تمدید قرارداد داری..فقط بدونم...یعنی هر هفته تمدید قرارداد..!؟ با کجا اون وقت..!؟

نیشخندی به لبش آمد و بی توجه به آرش لپ تاپش را خاموش کرد.

ـ جون کوروش تو کت من نمیره این چرت و پرتا..ولی خوب فعلا بی خیال میشم..

از کنارش رد شد:کار خوبی می کنی پسرم..

ـ پسرم و کوفت..حداقل برای فردا برنامه نذار بریم بیرون..

برگشت و با انگشت روی پیشانی آرش فشار آرود: زیادتر از کوپنت حرف می زنی..حواست هست..؟!

ـ میری خونه..؟

سر تکان داد و راه افتاد.آرش هم خودش را رساند:من و سر راه برسون نمایشگاه..ماشین ندارم..

ـ عجله دارم...

ـ بابا سر راهت من و هم پیاده کن..

ـ نمایشگاه سر راهم نیست..

ـ کسی بهت گفته خیلی عوضی هستی..!؟

از راهرو گذشت و چند پله پائین رفت تا به آشپزخانه رسید:آقا جابر..من دارم میرم..فردا صبح سفارشارو میارن..حواستون باشه مثل دفعه ی قبل نشه..

ـ چشم آقا..چشم..

کنار درب ورود و خروج کارکنان رستوران ایستاد و نگاهی به داخل رستوران انداخت.کم و بیش میزها خالی میشدند.آرش هم کنارش ایستاد:گیسو رو یادته..؟!

چشمانش را ریز کرد.پسر بچه ای با چنگالش افتاده بود به جان رومیزی...پووف کلافه ای کشید.آرش غر زد:پول دوست..اسکروچ..ول کن اینا رو..میگم گیسو رو یادته..؟

برگشت و چشم غره ای به آرش رفت:چی میگی برای خودت..؟!

آرش ابرو بالا برد و خندید:گیسو کمند..دختر بابا..یادت نیست..؟!

اگر می ایستاد و به چرت و پرت های آرش گوش می داد از وقتش می گذشت.راه رفته را برگشت تا از درب پشتی خارج شود.آرش هم دنبالش راه افتاد:آناهید چند روز قبل تو نمایشگاه دیدتش..تازه از ایتالیا برگشته...

ریموت را از جیبش بیرون کشید و قفل ماشین را زد.کتش را به کاور زد و آویز کرد:چشمت روشن..الان چه کاری از دست من بر میاد..!؟

ـ فردا شب قرار گذاشتم بریم بیرون..شام

ـ خوش بگذره بهتون..

ماشین را دور زد و پشت فرمان نشست.آرش دست روی سقف گذاشت و سمتش خم شد:این تمدید قراردادت تا فردا طول میکشه...؟!

دم ابرویش بالا رفت: منظور..؟!

ـ خوب پس..امشب قراردادت و تموم کن که فردا با هم باشیم..

بی حوصله پووفی کرد.در ماشین را بست و استارت زد:هیچ قولی نمیدم..تو که میدونی من همه ی کارام باید روی برنامه باشه..امشب اگه قراردادم اکی شد که هیچ..نشد برای فردا برنامه نذار..من نیستم..

حوله را کشید بین موهای خیسش.سکوت خانه اذیتش می کرد.راه افتاد سمت آشپزخانه و نگاهش روی لیوان های سرامیکی ماند.خم شد و داخل لیوان ها را نگاه کرد.همانطور که حدس میزد برنا شیرش را تمام نکرده بود.لیوان ها را داخل سینک گذاشت و شماره ی شهلا خانم را گرفت و تلفن را روی اسپیکر گذاشت:الو..کوروش جان..

ـ سلام شهلا خانم..

ـ سلام پسرم..

ـ رسیدین ..؟!

شهلا خانم انگار منظورش را فهمید که آخی گفت:شرمنده پسرم..اینجا شلوغ بود فراموش کردم تماس بگیرم..بله..رسیدیم..

ـ بچه ها کجان..؟

باراد و بردیا با بچه های مهندس هستن..برنا هم پیش منه...

ـ گوشی و بدید به برنا بی زحمت..

ـبرنا..بیا عزیزم..بابا پشت خطه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکیه داد به کانتر و گش و قوسی به گردنش داد..دلش یک ماساژ حسابی می خواست:الو..بابائی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سلام بابا...خوبی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره..خوبم..می خوام با بابابزرگ برم پیش رکسی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ می خوای به رکسی دست بزنی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله بابا..بابابزرگ بهم گفت که من دیگه یه مرد بزرگ شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی روی لبش نشست:بله..شما یه مرد بزرگ شدی..اما یادت باشه حتما دستات و بشوری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چشم بابائی..شما نمی آی اینجا..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتاد سمت اتاقش:بابا امشب یه قرار کاری داره پسرم..صبح اما میام که با هم صبحونه بخوریم..خوبه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره..خوبه..فردا جمعه است..میشه صبحونه سوسیس بخوریم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کمد کاور پیراهن و شلوار کنفی و روشنش را بیرون کشید:امشب شیرت و میخوری..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیر..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناله ی برنا به خنده انداختش:مردای بزرگ شیر میخورن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نمی خورن..عمو آرش نمی خوره..از اون شربت قرمزا میخوره که بوی دندون پزشکی میده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی شرفی زیر لبی نثار آرش کرد:اما شما باید شیر بخور ی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پس..پس بیا یه معامله ای بکنیم بابا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده اش بلند شد..دلش می خواست برنا نزدیکش بود و حسابی می چلاندش:چه معامله ای...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من امشب شیر میخورم..شما هم سوسیس برام میخری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک چموش بازاری..خندید:باشه بابائی..من دیگه باید برم..مواظب خودت هستی دیگه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بعله...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به شهلا خانم سفارش بچه ها را کرد و لباس هایش را پوشید.کیف پولش را به دست گرفت و کمی عطر زد.موهای نم دارش را با دست مرتب کرد و راه افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلید را داخل قفل انداخت و در را باز کرد..نایلکس ها را با دست راست نگه داشت و با آرنج کلید برق را فشرد.کفش هایش را کنار هم جفت کرد و صندل مشکی اش را پوشید.از کانتر بالا کاسه ای بیرون کشید و بسته ی خشکبار را داخلش سرازیر کرد..بادامی به دهان گذاشت و سمت یخچال رفت.نگاهی به مواد داخلش انداخت و ظرف پنیر و ماست را بیرون کشید تا داخل سطل زباله بیاندازد.دوازده روز از آخرین دفعه ای که برنامه هایش برای اینجا آمدن جور شده بود می گذشت.پسته ای به دهان انداخت و گیلاس ها را روانه ی سینک کرد و آب کشید.از حال کوچک و راحتی های سفید گذشت و سمت اتاق خوابش رفت.روتختی سورمه ای و سفیدش مرتب بود.سمت پنجره رفت و نگاهی به محوطه انداخت..چند تائی بچه دنبال هم می دویدند..مادرهایشان کمی آن طرف تر مشغول صحبت بودند.باید برای برنا هم برنامه ی منظمی می ریخت.تعطیلات تابستان که شروع میشد هر سه تایشان احتیاج به برنامه ریزی داشتند.صدای زنگ را که شنید اتاق را ترک کرد و سمت ورودی رفت.گیتا دست به سینه ایستاده بود و نگاهش می کرد:سلام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی روی لبش نشاند:علیک سلام..از این ورا..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا خندید و باعث شد دندان های درشت و خرگوشی اش پیدا شود:داشتم رد میشدم..گفتم یه سری هم به آقای سرابی عزیز بزنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تکان داد و شانه بالا داد:بیا تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا که جلو آمد با تاکید صندل ها را نشانش داد:کفشات و دربیار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ با ماشین اومد..کفشام هم همونائی هستن که تو دوست داری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را داد به یک جفت کفش قرمز خوشرنگ و پاشنه دار..شلوار مشکی گیتا کمی کوتاه بود و مچ پاهای برنزش را نشان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می داد.رفت سمت آشپزخانه و از همانجا شروع به حرف زدن کرد:چی میخوری...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق خواب صدایش را می شنید:چی داریم..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیلاسی به دهان گذاشت :چی دوست داری..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای گیتا مخلوطی از خنده بود:خیلی چیزا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی شرفی زیر لب گفت و خنده اش را خورد:دلستر داریم..گیلاس..آجیل هم برات گرفتم..با بادوم هندی..کدوم و می خوای...!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تق و تق کفش های گیتا نشان از نزدیک شدنش می داد..گیلاس دیگری به دهان گذاشت و سر برگرداند.تاپ سفید یقه شل و شلوار چسبان مشکی حسابی روی تنش نشسته بود.در فاصله ی یک قدمی اش ایستاد و پای راستش را مقابل پای چپش انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه خبر..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا داد:هیچی...همه چیز همونطوریه که همیشه بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه ها چطورن...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوبن...تو چطوری..؟ مامانت بهتر شد..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رفته مشهد..هشت روی میشه...تنها بودم..صبح سر کار و شب هم خونه..گاهی هم با پونه و پرند می رفتیم بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاصله ی میانشان را برداشت و دستش را دور کمر گیتا حلقه کرد:کار خوبی می کردی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا خندید و دندان هایش پیدا شد.با انگشت شصت چانه اش را نوازش کرد:آخر شب برمی گردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ می دونم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تو هم صبح میری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ می دونم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اگه یه وقتی خبری ازم نشد..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا دوباره خندید:دنبالت نمی گردم..خبری ازت نمی گیرم..تموم میشه همه چی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمکی زد:خوشم میاد باهوشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا دست دور گردنش انداخت و کمی به پائین کشیدش:بگم تا الان چند دفعه این چیزا رو گفتی..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خط چشمش کمی پهن بود و تیرگی دور چشمش را بیشتر می کرد.چشمانش بدون آرایش زیباتر بود.نگاهش را به تیله های روشنش دوخت:چند بار..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیتا خندید :هر دفعه که اومدیم اینجا...هر دو هفته...سه هفته..یک ماه...چند دفعه تا حالا اومدیم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوسیدش..رژ لبش طعم خوبی می داد..شبیه به شکلات و سیگار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حیاط خانه ی پدری برایش یادآور روزهای خوب کودکی بود..تمام آن وقت هائی که با کامران بازی می کردند و توپ هایشان را به شیشه های گلخانه می کوبیدند..تقصیرها را می انداخت گردن کامران و می خندید..دست هایش را داخل جیب شلوارش فرو برد و سمت گلخانه رفت..شیشه های شکسته و قدیمی را که نگاه کرد پر از خاطره بود..گلدان های خالی و ساقه های خشکیده هم همینطور..چند سال قبل باغ قشنگی بود..حالا دیگر کسی نبود تا حوصله کند و گل های اطلسی بکارد.با نوک کفشش سنگ ریزه ای را بازی داد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ داری به شاهکارهای بچگی هات نگاه می کنی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر برگداند و قدمی سمت پدرش برداشت و دستش را فشرد:صبح بخیر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست های پیر مرد هنوز قوی بود.دستش را محکم فشرد: بچه ها هنوز خوابن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار پدرش ایستاد..تمام سال های زندگی اش دوست داشت قد و قواره ی پدرش را بگیرد و چند سال قبل هم قد شده بودند..اما انگار دیگر از این هم قد بودن احساس غرور نمی کرد..دستش را دور سینه حلقه کرد:چرا دوباره اینجا رو روبراه نمی کنین..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه دلی مونده و نه دستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویش بالا رفت:با پول میشه حلش کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ با پول میشه یه باغبون آورد و گلدونا رو پر کرد..میشه به گلا با عشق رسیدگی هم کرد..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاکید کرد: گل و گیاه آب می خواد و نور خورشید و کود..عشق می خواد چیکار نادر خان...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرش با لبخند نگاهش می کرد:تو اصلا به من و اطلس نرفتی...شدی کپی برابر اصل پدربزرگت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر بزرگش آوازه ی شنیدنی ای داشت..از فکر مقایسه خودش و موسی خان می خواست بزند زیر خنده.فکر کرد موسی خان هم زیاد به تمدید قراردادهایش فکر می کرده است..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برنا دیشب دندون درد داشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حواسش جمع شد:دندون درد..چرا بهم زنگ نزدین..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرش راه افتاد و مجبور شد برای عقب نیافتادن از او قدم هایش را بلندتر کند:بهش دارو دادین..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تو خونه که چیزی نبود..یه کم آب نمک قرقره کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هنوز نوبت چکاب دندوناش نبود..دفعه ی قبل هم مشکلی نداشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دندونای شیریش دارن می افتن که دائمی ها دربیان..نگران نشو..بیا بریم صبحانه بخوریم بعد ببرش پیش دکترش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه ها دیشب اذیت کردن..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرش روی پله های ورودی ایستاد و نفسی گرفت:بچه هات از تو و کامران خیلی بهترن..شک نکن..برای برنا سوسیس گرفتی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ در ورودی را باز نگه داشت تا نادر خان وارد شود:دادم دست شهلا خانم که درست کنه براشون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها بالا رفت تا پسرها را بیدار کند..باراد و بردیا روی تخت مجردی خودش خوابیده بودند.خم شد و تبلت باراد را برداشت و لبه ی میز گذاشت.پسرک تا دیر وقت مشغول بازی بود..شک نداشت..احتمالا چند ساعتی میشد که به خواب رفته بود..روی بردیا خم شد وانگشت زیر بینی اش کشید:بردیا..بابا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم راستش را باز کرد و نگاهش کرد:سلام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست بردیا را گرفت و کمک کرد بنشیند:سلام..دیشب تا کی بیدار بودین که هنوز پا نشدین..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باراد هم از شنیدن صد ایشان چشم باز کرد:بابا امروز جمعه است..می خواستیم بیشتر بخوابیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شهلا خانم داره براتون سوسیس درست میکنه..من هم اومدم با هم صبحونه بخوریم..پاشید ببینم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو غرغرکنان از تخت پائین امدند..شلوارک هایشان کج و معوج بود و تی شرت هایشان هم بالا رفته بود:لباس مرتب بپوشید بیاید صبحونه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمت اتاق دیگر رفت.برنا روی تخت نادر خان خوابید ه بود.کنارش نشست و دستی روی موهای نرم و مشکی اش کشید ..پروتز سمعکش لبه ی عسلی بود..خم شد و گوش های نرم پسرک را بوسید:برنا جون..بابائی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم شنوائی برنا مادرزادی بود..حتی نمی خواست دوران بارداری بنفشه را سر برنا به خاطر بیاورد..با دست موهای برنا را نوازش کرد:برنا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم باز کردن برنا باعث شد دوباره خم شود و ببوسدش:صبح بخیر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک بد خلق بود..اخم و لب های بر چید ه اش که این را می گفت..دستش را دور برنا پیچید تا بلندش کند.رطوبت بین پاهایش را حس کرد.برنا هم عقب کشید.بعد هم خم شد پروتزش را برداشت و پشت گوشش انداخت و نگاهش کرد. دست هایش را روی پتو گذاشت و جمعش کرد:برو حمام یه دوش بگیر تا من اینا رو جمع کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غر زد:نمی خوام دوش بگیرم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرا نمی خوای دوش بگیری..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دوست ندارم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوب چرا دوست نداری...!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک بغض کرده شانه بالا داد..خودش را جلو کشید و بغلش کرد:دوش بگیر و بیا من هم اینجا رو مرتب می کنم ..بعد می ریم پائین و صبحونه می خوریم..برات سوسیس گرفتم..بعدش هم بهم می گی از چی ناراحتی..خوبه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا دست دور گردنش انداخت:به کسی نگو تو رخت خوابم بارون اومد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را روی کمر برنا کشید:می خوام یه رازی و بهت بگم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک با چشم های بادامی و مشکی اش زل زد به صورتش:چه رازی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی روی لبش نشاند و چشمکی زد:همه ی پسرها تا بزرگ بشن چندیدن و چند دفعه تو رخت خوابشون بارون میاد..من و عمو کامران..بابا نادر..موسی خان..همه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان پسرک می خندید: حتی بابا نادر..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تکان داد:حتی بابا نادر..اما این راز بین من و تو..باشه بابائی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار خیال پسرک راحت شده بود که خندید:عالیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلندش کرد و جلوی حمام پائین گذاشتش:میتونی شیر آب و تنظیم کنی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله..بلدم..میشه برام لباس بیاری بابا..اونی که عکس آیرون من داره رو می خوام..شهلا خانم برام آورده..اون جاست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با انگشت فضائی نزدیک به کمد را نشان داد.پتو و ملحفه ها را جمع کرد و جلوی حمام گذاشت.باید فکری هم به حال خوشخواب تخت می کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا خانم لیوان بچه ها را با آب میوه پر کرد.یک دنیا کار داشت.با ناخن ضربه ای روی ساعتش زد:صبحونتون تموم شد وسایلتون و جمع کنید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا غر زد:می خواستیم امشب هم بمونیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمالی به برنا داد تا دور لبش را پاک کند:امتحاناتتون دو روز دیگه شروع میشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک بی میل لیوانش را پائین گذاشت:وسط امتحانات که می توینم بیایم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انشگشتش را بالا گرفت:نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باراد هم از پشت میز برخاست..اخلاقش شبیه به نادر بود..آرام و جدی..بردیا مثل کامران بود..شیطان و سر به هوا..برنا اما با بقیه فرق داشت..لیوان ها را جمع کرد و سمت سینک برد: شهلا خانم شما به بچه ها کمک کنید من اینارو می شورم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه پسرم..خودم الان کارم و تموم میکنم میام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهمیتی نداد..ظرف های صبحانه را زیر آب گرفت و اسکاچ کشید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـاین بچه ها بزرگ شدن کوروش..نمی خوای یه فکری برای زندگیت بکنی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سرشانه نگاهی به پدرش انداخت که دست به سینه نگاهش می کرد:یعنی ازدواج کنم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اشکالش چیه..؟! چهار ساله بنفشه فوت کرده..بچه ها بزرگتر که بشن برات سخت تر هم میشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پشت دست کشید زیر چانه اش:حوصله ی ورود یه آدم تازه رو ندارم..فکر می کنم بچه ها هم همینطور باشن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تو که ازشون نپرسیدی...به نظرت برنا مادر نمی خواد..؟ بردیا و باراد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ فکر میکنید اگه ازدواج کنم برای بچه هام مادری می کنن..؟! آقای مشکوری که ازدواج کرد آرش آلاخون والاخون نشد..!؟براش مادری کرد..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ همه که مثل هم نیستن...تو بگرد خوبش و پیدا کن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان ها را روی آب چکان گذاشت و با حوله دست هایش را خشک کرد:خوبش پیدا نمیشه..اگر هم بشه..اول چشمش دنبال پول و سرمایه و زندگی من می چرخه..بعد هم بچه می خواد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ انقدر خود خواه نباش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا انداخت:خودخواه نیستم..واقع بینانه نگاه می کنم..کی حاضره برای سه تا پسرای من مادری کنه..؟! منطق میگه اونی که برای این مادر بودن چیز خوبی هم بدست بیاره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ با هر کسی ازدواج کنی باید از نظر مالی تامینش کنی.مگه غیر اینه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را روی میز گذاشت و کمی خم شد:دقیقا..باید تامینش کنم..اما اون به اندازه ای که من تامینش می کنم به بچه ها محبت میکنه و من این و نمی خوام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ استدلالت درست نیست پسر جان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا داد:سه تا بچه دارم با خصوصیات اخلاقی مختلف..با هزار تا بالا و پائین..با شیطنت هاشون..سلایقشون..به کی اعتماد کنم..؟ دست کی و. بگیرم و بیار م تو خونم..همچین آدمی اصلا هست..؟ کسی که هم مادر خوبی باشه..هم همسر خوبی..هم عشق بده و هم بچه نخواد..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا دوید داخل آشپزخانه:بابا..میشه بریم از رکسی خداحافظی کنم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله که میشه..از بابا نادر خداحافظی کردی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا دوبار دوید سمت پدربزرگش..روی پا ایستاد..نادر هم خم شد تا پسرک شیرین ببوسدش:تا وقتی که دوباره بیام مواظب رکسی باشید..شاید تا اون موقع توله هاش دنیا اومدن..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید:برنا..رکسی ماده نیست..نمی تونه توله به دنیا بیاره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اما شکمش خیلی بزرگ شده..مگه نه بابا نادر...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیرمرد خم شد و پسرک را دوباره بوسید:بابات نمی دونه که رکسی قراره برات یه توله ی خوشگل بیاره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کرد:نادرخان...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیرمرد زل زد به صورتش و با نگاهش وادارش کرد ساکت بماند.یک توله سگ...؟! آخرین چیزی بود که اجازه می داد برنا داشته باشد..شاید باید قبل اینکه نادرخان بخواهد همچین کاری کند برای برنا یک طوطی می خرید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

×××

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش ضربه ای به در اتاقش زد و داخل شد:یالله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کرد.سرحال به نظر می رسید:از این ورا..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آمد نزدیک و لبه ی میزش نشست:منوی سرآشپزتون چیه امروز..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاکتورهای خریدش را داخل کشو ریخت و دستی پشت گردنش کشید:جون به جونت کنن کباب خوری..چیکار به منو داری..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ د نه د...می دونستم امشب بیرون بیا نیستی..گفتم آناهید و گیسو بیان اینجا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسش را فوت کرد بیرون:خوب شد یادم انداختی..اون دوست آناهید که دندونپزشک بود و میتونی برام پیدا کنی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش با تعجب نگاهش می کرد:نه بابا..راه افتادی شما..با خانم دکتر چیکار داری..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخواست و آستین پیراهنش را مرتب کرد:برنا دندون درد داره..دکترش هم تا بیستم نیست..می خوام یه جای مطمئن ببرمش...یهو یاد دوست آناهید افتادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ جون کوروش..!؟؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کف دست کوبید به کمرآرش تا از روی میز پائین بیاید:جون زن بابات...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غش غش خنده ی آرش بلند شد:خیلی خوب..جون سرور جون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد آشپزخانه شد و روپوشش را پوشید.به آرش که دنبالش راه افتاده بود نگاه کرد:کجا داری میای..نخوندی چی نوشته..؟! ورود افر اد متفرقه ممنوع...یعنی تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ افراد متفرقه یعنی سوسک و موش و مگس..من جزوشون نیستم..خیالت راحت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای جهانگیری نزدیک شد:روز بخیر آقای سرابی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ روز بخیر..غذاها آمادست.؟ مشکلی نداشتید امروز..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه قربان..همه چیز مرتب و آمادست..تا یه ربع دیگه هم آماده ایم برای سفارش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوبه..متشکرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ می خواید منوی امروز و تست کنید..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش کنارش ایستاد:یه میز تو قسمت وی آی پی برای بچه ها بذ ار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه ها ..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آناهید و گیسو و من و خودت..میشیم چهار نفر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ مگه قراره بیان اینجا..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کوروش..!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بشقاب را روی کانتر گذاشت و با چنگال تکه ای مرغ کنجدی به دهان گذاشت:مزه اش خوبه..با چه سسی سرو می کنید..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سس تایلندی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ فیله چی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سس پرتقال..البته گراتن سبزیجات هم داریم تو منو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش چنگالش را برداشت و تکه ای مرغ به دهان گذاشت:من هم بخورم نظرم و میگم..کباب چی..نداریم..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اقای جهانگیری خندید:کباب مصری داریم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ می میرم براش..مطمئنم..برای من لطفا سفارشی باشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بیا بریم بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نخوردم هنوز..بذار تموم شه میام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازوی آرش را گرفت و به جلو کشیدش:تو دست و پائی..برو سر میزت بشین..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کدوم میز..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هر کدوم و که روش کارت رزرو نیست..بیشتر از این نمی تونم لطف کنم به این مهمونی بی دعوت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اسکروچ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت به اتاق و کتش را پوشید.گوشی موبایلش را داخل جیب کتش سراند و گره ی کراواتش را صاف کرد..آقا جابر پشت در اتاقش ایستاد ه بود:چی شده..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آقا من یه درخواستی داشتم..البته جسارته..ببخشید..می دونم شما روی کادر آشپزخونه سخت گیری می کنید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حرفت و بزن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ احتیاج به یه کارگر نیمه وقت داریم..برای شستن ظرف و ظروف بزرگ..اگه براتون ممکنه برادرزاده ام بیاد و کار کنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بعدا بیا دفترم با هم حرف بزنیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چشم آقا..چشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

×××

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلدان بنفشه ای که گیسو آورده بود را روی میز گذاشت:زحمت کشیدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ قابلت و نداره کوروش جان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهمیتی به نیش باز آرش نداد و نشست:خیلی خوش اومدید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آناهید کنارش نشسته بود و طبق معمول عطرش زیادی غلظت داشت:چی خبر کوروش جان..بچه ها چطورن..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صندلی اش را کمی کج کرد و نشست:خوبن..وقت امتحاناتشون شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ گیسو جان نمی دونستی کوروش سه تا پسر داره...نه..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ واقعا..؟! دارید سر به سرم میذارید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم ابرویش بالا رفت:سه تا پسر دارم..باراد..بردیا..برنا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش خندید:گیسو جان شکه نشو..کوروش زود ازدواج کرد..درست بعد لیسانسش هم عروسی کرد و هم بابا شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ واقعا..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان دلسترش را از روی میز برداشت:شما چه خبر..؟ خیلی از دوره ی دانشگاهمون گذشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش کمی روی میز خم شد:ازدواج کردی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیسو خندید و آناهید غر زد:فضول نباش آرش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ فضول چیه ..دو تا پسر مجرد داریم اینجا..خوب اگه گیسو هم مجرد باشه شانس ازدواج این میز میره بالا..تو این امار وحشتناک ازدواج،هر کسی باید فداکاری کنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیسو لبخند به لب زل زده بود به آرش:همون پسر شیطونی که بودی هستی..هیچ تغییری نکردی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من شیطون بودم..؟ این حرفا چیه..بیخود تو سر مال نزن..من اگه شیطون بودم که الان مثل کوروش سه تا پسر داشتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرش کوتاه نمی امد و هر لحظه چیزی می گفت..با دستش به گارسون اشاره کرد تا بیاید.سفارش گیسو و آناهید را تحویل داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من کباب مصری میخورم..به آقای جهانگیری بگوسفارش منه..خودش میدونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیسو ایستاد:کجا میتونم دستام و بشورم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل ایستادنش آناهید هم برخاست:من نشونت میدم عزیزم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ان وقت هائی که دانشجو بودند بیشتر از پانزده سال می گذشت.اما این گیسو زنانه تر از ان وقت ها بود..اخمی به ابرویش انداخت تا فکرش منحرف نشود:فردا میری شرکت..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره..تو هم سر ظهر بیا...کوروش..جون تو دختر خوبیه...همین و بستون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب روی هم فشرد:چرت نگو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرت چیه..؟! تا اون جائی که فهمیدم ازدواج نکرده هنوز.. تو ایتالیا با برادرش زندگی می کرد..الان هم که اینجاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آوردی اینجا یه نهار دوستانه بخوریم یا قصد داری عاقد خبر کنی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قاشقی سالاد به دهانش برد و خندید:ـ هر چی کرم توئه..عاقد خبر کنم..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به چانه اش کشید:جدیدا با نادر خان حرف نزدی...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نادرخان..؟ نه...اصلا..!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آرش..؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ به جون کوروش خودش زنگ زد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پووفی کرد:هر کی نودونه خیال میکنه دخترم و رو دستش موندم...یکی نیست به این پدر من بگه کدوم آدم عاقلی میاد با من ازدواج کنه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کرد:آرش..!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ مشکل تو میدونی چیه..؟ یا خیلی دست بالا میگیری..یا خیلی دست پائین..دست بالا مشکلی نداره..دست پائین درست نیست..بدآموزی داره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دیوونه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببین چی میگم..یه خانم وکیلی اومده بالای شرکت..یه چند روزیه دفترش و باز کرده..یه چند سالی هم ازت بزرگتره..اما خیالت راحته که دیگه بچه نمی خواد..معرفیت کنم..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبش را به نیش کشید:من خودم دو سال دیگه چهل سالم میشه..بیام با یه زن چهل و پنج ساله ازدواج کنم...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوب چه ایرادی داره..شکیرا هم از شوهرش ده سال بزرگتره..دیگه هر چی هم عالی باشی به پای جرالد پی کی که نمیرسی..اوففف..تازه با اون هیکل و صدا..حاضر بودم یه دست نداشتم یه دور باهاش می رقصیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ یه دست نداشتی چطوری می رقصیدی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابا کرم...فقط گردن میزدم..اینجوری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آرش..!!من اینجا آبرو دارم..می کشمت باز هم از این برنامه ها بچینی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پس تو فکرات و بکن من برم ببینم این دو تا چرا نیومدن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک امشب را خسته بود و حوصله ی پشت میز نشینی نداشت.بند و بساط حساب و کتابش را روی تخت گذاشت و به تاج تخت تکیه داد..ماشین حساب را سمت راستش گذاشت و دفتر و فاکتورها را روی پایش.خم شد سمت پاتختی و عینکش را برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دسته ی چپی کمی لق میزد و روی بینی اش خوب نمی نشست.برنا رویش لگد کرده بود.با دست کمی تنظیمش کرد و مشغول شد..نیم ساعت بعد دفر را کنار گذاشت و دستی به گردنش کشید و قلنجش را شکاند.بنفشه که بود دست هایش را نرم روی گردنش حرکت می داد تا خستگی اش کم شود..نفسش را فوت کرد بیرون و از کشوی پاتختی قابی بیرون کشید و نگاهش کرد..ضربه ای به در اتاقش خورد.قاب عکس را داخل کشو سراند:بیا تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر برنا داخل شد:اجازه بابائی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش را روی تخت بالا کشید و نگاهی به ساعت انداخت:چرا بیدار شدی بابا...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل شد و بره ی سفیدش را روی تخت انداخت و بعد هم خودش را بالا کشید:من می تونم اینجا بخوابم..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل آنکه جوابی بدهد خودش را سراند زیر پتو: شب بخیر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش را خورد و با انگشت روی پیشانی برنا فشرد:پسرم..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابائی از وقت خوابمون گذشته ها...بیا بخواب شما هم..صبح نمی تونی بیدار شی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به لبش کشید تا خنده اش را محو کند:چشمات و باز کن وقتی باهات حرف میزنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از چشم هایش را با نارضایتی باز کرد:بله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من اومدم تو اتاقت خواب بودی..پس چرا الان اینجائی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خواب دیدم بابائی..ترسیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برنا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست روی موهای مشکی اش دست کشید:از چی ترسیدی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خواب دیدم یه عنکبوت بزرگ..اومده زیر تختم...خیلی بزرگ بود بابائی..اندازه ی عنکبوتی که تو هری پاتر بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا می فهمید داستان از کجا آب می خورد.دستش را دور برنا حلقه کرد:امشب و اینجا بخواب فردا زیر تخت اتاقت و نگاه می کنیم با هم..شب بخیر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شب بخیر بابائی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه بعد پسرک خوابیده بود.رویش را کشید و از تخت پائین آمد.ضربه ای به دراتاق بردیا زد و داخل شد:چرا بیداری بردیا...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت کامپیوترش پرید:سلام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلام بی موقع بردیا مطمئنش کرد که زیادی دستپاچه است.کمی جلوتر رفت و به مانیتور نگاه کرد:الان وقت دیدن هری پاتره..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببخشید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برای چی عذرخواهی میکنی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را پشت گردنش برد و موهایش را خاراند:چون نباید تا این وقت شب پای پی سی می موندم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دیگه..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دیگه..باید بخوابم تا صبح به موقع بیدار شم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ و..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابا...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا داد:برنا ترسیده..اومده توی اتاق من و میگه خواب یه عنکبوت بزرگ دیده..مثل اونی که تو هری پاتر بود.. من ازت خواستم وقتی برنا هست این فیلم و تماشا نکن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برنا ندید..به خدا ندید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را بالا برد و بردیا ساکت ماند:قسم نخور..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ امروز اصلا فیلم نذاشتم بابا..برنا هم تو اتاقش بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم ابرویش بالا رفت:خاموشش کن و بگیر بخواب..فردا حرف می زنیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابا...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خاموشش میکنی یا من این کارو برات انجام بدم..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بردیا که به تختش رفت کلید برق را زد و بیرون رفت.اینبار ضربه ای به در اتاق باراد زد و داخل شد.پشت به در خوابیده بود.کمی جلوتر رفت و نگاهش کرد.قاب عکس بنفشه را میان سینه اش دید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

×××

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شد سمت برنا و کمربندش را بست.پسرک با ابروهای درهم دست به سینه نشسته بود.راه افتاد و نگاهش کرد:اولین دفعه ای که بردمت دندون پزشکی دو سالت بود..الان پنج ساله شدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابا نادر بهم گفت ترسیدن هیچ ربطی به سن آدما نداره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت ناخن شصتش را روی لب پائینش کشید: اگه دندونپزشک دندونات و نبینه چطوری قراره دردش آروم شه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شهلا خانم بهم آب و نمک داد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اون فقط چند دقیقه دردش و آروم میکنه..دوباره ممکنه برگرده..اون وقت چی..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا متفکر نگاهش می کرد:پس به دکتر بگید بهم آمپول نزنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بریم ببینیم چی میگه خانم دکتر..شاید احتیاجی به آمپول نباشه..شاید هم باشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اما بهم قول دادی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا داد:من کی بهت قول دادم..!؟ هوووم..برنا..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زد زیر گریه:من نمی خوام بیام. خسته دستی روی پلکش کشید:با گریه کردن چیزی درست نمیشه..نه دندونت خوب میشه نه ماشین من بر می گرده خونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا میان هق و هق نمایشی اش مکث کرد:پس چیکار کنم...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ مثل یه پسر خوب میشینی تا خانم دکتر دندونات و ببینه..هر کاری که لازم بود و انجام بده و بعد برگردیم خونه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوب..اگه پسر خوبی باشم چی به من میرسه..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش پهن شد:جانم...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرک با پشت دست اشک هایش را پاک کرد:خوب میشه که با هم یه معامله ای بکنیم..مگه نه...؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای کرد و دستش را روی سر برنا گذاشت و موهایش را به هم ریخت:تو به کی رفتی بچه..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمش دوباره در هم شد و گوشه ی لب هایش آویزان: بابا نادر میگه شبیه موسی خان شدم..اما من دوست ندارم..موسی خان خیلی پیر و چروک بود بابائی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار با صدا زد زیر خنده..امان از این بچه ها و نادر خان...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا روی یونیت دراز کشید ه بود و با دقت به چراغ بالای سرش نگاه می کرد.پا روی پا انداخت و نگاهش روی خانم دکتر ماند: امکانش هست بدون تزریق بی حسی براش ترمیم کنید..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دکتر جمع و جور و کوچک بود:می تونم از اسپری استفاده کنم تا لثه ها بی حس بشن و بعد آمپول و تزریق کنم.اینطوری هیچ دردی نداره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا از همانجا غر زد:نمی خوام..آمپول توی قرارمون نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم نگاهی به برنا و اخمش انداخت.خانم دکتر خندید:چه پسر خوش صحبتی عزیزم..چند سالته شما..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پنج سالمه..تازه بابا نادر می خواد برام توله ی رکسی وبیاره تا بزرگ کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عزیزم..من هم یه توله سگ تو خونه دارم..اسمش جیزل..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا نیم خیز شد و نشست:چه رنگیه..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش بین دکتر و برنا رفت و آمد و نفسی گرفت:دراز بکش سر جات برنا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سفیده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابائی میشه سگ خانم دکتر و ببینیم..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نمیشه برنا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرا..!؟!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش به برنا انداخت تا تمامش کند:چون نمی تونیم مزاحم کسی بشیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هیچ اشکالی نداره آقای سرابی..یه دفعه با آناهید بیاریدش تا جیزل و ببینه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنا راضی دوباره روی یونیت دراز کشید.اینبار که دکتر غزاله شفیعی سمت یونیت رفت با دقت بیشتری نگاهش کرد..خیلی قد بلند نبود..خیلی هم زیبا نبود..قد و قامت متوسط و هیکل پری داشت.روپوش سفید و کوتاهش حسابی روی تنش نشسته بود.انگشت خالی از حلقه اش هم نشان میداد که تعهدی ندارد..دم ابرویش بالا رفت..فکر کرد لابد آناهید هم از شرایط زندگی اش برای خانم دکتر گفته است.دستی زیر چانه اش کشید و به پشتی صندلی تکیه داد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به گوشی موبایل و تماس از دست رفته ی آرش انداخت..مسواکش را برداشت و شماره گرفت:الو..آرش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چه عجب..شما جواب دادی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیکار داری...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رفتی دندونپزشکی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چطور..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رفتی یا نه..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشست لبه ی تخت و پا روی پا انداخت و مچ پای راستش را فشرد:رفتم..امرتون..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خانم دکتر و دیدی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکبار دیگر تصویر غزاله شفیعی از مقابل چشمانش رد شد.بی تفاوت شانه بالا داد:برای این زنگ زدی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کوروش کیس مناسبیه برای ازدواج..خودش قبلا ازدواج کرده بود..دو سالی میشه از همسرش جدا شده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پای چپش را هم ماساژ داد:خوب..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آناهید خوب میشناسدش..من هم دورادور از خانوادش با خبرم...یه کم باهاش آشنا شو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش را به پشت روی تخت انداخت:می خوام مسواک کنم و بخوابم..خسته ام..فردا عصر هم میام شرکت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کوروش..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ یه چیزی و بهت میگم آرش..خوب بفرست توی اون مغزت...من ازدواج نمی کنم..نه با غزاله شفیعی..نه با گیسو..نه با هیچ کس دیگه ای..اگه یه روزی..یه روزی همچین قصدی داشته باشم،این خودم و بچه هام هستیم که از کسی خوشمون میاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آخه می دونم که ده سال دیگه هم به فکر نمی افتی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کاری نداری..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کوروش واقعا ازش خوشت نیومد..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هووف...نه..خوشم نیومد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اون وقت چرا..؟ هم خوشگل و خانم و خوش روئه..هم دکتر..دیگه چی می خوای...مرگ..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشست وگردنش را چپ و راست کرد:چیزی به اسم قدرت جاذبه تا حالا شنیدی..!؟ دو نفر آدم..قبل از چیزهای مزخرفی مثل تفاهم تو غذا خوردن و چیزای دیگه..یا مسائل مادی و منطقی..باید جذب هم بشن..این جذب شدن لازم نیست خیلی قوی و پر کشش باشه..در یه حدی که تو بفهمی از این آدم خوشت اومده یا نه کافیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ الان منظورت اینه که خوشت نیومد..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت سمت سرویس و خمیر آبی را روی مسواکش کشید:شرت و کم کن می خوام بخوابم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ مثل پسرهای هجده ساله می خوای عاشق شی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیر را تف کرد داخل روشوئی:من حرفی از عشق زدم..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ جاذبه..دافعه..عشق..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببین آرش..یادته یه دختر سال پائینی بود تو دانشگاه که خیلی تپل بود..؟ همیشه هن و هن می کرد وقت راه رفتن...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ احسانی فر رو میگی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره همون..اون از تو خوشش می اومد..شد یه بار بهش نگاه کنی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ الان دکتر و داری با اون مقایسه میکنی..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ربطی به دکتر بودن یا نبودن نداره..برای یه رابطه..یه زندگی..خیلی چیزها هست که اولویت داره..دارم بهت میگم یه آدم باید حداقل ده درصد من و جذب کنه...نباید..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هوووف..ولش کن..حرف زدن با تو بی فایده است..برو هر کاری دوست داری بکن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره مسواک را کنج دهانش چپاند:داشتم همین کارو می کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشتی آب به آینه پاشید و با دستمال تمیزش کرد..به تصویر خودش در آینه زل زد..فکر کرد بودن یک زن..می تواند وضعیت زندگی اش را سرو سامانی دهد..!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی هم مطمئن نبود..از زنی که با ازدواج طالب یک زندگی دو نفره میشد..زنی که بچه می خواست..استقلال می خواست..آنوقت مادر بچه ها هم میشد...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کناره های پلکش را فشرد و نفسی گرفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم کاشانی با دیدنش ایستاد:سلام مهندس سرابی..روزتون بخیر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار میز ایستاد:روز بخیر.برنامه ی کاری امروز و لطف می کنید...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله..بفرمائید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارتابل را از دست خانم کاشانی گرفت و به توضیحاتش گوش داد:فایل مربوط به پروژه ی بانک روی سیستم اتاقتون هست.سی دی نقشه ها رو هم مهندس عاملی برای تائید نهائی میارن خدمتتون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به ساعتش انداخت.یک ربع به هشت مانده بود:مهندس مشکور اومدن..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نخیر..اما خواهرشون توی اتاق هستند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آناهید آنجا بود..؟!سری تکان داد و سمت دفتر رفت.تقه ای به در زد و داخل شد.آناهید پشت میز کارش نشسته بود.با دیدنش ایستاد:سلام کوروش جان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم ابرویش بالا رفت:سلام..از اینورا..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت سمت میز و کیفش را گذاشت روی صند لی.آناهید عقب کشید:می خواستم ببینم چه جذبه ای پشت میزت پنهان شده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش کج بود:دیدی حالا...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا دادنش را دید:نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنجکاو بود دلیل بودن آناهید را بدون آرش بداند..آن هم اول وقت پشت میز کارش...!!سمت کاناپه رفت.پشت کتش را بالا داد و نشت:چرا ایستادی..بشین..بابا اینا خوبن..؟ سرور جان..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوبن همه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیزی میخوری بگم برات بیارن..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آناهید نگاهش کرد: نمی پرسی چرا اینجام..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را روی تکیه گاه کاناپه گذاشت و گودی گردنش را پر کرد باید بپرسم اما دوست دارم خودت بگی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اوووم...دیروز رفتی پیش غزاله..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهایش گره شد:غزاله ..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دندونپزشک و میگم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جدی شد:برنا رو بردم..چطور..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هیچی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکیه داد به کاناپه و دستانش را دور سینه گره کرد:هیچی...!؟ جالبه...نادر خان به تو هم زنگ میزنه..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه..نادر خان برای چی باید بهم زنگ بزنه اصلا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آخه همه تون دوره افتادید که من حتما ازدواج کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حواسش پیش نادر خان بود.انگار باید خیلی جدی به پدرش می گفت که در زندگی اش دخالت نکن..باید می گذاشت خودش و بچه ها برای آینده شان تصمیم می گرفتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من دوره نیافتادم که ازدواج کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر بلند کرذد و زل زد به آناهید..دوره نیافتاده بود..؟ مگر اناهید نبود که گیسو را برایش کاندید کرده بود..همین چند روز قبل آرش گفته بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آناهید قدمی سمتش برداشت و روبروی نشست:من نمی خوام ازدواج کنی..یعنی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ورود ناگهانی آرش باعث شد کلامش نیمه کاره بماند.آناهید با دیدن آرش پرید.متعجب از واکنش آناهید به هر جفتشان نگاه کرد.پا روی پا انداخت:دیر کردی..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بعد برات توضیح میدم..آناهید..بلند شو بیا بیرون کارت دارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید