این رمان حکایت پسری است که بعد از سی سال یک دایی پیدا می کند ولی این بار دایی تنها نیست .و یک خانواده دارد... در این بین کیان عاشق سوگل دختر دایی اش می شود ولی یک سری مشکل وجود دارد چون هم سوگل نامزد دارد و هم ازدواج خانوادگیی در آن خانواده ممنوع است ولی عشق قانون نمی شناسد چون..

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۱۴ دقیقه

مطالعه آنلاین ازدواج خانوادگی ممنوع
پيدا مي كند ولي اين بار دايي تنها نيست .و يك خانواده دارد...

در اين بين كيان عاشق سوگل دختر دايي اش مي شود ولي يك سري مشكل وجود دارد

چون هم سوگل نامزد دارد و هم ازدواج خانوادگيي در آن خانواده ممنوع است ولي عشق قانون نمي شناسد چون..

قسمت اول

نه نه نیا نزدیکتر ، سر اون اسلحه ی لعنتی رو بکش کنار یه قدم دیگه بیای جلو من می دونم و تو نه نه نه !...تق تق-- آقا ... آقا ... آقا با شمام-- بله بله ببخشید چیزی گفتید؟-- گفتم بلالتون حاضره-- این صدای تق تق چیه؟-- خوب صدای بلالاست دیگه!!! آقا شما حالتون خوبه -- آره بهترم ... ببخشید چند شد؟پول بلالو دادمو رفتم نشستم تو ماشین شروع کردم به خوردن ... تازگیا چند وقتی بود که این فکر و خیالا رو می کردم همش می دیدم یکی می خواد منو بکشه درست از وقتی که نوبت سربازیم رسیده بود ... آشغال بلالو با بی حوصلگی انداختم بیرونو ماشینو روشن کردم افتادم تو جاده راستی خودمو معرفی نکردم من کیان محتشم 24 ساله ،فوق لیسانس برق، پسر یکی یدونه ی امیر علی محتشم دکترمجرب مغز و اعصاب و جراح فوق العاده شهر که تونسته بود دل دختر بزرگترین سرمایه دار شهر، نسیم یگانه استاد دانشگاه تهران رو ببره حاصل این ازدواج شد بود منو خواهرم که زیاد لزومی نداره خواهرمو معرفی کنم ولی خوب دلم نمی یاد منم که مهربووووون ... اسمش کیاناست هم سلولیمه منظورم اینه که با هم دوقلوییم البته از نوع همسانش ... اونم فوق لیسانس برقه با هم قبول شدیمو با همم خوندیم... این دختره موقع تولدم دست از سر کچل ما بر نداشت آویزونمون شد و موقع تولدم گفت الاوبالله که باید که منم باید با تو به دنیا بیام ... البته تا یادم نرفته بالا گفتم سر کچلم یه وقت فکر نکنید واقعاً کچلما نه از این خبرا نیست ولی اگه دیر بجنبم کچلمم می کنن آخه چرا دخترا نباید برن سربازی ولی پسرا باید برن ... هر چی به بابام می گم پدر جان این سربازی ما رو بخر به خرج نمی ره که نمی ره پاشو کرده تو یه کفش می گه الا و بالله باید بری سربازی ، خلاصه به قول معروف مرغش یه پا داره و از ما اسرار و از خان بابامون انکار، که سربازی اله وبلِ و نمی دونم سربازی آدمو می سازه و اون وقته که می شی یه مرد کامل و نمی دونم از این حرفا دیگه خلاصه سرتونو درد نیارم اینه مشکل زندگی من، حالا هم قهر کردمو تو جاده ی شمالم.اگه از وضع ظاهریمم بپرسین موهایی به رنگ قهوه ی روشن دارم که زیر نور آفتاب به رنگ لایی می زنه چشمایی به رنگ عسلو و ابرو هایی کشیده و پیوسته با بینی قلمی و خوش فورم خلاصه تعریف از خود نباشه خوشگلو خوشتیپم که نا گفته نماند خواستگاران زیادی هم دارم نه ببخشید منظورم اینه که خواهان زیادی دارم یا بهتر بگم هواداران زیادی دارم خواهرمم خیلی شبیه منه ولی خوب کیانه تو قالب زنونه آخه بالاخره دوقلوییم دیگه نه حالا بگذریم دارم می رم پیش آرام ... نه نه ... فکرای بد نکنید -- آرام اسم اسب با وفامه رسیدم ویلا و چند تا بوق زدم عمو کریم اومد دم در-- اِ آقا شمایین ... از این طرفا-- اول سلام عمو رجب معلومه که صبحونه نخوردینا-- اِ وا ببخشید سلام اون قدر شکه شدم که نفهمیدم ... حالا این موقع بدون خبر اینجا چیکار می کننید؟-- حالا عمو کریم اول اجازه می دین بیام تو بعداً توضیح بدم یا که اول توضیح بدم بعد بیام-- اِ این چه حرفیه بفرمایین تو-- عمو کریم باز هم که وایسادین جلو در یعنی نیام تو -- می بینی تو رو خدا حواس واسه آدم نمونده که بفرما بفرماماشین رو تو محوطه ی ویلا پارک کردمو اومدم کنار عمو کریم-- حالا عمو کریم هر امری باشه در خدمتیم ... حالا یکی یکی می تونم به سوالاتون جواب بدم-- کیان جان این چه حرفیه ... تنها اومدی؟ آقا محتشم اینا کوشن؟ حالشون خوبه؟ چرا خبر ندادین می یاین؟-- اِاِاِ ... یکی یکی دیگه ... اول اینکه بله تنها اومدم،دوم بابا اینا نیومدن، سوم هم حالشونم خوبه ، و اما چهارم اینکه اومدنم یه هویی شد نشد که خبر بدم بعدش بیکار بودم اومدم خوشگذرونی حالاعمو کریم ایرادی داره -- کیان جان این چه حرفیه ما کی باشیم بیاین داخل وقته ناهاره ناهارم حاضره زهرا ببیندتون خوشحال می شه -- ممنون می شم عمو کریم برم یه دوش بگیرم می یام خدمتتون ... زهرا خانم چطورن خوبن-- بله ایشونم به لطف شما و کمک خدا خوبن-- پس من تا یه دوش می گیرم شما هم بساط ناهار رو حاضر کنید البته اگه زحمتی نیست -- چه زحمتی منزل خودتونه ما هر چی داریم از شما داریمرفتم داخل یه دوش گرفتمو لباس پوشیدمو رفتم پیش عمو کریم و خاله زهرا ناهار خوردم و اومدم یه چرت خوابیدم ساعت شش بلند شدم یه عصرونه ای خوردمو رفتم پیش آرام سوارش شدمو رفتم كنار ساحل، ساحل نزديكياي ويلا بود كه با يه جاده ي شني به ویلا وصل مي شد مدتي تو ساحل كنار ساحل با آرام يورتمه رفتم بعد رفتم كنار ساحل رو تخته سنگ نشستم و غروب خورشيد رو تماشا كردم، از بچگي عاشق دريا بودم بهم آرامش مي داد ، بازم رفته بودم تو خيال كه با صداي شيحه ي آرام به خودم اومدم برگشتم ديدم واي شب شده ، یادم افتاد که بابا و مامان اصلاًخبر ندارن من کجام حتماً تا حالا خیلی نگران شدن برگشتم تو ویلا و موبایلمو برداشتم دیدم بعله نه تا تماس ناموفق دارم ... وای که حالا قیافه ی بابا دیدنیه از تصور قیافه ی بابا تو اون حالت یه لحظه به خودم لرزیدم چاره ی کار فقط دست کیانا بود .زود شماره موبایل کیانا رو گرفتم بلافاصله گوشی رو برداشت معلوم بود که منتظره--الو سلام کیانا دوستتم زنگ زدم قرار باشگاه فردا رو یادآوری کنم !!!!! ....ببین حرفی نزن برو یه جای امن بهم زنگ بزن یادت نره به بابا نگی من بودما گوشی رو قطع کردم 4-5 دقیقه بعد زنگ زد.-- الو معلومه کجایی تو؟ تو که همه رو نصف عمر کردی -- اول سلام دختر خوب-- گیرم که علیک سلام -- خوب حالا شد. حالا بفرمایید چی می فرمودین؟-- گفتم کجایی؟-- آهان خدمتون عرض کنم شمال تشریف دارم-- شمال ... شمال چه غلطی می کنی-- اِاِاِ.. قرار نشد حرفای بد بد بزنی که خانم کوچولو-- خبه حالا 5 دقیقه از من بزرگتری آقا بزرگه ... اونجا چیکار می کنی؟-- خوب اومدم خوشگذرونی دیگه !!!-- وا-- والله-- می دونی بابا چقدر عصبانیه-- کیانا جووون، خواهر گللللم ، تو چقدر مهربووونی-- بیخود بیخود فکر نکن من می تونم ماس مالش کنما بیخود از این فکرا نکن، خودت هر غلطی می خوای بکن فکر کمک من یکی هم نباش (توقع داه بره خوشگذرونی ما ماسمالیش کنیم )-- کیانااااا-- حرف نزن -- راستی کیانا سایزت چند بود -- سایز منو تو این هیری ویری می خوای چیکار در ضمن تا اون جایی که یادمه تو سایز منو می دونستی-- آخه فردا می خواستم برم خرید گفتم واسه تو هم یه چیزی بخرم-- آهان بگو می خوای با این حرفا خرم کنی،اینو بگو-- کیانا جووون این چه حرفیه دور از جون شما (ای خدا حالا اینمون مونده به این اسرار کنیم ،اینو با صدای آروم گفتم)-- چیزی گفتی ؟-- نه نه گفتم حالا سایزت چنده ؟-- لازم نکرده لازم نکرده دروغ بگی حالا یه کاریش می کنم فقط به یه شرط!!-- چه شرطی هر شرطی باشه قبول-- همون سایزم یادت نره -- می دونستم خیلی ماهی ممممممممنون-- برم ببینم چه غلطی می تونم بکنم کاری نداری فعلاً خداحافظممنون خداحافظگوشی رو قطع کردم کنترولو برداشتم شروع کردم به عوض کردن کانالا که خدا رو شکر مثل همیشه چیزی نداشت واسه همون تصمیم گرفتم برم بخوابم ...

صبح با صدای زنگ موبایل بلند شدم رفتم یه دوش گرفتم و یه صبحونه ای خوردم یادم افتاد باید از کیانا راپورت بگیرم ببینم وضعیت سفیده یا که قرمز

-- الو سلام بر خواهر گللللم

-- سلام خود شیرین

-- اِ داشتیم

-- خب؟

-- چی چی رو خب؟

-- حرفتو بزن مگه نمی خواستی چیزی بگی؟

-- اِ ما رو باش می خواستیم احوال خواهرمونو بپرسیم، رسمشه تو رو خدا ؟

-- آره جون خودت تو گفتی و من هم باور کردم حرفتو بزن

-- چی شد به بابا گفتی ؟

-- آره گفت پسره ی گنده خجالت نمی کشه با اون سنش قهر می کنه می ره خب مردو مردونه واسا حرفتو بزن

-- خب دیگه چی گفت؟

-- گفت پسره ی بی شعور خجالت ...

-- اوه اوه خجالتم ندین تو رو خدا بابا لطف داره دیگه ،بیشتر از این نگو که دارم شرمنده می شم ، حالا آبا از آسیاب افتاده یا نه ؟

-- آره بابا، چیزی نگفت آخه بابای بیچاره از دست تو چی داره که بگه . حالا کی برمی گردی

-- احتمالاً فردا راه بیفتم

-- خب پسر خوب سایزم که فراموش نشده؟

-- با این حرفایی که بابا زده دیگه نه دیگه، قرار بود بدون دردسر درستش کنی نه این که بابا به ما بدوبیراه بگه که

-- اِ کیان اذیت نکن دیگه ،وای به حالت اگه ... آهان اصلاً ببخشید یادم افتاد با بابایی یه کاری دارم ... فعلاً خداحافظ

-- اِاِاِ باشه باشه غلط کردم می خرم برات ،می خرم

-- حالا شدی پسر خوب

-- پس فعلاً خداحافظ

-- خداحافظ

تصمیم گرفتم پاشم برم بازار رشوه هایی رو که داده بودمو بخرم یه کت و دامن خوشگل به رنگ مشکی که روش با نوارهای سفید تزیین شده بودو واسه کیانا خریدم. بیشتر وقتا منو کیانا همرنگ هم لباس می پوشیدیم واسه همون یه کت و شلوار مشکی با یه پیرهن سفید و یه کراوات مشکی با خط های سفید هم واسه خودم خریدم.بعد رفتم یه گشتی تو خیابونا زدموچند تا کادو یا بهتره بگم رشوه واسه مامان و بابا خریدم بعد رفتم تو یه رستوران ناهار خوردمو برگشتم ویلا تازه رسیده بودم که موبایلم زنگ زد وقتی شماره رو دیدم آه از نهادم بلند شد فرهان بود قرار بود امروز با هم بریم استخر تمرین داشتیم، فرهان دوست صمیمی من بود عین دو تا برادر بودیم که با هم عضو تیم شنا بودیم فرهان یه دو سالی از من بزرگتر بود ولی اونم هم دانشگاهی منو کیانا بود آخه اون اول سربازی رفته بود بعد وارد دانشگاه شده بود ،گوشی رو برداشتم

-- سلام بر رفیق شفیق فرهان خان

-- سلام بر یار بد قول آقا کیان

-- شرمنده می فرمایید تو رو خدا

-- روتو برم کجایی؟

-- چیزه یعنی آخه چه جوری بگم؟

-- بگو خفم کردی

-- من نمی تونم بیام

-- آخه اونجا نیستم

-- اتفاقی افتاده؟

-- آره خوب تصادف کردم بیمارستانم

-- چیزی شده جاییت که چیزیش نشده کدوم بیمارستان؟ کدوم بخش؟

-- بخش زنان زایمان

شروع کردم به خندیدن که فرهانم فهمید رودستی خرده

-- مرض بی شعور زهر ترک شدم کجایی تو ؟

-- شمال

--آخه شمال چه غلطی ... استغفرالله اونجا چی کار می کنی؟

-- راستش اصلاً به کل فراموش کرده بودم امروز تمرین داریم

-- زحمت کشیده بودی

-- خواهش می کنم شما لطف داری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اَی روتو برم حالا کجایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- ویلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اونجا باش منم دارم می یام اونجا تمرین کنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- تو دیگه کجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- حرف اضافه موقوف تا چهار ساعت دیگه اونجام خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- می بینی تو رو خدا دعوت نکرده سرشو انداخته داره می یاد باشه خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار ساعت بعد فرهانم اونجا بود قبل از هر کاری یه دوش گرفتو با هم یه گپی زدیم بعد با هم رفتیم بیرون ، با این بلایی که سر مون اومده بود (منظورم اومدنه فرهانه ) فردا نمی تونستم برگردم خلاصه یه یه هفته ای باید کنگر می خوردیم. با هم رفتیم کنار ساحل و یه کم اسب سواری و بعدش شام رو تو یه رستوران خوردیم و بعدشم ویلا و لالا قبلش یه sms نه ببخشید یه پیام کوتاه واسه هم سلولیم فرستادم که فردا نمی تونم بیامو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح که از خواب پا شدم دیدم فرهان تو حمومه از فرصت استفاده کردمو صبحونمو خوردم رفتم پیش عمو کریم که بگم ما یه هفته اینجا می مونیم.عمو کریم و خاله زهرا سرایدار اونجا بودن و خیلی هم زحمت کش از بچگی تا چشم باز کرده بودیم اونا رو دیده بودیم واسه همون بهشون عمو و خاله می گفتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- سلام عمو کریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- سلام کیان جان حالت چطوره عمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- خوبم به لطف شما عمو اومدم بگم ما یه، یه هفته ای با دوستم اینجا مزاحم شما هستیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- این چه حرفیه قدمتون روی چشم ما همیشه مزاحم بودیم شما صاحب اختیارین راستی کیان جان خالت ناهار درست کرده گفت بگم بیاین پیش ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- دست شما درد نکنه عمو کریم ولی دوستم هم هست قراره با هم بریم بیرون یه چیزی کوفت ... یعنی ببخشید بخوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- امان از دست تو پسر پس واسه شام منتظریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- چشمت بی بلا عمو جان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- پس فعلاً

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- خدا به همرات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم داخل فرهان از حموم اومده بود بیرون داشت آب پرتغالای منو کوفت می کرد که مچشو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آآ داری چه آب شلغمی کوفت می کنی تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- کیان جان باب میل تو نیست من مجبورم دکتر گفته زیاد آب شلغم بخور تا این درد بی درمونت خوب شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- نه دوای اون درد بی درمونت دست منه دکتر اشتباهی به عرضتون رسونده دوای درد بی درمون شما یه دست کتک مفصله که الان از جانب بنده نوش جونتون می شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو گفتمو دویدم دونبالش فرهانم حالا ندو کی بدو بعد از کلی دویدن دور استخر آخر سر خسته شد واساد منم بهش رسیدمو با کله انداختمش تو استخر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آخ دیدی چی شد موبایلم تو جیبم بود الان سوخت بیا بیا بگیرش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو دراز کردم بگیرمش که از دستم کشید منم افتادم تو استخر خلاصه شروع کردیم به آب بازی و یه کم هم تمرین کردیم بعد شالو کلاه کردیم رفتتیم بیرون ناهارو بیرون خوردیمو یه گشتی تو شهر زدیم بعد هم شامو پیش عمو کریم اینا خوریم خلاصه یه هفته اینجوری گذشت قرار بود با هم بریم پارک فردا ظهرم راه بیفتیم بریم تهران صبح از خواب بیدار شدیم صبحونه خوردیمو با هم تمرین کردیم ناهارم خاله زهرا دعوت کرده بود ظهر هم وقتی می خواستیم با فرهان بریم بیرون گوشیم زنگ زد کیانا بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الو .....سلام بر منجي عالم و ادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام كيان چطوري ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبم تو چطوري خوبي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خوب نيستم ....كي راه مي يفتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي شده چرا حالت خوب نيست ؟اتفاقي افتاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كيا ن همه چيز به هم خورده مامان اينا حالشون خوب نيست مي توني زود تر بيايي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي شده درست حرف بزن ببينم چه اتفاقي افتاده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هيچي بابا نگران نباش فقط ........دايي اومده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اومدن دايي چه ربطي به بهم خوردن حال مامان داره ؟دايي اينا كه هميشه ميان اين كه غير عادي نيست حال مامان رو به هم بزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اخه......دايي نويد اومده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دايي نويد ديگه كيه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دايي نويد ......راستش به غير از دايي ناصر و نادر .مامان يك برادر ديگه هم داشتن كه ازش بي خبر بودند يعني اقاجون گفته بوده مرده ولي حالا برگشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه كجا بوده؟اصلا اقاجون چرا گفته بوده مرده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمي دونم خارج بوده حالا هم برگشته بر حسب اتفاق با بابا روبه رو شده بعد فهميده شوهر خواهرشه حالا مي توني برگردي خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه همين الان راه ميوفتم خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موضوع رو با فرهان در ميان گذاشتم با هم راه افتاديم 3 ساعت بعد تهران بوديم بلافاصله به خونه رفتم خوشبختانه يا بدبختانه اوضاع خونه ساكت بود و فقط بابا توي سالن نشست بود تو فكر فرو رفته بود صداي در باعث نجاتش از غرق شدن شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام بر سكان دار كشتي پر طلاتم محتشم چه خبرا؟ چرا قيافتون تو همه ؟ ببين بابا جون چند روز نبودم ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه عجب اقا كيان يادتون افتاد خونه هم دارين .....بچه هم كه شدين قهر مي كنين مي رين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا جون تو رو خدا كاري نكن دوباره برگردم شمال ها را ه طولانيه يه جوانمردي كن و گير نده و خلاصمون كن از اين سربازي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گير ندم؟ پسر گنده مثل بچه ها قهر كرده رفته حالا كه اومد داره باج مي گيره .پسر 24 سالته كي مي خوايي آدم بشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين بابا جون شما همين كه من رسيدم منو به حرف كشيدين و من از مادر و خواهر بي خبر موندم . راستي شنيدم دايي جديد پيدا كردم راسته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله راسته هم دايي هم زندايي هم دختر و پسر دايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به به نور علي نور شد حالا آقاجون اين خانواده ي گهر بار رو كجا قايم كرده بوده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- والله هيچ كس نمي دونه يعني كسي جرعت نكرده بهش بگه كه اينا برگشتند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا كجان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همراه كيانا و مادرت رفتند خونه ي دايي نادرت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما چرا نرفتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من تازه از بيمارستان برگشتم پيام گزاشته بودند ما هم براي شام مي ريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي شه من نيام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه .......نمي شه ادا در نيار مثل اون دفعه كه بيچاره كيانا جورت رو كشيد . نمي دوني داييت چقدر ناراحت شده بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا جون تو كه مي دوني من چرا نمي خوام بيام پس گير نده لطفا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امكان نداره بايد بيايي همين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم بلند شد و رفت سمت اتاقشون و اين يعني نمي خوام حرف ديگه اي بشنوم . حرف بي حرف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اينكه اقاجون قانون ازدواج فاميلي ممنوع رو گذاشته بود و براي اينكار دختر ها و پسر هاي فاميل را در صورتي كه با كسي ازدواج مي كردند كه از جد 7يا 8 با نسبت فاميلي نداشت كاملا حمايت مي كرد ولي در صورتي كه او با دختر يا پسر ، پسر خاله ي برادر زن پسر عموي مادرش ازدواج مي كرد او از خانواده طرد و تمامي حمايت ها از او برداشته مي شد .ولي با تمامي اين تقاصير دخترهاي دايي نادر همش در فكر روزي بودند كه آقاجون با اين سن و سالش خدايي نكرده خدايي نكرده بعد از 120 سال زندگي گهر بار بدرود اين جهان كند و اين قانون مسخره از ميان برداشته شود و آن موقع شايد بنده خر شوم و بگيرمشون كه اونم عمرااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزديك 7 بود كه بابام صدام زد: اي بابا كيان داري چي كار مي كني ؟ بيا ديگه پسر تو كه روي كيانا و مادرت رو سفيد كردي زود باش ديگه .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع كتم رو برداشتم و پله ها رو دوتا يكي كردم و رسيدم پايين . بابا با ديدنم سوتي كشيد و گفت: پسر جون تو رو خدا رحم كن ببينم امشب چند تا تلفات مي دي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اااابابا شما هم داشتيم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون كيان راست مي گم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف بابا وسوسه شدم و يك بار ديگه توي آيينه ي سالن به خودم نگاه كردم : شلوار لي سياهم با تيشرت سفيد و خوشگلي كه كيانا واسه تولدمون گرفته بود رو همراه كت چرمي سياه رنگي كه به تن كرده بودم و سر وصورتي رو كه يك ساعت تو حموم صفا داده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه بابا ترشي نخورم يه چيزي مي شم ها حالا مي فهمم دختر هاي دانشكده واسه چي مي مردند برام ........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا من گفتم خوشتيپ شدي ولي نه اينكه تو آيينه خودت رو بخوري بجنب پسر دير شد الانه كه صداي مادرت در بياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه از خونه خارج شديم و سوار ماشين سياه من شديم . من از اول هم عاشق سياه و سفيد بودم از لباسام گرفته تا رنگ وسايلم همه و همه يا سياه بود يا سفيد و يا تركيبي از اين دو تا رنگ به قول فرهان مشكي رنگ عشقه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هميشه بعد از ديدن لباساي من مي گفت: حالا كيان راستي راستي عاشقي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي رسيديم دم در خونه ي دايي از ماشينايي كه جلوي در بود فهميدم دايي ناصر هم اومده ماشين فربد هم دم در بود واي خدا الان قيافه ي كيانا ديدنيه از فربد متنفر بود البته حق هم داشت منم ازش خوشم نمي اومد پسره ي هيز اصلا به خواهرش نرفته بود فربد و فرياد بچه اي دايي ناصر بودند فرياد تازه با هم دانشكده اي ما نامزد كرده بود حسام توي جشن فارق التحصيلي من و كيانا فرياد رو ديده بود و پسنديده بود و بعد هم بقيه ي مراسم ها .كلا پسر خوبي بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پياده شديم و در زديم صداي زندايي زهره بود: كيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماييم زندايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرماييد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتيم تو نزديكي هاي در سالن بوديم كه صبا و صدا همراه دايي اومدن پيش واز طبق معمول هميشه بابا و دايي بعد از سلام و احوال پرسي رفتند داخل و من موندم با اين دوتا دختر دايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبا- چطوري كيان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب چه خبرا دختر دايي ها ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هيچ چي جز فاميل جديد كه نقل مجلس امشبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي دوني چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينكه اونا نقل مجلس امشبند ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ددد همينه ديگه من نبودم كه اينا شدند نقل مجلس ببين تو رو خدا چند روز رفتيم شمال ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين حرفا رو با شوخي مي گفتم و مي خنديدم كه وارد سالن شديم صبا يك طرفم و صدا طرف ديگرم بود .درست روبه روي در سالن يك دختر جوان نشسته بود . با ديدنش كمي خودم را جمع وجور كردم و با حالتي جدي از صبا پرسيدم : فاميل جديده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره دختر دايي جديده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از طرف دايي ناصر كه بالاي مجلس كنار پدر و يك مرد ديگر شسته بود شروع به احوال پرسي كردم : سلام بر برادر بزرگ يگانه ها چه خبرا اقا ناصر خوبي خوشي سلامتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اي پدر سوخته اول برس بعد شروع كن به بلبل زبوني در ضمن پسر جون من ديگه داداش بزرگ يگانه ها نيستم نويد از منم بزرگتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام دايي نويد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبه آن مرد غريبه بودم حالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام پسر جان تو بايد كيان پسر نسيم باشي ماشاالله بعد از بغل كردن و روبوسي گفت:بيا بشين پيشم ببينمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم دايي جان ولي بزاريد من كمي به بقيه سر بزنم ميام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ترتيب به زندايي ناصر ، مينا سلام كردم و رسيدم به فربد مثل هميشه با اون دست دادم و با حسام روبوسي كردم بعد برگشتم سمت اون آقا پسر جديدي كه پيش حسام ايستاده بود و گفتم: معرفي نمي كني حسام جان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واالله فكر كنم پسر داييته سياوش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام سياوش خان پسر دايي گرامي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام تو هم بايد كيان باشي پسر عمه نسيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله من كيانم بفرماييد ميام خدمتتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با من راحت باش ناسلامتي پسر داييتم كيان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه چه بهتر راحت شدم آخيش سياوش جون بشين من برم يك سر به اين هم سلوليم و مادرم بزنم و بيام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد نوبت مامان و يك خانوم ديگه بود كه به احتمال فراوان زندايي بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: سلام مامانم ..... سلام فكر كنم زندايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام پسرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام كيان جان خوبي؟ ماشاالله چه پسري داري نسيم جان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نظر لطفته عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان جون پس اين هم سلوليم كوش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همراه دخترا توي آشپزخونه هستش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من برم بهش سر بزنم و بيام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد آشپزخونه شدم صبا و صدا و فرياد روي صندلي روبه روي در نشسته بودند ولي كيانا و دختر دايي جديده پشتش به در بود دستم ر ا روي چشماي كيانا گزاشتم:كيه؟.......اااا كيان تويي سلام چطوري؟ برگشت و طبق معمول پريد بغلم نمي دونم چرا ولي من و كيانا اين عادت رو داشتيم كه بعد از دوري چند روزه وقتي همديگه رو مي ديديم مي پريديم بغل هم حتي برخي مواقع مامان مي گفت: شماها آخر آبروي منو مي بريد با اين كاراتون تو رو خدا ببين انگاري زن و شوهرند چپيدند بغل هم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتش رو بوسيدم و بغل گوشم گفت: چه رنگي انتخاب كردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش سياه و سفيد نيست از اون دفعه چشم ترسيده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چرخيدم سمت فرياد و گفتم: سلام دختر دايي چطوري؟ مي گم حسام تا حالا چطور با تو دوام آوردها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطور مگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه اون بيچاره هر بار بخواد تو رو ببينه به مقداري پنبه نياز داره كه گوشاشو ببنده فكر كن ببين اون بيچاره اگه كمي تورو عصباني كنه به شست و شوي گوشاش نياز مبرم پيدا مي كنه .........ف .ر.ي.ا.د

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمش را در حالي كه هجي مي كردم با صدايي كمي بلند تر از قبل گفتم ادامه دادم :حالا اين صدا يك چيزي ولي تو....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كيان .....كيان مگه دستم بهت نرسه منو مسخره مي كني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم با حسام اظهار همدردي مي كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقريبا داشتيم دور ميز آشپزخونه مي دويديم كه بلاخره فرياد از نفس افتاد و ايستاد كنار صندلي كه صدا نشسته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي بلندي داد زدم :بيا اين ور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا داد مي زني؟ مگه جاي تورا گرفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين فرياد جان رفتي واسادي كنار صدا . الان اونم تحت تاثير تو تبديل به فرياد مي شه بيا بيا اين ور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرياد- كيان ........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا-كيان...........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشيد ...ببخشيد چرا مي زنيد خوب ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه نفس هام داشت به حالت عادي برمي گشت كه متوجه شدم درست پشت دختردايي جديدم ايستادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشيد خانوم من كيانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خواهش مي كنم منم سوگل هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شرمنده سوگل خانوم من هر وقت اين فرياد رو مي بينم منم تحت تاثير اون مي شم فرياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بيرون كيان تا دعوامون نشده دوباره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف يك حبه قند از روي ميز برداشت و انداخت سمتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه بابا مي رم چرا مي زنيد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت دوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آشپزخونه خارج شدم و به سمت سياوش فربد و حسام رفتم .در طول راه به اين فكر مي كردم كه در بين اين فاميل جديدم جرا سوگل بر خلاف ديگران ساكت و آروم بود و از ديدن خانواده ي پدري اش خوشحال نشده بود !!! ولي به محض رسيدن به خونه مي فهميدم چون مثل هميشه از زير زبون كيانا بيرون مي كشيدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب پسر دايي جديده چه كارا مي كني؟ يعني الان مشغول چه كاري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش من راه و ساختمان خوندم توي تگزاس يك شركت كوچيكم داشتم و الانم كه اينجام نمي دونم شايد گر دوباره برنگشتيم همين جا شركت بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ايول .راستي چند سالته سيا جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سه هفته بعد 27 سالم تموم ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا به قيافت نمي خوره پس سه سالي از ما بزرگتري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حسام رو به من پرسيد: كجا بودي اين مدت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شمال بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما با فرهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره .راستش من يادم رفته بود كه تمرين داريم اونم از اينجا پا شد اومد اونجا تا يادم بندازه ولي وقتي ديد كه اونجا هم ميشه تمرين كرد اونم موندگار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس خوش گذشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جات خالي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونجا بود كه صبا اومد و همه رو براي ناهار دعوت كرد موقع شام من درست افتاده بودم رو به روي سوگل .خيلي توي خودش بود نگاهش غمگين بود فقط كمي غذا خورد و كنار كشيد . ذهنم درگير اين دختردايي مرموز شده بود فقط دعا مي كردم زودتر بريم خونه تا من با كيانا حرف بزنم ولي كو تا بريم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بعد شام همه دور هم نشسته بوديم كه من از حسام پرسيدم :راستي دايي چطوري دوباره ما رو پيدا كرده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم نمي دونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از فربد پرسيدم اونم همين جواب رو داد . از فرياد و صدا و صبا هم چيزي نفهميدم بنابرين با صداي بلندي طوري كه بابا و دايي ها بشنود گفتم: يك سوال جنابان ؟؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرماييد ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بنده از طرف نسل جوان اين جمع دارم حرف مي زنم ....ميشه به ما بگيد چطوري با دايي نويد آشنا شديد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبا – يعني دوباره چطوري پيداش كرديد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا – اره راست مي گه ما هم مي خواييم بدونيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دايي ناصر- دايي جون ما هم نمي دونيم نسيم به همه ي ما خبر داد كه جمع شيم و داداشمون رو ببينيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من – مامان شما بگو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزاريد نويد خودش براتون بگه از اون موقعي كه با مهرانه عقد كردند تا به الان كه 30 سال گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دايي نويد- راستش اون موقع بعد از اينكه من و مهرانه به عقد هم در اومديم برگشتيم خونه ی آقا جون ولی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(یک نگاهی به جمع کرد و ادامه داد)...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی اون بعد از شنیدن اینکه ما به عقد هم دراومدیم خیلی عصبانی شد ولی نمی دونم یادت مونده ناصر یا نه؟... تو هم بودی ... دیدی ... دیدی که چیا به ما گفت و چیکار کرد ... هنوزم جای اون سیلی که بهم زد درد می کنه هنوزم صداش توی گوشم زنگ می زنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... برو گمشو از خونم بیرون ... نوید مرد ، همین الان پیش چشم ناصر و من مرد برو بیرون برو دیگه نمی خوام ببینمت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اون منم دست مهرانه رو گرفتم و از خونه زدیم بیرون اول رفتیم شیراز یه مدت خونه ی خونه ی مادربزگ مادریمون موندیم ... ولی نمی دونم یادتونه یا نه ... اون روزا من بورسیه گرفته بودم از دانشگاه تگزاس آمریکا ولي به خاطر مهرانه نرفتم ولي بعد تحديد آقاجون و عمه ،( مامان مهرانه) منم قراري براي رفتن دادم و رفتيم ... اوايل زندگي سختي داشتيم تا نزديك سه سال در سختي بوديم هم درس مي خوندم هم كار مي كردم ولي بعد از اين كه تونستم تو دادگاه محلي قضاوت كنم كم كم مشكلهاي ماديمون حل شد ... سياوش به دنيا اومد ... زندگي كم كم براي ما روي خوش نشون داد تنها غم غربت و دوري از وطن و خانواده ها عذابمون مي داد چند بار تصميم گرفتم برگردم و شانسم و دوباره امتحان كنم ولي هميشه حرفهاي آقاجون تو گوشم زنگ مي زد و همين باعث عقب نشينيم مي شد ... تا اينكه بعد از شش سال نوبت سوگل بود كه به دنيا بياد بعد از تولد اون كم كم زندگي چهار نفري ما كامل شد زندگي مطابق ميلمون بود، تنها جاي فاميل خالي بود ... ولي خوشي پايدار نبود ... كم كم سر دردهاي مهرانه شروع شد... گاهي از شدت درد سرشو به اينور و اونور مي كوبيد ... بعد از كلي آزمايش و نمونه برداري تومور مغزش نيمه خطرناك تشخيص داده شد و قرار بر عمل دادند. اين عمل قرار بود زيرنظر يك پزشك ايراني كه سالي دو ماه به آمريكا مي يومد عمل بشه و ما بايد تا شش ماه بعد صبر مي كرديم و اين مدت براي همسرم حياتي بود براي همين بعد از گرفتن نام و نشون اون دكتر بعد از سي سال تصميم به بازگشت گرفتيم ... بله محض رسيدن تو يه هتل ساكن شديم و سپس به ديدار آقاي دكتر محتشم رفتيم نمي دونم چطوري ولي گويا امير علي از روي برگه اي كه ما براي عمل مهرانه پر كرده بوديم به نام و فاميل من پي برده بود و از روي اونها فهميده بود كه من حتماً با نسبتي با همسرش دارم چون اسم و فاميل پدرامون يكي بود خلاصه يك روز بعد از عمل مهرانه كه تو بيمارستان بستري بود امير علي منو به دفترش برد و ازم راجع به فاميلام پرسيد و محل زندگيم ... آخر سر بهم گفت كه شوهر نسيمه يعني دوماد ما... بعد هم كه آشنايي و ديدار نسيم و البته كيانا جون و حالا هم كه خدمت شمام كه امروزم قرار بر اين شد كه باز با آقا جون روبه رو نشم... تو اين مدت اتفاق هاي زيادي افتاده بود از جمله اينكه عمه فوت كرده بود و خيلي از بچه ها ازدواج كرده بودن و بچه دار شده بودن ... ولي هنوزه كه هنوزه فكر نمي كنم اتش كينه ي آقا جون خاموش شده باشه ، شده؟......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از تموم شدن حرفهاي دايي همه ساكت شدن و همه داشتن به هم نگاه مي كردن با اين تفاسير هنوز شك داشتيم كه آقا جون دايي رو بخشيده باشه اونم اين آقا جون كله شق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمي بعد دايي ناصر گفت يك پيشنهاد.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دايي نادر- چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- ببينيد اگه آقاجون نويد و توي مهموني ببينه كه همه ي افراد فاميل باشند نمي تونه اعتراض كنه ولي اگه الان نويد و برداريم ببريم پيشش داد و فرياد مي كنه كه بيا و ببين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--حالا چي كار كنيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- تولد آقا جون نزديكه مگه نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- خوب آره ، چهار روز بعده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--خوب ما اون روز يك جشن مي گيريم و به همه مي گيم تولد آقاجونه ولي در اصل آقا جون رو با نويد روبه رو مي كنيم و بعدش آشتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- فكر خوبيه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا آخر آن شب در مورد مهموني و تداركاتش حرف زديم و چيز مهم ديگه اي روي نداد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب موقع برگشتن خانواده ي دايي نادر اصرار كردند تا دايي نويد اينا بمونند و آنها هم قرار شد شب رو اونجا بگذرونند.. همين كه به خونه رسيديم بازوي كيانا رو گرفتم و همراه خودم به اتاق بردم و گفتم: بگو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وا چی چی رو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِ کیانا اذیت نکن بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- از کجاش بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- از اول اولش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آهان ... پس گوش کن ... یکی بود یکی نبود یک آدم و حوایی بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اَه کیانا اذیت نکن دیگه تو رو خدا ...زود باش بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آخه چی می خوای بدونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- همه چی رو که تو از صبح داری تفتیش می کنی من که می دونم شجره نامه ی همشونو در آوردی بگو که دارم از فضولی می ترکم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- من چیز زیادی نتونستم پیدا کنم فقط اینو فهمیدم که دایی نوید عاشق دختر عمه اش میشه و بعد عقدش میکنه و چون آقاجون راضی نبوده با هم فرار می کنند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- زحمت کشیدی اینارو که خودم هم می دونستم دایی نوید خودش اینا رو گفت در مورد بچه هاش بگو سیاوش و دخترخانومش سوگل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِ پس مسئله اینه بگو باز دختر دیدی می خوای آمارشو در آری... آخه تو با دختر مردم چیکار داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِ چرا دروغ می گی من کی آمار دخترا رو در می یارم ... این وصله ها به من یکی نمی چسبه خودتم می دونی فقط کنجکاو شدم بدونم چرا تو خودش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره تو هم فهمیدی ... من هم متوجه شدم ولی نفهمیدم از کجا آب می خوره... شاید به خاطر دلتنگی بوده!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- وا واسه چی دلتنگی ...دلتنگ کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- شاید دلتنگ نامزدش شده باشه؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نامزد .... مگه نامزدم داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره این طور که شنیدم می گفتن نامزد داره قول و قراراشونم گذاشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم چرا وقتی این حرف رو زد انگار یک سطل آب سرد رو، رو سرم خالی کردن ... نمی دونستم چه مرگمه ... چرا اینجوری حساس شدم منی که حتی یک دختر هم رو نمی دادم ... یه جورایی ضددخترا بودم هر جا هم می رفتم اگه سر به سرم می ذاشتن تا گریشونو در نمی آوردم دست از سرشون بر نمی داشتم ... تا جایی هم که یادم بود همیشه دخترا یه جوری می خواستن خودشونو به من نزدیک کنند ...یه جور جلب توجه... ولی این دختره انگار نه انگار که منو دیده باشه ... راستی راستی فکر کنم اصلاًمنو ندید ... تو عالم خودش بود ، به دور و بر توجهی نداشت ... شایدم به قول کیانا دلتنگ نامزدش شده بوده ... شاید اونقدر نامزدشو دوست داره که طاقت دوری شو نداره ... داشتم با خودم کلنجار می رفتم باید ته توی قضیه رو در می آوردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سومین روز از دیدن دایی نوید اینا می گذشت فردا تولد آقا جون بود امروز همه خونه ی ما دعوت بودن ولی واسه فردا هیچ کس هیچ کار نکرده بود انگار نه انگار ... یک جورایی ترس از آقاجون دست همشون رو از پشت بسته بود همه نشسته بودن و حرف های معمولی می زدن هر کسی یه چونه ای تکون می داد بلاخره صبرم تموم شد و برگشتم گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اَه چرا هیچ کس فکر فردا نیست ناسلامتی فردا تولد آقاجونه ها پس کو مهمون ها و کیک وشیرینیتون انگاربه همین زودی یادتون رفتا چه تصمیمی گرفته بودین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دایی ناصر -- راست می گه ... ولی تو بگو کیان جان چیکار کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- هیچی بفرمایید بنشینید بنده رو تماشا بفرمایید مهمون ها هم خود به خود دعوت می شن با خودشون هم میوه و شیرینی می یارن می خورن چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دایی نادر -- آخه بحث این حرفا نیست همون یه جورایی از این کار می ترسیم !!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- یعنی چی می ترسیم مردای گندهرو تو رو خدا هنوز هیچی نیست شلواراشونم خیس کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا -- اِ کیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- پدر جان خوب راست می گم ... چرا دست روی دست گذاشتین یاید از یه جایی شروع کنین یا نه پاشین یه لیست آماده کنین مهمونا رو دعوت کنین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبا -- آره یه لیست برای مهمونا بنویسین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- یه کلمه هم از مادر عروس اینو منم گفتم پاشو عوض اینکه حرفای منو تکرار کنی یه قلم و کاغذی وردار بیار بنویس صدا تو هم پاشو از اون کشو دفتر تلفن رو ور دار بیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبا -- اِ کیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا – چرا من به فریاد بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- پاشو فریاد جان پاشو از این خواهر های سیندرلا کاری بر نمی یاد پاشو قربون دستت خودت ور دار بیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا و صبا (هم زمان) – کیاااان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا در حالی که به زور جلوی خندشو نگه داشته بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- بچه ها بسه دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا – دعا کن عمو پا در میانی کرد وگر نه یه بلایی سرت می اوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آخ آخ ترسیدم تو رو خدا نزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه بعد تهیه ی لیست زنگ زدن به عهده ی دخترا گذاشته شد مردا هم وظیفه یخرید میوه و شیرینی و سفارش کیک رو بر عهده گرفتن من و حسام و فربد و سیاوش هم مسئول آوردن میز و صندلی و تزیین باغ شدیم قرار بود جشن تو خونه ی ما که وسط یه باغ بود برگزار بشه زنها هم مسئول تمیز کردن خونه شدن این وسط باز متوجه سوگل شدم که مث همیشه با یک غمی تو نگاش داشت همه رو نگاه می کرد باید هر جوری بود می فهمیدم چرا اینجوریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب خسته و کوفته همه رو مبلا ولو شدن هر کی یه چیزی می گفت باز هم من نتونستم خودمو نگه دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- از همه بیشتر این سوگل خانم جان خسته شدن از بس کار کردن همش نگاه نگاه نگاه تو رو خدا این چشات ضعیف می شه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- جواب این حرف من فقط یک لبخند تلخ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح همه چیز حاضر بود فقط نقشه ی آوردن آقاجون که اونم افتاد گردن من و کیانا ی بیچاره ... همیشه همه ی کارهای سخت رو باید ما انجام می دادیم ولی خوب ناگفته نماند که آقاجونم به ما ارادت خاصی داشت ه بعداً فهمیدم به خاطر شباهت منو کیانا به دایی نوید بوده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح قبل از اومدن مهمونا همه حاضر و آماده بودن من یک کت سیاه اسپرت با یک شلوار جین سیاه با پیرهن سفید و کفشای اسپرت سفید پوشیدم وقتی اومدم بیرون چشمم افتاد به سوگل که باز با همون نگاه نشسته بود کنار استخر یک کت و شلوار مشکی با نوار های سفید خیلی شیکی تنش بود و باز تو عالم خودش سیر می کرد رفتم پیشش و با یک سرفه صدامو صاف کردم که متوجه حضورم بشه که با سرفه ی من برگشت به عقب و بدون هیچ حرفی منو نگاه کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- چیه دختر دایی خلوت کردی ... چرا پیش دخترا نیستی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچی نگفت اون موقع متوجه صورتش شدم چشمایی هم رنگ چشمای خودم که بعضی موقع ها رنگش تحت تاثیر احساساتش تغییر می کرد این چشم ها رو قبل اومدن دایی اینا فقط منو کیانا داشتیم که نمی دونستیم شبیه کیه اما بعد متوجه شدیم که شبیه دایی نویده بینی و لبهای خوش فرمی داشت که متناسب صورت سفیدش بود با موهای طلایی که به سادگی رو شونه هاش ریخته شده بود و برخلاف دختر های دیگه که الان داشتن تو اتاق به آرایش و موهاشون می رسیدن هیچ آرایشی نکرده بود که خیلی هم بهش می اومد و بدون آرایش خیلی خوشگل بود و همین زیبایشون دو چندان می کرد وقتی به خودم اومدم که به یک ببخشید از کنارم رد شده بود و رفته بود، صدای فریاد منو به خودم اورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- کیان تو که هنوز وایسادی مگه قرار نبود با کیانا برین دنبال آقا جون؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- دو ساعته داره دنبال تو می گرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- بهش بگو من تو ماشین منتظرم بیاد بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرف ماشین حرکت کردم اصلاً تو خودم نبودم همش صورت سوگل جلوی چشمم بود باید یه کاری می کردم حتی شده باید از خودش می پرسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا -- اُی کجایی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- هان چیزی گفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- دو ساعته دارم صدات می کنم حالا می گه چیزی گفتی می گم راه بیفت بریم دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم جلوی در خونه ی آقاجون ... آقاحیدر در رو باز کرد ( آقا حیدر سرایدار و باغبون و یه جورایی دوست آقاجون بود)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- سلام آقا حیدر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا حیدر – سلام کیان جان، خوبی؟تو چطوری دخترم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا -- سلام آقا حیدر ممنون خوبم شما چطورین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاحیدر-- خوبم دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقا حیدر آقاجون هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا حیدر -- آره پسرم پشت ساختمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- پس فعلاً

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا -- فعلاً

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هم راه افتادیم رفتیم پشت ساختمون آقا جون رو صندلیش رو به باغ نشسته بود و یه کتابم دستش بود ولی اصلا به کتاب توجهی نداشت تو عالم خودش غرق بود، باز شیطونیم گل کرد از پشت بهش نزدیک شدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- حاج ممد( بعضی وقتا به شوخی حاج ممد صداش می کردم) نگران نباشید یا خودش می یاد یا خبرش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا جون – پسر تو باز پیدات شد یه چند روزی نبودی خیال ما هم راحت بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اول سلام بعدم دست شما درد نکنه می بینم که خیییلی دلتنگ بنده شده بودین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – سلام آقاجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا جون-- سلام دختر گلم مگه این کیان می ذاره آدم حواسش سر جاش باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- داشتیم حاجی با همه آره با مام آره من نمی ذارم حواستون سر جاش باشه یا اون خانومه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون-- کدوم خانومه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- همون که تو نخش بودین دیگه قرار بود یا خودش بیاد یا خبرش همون که تو فکرش بودین همون رو می گم !!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون—استغفرا.. تو آدم بشو نیستی کیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- لطف دارین شما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – اَه کیان بسه دیگه ... آقا جون حاضر شین بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون -- کجا بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – بریم خونه ی ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – خبری شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره آقا جون می خوایم بریم خواستگاری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – راست می گی کیان ... آره کیانا راست می گه ... یا داره باز سربه سرم می ذاره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آخ آخ آخ ... پیرم پیرای قدیم وقتی می گفتی برات داریم می ریم خاستگاری رنگ به رنگ می شدن ... برو حاجی برو یکی از اون لباس های دامادیتو بپوش که عروس خانم از تیپتون خوشش بیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – کیان باز تو ... وایسا ...وایسا بهت گفتم ... یه پدری ازت در بیارم... لا اله الا الله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – آقاجون حرفهای اینو جدی نگیرین ... برین یه لباس تر و تمیز بپوشین بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آفاجون—کیانا تو هم داری منو مسخره می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا—نه به جون آقاجون فقط گفتم یعنی حاضر بشین بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقا جون فقط این ریشاتونم بزنید که عروس خانم نترسه یه دوشم بگرین که بو ندین آخه عروس خانم حساسسسسسس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – کیان مگه دستم بهت نرسه !!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا آقا جون حاضر بشه گوشیم زنگ زد فرهان بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان -- الو پسر کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داریم دامادو از آرایشگاه می گیریم بریم دنبال عروس خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – چی چی داری واسه خودت بلغور می کنی مگه امروزمهمونی ندارین !!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره خوب مهمونیه دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – مثل بچه آدم حرف بزن ببینم چی می گی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- هیچی بابا ... کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان -- راه افتادم دارم می یام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اگه نزدیکی بیا خونه ی آقاجون با هم بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – آره اتفاقاً تو اون مسیرم ... پس خودمو می رسونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج دقیقه نگذشته بود که صدای در اومد از طرز در زدنش فهمیدم که فرهانه آخه این فرهان وقتی زنگ می زد انگار داره عروس می بره بیب بیب بییییب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- هی اومدم بابا ... مرتیکه چرا زنگو می سوزونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – یوهو، سلام من اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ .... بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – چرا آقاجون راضی نشد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا -- مگه می شه جلوی زبون این کیان دوام بیاره ... سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – سلام سرکار خانم بفرمایید مگه می شه کسی مثل شما یه نفر رو به جایی دعوت بکنه طرف راضی نشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِاِاِ ...نشد که ... قرار نبود بازار ما یکی رو کساد کنید که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان --- کی همچین جسارتی فرمودیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اون موقع که زبونه ما رو به دعوت این خانوم فوختین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – آخه ارزش دعوت ایشون بیشتر از زبون شماست ... شما بودین نمی فروختیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- فرهان جان با هم تنها می شیم دیگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – خانم هی من می گم ارزش زبون ایشون رو پایین نفرمایین شما هی می گین نه دعوت من ارزشش بیشره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – اَه شما دو تا رو تا صبح ول کنن همینجوری به هم می پرین من موندم شما چه جوری با هم دوستین ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همین حال صدای آقاجون اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون -- بچه ها من حاضرم بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- به ... آقا داماد هم که تشریف آوردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – کیان تو دست بردار نیستی نه... حالا یه دومادی نشونت بدم که صد تا دوماد از کنارش در بیاد... وقتی به بابات گفتم ماشینتو چند روزی از دستت گرفت این بار می فهمی که دوماد به کی می گن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِ آقا جون من غلط بکنم به شما دوماد بگم ... فرهان زشته این چه حرفیه که به دوماد ... نه آقا جون می زنی؟ هان !!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان در حالی که می خندید – سلام آقاجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – اِ سلام پسرم مگه این کیان می ذاره آدم حواسش سر جاش باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- البته ایشون روشون نمی شه بفرمایند عروس خانم حواسی براشون نذاشته همه تقصیر ها رو به پای بنده می نویسن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – کیان حالا ببین به بابات می گم یا نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- نه نه آقا جون غلط کردم … شما که این همه مهربونید من که این همه شوخم می خوای ماشینمو از دستم بگیرین بذارم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – نه کیان تو آدم بشو نیستی تقصیر خودتم نیستا از خونته خون کار خودشو می کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره آقاجون هی من گفتم خون این حاج ممد رو به من تزریق نکنید اینا حالیشون نشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا—کیان تمومش می کنی یا نه دیر می شه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان -- می گن حرف حسابو باید از خانوما شنید (در حالی که ساعتش رو نشون می داد) اینه ها دیر شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – می بینی تو رو خدا فرهان جان این کیان با همه آره با منه پیرم آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقاجون بنده که نمی تونم بین افراد تبعیض قائل بشم که … روان شناسا می گن …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – اَه کیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان -- کیانا خانم ، آقا جون بیاین با من بریم تا این کیان هر چی دوست داره تا فردا در مورد روان شناسا حرف بزنه چطوره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – آره پسرم بیا بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِاِ به همین زودی منو فروختین ... بیاین بیاین شما مسافرای خودمین ... شیرین عسل تو هم وقتی خودت تنها اومدی می فهمی خود شیرینی نباید بکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه کلی با شوخی و خنده بالاخره رسیدیم جلوی خونمون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – پسر اینجا چه خبره نکنه راستی راستی عروسیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقا جون کنترل خودتون رو حفظ کنید یه خاستگاری رفتن که این همه هیجان نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – کیانا تو بگو اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیانا – هیچی آقاجون بیاین داخل خودتون می فهمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هم راه افتادیم رفتیم تو ... به محض رسیدن فرهان هم به ما ملحق شد و با هم داد زدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقاجون تولدتون مبارک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون همون جوری تو بهت و حیرت داشت ما رو نگاه می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – پسر نمی تونستی اینو از اول مثل بچه آدم بگی ... حالا مگه من بچه سه سالم که واسم جشن تولد گرفتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره آقا جون من هی به اینا گفتم یه بارکی واسش عروسی بگیریم اینا قبول نکردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون -- برو تو هم نمی شه باهات حرف زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دور سیاوش و سوگل رو دیدم که دارن به ما نزدیک می شن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاوش – سلام آقاجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل – سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون یه لحظه تو چهره ی سوگل خیره شد انگار که چیز عجیبی دیده باشه منم زود پا در میانی کردمو گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقاجون ایشون سیاوش دوست من و ایشونم خواهرشون سوگل خانم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون به خودش اومد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون -- سلام ... از آشنایتون خوشبختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاوش – ما هم از آشنایتون خوشبختیم و مشتاق دیدار بودیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه ایستادنو جایز ندونستم دیدم ممکنه صحبت به جاهای باریکی بکشه واسه همون در حالی که آقاجون رو به طرف مهمونا هدایت می کردم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقاجون مهمونا منتظرن بفرمایید... کیانا جان شما هم به مهمونا برس منم الان می یام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم آقا جون رو به مهمونا تحویل بدم خودم گیر کردم بعد یه مدت موقیت رو مناسب دیدم و جیم شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- فرهان پس بچه ها کوشن چرا تنهایی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – اِ اومدی کجایی دو ساعته، من از اونا جدا شدم بیام ببینم تو کجا موندی پس ... نمی دونم کجا رفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- هیچی بابا بین مهمونا گیر افتاده بودم ... بیا بریم پشت اون میز بشینیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان خوب چه خبر از کارهای سربازیت یه چند روزی هست خوب از زیرش در می ری ... نکنه بابات یادش رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آره بابا ... می خوام تو این اوضاع به نفع خودم استفاده کنم بابا رو راضی کنم سربازیمو بخره ... راستی از مسابقات چه خبر کی برگذار می شه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – هان چی می گی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- می گم از مسابقات خبر داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – آره آره ... خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- اِ چرا پرت و پلا می گی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم دیدم فرهان مات و مبهوت به یه جا خیره شده وقتی مسیر نگاهشو دنبال کردم متوجه شدم که داره به کیانا که به سیاوش حرف می زنه نگاه می کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- کجایی پسر با توام ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – چیزی گفتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- چی شد چرا یه هو یه جوری شدی اتفاقی افتاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – نه نه هیچی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- ناراحت به نظر می یای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهان – چیز مهمی نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه ادامه ندادم یه چند وقتی بود که متوجه شده بودم رفتارهای فرهان نسبت به کیانا عوض شده اما مصلحت می دونستم چیزی نگم تا خودش یه چیزی بگه ... در طول مهمونی چند دفعه این اتفاق افتاد منم متوجه حرکات فرهان بودم آخه هر چی بود چند سالی بود که با هم رفیق بودیم بعضی موقع هم متوجه نگاه های آقاجون بودم که گاه و بی گاه متوجه سوگل بود حدس زدم شاید به خاطر شباهتش به دایی نوید باشه !!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه تو مهمونی یه جوری نگران بودن که آخرش چی می شه، که آقاجون دایی نوید رو قبول می کنه یا نه رفتارش در مقابل آقاجون چیه ؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره موقع اوردن کیک رسید منو فرهان کیک رو آوردیم دختر ها هم مسئول شمعا شدن و روشنشون کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- آقاجون بیا شمعا رو فوت کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون – مگه من بچه ام نکنه می خواین منو مسخره ی خاص وعام کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه به هر جون کندنی بود آقاجون رو راضی کردیم که شمع ها رو فوت کنه ولی دیگه بریدن کیک رو قبول نکرد مجبوری رفتیم سراغ اهدایی ها بالاخره نوبت هدیه ی من رسید وقی آقا جون کادو رو باز کرد با یه شلوار جین آبی با یه کفش اسپرت رو به رو شد که از قبل برای خنده وسایل های خودمو کادو پیچ کرده بودم همه زدن زیر خنده ، بعد از کلی خنده و شوخی هدیه ی اصلی رو که یه جعبه ی منبت کاری شده با یک جلد شاهنامه ی فردوسی توش بود رو به آقا جون دادم که انصافاً خدا تومن هم بابتش داده بودما . برق رضایت رو می شد تو چشم های آقاجون دید آخر سر بعد از این که همه کادو هاشون رو دادن، سیاوش و سوگل اومدن جلو یه لحظه رنگ همه پرید سیاوش خودش رو جمع و جور کرد و به زور شروع به صحبت کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاوش – آقاجون ... ما یعنی منو سوگل درسته که تا حالا شما رو نمی شناختیم ولی می خواییم یه هدیه ی ارزشمندی رو بهتون بدیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل – البته شاید شما از دیدن هدیمون زیاد خوشحا ل نشید ولی این هدیه ای که ما بهتون می دیم با ارزش ترین چیز هایی هستن که داریم و برای ما خیلی مهم هستن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاوش – که انتظار داریم این ارزش رو واسه شما هم داشته باشن البته ببخشید که نمی شد کادو پیچ کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه مات و مبهوت به هم نگاه می کردن مامان اینا هم همشون چشماشون اشک آلو بود که تو این موقع سیاوش و سوگل هم زمان گفتن :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-- بابا مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید