داستان از اونجا شروع میشه که کامیلا و اکیپ احضار ارواحشون از یه روح میخوان که ظاهر بشه…دریغ از اینکه نمیدونستن اون یه جنه و قراره راه بقیه اجنه رو هم به دنیای کامیلا باز کنه…و این حوادث باعث میشه تا کامیلا بفهمه کی هست و از کجا اومده…

ژانر : عاشقانه، تخیلی، ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۵ ساعت و ۱۴ دقیقه

مطالعه آنلاین فرزند آتش
نویسنده: vamingirle

ژانر: #ترسناک #تخیلی #عاشقانه

خلاصه:

داستان از اونجا شروع میشه که کامیلا و اکیپ احضار ارواحشون از یه روح میخوان که ظاهر بشه…دریغ از اینکه نمیدونستن اون یه جنه و قراره راه بقیه اجنه رو هم به دنیای کامیلا باز کنه…و این حوادث باعث میشه تا کامیلا بفهمه کی هست و از کجا اومده…

مقدمه

نجاتم بده

دروازه های زندان برایم باز نخواهند شد

با این دستان و این زانوها دارم میخزم

به دستت میارم (بهت میرسم

خوب ، ازین 4 دیواری وحشت زده میشم

این میله های اهنی نمیتوانند روحم رو از من بگیرند

بیا لطفا دارم صدات میزنم

تا اخرین نفر ایستاده باشم

و من بهت نشون میدم که چی میتونم باشم

قطعه ای از آهنگ saving me از Nickleback

***

به نام خدا

فرزند آتش(جلد یك)

زدم صفحه آخر...آخ جوون...تموم شد...چقد خوب شد وقت كم نیاوردم...بالاخره این همه كنكور آزمایشی یه چیزش به درد خورد!

-داوطلبین عزیز وقت پاسخگویی به سوالات به اتمام رسید...لطفا برگه های پاسخنامه را بالا گرفته...

آی بابا...تازه داشتم تعریف میكردم ها...بی جنبه ها...پوفی پر سروصدا كردم و برگه رو دادم به مراقبی كه با تعجب داشت به لپای باد كردم نگاه میكرد...مدادا و پوستای كیك و شكلات و آبمیوه رو هم برداشتم و به سمت پایین راه افتادم...سیل جمعیت به سمت در خروجی هجوم آوردن...باید زودتر میرفتم بیرون ببینم پت و مت و جفت خلم چیكار كردن...همونطور كه داشتم با آرامش جمعیتو به سمت جلو هل میدادم گوشام رفت سمت مكالمه دوتا دختر پشت سرم:

-واای چقد سخت بود...اصن فكرشم نمیكردم اینجوری باشه!

-آره...خیلی نقص داشت...سطحش بالا بود...

-سوال 114درست در نمیومد نه؟

-آره...هم اون هم202...اصن با فرمول اصلی حل نمیشد...البته اون راه...

دیگه داشت حالمو بهم میزد...دخترای جیگرخون...نگار و شادی دم در بودن ولی از كژال خبری نبود!با خنده رفتم جلو و با ژستی خاص گفتم:

-خسته نباشید دوستان...آزادیتونو تبریك میگم...

شادی-وای من كه رسما تر زدم...عجیب بد بو...

-ببند حلقتو فرزندم...دارم تخلیه میكنم خودمو...جلو خودتو بگیر دودقه دیگه..اه!

نگار-معلومه توپ دادیا...پزشكیو زدی تو گوشش آره سگ خون؟

-من؟آره...دوبار...

شادی-بیا...جفتتم اومد...چه متفكر!

برگشتم و به كژال نگاه كردم كه به طرز خنگانه ای داشت سرشو میخاروند...رسید به ما و با تعجب داشت نگامون میكرد...

نگار-چته؟مخ و مغزو همه رو دادی پای كنكور؟

كژال-شما كی اومدین؟

-وقت گل نی اومدیم...چه دردته تو؟چیكار كردی؟

كژال-اونكه خوب بود...ولی من یه اشتباهی كردم كه...

شادی-به جان خودم شماره سوال بگی میزنم لهت میكنم هاا

كژال-نه بابا...خواستم بگم اشتباه كردم كه كیك و شكلاتمو جا گذاشتم!..تو چیكار كردی؟

-من؟برگه رو گذاشتم وسط نشستم...

نگار-صلوات!

همه زدیم زیر خنده...توی پارك روبه روی دانشگاه نشستیم...سرمو بردم عقب و كل انرژیمو جمع كردم و یه دفعه چشامو بستم و یه جیغ بلند كشیدم...كل عقده هام خالی شد...چشامو باز كردم و دیدم بچه ها و دوسه نفر مردم تو پارك برگشتن و دارن نگام میكنن...زدم زیر خنده و كژالم بلند خندید و بعدم دستشو آورد بالا:

كژال-ایول...لایك داشت...بزن...

زدم كف دستش و برگشتم سمت نگار و شادی كه داشتن با تعجب نگامون میكردن...

-چتونه شما؟

نگار-خوبی؟

-یه بار امتحان كنین خیلی فاز میده!

شادی-خاك به حلقت آبرومونو بردی....پاشو نگار...پاشو بریم تا این جزامی كار دستمون نداده...پاشو...

-بشین ببینم...حالا چی شد مگه؟یه داد زدم كه كلی هم خوش گذشت...چرا داخ موكونی عخشوم؟

نگار-اوه اوه گاوم زایید!

برگشتیم سمتی كه نگار كپ كرده بود...مامان باباش بودن كه از ماشین پیاده شده بودن و داشتن نگامون میكردن...رنگ نگار پریده بود....حق داشت...با دیوونه بازی من اون تا چند روز تو خونه حبس میشد...با عصبانیت سرمو خم كردم پایین و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میمردی زودتر بگی؟حالا چه گلی به سرم بگیرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اشاره سر باباش،نگار به خودش اومد و شروع كرد به خدافظی با ما...اومد جلوم و دست داد و با حالتی با انرژی شروع كرد به روبوسی كردن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار-دوستم بابای...موفق باشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببشن نگار...بخدا حواسم نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار-ولش...میپزمشون خودم...ناراحت نباش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برنامه بذاریم میای پس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار-احتمالا...فعلا بابای...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم به سمت ماشین دوید...حالم گرفته شد...اون كه رف موندیم ما سه نفر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خب...حالا چیكار كنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شادی-من میگم پیاده بریم تا چهاررراه...بعد من برم سمت مترو...شمام خونه هاتون نزدیكه برین گمشین خونتون ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه...بریم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتادیم سمت چهارراه..مسیر فوق العاده شلوغ بود...حوصله فك كردن نداشتم...اصلا حال و حوصلم از بین رفت..كژال وشادی داشتن راجع به كنكور میحرفیدن ولی من داشتم به این فك میكردم كه چرا همچین غلطی كردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانواده نگار خیلی مذهبی ان و اجازه نمیدن نگار با هر كسی بگرده...كلا از افراد جلفم بدشون میاد...هروقتم اونو در حالت به نظر خودشون جلف میبینن تا چند روز توی خونه حبس میشه تا ادب بشه...هر چند اون همیشه تو خونس...كم پیش میاد توی برنامه های ما باشه...شادی هم جفت اونه...نه اونقد مذهبی ولی خب....پدر مادرش روش حساسن...خانواده فوق معمولی دارن و تا حدودی میتونن نیاز های شادی رو برآورده كنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و كژال تقریبا كپ همیم...خانواده فوق مایه دار و فوق العاده بی احساس...با این تفاوت كه من5تابرادر5قلو دارم و كژال تك بچس...و یه تفاوت دیگم كه من یه پدر و مادر دارم و كژال اونم نداره...چند سال پیش قبل اینكه مامانش كه مامان واقعیشم نبوده از دنیا بره به كژال فهمونده كه اون بچه اونا نیس...بعد فرشته خانوم پدرناتنی كژال یه زن دیگه گرفت و كژال از اون خونه زد بیرون...پدر كژالم واسش یه خونه گرف با تموم امكانات..و حالا كژال تنها زندگی میكنه...البته من بعضی وقتا میرم خونش..اونم میاد...از بچگی میشناسمش...با هم تو یه مهد و یه دبستان و یه دبیرستان بودیم...واسه همین نگار و شادی میگن ما جفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-كامی؟باتوام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچنان داشتم میرفتم كه محكم خوردم به شادی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شادی-هووی كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا واستادین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-دوست داری بری بفرما راه بازه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر چهارراه بودیم و خیابونم عجیب شلووغ...با مشت زدم به شونه كژال و خندیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شادی-خب زوج خوشبخت..من دیگه برم كه الان خانواده سنلاخیم میكنن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدیم و دست دادیم...عقب عقب رفت و در حالی كه بابای میكرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آزادیتون مبارك!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رفت...با رفتنش من و كژالم راه افتادیم سمت خونمون كه چند كوچه بیشتر راه نبود...سرگرم خوردن نصفه شكلات توی جیبم بودم كه كژال دست كرد تو جیبش و گوشی خودم و خودش و درآورد...با تعجب نگاش كردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینارو سر جلسه بردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی خونسرد روشنشون كرد و با درحال چك كردن جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه نگفتی میدمش به مسعود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خب رفته بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب پس...كجا گذاشتی شون؟د بنال دیگه...همش باید كوكت كنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-توی فرورفتگی دیوار....یه میس داری از آسایشگاه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیمو ازش گرفتم و با تعجب نگاه كردم...خونه رو سیو كرده بودم آسایشگاه...واقعا كه آسایشگاه بود...عجیب بود كه از نگرانم شدن...با این فكر زنگیدم خونه....بعد چندتا بوق سامان برداشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان-هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كار داشتین زنگ زدین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان-واستا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمت كژال...سرشو تكون داد كه چی شده...به علامت چیزی نیس سرمو تكون دادم كه صدای سامان پیچید تو گوشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان-مامان یه كاغذ زده اینجا كه ظهر میره كوه...تا سه شنبه هم نمیاد...نوشته مواظب خودت باشی...همین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب پس فعلا آزادم...بشكنی زدم و سریع به سامان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس من میرم خونه كژال...شبم نمیام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان-بابا هم رفت ماموریت...واستم یه كادو گذاشته تو اتاقت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوه چه عجب...بعد بیست بار گفتن...كارتم چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان-پركردن...من رفتم خونه خودم...شب خونه كسی نیس زنگیدی نگران نشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدافظ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع كرد..اینجور آزادیا واسه خانواده ما عادی بود...قطع كردم و دست كژالو گرفتم و كشیدم سمت ساندویچی اونطرف خیابون...كژال با اخم پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-چی شد؟بازم آزادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره...زنگ بزن مینو بگو وی یا رو بیاره امشب...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خونه من؟نه...من حوصله بعدشو ندارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی در ساندویچی بهش نگاه كردم و با لبخند خبیث گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خونه خالی گیر آوردم...بگو بیان امشب خونه ی ما...یكی از اون خوباشم بگو بیاره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-ایول...به سلامتی آزادی بعد كنكور..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدیم زیر خنده و رفتیم تو...كژال سرگرم صحبت با مینو بود و منم فكر كارای امشب...باید بلقیسو بفرستم بره زودتر...بدجور آنتنه...یكم خودمو تقویت كنم...به قبادم بگم بیاد...حضورش خیلی موثره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد همسایه بغلی ماست...پسر خیلی خیلی عجیب البته از نظر بقیه...با موهای مشكی و صورت خیلی نازو چشمای سبز خیلی روشن...یعنی تقریبا سفید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی چیزا از اجنه میدونه...اولین نفر اون بود كه فهمید من مدیومم....خوبه كه فرهاد واسه این5تا گوسفند خونه گرفته وگرنه همش تو دست و پای من بودن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهراب،سامان،سیاوش،سپهر و سهیل پنج تا گوسفندایی هستن كه از من3سال بزرگترن...من فقط با سهیل و سپهر میسازم و بقیه حتی یه سلامم بهم نمیكنن...رفتم تو لاین...قباد روشن بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطوری پسرشیطون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-تو گوشی بردی جلسه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه بعیده از من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-نه زیاد...چیكار كردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بد نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خونه ای؟بیا خونه من...حوصلم سر رفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم تایپ میكردم كه كژال گوشیو ازم گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-با كدوم خری اس بازی میكنی ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حسوود دارم به قباد میگم بساطو آماده كنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-لازم نیس...خودم میگم...اصن چه معنی داره بری خونه یه پسرتنها؟اونم از نوع اجنه پرورش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوه كژال...مسخره نشو دیگه...بهش بگو كتابشم بیاره...لازم دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-كدوم كتاب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو تو...میفهمه خودش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیامو سند كرد و گوشیو گذاشت رو میز...ساندیچارو آوردن و با ولع افتادم به جون خوراك...بعد چند دقیقه سكوت باز كژال به حرف اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-جدی كامیلا...این پسره چطوری اینقد مقاومه؟آدم هلو به این جیگری ببینه و ازش بگذره؟خیلی كاره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور كه دهنم پربود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره...حتی یه بارم به روم نیاورده...مث پسرا باهام میحرفه...البته منم همچین هلویی نیسم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-آره بابا...توام مالی نیستی...خودمو گفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو بردم بالا كه خندید...بعد سانویچا كه من2تا خوردم و كژال نصفه رفتیم سمت خونه كژال...جلوی در پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كژی همسایه هات گیر نمیدن كه چرا تنهایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی كه داشت درو باز میكرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-نه بابا...اینا ببینن یكی بامنه چیزی میگم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتیم داخل..از حیاط تقریبا بزرگش رد شدیم و از پله ها رفتیم بالا....درو باز كرد و رفتیم داخل...خندیدم و كفشامو درآوردم و دمپایی پام كردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-چته؟درباز كردن خنده داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...به فكرم خندیدم...هربار میام اینجا فك میكنم شوهر داری...آخه ادم واسه یه دختر تنهایی یه خونه 300متری میگیره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-تازه سر راهی هم باشه...دیوونن اینا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت داخل اتاق و لباساشو درآورد...با یه تاپ نیم تنه و یه شورتك لی اومد بیرون....نمیدونم این با چه رویی اینارو میپوشه؟من كه عمرا همچین لباسی جلو كسی بپوشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-پایه انداز میخوای؟برو لباس تو عوض كن دیه....یه سی دی ام بیار ببینیم حوصلم سرید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم تو اتاق و از كشوی هودم یه تی شرت و یه زیر شلواری اسپورت برداشتم و تنم كردم...چون همش اینجا پلاسم سه چهار دست لباس همیشه اینجا دارم....از اتاق اومدم بیرون كه آیفون زنگ خورد...با دیدن مسعود پشت در یكم جا خوردم...نكنه بیاد تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال یه روسری انداخت رو سرش و رفت بیرون....چند دقیقه بعد با یه پلاستیك اومد داخل....پلاستیكو انداخت و رفت سمت آشپزخونه...با دیدم چیپس و پفك سریع برداشتمش و شروع كردم به خوردن...كژالم سی دی رو گذاشت تو دستگاه و اومد نشست كنارم...همونطور كه فیلم داشت لودینگ میشد و دهنم پر پفك بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دستش درد نكنه...خیلی جاشون خالی بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-آره...پدر دلسوز اومده بود از دخترش سر بزنه بره كیش...خانوم ویار هواخوری كردن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدی؟بهتر....پ توام آزادی دیه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-آره...من از اول آزاد بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش...سرش پایین بود و آروم با مشت میزد تو رو پاش...مشتشو گرفتم و موهای رو صورتشو زدم پشت گوشش...برگشت طرفم...چشاش پر اشك بود و منتظر یه پلك تا خیس بشن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا من كه از اول آزاد نبودم چه فرقی دارم؟خانواده اینجوری چه فایده ای داره؟نمیدونی بابات كجاس؟مامانت چیكارس؟حداقل نباشن خیالت راحته كه نیسن...وقتی اینجورین داشته و نداشتش یكین...پ منم باید مث تو بشینم غصه بخورم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به سقف كرد و چندتا پلك زد و دوباره بهم نگاه كرد...این صورت...این چشمای سبز و بینی سربالا و لبای ساده...فوق العاده صورتشو معصوم كرده بود...اروم خندید و یه دفعه بلند بلند زد زیر خنده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چته؟حتما باید همیشه با فحش بحرفم باهات؟باشه...الاغ گریه نكن...خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز داشت میخندید...تلویزیونو خاموش كردم و خوابیدم رو كاناپه...برعكس من خوابید و بعد خنده هاش دستشو گذاشت رو پیشونیش و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-كامیلا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-مرگ...مث آدم دارم صدات میكنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اها...جونوم عخشوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باخنده لگدی زد و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-تو چرا شبیه مامان بابات نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب...چمیدونم...چون اونا شبیه من نیستن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-من همیشه نقشیه میریزم كه برم تو خیابون و هركی شبیه من بود برم باهاش ازمایش بدم...ولی تورو كه میدیدم شبیه شون نیسی منصرف میشدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره خب..من اصن شبیه هیچكدوم از فامیلم نیسم...فامیل فرهاد همه چشم سبزآبی و بورن...فامیل سیم سیمم كه اكثرا رنگی و خاكسترین...بعضی وقتا فك میكنم شبیه سوپور محلمونم تا ننه بابام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-آره...چشات و موهات همه رو بهم ریخته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اصن فك میكنم تو بیشتر به اینا میای تا من...احتمالا اشتب شده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-آره...سگ خور...بده من مامان بابامو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا...پیشكش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهم زدیم زیر خنده و بعد چند دقیقه كه خوب خندیدیم ساكت شدیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میگم كژی...خدایی چیكار كردی كنكورو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-باور كن گند زدم...صفحه آخر شیمیو جواب ندادم اصن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بزن قدش...منم این ریختی شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زد كف دستم و گف:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-ولی فیزیكاش خوب بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ها...ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-فك كنم4...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-4؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-فك كنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخوام صدسال سیاه فك نكنی...پاشو بریم خونه ما...پاشو هیچی آماده نكردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-جون كامی ول كن دیه...یه ساعت بخوابیم میریم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جون كژی دیره...مینو اینارو نمیشناسی میان تلب میشن اونجا هی غر میزنن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-جهنم...خودم دهنشو میبندم...بكپ دیه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كژی جون عمت پاشو...اگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-اگه كتك میخوای یه بار دیه اصرار كن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پشت افتادم رو كاناپه و پووفی كردم...كل كل بااین بی فایدس...سعی كردم بخوابم..كژالم دستشو گذاشت رو پیشونیش و خوابید..چشمامو بستم و تخت خوابیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حس نشسته شدنم چشمامو باز كردم...این عادت كژال بود...همیشه جای صدازدن و بیدار كردن از شونه ها میكشید و آدمو می نشوند بعدم بعدم تهدید میكرد كه اگه بخوابی كتك میخوری...نلبغه و در عین حال بی اعصاب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-اگه بخوابی كتك میخوریا...گفته باشم...پاشو دیره...مینو اینا تو راهن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بفرما نگفتم؟..چشامو مالیدم و به كژال كه داشت مانتو میپوشید نگاه كردم و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-7.30

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واای....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع پاشدم و لباسامو عوض كردم...بعدم شماره خونه رو گرفتم و به بلقیس گفتم شام پیتزا سفارش بده و خونه رو هم تمیز كنه و بعدم شربت و شیرینی آماده كنه و زود بره...اینجوری خیالم راحت تره...هرچند اولین بار كه فرهاد سرزده اومد و دید داریم مشروب میخوریم چیزی نگفت ولی خودم خجالت كشیدم...ناسلامتی بابامه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خونه كژال اومدیم بیرون و بعد فعال كردن دزدگیر خونه با كژال راه افتادیم...بین راه یه معجون شیر موز پسته خریدم و همشو خوردم...در خونه قباد وایستادیم و زنگ زدم...بعد نیم ساعت اومد بیرون...بوی ادكلنش خفمون كرد...باهاش دست دادم و كژالم یه نیم چه دستی بهش داد...كلا این با هیشكی سازگاری نداره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه عجب...چقد طول دادی...خوب شد گفتم حاضر باشی...این حاضر بودنته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-چقد غر زدی...ظهر چرا نیومدی خونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خونه كژال بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-معلومه...بریم دیره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتادیم...كلا قباد هم از كژال دل خوشی نداشت...حتی هربار كه تنها گیرم میاره ازم میخواد كه زیاد باهاش راه نرم...ولی من از این اخلاقش خوشم نمیاد...كژال دختر خوبیه...نه خوب خوب...ولی بدتر از من كه نیس! درو باز كردم و رفتم داخل...كل حیاطو دویدم و كژال و قبادم پشت سرم میومدن...بلقیس هنو نرفته بود...سریع رفتم بالا و تو همون حال داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بلقییییییس..بلقیییییییییسسسسس...كجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پایین صداش اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلقیس-بله خانوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه سرسری به همه جا انداختم...خوب بود..میوه و شیرینی و شربتم آماده بود..با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا هنو اینجایی؟نگفتم زودتر برو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلقیس-خانوم داشتم آماده میشدم كه برم كه شما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه...برو..خدافظ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم برگشتم بالا و رفتم تو اتاقم..كژالم اومد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سریع عوض كن لباستو الان میان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون حرف رف سر كشوش...یه بلیز سفید آستین بلند پوشیدم با یه سارافان مشكی..یه شلوار تنگ كتون سفیدم پام كردم و رفتم جلو آینه..موهای بلند خرمایی رنگمو آوردم یه كنار و با یه گیره كوچیك بستم و ریختم روی شونم...یكم چشمامو سیاه كردم و یه رژ كم رنگ صورتی هم زدم..برگشتم سمت كژال...اونم یه تیشرت چسب قرمز پوشیده بود با یه شلوار راسته سفید..دور چشماشو خیلی محو قهوه ای كرده بود و یه رژ قرمزم زده بود...تیپش عالی بود...انگشتری كه قباد داده بودم دستم كردم و دست كژالو گرفتم و رفتیم پایین:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-این چیه همیشه دستت میكنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قباد میگه كسی كه مدیومه ممكنه اجنه بخوان بهش آسیب بزنن...اینو كه دستم كنم ازم دور میشن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به انگشتر نگاه كردم...یه مار كه دور انگشت می پیچید و جای چشماش دو تا نگین قرمز كار گذاشته بودن...نگامو ازش گرفتم و رفتیم پایین.شیرینی و شربتو گذاشتم رو میز كه صدای آیفون بلند شد...درو باز كردم و جلوی در ایستادم...مینو،ستاره،رویا و نیلوفر از دوستام بودن كه توی باشگاه باهاشون آشنا شدم...اونام عاشق احضار ارواحن ولی نمیدونن من مدیومم..قباد خودشو مدیوم معرفی كرده بهشون...جلوی در به تك تكشون دست دادم و باهاشون رفتم هال بالا..خونه ی ما عجیب بزرگ بود و راهروی دم در قسمتارو جدا میكرد...سمت راست در هال بالا بود،سمت چپ اتاقای پایین كه اكثرا واسه مهمون بود،رو به رو هم میخورد به طبقه بالا و انتهای راهرو كه یه طرف دستشویی و یه طرف آشپزخونه و حمام بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه نشستیم و من شیرینی و میوه تعارف كردم و با مسخره باز ی بچه ها خوردیم...داشتم شربتو برمیداشتم كه نیلوفر زد رو دستم و یه شیشه از تو كیفش در آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیلوفر-حیف این نیس كه بری شربت بخوری ابله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ستاره-نه اون باشه بعد كارامون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه موافقت كردن و مینو تخته رو آورد...من و قباد یه طرف..مینو و ستاره یه طرف،رویا و نیلوفر یه طرف و كژالم تنها كنار من نشست..قبل اینكه شروع كنیم به پیشنهاد رویا برقارو خاموش كردم و فقط نور آباژور كنار دیوار خونه رو روشن میكرد..همه انگشتمونو گذاشتیم رو مثلث و چشمامونو بستیم...تمركز كردم و كل انرژیمو جمع كردم...طبق معمول قباد شروع كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-ایا روحی اینجا وجود داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ حركتی انجام نشد...قباد تكرار كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-آیا اینجا روحی وجود داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم اتفاقی نیفتاد...ولی صبر ما زیاد بود...بارها اینكارو كرده بودیم و میدونستیم یكم طول میكشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-اگر كسی از ارواح اینجاس خودشو به ما نشون بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمركزمو بیشتر كردم و بیشتر به پیشونیم فشار آوردم...مثلث خیلی آروم حركت كرد و روی حروف(( ه س ت م))به حركت در اومد...قباد با خوشحالی ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-اسم تو چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر مثلث حركت كرد و دوباره روی حروف((ع ی ث م)) حركت كرد..ستاره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ستاره-میشناسمت...اخبارگوی عالم...خب چه خبر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله ی ((خ ب ر ی ن د ا ر م))تشكیل شد...یه دفعه مینو با هیجان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مینو-ازت میخوایم با انرژی مدیوممون ظاهر بشی و خودتو بهمون نشون بدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا و به قباد نگاه كردم...اون و كژالم با نگرانی نگام كردن...هنوز ضعف نگرفته بودم پس میتونستم...با اطمینان نگاشون كردم و لبخند زدم..چیزی نگذشته بود كه یه دود غلیظ بینمون تشكیل شد...اولین بار بود كه میدیدم یه روح داره ظاهر میشه...رو به من ظاهر شد و كم كم شكل گرفت...با شكل گرفتنش وحشت كرده بودیم...آب دهنمو قورت دادم و با ترس نگاش كردم...با صورت سفیدش زل زده بود بهم...نكنه بخواد بهم آسیب بزنه...كم كم نگاشو از من گرفت و برگشت سمت قباد..انگار كه چیزی یادش بیاد دهنشو باز كرد كه چیزی بگه كه قباد خیلی سریع زمزمه كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-اخرج بحق سلیمان بن داوود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غیب شدنش برگشتم سمت قباد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه اون جن بود كه اینو گفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو خاروند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خب این واسه ارواحم استفاده میشه..البته احتمالی گفتم كه جواب داد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب اگه غیب نشده باشه و اینجا باشه و بلایی سرمون بیاره چی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده ای زوركی زد پشتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-از كی تاحالا تو اینقد ترسو شدی كامی خان؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و از جام بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اینكه از رفتن اون روح یا جن یا هرچی دیگه یكم ناراحت بودم ولی بازم به موقع گفت چون منم خیلی حالم خوش نبود..فریاد اه اه همه بلند بود كه به قباد اعتراض میكردن...سریع پاشدم رفتم سمت ریموت و برقارو روشن كردم و یه راست رفتم دستشویی...دستمو كشیدم زیر بینیم..پر خون بود...عجیب نیس...هر بار كه از اینكارا میكنیم بعدش اینجوری میشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی آینه نگاه كردم..چند قطره آب روی آینه پاشیده بود كه جلوی دیدمو میگرفت..دستمو گرفتم زیر اب و خواستم روی صورتم آب بپاشم كه یادم اومد اصن روی آینه آب نریختم..سرمو آوردم بالا..هنوز سر جاشون بودن..با لمسشون سریع دستمو كشیدم عقب...خدای من...اینا یخ زده بودن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنمو قورت دادم و رفتم جلو..چند مشت آب ریختم روشون ولی انگار چسبده بودن به شیشهبیخیال شدم و دقیق تر نگاشون كردم..خوب كه نگاه كردم مث یه جمله بود...چند بار سعی كردم بخونمش ولی یه جوری بود...با دست كشیدم روش و حروف رو توی ذهنم كنار هم گذاشتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

((تو مال اینجا نیستی عیثم))

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسام به سختی میومد بالا...یعنی چی؟دوباره دست كشیدم ولی همین جمله در اومد...شیر آب همچنان باز بود...بستمش و دوباره به اینه نگاه كردم...با وحشت پریدم عقب كه محكم خوردم به در...آینه خشك خشك بود و اثری از تیكه های یخ نبود...یعنی دیوونه شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای تقه در باعث شد یه بار دیگه از جام بپرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-كامی خوبی؟میخوای زنگ بزنم اورژانس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی لرزش صدامو قایم كردم و مث سابق با انرژی داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ابله اورژانس چیه؟من خوبم...الان میام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگم حسابی پریده بود و دستام یخ زده بودن...شیرآب داغو باز كردم و چند مشت آب به صورتم زدم و دوتا سیلی هم زدم تو صورتم كه رنگ پریدگیم دیده نشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند تا نفس عمیق كشیدم و درو باز كردم و رفتم بیرون...به محض اینكه پامو گذاشتم بیرون،دستی چشمامو گرفت...با اینكه حركتش غافل گیرانه بود ولی اینقد ذهنم مشغول بود كه حوصله وحشت از اینو نداشتم...مصنوعی خندیدم و سعی كردم دستاشو بردارم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كژی تویی؟دیوونه شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-برو حرف نزن...یالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حركت كردم و سعی كردم دیگه بهش فك نكنم...حتما باز توهم فانتزی زدم...نباید شب قشنگمو با این فكرا خراب كنم...داشتم توی ذهنم تكرار میكردم كه نباید بهش فك كنم نباید فك كنم و همینطور میرفتم جلو...چند قدم بیشتر نرفته بودم كه یه جسم نرم خورد تو صورتم..درد نداشت...بالشت بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اووی..چند نفر به یك نفر؟جرات دارین چشامو باز كنین تا حالیتون كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال هلم داد و وادارم كرد برم..از پله ها كه بالا رفتم ایستادیم و دستا كنار رفت...برقا روشن شد و با تركیدن چیزی بالای سرم بارون كاغذ رنگی ریخت روی سرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تولدت مووباارررررررك....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و یكی زدم تو سر كژال...حسابی سوپرایز شدم و باعث شد دیگه به اتفاق ی چند لحظه قبل فك نكنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایول...دم همتون گرم...میسی دوستان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم كف دست همشون و رفتم نشست روی مبل روبه روی كیك...یه كیك مربعی كه عكس من روش بود...خواب بودم و مطمئن بودم كژال عوضی داده روی كیك بندازن...بد عكسی هم بود...دهنم باز بود و كل روی یكی از چشمام سیاه بود..كار خود بیشورش بود...خندیدم و به كژال نگاه كردم...با لبخند خبیثی اومد جلو و شمعارو روشن كرد و رفت عقب...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا شمعارو فوت كن تا400سال زنده باشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه میخندیدن و دست میزدن جز قباد كه با اخمای در هم رفته خیلی آروم دست میزد...چش بود این؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی خیالش شدم و چشمامو بستم كه آرزو كنم...آرزو كردم كژال خیلی زود مامان باباشو پیدا كنه و سیمین و فرهادم منو بیشتر دوس داشته باشن...هرچند اونا همیشه بهم میگن كه خیلی دوسم دارن ولی میدون كه همش كشكه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو باز كردم و شمعارو فوت كردم ولی خیلی زود دوباره روشن شدن...با قدرت بیشتر فوت كردم ولی بازم روشن شدن...ای بابا...منو اسكل كردن؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه بار دیگه با كل قوا ل1امو باد كردم و فوت كردم ولی همچنان روشن بود...آها...پ كل كله..دستمو با آب دهنم خیس كردم و سر شمعو گرفتم تو انگشتم و خاموش كردم و سرمو آوردم بالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واا...اینا چشونه؟همه ولو شده بودن روی مبلا و كژالم روی زمین دور خودش میپیچید...مینو گوشیشو آورد جلوش و با ته مونده خندش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مینو-اینم خاطره جشن امسالت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیشووراا....منو مسخره كردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه برگشتن سر جاهاشون و منم میون خنده و مسخره بازیای اونا كیكو برش زدم...تو تمام مدت شادیای ما قباد با اخم داشتم یه گوشه رو دید میزد و كلا انگار نه انگار كه اومده تولد...كیكارو گذاشتم توی بشقابا و دادم به بچه ها...به قباد كه رسید دیگه طاقت نیاوردم و با اخم گقتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قباد؟چته تو؟از وقتی اومدی اخمات تو همه...خب توام بخند..شادی كن...لذت ببر...تاسلامتی تولده ها...مجلس ختم عموت كه نیومدی...چیششششش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم برگشت طرف و چند لحظه تو چشمام نگاه كرد...تو دلم گفتم اگه بفهمی تو دستشویی چه اتفاقی افتاد كه الان نابود میشدی و مث وزغ زل نمیزدی به من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو با صدای بلند شروع كرد به خندیدن..اوهو..چیش شد این؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه هاهم كه حواسشون به مابود با خنده ی اون به خنده افتادن...بیخیال دلیل و علتش شدم..كلا این بچه ی عجیب غریبیه...خودمم خندیدم و بشقابو بهش دادم...مشغول خوردن كیك بودیم كه ستاره با یه سینی اومد...نفری یه فنجون برداشتیم...رو به كژال و قباد با خنده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به سلامتی آزادی مطلق از درس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدیم بهم و سر كشیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-البته به صورت موقت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و یكم دیگه واسه خودم ریختم...اومدم سربكشم كه قباد در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-زیاده روی نكن...خوب نیس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نترس بابا...با این نیم چه فنجون چیزیم نمیشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نفس سر كشیدم و فنجونوگذاشتم رو میزكه صدای آیفون بلندشد...همه ساكت شدن و با تعجب بهم نگاه میكردن...خودمم تعجب كرده بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلندشدم رفتم سمت آیفون...كی بود این وقت شب؟!...با دیدن پیك خندیدم و یه نفس راحت كشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راحت باشین..پیكه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه روسری انداختم سرم و پیتزاهارو گرفتم و اومدم داخل...سرجام كه نشستم رویا با یه بسته از جاش بلند شد و اومد طرفم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا-خب دیه وقت كادو هاس...كامیلا جونم تولدت مبارك...قابلتو نداره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازش تشكر كردم و بسته رو گرفتم...یه بلیز خیلی ناز بود..كژالم اومد جلو و یه بسته بهم داد...خیلی بزرگ بود...محكم بغلش كردم و ازش تشكر كردم..باز كردم كه توش یه جعبه دیگه بود...جعبه بعدیو باز كردم كه بازم یه جعبه دیگه بود...بچه ها میخندیدن و تشویق میكردن بعدیو باز كنم...چهار تا جعبه رو باز كردم تا بالاخره به یه جعبه نقلی كوچیك رسید...بازش كردم ادكلن مورد علاقمو در اوردم..میدونستم خیلی گروونه ولی واسه خانواده ماها این پولا چیزی نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازش تشكر كردم و كادوهای بقیه روهم گرفتم و تشكر كردم..آخر از همه قباد از جاش بلند شد و با خنده دور تا دور ما چرخید..انگار دنبال چیزی بود...كنجكاو نگاش میكردیم كه از زیر مبل با یه جعبه كوچیك اومد بالا...جعبه قرمز بود و یه جعبه دیگه البته قطورتر زیرش بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خب...اینم كادوی من...تولدت مبارك دختر همسایه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر همسایه رو یه جوری با مسخرگی گفت...ازش تشكر كردم و گرفتم..جعبه رو رو نگاه كردم..یه قفل كووچیك داشت...بازش كردم و به محض باز كردن درش یه عروسك جادوگر با چشمای قرمز پرید بیرون...از ترس پرتش كردم یه طرف و رفتم عقب...كم مونده بود شلوارم نم بزنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بادیدن دوربین روبه روم سعی كردم بخندم...قباد بود كه خودشم داشت فیلم میگرفت...میخواستم بزنم نابودش كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خب اینكه بخیر گذشت...كادوی بعدیو باز كن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست به سینه نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به تو اعتمادی نیس كه یه جك و جونور دیگه بیاری اینجا ول بدی واسه حرص من...خودت بازش كن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیشو داد دست مینو و نشست رو مبل كنار من و جعبه رو باز كرد و از توش یه گوی در آورد...خدای من...چقد قشنگ بود...داخل گوی یه دختر بود كه به درخت تكیه داده و بود و سرش رو زانوهاش بود...تكونش كه دادم اكلیلاش روی یه جسم شیشه ای قرار گرفتن كه یع پسر بود و دستشو روی شونه دختر گذاشته بود...خیلی قشنگ بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تشكر كردم و نشستم..بعد خوردن پیتزاها كه خیلی چسبید بچه ها بلندشدند و یكی یكی خدافظی كردن..ساعت2بعد از نیمه شب بود كه با رفتن اكیپ پر سروصدای بچه ها اومدم داخل...موندیم من و قباد و كژال...بعد چند دقیقه قباد كه زیر نگاه های خشك و خشن كژال روش نمیشد بیشتر بشینه از جاش بلند شد و یكم سرشو خاروند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خب دیگه من برم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بودی حالا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-نه دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و ادامه دا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-دختر یكی از مقتولایی كه به دست من كشته شدن نمیتونه بیشتر از این منو تحمل كنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمت كژال كه خیلی آروم داشت نوشابشو میخورد..لیئانو گذاشت روی میز با آرامش خاصش جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-بود و نبود تو فرقی به حال من نداره...بیشتر راحتی و بدون سرخر بودن دوستم واسم مهمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-معلومه..ببینم كامیلا...تو با بودن من اینجا مشكل داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-صددرصد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-كامی با تو بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-من زبون كامیلام و ازت میخوام زودتر بری تا بیرونت نكردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-اوه...نمیدونستم كامیلا لاله و نیاز به مترجمی مث تو داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-حالا كه فهمیدی پس برو بیرون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-لازم نیس حرفاتو از زبون كامیلا بریزی بیرون...اختیار منم دست تو نیس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-ولی اختیار كامیلا كاملا با منه...پس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بســــــــــــــه دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به قباد كردم و با عصبانیت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قباد میتونی اینجا بمونی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد دستی به سرش كشید و عصبی خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-نه...برم راحت ترم...شب بخیر كامیلا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب تو كه میخواستی بری كل كلت واسه چی بود پس؟!...شالم رو سرم بود...باهم رفتیم تو حیاط و به سمت در راه افتادیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-صدبار گفتم اینقد با این دختره صمیمی نشو...عوضی فك كرده اختیاردار توئه...معلوم نیس از كدوم بوته ای زاییده شده كه اینقد عقده ایه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسه دیگه قباد...این بار چندمه داری ازاین حرفابهم میزنی؟كژال دختر خوبیه...من نمیدونم چرا شما اینقد باهم لجین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم به در...باز كرد و خواست بره ولی برگشت طرفم و زل زد تو چشمام و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-خواهش میكنم كامیلا...كمتر با این دختر بگرد...این بار چندمه؟نگی نگفتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه بابا...شب خوش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو بستم و به در تكیه دادم...این دوتا چشونه؟كژال توی تراس سمت حیاط بود و با دیدنم رفت داخل...دویدم سمت خونه و رفتم داخل...ولی با دیدن كژال كه داشت مانتوشو میپوشید خشكم زد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی خونسرد درحالی كه داشت دكمه هاشو میبست جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كژی لوس نشو دیگه..اینجام خالیه اونجام خالی...چه فرقی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-من جز خونه خودم جایی خوابم نمیبره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من یه كاری میكنم كه ببره...جون كامی بمون دیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-ای بابا...من شبا تو حیاط میخوابم..عادت ندارم تو خونه باشم میدونی كه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست میگفت..یكم فك كردم..تو حیاط كه فرش نداشت...رو زمینم كه نمیشد..آها...تراس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میریم تراس فرهاد اینا...اتفاقا یه تخت دونفرم داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-نه اصلا...برمیگردن میبینن پدرمونو در میارن..ازاون گذشته اتاق پدرمادر بی اجازه بده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتم و در حالی وادارش میكردم روی میزو تمیز كنه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهو...از كی تاحالا تو شدی معلم ادب و اخلاق و تربیت...لازم به اجازه نیس...اون مال پسراس نه من...فقط بذار برم تمیز كنم بعد بیا خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی كرد و با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-اوكی...برو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم پشتش و دویدم بالا و در اتاق فرهاد اینارو باز كردم...بادیدن اتاق دودستی زدم تو سرم و آهم هوا رفت..اینجا اتاقهه یا بازار شام؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع همه لباسای سیم سیمو ریختم تو كمد دیواری و درشو با كلی زور و فشار بستم و قفل كردم..وسایلای رو میز فرهادم جمع كردم و ریختم توی كشوش...رفتم تو تراس و پشه بندو باز كردم...تخت بهم ریخته و شیشه های مشروب فرهاد رو تخت ریخته بود...سریع پرت كردم زیر تخت و داشتم قرصای فرهادو جمع میكردم كه صدای كژال بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-كامی چی شدی؟تمیز شد؟میخوای منم بیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نـــــــه...الان تموم میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كاغذای ازمایش فرهادم جمع كردم و ریختم تو كشو...فرهاد چندسال پیش یه كلیش آسیب دید و الان با یه كلیه زندگی میكرد...هر چند یه بارم میرفت یه ازمایش خون میداد كه ببینه سالمه یانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژالو صدا زدم و اومد بالا...از خستگی افتادم روی تخت..كژالم پشه بندو بست و اومد كنارم خوابید...چند دقیقه كه استراحت كردم گوشیمو در آوردم و چك كردم..سه تا میس داشتم از سهیل..بیخیال شدم و گوشیو گذاشتم رو میزكنار تخت..یه نیم نگاه به كژال انداختم...با اخم های وحشتناكی زل زده بود به صفحه گوشیش...به احتمال99درصد داشت حرفاشو با دخترا میخوند كه اینقد وحشی شده بود...متوجه نگاهم كه شد خاموش كردش و پرتش كرد رو میز و افتاد رو تخت و دستشم گذاشت رو پیشونیش.منم دستمو گذاشتم زیر سرم و برگشتم طرفش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه عزیز من...چرا نمیگی بهش و خودتو خلاص كنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خفه شو بخواب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدی میگم....شاید اونم دوستت داشته باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-گفتم بخواب كامیلا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب اون ننه مرده از كجا باید بفهمه كه تو دوسش داری؟نه پیامی بهش میدی...نه كامنتی نه پیشنهادی..خب چجوری بفهمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت بلند نشست و برگشت طرفم...یه لحظه ازش ترسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-د آخه نفهم من چجوری بهش بگم؟پسرا رو نمیشناسی؟بفهمن یه ذره بهشون اهمیت میدی شوتت میكنن فضا بعد توی خر میگی من بهش بگم دوسش دارم؟اینكه روزی صدبار میرم پروفایلش طبیعیه؟خود خرش باید بفهمه كه نمیفهمه...پس رو اعصابم نرو بگیر بخواب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افتاد رو تخت و پشت به من خوابید...به درك..منم پشتمو كردم بهش و خوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود دو سال پیش كژال عاشق یه پسر توی فضای مجازی شد ولی هیچوقت چیزی به كسی نمیگفت...طاها همیشه از لایك های زده شده كژال تشكر میكنه ولی هیچوقت ازش نخواسته باهاش دوست باشه...كژالم سر همین قضیه عاشقش میشه و بالاخره راضی شد كه همه پسرا مث هم نیستن..البته اینا همش به خاطر طاهاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنو چند دقیقه از خوابم نگذشته بود كه با صدای تقه ای بیدار شدم..برگشتم سمت كژال...خواب بود..خیلی خوابم میومد واسه همین دوباره چشامو بستم و سعی كردم بخوابم..حتما یكی از 5 قلو ها اومده یا شایدم فرهاد برگشته..اصن شاید سیم سیم اومده باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این فكرا دوباره خوابیدم كه صدای تقه دوباره و با شدت بیشتر تكرار شد...انگار یكی با مشت میزد روی دیوار..از تخت اومدم پایین و پشه بندو باز كردم و رفتم بیرون..لوسترهای پایین همه روشن بود...عجیبه...یعنی كژال یادش رفته اینارو خاموش كنه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم پایین و روی میز دنبالشون میگشتم...ریموت هم بود جز چراغای پایین..صدا دوباره تكرار شد..از اتاق مهمون بود...رفتم داخل اتاق اول و ریموتارو از روی كاناپه برداشتم...كی آورده اینجا اینارو؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیالم كه راحت شد برقارو خاموش كردم كه درجا برق اتاق خودم روشن شد...خونم به جوش اومده بود..خوابم پریده بود و این عصبیم میكرد..آدم ترسویی نبودم و از طرفی چون هر هفته احضار داشتیم منتظر این چیزا بودم واسه همین واسم تازگی نداشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم رفتم بالا و از بیرون یه نگاه انداختم..ریموت روی میز تحریرم بود.آروم رفتم داخل و اطرافو دید زدم..كسی نبود..ریموتو برداشتم و خواستم برگردم كه در بهم خورد...یاد كار امشب افتادم و لبخندی روی لبم نشست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان میخواین بگین ناراحتین كه احضارتون كردیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو به نشونه تسلیم بردم بالا و یه چرخ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه...من معذرت میخوام...قول شرف كه دیه از اینكارا نكنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریموتو تو دستم جابه جا كردم كه در باز شد...خندیدم وفكركردم چقد ارواح ساده ان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه قدم كه برداشتم در باشدت بهم خورد..ای بابا...یعنی فهمیدن؟عصبانی دستامو زدم به كمرم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چتونه شماها؟بازیتون گرفته نصفه شبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اولین بار تا سر مرگ ترسیدم...اروم برگشتم سمت صدا...از چیزی كه میدیدم نزدیك بود قبض روح بشم...یه مرد با قد خیلی بلند اندازه دو سه برابر من با صورت خونی و چشمای سفید سفید با لب و بینی صاف و یه دست باصورتش داشت نگام میكرد...یه لحظه سرمو آوردم پایین و بادیدن پاهاش مطمئن شدم یكی از اجنه هاس ولی اینجا چیكار داشت نمیدونم..محكم آب دهنمو قورت دادم و با صدای لرزشی پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی....چی...چی میخـــــــــوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصدای خیلی بم و وحشتناك تر از قیافش غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جونتو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنو محو حرفش بودم كه دستشو گذاشت رو گلوم و محكم زدم به دیوار..حلقه دستش تنگ و تنگ تر میشد...كم كم داشتم خفه میشدم و ائنم با زبون دیگه ای داشت یه چیزایی میگفت...یه لحظه حواسم گرم پاهام شد...رو زمین نبودن...دست و پا زدم و خواستم دستشو باز كنم ولی نمیشد...چشمام سیاه شدن و لحظه های اخرم بود كه با شدت پرت شدم و قبل اینكه بتونم كاری كنم كمرم خورد به كمد دیواری و درد بدی توی دلم پیچید...داشتم سعی میكردم چشمامو باز كنم كه دست مشت شده ای خورد سمت چپ صورتم...كاملا دندونام خورد شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سنگینی چیزی رو رو شكمم حس كردم..به بدبختی چشمامو باز كردم و دیدم یكی از پاهای سم مانندشو روی دلم گذاشته...خم شدروم و با ناخن تیغ مانندش كشید روی صورتم..جوشش خون روی صورتمو حس میكردم..در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می بینی كامیلا؟تو خیلی ضعیفی...لیاقت معبدو نداری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده كریش بلند شد...دورمو نگاه كردم..انگار توی یك تشت خون بودم...با درد دستمو میخواستم بیارم بالا كه پاشو گذاشت روش و محكم فشار داد...با شنیدن صدای استخونام جیغم هوارفت و بعدم صدای اون عوضی:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توزنده به معبد نمیرسی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرفه ای كردم كه توده ی بزرگ خونو بالا آوردم...دیگه آخرم بود...داشتم خودمو آماده میكردم كه برم جهنم كه صدای دعوا حواسمو پرت كرد..با اینكه صورتم داشت آتیش میگرفت ولی به زور چشمامو باز كردم و در كمال تعجب قبادو دیدم كه با اون جن داره دعوا میكنه...این وقت شب؟قباد؟اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد كمرم باعث شد محكم چشمامو رو هم فشار بدم و چیزی نشنوم.تا اینكه صدای قباد و كژالو شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-چی شده؟كامیلا؟ كامیلا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قباد-میرم ماشینو روشن كنم...آروم یه چادر بنداز روش بیارش بیرون...كمرش و دستش شكسته مواظب باش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حس بلند كردنم كل هیكلم درد شدیدی گرفت و دیگه چیزی نفهمیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم چشمامو باز كردم..جلوم تار بود و چیزی نمیدیدم...اولین چیزی كه به نظرم اومد درد شدید بدنم و دستم بود كه عجیب حالمو گرفته بود..خیلی خوابم میومد...دوباره چشمامو بستم كه بخوابم ولی با سیلی های دست سنگینی بیدارشدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كامیلا..كامیلا صدامو میشنوی؟چشماتو با زكن...كامیلا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه...ای زقنبود و كامیلا...دست بردار نبود مرتیكه داغون...همه توانمو جمع كردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میــــــشـــــــــنـــــــــوم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این صدای من بود؟صدای خش دار گرفته؟بیشتر شبیه كسایی بود كه تازه دارن حرف زدن یاد میگیرن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه..منتقلش كنین به بخش...یه كیسه اْ منفی هم بهش وصل كنین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند بار سعی كردم چشمامو باز كنم ولی هنو تار بود..یه جا ساكن كه شدم خواستم دستمو بیارم بالا كه نابود شدم...جیغی زدم و بیخیال دستم شدم..ولی پرستار رسید و شروع كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-چته خانوم؟چی شدی؟چرا هوار میكشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم نسبتا خوب بود ولی بازم مات میزد..با همون صدام گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم كرم ندارم الكی داد بزنم حتما یه دردی داشتم كه داد زدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-خب بگو واست مسكن بزنم چرا جیغ میزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم شما با این سن و سال درك نمیكنین تا یكی درد نداشته باشه داد نمیزنه؟من از كجا باید میدونستم دستم ناقصه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-چه سن و سالی خانوم؟من هنو22سالمه..بعدم آدم زنده از وضعیت خودش نباید خبر داشته باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یكم نگاش كردم...نه...این اصن به22 نمیخورد...كم كمش50.60سالش بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب من تازه زنده شدم..اجازه نمیدین آدم نفس تازه كنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چیشی كرد و رفت بیرون...گوله اعتماد به نقص...با این حساب سنی كه كرد احتمالا من هنو به دنیا نیومدم دیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشامو بستم كه باز صدای در اومد...كژال اومد داخل و پشتشم یه پرستار.كژال اومد كنارم و درحالی كه نفس نفس میزد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-خوبی تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-خانوم ملاقاتی ممنوعه...ایشون نیاز به استراحت دارن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-من ملاقاتی نیومدم...همراهیشم...چت شده تو؟چرا حرف نمیزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-آها..اونوقت اون آقای بیرون چیكارن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-هیچكاره...میتونین بیرونش كنین..كامیلا با توام...لال شدی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-اتفاقا ایشونم همین نظرو دارن..میشه تكلیف منو مشخص كنین!؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-ای بابا...خانوم چقد اسكی میری تو...اه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی كشید رو شالش و برگشت سمت پرستار...هر لحظه منتظر بودم یكی بخوابونه تو گوش پرستاره...این وقتا خیلی ترسناك میشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-هیچی...من دختر عمشم...اون مردك علاف بیرونم پسر همسایشونه..حالا من همراهش باشم یا اون؟ای بابا..حالا میرین من دو دقیقه دختر داییمو ببینم یا میخواین دست به كمر وایستین حرفای مارو گوش كنین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار درحالی كه سری از روی تاسف تكون میداد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار-به من مربوطی نیس چیكارشین..5دقیقه دیگه میام سرم خونشونو وصل كنم اینجا نباشین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت بیرون و درو بست...كژالم اداشو درآورد و برگشت طرف من:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-میتونی حرف بزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهویی پقی زد زیر خنده..چش شد این؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كژال-صدات چرا این ریختی شده؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیدونم...امروز اینجوری شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید