این داستان در حال و هوای قدیم هستش و روایتگر قصه ی عاشق شدن دختری از خانواده ی اشراف زاده به پسری که شاگرد نجاره هست و بالاخره با اصرار و پافشاری خانواده ی خودش رو مجبور به قبول این ازدواج میکنه … شب سراب با یک راوی دیگر داستان بامداد خمار رو تعریف میکنه اگه کتاب بامداد خمار خوندین حتما این کتاب رو هم بخونین...

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۴۲ دقیقه

مطالعه آنلاین شب سراب(جلد دوم بامداد خمار)
نویسنده: ناهید ا.پژواک

ژانر: #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه:

این داستان در حال و هوای قدیم هستش و روایتگر قصه ی عاشق شدن دختری از خانواده ی اشراف زاده به پسری که شاگرد نجاره هست و بالاخره با اصرار و پافشاری خانواده ی خودش رو مجبور به قبول این ازدواج میکنه …

شب سراب با یک راوی دیگر داستان بامداد خمار رو تعریف میکنه اگه کتاب بامداد خمار خوندین حتما این کتاب رو هم بخونین...

قسمت اول

- سلام

- به به سلااام پسر گلم چطوري؟

- بيست گرفتم حاج آقا

خط كشم كه ورقه ام را مثل پرچم بر بالاي آن چسبانده بودم پايين آوردم و جلوي چشم حاج آقا محسن گرفتم.

- بارك الله پسر خوب، چه درسي را بيست گرفتي؟ املا را؟

- نه حاج آقا.

- حساب را؟

- نه حاج آقا.

- چي را بيست گرفتي؟ بگذار عينكم را روي چشمم بگذارم ببينم پسر گلم چه كرده؟

حاجي آقا دست توي جيب جليقه اش كرد و عينكي را كه به جاي دسته؟زنجير داشت از جيب در آورده روي دماغش گذاشت و به ورقه ام زل زد.

"جور استاد ز مهر پدر"

- اين چيه؟

- مشق است حاج آقا خوشنويسي است.

قيافه حاج آقا در هم رفت يك كمي هم لب ورچيد.

و دل كوچك من شكست.

اين پرده اولين تويري است كه از دوران كودكيم بياد دارم، زندگي من از همانجا شروع شده، قبل از آن را اصلاً بياد ندارم اوستا اجازه داده بود هر وقت فرصت داشتم توي اتاقش بروم، صاحبخانه مان بود، آذري بود با من با تركي حرف مي زد فارسي را مثل اين كه فقط خوب مي خواند، صحبت كردنش خنده دار بود، مادر من فارس زبان بود براي همان من قبل از اين كه مدرسه بروم فارسي را هم بلد بودم. وقتي كنار دست اوستاي خطاط مي نشستم و به حركت دستش خيره مي شدم صداي قلم كه روي كاغذ كشيده مي شد تمام تار و پودم را مي لرزاند، دوست داشتم كلمه اي بنويسد كه قلم از روي كاغذ بلند نشود، عاشق سين و شين بودم، يكبار وقتي اوستا داشت مي نوشت:"من مست و تو ديوانه" نوانستم صدايي را كه در درونم پيچيده بود ببلعم و يكدفعه ناله اي از دهانم بيرون جهيد كه اوستا را ترساند.

- چته؟

وقتي حالت عجيب مرا ديد و متوجه شد كه صداي قلم حالي بحاليم مي كند با لبخند گفت:

- پسر سه تا نقطه بگذارم حالت جا مي ياد.

روي كاغذ نوشت مست و رويش سه تا نقطه گذاشت شد مُشت و با محبت مُشتي بر پس گردن من زد.

بعد ها وقتي بزرگ شدم، شانزده هفده ساله بودم و بياد آنروز ها مي افتادم دلم از حركات اوستاي خطاط چركين شد. ايكاش ما، در همان عالم ناداني دوران بچگي، كه هيچ از گناه و آلودگي خبر نداريم بمانيم و يا بميريم. فكر مي كردم نكند اوستا مرا ناز ناصري مي داد...

دوران خوش كودكيم خيلي كوتاه بود.

عزيز دردانه آقا بودم، مثل بچه هاي خوشبخت مدرسه مي رفتم، كتاب داشتم، قلم و دوات داشتم، نصاب الصبين مي خواندم همه شعر بود، نه آقا سواد داشت نه ننه ام، اما تا بزرگ شوم نفهميده بودم كه چه جوري در يادگيري به من كمك مي كردند هر چند كه در خانه از درس خواندنم راضي بودند اما در مكتب خانه هيچوقت جزو شاگردان خوب نبودم.

ببحر تقارب تقرب نماي بدين وزن ميزان طبع آزماي

فعول فعول فعول فعول چو گفتي بگو اي مه دلرباي

بقيه بادم مي رفت، آقام نگاه بدي به صورتم مي كرد و ننه ام با تعجب مي گفت:

- همين بود؟

- نه بقيه دارد.

- خب بگو

يادم نمي آمد پدرم سرم داد مي كشيد و مادر پادرمياني مي كرد:

- بدو برو توي حياط يكدور ديگر بخوان بيا جواب بده.

مي دويدم كتاب را بر مي داشتم و تند تند راه مي رفتم و بقيه را از روي كتاب چندين بار مي خواندم.

- بيا ببينم پسر دارد دير مي شود مادرت رفته مطبخ شام بياورد.

مي دويدم توي اتاق،بخوانم؟

- آهان.

- آن دو سطر اول را هم بخوانم؟

- كدام دو سطر؟

- همانكه قبلاً خواندم.

- نه بقيه را بگو آن دو را كه بلدي مگر نه؟

مادر از مطبخ صدا مي كرد.

- به جاي اين همه بگو مگو بان بكن از اول بخوان ديگه.

و من نفس عميقي مي كشيدم و شروع مي كردم:

ببحر تقارب تقرب نماي بدين وزن ميزان طبع آزماي

فعول فعول فعول فعول چو گفتي بگو اي مه دلرباي

الهت، الله و رحمن خداي دليلت و هادي تو گو رهنماي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد ستوده امين استوار بقرآن ثنا گفت ويرا خداي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صحابه است ياران و آن اهل بيت كه اسلام دينست از ايسان بپاي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تمام شد آقا و فاتحانه كتابهايم را جمع كردم و روي طاقچه گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درس تان تا اينجا بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلي مشق هم داريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو كه عاشق مشقي، نوشتي؟ احساس كردم لحن پدر آزرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره پدر اول اول مشق ام را مي نويسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بارك الله پسرم، درس بخوان، ما كه نخوانديم ضرر كرديم، هر جا مي رويم كلاهمان پس معركه است، آدم بيسواد بدتر از كور است، ديگر دنيا دنياي ددرس و سواد است. انشاءالله خودم روزي را كه وارد دارالفنون مي شوي به چشم خواهم ديد و همانجا جلوي درب دارالفنون به خاك مي افتم و خدا را شكر مي كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر با سيني اي كه بشقاب ها و سفره و سبزي خوردن را تويش گذاشته بود وارد اتاق شد و دنبال حرف پدر را گرفت كه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- انشاءالله وضعمان خوب مي شود منهم يك ديگ بزرگ آش رشته درست مي كنم و دم در، كاسه كاسه به محصلين مي دم كه تو را دعا كنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن سال زمستان بسيار سختي بود و ما سه تايي زير كرسي مي خوابيديم و من هميشه فكر مي كردم اگر برادر ها و خواهر هايي كه قبل از من به دنيا آمده بودند، زنده بودند كجا مي خوابيدند؟ و رضايتي شيطاني از مرگشان در دلم احساس مي كردم. من هفتمين بچه خانواده بودم مادرم قبل از من شش تا بچه ديگر به دنيا آورده بود اما هر كدام به درد و مرضي مرده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقام مي گفت حتما خدا مصلحت نمي دانست آنها زنده بمانند. ننه ام مي گفت همه از نداري بود، بدبختي بود كه بچه هايم پر پر شدند. حالا هم به نظر من، چيزي نداشتيم ولي من چرا نمرده بودم؟ حق با آقام بود كه هميشه خواست خدا را علت همه چيز مي دانست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گويا خدا خواسته بود مرا خيلي عزيز كند آنها را برده بود، گاهي از اين كه عزت من به بهاي مرگ شش بچه تمام شده بود ناراحت مي شدم وقتي مادرم نازم مي داد به ياد آن هايي مي افتادم كه نديده بودمشان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر مي گفت اصغر شكل تو بود اما چشم هاي تو خوشگل تر است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي مي خنديدم مي گفت صداي طفلي كبري به گوشم مي آيد و گاه گاهي شيطنت مي كردم فرياد مي زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر اداي عباس را در نيار اونم شلوغي كرد افتاد توي چاه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا كه فكر مي كنم از آن كتاب گنده نصاب الصبيان دو بيت ديگر بيادم مانده :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رجل مرد و مر ته زن و زوج جفت غني مالدار است و مسكين گداي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هدي راستي كاذب و فريه دروغ عفيف و حصور و ورع و پارساي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر پدر و مادر سواد داشتند آيا بيت هاي بيشتري يادم مي ماند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر وقت شعر را مي خواندم و مكث مي كردم يا منّ و منّ مي كردم اگر پدر بود نگاه بد به من مي كرد كه زهره ام آب مي شد اگر مادرم بود يكي ميزد روي دستم و من آن زمان نمي فهميدم كه اين ها فقط از تند تند نخواندن من مي فهمند كه من درسم را ياد نگرفته ام اگر عقل داشتم مي توانستم فقط بيت هايي را كه بلد بودم پشت سر هم بخوانم بدون اين كه مكث كنم و آن ها راضي باشند، بعد خانه ملايي اسباب كشي كرديم، ملا با سواد بود خيلي كمكم كرد اما روزگار حتي نگذاشت كتاب فرائد الادب را شروع كنم، اين كتاب را پدرم برايم خريد اما كلامي از آن را از من نشنيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا ها فكر مي كنم گريه و زاري مادر و من، بعد از مرگ پدر، از حماقت و ناداني مان بود مادر روزي كه زن مردي شد كه بيست و پنج سال با او تفاوت سني داشت مي بايست از همان لحظه مي فهميد كه بيست و پنج سال لااقل زودتر بيوه خواهد شد و من وقتي قيافه پدرم را كه در پنجاه سالگي، من يك ساله را بغل مي كرده و سر كوچه و خيابان مي رفته تجسم مي كنم از پدرم بدم مي آيد، آخه او نفهميده بود كه من بايد يتيم شوم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرداني كه در سن پيري بجه دار مي شوند به نظر من به بچه هاي خودشان خيانت مي كنند، چگونه راضي مي شوند كه در اين دنياي وانفسا جگر گوشه شان را تنها رها كنند و بي كس و كار و سرگردان بمانند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا وقتي پدر بود من و مادر زندگي بدي نداشتيم خانه كوچكي داشتيم حياط خانه مان به اندازه دو تا جفتك چارپش بود اما مادر چه تميز نگهش مي داشت گوشه حياط چسبيده به ديوار حوض آبي داشتيم كه به اندازه يك كر بود، پنج شش سطل بيشتر آب نمي گرفت و مادر يك روز در ميان از چاه آب مي كشيد و آب حوض را عوض مي كرد، كنار حوض باغچه اي اندازه همان حوض بود كه عشق مادر بود، انواع و اقسام سبزي ها را توي آن كاشته بود كه هر سه چهار روز يكبار مي شد به اندازه يك بشقاب سبزي خوردن چيد، آب حوض را با كاسه بر مي داشت و توي باغچه روي سبزي ها مي ريخت. ظرف هار ا كنار حوض مي شست و با كاسه از آب حوض بر مي داشت و ظرف ها را يكي يكي آب مي كشيد. فقط آقام مي توانست دستها را توي حوض بشويد و وضو بگيرد. براي من منظره كاسه گلي هاي فيروزه اي و ديگ آلومينيومي كه مادر با چوبك مثل نقره اش مي سابيد تصوير زيبايي بود كه از زير پارچه گل گلدار چيتي كه مادر بعد از شستن روي آن ها پهن مي كرد مفهوم ياز زندگي و محيط گرم خانواده به وجود آورده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم ياد آن مجموعه، محيط آن زمان كه دوران خوش زندگي مان بود را برايم تداعي مي كند. سر سفره ما خبر از زعفران و بوقلمون و مرغ سالاري نبود اما همان آبگوشت بزباشي كه مادر مي پخت با چاشن يمهر و محبت و صميميت و صداقت چنان لذيذ بود كه چلو مرغ خالي از عشق هرگز به پاي آن نمي رسيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كف اتاق ما نه پاركت داشت نه قاليچه هاي ابريشمي، يادم مي آيد مادر سالي يكبار دمادم عيد كف تنها اتاقمان را با روزنامه هاي كهنه كه از بقال سر كوچه كيلويي مي خريد فرش مي كرد و براي اين كه روزنامه ها جابه جا نشوند يك كاسه سريش درست مي كرد و گوشه گوشه هاي روزنامه را به زمين مي چسباند و چه لذتي بعد از تمام كردن كارش مي برد. روي روزنامه گليمي پهن مي كرده بوديم كه واقعا مثل گل تميز بود، سالي دو بار مادر گليم را مي شست و روي ديوار پهن مي كرد هي زير و رو مي كرد تا خشك شود و گاهي كه خشك نمي شد شب را روي حصيري كه در مطبخ مي انداختيم مي خوابيديم. مطبخ مان زير زميني بود كه چهار پله پاين مي رفتيم،‌به اندازه اتاق بالا بود منتها نمور، و مادر كه مجبور بود آن جا روي زمين بنشيند يك تكه حصير آن جا پهن كرده بود كه بعضي وقت ها مي آورد اتاق و زير تشك هايمان مي انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت دوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابستان ها اتاق خيلي گرم مي شد و ما نردباني از حياط به پشت بام مي گذاشتيم و شب ها روي پشت بام مي خوابيديم آخ كه چه لذتي داشت خنكي تشك هايمان، روزهاي آخر زندگي پدرم من به حدي رسيده بودم كه متكاها را دوش مي گرفتم و از نردبان بالا مي رفتمآقام پاي نردبان مي ايستاد و هر پله را كه من بال مي رفتم نظاره مي كرد و برايم دست مي زد. يادم مي آيد يك شب به زور مي خواستم تشك آقام را كول بگيرم و بالا ببرم پدرم نمي گذاشت اما بسكه اصرار كردم با چادر شبي كه رختخوابها را روز درون آن مي پيچيديم تشك را به پشت من بست و دستم را گرفت كه بالا بروم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر كه پنجره اتاق را مي بست تا ما را ديد با فرياد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اي بابا پدر و پسر عقل كل هستيد اين چادر شب به تنهايي سنگين تر از تشك است. پدر كمي حيرت زده نگاه كرد و بعد زد زير خنده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راست مي گي زن، پس چي چي مي گويند زنها به اندازه مرغ سياه عقل ندارند؟ بيا پايين پسر بيا چادر شب را باز كنم ببينم چه مي توانم بكنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بالاخره با تمام تفاصيل من موفق نشدم تشك را بالا ببرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاااا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو سال بعد كه ديگر پدر نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولين عيدي كه بي پدر برايمان گذشت تلخ تر از زهر بود. قبل از عيد شب چهارشنبه سوري در محله مان غوغايي به پا مي شد، محله اعيان نشين نبود، اما همان همسايه هايمان كه مثل خودمان زندگي بخور و نميري داشتند دنيايي صفا و صميميت در دلهايشان خانه داشت. همه اهل محل همديگر را مي شناختيم و د رغم و شادي هم،‌هميشه نزديكت را زخويش و فاميل شريك و غمخوار هم بوديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب چهارشنبه سوري همه زنها خانه تكاني كرده و هر چه ريختني داشتند روي بته ها تلمبار مي كردندو آتش مي زديم و ما بچه ها از روي آتش مي پريديم و بزرگها دور و بر آتش جمع مي شدند و هلهله مي كردند. هر خانه اي نيم كيلو گندم خيس مي كرد كه مقداري براي سبزه بر مي داشتند و بقيه را روي هم ريخته و ديگ سمنو را در آتش فرو نشسته بته ها ي چهارشنبه سوري بار مي كردند و تا صبح زن ها دور آتش مي چرخيدند و يك به يك با پارو سمنو را به هم مي زدند. رسم بر اين بود كه روز قبل از سمنو پزان همه اهل محل به حمام محل رفته و سراپايشان را از آلودگي پاك مي كردند چون اعتقاد داشتند كه سمنو متبرك است و نبايد پليدي به آن نزديك شود و الا از مزه مي افتد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از افتخارات اهل محل كه مردها وقتي در قهوه خانه جمع مي شدند با هم نجوا مي كردند اين بود كه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"سمنوي محله ما هميشه شيرين است"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و همين جمله گوياي پاكي و راستگويي و صداقت و سلامت همگان بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما بعد از پدر ما ديگر در مراسم شركت نكرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه همسايه ها يكي يكي در خانه مان را زدند و اصرار كردند اما مادر با آه و گريه آخرين جواب را داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بي او هرگز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم به خاطر مادر نرفتم، پدر آخرين كلامي كه از زبانش در آمد اين بود: «پسر جان مادرت را تنها مگذار»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب عيد وضعمان بدتر بود نه سفره هفت سين چيديم نه سبزه سبز كرديم و نه ديگر پدر بود كه از لاي قرآن پنج ريالي تا نخورده را در آورد و به من و مادر عيد يبدهد. شب عيد آن سال در خانه ما شام غريبان بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرد است خانه اي كه پدر نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه آرزو هايم كه در لاي عباي پدر پيچيده بودم يكباره گم شدند و روزي كه عباي پدر را دم در به دوازده ريال فروختيم آرزوهاي من هم بر باد رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهمترين مشكلي كه بعد از مرگ پدر گريبانگير من شد مساله پول و خرجي نبود كه مادر يواش يواش از لوازم خانه مي فروخت و مي خورديم و بالاخره تصميم گرفت كه خانه را هم بفروشيم و جايي دورتر اتاقي اجاره كنيم. مشكل اصلي من مساله حمام رفتنم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا پدر بود هميشه همره او مي رفتم اما از وقتي كه پدر مرد گرفتاري من شروع شد. حمام عمومي زنانه راهم نمي دادند و به حمام مردانه هم مادر تنهايي نمي گذاشت كه بروم و اطمينان به هيچكس هم نداشت كه مرا همراهش بفرستد، تا هوا گرم بود كنار حوض ليف و صابون را مي آورد سر و بدنم را مي شست بعد مي رفت توي اتاق و خودم كمر به پايين را مي شستم. از حوض آب بر مي داشتم و خودم را آب مي كشيدم و بدو بدو مي رفتم توي اتاق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي هوا ملايم بود زير زمين، آب گرم مي كرد و توي سردابه تن و بدنم را مي شست اما زمستان واويلا بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر يكروز گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مشهدي جواد مرد مؤمن و خوبي است دو تا پسر هم، اندازه تو دارد. مي خواهي همره آنها بفرستم بروي حمام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من عجيب كمرو و خجالتي بودم حتي با آن ها هم كه همجنس خودم بودند حاضر نمي شدم كه بروم و لخت شوم . زماني كه همراه پدر مي رفتم امكان نداشت بدون پيژامه در انظار ظاهر شوم و پدرو سربسرم مي گذاشت و مي خنديد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مادر از مشدي جواد خجالت مي كشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ پس چه بكنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب حمام نمي روم مگر زمستان چند ماه است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وااي خدا بدور سه ماه مي خواهي حمام نروي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو آب ريز سرم را توي تشك مي شويم پاهايم را هم مي شويم بقيه را هم مي روم توي مستراح ميشويم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچه مادر اصرار كرد من زير بار نرفتم و بالاخره سوراخ سنبه هاي در مستراح را با پارچه و كاغذ گرفتم و با يك مشربه آب گرم به قول خودم مسأله حمام را حل كردم. چند سالي اين جوري گذشت تا به سني رسيدم كه مادر ديگر نگرانم نماند و به تنهايي به حمامم فرستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما مشدي جواد كه بقال محله بود قبول كرد كه مدتي شاگرديش را بكنم. صبح تا غروب جلوي دكان را جارو مي كردم، آب مي پاشيدم، تغار هاي خالي ماست را مي شستم، پيت هاي خالي پنير را روي هم مي چيدم و پادويي مي كردم غروب به غروب دو ريال به من مزد مي داد كه معمولا از خودش سيب زميني و پياز و بادمجان و گاهگاهي هم پنير مي خريدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فكر مي كنم بعد از مرگ پدر، شايد دو سالي، ما هميشه و هميشه شام سيب زميني پخته مي خورديم و اين غذاي غير قابل تغيير ما شده بود و عجيب است كه نه دلمان را مي زد و نه آن طوري كه امروزه مي گويند به كمبود ويتامين و فلان بهمان هم مبتلا نشديم. البته ناهار چيز ديگري مي خورديم. بوراني كدو – بادمجان، خيلي كه وضعمان خوب بود كوكوي سبزي مي خورديم كه بوي خوش آن تا سر كوچه مي پيچيد و آن روز براي ما ضيافتي بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشت فكر مي كنم هر ماه يكبار هم نمي توانستيم بخوريم چون اين بلا گرفته هميشه ايام گران بود و هست، اما چون نمي خورديم دلمان هم نمي خواست يا شايد مناعت طبعمان ابراز نمي كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر،‌هميشه قسمت خوب هرچه را كه داشتيم براي من مي گذاشت و خودش گاهي به بهانه بي ميلي گاهي به بهانه كم اشتهايي و زماني به خاطر سردرد از خوردن آنچه من دوست داشتم ابا مي كردو متأسفانه چيزي نبود كه من دوست نداشته باشم!!!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي يكسال از مرگ پدر گذشت رفتار همسايه ها با ما جور ديگر گشت، زنها كم كم با مادرم قطع رابطه كردند و برعكس مرد ها ، مدام يا از من حال مادر را مي پرسيدند يا هرازگاه كه او را توي كوچه مي ديدند به حرفش مي كشيدند. مخصوصاً مشدي جواد كه گاهگاهي توي دستمال پنج تا تخم مرغ مي گذاشت و موقع غروب به من مي داد و به مادرم سلام مي رساند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن بند اندازي بود كه از زمان حيات پدر، ماهي يكبار به خانه ما مي آمد و سرو صورت مادر را صفا مي داد و سمه و سرمه مي كشيد سرخاب و سفيدآب مي فروخت،‌اما بعد از مرگ پدر،‌مادر جوابش كرده بود، ديگر نمي آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكروز كه براي ناهار به خانه آمدم خاله رقيه خانه ما بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فكر كردم يكسال گذشته و مادر مي خواهد بازهم سر و رويي صفا بدهد، نمي توانم بگويم دلگير يا خوشحال شدم، حالتي گس داشتم، يكدل دوست داشتم كه مادر غم پدر را فراموش كند،‌يكدل مي گفتم: نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما مادر با خاله رقيه سرسنگين بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بالاخره كي جوابم را مي دهي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جوابت را دادم رقيه خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينكه جواب نبود جواب حسابي مي خواهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همان بود كه گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بلند شوم بروم، امروز ما را از كار و زندگي انداختي آخرش هم هيچي به هيچي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بمان لقمه ناني داريم با هم بخوريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سربلندي گفتم: مادر تخم مرغ پخته داريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاله رقيه خنديد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نوش جان خودتان، بچه هايم و آقا مصطفي حتماً حالا دلواپس من هستند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد و چادر شبش را به كمر بست روبندش را انداخت و راهي شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي حياط شنيدم كه به مادر مي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بالاخره چي؟ جواني، خوشگلي، حيف است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تمام شد رقيه خانم،‌مال من تا همين جا بود، تمام شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز هم فكرهايت را بكن من بر ميگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانه خودت هست هر وقت بيايي قدمت بالاي چشم، فقط خواهشم را فراموش نكن ايندفعه حتماً بيار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي صداي بسته شدن در را شنيدم،‌شلوارم را در آوردم و سفره را از روي طاقچه برداشتم روي زمين گذاشتم، نان را مادر هميشه توي سفره مي پيچيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر تخم مرغ ها كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر مثل اينكه به زور آتش درونش را مهار كرده بود، چنان فرياد زد كه من هاج و واج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تخم مرغ و كوفت. الهي حناق بگيرد مرديكه الدنگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- !!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاك بر سر از ريش سفيدش و موي سياه نوه هايش خجالت نمي كشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كي مادر؟ چي شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين رحيم ديگر از اين مرديكه احمق تخم مرغ نگير فهميدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سيب زميني و پياز هم نگيرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمي فكر كرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نگير هرچند پول مي دهي اما نگير ميروم بازار مي خرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما دو روز ديگر مشدي جواد با يك اردنگي مرا از دكانش بيرون كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يك هفته اي در محله اي ديگر اتاق گرفتيم اما نه كاري براي من بود نه براي مادر، بالاخره آخرين خرت و پرت ها را هم فروختيم و بليط اتوبوس خريديم و از آن شهر بيرون آمديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت سوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم ، رحيم پاشو پسرم دير مي شود راهت دور شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم باز كردم هنوز آفتاب بيرون نيامده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاشو قربان قد و بالا يت بره مادر صبحانه حاضر است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غلغل سماور و بوي سنگك تازه حسابي خواب را از سرم پراند، از امروز بايد به تيمچه فرش فروشها مي رفتم ، آنجا پادوي دكان شده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكماه از روزي كه مشدي جواد بيرونم كرده بود مي گذشت و در اين مدت بيكار مانده بودم اما صبح تا شب پهلوي مادرم مي نشستم ، جايي را هم نمي شناختم تازه به تهران آمده بوديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاله رقيه يك گلوله نخ پنبه اي براي مادر آورده بود و نيم ساعتي هم بند انداختن يادش داد و من هم به دقت نگاه كردم و چون جوانتر بودم باهوش تر بودم زودتر از مادر ياد گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين يكماه را كه خانه ماندم همراه مادر تمرين بند اندازي مي كرديم طفلي مادرم چهارتا انگشتش بسكه نخ رويش ليز خورده بود زخمي شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پسر تو چه خوب ياد گرفتي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ما اينيم خانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كاش مي شد ترا همراه خودم مي بردم و خنديد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من اخم كردم از حرفش خوشم نيامد، اصلاً حالت مخصوصي پيدا كرده بودم. از زنها بدم مي آمد. مثل حالت ويار داشتم. بوي زن بدماغم مي خورد چندشم مي شد. توي كوچه و بازار دختر و زن كه مي ديدم فرار مي كردم، اگر پدرم زنده بود حتماً نمي گذاشتم مادرم ببوسدم، اما دلم برايش مي سوخت، او جز من كسي را نداشت و تمام عشق و محبتش در وجود من خلاصه مي شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهگاهي، شايد هر ماه يكي دو بار سرم را مي بوسيد و من واقعاً دندان روي جگر مي گذاشتم و تحملش مي كردم. اين حالت دو سالي طول كشيد و بعد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چيز تغيير يافت ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تيمچه فرش فروش ها دنياي ديگري به رويم گشاده شد، آنجا ديگر دكان بقالي نبود كه يك سير ماست و نيم كيلو پياز بخرند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاهاي خيلي تر و تميز،‌ فوكول زده،‌ عصا قورت داده،‌ با لباس اطو كرده با كلاه و دستكش مي آمدند. خريد و فروش هاي هزار هزاري مي كردند و بعد از هر معامله يك تومان دو توماني هم به عنوان شاگردانكي كف دست من مي گذاشتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاجي عباس، ‌ارباب من مرد خوبي بود، ‌گدا صفت نبود مال و منال زياد نداشت خانه اش در يكي از محله هاي پاچنار بود هر هفته يكبار چيز ميز مي خريد و من مي بردم در خانه اش،‌ حياط خانه اش سنگ فرش خوشگلي داشت وسط سنگ ها چمن زده بود بيرون، ‌روي تپه هاي كوچكي كه وسط باغچه درست كرده بودند گلهاي شمعداني كاشته بودند. دور گلهاي شمعداني برگ نقره اي بود كه خيلي خوشگل ديده مي شد. دور تا دور حياط درخت هاي ميوه كاشته بودند،‌همه جور ميوه داشتند و گاهي كه پسر حاجي آقا منزل بود و دم در مي آمد و سبد را از من مي گرفت يكدانه سيب يا گلابي از درخت مي چيد و به من مي داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم خانگي است بخور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخورده نيستم آقا صمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اين مزه اش فرق مي كند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستتان درد نكند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و آن شب سيب يا گلابي را با مادرم مي خورديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستي رحيم مردم چه زندگي هايي دارند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر شانس دارند شانس، زن حاجي عباس انگشت دست تو هم نمي شود پسرش آقا را اگر ببيني فكر مي كني دلاك حمام است، اما برو ببين چه خبر است حاجي آقا هر دفعه گوشت مي خرد كم از دو كيلو نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستي رحيم من پول دارم فردا از همان جا كه براي حاجي آقا گوشت مي خريد دو سير گوشت بخر آبگوشتي بخوريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سنگك تازه هم بخريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آه رحيم حيف از آن خانۀ مان كه سبزي خوردن داشتيم، آدم وقتي نعمت دارد قدرش را نمي داند، وقتي از دست رفت تازه مي فهمد كه چقدر سعادتمند بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر اينجا ناراحتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه،‌ نه ناراحت نيستم ولي خب آنجا كجا اينجا كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق با مادر بود،‌ ما توي زيرزميني كه پنجره هم نداشت و فقط يك در قراضه داشت كه مادرم چادر كهنه اش را بريده و پرده دوخته جلوي در آويخته بود، زندگي مي كرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزي كه از خانه قبلي به اين جا اساس كشي كرديم،‌ من گاري دستي اي كرايه كردم و دار و ندارمان را روي آن گذاشتم كه مهم ترين اثاثيه مان رخت خواب مان و گليم مان بود. وقتي از جلوي دكان مشدي جواد رد مي شديم آمد بيرون دكان ايستاد و با تحقير من و مادرم را كه به كمك هم گاري را حل مي داديم نگاه كرد و با صداي بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«گداي كله شق»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم چيزي بگويم ولي مادرم با پايش لگدم زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هيس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشدي جواد آن خانه مان را ديده بود آن طوري گفت اگر اين جا را مي ديد چه مي گفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر كمتر از گدا هم داريم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهم كرد. خنده ام گرفت،‌ من خيلي كم مي خنديدم حالا هم خيلي كم مي خندم، ولي نمي دانم آن شب چرا خنده ام گل كرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديدم و خنديدم و توي خنده بريده بريده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگر مشدي جواد حالا اين جا بود ... فكر مي كني ... به ما ... چي مي گفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم گويي منفجر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگور پدرش مي خنديد،‌غلط زيادي مي كرد،‌من و تو با آبرو زندگي مي كنيم،‌نه مال كسي را مي خوريم نه حق كسي را پامال مي كنيم، مشدي جواد ذليل مرده با آب قاطي كردن توي شير با كم فروشي با بد فروشي با گرانفروشي و كلاه برداري صاحب آلاف الوف شده، مردكه بي همه چيز، فكر كرده بود من هم لنگه زن دومش هستم كه به خاطر يك شكم نان ... استغفرالله، استغفرالله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من تازه فهميدم كه خاله رقيه آن روز از طرف مشدي جواد مأموريت داشت كه ننه مرا خواستگاري كند و علت اينكه مشدي مرا از دكان بيرون كرد جواب منفي مادرم بود و آن تخم مرغ هاي گاه بگاه، دون بود كه مي پاشيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكي از روز هايي كه سبد پر از قند و شكر و چاي و گوشت و چيز هاي ديگر را بردم دم در حاج عباس دخترشان در را برويم باز كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هيچوقت توي صورت زنها و دختر ها نگاه نمي كردم حالا هم نمي كنم اينكه مي گويم توي صورت به خاطر اين است كه زن و دختر هاي حاج عباس هيچوقت مرا نا محرم فرض نكردند. هميشه بي حجاب جلوي من رفت و آمد مي كردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا من زياد بزرگ نبودم، آن ها حتي حمال هاي گردن كلفتي را كه فرشها را مي بردن توي انبار خانه شان روي هم مي چيدند يا هر روز مي رفتند و از آنجا مي آوردند هم،‌مرد نمي دانستند و محل سگ هم به آنها نمي گذاشتند، گويي مرد ها فقط توي كوچه ها بودند وقتي از در خانه شان وارد مي شدند خواجه مي شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دانم حالا هم زنها همينجورند يا نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر حاج آقا سبد را از من گرفت من خواستم برگردم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم مادرم باهات كار دارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا آن روز زن حاج آقا را بدون چاد نديده بودم. وقتي رفتم توي حياط بالاي پله ها ايستاده بود بدون چادر،‌بدون روسري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام رحيم آقا حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بمرحمت شما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم آقا، مادر شما چكار مي كند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم هري ريخت يك لحظه فكر كردم مي خواهد بگويد بيايد خانه ما رخت بشويد يا آشپزي كند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا را شكر حاجي خانم خودش دنبال حرفش را گرف.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شنيدم بند انداز است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گويي بار سنگيني از روي دوشم برداشتند،‌نه تنها ناراحتي ام از بين رفت بلكه خوشحال هم شدم، تصور اين كه مادرم بيايد و اينجا را ببيند خيلي برايم شيرين بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلي خانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ميشه بياري اين جا؟ آن خانمي كه ما مشتري اش بوديم مريض شده ما مانديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نمي شه خانم كي خدمت برسد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دخترش مصلحت مشورت كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هفته ديگر همين روز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم خانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را آوردم پايين و برگشتم بطرف در.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبر كن رحيم آقا بگذار ببينم حاجي آقا آلبالو فرستاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من مي دانستم كه آلبالو نخريده گفتم نه خانم آلبالوي خوب نداشتند كرمو بود حاجي آقا سپردند فردا بياورند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شكر چي به اندازه خريده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر خواسته بوديد يك من شكر آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يادت باشد رحيم آقا نيم من آلبالو مي خواهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم خانم فردا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي بر مي گشتم توي كوچه براي خودم آلبالو و شكر را قاطي كردم، توي ذهنم مربا ساختم به به چه مربايي! تصور كردم مزه مربا را زير دندانم احساس مي كنم، سرحال بود شنگول بودم اين اولين بار بود كه مادرم به وسيله من به خانه اي دعوت مي شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا غروب كه وقت خلاصي من از كار بود خيل يعجله داشتم مي خواستم زودتر بروم و اين خبر خوش را به مادرم بهدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم خانه كساني مي رفت كه زياد سرشان به تنشان نمي ارزيد، خانه حاجي آقا براي او به معني واقعي كلمه ترقي بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب به محض اينكه در را باز كردم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر مژده بده، مژده بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي شده رحيم؟ خوش خبر باشي پسرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مژده بده تا بگويم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مزدت زياد شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتر از اين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فرائد الادب ات را پيدا كردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از كجا؟ توي دكان؟ توي تيمچه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موقع اسباب كشي فرائد الادب را كه يادگار پدرم بود گم كرده بودم،‌نه گم كرده «بوديم» و من مدتي به خاطر اين مسأله گيج و منگ بودم،‌ اما يادآوري دوبارۀ آن در اين لحظه سرحاليم را خنثي كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ننه جان باز هم حالم را گرفتي، نه بابا براي تو مژده دارم زن اربابم گفته بروي به خانه شان براي بند اندازي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنطور كه فكر مي كردم مادرم خوشحال نشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما موقعي كه شب رختخواب هايمان را پهن مي كرديم آهي كشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا كند كارم را قبول كنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر مگر دست بفرمان نشدي؟ مگر كارت عيب دارد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه، اما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما ديگر ندارد صورت صورت است،‌ صورت تو چه فرقي با صورت زن حاجي آقا دارد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده غمگيني كرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شايد به قول تو فرق نداشته باشد اما آنها قر و قميش شان بيشتر است من تا به امروز براي اصلاح صورت خانمي مثل او نرفته ام، هر كه بوده از طبقه خودمان بوده اگر هم يك ذره دردشان آمده تحمل كرده اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم مگر درد دارد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديد: آره كه درد دارد موها را بايد از ريشه بكنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر طفلك آن موقع كه تازه مي خواست ياد بگيرد و من هم يادش مي دادم هميشه روي پاهاي خودش دستهاي خودش و حتي پيشاني خودش كار مي كرد و من هيچوقت نفهميده بودم كه درد مي كشد و دم نمي آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روي طاقچه نخ پنبه اي را برداشتم شلوارم را تا زانو كشيدم بالا كه امتحان كنم. مادر يكدفعه چشمش به ساق پاي پر از موي من افتاد و با ناباوري گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وااي رحيم تو بزرگ شدي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*******************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هزار بار مرا مرگ به از اين سختي است بـراي مــردم بــدبــخت مــرگ خـوشــبـخــتي اســت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذشت عمر بجان كندن اي خدا مردم ز دست اين همه جان كندن، اين چه جان سختيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسيد جان به لبم هرچه دست و پا كردم برون نشد، ‌دگر اين منتهاي بدبختي است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلي حاجي آقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدو براي آقا سيد محمد رضا چاي بيار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم گرفت، منهم م يخواستم گوش به شعر آقا بدهم ولي حالا بايد بروم دنبال كار. خواهي نخواهي اطاعت كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها دويدم پايين،‌به طرف قهوه خانه پريدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقا مرتضي زود زود دو تا چايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خبره؟ سر آوردي؟ چايي را تازه دم كردم يه خرده دندان روي جگر بگذار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالم گرفته شد همانجا روي پله نشستم، تا چايي دم بيايد، هميشه حاجي آقا مي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدون چايي برنگرد صبر كن با چايي بيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تيمچه فرش فروش ها صحن بزرگي بود كه وسط حياط حوض گرد بزرگي وجود داشت كه آب آن را نمي دانم از كجا مي آوردند و پر مي كردند،‌ تميز نبود اما هميشه پر بود. دور تا دور، اتاق هاي كوچكي بود كه با يك دهليز دو متري و چهار تا پله همه به صحن حياط راه داشتند در هر يك از اين اتاق ها يك حاجي آقاي فرش فروش نشسته بود، چهار طرف حوض فرش هاي كهنه و نو روي هم چيده شده بودند، از اول اذان صبح تا غروب آفتاب مدام عده اي حمال و بنكدار و خريدار و فروشنده وسط اين فرش ها در هم مي لوليدند، گاهي معامله جور مي شد و با خوشي از هم جدا مي شدند و گاهي سر قيمت چنان با هم دعوا و مرافعه را مي انداختند كه گويي ارث و ميراث پدرانشان را دارند قسمت مي كنند. از همه جالبتر دعواي حمال ها بود! حمال ها ي پير هميشه غرغر مي كردند و از اين كه جوانتر ها مدام آماده فرمان بودند لج شان مي گرفت و الحق و الانصاف هم حق داشتند تا حاجي آقايي سر از حجره بيرون مي كرد صدا ميزد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حمال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا پير ها از جا بجنبند جوانها فرش ها را به دوش گرفته بودند و بالاخره غروب كه براي گرفتن مزد جمع مي شدند هميشه جوان ها چند قراني بيشتر از پيرمرد ها دريافت مي كردند و اين مسأله هميشه باعث دلخوري بين گروه جوان و پير بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من و رفقايم كه همگي پادوي تيمچه بوديم هميشه خودمان را يك سروگردن بالاتر از حمال ها مي دانستيم و از اينكه مزد مقرري داريم به خودمان مي باليديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بيا رحيم بيا چايي قند پهلوي دبش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا بلند شدم چايي ها را گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهمان حاجي كيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همان جوانك فكلي كه شعر مي خواند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا مرتضي ابروها را بالا كشيد و سرش را تكان داد وقتي برگشتيم آقا سيد محمد رضا شعر ديگري مي خواند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلقت من در جــــــهان يك خــــــــلقت ناجور بود منكه خود راضي به اين خلقت نبودم زور بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلق از من در عذاب و من خــود از اخلاق خويش از عذاب خلق و من ، يارب چه ات منظور بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاصلي اي دهر ، از من ، غير شرّ و شور نيست مقصدت از خـــــلق من ، غير شرّ و شور بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ذات من معلوم بودت نيســــــت مرغوب از چه ام آفـــــــــــــريدستي؟ زبــــــــــــــانم لال .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا محمد رضا كلامش را تمام كرد و نگاه كنجكاوي به طرف من انداخت. حاجي آقا مثل اينكه معني نگاه او را فهميد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پسر با معرفتي است، مورد ثقات است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سواد داري پسر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يك كمي آقا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يك كمي يعني چقدر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاجي آقا گفتند: مي تواند بخواند و بنويسد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پدر داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه آقا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با كي زندگي مي كني ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با مادرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاجي آقا گفتند: مادرش به جاي خواهر من زن بسيار خوبي است، مشير و مشاور مادر صمد شده ، زن زحمتكشي است ، حلال اند ، محرم اسرارند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كجا زندگي مي كنيد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زرگنده آقا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووه ، از آنجا چه جوري مياي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ميام ديگه آقا چاره ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا سيد محمد رضا آه سردي كشيد و گفت: تا كي بايد شاهد بدبختي مردم باشيم و درماني هم برايشان نداشته باشيم؟ مادرت جوان است؟ چند سال دارد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمي فكر كردم، نمي دانستم چند سال دارد؟ اصلاً توجه نكرده بودم، براي من چشم و ابرو يو رنگ و موي او معني نداشت، تمام وجود او براي من مادر بود و من تمام وجود او را بدون توجه به هيچ چيز دوست مي داشتم، تنها كسم بود، تنها يارم بود، بعد از پدر در اين دنياي وانفسا فقط او را داشتم او هم جز من كسي را نداشت، يك خواهري داشت كه در اطراف ورامين زندگي مي كرد ولي آن زمان ورامين هم جاي دوري بود و من به ياد نداشتم كه خاله ام را كي ديده بودم، مثل اينكه حاجي آقا و مهمانش از من فارغ شده بودند، من نمي دانستم مادرم چند سال دارد و جوابشان را نداده بودم. تو فكر بودم كه صداي شعر خواندن مهمان حاجي آقا از عالم خيال بدرم كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ز اظهار درد، درد مداوا نمي شود شيرين دهان بگفتن حلوا نمي شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درمان نما، نه غيظ كه با پا زمين زدن اين بستري ز بستر خود پا نمي شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضايع مساز رنج و دواي خود اي طبيب درديست درد ما كه مداوا نمي شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بي ادبي كردم وسط حرفش دويدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقا چايتان سرد مي شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمت چيه پسر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم، آقا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم آقا هنري هم داري؟ به اين جواني حيف است فقط پادوي حاجي آقا باشي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاجي آقا جابجا شد. از اين حرف خوشش نيامد ولي مهمانش زبان ركي داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي بلدي پسر جان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چيزي بلد نيستم آقا، پدرم مرد نان آور خانه شدم علاقه به درس و مشق داشتم ولي نشد، خدا نخواست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندي زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو پهلوي يك صنعتگر شاگردي بكن، پادويي هم مي كني آنجا ها بكن كه يواش يواش چيزي هم ياد گرفته باشي، اينجا تا آخر عمرت پادو مي ماني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاجي آقا دوباره جابجا شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اينجا جز ارزان خريدن و گران فروختن، هنري نمي آموزي، اما حتي دكان حلبي سازي پادو باشي بالاخره خودت حلبي ساز مي شوي. حيف است جواني بخوبي و پاكي تو عمرش اينجا ها هدر رود، اين مملكت صنعت مي خواهد و هنر مي خواهد كار و پستكار مي خواهد، چانه زدن و قيمت را بالا پايين كردن كه هنر نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كار مادرت چيست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بند اندازه آقا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را تكان داد، خوبه، باز هم كار او بهتر از كار توست، هنري دارد كاري مي كند مزدي كه مي گيرد حاصل كار خودش است، توي اين مملكت ارج و مقامي ندارد، در فرنگستان اين ها را كوافوز Coiffeuse مي گويند بروبيايي دارند، محل كار تر و تميزي در سر هر خيابان دارند، شغل خيلي پر درآمدي هم هست، اصلاً درش اش را مي خوانند دختر پسر ها در كالج درس آرايشگري مي خوانند ديپلم مي گيرند پروانه كار مي گيرند، اين هم براي خودش حرفه اي است، اما خب اينجا هنوز جا نيفتاده، مثل خيلي چيزهاي ديگر منتظريم ببينيم فرنگي ها چه مي كنند ما هم تقليد مي كنيم، اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد، هميشه دستدوم هستيم، هميشه دنباله رو هستيم. رو كرد به حاجي آقا و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بنظر شما اميدي به آينده هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند روزي حرف هاي آقا سيد محمدرضا، افكارم را مشغول و مغشوش كرده بود. زندگي حاجي آقاي خودمان را با آن كيا و بيا، با آن خانه بزرگ و آن رفت و آمد ها، با آن سبد هاي سنگين كه گاهي مجبور مي شدم زمين بگذارم و خستگي در كنم، در ذهنم زير و بالا مي كردم. از وقتي كه مادر پا به خانه آن ها گذاشته بود زندگي ما هم رنگ تازه اي يافته بود، خاله و عمو و زن داي و دختر عمو و فلان و بهمانشان مشتري مادرم شده بودند، اين سيد جوان چه مي گفت كه كار حاجي آقا هنر نيست. اگر هنر نيست پس اين زندگي عالي از كجاست؟ رفاه خود و خانواده اش، آسايش بچه هايش، تازه كلي هم نانخور جانبي داشت. كدام حلبي ساز زندگي فرش فروش را دارد؟ چه فرمايش هايي آقا فرمودند. به قول آقا، مادر من هنري داشت زن حاجي آقا نداشت، مادر من از اينجا تا خانه آنها با پاي پياده مي رود زن حاج آقا جز با درشكه جايي نمي رود، كو؟ پس كجاست آن قدر و منزلت كه حضرت آقا سيد فرمودند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر صلواتي بدجوري حواسم را پرت كرده بود، آن جوري كه هميشه با ميل و رغبت به سوي تيمچه مي رفتم،‌ پايم ديگر جلو نمي رفت، كششي در خودم احساس نمي كردم، هرچند كه گفته هاي او را قبول نكرده بودم اما چيزي در درونم شكسته بود كه نمي دانستم چي بود. يك روز حاجي آقا كاغذي كه رويش يك خط نوشته بود به من داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رحيم با خط درشت اين را روي يك مقوا بنويس مي خواهم بزنم بالاي سرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كاسب حبيب خداست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فهميدم كه حرف هاي آقا سيد، افكار اين پيرمرد را هم به هم زده، حالا با كي درد و دل كرده بود كه بهش اطمينان داده بودند كه حضرت پيغمبر خودش فرموده كاسب حبيب خداست كاري هم كه حاجي آقا و همه ساكنان آن تيمچه و جاهاي مشابه مي كردند جز كسب نام ديگري نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

******************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم بنويس يادت نره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مادر يادم مي ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگو چي بايد بخري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يك چارك حنا، نيم چارك گل بابونه، نصف گل بابونه زردچوبه، اندازه زردچوبه قهوه، همينقدر هم سماق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- يه خرده سماق بيشتر بخر چلوكبابي بزنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو خنديديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چلوكباب ما عبارت بود از كته و پياز و سماق كه قاطي مي كرديم ولي خيلي خوشمزه مي شد، تابستانها كه گوجه فرنگي و فلفل سبز هم ارزان بود، ضيافت مان حسابي شاهانه بود مادر گوجه فرنگي و فلفل ها را كباب مي كرد و قاطي بقيه مي خورديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تمام شد مادر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ننه قربونت برود سفيدآب و سرخاب يادت نره،‌ وازلين هم بخر و ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خبره عروسي است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره قربان قد و بالايت برم انشاءالله يك روزي عروسي خودت باشد.- ننه ولمان كن اول صبحي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بالاخره چي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بالاخره هيچي، مگر همه بايد زن بگيرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معلومه پسرم، معلومه، من كه هميشه زنده نيستم، تو همدم مي خواهي، همسر مي خواهي. هم زن مي خواهي هم مادر كه بعد از من مواظبت باشه غمخوارت باشد يار دلارامت باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ننه ترا خدا اول صبح برزخم نكن، آقا ما رفتيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببين رحيم همين امروز اين ها را بخري ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي خرم مادر، وقتي اثاث منزل حاجي آقا را مي برم آن وسط ها ميدانم كجا بايد بروم، مي خرم نگران نباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بسلامت خدا به همراهت، پيرشي پسرم،‌مواظب خودت باش،‌كاري بكار هيچ كس نداشته باش،‌ قاطي هيچ دسته اي نشو، منه سنه نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كفش هايم را پوشيدم و راه افتادم. مادر تازگي چيزهايي درست مي كرد و با خودش خانه مردم مي برد، البته از روزيكه آقاسيد گفته بود مادر من هنرمند است من بيشتر در كارهايش كمكش مي كردم. وازلين را مي گذاشتيم زير آفتاب نرم ميشد سفيدآب را از پارچه نازك الك مي كرديم روي وازلين حسابي قاطي مي كرديم يه خرده گلاب هم مي ريختيم، توي كاغذ مومي به اندازه يك قاشق مي گذاشتيم مي بستيم توي قوطي كبريت مي گذاشتيم يك مقدار را هم با سرخاب قاطي مي كرديم و بسته بندي مي كرديم، زنها خيلي از اين چيز ها خوششان آمده بود مادر مي گفت از سفيدآب به سر و صورتشان مي مالند و از سرخاب به گونه هايشان بوي گلاب هم مي داد خوشبو مي شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گل بابونه را حسابي توي هاون من مي كوبيدم و مادر از پارچه الك مي كرد، زردچوبه را هم مي كوبيديم و الك مي كرديم با حنا قاطي مي كرديم نصف مي كرديم توي نصفي قهوه الك مي كرديم توي نصفي سماق. قهوه اي مال موهاي سفيد شده بود سماقي براي زن هاي جوانتر كه گويا رنگ خوشي به موهايشان ميداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو سه روزي صداي هاون از خانه ما به گوش همسايه ها مي رسيد و ما با خنده و شوخي به همديگر مي گفتيم كه ادويه مي كوبيد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستي مادر ادويه پلو چه جوريست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه مي دانم رحيم، براي يك لقمه غذا اين همه دنگ و فنگ لازم نيست، چلو كباب خودمان خوشمزه تر از همه غذا هاي عالم است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همين افكار سوي تيمچه رهسپار شدم،‌وسط راه رفت و آمد غريبي بود،‌ مثل اين كه خبرهايي شده بود، سكوت مرگ باري بر كوچه سايه افكنده بود، همه با عجله مي رفتند اما هيچكس با هيچكس حرف نميزد. معمولاً صبح ها من قبل از باز شدم دكان ها سر كارم مي رفتم، امروز هم دكاني باز نديدم و اين از نظر من هيچ معنايي نداشت. اما هوا به نظرم سنگين بود، مثل هر روز سبك نبود يا من خودم حال خوشي نداشتم باز هم صبح اول وقت ننه ام پيله كرده بود كه زن بگيرم آخه چگونه؟ ما كه خودمان به زور سيلي صورتمان را سرخ مي كرديم،‌زن بگيرم چه بكنم؟ يكي ديگر را هم بدبخت كنم؟ البته با بدبخت نبوديم،‌ اما خوشبخت هم نبوديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه اين كه چون پول نداشتيم خوشبخت نبوديم نه، بي كس و كار بوديم،‌ پدر مرده بود مادر هم با مرگ پدر ترك شور و جواني كرده بود،‌ در جواني پير شده بود،‌ به پاي من نشسته بود،‌ به خاطر من تنهايي و بي شوهري را پذيرفته بود، بعد از مشدي جواد، كسان ديگري هم خواستارش بودند اما فقط يك كلمه مي گفت:نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قسمت پنجم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي تيمچه فرش فروش ها حاجي آقا هايي بودند كه بارها به من مي گفتند رحيم اگر مادرت شكل خودت هست ما حاظريم و من با هر كدام كه همچو حرفي زده بودند قطع سلام و عليك كرده بودم، مادرم مي گفت: خدا يكي، يار يكي، دل يكي، دلدار يكي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يار خودش كه در گور پوسيده بود و از مرداني كه يارشان در خانه بود و بدنبال ديگري مي رفتند با تمام وجود متنفر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم هرگز، چه زنده باشم چه مرده نفرين ات مي كنم اگر بر سر زنت هوو بياوري. رحيم خير نبيني اگر به زنب وفادار نماني. رحيم جوانمرگ بشوي اگر بروي زن ديگري نگاه كني، اگر زنده باشم عاقت مي كنم و اگر مرده باشم روحم راحتت نمي گذارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ننه جان قربون شكل و شمايلت كو اولي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه، هر وقت زن گرفتي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- كي زن مي گيرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه دختر و پسر ها اولش ناز مي كنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر كار ديگه اي نداري؟ ادويه ها آماده است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و هميشه با همچون مفري سخن مادر را عوض مي كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر آنچه مي گفت از صميم دل بود، او بعد از مرگ پدرم، توي صورت مرد بيگانه اي نگاه نكرده بود. او با تمام وجود نسبت به پدر وفادار مانده بود. پدر جسمش در كنار او نبود اما روحش مدام همراه او بود و مادر با اين تجربه، مطمئن بود كه بعد از مرگش همراه من خواهد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بازار فرش فروش ها رسيدم تيمچه خودمان. در طول اين همه سال هيچوقت در بزرگ تيمچه را بسته نديده بودم دري شايد به طول چهار متر و به عرض سه متر، وقتي لنگه هاي در را باز مي كردند به اندازه اي بزرگ بود كه گاري به راحتي وسط آن رفت و آمد مي كرد و امروز اين در بسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حيران و سرگردان در كنار در ايستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چي شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور و برم را نگاه كردم كسي توي كوچه نبود. خسته بودم روي سكويي پهلوي در نشستم و منتظر ماندم، چقدر آنجا بودم نمي دانم فقط صداي سم چند تا اسب را كه از سر كوچه رد مي شدند شنيدم، بلند شدم دويدم اول كوچه، اسب سوار ها دور شده بودند. دوباره برگشتم سرجايم نشستم، پس چرا هيچ كس نمي آيد؟ كو حسن؟ كو محسن؟ نقي سبيل چرا پيدايش نيست؟ حاجي آقا كو؟ حمال ها كجايند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره بلند شدم رفتم سر كوچه،‌ آفتاب در آمده بود. زير آفتاب چمپاتمه زدم، اضطرابي در دلم افتاده بود. اضطراب براي چه؟ من براي چه نگران بودم؟ من يك لاقبا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي عادت چندين ساله ام به هم خورده بود، چندين سال بود كه هر روز بي خيال آمده و بي خيال رفته بودم، تصور تعطيلي تيمچه را هرگز نكرده بودم، فكر مي كردم تا زنده ام همين برنامه هر روز و هر روز بي وقفه انجام خواهد شد. امروز روز خريد حاجي آقا بود، امروز بايد سبد سنگين را به كول مي كشيدم، امروز مثلاً مي خواستم براي مادرم خريد كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دانم چند ساعت آنجا نشسته بودم ولي از گرم شدن آفتاب فهميدم كه يا ظهر شده يا نزديك ظهر است، خدايا هيچكس نيست كه خبري به من بدهد؟ نمي دانستم برگردم خانه يا نه؟ مي ترسيدم من از اين ور بروم از آن طرف حاجي آقا سر برسد خيلي بدش مي آمد كه يك روز سركار نروم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكدفعه ديدم عده زيادي دارند فرار مي كنند و گروهي ژاندارم دنبالشان كرده اند. ترسيدم، قبل از آنكه آنها جلوي من برسند دويدم توي كوچه، خودم را زير هشتي خانه اي پنهان كردم جمعيت مي رفت و دنبالشان چند تن ژاندارم كه اسلحه داشتند و گاهي صداي تير هم به گوش مي رسيد. من هيچ از اين چيز ها نديده بودم، من اساساً هيچ اهل جنگ و دعوا نبودم، از جمعيت مي ترسيدم از شلوغي فرار مي كردم در طول تمام زندگيم با كسي گلاويز نشده بودم. نه دست بزن داشتم نه كتك خورده بودم. تنها آلت دفاعي من قهر بود، خيلي زود مي رنجيدم و قهر مي كردم با تلنگري مي شكستم و با احساس توهيني اشكم سرازير مي شد. مادرم تاب ديدن اشكم را نداشت، از همان دوران كودكي ام و حالا كه پسر جواني بودم، هيچوقت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره بي آنكه بفهمم چرا تيمچه باز نشد، چرا خاك مرده سر شهر پاشيده اند چرا ساير دكان ها هم تا صلوة ظهر بسته ماند و آنها چرا فرار مي كردند و ژاندارم ها دنبال كي ها بودند سلانه سلانه به خانه برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا مرگم بده رحيم چه شده مريضي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مادر، همه جا بسته است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نفهميدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نپرسيدي هم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه، از كي بپرسم؟ آنهايي را كه مي شناختم نديدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا عمرت بده پسر، از يكي مي پرسيدي، حالا آشنا نبود كه نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چادرش را انداخت سرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو باش من برم سر و گوشي آب بدهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيمساعتي طول كشيد تا در زد پريدم باز كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فهميدي چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مي گويند جوان شاعري را توي خانه اش كشته اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاعر؟! جوان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***********************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل مرغ سرگشته هر روز صبح و عصر دم تيمچه رفتم، روي پله ها نشستم حاجي آقا نيامد. يكروز آقا مرتضي قهوه چي گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم چر ا نمي روي خانه حاجي؟ برو شايد مريض شده باشد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دانم هيچوقت نه من نه مادرم عادت نداشتيم بدون اينكه حاجي آقا يا زنش احضارمان كند به خانه شان برويم، فكر مي كرديم بي ادبي است، قابلشان نيستيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي اين بار فرق مي كرد سه روز بود از حاجي آقا خبري نبود. باز هم سر خورده و افسرده برگشتم خانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر، قهوه چي امروز مي گفت بروم خنه حاجي سر و گوشي آب بدهم، شايد مريض است، زبانم لال، زبانم لال شايد اتفاقي افتاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودش مريض است بقيه اهل خانه هم مريض اند؟ خب صمد آقا را مي فرستاد خبر مي داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگر كسي مرده باشد چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرده؟ نه خيال بد نكن خبر مرگ زودتر از عروسي پخش مي شود، اگر مرده بود همه اهل تيمچه خبردار بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تعجب مي كنم جز من هيچكس هم سراغش را نمي گيرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پسر بيچاره ام فقط تو چشمت بدست اونه، ديگران سرشان به كار خودشان مشغول است، آنقدر دارند كه غم ديگري را نخورند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس تو مي گويي فردا بروم سري به خانه شان بزنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو، حتماً برو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو كي قرار است بروي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خيلي مانده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فردا صبح منقلب و نگران راهي منزل حاجي آقا شدم. راه برايم خيلي طولاني شد، پاي رفتن نداشتم، راهي كه هميشه با سبدي سنگين خيلي تند و قبراق مي رفتم، حالا بدون بار، به سنگيني طي مي كردم. هزار فكر نا بجا كرده بودم، اگر بروم ببينم حاجي آقا مرده؟ كمي منظره مرگ او را مجسم مي كردم بعد به خودم دلداري ميدادم كه مگر پدرت مرد چه شد؟ اگر پسرش مرده باشد چي؟ گويي شيطان در درون من مي گفت، با مرگ اين يكي هم عزت تو بيشتر مي شود. دلم از همين ها مي گرفت، چرا سرنوشت من چنين رقم خورده بود كه هر مردۀ جواني مرا به جلو مي راند، نه خدا نكند آقا صمد هرچند كه تنبل است و دل به كار نمي دهد اما پسر با ادبي است مهربان است به چشم پادوي حجرۀ پدرش به من نگاه نمي كند،‌ خيلي با محبت است. حاجي خانم چي؟ آنوقت مادرم از نان مي افتاد، حاجي خانم كلي دست مادرم را گرفته، خويش و آشنايان زيادي دارد كه مادرم را معرفي كرده، نه خدا نكند. هيچ حب و بغضي نسبت به دخترشان نداشتم، مرگ و زندگي اش مسأله اي نه براي من نه براي مادرم بوجود نمي آورد هرچند كه مادر يكبار گفته بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رحيم زمانه بدجوري عوض شده من تا مادر شوهرم زنده بود جرأت نداشتم خاله رقيه را بگويم بيايد اصلاحم كند، اما حالا دختر ها جلوي سر و همسر همه كار مي كنند. و من از همان موقع دلم نسبت يه اين دختر و شايد دختر هاي مثل او چركين شده بود مثل اينكه يكي از درون نهيب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون بكن رحيم، بدو بقيه راه را تند تند برو، كمتر مُس مُس كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيروي تازه اي پيدا كردم كلمات براي من آهنگ مخصوصي داشتند مُس مُس دو تا سين داشت كه صداي كشيده شدن قلم ني روي كاغذ را برايم تداعي مي كرد، جان گرفتم پا تند كردم نمي دويدم ولي مثل دويدن مي رفتم. وقتي جلوي در حاجي آقا رسيدم نفس نفس مي زدم. بسم الله الرحمن الرحيم و با دستگيره در را دو بار كوبيدم. صبر كردم فاصلۀ اتاق تا در را پيش خودم حساب كردم، هميشه در را مي زدم مي ايستادم تا برسند عجله نكنند، همه اهل خانه حاجي آقا در زدن مرا مي شناختند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رحيم فقط دو بار در مي زند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طول كشيد كسي نيامد، صداي پايي روي سنگفرش هاي حياط بلند نشد، صداي باز شدن در اتاق شنيده نشد، صداي پايين آمدن از پله ها شنيده نشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره دستگيره را بلند كردم و دو ضربه ديگر زدم. نع، نمي شنوند، مگر درون خانه چه خبر است؟ مگر مي شود همگي با هم بميرند؟ چرا نمي شود؟ چرا نمي شود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ممكن است غذاي مسمومي خورده باشند و همه مرده باشند، ممكن است از بوي زغال همگي خفه شده باشند، ممكن است ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روي در هاي قديمي معمولاً دو تا دستگيره بود يكي دراز و يكي گرد حلقه اي، مردم عادت داشتند كه يك قانون نانوشته را اجرا كنند و آن قانون اين بود كه اگر مردي در را مي زد دستگيره چكشي دراز را به صدا در مي آورد و اگر زني بود از صداي چكش دستگيره حلقه اي استفاده مي كرد. كساني كه توي خانه بودند از صداي چكش مي فهميدند كه پشت در زن است يا مرد. فكر كردم نكند حاجي آقا و صمد آقا خانه نيستند و دو تا زن نمي خواهند در را به روي مردي باز كنند، چه كنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دل به دريا زدم و چكش حلقه اي را تكان دادم. يكبار دوبار ، سه بار. كسي نبود، همه رفته بودند، شايد خبر مرگ فك و فاميلشان را از شهر ديگري شنيده بودند و همگي رفته بودند. سلانه سلانه برگشتم، ننه ام بيشتر از من دلواپس بود، برايش تعريف كردم كه هم اينطرف در را زدم و هم آنطرف در را، ولي كسي خانه نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند روزي گذشت و من بدون تعطيلي هر روز و هر روز سر به تيمچه مي زدم، از اين كه حاجي آقاي محسن و حسن مي آمدند و آنها مثل هميشه چايي مي بردند و جارو مي كردند و آماده خدمت بودند دلم يكجوري مي شد، چه مي دانم شايد حسوديم مي شد بالاخره روزي كه نوبت مادر بود كه خانه حاجي آقا برود رسيد، صبح مادر گفت: تو امروز مي خواهي نرو، الكي اينهمه راه ميروي ميايي كه چه؟ بمان خانه من بروم، بالاخره ته و توي قضيه را در مي آورم مثل تو دست خالي بر نمي گردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه خرده به من برخورد، بعد از مدت ها قلم و دواتم را آوردم و بعد از رفتن مادر كمي مشق خط كردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اي غايب از نظر به خدا مي سپارمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*************************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو سال از آن روز مي گذرد. در طول اين دو سال هيچكس بالاخره نفهميد كه چه بر سر حاجي آقا و اهل و عيالش آمد اما آنچه مسلم بود اين بود كه قتل و مرگي اتفاق نيافتاده بود كه اگر بود حتماً پاي نظميه و قانون به خانه شان باز مي شد ولي نشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید