چه رازی در این شب نهفته است که تمام راه ها و امید ها به تاریکی این شب ختم می شود و چیست راز و رمز ها و قول و قرار های تاریکی که در پس سیاهی شب سر به مهر مانده اند!… و چه حسی دارد این تاریکی مطلق! تاریکی که می رود تا با ولع تمام روشنایی وجودت را ببلعد و زمانی به خود آیی که چیزی جز قلبی به تاریکی شب باقی نخواهد ماند… و باید دید در این انتهایی ترین نقطه شب در این انتهایی ترین سکوی تاریکی در این کران نفرت و آتش چه چیزی می تواند دوباره شعله کوچکی از روشنایی را مانند ستاره ای در قلب اسمان تاریک بی افروزد؟

ژانر : تخیلی، ترسناک، معمایی، فانتزی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۲ ساعت و ۲۱ دقیقه

مطالعه آنلاین در انتهایی ترین نقطه شب (جلد سوم درنده تاریک شب)
نویسنده : النار دادخواه

ژانر: #ترسناک #تخیلی #معمایی #ماوراالطبیعه #فانتزی

خلاصه :

چه رازی در این شب نهفته است که تمام راه ها و امید ها به تاریکی این شب ختم می شود و چیست راز و رمز ها و قول و قرار های تاریکی که در پس سیاهی شب سر به مهر مانده اند!… و چه حسی دارد این تاریکی مطلق! تاریکی که می رود تا با ولع تمام روشنایی وجودت را ببلعد و زمانی به خود آیی که چیزی جز قلبی به تاریکی شب باقی نخواهد ماند… و باید دید در این انتهایی ترین نقطه شب در این انتهایی ترین سکوی تاریکی در این کران نفرت و آتش چه چیزی می تواند دوباره شعله کوچکی از روشنایی را مانند ستاره ای در قلب اسمان تاریک بی افروزد؟

فصل اول: شوک و درد

خیره بودم به سیاهی شب، شبی بدون ماه ابری و تیره و حتی بدون کورسوی نور ستاره! چیزی درونم موج میزد که هم نیمی از وجودم از داشتنش غرق لذت بود و نیمه دیگرم بیزار. سکوت همه جارو فرا گرفته بود، سروصداها خوابیده بود انگار موج نیروی منفجر شده چند ساعت پیش همه رو به سکوت وادار کرده بود.

روحم قوی تر شده بود و جسمم ضعیف تر، بدن لاغرم بعد این همه تحمل درد و سختی توان تحمل یکجای چنین موج و فشاری رو نداشت. سعی کردم به درد سرم و گز گز دستم که به خاطر شکستن شیشه خونریزی داشت بی تفاوت باشم. به عقب برگشتم چشمم روی کالبد بی جان و یخ زده مردی که بیش از اندازه دوستش داشتم خیره موند. با ضعف عقب رفتم و گوشه ای از کلبه نشستم سرمو روی دست هام قرار دادم و چشم هامو بستم دلم نمیخواست تصاویر رو به روم رو ببینم و اتفاقات دوباره در ذهنم تکرار بشه. سکوت و بی حسی کودک در بطنم هم برام ازار دهنده بود نمیتونستم هیچ حس و واکنشی رو ازش احساس کنم و کم کم داشتم دچار وحشت از این می شدم که نکنه این فشار ها همه و همه اثر بدی روش گذاشته باشه.

ساعت ها گذشت و من غرق بودم، غرق امروز خودم، غرق شوک های پی در پی که هر کدوم زخمی به روح خسته ام بود و هنوز هم درجه حماقتم رو باور نکرده بودم که چه ساده فریبم دادند و بازیچه ام کردند.

نمیدونم چند ساعت گذشت زیر دلم دچار دردی موضعی شده بود و حس میکردم بدنم داره خون از دست میده، ولی وقتی هوا رو به سپیدی رفت صدای گام هایی شتابزده از بیرون به گوشم رسید ولی حتی نای سر بلند کردن هم نداشتم نهایت نیرو و توانم رو برای از بین بردن اون پست فطرت استفاده کرده بودم و الان فقط دلم میخواست چند لحظه دنیا برام بی حرکت شه و مجالی برای درک دانسته هام بدست بیارم. صدای ئحشت زده و آشنایی توی کلبه پیچید و کسی که مدام اسممو صدا میزد ولی چشم هام برای باز شدن یاریم نمی کردند، حلقه شدن دست هایی بزرگ، قوی، مردانه و بیش از حد گرمی رو دورم حس کردم و قبل اینکه غرق دنیایی از بی خبری ها بشم حس کردم روی دست های نیرومندی شناور شدم و فقط صدای ملایم اما خشنی در گوشم گفت:

- طاقت بیار کت. میبریمت یه جای امن.

جز تاریکی و سکوتی که همه جارو فرا میگرفت چیز دیگه ای حس نکردم.

ساعات زیادی رو در تاریکی بیهوشی به سر بردم با دردی که مدام تو سر و تنم میپیچید و قطع می شد گاهی صدای قدم هایی که اتاق رو طی میکرد و گاهی صداهای پراکنده و هیاهو و گاهی هم سوزشی توی دستم که نشون از مسکن هایی میداد که مدام بهم تزریق می شد.

پلک هام مثل یه وزنه 10 کیلویی سنگینی می کردند و نمیتونستم بازشون کنم. بلاخره بعد از کشمکش زیاد تونستم پلک هامو حرکت بدم، اتاق تاریک بود فقط نور کمی اتاق رو روشن نگه داشته بود. تصاویر جلوی چشمم تار بودند با سستی تو جام حرکت کردم و سعی کردم نیم خیز شم با اخ ملایمی که گفتم دست گرم و قوی پشتم قرار گرفت و بهم کمک کرد. به چهره اش خیره شدم تصویر تار کم کم واضح شد و تونستم سایه دیوید رو تشخیص بدم. با ضعف گفتم:

- چقدر خواب بودم که تورو نگهبان من گذاشتن؟

پوزخندی زد و گفت:

- خوشحالم دوباره به دنیا برگشتی.

- متاسفم که بهوش اومدم. بی خبری بهترین حالته!

- دو روزه خوابی. 48 ساعت!

گردن دردناکم رو مالیدم و متوجه صدای پاهایی شدم که با عجله بالا میومد. مگه میشد بیدار شدنم از گوش تیز گرگینه ها به دور بمونه؟

ثانیه ای بعد در فشار آغوش الکس گم شدم. دست هامو دورش گذاشتم و گفتم:

- من خوبم الکس به شرطی که تو لهم نکنی.

با لبخند ازم فاصله گرفت و گفت:

- حسابی مارو ترسوندی کت!

نگاهم تو اتاق چرخید به غیر از الکس مامان بابا و پرفسور هم تو اتاق بودند و نگران نگاهم می کردند. با دیدن صورت مامان یادم اومد چقدر دل تنگ بودم. مامان با چشم های اشک بارش محکم بغلم کرد و صدای هق هق خفیفش دلمو لرزوند چقدر بهش ترس و استرس وارد کرده بودم؟

دیوید که معذب شده بود گفت:

- من میرم پایین.

بعد از آروم شدنمون پرفسور نشست کنارم و گفت:

- کت میدونم الان موقعش نیست ولی ما باید بدونیم چه اتفاقی اونجا افتاد؟ ما واقعا وحشت کردیم وقتی تورو با اون حال بد و جان رو به صورت یه جسد یخ زده دیدیم!

سری تکون دادم و گفتم:

- درک میکنم ولی واقعا نمیتونستم توضیحی بدم.

- الان آمادگی حرف زدن رو داری؟

- آره.

- شنل پوش بهتون حمله کرد؟ چه بلایی سر کریس اومده؟ هیچ جایی نتونستیم پیداش کنیم! نکنه ...مرده؟

با یادآوری گذشته که مثل تصاویری سیاه توی ذهنم تداعی شده بودن گفتم:

- من غافلگیر شدم، شنل پوش غافلگیرم کرد و ضربه هایی بهم زد که نتونستم تحملشون کنم.

پوزخند تلخی روی لبم نشست و گفتم:

- باورتون میشه کریستین شنل پوش بود؟ با یه چهره مبدل؟ باور میکنین از بدو تولدم تا الان کشیک می کشیده که منو جذب خودش کنه؟ من خیلی ساده بودم که گول نقشه های پلیدشو خوردم! از اول هدفش این بود که منو بفرسته دنبال اُرسِلا و میدونست اگه منو بترسونه و از رفتن منع کنه من حتما این کارو میکنم! اون سانتور پست فطرت از اول بهمون دروغ گفت و مارو به اون سمت کشید! و من احمق به راحتی ارسلا رو از بند خودش آزاد کردم بخاطر دارویی که حتی برای جان هم نبود.

- یعنی اون دارو...

- اون دارو تنها خاصیتی که داشت برانگیختن نیروهای من بود.

- پس جان چی؟

- اون اصلا بیمار نبود! همش نقشه شوم کریستین بود تا با یه داروی قدیمی این زهرو وارد بدنش کنه و ذره ذره تضعیف شه و به مرگ برسه! تنها چیزی که نجاتش میداد اشک های من بود و من زمانی اینو فهمیدم که اونارو با ارسلا برای بدست آوردن اون معجون بی خاصیت مبادله کرده بودم.

مامان هینی کشید و الکس ناباور و بهت زده مشتی به سرش کوبید. جکسون مبهوت تر از همه نمیتونست حجم این اطلاعات رو هضم کنه و الان میفهمیدند چه شوک عمیقی به من وارد شده بود.

- هنوز تموم نشده. من نیروی هر 4 عنصر رو بدست آوردم و موقع مبارزه با کریستین نیروهای تاریکم فعال شدن. کریستین مرد و من راهی جز منجمد کردن جان نداشتم تا فرصت بخرم.

مامان و پرفسور همزمان با ناله گفتن:

- وای خدای بزرگ!

- به اینجا ختم نمیشه من معجون خون آشامی که محفل بهم داده بود رو استفاده کردم و فکر میکنم تا فردا تبدیل بشم.

پرفسور انگار تمام توانش رو از دست داده بود نالید و گفت:

- کت تو چیکار کردی؟

همه چیزو در مورد سانترا و چیزای دیگه تعریف کردم هیچ چیزی رو جا ننداختم اونا باید همه چیزو میفهمیدند.

شوک وارده به جمع زیاد بود. جکسون کلافه تو اتاق راه میرفت و دستشو بین موهای جوگندمیش می کشید و زیر لب با خودش حرف میزد. مامان اروم نوازشم می کرد و من اونقدر خسته بودم که دلم میخواست باز هم بخوابم اونقدر بخوابم که وقتی بیدار می شم این کابوس تموم شده باشه. زیرلب زمزمه کردم:

-کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه جای امن پنهانش کردیم تا زمانی که بگی باید چیکارش کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مشخصه باید چیکارش کنیم. باید هرچی زودتر سانترا رو پیدا کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت این خیلی خطرناکه تو تازه برگشتی هنوز ضعیفی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان من الان خیلی قویتر از چیزیم که فکرشو بکنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم عزیزم ولی الان وقتش نیست باشه؟ یکم صبر کن من واقعا طاقت ندارم دوباره رفتنت رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به سینه اش چسبوند و من با کمال میل اجازه دادم مادرانه هاش رو خرجم کنه. زیردلم احساس تیر کشیدن کردم. ناگهان یاد بچه افتادم به سرعت سیخ سرجام نشستم درد زیر شکمم بیشتر می شد و میدونستم از اون شب حادثه این درد بوده و از اون شب هیچ ارتباطی با بچه حس نکرده بودم....نکنه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی اختیار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان دست های سردمو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سراسیمه نگاهمو به جکسون دوختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم جان بهتون گفته یا نه ولی...ولی من باردارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان به معنای واقعی رنگ از صورتش پرید بابا بدتر از اون با وحشت گوشه ای نشست الکس که خبر داشت چیزی نگفت و جکسون سراسیمه به سمتم اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدای من کت باید زودتر می گفتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این بچه قدرتمنده! نیروی منو داره میتونه با ایجاد پروانه های طلایی با دنیای بیرون ارتبطا برقرار کنه و شادی ناراحتی ترس و احساساتش رو من حس میکردم یعنی راحت با من ارتباط برقرار می کرد ولی از اون شب تا الان...مدام زیر شکمم درد می گیره و ...هیچ حسی ازش ندارم...انگار...انگار نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی احتمال نبود و از بین رفتنش هم ضربه بزرگ و دردناکی برای من به حساب میومد. درسته ناخواسته بود...درسته زود بود و نمیخواستمش ولی به وجودش عادت کرده بودم انگار بی حرف و ناخواسته مادرانه بودن رو درک کرده بودم و حس پیوند و ارتباطی خاص با این بچه در بطن پیدا کرده بودم بچه ای که هنوز خیلی کوچک بود! از فکر نبودنش بغض سنگینی توی گلوم نشست...نباید اینطوری بشه...من نمیتونم هم جان رو از دست بدم هم دخترمو...چشم هام می سوخت و قرمز شده بود ولی خبری از اشک نبود و این باعث میشد از سنگینی روی قلبم کاسته نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آستین پرفسور رو کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تورو خدا یه کاری کن...مطمئن شو حالش خوبه...من...من نمیخوام دخترمو از دست بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه باشه آروم باش الان زنگ میزنم به محفل یکی ازدکترا که تخصص داره بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ناباور به من نگاه می کرد انگار انتظار هرچیزی رو داشت جز این که مادربزرگ بشه. اونم توی این شرایط. اروم پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند وقتشه کت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تقریبا نزدیک 5 ماه باید بشه مطمئن نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی پدرش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معلومه که پدرش جانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگامو به شکمم دوختم بخاطر سو تغذیه اصلا شکمم بزرگ نشده بود حتی مشخص نبود من 5 ماهه حامله ام در صورتی که باید خیلی بزرگتر از الان می بودم. بعد از یک ساعت یکی از دکترای محفل رسید. با دقت معاینه ام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حال بچه ات خوبه ولی خیلی خیلی ضعیف شده. گرچه در برابر این همه بی احتیاطی تو باید از بین می رفت ولی انگار یه نیرویی ازش محافظت می کنه عجیبه تا به حال با چنین چیزی مواجه نشده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی سالمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سالمه ولی ضعیف نتونسته کامل رشد کنه چون مادرش تغذیه خوبی نداشته میتونی بگی چند وقت به چند وقت غذا میخوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید سه چهار روز یه بار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تاسف سری تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنده بودنش معجزه اس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به مامان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید استراحت مطلق داشته باشه اصلا نباید بزارین فعالیت سنگینی انجام بده کوچک ترین فشاری میتونه خیلی خطرناک باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون دستشو رو شونه دکتر گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه موضوعی هست جونز. کت از محلول خون آشامی که گریدر بهش داده خورده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت بهم خیره شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر عقل تو سرت نیست؟ تو میدونستی بارداری و اونو خوردی؟ هیچ فکر کردی چه تاثیری ممکنه روی اون بچه بزاره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو انداختم پایین. واقعا به این موضوع فکر نکرده بودم خشم کورم کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرش داد نزن حالش خوب نیست. فقط بگو چه اتفاقی برای بچه میوفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه سری تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم، نمیتونم هیچی بگم. اون دارو آزمایش شده نبود مشخص نیست چقدر اثر میکنه و چه تاثیراتی داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سراسیمه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی نمیدونین چه تاثیراتی داره؟ گریدر بهم گفت همه چیزم مثل انسان عادی میمونه فقط سرعت و حواسم بالا میره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گریدر فقط حدسیات مارو بهت گفت کت وگرنه این دارو رو حیوانات تاثیری نداره که بتونیم آزمایشش کنیم هر احتمالی ممکنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت کردم، اونقدر عصبانی بودم که بی فکر عمل کرده بودم مثل همیشه! کی یاد میگرفتم عاقل شم و درست انتخاب کنم؟ نگاهی بهم انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید حتما فردا تحت نظر باشی از خونه به هیچ عنوان بیرون نرو! هنوز نمیدونیم چه عوارضی داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط سر تکون دادم بدنم حس ضعف و سستی داشت. دکتر جونز سفارشات لازم رو به جکسون کرد و رفت. مامان یکم سوپ برام آورد، شامه ام هیچ بویی از سوپ رو حس نمی کرد. چند قاشق خوردم ولی هیچ طعمی هم حس نکردم. ولی چیزی نگفتم حتما از اثر دارو بوده. با نگرانی چشم هامو بستم و سرمو به بالش تکیه دادم و توی ذهنم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوچولوی من؟ با مامان قهری؟ خیلی اذیت شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ حس و جوابی نبود. قلبم گرفت، دوباره امتحان کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوای جواب مامانو بدی؟ میدونی نتونستم باباتو نجات بدم؟ دیدی چقدر اشتباه کردم؟ میخوای تنبیهم کنی؟ اینجوری تنبیهم نکن. میدونی الان تنها امید منی؟ میدونی الان با این سیاهی که داره تو قلبم بیداد می کنه تو تنها نقطه نوری هستی که بهم امید میدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم جوابی نبود. نا امید چشم هامو بستم. شب بود و همه وقتی خیالشون راحت شد من حالم خوبه خوابیدند. قلبم بی تابی می کرد زیر لب صدا کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوید هنوز این اطرافی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زوزه گرگ از جایی در نزدیکی حیاط توجهمو جلب کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا اینجا باید باهات حرف بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

5 دقیقه بعد دیوید بدون بلوز فقط با یه شلوارک وارد اتاقم شد. با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حداقل یه چیزی می پوشیدی اینجوری هرکی بیاد تورو ببینه با این وضع تو اتاق منی فکر بدی می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش با این وضعیت الانت جایی برای فکر بد نیست. چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخوام ببینمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان نمیتونی اینجا نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از من نخواه بهت بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش میکنم بگو کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگم که بازم دزدکی بری سراغش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوید....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو همون غاری که همه چی از اونجا شروع شد پنهانش کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه کشیدم مسلما با این وضع تنها بیرون رفتن اصلا منطقی نبود. چشم هامو بستم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما تا کی این اطراف میمونین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا زمانی که تکلیف تو مشخص شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هامو باز کردم و تیز نگاهش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یادت که نرفته؟ فردا تبدیل میشی به دشمن درجه 1 ما و ما وظیفه داریم از اعضای گروهمون در برابر تو دفاع کنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهامو دادم بالا و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میتونی اعضای گروهتو برداری و بزنی به چاک!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیشه. الکس هم عضوی از گروهه ماست و حاضر نیست تنهات بزاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الکس برادر منه و مطمئن باش من به برادرم آسیبی نمیرسونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تمسخر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم هام توهم رفت داشت بهم طعنه میزد تا یاد علامت گاز گرفتگی روی پوست دست الکس بیوفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت خواستی اینجا باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا نمیخوام گمشو برو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرچی میل شماست بانو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده تمسخر آمیزی از اتاق خارج شد. دندونامو رو هم فشار دادم در اولین فرصت بعد خوب شدنم باید حال این یه نفر رو بگیرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام سنگین شد و در حالی خوابم برد که آرزو کردم کاش آخرین باری باشه که می خوابم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سردرد شدید چشم هامو باز کردم، حسی اشنا مثل دفعه پیش....داخل سرم چیزی به شدت تیر می کشید و قطع می شد و تنم داغ شده بود...داغه داغ انگار چهل درجه تب داشتم...سعی کردم از جا بلند شم ولی بی حال تر از اون بودم که بتونم...تمام بالش از عرق خیس شده بود و قطره های عرق رو که روی پیشونیم می چکید حس می کردم....درد مثل سوزنی بزرگ و تیز داخل تک تک استخون هام جاری شد و تنم شروع به گز گز کرد....نمی خواستم با سروصدا بقیه رو بیدار کنم...گرچه تبدیل باید بیشتر طول می کشید حداقل تا فردا غروب نباید شروع می شد.....برای لحظه ای درد توی سرم اونقدر شدت گرفت که با همه توانم بالش رو گاز گرفتم تا صدای جیغمو خفه کنم....هنوز یک ساعت از پیچ و تاب خوردنم از درد نگذشته بود که سوزش شدید چشم هام شروع شد انگار از درون آتش گرفته باشم چشم هام به شدت میسوخت و سرخ شده بود. دمای بدنم بی وقفه بالا میرفت و پوستم سرخ می شد یه چیزی با دفعه پیش فرق داشت این بار از یخ زدن خبری نبود فقط گرما بود که بیشتر و بیشتر میشد. حس می کردم مغزم داره منفجر و جمجمه ام متلاشی میشه، دو قسمت چوبی کنده کاری بالای تخت رو گرفتم و با همه توانم فشار دادم تا یه جوری این درد و فشار رو تخیلیه کنم، رگ های سیاهی به سرعت همه دست و تنم رو پر کرد و صدای قلبم هر لحظه بلندتر میشد. مدام توی ذهنم زمزمه می کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه چیزی درست نیست، یه چیزی غلطه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم نباید دچار این شرایط می شد بر اساس حرف گریدر قلبم از کار نمیموند ولی شرایط قلبم درست مثل اولین تجربه ام بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم آهن گداخته شده ای به دندون ها و لثه ام چسبونده شد، سوزش شدیدی رو درون لثه هام حس کردم اونقدر شدید که ناخود آگاه جیغ کشیدم، میتوسنتم خراشیده شدن هنجره و گلوم رو کاملا حس کنم.صدای گام های شتاب زده ای رو شنیدم که از پله ها بالا میومدن و میدونستم الان اومدنشون داخل خطرناکه. حجم بزرگی از نیروی جسمی داشت بهم وارد می شد و هرکاری ممکن بود ازم بر بیاد، بدنم بی وقفه می لرزید و دست و پاهام قفل می شدند. از بین فک قفل شده ام گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیاین تو...الان باید تنها باشم....زمانش رسیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون از پشت در فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت مطمئنی کمک نمیخوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه تنهام بزاریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد دوباره توی لثه هام پیچید، حرکت دندون هامو حس کردم و حس اشنای بیرون اومدن نیشی دردناک! میله آهنی داغ این بار داخل جمجه ام فرو رفت تمام سرم میسوخت اونقدر فریاد کشیده بودم که صدام دورگه شده بود....توی همون تاریکی هم میتونستم بازگشت نور نقره ای رو داخل چشم هام حس کنم....درد از سرم کم شد و به قلبم رسید. ضربان تند قلبم رو توی گوشم میشنیدم از شدت درد تا جایی که میتونستم به قسمت بالای تخت فشار آوردم صدای ترق بلندی باعث شد چوب توی دست هام بشکنه و از جا کنده شه... درد به نهایت شدت خودش رسید از جا بلند شدم و روی زمین زانو زدم حس کردم شمشیری تا انتها به قلبم فرو رفت صدای قلبم ضعیف تر و ضعیف تر شد و با آخرین حد درد با بلند شدن آخرین فریاد از ته دلم آخرین ضربان قلبم هم خاموش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد توی یه ثانیه از بین رفت، نفس زنان کف زمین دراز کشیدم. حس بدی بهم می گفت یه چیزی این وسط درست نیست. نفس های عمیق کشیدم و سعی کردم به خودم مسلط بشم بدنم سست و کسل بود. با سکوت ناگهانی که اتاق رو فرا گرفت در با شدت باز شد و جکسون دوید داخل. دستشو روی پیشونی سرد و خیس از عرقم گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه حسی داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش هیچ حسی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا! فقط حس میکنم یه چیزی این وسط درست نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطور؟ چیزی تغییر کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مشکل اینجاست که روند دقیقا مثل دفعه پیش بود درحالی که گریدر به من گفت قرار نیست چیزی عوض بشه قرار من انسانی بمونم با قابلیت های یک خون آشام ولی الان همون روند قبلی اتفاق افتاد. قلبم....قلبم دیگه نمیزنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو گذاشت روی قلبم. چند ثانیه در سکوت سپری شد در نهایت جکسون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین جا بمون من با گریدر تماس می گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوان دوان رفت پایین و شنیدم که قبل بستن در اتاق به مامان و بابا گفت تا زمانی که نگفته کسی داخل نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هامو بستم صدای باز و بسته شدن در باعث شد گوش هام تیز شه بویاییم دوباره وش دیدتر از قبل به کار افتاده بود تونستم بوی پیچیده شده در هوا رو تشخیص بدم که مخلوطی از بوی چمن، خاک، عرق بود. زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الکس تو الان نباید اینجا باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اتفاقا الان واقعا لازمه که من پیشت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونی که الان من بزرگترین دشمنت هستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برام هیچ اهمیتی نداره چی هستی، تو همیشه و همیشه خواهر من میمونی و الانم به بودن کسی که قوی تر از اون بیرونیا باشه و طعم خونش خوب نباشه نیاز داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند رو لبام نشست چقدر راحت درکم می کرد. ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در ضمن من هنوز یادم نرفته وقتی گرگینه می شدم تو با اینکه برات خطرناک بود کنارم موندی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بقیه فکر میکنن من ممکنه بهت صدمه بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بقیه نمیدونن تو با اینکه میتونستی به من آسیب بزنی و جلوی حمله من به خودتو بگیری جلوم تسلیم شدی و حاضر شدی جونتو بدی ولی من آسیب نبینم. من خیالم راحته که تو هیچ آسیبی بهم نمیزنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان اینا چطورن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگرانن. تا حالا تو این وضعیت نبودن و کلافه شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بقیه گله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث کرد. مکثی که خوشایند نبود. با نا امیدی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونا هم دیگه دوست ندارن تو خونه دشمنشون بمونن نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطور که میگی نیست فقط یکم براشون سخته نزدیک یه خون آشام باشن. خودت که میدونی این دشمنی دیرینه اس! نمیشه انتظار داشت راحت با این موضوع کنار بیان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم درک میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون وارد اتاق شد. چشمش که به الکس افتاد با عصبانیت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه نگفتم که کسی نیاد تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من فرق دارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دقیقا چون فرق داری اینو بهت میگم. برو بیرون باید با کت صحبت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواست مخالفت کنه ولی با حرکت سر بهش فهموندم مشکلی نیست و میتونه بره. قبل این که از اتاق بره بیرون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستی کایرا مونده، حاضر نمیشه تورو تنها بزاره. میگه جونمو به کت مدیونم برام فرق نمیکنه انسان باشه یا سانترا یا خون آشام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم و در بسته شد. نگاهم به چهره جدی جکسون افتاد که خطوط چین مانندی روی پیشونیش نقش بسته شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حرف با چاقوی کوچیکی که توی دستش بود کف دستشو برید و گرفت جلوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه نفس کوتاه بوی اشنای خونی گرم توی شامه ام پیچید بلافاصله خشکی شدید و عطش زیادی توی گلوم پخش شد بی اختیاز دندون های نیشم راه خودشونو باز کردن و برق چشم هام توی عینک پرفسور منعکس شد بدنم با تمایل زیادی به سمت جلو رفت و عقلم منو از هر حرکت بیجایی منع کرد. جکسون بی حرف به دستشویی رفت و دستش رو شست و با اخم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این فقط یه آزمایش بود. انگار آزمایشات گریدر اشتباه بوده. باهاش صحبت کردم چون این ژن از تو گرفته شده روی بقیه آدما تاثیری که بهت گفته بود رو میزاره ولی روی تو مثل یه خون اشام واقعی کار می کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم همه گرفتاری ها روی سرم آوار شده! یعنی من دوباره تبدیل شده بودم به خون آشام! خون آشامی که نمیتونه جلوی فکرش نسبت به مکیدن و خوردن خون عزیزانش دور کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو دور سرم گذاشتم و با بیچارگی نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا چی میشه؟ اگه دوباره کنترلمو از دست بدم چی؟ دخترم چی میشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش کمکت میکنیم خودتو کنترل کنی. فقط باید تحت نظر باشی....ولی.... در مورد دخترت....بر اساس فرضیات ما این دارو...روی...روی اونم تاثیر میزاره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبر کن م....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی داری میگی اونم خون اشام میشه؟ یعنی این کار من باعث نابودی اونم میشه؟ وای....خدای من.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبر کن آروم باش... آروم باش حرفم تموم نشده! البته پایه و اساس همه این حرف ها فقط فرضیات ماست! هیچ چیز قطعی نیست! اگه...فقط اگه...این دارو روش تاثیر بزاره چون قبلا خون آشام نبوده شرایط تو براش صدق نمی کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی صبرانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متوجه منظورت نمیشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی تو قبلا خون آشام بودی و این دارو از ژن توئه تو دوباره مثل قبل شدی چون ژنت با این دارو آشنا بود ولی دخترت فرق داره به احتمال 92% اون فقط ویژگی های یه خون آشام رو به ارث میبره. مثل رنگ چشم قدرت بدنی بالا سرعت و شنوایی و بویایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی قلبش از کار نمیمونه...یعنی خون نمیخوره...یعنی یه انسان با ویژگی های یه خون آشام! ولی یادت باشه اینا همش فرضیاته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اینکه فقط یه فرضیه بود ولی آرامشی به قلبم بخشید که قابل بیان نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این که آرامش قلبمو پر کنه با خطور فکری به ذهنم بلافاصله گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این دارو که موقتیه پس تا یه ماه دیگه از بین میره و تاثیری روی بچه نمیزاره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در مورد تو چون همه چیز شبیه قبله و تغیری توی روندت نبود فکر نمیکنم دیگه برگشتی باشه کت. فکر نمیکنم در مورد تو موقتی باشه. ولی در مورد بچه مطمئن نیستم باید به دنیا بیاد تا اوضاع مشخص بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به موهام کشیدم و چشم هامو بستم اوضاع پیچیده تر از اون بود که تصور می کردم. جکسون ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الکس رو میفرستم برات یه حیوون شکار کنه از الان باید تغذیه ات زیر نظر باشه نمیخوام اشتباهات دفعه پیش تکرار بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و دوباره تنهام گذاشتن. میتونستم به راحتی صدای حرفشون از طبقه پایین رو بشنوم.ولی هیچ کس حرفی از بعد تاریک وجودم نزد. حتی بهش اشاره ای هم نشد! شاید میترسن در موردش حرف بزنن. دستمو روی قلب خاموشم گذاشتم...خاموش بود ولی حتی با همین خاموشی هم میتونستم تاریکی که درونش موج میزد رو احساس کنم. تاریکی که فعال شده بود زیر این قلب خفته بیدار بود و منتظر فرصتی که نفوذ کنه و خودی نشون بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره شدم به کف دست هام باید امتحان می کردم....حس می کردم قدرتم خیلی خیلی بیشتر از قبل شده و نیازی به فشار سخت ذهنی برای ایجاد آتش نیست. منبع قدرت از قلبم سرچشمه گرفت و به دست هام جاری شد و شعله کوچکی از آتش توی دست هام شعله ور شد...اما نه اون آتش همیشگی...آتش که مخلوطی از قرمز نارنجی و سیاهی بود خطوط سیاه و تاریک درون آتش می پیچیدند و حس می کردم رگه ای از قدرتی وصف ناپذیر توی وجودم ریشه دوانده لذتی بی نظیر از قدرتی ناب. دست هامو مشت کردم و آتش خاموش شد نباید ازش استفاده می کردم...نباید اجازه میدادم منو به تسلط در بیاره. من به این نیرو برای ارسلا نیاز داشتم ولی الان الویت به دنیا آوردن فرزندی بود که ریشه وجودش به وجودم گره خورده بود...فرزندی که سکوتش به شدت نگرانم می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هامو بستم و به تمام صداهای اطراف گوش دادم و لذت بردم از حس آشنای قدیمی...حس قدرت...بی نقص بودن....میتونستم تک تک صداهای اطراف رو بشنوم از پچ پچ های طبقه پایین گرفته تا صدای جیرجیرک هایی که لای برگ های درخت های باغ پنهان شده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشمو روی صداهای طبقه پایین متمرکز کردم. پچ پچ های مامان و بابا کم کم تو ذهنم زنده و قوی شد و تونستم کامل بشنوم. مامان با نگرانی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه اینم همون بلا سرش بیاد چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا با آرامش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش. نمیزاریم مراقبش هستیم و حواسمون بهش هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من می ترسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از چی؟ دورو برتو نگاه کن! ما تنها نیستیم کت تنها نیست! یه گله گرگ وفادار دورش هستن! کایرا هست الکس هست و پرفسور جکسون و یه محفل بزرگ. واقعا فکر میکنی آسیبی بهش میرسه؟ بعدشم تو از کجا در اون مورد مطمئنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این حرف نسل به نسل با ما بوده! راز این خانواده بوده! توی درست بودنش هیچ شکی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت اینطوری نمیشه بهت قول میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودش گقت تاریکی رو فعال کرده! حتی تو هم شنیدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته گفت فعال شده نگفت که تحت تسلطش قرار گرفته درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش نمیزاریم ازش استفاده کنه نمیزاریم آسیبی بهش برسه. فعلا کت با این وضعیتی که داره فقط نیاز داره کنارش باشیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پچ پچ ها خاموش شد. منظورش چی بود؟ کدوم راز خانوادگی؟ صدای باز و بسته شدن در سالن اومد و به مراتب اون تک تک سلول هام تونستن بوی نزدیک شدم الکس با حیوانی که صد در صد روباه بود رو حس کنن. تمام سلول های بدنم در طلب خون داغی بو که توی اون رگ ها جاری بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ورود الکس به اتاق تمام وجودم از عطش غیر قابل وصفی پر شد. ناخودآگاه به جلو خیز برداشتم لثه ام با درد شدیدی شکافته شد و نیش های بلندم بیرون اومد. نگاه متعجب الکس رو روی خودم و نیش هام دیدم و یادم اومد اون قبلا منو به این صورت ندیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشبختانه بوی خونش اصلا خوب نبود و منو ترغیب به خوردن نمی کرد برای همین راحت بهش نزدیک شدم دیدم که چند قدم عقب رفت، گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش خون شما گرگ ها اصلا خوشمزه نیست. میونی چه بویی میده؟ مثل بوی یه پارچه کهنه و نم گرفته! باور کن اصلا اشتها برانگیز نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کجی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی هم خون من خوش بوئه بی سلیقه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داری تعارف میکنی تست کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی لحن شوخمو دید فهمید حالم خوبه و تحت کنترل هستم. گرچه گلوم از تشنگی می سوخت و بخشی از حواسم متمرکز به خون گرمی بود که توی رگ های روباه مرده حس می شد اما سعی می کردم بخش دیگه حواسم روی گفت و گو و کنترل رفتارم متمرکز کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشاره ای به روباه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زندانبان نمیخوای شاممو بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو زندانی نیستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا هستم. وقتی نمیزارین برم جان رو ببینم یعنی زندانیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روباه رو روی زمین گذاشت و در حالی که از اتاق بیرون می رفت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا میبرمت ببینیش. ولی به پرفسور نگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنهام گذاشت تا با وعده غذاییم تنها باشم شاید هم می ترسید منو در حال وحشیانه مکیدن لاشه روباه ببینه. نمیخواست تصوری که از من داشت اینطوری خراب بشه. شونه ای بالا انداختم و روی زمین نشستم. اجازه دادم تمام حواسم جلب خونی بشه که از خراشیدگی زخم های بدن روباه قطره قطره بیرون می چکید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ سرخ و غلیظ خون به شدت اشتهامو تحریک می کرد حس میکردم گلوم مثل صحرایی ترک خورده از خشکی میسوزه. برق چشم هام توی مردمک گشاد شده و بی حرکت روباه منعکس می شد، چقدر دلم برای این حالات تنگ شده بود. دندون های نیشم بدون کوچکترین اشتباهی راه خودشون به رگ های حیاتی گردن روباه رسوندن و تا انتها توی گردن روباه فرو رفتند. اولین جرعه از خون که نوشیدم باعث ایجاد ولعی بیش از اندازه شد. اونقدر سریع خونشو مکیدم که چند دقیقه بعد جز لاشه ای خشک شده چیزی ازش باقی نمونده بود. قطره خون چکیده شده از گوشه لبمو پاک کردم و چشم هامو بستم هجوم قدرت توی بدنم منو یاد اولین روز تبدیلم انداخت بینایی فوق العاده، شنوایی بالا و تسریع شدن تمام حواس....!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای امتحان و اطمینان از قابلیت هام روی بالکن رفتم و لبه نرده ها ایستادم. باد خنکی که به صورتم می خورد بی نهایت لذت بخش بود...ناخودآگاه همه مشکلاتی که باهاشون مواجه بودم رو به گوشه ای از ذهنم روندم. شاید حق داشتم اگه دلم میخواست چند ساعت فقط چند ساعت کوتاه از این تغییر و از این برگشت لذت ببرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لبخند و چشم بسته خودمو پرت کردم پایین. تسلط روی خودم فقط به اندازه یک لحظه طول کشید دیگه از فشار شدید برای تمرکز ذهنی خبری نبود تو این مدت اونقدر فشار ذهنی کشیده بودم که دیگه برای رسیدن به خواسته ام نیازی به تلاش نبود. چند ثانیه قبل برخورد به زمین با انفجار کوچکی از نور روی موج باد ها سوار شدم...بال های بزرگم ماهرانه و با تسلط باعث اوج گرفتنم شد و غرق شدم در خنکای باد و تاریکی شب...حس شوقی وصف ناپذیر وجودمو پر کرده بود...مدت ها بود که برای یه بار دیگه آرزوی پرواز رو داشتم. آرزوی ازادی از جاذبه زمین، رهایی از هر بند و تعلقی روی زمین و پرواز تا انتهایی ترین نقطه شب....!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک سحر بود و میدونستم ممکنه چشم هام دوباره به نور خورشید حساسیت بده برای همین به سمت خونه پرواز کردم. چندین ساعت بدون کوچکترین حسی از خستگی در سکوت آرامش بخش شب پرواز کرده بودم و حالا حس میکردم از لحاظ روحی و جسمی واقعا حالم خوبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی ایوان اتاق فرود اومدم و از لا به لای پرده ای که به همراه بالا عقب جلو میرفت متوجه شلوغی اتاقم شدم. بدون تغییر شکل جلوتر رفتم. مامان، بابا، الکس، جکسون و کایرا با نگرانی مشغول حرف زدن بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی کجا میتونه رفته باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون نا امید دستی به موهاش کشید و لب تخت نشست. الکس با ناراحتی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی ممکنه کنترلشو از دست داده باشه و برای شکار رفته باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر احتمالی هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان هینی کشید و دست هاشو جلوی صورتش گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تقصیر منه حواسم بهش نبود متوجه رفتنش نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس با اطمینان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون از در خونه نرفته مامان کت یه خون آشامه میتونه راحت و بدون آسیب از بالکن بپره پایین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه بابا از اتاق گذشت و روی من خیره موند. اخم هاشو در هم کشید و دستشو سریع تکون داد، انگار حس کرد من پرنده مزاحمی هستم که راهمو اشتباه اومدم. چند قدم جلوتر رفتم و با جدیت به چهره الکس زل زدم. بقیه هم که با عکس العمل بابا متوجه من شده بودن با تعجب به نترسیدنم نگاه می کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرواز کردم و جلوی پای الکس نشستم. صد در صد با هوش بالا و شامه تیزش باید میتونست حضور منو تشخیص بده. همونطور که انتظار داشتم لبخند کجی زد و با شوخ طبعی ذاتیش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای دختر اینجوری واقعا معرکه میشی! ولی گفته باشم من حیوان دست آموز بهتری نسبت به تو هستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غرور سرمو به چپ و راست تکون دادم و با منقارم محکم به پاش کوبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه متعجب از این مکالمه یک طرفه جوری به الکس نگاه می کردند انگار عقلشو از دست داده. دوری توی اتاق زدم و به شکل واقعیم درومدم مامان از ترس جیغ کشید و جکسون از جا پرید هم من هم الکس زدیم زیر خنده. شاید توی این موقعیت که اوضاع درهم بود این خنده غیرطبیعی به نظر می رسید ولی از لحظه تبدیلم آرامشی وجودمو گرفته بود که قابل بیان نبود و حس می کردم اون ترس و نگرانی قبل از وجودم رخت بسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرفسور چینی به پیشونیش انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت همه مارو ترسوندی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منو ببخشید پرفسور راستش من دور قبلی که خون اشام بودم تبدیل میشدم به عقاب فکر کردم یادتونه چون جان تبدیل به جغد می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس پوزخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از جان نا امید شدم با اون ابهت اون می شد جغد اونوقت تو ریز میزه و لاغر مردی میشی عقاب؟ خدا شانس بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا با خشونت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الکس الان موضوع جدیه وقت شوخی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس دست هاشو بالا برد قدمی عقب رفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من تسلیم دختر خودتونه توبیخش کنین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو با یه حالت مظلومی انداختم پایین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جایی نرفتم فقط خواستم امتحان کنم ببینم میتونم تبدیل شم و پرواز کنم یا نمیتونم که خوشبختانه شد این چند ساعت هم مثل یه عقاب خوب دور خونه چرخیدم. نگران نباشین روی خودم کنترل دارم. اونقدر توی سفر قبلی تمرین ذهنی کردم که به این سادگی ها بهم نمیریزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اثبات حرفم محکم مامان رو بغل کردم. برای لحظه ای ترسید و بدنش منقبض شد. خودم هم یه لحظه از بوی داغ و جریان خون توی بدنش گلوم شروع به سوزش کرد و ذهنم سعی کرد ترغیبم کنه به گاز گرفتن گردنش، دندون های نیشم کمی جا به جا شدند ولی با تلاش زیاد سعی کردم حواسمو از صدای پمپاژ خون که خیلی قوی به گوشم می رسید روی حرکت خنده دار الکس که داشت مثل زمان هایی که گرگ میشد با پا خودشو میخاروند متمرکز کنم. مامان وقتی دید خطری تهدیدش نمیکنه ماهیچه هاش سست شد و محکم تر بغلم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی ازش فاصله گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه به اندازه قبل درنده بودم الان سالم نمیموندی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرفسور دستمو گرفت نشوند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمایش بسه. بشین تا قبل طلوع این دارو رو بریزم تو چشم هات که ذوب نشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارش که تموم شد با جدیت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت باید حواست خیلی جمع باشه نمیخوام مثل دفعه قبل دسته گل به اب بدی میفهمی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به نشونه تایید تکون دادم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیروهات رو امتحان کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای لحظه ای تردید کردم که حقیقت رو بگم یا دروغ! دل به دریا زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطور بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همونطور که تصور می کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خوام ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هامو گرفتم سمتش ثانیه ای بعد کف دست هام پوشیده از آتشی تاریک شده بود. چشم های الکس از تعجب گشاد شد. حس لذت بخشی از استفاده از این تاریکی وجودم رو قلقلک می داد. نهایت تلاشم رو کردم تا این لذت رو خاموش کنم و اتش رو از بین ببرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرفسور نگاهی به چهره ام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استفاده ازش چه حسی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توضیحش خیلی سخته. حس آدمی رو دارم که از انجام یه کار ممنوعه لذت میبره. از نیرویی که برخلاف کل طبیعت و دنیاست و استفاده ازش مخرب ولی بی نهایت لذت بخشه. حسی که آدمو ترغیب میکنه بیشتر و بیشتر ازش استفاده کنم. انگار مدام کسی تو ذهنم بهم سیخونک میزنه و ازم میخواد از این نیرو استفاده کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان تکون شدیدی خورد. با تعجب بهش خیره شدم ولی هیچ توضیحی نداد. پرفسور سری تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه به هیچ عنوان از این نیرو استفاده نکن. فردا باید یه فکری برای مراسم جان کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برق از سرم پرید با شوک به سمتش برگشتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟ مراسم؟ چه مراسمی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مراسم تدفین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای لحظه ای مغزم از کار افتاد. مراسم تدفین؟ برای جان؟ مگه...مگه الکس نگفت حالش خوبه و یه جای امن نگهش می دارن؟ دستهام لرزید...نکنه اتفاقی افتاده که ازم پنهون کردن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چهره خونسرد پرفسور و غمگین مامان و بابا نگاه کردم. الکس هم مثل من شوک زده بود و مشخص بود اطلاعی از چیزی نداره. قبل اینکه چیزی بگم پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورتون چیه؟ من خودم بدن جان رو بردم و سالم اونجا پنهانش کردم! محاله جان مرده باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جان مرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یخ زدم. حس کردم ذهنم دیگه هیچی جز این کلمه رو درک نمیکنه. الکس با عصبانیت کنارم نشست و دست های سرد و لرزونمو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه چی داری آزارش میدی. من خودم دیدم اون زندس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرفسور سری تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یخ زده بودن به معنی زنده بودن نیست الکس! تا الانشم خیلی زجر کشیده مرگ خودشو باور کرده بود قبول کرده بود و میدونست زیاد دوام نمیاره. فقط تنها خواسته ای که داشت و ازم خواست این بود که وقتی مرد وقتی دیگه هیچ امیدی نبود کت رو از خطر دور نگه دارم. الانم رفته. تو اون جسم یخ زده دیگه روح جان وجود نداره! بنابراین تلاش بی فایدس. باید از اون حالت درش بیاری کت و بزاری به ارامش برسه و روحش ازاد شه! اون داره زجر میکشه با اون وضعیت و تو خودخواهانه به فکر احساسات خودتی! تو به خاطر این خودخواهی به جای بودن کنار جان و ارامش دادن توی روزهای اخر زندگیش رفتی دنبال ارسلا و هم چیزی که جان رو میتونست نجات بده از دست دادی هم با این همه دردسر مواجه شدی و هم عذاب جان رو زیاد کردی. اون داشت واسه یه لحظه دیدنت جون میداد! میدونی چه زجری کشید با بی خبری از تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من نمیتونستم دست رو دست بزارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان به کجا رسیدی؟ جز بدتر شدن وضعیت چیکار کردی کت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فریادش برام سنگین بود. هرگز باهام اینطوری برخورد نمی کرد ولی الان رگ های پیشونیش از عصبانیت زده بود بیرون و من شرمنده بخاطر همه بی فکری هام بدون اینکه بتونم از خودم دفاع کنم نشسته بودم و سرمو پایین گرفته بودم چون روی نگاه کردن تو صورتشو نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس کلافه گقت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرش داد نزن . اون هرکاری کرد برای نجات جان بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جان التماسش کرد، خواهش کرد نره ولی گوش نداد. فکر میکنی من خواهرتو نمیشناسم؟ من میدونم تو سرش چی میگذره! منتظره فرصت مناسب پیدا کنه و بره سراغ ارسلا تا اشک هارو پس بگیره و یه درس درست حسابی هم بهش بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه همه خیره به من موند. چقدر خوب منو اخلاقام رو شناخته بود و میتونست راحت حرکات بعدیمو حدس بزنه. جکسون با جدیت ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا این موضوع رو تموم میکنی. اون یخ رو اب میکنی و میزاری جان به ارامش برسه ماهم یه مراسم خوب و شایسته براش میگیریم. دیگه نمیزارم اینطوری خودتو به دردسر بندازی کت. محاله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما بی اما! دیگه کافیه. این جنگ تو نیست. جنگ با ارسلا یعنی نابودی ابدی تو اینو میفهمی؟ یعنی تاریکی درونت اونقدر زیاد میشه که از بین میری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه های مامان از وحشت لرزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی میگی همینطوری جان رو ول کنم تا بمیره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به هرحال اون یه روزی میمرد! فکر کن اون روز الان رسیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر تازه تبدیل شدنم و تزلزل روحیم با خشمی که یه دفعه تو وجودم زبانه کشید به سمت پرفسور پریدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتی حرفشم نزن! الان نمیتونی با من اینکارو کنی! نه الان که همه چیزمو به خاطرش از دست دادم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاله ای از تاریکی از دست هام بیرون میزد و حس می کردم قدرتم داره برای نمایان شدن تقلا میکنه. چشم هام درخشید و دندون های نیشم به سرعت زد بیرون. مامان با دیدن چهره خون آشامی من جیغی زد و پرید عقب و بابا خودشو جلوی مامان قرار داد. الکس از پشت آروم دست هامو گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت آروم باش، آروم باش سعی کن به خودت مسلط باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیتونستم خشممو کنترل کنم. غرشی از ته گلوم بیرون اومد. جکسون بدون کوچکترین تغییری توی جدیتش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کت به هرحال من این کارو میکنم و نمیزارم تو هم هیچ عمل اشتباهی ازت سر بزنه پس تلاش نکن منو بترسونی! به فکر تغییر فکرم هم نباش معجونی خوردم که نتونی بهم نفوذ کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنترل و تسلطم داشت به گوشه ای از ذهن می رفت و خشم پر رنگ تر و پر رنگ تر می شد و کم کم بدنم حالت حمله می گرفت. الکس با تیزبینی اش متوجه شد و دستمو با قدرت کشید کنار ولی فراموش کرده بود یه خون آشام تازه نیرویی دو برابر اون داره با یه حرکت پرتش کردم عقب به در شیشه ای بالکن خورد و در با صدای بلندی شکست و خورده هاش به اطراف پخش شد مامان جیغ می کشید و التماس می کرد آروم باشم ولی دیگه هیچی دست خودم نبود. با صدایی که از شدت خشم دورگه شده بودم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سعی نکن کارا و برنامه های منو بهم بریزی! فقط کافیه دستت به بدن جان بخوره مطمئن باش زندت نمیزارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هیچ کاری نمیتونی بکنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطور میخوای جلوی منو بگیری؟ هان؟ چطوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابی نداد فقط به حالت تهاجمی من خیره شده بود. ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه جایی تنها گیرت میارم خونتو تا آخرین قطره خالی میکنم ولی نه این هم برات کمه تو باید با زجر بمیری شاید از شکستن تک تک استخون های بدنت و کندن تک تک انگشت های دستت شروع کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند تمسخر آمیزی که زد ضربه ای به آخرین ته مونده کنترلم بود خشم درونم فوران کرد و با نهایت سرعت به سمتش حمله کردم ولی چند ثانیه قبل رسیدن دندون هام به گردنش جسمی سنگین و نیرومند منو به عقب پرت کرد. ضربه اونقدر شدید بود که از بالکن شکسته به بیرون و روی چمن حیاط پرت شدم. بدون کوچک ترین دردی از جا پریدم و چشم هام روی گرگ سیاه با خطوط نقره ای خیره موند زیر لب غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهتره خودتو درگیر این ماجرا نکنی دیوید. مثل رئیس گله بزن به چاک وگرنه قول نمیدم سالم بمونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرشی کرد و تهدید آمیز به من خیره شد. به گردن و دست هام کش و قوسی دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه نمیخوای شرتو کم کنی بدون اصلا بدم نمیاد یکم حال تو یکی رو بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دندون های تیز و براقشو بهم نشون داد منم متقابلا با نشون دادن نیش های تیزم، خون آشام بودنمو بهش یادآوری کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون رو به رو ایستاد حتی قدمی هم به سمتم بر نداشت. ولی من کاری با اون نداشتم فقط ذهنم روی جکسون قفل شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند قدم به سمت بالکن رفتم ولی با غرش جلوی رامو گرفت. گذاشتم خشم شدید بهم غلبه کنه و با نهایت توانم به سمتش پریدم و به سمت دیوار هولش دادم محکم به دیوار برخورد کرد و به سمتم حمله کرد سعی می کرد مهارم کنه و مشخص بود دلش نمیخواد آسیبی بهم برسونه ولی برعکس تمام کینه ای که این مدت ازش رو دلم تلنبار شده بود داشت خودشو نشون میداد، ناخون های تیزمو به پهلوش کشیدم و زخم بزرگ و عمیقی انداختم، من قوی تر بودم خودشو روی من انداخت و به زمینم زد توی چند ثانیه جامون عوض شد این من بودم که اونو رو زمین گرفتار کرده بودم با یه حرکت پاشو گرفتم و محکم چرخوندم صدای ترق بلند نشون از خورد شدن استخون پاش میداد زوزه دردناکش سکوت شب رو شکافت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید همون دفعه پیش با آتش جزغاله ات می کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون کوچکترین رحمی با دندون های نیشم گردنشو نشونه رفتم ولی دستی قوی، محکم و انسانی از پشت منو کشید عقب و صدای آشنایی از پس ذهنم فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آروم باش، کت آروم باش به خودت بیا. قرار نیست کسی جان رو بکشه، قرار نیست جان بمیره همش یه نقشه بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشونت به سمت الکس برگشتم ضربه محکمی بهش زدم و پرتش کردم عقب و با یه شیرجه خودمو روش انداختم. دستم قلبشو نشون رفت تا از سینه بیرونش بکشم ولی برای یک لحظه حرف ها توی ذهنم تکرار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" قرار نیست جان بمیره همش یه نقشه بود! "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی ناگهانی همه خشونت و عصبانیت و کینه درونم خاموش شد و حس کردم ذهنم از خلائی که دچارش شده بود به حالت نرمال برگشت و توانایی فکر کردنم به کار افتاد و سعی کردم چیزی که شنیدم رو تفسیر کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"همش یه نقشه بود! "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم شدم و همونطور بهت زده به الکس خیره موندم. منو از رو خودش کنار زد و محکم تکونم داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی خوبی؟ هی چیزی بگو. کت! حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط سرمو تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قبل اینکه کار احمقانه دیگه ای کنم بگو هدفتون از این نقشه مسخره چی بوده؟ شوخی بوده؟ نمیدونی من تو چه وضعیتی هستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای فریادم بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونی من چقدر زجر کشیدم؟ نمیدونی من همه زندگیمو از دست دادم؟ وضعمو نمیبینی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دست من نبود! پرفسور میخواست امتحانت کنه. می خواست ببینه چقدر کنترل اعصابتو داری و چقدر میتونی عاقلانه رفتار کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا که مسخره است!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون از پشت سرم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مسخره نیست کت. تو نشون دادی مثل یه بشکه باروتی که با کوچکترین جرقه ای منفجر میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جرقه کوچیک؟ تو داری در مورد دلیل کل زندگی من...دلیلی که به خاطرش نه تنها جون خودمو...بلکه دخترمو و حتی الکس رو به خطر انداختم صحبت میکنی و فکر میکنی اون فقط یه جرقه کوچیکه؟ چنین حرفی در مورد جان برای من شبیه انباری از باروته که تو به سمتش بمب پرتاب کنی! میفهمی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه کنترل اعصابتو داشتی، اگه ذهنت تسلط و کنترل داشت، به جای حمله به من و اجازه دادن به این که تاریکی و خشم درونتو بگیره اول به این فکر میکردی که من اگه میخواستم جان رو از بین ببرم زمانی که نبودی این کارو می کردم تا کمتر زجر بکشه یا حتی زمانی که بیهوش بودی دفنش می کردم و تو واقعا فکر کردی من اونقدر آدم نفرت انگیزیم که زندگی جان رو به همین سادگی و بی احساسی بگیرم؟ من فقط میخواستم بدونم هنوزم در شرایط سخت میتونی فکر کنی یا باز هم خشم بهت هجوم میاره و عقل و منطقت از بین میره که به نتیجه رسیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفی برای گفتن نداشتم! راست میگفت من فقط دلم میخواست به خشمم اجازه ورود بدم و خودمو رو راحت کنم. نگاهم روی الکس خیره موند که به سمت دیوید رفته بود و سعی داشت برای شکستگی پاش کمکش کنه. دوباره عذاب وجدان گرفتم گرچه نمیتونستم انکار کنم ته دلم از اینکه حالش گرفته شده بود خوشحال شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جکسون خطاب به من ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جان تو همین وضعیت باقی میمونه تا راهی برای کمک بهش پیدا کنیم ولی تو هم تا اون موقع باید تحت نظارت باشی. تنها حق نداری جایی بری! وگرنه واقعا مجبور میشم جدی باهات برخورد کنم کت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم و به سمت اتاقم برگشتم. دلم میخواست بدوم و برم و مایل ها ازشون دور باشم ولی باید این وضعیت رو تحمل می کردم. روی تخت دراز کشیدم و به پای زخمی دیوید فکر کردم نتونستم جلوی لبخندم رو بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس عمیق تری از یه شادی با مخلوطی از حس دیگه درونم جاری شد مثل برق گرفته ها پریدم و دستم رو روی شکم کمی برآمده ام گذاشتم و شوک زده زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی واقعا خودتی که دوباره آشتی کردی کوچولو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موج حسی شبیه خنده ای لالایی وار درونم بهم ثابت کرد که بچه در بطنم هنوز سالمه و داره باهام ارتباط برقرار می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم عمیق تر شد و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای شیطون اینقد دوست داشتی حال دیوید رو بگیرم؟ راستش خودمم خیلی دلم میخواست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس ترس مانند و اضطراب رو حس کردم و متوجه منظورش شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو به صورت نوازش وار روی شکمم حرکت دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم تو هم ترسیدی دست خودم نبود میدونی که تحمل شوخی در مورد بابات رو ندارم. نزدیک بود به دایی الکس صدمه بزنم ولی خب به موقع تونستم کنترلمو به دست بیارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه قهر نکن کوچولو...وقتی ساکتی و خبری ازت نیست خیلی می ترسم...یه جورایی به بودنت عادت کردم به شریک شدن احساست با من و حرف زدن باهات عادت کردم...وقتی نیستی میترسم تورو هم مثل جان از دست داده باشم...تو تنها چیزی هستی که برام موندی...بهت قول میدم تا زمانی که توی بطنمی ازت محافظت میکنم دیگه دنبال کار خطرناکی نمیرم...نمیخوام از دستت بدم کوچولوی من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسی محبت وار و کودکانه درونم پر شد و حس کردم دلم داره برای این موجود کوچیک ضعف میره. با محبت و ملایمت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر کنم کم کم باید برات دنبال یه اسم بگردم همیشه که نمیشه کوچولو صدات کنم مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هامو بستم و به پروانه های نورانی که نشون دهنده پاکی و قدرت دخترم بود فکر کردم... یاد حرف اون موجود داخل غار ارسلا افتادم که گفته بود الهه نور....شاید دخترم واقعا مظهر نور بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمتو میزارم آرورا یعنی نوری که به شب پایان میده. تو نوری هستی که تاریکی درون منو روشن میکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربه محکمی از درون بدنم به دیواره شکمم وارد شد برای اولین بار حرکت فرزندم رو حس کردم، توی این پنج ماه اولین باری بود که به غیر از روش های خاص خودش ارتباط برقرار می کرد. اونقدر ساکت و بی حرکت بود که گاهی میترسیدم وجودش فقط یه توهم و خیال باشه! هیچ بچه نرمالی اینطوری نبود...قطعا نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی حتی اگه نرمال و معمولی نبود هم باز برای من مثل یه روزنه امید بنظر میومد. خورشید کم کم تو آسمون بالا اومد، چشم هام از تاثیر داروی پرفسور کوچکترین سوزشی هم پیدا نکردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس با چشم های قرمزی که نشون از بد خوابی شبش میداد وارد اتاقم شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وقت صبحونه یه خون آشام نرسیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تشنه نبودم. فعلا نیازی به خون نداشتم بنابراین بدون توجه به غلغلک کوچک ته گلوم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوید چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه میدونی که سریع بدنش ترمیم میشه. ولی خب اینم بگم بدجور دلش میخواد یه لگد حسابی بهت بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزار به همین خیال باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه سر بهش بزن خودت بهش بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قولتو یادت نرفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه یادمه. از امروز من باید هرجا میری باهات باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه یه سر به دیوید میزنم بعد بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دم در منتظرتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد حیاط شدم میدونستم دیوید توی انبار استراحت میکنه. راحت میتونستم بوی بدنش رو حس کنم. بوی عجیبی آمیخته از بوی سگ و یه عطر خاص انسانی، بوی اشتها برانگیزی نبود ولی برای ذائقه دخترونه عطر جالبی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد انبار شدم. با خیال راحت کف انبار بدون هیچ زیر انداز یا رو اندازی خوابیده بود و دستشو روی پیشونیش گذاشته بود. بدون کوچک ترین صدایی کنارش نشستم... گاهی توی خواب چهره اش غرق درد میشد و میدونستم پاش در حال جوش خوردنه. نگاهی به پارچه های خونی کنار انبار انداختم، سعی کردم یکم پشیمونی رو حس کنم ولی خب کوچکترین حسی از پشیمونی درونم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بینیش با حس بوی من چین خورد و با یه خیزاز جا پرید و منو به زمین انداخت و خودشم افتاد روم. فاصله صورتش با صورتم کم بود و نفس های داغش پوست سرد و خنکم رو گرم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس آقا گرگه! نمیخواستم کارتو تموم کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیشونیش چین خورد و اخم هاش رفت توهم. برای لحظه ای چهره اش حالت آشنایی گرفت....اونقدر آشنا که نفس لحظه ای حبس شد. طرز اخم کردنش دقیقا شبیه زمان هایی بود که تازه با جان آشنا شده بودم.با نگاهم صورتشو کاویدم...شباهتی به جان نداشت...شاید هم زیادی شبیه بود! همون بداخلاقی، همون مدل اخم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوید هم از تغییر حالت نگاهم متعجب بهم زل زده بود. برای یک لحظه به خودم اومدم و سریع از روی خودم کنار زدمش. لباسم رو که حالا عطر تن دیوید گرفته بود به حالت تصنعی تکوندم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه لباسم بو سگ گرفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی میخوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اومدم ببینم حالت چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه ای بالا انداخت و دوباره گوشه ای دراز کشید و با صدای خشنی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستشو بخوای اصلا مهم نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نباید دیشب خودتو درگیر چیزی که بهت مربوط نبود می کردی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونوقت الان جکسون رو میکشتی و غرق پشیمونی بودی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اشتباه میکنی هرکسی که بخواد جان رو از من بگیره بدون کوچک ترین درنگی میکشم. تو این شکی نیست...کوچکترین پشیمونی هم از این ندارم که زدمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه....اگه پشیمون نیستی چرا اومدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید