همیشه دنبال چیزای مرموز و عجیب بود. هیچوقت ترس مانع کشف کردنش نمیشد. دنبال هر رد و موضوع جالبی میرفت تا به نتیجه برسه همین موضوع ها سرنوشتش رو عوض کرد کنجکاوی بیش از حدش منجر به یه درد پایان ناپذیر شد دردی سخت و نفس گیر که از اون یه ادم دیگه ساخت یه غریبه یه درنده. خون اشامی…پایان خوش

ژانر : تخیلی، ترسناک، معمایی، فانتزی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۱۳ دقیقه

مطالعه آنلاین درنده تاریک شب (جلد اول)
نویسنده : النار دادخواه

ژانر: #ترسناک #تخیلی #معمایی #ماوراالطبیعه #فانتزی

خلاصه:

همیشه دنبال چیزای مرموز و عجیب بود. هیچوقت ترس مانع کشف کردنش نمیشد. دنبال هر رد و موضوع جالبی میرفت تا به نتیجه برسه همین موضوع ها سرنوشتش رو عوض کرد کنجکاوی بیش از حدش منجر به یه درد پایان ناپذیر شد دردی سخت و نفس گیر که از اون یه ادم دیگه ساخت یه غریبه یه درنده. خون اشامی…پایان خوش

کتاب رو بستم و یه نفس عمیق کشیدم بلاخره تموم شد قطر کتاب بعدی رو که دیدم عرق نشست رو پیشونیم واای دیگه بسه این یکی رو دیگه نمیتونم بخونم. مغزم قفل کرده بود محال بود بتونم چیز جدیدی یاد بگیرم. به جلد طلایی کتابی که تازه تموم کرده بودم نگاهی انداختم بعید بود چیز زیادی ازش یادم مونده باشه با کلافگی سرم رو کوبیدم رو کتاب

-هی کتی اینجا چیکار میکنی؟

سرم و بلند کردم و نگاهی به دختری که روبه روم ایستاده بود انداختم به کتاب های پخش و پلای روی میز اشاره ای کردم و گفتم:

-نمیبینی؟

کتاب طلایی رو برداشت و اسم روی جلد رو بلند خوند

-گیاهان معجزه گر. جالب بنظر نمیاد

نگاهی به بقیه کتاب ها انداخت و گفت:

-اصلا نمیفهمم چطوری میتونی اینا رو بخونی اصلا جالب نیستن کسل کننده ان.

-تو اینجا چیکار میکنی فکر نمیکردم کتاب خون باشی انجی!

کتابی با جلد فانتزی رو سمتم گرفت و گفت:

-اومدم اینو بگیرم دوستام میگن خیلی عاشقانه و قشنگه.

حروف مشکی کتاب اسم غرور و تعصب رو نشون میداد. در موردش شنیده بودم، میگفتن یکی از شاهکارهای دوره خودشه. شونه هامو بی تفاوت بالا انداختم و گفتم:

-نخوندمش وقت تلف کنه. ترجیح میدم چیزی رو بخونم که بیشتر علاقه دارم

پوزخند تمسخر امیزی زد و گفت:

-اره بشین کتاب های جادویی و افسانه ای و باستانی بخون تا اخرشم مثل همونا فسیل شی!

پشتشو به من کرد و با اون کفشای پاشنه بلند با قر رفت سمت میز مسئول ، همه نگاه ها رو با تلق تلوق کفش هاش به سمت خودش برگردوند و طبق عادت همیشگیش به همه پسرای جذاب نیم نگاه عشوه امیزی انداخت. رو میز مسئول کتابخونه جوری خم شد که از پشت نمای خوبی رو با سخاوت تموم به دیگران نشون بده انجلینا یکی از دخترای یه خانواده خیلی ثروتمند بود که تو همسایگی ما زندگی میکردن و از همون بچگی با من رابطه بدی داشت و هیچ فرصتی رو واسه نیش و کنایه زدن و تمسخر من از دست نمیداد ولی برعکس او خواهرش جسیکا بهترین دوست من بود یه دختر خون گرم و مودب که هرکسی با یه بار صحبت شیفتش میشد همیشه از تضاد بین این دو خواهر متعجب میشدم صدای کر کر خنده انجلینا کتابخونه رو پر کرد با تاسف سری تکون دادم. کتاب های خوانده نشده باقی مانده رو برداشتم و توی کیفم گذاشتم نگاهم رو کتاب طلایی موند. کسی چه میدونه شاید یه روزی بدرد خورد برداشتمش و اونم به بقیه اضافه کردم باید یه بار دیگه میخوندمش کیفم حسابی سنگین شده بود سوار ماشینم شدم و سمت خونه حرکت کردم.

تو آینه جلو نگاهی به خودم انداختم چشای آبی تیره ام برق میزد. کتی جولیا رویتس 21ساله دانشجوی باستانشناسی ((archaeology بودم. از بچگی عاشق اکتشافات و هرچیزی عجیب و مرموزی بودم و اصولا بخاطر همین اخلاقم بلا های زیادی سرم میومد بارها از بابا و مامان کتک خورده بودم یا بارها بخاطر افتادن از جاهای بلند تا گیر کردن توی گودال ها و سوراخ سنبه ها آسیب دیده بودم. دردسر و هیجان جزئی از زندگی من بود.

برخلاف اصرارهای مکرر مامان و بابا مبنی بر اینکه مثل بقیه اعضای خانواده پزشک بشم من برطبق علاقه زیاد و پایان ناپذیرم رشته باستان شناسی رو انتخاب کردم. از هر فرصتی واسه خوندن کتاب های افسانه ای و قدیمی و باستانی استفاده میکردم تا یاد بگیرم. هرچند کارهای شیطنت آمیزم رو فراموش نکرده بودم.

بابا هیچوقت اجازه نمیداد بعد از 9 شب برم بیرون اما خب همیشه قانونی واسه شکستن وجود داره و این لذت عمل رو بیشتر میکنه و یه جور هیجان بهش میده.شبا موقعی که بقیه خوابن از پنجره اتاقم که توی طبقه دوم خونه هست میام پایین و به گشت و گذارم میرسم خیلی جاها واسه تحقیق برام وجود داره مناطق ممنوعه مثل بعضی جنگل ها یا جاهایی خارج از شهر که میگن اشباح مرده ها وجود داره متاسفانه هیچ وقت این چیزا رو ندیدم.

برخلاف بقیه که خودشونو توی این عصر تکنولوژی گم کردن من اعتقادم به ماورا و افسانه ها زیاده همیشه حس میکنم موجودات افسانه ای وجود دارن اما ما نمیبینیم.

از نگاه کردن تو آینه دست برداشتم و وارد خونه شدم. کیف سنگینمو رو کاناپه انداختم و پریدم تو اشپزخونه مامان مشغول درست کردن سیب زمینی و میگو بود جووون منم عاشق میگو بودم از ظرف کنار دستش یه میگو برداشتم محکم کوبید پشت دستم

- اوووچ مامی چرا میزنی؟

- صد بار گفتم وقتی دستتو نشستی پاتو توی آشپزخونه من نزار!

- مامان!

- برو بیرون دستات رو که شستی مثل یه خانم باوقار سر میز بشین تا غذا اماده شه من تورو اینجوری تربیت نکردم که مثل پسرا رفتار کنی یاد بگیر مثل بقیه دخترا باشی.

پوفی کردم و از آشپزخونه اومدم بیرون قلمرو مامان آشپزخونه بود از هرجای دیگه ای توی خونه واسش مهم تر بود و سر رفتار خانمانه وسواس داره چون دختر یکی از خانواده های اشرافیه همه چیزو با نظم و ترتیب انجام میده خیلی سعی کرد منم مثل خودش بشم ولی خب من به بابابزرگم رفتم یه دختر شیطون و فضول. پدرم مرد اروم ولی باجذبه ای هست وقتی حرفی بزنه کسی رو حرفش حرف نمیزنه یه برادر کوچیکم دارم الکس دوسال از من کوچیک تره و برعکس من خیلی اروم و باوقاره

از پله ها رفتم بالا اخرین اتاق توی راهروی سمت چپ مال من بود درو باز کردم عاشق اتاقم بودم.

یه تخت ساده با روکش سفید دیوارای اتاق ابی و روی دیوارا تابلوهای نقاشی از دریا و مناظر بود و گوشه کنار مجسمه های زیبایی اتاق رو تزئین کرده بود یه پنجره بزرگ که به سمت حیاط کوچیکمون باز میشد و یه ایون کوچیک که دوتا صندلی راحتی روش بود کیفمو انداختم رو صندلی و رفتم تو دست شویی گوشه اتاق دست و صورتمو شستم و موهای مشکی تابدارمو باز کردم و دورم ریختم موهام تا رو کمرم بود عاشق موهام بودم و اصلا دوست نداشتم کوتاهش کنم.

نشستم رو صندلی و کتابا رو یکی یکی بیرون اوردم دوباره کتاب طلایی رو باز کردم و شروع به ورق زدن کردم عکسای جالبی داشت دفترچم رو باز کردم ومطالب مهم و جالب رو توش نوشتم.

- کتی بیا پایین شام امادست!

- الان میام.

جمله اخر رو هم یاد داشت کردم و کتاب رو بستم.

همه دور میز نشسته بودن و منتظر من بودن

- سلام به همه

شروع به خوردن کردم مثل همیشه تند غذامو میخوردم تا به کارای دیگم برسم سعی میکردم به چشم غره های پی در پی مامان توجه نکنم. مامی رو به بابا کرد و گفت:

- جک خانواده گیبسون برای هفته دیگه مارو واسه جشن بالماسکه دعوت کردن و کارت دعوت فرستادن اگه برنامه ای واسه اخر هفته نداری بهشون پیغام بدم که میایم.

- من برنامه ای ندارم ماریا هرجور دوس داری برنامه ریزی کن

ماریا به من رو کرد و گفت:

- پس باید بریم خرید واسه یه لباس خوب برای تو.

- ماماااا خواهش میکنم میشه من نیام؟

- حرفشم نزن کت از زیر این یکی دیگه نمیتونی در بری باید باشی همه خانواده ها با دختراشون میان اما دختر من خودشو تو اتاقش پنهان میکنه همه دخترا تو ارایشگاه ها دنبال بهترین مد ها و دنبال رسیدن به خودشون و خرید شیک ترین لباس ها هستن اونوقت دختر ما وقتشو بین کتاب ها یا توی خاک و گل میگذرونه

- مامان هرکسی علاقه خاص خودشو داره

- این حرفا واسه من اهمیتی نداره تو باید تو این مراسم باشی این بار هیچ عذر و بهانه ای قبول نیس

پووف از دست این شانس . اصلا حوصله برخورد دوباره با انجی رو نداشتم مغزم به کار افتاد شاید یه راهی باشه که من نرم مثلا اگه دست یا پام بشکنه یا مریض شم یا...

- به مریضی یا اینکه بلائی سر خودت بیاری هم فکر نکن هرجور شده تو باید تو این مراسم باشی شاید اینبار یه نفر توجهش به تو جلب شه. توی زیبایی از دخترای دیگه سرتری ولی هیچوقت توی جمع نیستی اینبار راه فراری نیس.

از روی ناچاری گفتم:

- باشه مامان. ممنون من دیگه سیر شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو رسوندم به اتاق امشب حوصله خونه موندن نداشتم میخواستم بزنم بیرون برم سروقت ماجراجویی هام لپ تاپم رو روشن کردم و توی نقشه ها دنبال مسیری که توی ذهنم داشتم گشتم یه بار که با دوستام رفته بودم خارج شهر و رفتیم کوه گم شدم و بطور اتفاقی غاری رو پیدا کردم تار عنکبوت های روی دیواره ها نشون میداد اشخاص زیادی اونجا نرفتن با اینکه خیلی کنجکاو بودم اونجا رو ببینم اما نمیشد اما مسیر رو حفظ کردم تا سر فرصت واسه سرک کشیدن برم چه جایی بهتر از یه غار قدیمی ! راه زیادی بود باید زودتر حرکت میکردم حداکثر چند ساعت از شهر فاصله داشت خوشبختانه خونه ما جزو خونه های ویلایی و بزرگی بود که توی محدوده اطراف شهر بود بخاطر دوری از شلوغی و سرو صدا عمارت های بزرگ دیگه ای هم اطراف ما بودن.خوبیش این بود که یکی دو ساعت سود میکردم و میتونستم زودتر برسم به کوه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسیرها رو از روی نقشه علامت زدم و کوله پشتی مخصوصمو که واسه ماجراجویی هام بود زیرتخت گذاشتم همه وسایل لازم رو داشتم اب چراغ قوه باطری طناب و جعبه کمک های اولیه حتی دستگاه گرما زا خب کار که از محکم کاری عیب نمیکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در ایون رو باز کردم و رفتم تو بالکن خیره شدم به ستاره های تو اسمون هوا ابری بود اما هنوز ستاره ها دیده میشدن عاشق ستاره هام حس میکنم یه دنیا حرف و راز توی شکل قرار گیری شونه اون قدر ستاره ها رو نگاه کردم و فکر کردم که دیدم چراغ های سالن یکی یکی داره خاموش میشه خوشحال شدم حالا دیگه وقتش بود پاورچین پاورچین رفتم تو راهرو و پشت ستون قایم شدم سایه مامان و بابا رو دیدم که رفتن تو اتاقشون و در بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق الکس رو تا نیمه باز کردم مثل همیشه به محض رسیدن به تخت مثل خرس میخوابه پتوش از روش کنار رفته بود پاورچین وارد اتاق شدم و پتورو کشیدم روش سریع به اتاقم برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقشه علامت گذاری شده رو توی کوله پشتی گذاشتم گوشی و سوئیچمو از رو میز برداشتم. یکی از بالشت هامو افقی گذاشتم زیر پتو یکی از کلاه گیسامو هم که همرنگ موهام بود گذاشتم روش و پتو رو کشیدم بالا تا اگه کسی در اتاق رو باز کرد فکر کنه من سرجام خوابم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنجره رو باز کردم کوله امو انداختم بیرون پنجره و خودمم پریدم پایین. کوله امو برداشتم و سوار ماشین شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیش به سوی ماجراجویی!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچی بیشتر میرفتم سمت خارج شهر خیابونا و جاده ها خلوت تر میشد. به زحمت رسیدم نزدیک تپه ها و کوه جاده خاکی بود و نمیشد با ماشین برم پیاده شدم و کوله امو برداشتم با چراغ قوه مسیر جاده رو با نقشه چک میکردم. هوا سرد شده بود و سوز سردی میزد.تنم لرزید لباس زیاد گرمی نپوشیده بودم آسمون کاملا از ابرهای تیره پر شده بود دیگه از ستاره ها خبری نبود.لعنت به این شانس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زوزه باد بین شاخ و برگ درختا میپیچید سایه های درخت ها و برگ ها رو زمین شکل های ترسناکی درست میکرد از بچگی به تاریکی عادت کرده بودم و نمیترسیدم ولی باز گاهی وقتا یه حسی از دلهره و ترس به جونم چنگ مینداخت. صدای هوهوی جغدی از جا پروندم.قلبم تند تند میزد دستم رو گذاشتم رو قلبم و چندتا نفس عمیق کشیدم تا آروم شم دوباره راه افتادم صدای خش خش برگا زیر پام پیچیده بود رعدی آسمون سیاه رو شکافت وثانیه ای بعد صدای وحشتناکش تو آسمون پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه شب بدی رو انتخاب کرده بودم دلهره داشتم کم پیش میومد بترسم اما این بار یه ترس عجیبی تو دلم موج میزد انگار حس میکردم قراره اتفاق بدی بیوفته. بلاخره رسیدم دهنه غار معلوم بود اما باید یکم میرفتم بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم تو تاریکی سنگ ها رو پیدا کنم جای پامو محکم کردم و اروم اروم رفتم بالا ارتفاع زیاد نبود. خوشبختانه زیاد از درخت و درو دیوار بالا میرفتم و بلد بودم. کولمو پرت کردم بالا و خودمو کشیدم لب غار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایستادم داخل تاریکه تاریک بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ قوه رو گرفتم جلو پام و رفتم تو صدای چک چک آب از دیوارا به گوش میرسید تار عنکبوت همه جا رو پوشونده بود صدای پاهام پخش میشد هر قدم که میرفتم دلهرم بیشتر میشد حس میکردم یکی پشتمه تمام مدت برمیگشتم و اطرافمو نگاه میکردم.تازه توجم به دیوارا جلب شد. کنده کاری ها و حکاکی های زیادی رو دیوارا بود نوشته های تاریخی باستانی از دوره خیلی قدیم محو تماشا شده بودم گوشیمو دراوردم و چندتا عکس گرفتم. هرچی جلوتر میرفتم حکاکی ها جالب تر میشد اونقدر محو شده بودم که نفهمیدم چقدر گذشته.صدای سنگ ریزه ای توجهم رو جلب کرد پشت به دیوار کردم و با چراغ قوه اطراف رو نگاه کردم خبری نبود حتما صدای باده ساعت گوشیمو نگاه کردم و از جا پریدم نزدیک 4 بود. سریع کولمو گذاشتم رو دوشم و یکی دو تا عکس اخر هم گرفتم دلم نمیومد برم ولی حیف دیر شده بود شاید بعدا بازم بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که برم داشتم وسایل رو تو کوله میزاشتم و میرفتم سمت در خروجی غار . قبل از اینکه سرم رو بالا بیارم محکم به جسم سرد و سختی برخورد کردم و همزمان با بالا اوردن سرم نور رعد و برق غار رو روشن کرد و دستم به فلاش گوشی خورد و عکس دیگه ای گرفته شد.نور گوشی با برق شدید رعد مخلوط شد و من برای یه لحظه چشمای سبز با خطوط درهم نقره ای رو توی فاصله چند سانتی خودم تشخیص دادم. صدای نفس های عمیق و خرخر عجیبی که ازش به گوش میرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم از حرکت ایستاد با صدای بلند رعد به خودم اومدم و با همه وجودم جیغ زدم توی یک لحظه فقط یک ثانیه دیگه اثری از اون چشای خون الود و صاحبش نبود هرچند قیافه رو تشخیص ندادم اما اون چشا چیزی نبود که بشه به راحتی فراموش کرد. تنم از ترس میلرزید. بدنم خشک شده بود پاهام میلرزید حس میکردم هر لحظه ممکنه سکته کنم با همه توانم شروع به دویدن کردم صدای قلبم رو توی گوشم میشنیدم حس میکردم صدای نفس های کس دیگه ای رو هم میشنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار سایه به سایه من میومد از غار بیرون رفتم بارون شدیدی میومد لب صخره بدون لحظه ای تامل پریدم پایین. پام به سنگ های تیز کشیده شد حس سوزش شدیدی رو توی زانوی پام حس کردم اما وقت این نبود که نگرانش بشم با سرعت میدویدم سمت ماشین پام میلنگید و به سختی حرکتش میدادم توی تاریکی پیدا کردن راه سخت بود حتی نمیخواستم واسه بیرون اوردن چراغ قوه صبر کنم فقط میخواستم دور شم حس بدی بهم میگفت که اون موجود نزدیکمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو پرت کردم تو ماشین درا رو قفل کردم با همه قدرتم پام رو روی گاز فشار دادم صدای جیغ کشدار لاستیک رو زمین توی صدای رعد و برق گم شد. با همه سرعت سمت خونه حرکت کردم. از موهام اب میچکید نفسم هنوز سرجاش نیومده بود. قلبم با سرعت غیر طبیعی میزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو به پیشونیم کشیدم و قطره های بارون رو پاک کردم. خدایا اون دیگه چی بود. ادم بود یا حیوون ؟ تصویر چشای سبز و براقش صدای نفس ها و غرش خفیفش تو ذهنم جون گرفت لرزش شدیدی تو تنم افتاد به حد مرگ ترسیده بودم. یادمه توی یه کتاب خوندم انسان همیشه از ناشناخته ها میترسه حق داشتن. ترسیده بودم ازچیزی که حتی نمیدونستم چیه؟ مثل یه کابوس وحشتناک بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدم خونه اروم و پاورچین برگشتم تو اتاقم. از سر تا پام اب میچکید. نگاهی به زانوم انداختم شلوار جینم پاره شده بود و از چای زخمم خون میچکید. رفتم تو حموم توی اینه تصویر صورتم رو دیدم رنگم پریده بود و ترس تو چشام موج میزد یه دوش اب گرم گرفتم تا اروم شدم. زخم پامو با پارچه محکم بستم زیاد عمیق نبود اما دردش باعث میشد بلنگم از الان باید دنبال یه دروغ میگشتم تا فردا مامی شک نکنه که چی شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم رو تخت دفتر چه خاطراتم رو دراوردم و مشغول نوشتن شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفترچه عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز رفتم به اون غاری که قبلا دیده بودم عالی بود دیوارا پر از حکاکی های قدیمی و تصاویر جالب بودن پر از رمز و نشونه اما یه اتفاق دیگه هم افتاد اتفاقی خیلی وحشتناک .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی نور رعد و برق سایه ای رو دیدم چشای سبز و نقره ایش از ذهنم بیرون نمیره صدای نفس های عمیق و بلندش هنوز تو گوشمه خیلی ترسیدم قلبم داشت از کار میوفتاد اونقدر ترسیدم که حتی نتونستم درست چهرش رو ببینم . نمیدونم چی بود ادم؟ حیوون؟ یا شایدم یه چیز دیگه !! شبیه یه کابوس بود هنوز شک دارم که واقعیت بوده باشه نمیدونم شایدم من توهم زدم اما هرچی که بود وحشتناک بود.پام هم زخمی شده بهتره دیگه بخوابم و فردا منتظر بازجویی مامان باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب بخیر عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفترچه رو توی کمد گذاشتم رفتم سر کیفم باید عکسا رو چک میکردم . در کیف رو باز کردم و دست بردم توش. رنگم پرید دوباره نگاه کردم و ناله ام بلند شد. گوشیمو جا گذاشته بودم لحظه ای که از ترس فرار کردم از دستم افتاد و هنوز اونجاست توی غار. ولو شدم رو تخت همه اون عکسا حتی عکس های دیگه همه توی گوشیم بود اون گوشی برام خیلی مهم بود خدایا اینو دیگه چیکار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی فکر برگشتن به غار هم باعث میشد قلبم وایسه باید بیخیال گوشی میشدم.این ماجراجویی کوچیک چه دردسر بزرگی شد گم شدن گوشی رو چطوری توجیح کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا صبح یک لحظه هم با ارامش نخوابیدم هرباری که خوابم میبرد چشای سبزش تو ذهنم میومد و با وحشت میپریدم. سر میز صبحانه که نشستم مامان نگاه موشکافانه ای بهم انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیشب بد خوابیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشات خون افتاده معلومه شب خوبی نداشتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره راحت خوابم نبرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیدونم. من دیگه داره دیرم میشه باید برم کالج بعدا میبینمتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو که صبحانتو نخوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سیرم نمیخورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم هنوز چند قدم نرفته بودم که صدای مامان متوقفم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کتی پات چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه فهمید ماریا بیش از حد تیز بود با اینکه همه تلاشمو توی عادی راه رفتن کرده بودم متوجه شد. من منی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی نیس پام خورد به لبه تیز تخت و بریده شد یکم درد میکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشکوک نگام کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا ببینم زخمت چطوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هول کردم اگه میدید متوجه میشد این زخمی نیس که با کوبیدن ساده به تخت بوجود اومده باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به ساعتم کردم و در حالی که کولمو برمیداشتم دویدم سمت در و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی نیس مامان بیخیال من دیرم شده بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از در که بیرون اومدم نفس راحتی کشیدم این یکی بخیر گذشت با اینکه اصلا حس کالج رو نداشتم اما نمیشد از کلاس غیبت کرد درس حساسی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر کلاس اثار باستانی بودم. پرفسور جکسون یه تعداد اسلاید شو رو نشون میداد و در مورد هرکدومشون توضیح میداد. از مقبره های فرعون گرفته تا ساختمون های قدیمی و باستانی. عکس اخرو که گذاشت تنم خشک شد. استاد جکسون شروع به توضیح دادن کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این غار به نام غار فردریک معروفه یکی از اثار باستانی ما به شمار میاد بیشترین ارزشش به نوشته ها و حکاکی های روی دیوارهاش برمیگرده که این نشونه ها و نقاشی ها به دوران های خیلی قبل برمیگرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از دانشجوها پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پرفسور مکان این غار کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کسی به طور مشخص نمیدونه این عکس ها رو هم از کتابچه های خیلی قدیمی پیدا کردم مکانش معلوم نیست کسی تاحالا اونجا نرفته اما شایعه های زیادی تو کتابا نوشته شده میگن این غار محل زندگی قبایل سرخپوست و قدیمی بوده که دانششون رو با حکاکی و نشونه گذاری روی دیوارها ثبت کرده بودن و برطبق افسانه ها گفته شده هرکسی به مفهوم نشونه ها پی ببره و بتونه اون ها رو رمز گشایی کنه به راز زندگی ابدی پی میبره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا بهش میگن غار فردریک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توی اون کتاب باستانی که من خوندم نوشته شده بود در دوره های خیلی قبل پادشاهی تو یکی از سرزمینا زندگی میکرد که خیلی حریص و بدذات بود همه ازش میترسیدن مرگ های زیادی رو منجر شده بود براش جون هیچ کسی اهمیت نداشت قتل عام های بزرگی راه مینداخت وقتی جایی اسمش میومد مردم از ترس ساکت میشدن شکنجه های وحشتناکی رو واسه کسایی که برخلافش کاری میکردن در نظر میگرفت. اون در مورد این غار حرف هایی شنید حرص رسیدن به زندگی ابدی باعث شد بره دنبال غار بعد از چند سال جست و جو پیداش کرد توضیحات کاملی از چیزی که بعدش اتفاق افتاد نداریم نمیدونیم چی باعثش شد اما وقتی وارد غار شد دچار نفرین بزرگی شد که گفته نشده چه نفرینی بوده اما دیگه کسی ندیدش برای همین اون غار رو ارامگاه فردریک نامگذاری کردن. و دیگه کسی دنبال پیدا کردن غار نرفت چون یه سری افراد اعتقاد داشتن روح فردریک توی غار مونده و هرکسی که واسه پیدا کردن راز زندگی ابدی وارد اونجا بشه رو از بین میبره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم لرزشی ستون فقراتم رو در بر گرفت دوباره به عکس خیره شدم همون غار بود همون تاریکی هنوز صدای چک چک قطره های اب رو دیوارا رو خیلی واضح تو سرم حس میکردم. اون عکسا حکاکی ها نشونه ها من همه رو دیده بودم چطور کسی نتونسته پیداش کنه! دین با پوزخندی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی پرفسور اینا همش خرافاته ساخته ذهن یه سری افراد قدیمی و عقب افتادست که از هرچیز کوچیکی میترسیدند و براش افسانه درست میکردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید حق با تو باشه اقای دین سایر اما اینکه واقعا وجود داره یا نه رو نمیشه اثبات کرد. خب بچه ها واسه امروز کافیه میتونین برین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر معطل کردم تا کلاس کما بیش خالی شه رفتم سمت استاد نگاهش به من خورد با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کمکی از دستم بر میاد کتی جولیا؟ انگار میخوای چیزی بگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله پرفسور میخواستم باهاتون صحبت کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی مکث کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما به این چیزا اعتقاد دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من به خیلی چیزا اعتقاد دارم کتی چیزای زیادی وجود داره که دلیل و منطقش از علم و ذهن ما بدوره اما دلیل این نیس که حقیقت نباشه ماورا از دوران باستان و قبل اون هم وجود داشته و کسی منکر این موضوع نیست اما خیلیا برای فرار از حقیقت و ترس ، دلشون رو با این حرف که خرافاته و خیاله خوش میکنن. فقط خدا میدونه چی حقیقیه و چی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میشه یه خواهشی ازتون کنم؟ میدونم خواهش بزرگیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خواهشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میشه این کتاب باستانی که گفتین این چیزا رو توش خوندین بهم قرض بدین خیلی کنجکاو شدم بخونم میدونم خواسته زیادیه اما قول میدم زود پسش بیارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه دخترم مشکلی نیست فردا برات میارمش اما کتاب خیلی قدیمیه باید خیلی مراقبش باشی بیشتر صفحه ها به زبان های تاریخی و نامفهومی نوشته شده حتی مسائلی رو در مورد حکاکی ها و غار توضیح داده که نمیشه ترجمشون کرد و فهمید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنونم پرفسور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تردید داشتم بگم یا نه با شک گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی واقعا کسی تاحالا پیداش نکرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه کسی نتونسته پیداش کنه دلیلش مشخص نیست شاید واسه اینه که هیچ اطلاعات دقیقی از مکانش وجود نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه پس من فردا میام تا ازتون کتاب رو بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه فعلا روز خوش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیرلب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-روز خوش پرفسور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیفمو روی دوشم جابه جا کردم و دستمو کردم تو جیبم اروم اروم راه میرفتم. یعنی من غار فردریک رو پیدا کرده بودم؟ یعنی این همون غار بود یعنی من تصادفا همون چیزی رو پیدا کردم که قرن ها همه دنبالشن؟ اما اون چشای سبز… اونا متعلق به کی هستن؟ یعنی ممکنه؟ نه فردریک مرده اون چشا شبیه چشای یه روح نبود. حتما خیالاتی شدم شاید حیونی چیزی بوده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز ذهنم کشیده شد سمت عکسا من از بیشتر تصاویر روی دیواره های غار عکس گرفته بودم کاش گوشیمو جا نمیزاشتم. داشتم از کنجکاوی میمردم دلم میخواست عکسا رو داشته باشم و دوباره بررسیشون کنم شاید میتونستم یه چیزایی بفهمم. تصویر برق توی اون چشای بیرحم و سرد موهامو سیخ کرد تنم لرزید نه نه نباید فکر رفتن به اونجا رو کنم. شاید باید به پرفسور میگفتم. اما….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نه نباید فکر رفتن به اونجا رو کنم. شاید باید به پرفسور میگفتم. اما….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تردید پیدا کرده بودم از یه طرف میترسیدم و از طرف دیگه دلم میخواست واسه اولین بار یه چیز واقعی رو کشف کنم. راز عمر جاویدان ! حتی اسمش هم هیجان انگیز بود ته دلم مالش رفت یه چیزی داشت وجودمو قلقلک میداد. شاید باید بیشتر فکر کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر تو فکر بودم که اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه. از در که رفتم داخل صدای مامی بلند شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی لباساتو عوض نکن باید بریم خرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجوری نگام نکن که محاله تاثیر داشته باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه اخه هنوز یه هفته مونده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم اما اگه بخوام صبر کنم تو یه بهونه واسه نیومدنت جور میکنی زود باش بریم دیر میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ناچار کیفم رو روی مبل ول کردم سیسیلی خدمتکارمون کیفم رو برداشت تا به اتاقم ببره. ساعت ها توی مغازه های بزرگ و مراکز خرید قدم زدیم چیزی به چشم مامان نمیومد اینقدر لباس های زیادی رو پرو کرده بودم که از خستگی داشتم بیهوش میشدم اخزین لباس رو از تنم دراوردم و از داخل اتاق پرو داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان دیگه بسه من دیگه چیزی نمیپوشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کرد و یه لباس دیگه رو گذاشت تو دستم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قول میدم این دیگه اخریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای بسه دیگه خواهش میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط همینو بپوش زود باش تنبلی نکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس رو گرفتم و درو بستم. کاملا اندازه تنم بود تو اینه به خودم خیره شدم. اندام باریکم به خوبی توی لباس نمایش داده میشد کمرم باریک تر بنظر میرسید واقعا توی تن خوش فرم بود لباس مشکی با خط های قرمز اتشین ترکیب زیبایی رو بوجود اورده بود که جشم ها رو خیره میکرد مدل خیلی زیبایی داشت و اطراف استین و یقه اش پرهای کوچک و مشکی بودند لباس زیبایی بود خیلی زیبا! یه جورایی رنگش منو یاد ملکه های بدجنس و خبیث فیلم ها مینداخت ماسک مشکی رو روی صورتم گذاشتم حالا با یکی از اون ادم های خبیث قصه فرق زیادی نداشتم. از این لباس خوشم اومده بود سریع درش اوردم و مامان رو صدا زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان من همینو میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نزاشتی توی تنت ببینم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیازی نبود مامان من خیلی خوشم اومده همینو میخوام واسه خودت چی خریدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه لباس سفید مثل فرشته ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مثل همیشه رمانتیک و رویایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بالماسکه باید همینطور باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راضی از انتخابم از اتاق بیرون اومدم نمیدونم چرا یهو برای رفتن به بالماسکه اشتیاق پیدا کرده بودم شاید چون دلم یکم تنوع میخواست حداقل ذهنمو از غار دور میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسامو با دقت توی کمد اتاقم گذاشتم حس خبیثانه ای داشتم. با لبخند نشستم رو تخت و خاطرات روزانمو نوشتم عادت هر شبم بود. دوباره یاد گوشیم افتادم اه محزونی کشیدم هنوز مامی نفهمیده بود گوشیمو گم کردم نمیخواستم به این فکر کنم که اگه بفهمه چه اتفاقی میوفته مسلما اتفاق خوبی نخواهد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح زود رفتم دانشگاه تو اتاق اساتید پرفسور رو پیدا کردم باهم از کلاس خارج شدیم و به دفترش رفتیم از داخل کیفش کتابی با جلد قهوه ای و قدیمی رو بیرون اورد از ظاهرش معلوم بود که قدمت زیادی داره ورق هاش زرد شده موریانه زده بود . بازش کردم قسمت هایی بالای نوشته ها دست نویس هایی بود ترجمه های پراکنه و علامت گذاری ها قسمت هایی بخاطر کهنگی قابل خوندن نبود و بعضی جاها به زبانها عجیب غریبی نوشته شده بود اشکال عجیب و طرح های نا اشنا محو تماشای خط های باستانی شکل های جالب شده بودم رو به پرفسور گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا میشه اینو قرض بگیرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره میشه ولی قول بده گمش نکنی این ارزش زیادی داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم حتما فقط پرفسور یه سوالی دارم این دست نوشته ها مال شماست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بعضی هاش مال منه بعضی دیگه بوده و معلوم نیست مال کیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتاب رو توی کوله ام جا دادم و با ذوق رفتم سمت خونه دوست داشتم هرچه زودتر بخونمش. به خونه که رسیدم با عجله پله ها رو دوتا یکی رفتم بالا تو اتاقم و درو بستم نشستم رو صندلی و کتاب رو بیرون اوردم و باز کردم صفحه اول پر از تصاویر نا مفهوم و اشکال قدیمی بود با ذره بین جزئیات رو بررسی کردم رفتم چند صفحه بعدتر بالای یه سری از اشکال دست نویس هایی نوشته شده بود هرچند ناقص بود و مفهوم کامل رو نمیرسوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و هنگامی که تاریکی فرایش میخواند اراده اش سست و در سایه ها غرق خواهد شد پیش از انکه راه بازگشتی باشد ان..... ورای چیزیست که میداند و گر....... نمیتواند بدست ارد راه درازیست انچه در پی اش میگردند و هیچ کس نمی......... حقیقت محض است یا .....اشکار. هنگامی که طمع و حرص چیزی را پیش میبرد ادمیت.................................... اسان نیست مگر از .............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهم............................................ .................................................. ...........نفرین سیاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بقیه ترجمه نشده بود نگاهی به جا خالی ها انداختم متن زیاد واضحی نبود بیشتر شبیه یک هشدار و تذکر بود باید وقت بیشتری براش میذاشتم شاید بین این دست نویس ها بتونم چیزای زیادی رو یاد بگیرمو علامت سوال هام پر شه شاید در مورد غار بیشتر بفهمم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای مامان از جا پروندم سریع کتاب رو تو کمد گذاشتم و در کشو رو قفل کردم به محض نشستن رو صندلی در باز شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند بار باید صدات کنم که بیای. پدرت اومده خونه همه دور میز هستن جز تو طبق معمول اخرین نفری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه فرقی داره همزمان غذا بخوریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فرقش اینه که ما یه خانواده ایم و سر میز غذا باید دور هم باشیم پس 3 دقیقه وقت داری خودتو به میز برسونی در غیر این صورت از ناهار خبری نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو محکم بست و رفت. با غر غر از اتاق خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب سعی کردم چند صفحه از کتاب رو بخونم اما خیلی جاها واضح نبود و نمیشد مفهوم اصلی رو بهفمم حتی داستان هایی که در مورد فردریک بود هم ناقص بود و صفحاتی از کتاب هم گم شده بود جای پارگی کاملا معلوم بود. تنها چیزی که خوب فهمیدم این بود که فردریک شخصیت وحشتناکی داشته و توی همه قرن ها ازش به عنوان موجود ترسناکی یاد میکردند که قدرت زیادی داشت و از زجر دادن دیگران و قتل و کشتار لذت میبرد و حرص و طمع زیادی داشت به طوری که دلش میخواست امپراطوری کل دنیا رو توی دست بگیره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

. توی اینترنت درموردش جستجو کردم تو همه داستان های نقل شده از وحشی گری و بی رحمیش صحبت شده بود. کامپیوترو خاموش کردم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه ادم وحشتناکی بوده همون بهتر که واسه همیشه مرد اگه جاودان میشد که دنیا از بین میرفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ های اتاق رو خاموش کردم و پنجره رو بستم رو تختم دراز کشیدم بالشمو بغل کردم و کم کم خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنم از سرما مور مور شد. یکی از چشامو باز کردم و اطراف رو نگاه کردم حس میکردم یه باد خنک به تنم میخوره چشم بسته و کورمال کورمال بلند شدم و پنجره رو بستم هنوز کامل تو تختم دراز نکشیده بودم که مغزم هوشیار شد. پنجره! من که قبل از خواب پنجره رو بسته بود. مثل برق از جام پریدم و رفتم سمت پنجره بازش کردم و به بیرون خیره شدم صدای وزش باد که شاخ و برگ ها رو تکون میداد و صدای اهسته هو هوی جغدی به گوش میرسید غیر از اون صدای دیگه ای نبود. اطراف رو خوب بررسی کردم هیچ کس نبود پیشونیمو مالیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من مطمئنم پنجره رو بسته بودم.شاید توهم زدم! حتما خواب بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنجره رو تا نیمه بسته بودم که سایه ای رو دیدم اروم از پشت درخت ها میومد بیرون قامت بلندی داشت شبیه سایه یه حیون نبود. کوچه تاریک بود و من چیزی نمیدیدم اروم اروم اومد جلوتر تنم مور مور میشد قدم به قسمتی گذاشت که زمین با نور ماه روشن شده بود چرخید سمت من.... با دیدن برق سبز مایل به نقره ای چشم هاش با جیغ پریدم عقب پام به میز گیر کرد و همزمان با افتادن میز افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ثانیه نرسید که مامان و بابا به اتاقم هجوم اوردن ماریا پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی چی شده؟ واسه چی جیغ زدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از شوک ناشی از وحشت به هق هق افتاده بودم و نفسم گرفته بود با لحن بریده بریده ای گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون...اون... اونجاست اومده...سراغم...اون...اونجاست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان شونه هامو مالید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی اونجاست؟ راجع به چی حرف میزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا پنجره رو باز کرد و سرش رو بیرون برد با دقت اطراف رو دید منتظر بودم فریادش رو بخاطر دیدن اون موجود بشنوم اما پنجره رو بست و قفل کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیزی بیرون نیست کتی حتما داشتی کابوس میدیدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نه اون کابوس نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دخترم حتما اشتباه میکنی چیزی بیرون نیست فقط یه خواب بد بوده اروم باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تختت برگرد و بخواب شب بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتن بیرون و در و بستن. ولی مطمئن بودم کابوس نبود. من دیدمش من اونو پشت پنجره اتاقم دیدم اما کجا غیبش زد؟ عرق سردی روی تنم نشسته بود و باعث شد استخون هام به لرزه بیوفته. چشامو بستم و سعی کردم دوباره بخوابم.صدای هو هوی جغد قطع شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح که بیدار شدم تصاویر دیشب جلوی چشمام نقش بست مطمئن بودم کابوس نبود من اونو دیدم چشای سبزشو خیلی دقیق دیدم ممکن نیست که همش یه توهم باشه. اشتهام رو از دست داده بودم و با صبحانم بازی میکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی چرا غذاتو نمیخوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اشتها ندارم مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم و از تلفن خونه به جسیکا زنگ زدم. صدای شادش حتی از پشت تلفن هم به ادم روحیه میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام جسی چطوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خوبه خوبم. نگو که واسه بالماسکه نمیخوای بیای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه نه حتما میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه چون میخوام پسر مورد علاقمو بهت نشون بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هیجان پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون کیه؟ تاحالا ازش حرفی نزده بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پسر عموی بزرگم سم تازه برگشته اینجا و من واقعا جذبش شدم حتما باید بهت نشونش بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه خوشحال میشم ببینم چه شکلیه. راستی وقت داری بیای خونمون؟ باید باهات صحبت کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیزی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم بیا تا برات تعریف کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه چند دقیقه دیگه اونجام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو قطع کردم جسیکا تنها کسی بود که میتونستم راحت باهاش حرف بزنم و اطمینان داشته باشم حرفم به گوش دیگران نمیرسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهامو با گیره پشت سرم بستم و رفتم داخل باغ روی تاب بزرگمون نشستم و به بیرون خیره شدم هنوز چند دقیقه نگذشته بود که از پشت حصار ها جسیکا رو دیدم با دیدنم دست تکون داد و اومد سمتم نشست کنارم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تعریف کن ببینم چی شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش خودمم گیج شدم نمیدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چیز رو براش تعریف کردم چشاش گرد شده بود حرفام که تموم شد با ترس گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدای من چطور تنها تونستی بری توی اون غار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر نمیکردم با یه موجود وحشتناک رو به رو بشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنی که دیشب...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره جسی من کاملا مطمئنم که خواب نبودم اون واقعی بود همینجا زیر اون درخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلند شو نشونت بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتم و بردم سمت درخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین دقیقا اینجا بود قدم به قدم اومد جلو تا اینجا که رسید سرشو برگردوند سمت من و من چشاشو دیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قیافش چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متاسفانه اونقدر غافلگیر شدم که نتونستم چهرشو ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی اینجا رو ببین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم به سمتی که نشون میداد زیر درخت یه رد پا بود بیشتر خم شدم شبیه جای پای یه ادم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی ادم بوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رد پا که اینجوری نشون میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی اون کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من واقعا نمیتونم حدس بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای انجلینا هردو برگشتیم سمت نرده ها با صدای بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جس برگرد خونه مهمان داریم مامان گفت صدات کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه برو منم الان میام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انجلینا شونه هاشو با بی تفاوتی بالا انداخت و رفت. جسی دستشو گذاشت رو شونم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی دنبال این ماجرا نرو بنظرم کار درستی نیست بوی دردسر میده میترسم توی مخمصه بیوفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه سعی میکنم دنبالش نرم فعلا که اون دنبال منه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شبا پنجره اتاق و در بالکن رو قفل کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مراقب خودت باش من دیگه فعلا برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه تو هم همینطور مرسی که اومدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس فردا توی جشن میبینمت بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیردرخت نشستم و به رد پا خیره شدم اگه بازم برگرده چی؟ دلم نمیخواست بهش فکر کنم. انگار از اول نباید به غار میرفتم دردسر پشت دردسر. نفس عمیقی کشیدم و برگشتم به اتاقم.شروع کردم به خوندن کتاب داروهای معجزه گر اما هر از چند گاهی نگم روی جلد قهوه ای و کهنه کتاب باستانی خیره میشد اخر نتونستم طاقت بیارم باز ش کردم و صفحاتش رو ورق زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدم به صفحه ای که کنجکاویم تحریک شد تصاویر نقاشی شده از غار فردریک نوشته های باستانی زیادی اطرافش بود. دست نویس هایی هم اطرافش بود اما خیلی محو بودن به زحمت سعی کردم بخونمش چندتا کلمه اول قابل فهم بود نوشته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

( اگر وارد میشوی در ازای چیزی که میابی بهایی خواهی پرداخت بهایی جانگداز و سخت )

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بقیه قابل فهم نبود. چه بهایی؟ احتمالا منظورش در مورد پیدا کردن راز حیات جاودان بود و بهاش هم همون نفرینی بود که فردریک دچارش شده یعنی این پیغام داره یه جورایی هشدار میده تا کسی دنبال اون راز نگرده چون عواقب سختی داره اما شایدم این اخطار نباشه شاید قبائل قدیمی برای محافظت از اسرارشون اینو نوشتن تا رهگذر ها رو بترسونن. پس قضیه نفرین چیه؟ البته اگه نفرینی وجود داشته باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این موضوع تماما ابهامه اعصابم خرد شد کاش میتونستم مفهوم نوشته ها رو درک کنم شاید اگه عکس های توی موبایل رو داشتم میتونستم با کمک اینترنت و این کتاب و استاد رمز گشایی کنم یا حداقل بفهمم مفهوم این نوشته ها چیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه انتظار بیخودی دارم پرفسور جکسون با اون همه دانش و اطلاعات نتونسته چه برسه به من! چه خیال خامی. با بیحوصلگی کتاب رو بستم و تو کمد گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روز مهمانی رسید. هنوز توی خواب بودم که مامان با جیغ صدام زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه متر از جام پریدم سرم خورد بالای تخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور که سرمو میمالیدم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شده مامان چرا جیغ میزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هنوز گرفتی خوابیدی پاشو واسه شب اماده شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- 10 صبح

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه جور گفتی فکر کردم 2 ظهر شده مامان از الان زوده بیخیال بعدا اماده میشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو گذاشتم رو بالش و چشامو بستم. مامان پتومو گرفت کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم پاشو دختر باز داری میخوابی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلندم کرد با چچشای نیمه باز تلو تلو خورون بردم سمت حموم و دوش اب سرد رو باز کرد نفسم بند اومد خواب از سرم پرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مااامااان این چه کاریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب شد حالا خواب از سرت میپره خودتو بشور بیا بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوش اب رو بستم و درو حموم رو قفل کردم.وان حموم رو با اب ولرم و کف مواد معطر پر کردم و توش دراز کشیدم. حس خوبی داشتم توی اب گرم تازه خوابم گرفته بود چشام گرم شده بود کم کم خواب چشامو گرفت نمیدونم چقدر توی اون حال بودم که حس کردم نفس سردی به پوستم میخوره تنم مور مور شد. صدای نفس هایی رو دم گوشم شنیدم و بازدم سردی که به صورتم خورد. از جا پریدم و جیغ کوتاهی زدم اما حموم خالی بود. شقیقه هامو مالیدم انگار جدی جدی دارم دچار توهم میشم از وان بیرون اومدم و زیر دوش خودمو شستم عطر همیشگی شامپوم یکم بهم ارامش داد اونقدر زیر دوش موندم که ضربان قلبم عادی شه تازگیا خیلی ترسو شده بودم. از خودم عصبانی بودم. حولمو پیچیدم دورم و رفتم رو به روی اینه حموم بخار گرفته بود دستمو کشیدم روی اینه و بخارا رو پاک کردم از بین بخارا سایه سیاهی رو تو فاصله یه قدمیم دیدم با ترس برگشتم عقب چیزی پشتم نبود. دارم دیونه میشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حموم اومدم بیرون نشستم رو صندلی جلوی اینه رنگ صورتم کاملا پریده بود. خودمو با اهنگ گوش دادن سرگرم کردم کار زیادی نداشتم نزدیک ساعت 6 شروع کردم به ارایش کردن.موهامو با سشوار خشک کردم موهای تابدارم رو دورم ریختم و با گیره های براق بعضی قسمت ها رو جمع کردم و حالت دادم لباس مشکیم رو از کمد بیرون اوردم و پوشیدم کفش های پاشنه بلند مشکیم هم پام کردم از چهره خودم راضی بودم حالا مثل یه دختر واقعی شده بودم. ماسک رو به چهره ام زدم و از اتاق بیرون رفتم توی سالن همه اماده شده بودن پدرم یه کت شلوار ساده با یه ماسک طوسی زده بود الکس هم تقریبا مثل بابا بود مامان پیراهن سفید کار شده ای رو پوشیده بود که شبیه فرشته ها میکردش ماسک سفیدش رو دستش گرفته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از له ها رفتم پایین الکس سوتی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عین ملکه بدجنسا شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اتفاقا خیلی جذاب شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به بابا ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زود باشین دیگه باید بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاصله زیادی بین خونه هامون نبود پیاده رفتیم سرو صدای موسیقی از بیرون به گوش میرسید تو حیاط و جلوی در تعداد زیادی دختر پسر با ماسک ها و لباس های مختلف مشغول رقص و حرف بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد ساختمان شدیم. افراد زیادی توی سالن مشغول رقص بودن لباس های متفاوت قرمز سبز ابی سفید طلایی و نقره ای پر بود مردا هم اکثرا رنگ های سفید سورمه ای قهوه ای یا طوسی پوشیده بودن انگار تنها رنگ مشکی سالن من بودم. از بین افراد که رد میشدیم نگاه های زیادی رو روی خودم حس کردم برای اولین بار از اینکه توجه ها به من بود حس رضایت خاصی بهم دست داد. مامان و بابا مشغول احوالپرسی با چند نفر شدن الکس هم دنبال همسن های خودش رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم کنار بار و یه گیلاس مارتینی سفارش دادم. همونطور که گیلاسم رو تو دستم میچرخوندم نگام روی افراد میچرخید. دختری با لباس خیلی کوتاه و طلایی پرزرق و برق وسط سالن بین چندین پسر میرقصید از صدای خنده های بلندش به راحتی میشد حدس زد کیه! نگام رو به اطراف چرحوندم تا جسی رو پیدا کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختری با ماسک صورتی و لباس صورتی کمرنگ گوشه ای نشسته بود موهاش شباهت فوق العاده ای به جسی داشت مگه جندتا دختر پیدا میشن که موهای قرمز داشته باشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم رفتم پشتش دستمو گذاشتم رو شونش برگشت منو که دید از جا پرید دستشو گذاشت رو قلبش و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی بار اخرت باشه منو اینجوری میترسونی قلبم وایساد. با این لباسا دقیقا مثل ملکه های خبیث و ظالم شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از کجا فهمیدی منم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید چون تنها کسی هستی که میدونم به خباثت علاقه داری و مطمئن بودم اینبار که بعد از مدت ها داری توی جشن شرکت میکنی جوری لباس میپوشی که بیشتر توجه ها بهت جلب شه و همینطور هم حال انجی رو بگیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به انجلینا که هنوز مشغول رقص بین پسرا بود کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- انگار زیادم حالش گرفت نشده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخوای گرفته شه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیلی زیااد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهش رو بلدم پاشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میریم برقصیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینکه مخالفت کنم دستمو کشید و برد وسط جمعیت. من و جسی زوج رقص خوبی بودیم همیشه باهم تمرین میکردیم اما هیچوقت توی جمع نرقصیده بودیم . شروع به رقص کرد و منم همپاش شروع کردم کم کم اطراف خالی شد حواسم به انجلینا بود که چهره اش درهم میرفت پسر های دورش پراکنده شدن و اطراف ما جمع شدن و شروع به تشویق کردن.اهنگ به انتهاش نزدیک شده بود دست جسی رو گرفتم و چرخ نمایشی زدم و چسبیدم به جسیکا اهنگ تموم شد و دنبال اون صدای تشویق بلند شد حتی از روی ماسک هم میتونستم چهره سرخ شده انجلینا رو درحالیکه لبش رو میجوید تشخیص بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم به طرفی کشیده شد جسی گوشه ای از سالن رو نشونم داد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونجا رو ببین بلاخره اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگام به سمتی که اشاره میکرد کشیده شد دو پسر گوشه سالن ایستاده بودن و دختر های زیادی اطرافشون بود چهرشون مشخص نبود ولی از قامت و هیکل خوبی برخوردار بودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینا کین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دست راستی همونه که ازش خوشم میاد جیمز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و اون یکی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیشناسمش بیا بریم باهاشون اشنات کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو از دستش کشیدم بیرون گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه من نمیام تو برو شاید ازت درخواست رقص کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چندین پسری که بهم درخواست رقص میدادن جواب منفی دادم و در جواب کسایی که اسممو میپرسیدن فقط لبخن میزدم برگشتم کنار بار. نوشیدنی دیگه ای سفارش دادم و مشغول تماشا شدم. جسی رو دیدم که دست در دست جیمز به وسط سالن رفت. سایه سیاهی کنارم باعث شد نگام کشیده شه به اون سمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون پسر همراه جیمز بود عطر خنک و گرون قیمتش به مشام میرسید. سنگینی نگاشو روی خودم حس کردم اما سعی کردم بی توجه باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما همون دختر خانوم زیبایی هستین که مشغول رقص بودین و همه نگاه ها رو خیره میکردین درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه مودبم بود خوشم اومد نگامو بهش دوختم و اروم جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر نمیکنم چهره منو دیده باشین از کجا میدونین زیبا هستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطور حس میکنم. به زیبایی اندام و رقصتون و لباستون میاد که چهره زیبایی هم داشته باشین هرچند این واقعیت از زیبایی چشاتون معلومه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچ وقت کسی رو از روی ظاهر قضاوت نکنین زشتی و زیبایی فقط توصیفی واسه ظاهره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جواب خوبی بود چیزی ندارم بگم. میتونم بپرسم اسم دختر حاضر جواب و زیبایی مثل شما چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی کلمه زیبا تاکید کرد. لبخند شیطنت امیزی زدم و جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ترجیح میدم اسمم رو به کسی نگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس با این حساب با توجه به شخصیت و لباستون اسم پرنسس مرموز شب بهتون میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشم اومد لقب جالبی بود. در جواب فقط لبخند زدم. گیلاسش رو به طرفم بالا گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به سلامتی ملکه مرموز شب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیلاسمو به گیلاسش زدم و جرعه ای نوشیدم. از جا بلند شد جلوم خم شد دستشو گرفت طرفم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میتونم ازتون درخواست یه دور رقص رو کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به چشای خاکستری خوشرنگش انداختم و دستمو تو دست گرمش گذاشتم و بلند شدم. با هم به وسط پیست رقص رفتیم رقص والس تازه شروع شده بود جسی رو دیدم که سرش روی شونه جیمز بود و لبخند قشنگی رو لباش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که اروم با اهنگ حرکت میکردیم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من خودمو معرفی نکردم کریستین هستم و از اشناییتون خوشحالم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم همینطور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هنوز نمیشه اسمتون رو بدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر لجبازی هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همینطوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو پشت کمرم گذاشت بیشتر بهم نزدیک شد با چشای با نفوذ و گرمش خیره شد توی چشام نفس هاش به صورتم میخورد سرمو انداختم پایین اروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میشه سرتو بلند کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشماش خیره شدم توی عمق نگاهش چیزی بود که تنم گرم شد سرشو کنار گوشم گذاشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشای زیبایی داری واقعا ادم رو تحت تاثیر قرار میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی دوست دارم چهرتون رو ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نبینین بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شخصیت مرموزی داری بخاطر همین جذابیت زیادی هم داری خیلیا امشب دلشون میخواد بدونن تو کی هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید نفهمن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما من حتما میفهمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئن نباش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هستم اخر شب که همه ماسک ها رو بر میدارن میبینمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو به شونش چسبوندم و از ادامه صحبت طفره رفتم نمیدونم چرا دلم میخواست جذبش کنم از رفتار مودبانش از طرز نگاه و برخوردش خوشم اومده بود دلم میخواست واسه اولین بار هم که شده بتونم جنس یه پسر رو به خودم جذب کنم. دور رقص که تموم شد تعظیم کوتاهی کردیم و از هم جدا شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جسی به من پیوست و با ذوق گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وااای کتی باورت نمیشه چقدر بهم خوش گذشته جیمز گفت بهم علاقه داره و قراره ی مدت باهم دوست شیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو تو دستام گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برات خوشحالم جسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم که برات زیاد بد نبود پسر خوشگله رو تور زدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا فقط یه دور رقص بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی انگار فقط یه رقص نبوده نگاش همش روی توئه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیره شده به تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ته دلم خوشحال شدم. تمام شب سنگینی نگاهش رو هرجا میرفتم رو خودم حس میکردم و ذوق زده بودم به اخرای شب نزدیک میشدیم. کم کم وقت برداشتن ماسک ها رسیده بود. جسیکا رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی امشب رو خونه ما بمون خوش میگذره خواهش میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه حتما خوش میگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونجا رو ببین داره میاد سمتمون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای بعد عطر تنشو به مشامم رسید ولی برنگشتم سمتش صدام زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پرنسس مرموز میتونم شمارتو داشته باشم شاید گاهی با هم تماس بگیریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ام ... خب ... نمیدونم... فکر نمیکنم دلیلی داشته باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی یکم لجبازی نکن من ازت خوشم اومده و خیلی دوس دارم بازم ببینمت اگه میشه شمارتو بهم بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمارمو گفتم و توی گوشیش یاد داشت کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما فردا باهات تماس میگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری بهش تکون دادم و ازمون دور شد جسی با هیجان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واو عجب ادم باحالیه خوش به حالت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی ازش خوشم اومده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس چرا بهش رو ندادی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون اینجوری بیشتر جذب میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافه جسی درهم رفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کتی فکر کنم یه چیزی رو یادت رفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو که گوشی نداری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه حس خوبم توی یه لحظه از بین رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای نه! اصلا یادم نبود حالا چیکار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به مامانت اینا بگو برات گوشی بگیرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیشه بعد کلی سوال میپرسن که چطور گمش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس چیکار کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه شده بودم از یه طرف خیلی دلم میخواست بتونم باز هم کریتین رو ببینم از طرف دیگه راهی واسه توجیح نبودن گوشی نداشتم فقط یه راه میموند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی از فکرشم بدم میومد اما چاره دیگه ای نداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط یه راه داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه راهی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب میرم دنبال گوشیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چییییییی؟ تو دیونه شدی؟ با چیزایی که دفعه قبل پیش اومد هنوز میخوای بری اونجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چاره دیگه ای ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داری! راحت تره اگه به خانوادت بگی چی شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیتونم جسی اونوقت محدود میشم و دیگه شبا نمیتونم برم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ارزشش رو نداره کت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه من داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه کوتاهی به کریستین انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه من این ارزش رو داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصمیمو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من میرم جسی زود میرم و برمیگردم اتفاقی نمیوفته امشب میگم که خونه شما میمونم بعد برمیگردم به غار گوشیمو برمیدارم و زود میام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خطرناکه میخوای منم باهات بیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه لازم نیست من از پسش بر میام صبر کن به مامان بگم که اینجا میمونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمت مامان مشغول صحبت با خانوم گیبسون مادر جسی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان من امشب اینجا پیش جسی میمونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مشکلی نیست هرجور راحتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بعد خودت به بابا بگو من میرم بالا توی اتاق جسی خسته شدم میخوام دوش بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان؟ دیگه اخر جشنه صبر کن ماسک ها برداشته شه بعد برو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مامان الان برم بهتره نمیخوام کسی منو بشناسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما کتی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شب بخیر مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت رفتم سمت جسیکا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جسی زود واسه من یه چراغ قوه بیار من باید زود برم تا اونجا راه زیاده به سوئیچ ماشینتم نیاز دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان میارم برات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت سمت پله ها و ناپدید شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اقای گیبسون با صدای بلند برداشتن ماسک ها رو اعلام کرد. دست همه به سمت ماسکشون رفت نگامو به کریستین دوختم ماسک مشکیشو از صورتش برداشت نفسم بند اومد چهره فوق العاده زیبایی داشت. موهای قهوه ای مایل به طلایی چشمای خاکستری با رگه های طلایی پوست گندمگون و لب های برجسته حس کردم ضربان قلبم تند شد. با صدای جسی به خودم اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا بگیر زود برو من حواسم به بقیه هست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی زود برمیگردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمت در سالن صدای کریستین رو شنیدم که صدام میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی نمیخوای ماسکتو برداری؟ کجا میری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم عقب و در حالیکه عقب عقب میرفتم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من باید برم شاید بعدا بازم ببینمت اما الان وقتشو ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لازم نیست بدونی بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید