اینبار داستان ما درباره یه جاییه که کمی با مکان های دیگه متفاوته….! درباره آدمیه که شاید انسانی باب میل و خوش اخلاق نباشه ولی بد نیست …! اما شرایط زندگی با اون جوردیگه ای تا میکنه….دختری که خودساخته و مهربونه … کسی که سالها از اون مکان و آدماش دور بوده و حالا برگشته … رازی که سربه مهر مونده و کشف حقیقت خودش به سراغ دختر قصه ما میاد…!

ژانر : ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۴ ساعت و ۲۲ دقیقه

مطالعه آنلاین روهان...روحان
نویسنده : مرجان

ژانر : #ترسناک‎

خلاصه :

اینبار داستان ما درباره یه جاییه که کمی با مکان های دیگه متفاوته….! درباره آدمیه که شاید انسانی باب میل و خوش اخلاق نباشه ولی بد نیست …! اما شرایط زندگی با اون جوردیگه ای تا میکنه….دختری که خودساخته و مهربونه …

کسی که سالها از اون مکان و آدماش دور بوده و حالا برگشته …

رازی که سربه مهر مونده و کشف حقیقت خودش به سراغ دختر قصه ما میاد…!

اولین وحشت

-آقای افخم ، نامزدتون ،خانم مینا سعادت کجاست؟

-اگه میدونستیم ، مزاحم شما نمی شدیم!

-یعنی می خوایید از مکان نامزدتون اظهار بی اطلاعی کنید؟!

-بله،دقیقا!

-ولی خانواده اش میگن که آخرین بار با شما بوده

-بله

-کامل توضیح بدید لطفا!

-بله، ما شامو بیرون بودیم بعد هم من مینا رو جلوی خونه اشون پیاده کردم

-وارد منزل هم شد؟

-باید شده باشه

-یعنی شما مطمئن نیستید که وارد منزل شده یا نه!؟

-خیر

-چرا؟

-خب من منتظر نموندم که ببینم وارد خونه میشه یا نه!

-چرا؟ مگه نامزدتون نبود؟

-چه ربطی داره؟

-ربطش به اینه که اگه برای شما مهم بوده صبر میکردید تا مطمئن بشید بدون مشکل وارد خونه می شه!

-رابطه ما همیشه همینطوری بوده!

-یعنی رابطه ای بدون علاقه!؟

-خیر! ما به هم علاقه داشتیم

-ولی ما از هر کس بازجویی کردیم گفته که نامزدی شما دوتا به اجبار بوده و بدون علاقه!

-خب این چیو ثابت میکنه؟!

-خودتون چی فکر میکنید؟!

-مسخره است! نکنه می خوایید بگید که چون ما به هم علاقه نداشتیم،من نامزدمو سربه نیست کردم!؟

-پس به هم علاقه ای نداشتید!؟

-اگه بگم خیر مشکل حله!؟

-نه کاملا،هنوز نامزد شما پیدا نشده!

-من نمیدونم مینا کجاست

-خانوادتون میگن که شما اون شب خونه نبودید،کجا رفته بودید؟!

-خونه پدر بزرگم

-چرا اونجا؟

-به اون خونه باغ علاقه دارم،اونجا احساس آرامش میکنم!

-به چه جای اونجا علاقه دارید ؟

-متوجه منطورتون نمی شم!؟

-خیلی راحت بگم که نامزدتونو کجا مخفی کردید؟!

-برای بار هزارم میگم، من نمی دونم مینا کجاست. اگه میدونستم پیداش میکردم و تحویل خانواده اش می دادم تا از

دست همه راحت بشم!

-آقای افخم به نفع خودتونه به ما بگید که با نامزدتون چیکار کردید که هیچ اثری ازش نیست!؟

-واقعا که! نامز من 84 ساعته که نا پدید شده،اونوقت شما منو متهم میکنید!

-چون شواهد نشون میده که شما...

-کدوم شواهد؟؟من اون شب مینا و رسوندم جلوی خونه اشون،چون کمی با هم بحثمون شده بود وقتی پیاده شد حتی

خداحافظی هم نکرد... منم منتظر نموندم که اون بره داخل خونه،سریع گازشو گرفتم و رفتم سمت خونه پدربزرگم.

-کسی هم شما رو اونجا دیده!؟

--البته... باغبان اونجا درو برای من باز کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در اسرع وقت با باغبان اونجا هم صحبت میکنیم، ولی مهم پدربزرگتونه که میگه شما رو اونشب تو خونه باغش ندیده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب منم ایشونو ندیدم،اون خونه باغ اونقدر بزرگ هست که رفت و آمد های جزئی داخلش معلوم نباشه.من شب دیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقت رفتم اتاق خودمو صبح هم زود رفتم شرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسیار خب...آقای افخم ما از یازجویی های محلیمون متوجه شدیم که مادر بزرگ شما هم حدود 84 سال پیش ناپدید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیز زیادی در این باره نمیدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی مادر بزرگ شما هم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من فقط میدونم که مادر بزرگ با میشن میره ته دره و آتیش میگیره،ناپدید نشده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امکان داره که رابطه ای بین این دو باشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش مکنم! مادر بزرگ من 84 سال پیش فوت کرده و نامز من 84 ساعته که گم شده،اصلا من فکر نمیکنم که گم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب شاید پدر مینا برای خبر کردن پلیس کمی عجله کرده،شاید مینا جایی باشه و نخواد کسی بدونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ما خودمون این احتمالو دادیم ... ولی مادرش میگه دخترش از این عادتها نداشته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من واقعا چیزی نمی دونم، ولی خیلی دوست دارم مینا زودتر پیدا بشه و این قاعله ختم به خیر بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ما هم تمام تلاشمونو برای پیدا شدن خانم مینا سعادت به کار میگیریم.فقط... تا پیدا شدن نامزدتون از شهر خارج

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ماه بعد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت در بزرگ خونه باغ توقف کردم.همه جا تاریک بود و هوا سرد ، احساس می کردم از جلوی چراغ های روشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین دود و بخار بلند میشه ، چندتا بوق پشت سر هم زدم و منتطر موندم.خبری نشد،خودم پیاده شدم و با کلید در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوچیک و باز کردم و بعد هم در بزرگ رو، دوباره به داخل ماشین برگشتم و تا وسط اون حیاط درندشت روندم ،ماشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو همونطور وسط گذاشتم و برگشتم تا در و ببندم .امشب همه جا تاریکی عجیبی داشت ،امشب یک ماه بود که مینا گم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده بود،عجیب بود که هیچ اثری ازش به دست نیومده بود.در بزرگ و بستم و ناخداگاه لبخند کجی گوشه لبم اومد ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوبه که گم شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوز بدی توی تنم پیچید،یقه پالتوی بلند و مشکیمو بالا دادم و دستمو داخل جیبش فرو کردم ،آروم آروم قدم برداشتم،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه سکوت اینجا رو دوست داشتم ،خلوت بود ... کسی با کسی کاری نداشت و هر کس کار خودشو انجام می داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.همه از آقاجون می ترسیدن و این بود که به اینجا نظم میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خونه باغ که خونه اش بیشتر شبیه یه عمارت بود،عمارتی که خیلی ها بهش میگفتن )کاخ مرده( ! روبه روی عمارت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم همه چراغاش روشن بود البته میدونستم که اگه برم داخل خبری نیست ... می دونستم که اگه برم طرف دیوار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جنوبی باغ چراغ تمام اتاقایی که به اون سمت پنجره دارن خاموشه ... با این فکر ناخداگاه به طرف دیوار جنوبی رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

،سرمو بالا گرفتم درختای ل*خ*ت و سرما زده توی اون تاریکی وحشت آور بودن ... از پشت ساختمون تا چشم کار میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درخت بود و درخت ... نزدیک به ته دیوار رسیدم که یه روشنایی احساس کردم ،کمی بیشتر جلو رفتم... نور بیشتر شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... تمام اون اطراف روشن شده بود ... تازه متوجه زیر زمین شدم . زیر این عمارت بزرگ یه زیر زمین بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دومین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر این عمارت بزرگ یه زیرزمین بود ... رو به باغ کلی پنجره بزرگ داشت ، ولی در این زیرزمین همیشه فقل بود ، یاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نداشتم کسی داخل اونو دیده باشه! با این فکر سریع خودمو به زیرزمین رسوندم .از پنجره های بزرگش نور بیرون می

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابید ... همه جا روشن شده بود ... هیبت درختای برهنه توی اون زم*س*تون و توی اون نور دیدنی بود ...به در آهنی و میله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میله ای زیرزمین نگاه کردم ، هیچ قفلی روش نبود و کمی هم باز بود ... به خودم جرات دادم و به طرف در رفتم ...فقط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه تا پله تا پایین می خورد ، پله ها رو آروم پایین رفتم و ودر و کمی هل دادم ، صدای جیر جیر آهسته اش توی فضای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت اونجا پیچید ، کمی صبر کردم ... خواستم در و کامل باز کنم که در به طرف من باز شد ... برای لحظه ای کوتاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس تو سینه ام حبس شد و بعد هم هیبت آقاجون توی درگاه نمایان شد ...سعی کردم یه لبخند روی لبم بیارم ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی که شاید تنها در حضور آقاجون روی لبم میومد ... آقاجون هم از دیدنم تعجب کرد ولی بعد عصاشو روی زمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذاشت و هیکلشو از جلوی در کنار برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو از لای در داخل برد : اجازه هست آقاجون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش مثل همیشه محکم و پرصلابت به گوشم رسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو که تا اینجا اومدی ، بقیه اشو هم بیا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم داخل ... اصلا فکر نمی کردم داخل اون زیرزمین این شکلی باشه ... جایی بزرگ ، بزرگتر از حد تصوراتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیرزمینی که فکر میکردم کفش باید پر از خاک و گرد و غبار باشه یک دست موزاییک بود! چراغای زیادی از سقف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آویزون بود که چندتاش برای روشن کردن اونجا هم کافی بود. همه چیز مرتب و تمیز دورتادورش چیده شده بود!یه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرامافون بزرگ که گذر زمان رنگ طلایی شو کدر کرده بود گوشه سمت چپ بود ... بعد از اون یه مبل بزرگ و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدیمی که روکشش پاره شده بود و بعد از اون هم جعبه های بزرگ و کوچیک تا به یه جعبه بزرگ میرسید،جعبه ای که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی راحت یه آدم توش جا میشد ... یه چیزی مثل تابوت!نگاهی به درش انداختم ، فقل بود !پشت اون جعبه هم یه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی روی دیوار بود که پارچه ای سفید و بلند سرتاسرشو پوشونده بود، حدس میزدم باید یه تابلو باشه . سمت راست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چوب لباسی سراسری بود که انواع لباسای زنونه و مردونه خیلی قدیمی روش آویزون بود .بقیه اش همه کارتون و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جعبه هایی بود که معلوم نبود داخلشون چه خبره!؟حس عجیبی داشتم ، حسی که باعث میشد توجه ام به این وسایل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلب بشه و در عین حال دلهره آور بود !...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون با خونسردی به عصاش تکیه داده بود و منو نگاه میکرد دهن باز کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اصلا فکر نمی کردم اینجا این شکلی باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه چطوریه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی مرتب و جالبه ...! همیشه میایید اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همیشه؟! نه پسر ... امشب ه*و*س کردم سری به خاطراتم بزنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاطراتتون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره چیزایی اینجا هستن که برای من خاطره اند!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه کلی دیگه ای به اطرافم انداختم ، حق با اقاجون بود ، تمام وسایل نشون میداد که اینجا میتونه بخشی از خاطرات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذشته اش باشه!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای ضرب عصا باعث شد به طرف اقاجون برگردم به طرف در میرفت ، منم پشت سرش رفتم، منتظر موند، اول من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون رفتم و بعد از این که برقا رو خاموش کرد اومد بیرون و در رو فقل کرد.به قفل نگاه کردم یه فقل هلالی شکل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدیمی با کلیدی بلند و اونم قدیمی ... کلید و توی جیبش انداخت و جلوتر از من حرکت کرد.منم راه افتادم، سکوت اون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باغ و صدای قدم های ما می شکست و بعد م سوال آقاجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی شد که اومدی اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی ... مثل همیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از مینا خبری نشد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ... خبری نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به جلوی در عمارت رسیدیم ، قبل از اینکه درو باز کنه به طرف من چرخید با همون نگاه نافذ به چشمام خیزه شد و با

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحکم همیشگی گفت: روهان ...نمی خوام کسی متوجه بشه که امشب با من به اون زیرزمین اومدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفش تعجب کردم ، ولی بازم بدون اینکه ازش دلیلی بخوام گفتم:چشم ... هرچی شما بخواید اقاجون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و به داخل رفت ، همونجا پشت دری که آروم آروم رو به من بسته میشد ایستادم ، یه لحظه باد سردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی صورتم خورد .... موهامو که ل*خ*ت بود توی صورتم پخش کرد ... حس کردم چیزی از کنارم رد شد ... چیزی مثل یه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باد تند ... مثل یه سایه...! ناخداگاه ذهنم به سمت زیرزمین کشیده شد ... انگار که کسی منو به اونجا میکشوند ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزیکه باعث می شد من اون زیرزمینو فراموش نکنم ... با همین فکرا رفتم داخل، هوای گرم عمارت سردی اون باد تند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و از بین برد!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سومین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک خونه رسیدم،ماشین پدر مینا و جلوی در دیدم کنارشم ماشین پویان و تشخیص دادم ،اخمی روی پیشونیمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرفت ، اخمی که خیلی کم پیش می اومد محو بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد پارکینگ شدم،بعد از پارک ماشین سرازیری پارکینگو بالا اومدم و به سمت پله ها ی ورودی خونه رفتم، در و باز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم،کفشمو با دمپایی عوض کردم.راه رو کوتاه و عریض و طی کردم و به سمت سالن چرخیدم ، پدر و مادر رو به روی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر و مادر مینا نشسته بودن و پویان هم بینشون بود.چند قدم رفتم جلو کیفمو روی مبلی که نزدیکم بود انداختم که مهنا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت سر بهم رسید و اومد کنارم : سلام داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرفش چرخیدم چشماش نگران بود و ترس و فریاد میزد . سری تکون دادم و به طرف بقیه رفتم ، رو به روی پویان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایستادم ، اونم بلند شد و ایستاد و دستشو جلو آورد : سلام روهان ...خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوال مسخره ای بود ...! هیچ کس توی این اوضاع خوب نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو فشردم و با یه سلام کوتاه و آروم جوابشو دادم و بعد هم کنارش نشستم ، مهنا رو به روی ما نشست و با نگرانی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم به چهره پویان دوخت ولی اون سرشو پایین انداخت ...! پدر مینا شروع کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو مینا رو چیکار کردی؟ چه بلایی سر دخترم آوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو بستم تا حرف بی ربط نزنم ، بعد آروم گفتم:آقای سعادت من بارها جواب دادم... نمی دونم مینا کجاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر مینا کمی از روی مبل اومد جلو و همونطور که صورت خیس از اشکشو با دستمالی پاک میکرد گفت : چرا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میدونی ، تو دخترمو کشتی ، تو مینای منو سربه نیست کردی!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پویان کمی جابجا شد و گفت: خانم سعادت؟! شما دارین به روهان تهمت میزنید ، این اتهام کمی نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیست چون حقشه ، از دختر من خوشش نمی اومد آخرشم کشتش و خودشو راحت کرد ، حداقل بگو با جنازه اش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیکار کردی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه نتونستم آروم بشینم ، کمی صدامو بالا بردم : خانم سعادت!! آره قبول ، من از مینا خوشم نمی اومد اونم از من !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفرتم اونقدری نبوده که بخوام بکشمش! شما اصلا متوجه می شید دارید چی میگید؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای سعادت بلند شد : آره متوجه ایم ، برای همین هم ازت شکایت کردیم ، باید مشخص بشه چه بلایی سر دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم هم رو به روش ایستاد ، دیگه حرفاشون رو نمی شنیدم دعواشون برام مهم نبود ولی بالاخره افتاد اون اتفاقی که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظرش بودم ، شکایت ... از من ... روهان افخم ... نوه ی عزت الله خان افخم ...! نفهمیدم چه موقع سروصداها خوابید و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر و مادر مینا بیرون رفتند ، صدای پویان توی گوشم زنگ انداخت : ازت شکایت کردن روهان ، من خواستم خودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیام که با هم بریم کلانتری ... اینطوری بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو که تا الان بسته بودم باز کردم و به پویان نگاه کردم ، پسر عموم ... همبازی دوران کودکیم ... کسی که از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون بچگی عشق پلیس شدن داشت و در آخر هم به آرزوش رسید ...با همون لحن آروم و همیشگی خودش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:مدرکی علیه تو وجود نداره روهان .. اتفاقی نمی افته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیه تو هم فکر میکنی من مینا و کشتم !؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش جون گرفت : از تو هیچی بعید نیست ! پاشو بریم وگرنه اینا مامور میارن درخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر روبه روم ایستاد: پویان راست میگه ، باید خودت باهاشون بری ، نگران نباش برات وکیل میگیرم ، همه چیز درست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله پدر توی سرم تکرار شد )همه چیز درست میشه (...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدتها گذشت ، بازجویی و یه سری سوالات تکراری ، سوالایی که دیگه جوابشونو از حفظ بودم ... هیچی معلوم نبود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی جنازه ای پیدا نشده بود که بخواد قتلی ثابت بشه ! حتی گاهی فکر میکردم اصل قضیه مشخص نیست ...! چیزی جز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انکار نداشتم که بگم ، هیچ مدرکی پیدا نشد ، حتی دادگاه هم نتونست منو محکوم کنه ، هیچ اثری از مینا نبود و هیچ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیز نمی تونست ثابت کنه که من گ*ن*ا*هکارم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزدادگاهم بود ، دادگاهی که برای بار چندم تشکیل می شد ، وکیلم بهم اطمینان داده بود که توی این دادگاه همه چیز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشخص میشه و من برنده ام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفاع آخرو که مثل همیشه انکار همه چیز بود انجام دادم و توی جایگاه خودم ایستادم.سرمو به طرف وکیلم چرخوندم با

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند اطمینان بخش نگاهم میکرد ...پشت سرش پدر و مادر و مهنا و پویان هم بودن ... طرف مقابل پدر و مادر مینا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... صدای قاضی منو به موقعیتم برگردوند : حکم و قرائت کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشی دادگاه بلند شد ، یه کاغذ بلند بالا دستش گرفت و شروع کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسم ا... الرحمن الرحیم ، طبق ماده )...( قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، متهم روهان افخم، فرزند بهرام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چقدر می گذشت فقط دستای دستبند شده امو مشت کرده بودم و سرم پایین بود ... منتظر بودم ...منتظر رهایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... صدای منشی دادگاه یه ریتم جلو میرفت ، انگار هم میفهمیدم چی میگه هم نمی فهمیدم ... فقط منتظر آخرش بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی هم طول نکشید که به خواسته ام رسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در طی روند پرونده قتلی به اثبات نرسیده ، و متهم مذکور از اتهام قتل خانم مینا سعادت مبرا گشته و از ایشان رفع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتهام میگردد!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس های عمیق خانواده خودم و نفس های پر حسرت خانواده مینا و حس کردم ... سروصدای کمی توی دادگاه به پا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شد ، صدای ناله و نفرین مادر مینا و میشنیدم ولی مهم نبود ... وکیلم کنارم ایستاد : دیدی گفتم طوری نمیشه ، دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم شد ، چیز زیادی طول نمی کشه ، مراحل اداری و زود انجام میدم ، آخر هفته بیرونی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط سری تکون دادم ، سربازی که کنارم بود بازومو گرفت و راهی شدیم.تا مقصد که زندان بود چشمامو بستم . کار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشگیم بود نمی خواستم چشمم به مسیر بیفته و بفهمم که کجا میرم ... وارد ب ندم شدم ... جایی که ازش متنفر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم ... جایی که فقط خودم بودم و خودم ... جایی که کسی پاپیچم نمی شد ... گوشه تختم نشستم ... فکر کردم ، به از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این به بعدم فکر کردم که مهر سابقه داری از روی پیشونیم پاک نمی شد... فکر کردم به اینکه چی شد؟ چرا این اتفاق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افتاد ...دوباره فکر کردم ، نه ... مهم نبود که چرا این اتفاق افتاد ... دیگه چیزی مهم نیست ... مهم اینه که من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جستم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهارمین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوله م رو برداشتم و به حموم رفتم ، به تصویر خودم داخل آینه قدی رختکن نگاه کردم ، خیلی وقت بود اصلاح نکرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم ، هر چند همیشه یه ته ریش کمی روی صورتم بود ، ولی پیش نیومده بود به این اندازه برسه ، احساس می کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که سالها توی زندون بودم و پیر شدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از قیافه خودم راضی شدم ، صورت اصلاح شدم که مثل قبل شده بود ، کت اسپرت کرم رنگ و شلوار کتان مشکی ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهامو مثل همیشه در هم رها کردم و کمی ادکلون زدم ،پند ضربه به در خورد و مادر وارد شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-روهان جان؟اماده ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آینه نگاهش کردم ، کت و دامن مجلسی و مشکی رنگی به تن داشت که نشان دهنده رسمی بودن همیشگی مهلقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم بود ، همونطور شایسته عروس عزت الله خان افخم !...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله مامان ، آماده ام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسیار خب ، عجله کن اردشیر ماشینو آماده کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم و ماد اتاقو ترک کرد ، کمی طولش دادم ، بعد کلید برقو زدم و از اتاق بیرون اومدم ، مادر جلوی در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود ، یقه ی خز دار پالتوی پوست گرون قیمتشو درست میکرد ، فرنگیس با شونه ای دستش بود روی کت پدر رو شونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می کشید ، مهنا از پله ها پایین اومد ، پالتوی بلند چرم با چکمه های قهوه ای که با شالش ست شده بود . شاید مهنا توی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فامیل نسبت به بقیه دخترا محجوب تر بود و من خودم دلیل این محجوبیت رو تفاوت پویان با بقیه میدونستم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به باغ رسیدیم ، همه اومده بودن ، ظاهرا اصل کاری مهمونی بودیم و دیرتر از بقیه هم رسیده بودیم .ماشین و پارک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم و به سمت عمارت راه افتادیم ، هوا سرد بود بقیه زودتر از من داخل شدند ، دلم برای اینجا تنگ شده بود ، چرخی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اطرافم زدم ، به سوز سرما توجهی نکردم ، حسی منو به سمت دیوار جنوبی میکشوند ... حسی که ناخداگاه اون زیرزمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و یاد آوری میکرد ... زیرزمینی که گاه خواه یا ناخواه توی ذهنم نقش می بست ... جز به جز ... پیش میرفتم ... هوا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سردتر و سردتر می شد ... تاریکی بیشتر ... داشتم توی تاریکی محض اونجا حل میشدم ... سایه ای پشت سرم حس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم ... صدای پا ... صدای نفس کشیدن و حس نفس هایی گرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترس توی کارم نبود ایستادم ، برگشتم ... با برگشتنم صدای پویان توی گوشم پیچید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-روهان؟ اینجا چیکار میکنی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس حبس شده ام و بیرون فرستدم ، توی سردی هوا بخار شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی ، گفتم یه چرخی این اطراف بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید از همون خنده های آروم و همیشگی ، یه قدم اومد جلو ، دستش رو روی بازوم گذاشت ، دستی که سالها برادرانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گرفته بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا وقت هست یه درو اینجا بزنی ، مدت زیادی هم نیست که رفتی اب خنک بخوری ! بیا بریم ، بقیه منتظرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اجبار لبخند کجی گوشه لبم روندم ، با پویان راهی شدم ، نمی دونم چرا جدیدا حس خوبی نسبت به پویان نداشتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی حس خوبی نسبت به هیچ کس نداشتم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاجون روی مبل همیشگیش نشسته بود ، بقیه هم دورتادورش ، رفتم روبه روش ایستادم ، بلند شد به عصاش تکیه داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحالم که دوباره به کانون این خانواده برگشتی روهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهمونی برام کسالت آور بود ... حوصله امو سر میبرد ، دلم تنهایی و تاریکی اتاق خودمو می خواست ... دلم زل زدن به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درختای برهنه و سرمازده این باغو می خواست ... شبهای بدون ماهش ... دلم فکر کردن به اون زیرزمینو می خواست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

!...سر میز شام کاری جز بازی با غذام نداشتم ، نگاهم به رکسی می افتاد با یه لبخند زورکی نگاهشو می دزدید، نگاهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی دخترا چرخید ... شهره و شعله ، ستاره و سودابه ... حتی پرند ، همه و همه نگاهای عجیبی داشتن و از نگاه چشمای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من فراری بودن ... چیزی توی نگاهشون بود که مطمئن بودم ترسه! دخترایی که تا قبل از نامزدی من و مینا امیدوار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودن به تصاحب دل من الان از من ، از روهان ، می ترسدن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ته دلم از این ترس راضی بودم ، خوی خبیثم بیدار شده بود ، دلم می خواست که همه از من بترسن! توی همین افکار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم که اون لبخند کج دوباره پیدا شد ... آره همه باید از روهان ، بترسن!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنجمین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار سال بعد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تورنتو-کانادا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه آخر و به خودم توی آینه انداختم ، یه شلوار راسته مشکی ، بلوز بنفش که کناره های بلندش تا روی زانوم می رسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

، موهامو از پشت بسته بودم و مقداریشو هم از جلو توی صورتم ریخته بودم ، دستمال سر مشکی با طرح بنفشمو مرتب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم ، اهل آرایش نبودم ولی به اصرار مامی کمی هم آرایش کرده بودم ، از دیدن خودم لذت بردم ، چشمای درشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشکی که با بقیه اجزای صورتم در تناسب بود و قیافه شرقی مو به خوبی نشون می داد ، چند قدم عقب رفتم ،کفش های

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاشنه بلندم قدمو بلندتر کرده بود و اندام متناسبمو بهتره نشون می داد .لبخندی پهنای صورتمو گرفت و به حلقه طلایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و کوچیک توی بینی ام ضربه ای زدم و از اتاق بیرون رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمم از دیدن اون همه بازدید کننده برق زد ، با اشتیاق بهشون نگاه کردم که به تابلو ها خیره شده بودن ، با لبخند به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طرفشون رفتم و بهشون خوش آمد گقتم ، هر کس سوالی می پرسید با خوش رویی کنارش می ایستادم و براش توضیح

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میدادم. خدمه هم در حال پذیرایی از بازدیدکننده های سومین نمایشگاه نقاشی من بودن . مامی و پدر در قسمتی که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای استراحت آماده شده بود دور یه میز نشسته بودن و با لبخند دلگرم کننده ای همراهیم می کردن داشتم به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمتشون می رفتم که دسته گلی روی میز کناریم نشست ! سر بلند کردم تا صاحب اون دسته گل و ببینم سوزان با

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی عمیق به طرفم اومد و منو ب*غ*ل کرد ، از هم جدا شدیم که گفت : تازه زور اوله ، ببین روزای دیگه چه خبر بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره استقبال خوب بوده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب بی انصافیه ، عالیه!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوان و از دوران دانشگاه میشناختم و تنها دوستم محسوب می شد ، همراه هم به سمت مامی و پدر رفتیم بعد از کمی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صحبت کردن سوزان گفت میره تا برای بار چندم تابلو ها رو ببینه! خودم دوباره شروع به قدم زدن بین بازدیدکننده ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم ، به تابلوی مورد علاقه ام رسیدم ، تابلویی که کشیدنش ماه ها طول کشید ...تابلویی که کنارش پلاکارد )غیرقابل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فروش ( نصب شده بود ... به هیچ وجه قصد فروشش و نداشتم ، تابلویی از یه باغ ... با درختایی بلند و برهنه توی یه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زم*س*تون سرد ... باغی که گرفتار تاریکی شده بود و ساختمون داخلش نور کمی داشت ... خودم از دیدنش لذت می بردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

، فقط برام یه تابلو نبود ، یه حس بود ، حسی که نمی دونم چی بود و منو به کشیدن وادار می کرد ، حسی که هر وقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلم دستم می گرفتم بدون اینکه بخوام فکر کنم دستم روی بوم شروع به حرکت می کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونزور تابلو رو نگاه می کردم و عقب عقب می رفتم که با چیزی برخورد کردم ، سریع به عقب برگشتم و با دیدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختری تقریبا هم سن و سال خودم گفتم :اوه ...ببخشید ، معذرت می خوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر درحلی که روسری کوتاهشو مرتب می کرد به فارسی گفت: نه ... خواهش می کنم ، مسئله ای نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه بعد سریع به خودش اومدو دوباره با زبان انگلیسی معدرت خواهی کرد!من که اول از حرف زدنشو بعد هم از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طرز پوشش اش فهمیدم ایرانیه جلو رفتم و با زبان فارسی گفتم : شما هم ایرانی هستید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفم تعجب کرد ولی بعد خیلی زود خندید و یه قدر اومد جلو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله ... خوشحالم که یه هم وطن پیدا کردم ، البته فکر کنم شما صاحب نمایشگاه هستید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله ، درسته خوشحالم که با شما آشنا شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو به طرفم دراز کرد و گفت:رسمی حرف زدنو بذریم کنار!؟ شقایق هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو فشردم گفتم : آره بذاریم کنار ... تیدا هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ششمین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار روز برپایی نمایشگاه به پایان رسید ، شقایق هر روزو به نمایشگاه میومد ، اونم عاشق تابلوی باغ وحشت من شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود!توی خونه م و داشتم خستگی این چند روز کار مداومو از تنم بیرون میکردم که تلفنم زنگ خورد ،صدای شاد شقایق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی گوشم پیچید: می خوام برم کتابخونه ولی نمی دونم کجاست و از کجا باید برم ! تو کمکم می کنی !؟ شاهین که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دانشگاهه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم ، شقایق چندماهی بیشتر نبود که با داداشش اومده بودن تورنتو ، خیلی به راف آشنا نبود ، همونطور با خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم : اگه بیام چی نصیبم میشه!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اووووم یه بستنی خوشمزه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسنتی؟ توی این سرما!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به نظر من که لذت بخشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه، قبول تا نیم ساعت دیگه آماده ام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس منم نزدیک خونه اتون هستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع کردم و زود رفتم سذاغ آماده شدن ، شلوار جین آبی روشن، یه پالتوی سفید و کوتاه ، موهامو آزادانه رها کردم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه کلاه سفیدم سرم کردم ،کیف کوچیک آبی مو هم برداشتم و به طرف سالن رفتم ، حین چوشیدن نیم بوت های

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سفیدم مامی از آشپزخونه بیرون اومدو صدام زد : تیدا؟کجا میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کتابخونه، یعنی قراره شقایق رو ببرم کتابخونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدیدا خیلی با شقایق گرم گرفتی! سوزان از دستت دلخوره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوه مامی ... خودم با سوزان صحبت می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا انداخت و از جلوی در با دست براش ب*و*سه فرستادم. در کوتاه حیاط خونه رو باز کردم که شقایق جلوم ظاهر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شد ، اون برخلاف من همیشه موهاشو می پوشوند . با هم احوال پرسی کردیم و بعد توی اون هوی ابری و دلپذیر راهی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتابخونه شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پیاده میریم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره نزدیکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و دستاشو توی جیب پالتوش فرو کرد ناخداگاه ازش پرسیدم :شقایق ... ایران چه شکلیه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه به نیم رخم نگاه کرد و بعد بلند زد زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایستادم : سوالم خنده دار بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که می خندید گفت : نه ... نه خب .... خیلی هم خنده دار نبود! مگه تو تاحالا ایران نرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه ای بالا انداختم و گفتم : نه!نرفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدی میگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره من همینجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب چرا یه سر نرفتین ایان و ببینین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب به خاطر اینکه پدر من هیچکس ایران نداره و مامی هم با خانواده اش قهره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این همه سال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره ... این همه سال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جالبه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا نگفتی ایران چه شکلیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب ایران که یه تیکه دو تیکه نیست که من بگم چه شکلیه! هر شهرش یه جوره ، یه قشنگی داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه تا کتابخونه حرفی نزدیم ، با شقایق لابه لای قفسه ها قدم میزدیم و بعد از مدتی شقایق کتابایی می خواست پیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کرد و یه سری کتاب ایران شناسی هم به من داد ،جالبه اصلا نمی دونستم که کتابخونه نردیک خونه امون از این کتابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق قول شقایق رفتیم که بستنی بخوریم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هفتمین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتابا رو روی تخت پهن کرده بودم و داشتم نگاهشون می کردم ، پر بودن از عکسایی که مربوط به جاهای دیدنی و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاریخی ایران می شد . جاهایی که خودم اطلاعاتی درباره اشون داشتم ، یه سری توضیحات درباره تهران و بقیه شهر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

های ایران.مامی وارد اتاق شد ، لیوان آب پرتقال توی دستشو گرفتم و تشکر کردم ، روی صندلی کنارم نشست : مثل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه شقایق تو رو خیلی شیفته ایران کرده!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و در ازای جوابش یه سوال پرسیدم : مامی ... شما چرا هیچ وقت ایران بر نگشتید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تیدا... جواب این سوالتو بارها دادم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب آخه ... یه خورده باورشسخته که شما به خازر یه کینه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کینه نه تیدا! من نمی خواستم برای زندگیم مشکلی پیش بیاد، اگه ایران می موندیم یه عمر باید با قهر و آشتی زندگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می کردیم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شاید حق با شما باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و بلند شد ، به طرف در رفت و گفت: خیل خودتو سرگرم نکن ، پدرت وعده داده امشب و به بیرون بریم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوابی که دیدم بیدار شدم ، توی تخت نشستم ، خواب عجیبی بود. وقتی بیدار شدم جز تیکه های مبهم چیزی ازش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادم نمی اومد ، وقتی به خوابم فکر می کردم ناخداگاه یاد اون باغ می افتادم ، یاد تابلو وحشت ...! دیگه نمی تونستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخوابم بلند شدم و آباژور کنار تخت و روشن کردم ، رفتم سراغ لپ تاپم ، شوع کردم سرچ کردن درباره باغ هایی که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی ایران هست ، نمیدونم از کجا مطمئن بودم که اون باغ توی ایرانه و اصلا از کجا مطمئن بودم که اون باغ وجود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داره!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچی گشتم چیزی نبود ، همش باغ های قدیمی بودن که جز آثار باستانی اونجا محسوب می شد . هیچ کدوم شبیه اونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که من کشیده بودم نبود . صبح شده و من ناامید از پیدا کردن تابلوی وحشتم توی فضای مجازی به آشپزخونه رفتم ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی بیدار شده بود تا منو دید دستی درون موهای بلوندش برد و خمیازه ای کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه زود بیدار شدی تیدا ... ولی خوب شد ، میز صبحانه رو بچین تا من یه دوش بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت و با استفهام نگاهم کرد دهنم خشک شده بود زبونم و روی لبم کشیدم ولی بی فایده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یادته خیلی وقت پیش درباره خونه پدریت حرف میزدی؟جایی که داخلش بزرگ شدی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاش از تعجب بالا پرید نزدیک اومدو دستی روی پیشونیم گداشت : نه ... حالت خوبه و تب نداری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتم و پایین آوردم : مامی؟؟ خواهش میکنم ، من حالم خوبه فقط می خوام بدونم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه! خوب نیستی، و چیزی که من می دونم اینه که این دختره تازه وارد همه چیزو به هم ریخته! تصوراتتو بریز بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تیدا! تو الان توی کانادا زندگی میکنی و نقطه عطفی هم توی ایران نداری، پس الکی گذشته رو کنکاش نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شقایق توی پارک قدم میزدیم ، از خوابم براش گفتم و از حسی که دارم ، از مامی که نمی خواد درباره گذشته حرفی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی نیمکتی نشست و گفت : حالا می خوای چیکار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم خودم رو روی نیمکت رها کردم : نمی دونم ... راستش اتفاقی هم نیفتاده که بخوام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا نمی ری ایران؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام از تعجب گرد شد : برم ایران!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه کجا برم؟! ما اونجا کس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اولا که نمی شه کسی و نداشته باشید! دوما که خودت گفتی مطمئنی باغی که کشیدی یه جایی وجود داره و مدام توی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوابات خودتو اون تو می بینی ، سوما گیرم که توی ایران فامیلی نداشته باشید ، اونجا هتل هم داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفای شقایق منو وادار به فکر کردن می کرد ، مدتی گذشت خودش متوجه شد که ذهنمو درگیر کرده ، بحث و عوض

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کرد و شروع کرد از روزهای تحصیلی داداشش تعریف کردن ، فارغ از دنیای اطراف می خندیدیم که یه پسر بهمون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک شد و چندبار دور نیمکتی که نشسته بودیم چرخید ، از سرو شکلش معلوم بود که از کدوم دسته است ، دست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق و گرفتم تا از اونجا دور بشیم که سد راهمون شد شقایق و کشیدم پشتم و چند قدم عقب رفتیم و اون هم چند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم جلو اومد ، دستشو جلو آورد و ضربه ای به حلقه ی بینی ام زد و لمسش کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو گمشو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش پهنتر شد و جلو اومد ، حواسش به اطرافش نبود که ضربه محکمی به شکمش زدم ، خم شد و از درد فریادی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشید و زیر لب فحش داد ، چاقویی در آورد و به طرفمون اومد ، به خاطر ضربه هنور خم بود و تعادل نداشت که اینبار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم با یه ضربه دیگه چاقوشو از دستش انداختم و قبل از اینکه به خودش بیاد ایندفعه من با چاقو به طرفش رفتم و نوک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تیزش رو زیر گلوش گذاشتم : گمشو بزن به چاک ع*و*ض*ی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره که انگار توقع این رفتار و نداشت عقب عقب رفت و از پارک خارج شد ، شقایق که حسابی ترسیده بود نفسش رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون فرستاد و گفت : وای عجب آدمی بود ، تو هم خوب از پسش بر اومدی!چاقو هم که داری!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چاقو توی ضامنش جا دادم و گذاشتم توی جیبم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چی؟! تو الان در مقابل یه رزمی کار ایستادی! از من میشنوی تو هم یه چاقو بگیر لازم میشه، چون من دیگه نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که از تو مواظبت کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیستی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه... قراره تا چند وقت دیگه برم ایران!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هشتمین وحشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی از حرفم وا رفت و روی مبل افتاد ، موهاشو پشت گوش زد و رو به پدر گفت : میشنوی بهزاد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر سری تکان داد و من هم روبه رویشان نشستم :مگه حرف بدی زم ، من چند وقته که مدام نقاشی کشیدم و خودمو با

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمایشگاها سرگرم کردم الان می خوام کمی استراحت کنم و خوش باشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی-این همه کشور هست، میتونی بری یه جای دیگه خوش باشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو کشیدم عقب موهام ریخت توی صورتم و لبامو غنچه کردم ، با این کار قیافه ام مظلوم میشد و دل مامی و پدر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهربون به رحم می اومد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی- قیافه اتو اونجوری نکن تیدا! محاله اجازه بدم بری، اونم ایران!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی مامی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین که گفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر- حق با مادرته تیدا، تو می خوای بری ایران که چی بشه؟! تنهایی پر از خطره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من فقط...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می دونم ، خسته شدی یکم دیگه تحمل کنی کارای شرکت و سروسامون می دم یه مسافرت سه نفره میریم، چطوره؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه خوب نیست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامی-خوب نیست چون تیدا خانم می خواد تنهایی بره اون سر دنیا ، خوب نیست چون معلوم نیست این دختره چی زیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشش خونده که اینجوری هوای ایران زده به کله اش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامی!! هیچ ربطی به شقایق نداره، اون سر دنیا هم که میگید وطن خودتونه !منم بچه نیستم که نگرانم باشید، من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارامو انجام دادم تا آخر هفته میرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهزاد تو نمی خوای چیزی بهش بگی!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر سری تکون داد و منم هم به اتاقم پناه بردم ، میدونستم مامی به این آسونی ها کوتاه نمیاد، ولی منم دختر خودش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت از نیمه شب گذشته بود که به خونه اومدم ، امروز بعد از گرفتن بلیطم با همه ی دوستایی که داشتم یه مهمونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی خونه سوزان گرفتیم و از همه اشون برای یه مدت خداحافظی کردم ، خونه تاریک بود و مسلما مامی و پدر خواب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودن ، به اتاقم رفتم و به خاطر خستگی که داشتم خیلی زود خوابم گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم ، با چشمایی که هنوز هم خواب می طلبیدن به طرف حمام رفتم ، یه دوش گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد به طرف آشپزخونه رفتم ، مامی صبحانه رو آماده کرده بود و یادداشتش مثل همیشه روی میز بود ) رفتم باشگاه (

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبحانه رو خوردم و خیلی زود مشغول جمع آوری وسایلم شدم ، سعی کردم چیزایی که لازم دارم بردارم تا وسایلم توی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چمدون جا بشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا عصر مشغول بودم و اصلا متوجه گدر زمان نشدم ، مامی و پدر با هم به خونه اومدن و با دیدن من و چمدونم دوباره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم های مامی درهم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من که گفتم تا آخر هفته می رم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشیمون میشی تیدا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه شما کمکم کنی نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید