داستان از اونجایی شروع میشه که آنیا،دختر افسانه ای ما خواب میبینه،اما خوابای اون معمولی نیستن!خوابای وانیا میشن آینده،میشن واقعیت… وانیا ما یک شب میخوابه ولی ایندفعه خواب عجیب غریبی میبینه و زندگیش میشه افسانه و داستان توی کتابا،پرت میشه تو یک سرزمین عجیب که پر از ماجرا های عجیب تره و همه چیزش تغییر میکنه از اسمش بگیر تا شیوه زندگیش حالا این دختر باید اونجا چیکار کنه؟ چرا به اون سرزمین رفته؟ چطوری رفته؟ چه اتفاقایی براش میفته؟ چه ماموریت هایی داره؟ واقعیت چیه؟ اون کیه؟ چه قدرتی داره؟ چه کسانی رو میبینه؟ چه حسایی پیدا میکنه؟ من نمیگم شما باید بخونین.

ژانر : عاشقانه، طنز، غمگین، تخیلی، فانتزی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه

مطالعه آنلاین وانیا ملکه خواب ها جلد اول
: saniya

خلاصه :

داستان از اونجایی شروع میشه که آنیا،دختر افسانه ای ما خواب میبینه،اما خوابای اون معمولی نیستن!خوابای وانیا میشن آینده،میشن واقعیت…

وانیا ما یک شب میخوابه ولی ایندفعه خواب عجیب غریبی میبینه و زندگیش میشه افسانه و داستان توی کتابا،پرت میشه تو یک سرزمین عجیب که پر از ماجرا های عجیب تره و همه چیزش تغییر میکنه از اسمش بگیر تا شیوه زندگیش

حالا این دختر باید اونجا چیکار کنه؟

چرا به اون سرزمین رفته؟

چطوری رفته؟

چه اتفاقایی براش میفته؟

چه ماموریت هایی داره؟

واقعیت چیه؟

اون کیه؟

چه قدرتی داره؟

چه کسانی رو میبینه؟

چه حسایی پیدا میکنه؟

من نمیگم شما باید بخونین.

---------

مقدمه:

خواب و خواب دیدن چیزای جالب و دوست داشتنی هستن

حالا اگه خواب ها واقعی بشن چی میشه؟

میشه یچیز جالب

حالا اگه ی شب بخوابی و وقتی بیدار شدی دیدی توی سرزمین افسانه ای هستی چی میشه؟

میشه ترس و تعجب

حالا اگه بهت چیزایی بگن که فقط تو افسانه ها خوندیم چی میشه؟

میشه داستان دختر قصه ما

به نام خالق زیبایی ها

رمان وانیا ملکه خواب ها

-آنیییی،نمیخوای از اون تخت دل بکنی؟

صدای مامانم بود که برای بار هزارم این جمله رو تکرار میکرد.آخه من موندم چه گیری به خواب من داره؟

مادر پایه ای دارم…ولی خب بعضی مواقع خیلی مقرراتی میشه و بیشتر هم این اتفاق صبح زود و سر بیدار کردن من اتفاق میفته وگرنه بقیه مواقع آدم باحالیه.

به سختی و زور از تخت قشنگم دل کندم و با همون سر و وضع رفتم توی آشپزخونه،متاسفانه خونه ما دوبلکس نبود و من آرزو به دل موندم یک بار از نرده‌ها سر بخورم و به آشپزخونه برم.چیه خو؟آرزو بر جوانان عیب نیس.

-آنی این چه سرووضعیه؟

-سلام بابا،سلام مامان، وای مامان بیخی که میخوام خواب دیشبمو برات بتعریفم…

-ایندفعه عفو خوردی،بگو

اینم از مامان ما.تعجب نکنین مدلش اینه.

-وای وای ی خواب جالبی بود که نمیدونی…خواب دیدم چند تا گرگ با صورت های انسان روی مبل های توی خونه ما نشستن و دارن چایی میخورن…

هنوز میخواستم حرف بزنم که صدای زنگ تلفن اجازه نداد

آخه کی این وقت روز زنگ میزنه؟

مامان گوشی رو برداشت و شروع به حرف زدن کرد و منم در این وقت ی صبحونه مشت خوردم

بالاخره تلفن رو قطع کرد و روبه من گفت-احیانا صورت گرگارو ندیدی؟

-نه زیاد دقت نکردم، چطور؟

-فک کنم خوابت واقعی شد،عمت اینا ظهر میان اینجا

زدم زیر خنده…اونروز مادرم اون حرفو به شوخی زد ولی واقعیت چیز دیگری بود…

بیچاره بابای من،پدر من مرد ساکتیه و همه چیز رو به مامان سپرده چون عاشقانه اونو میخواد و اعتراضی هم نداره

از عمه هام و کلا خانواده پدریم دل خوشی نداشتم آخه اونا وضعشون از ما بهتر بود و همیشه به ما فخر میفروختن و در نظر من مثل گرگ میمونن.

-بسه،زیاد خندیدی.پاشو لباس کارگری بپوش

-نههه مااامااان

-پاشو دخترم پاشو

اهه هرچی خوردم کوفتم شد.

لباس کهنه و پاره پوره ام رو پوشیدم و شروع کردم به تمیز کردن

-آخه من موندم اینا نمیتونن نیان خونه ما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آنی با این وضعی که تو تمیز میکنی فکر کنم باید بریم سر چهارراه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سر چهارراه چیکار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چهار تا کارگر ورداریم بیاریم کمک.د دست بجنبون الانا میان ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای بابا همینم از سرشون زیاده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین موقع زنگ در به صدا اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا اومدن ول کن برو لباساتو عوض کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم توی اتاق و لباسامو عوض کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاق بیرون رفتم که با قوم اصحاب کهف روبه رو شدم.آخه میدونین اینا هرکدوم 100 سالی سن دارن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زور گفتم سلام و روی مبل نشستم اونا هم یکی یکی هلک و هلک روی مبل ها نشستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی یچیز خیلی جالب بود دقیقا به ترتیب گرگ های توی خواب من روی مبل ها نشستن.از فکرم خندم گرفت که صدای یکیشون نزاشت بخندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا اینقدر مبل هاتون سفته؟خونه ما مبل هست نرم و راحت آدمو اینقدر اذیت نمیکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهه دوباره شروع شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما اگه خونه خودتون راحت ترین همونجا روی مبل خودتون بشینین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای همین زبونته که آرمان نخواستت دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی گفت؟آرمان منو نخواسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرمان پسر عمه منه که از کوچیکی باهم بازی میکردیم تنها کسی که توی اینا آدم حسابی بود، چند وقت پیش ازم خواستگاری کرد و منم با علاقه ای که بهش داشتم جواب مثبت دادم ولی الان…چی میشنوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی میگین عمه خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعیت رو.آرمان یکی رو نشون کرده و قراره بریم خواستگاری،میشناسینش،عالیه،دختر خواهر شوهرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی؟عالیه؟اون که همیشه میگفت من یک تار موی تو رو به عالیه نمیدم،حالا چی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درسته عالیه از من زیباتر و خوش بر و روتر بود اما من اگه زیبایی اونو نداشتم حداقل اخلاق و رفتار داشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکم داشت در میومد…خیلی نامردی بود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زور پرسیدم-خودش کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با عالیه رفتن بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه تحمل این جمع رو نداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا شروع کردن به گفتن وجنات عالیه خانم میخواستم پاشم برم که صدای مامان اجازه نداد-آنیا جان اون شیرینی هارو بیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیرینی؟به مناسبت ازدواج آقا آرمان؟هه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشام پر اشک بود اما خودمو نگه داشتم و شیرینی هارو براشون بردم و تا بعد ناهار به زور تحملشون کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رفتن سریع خودمو به اتاق رسوندم و خواستم گریه کنم که در زده شد و بعد از اون باز شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای بغض دار جواب دادم-بله مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو آرمانو دوس داشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه نه کی گفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من ی مادرم آنی میفهمم تو دل دخترم چه خبره.میخوای حرف بزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مامان میخوام تنها باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بغلم کرد،تعجب کردم ولی ای کاش بیشتر قدر اون لحظه رو میدونستم و بیشتر با مامان و بابام بودم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من که از اتفاقاتی که قرار بود برام رخ بده خبر نداشتم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان-شب بخیر عزیز دلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شب بخیر مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان از اتاق بیرون رفت و من موندم و تنهایی و اشک…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت دراز کشیدم و شروع کردم به گریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر گریه کردم که دیگه چشمام میسوختن و دیگه تحمل باز بودنشون رو از دست دادن و روی هم افتادن در انتظار سرنوشت عجیب من…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*******

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک دشت پر از گل میدیدم که گلای عجیبی داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان یک نور خیلی زیاد به رنگ های قرمز و طلایی و سفید و آبی قسمتی از دشت رو زیباتر و رویایی کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چند ثانیه نور ها هر کدام به سمتی رفتن و من خودم رو با لباسی زیبا و عجیب با مخلوط رنگ نور ها و صورتی روشن تر از همیشه دیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احساس بوی خوشایندی از خواب بیدار شدم و با چیزی که دیدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کردم هنوز دارم خواب میبینم،برای همین دوباره چشامو بستم و سرمو روی زمین گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمین؟مگه من تو تختم نبودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم و زیر سرم رو نگاه کردم،چیزایی مثل چمن ولی به رنگ طلایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلل الخالق مگه داریم؟مگه میشه؟حتما میشه دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی خودمونین تاحالا خوابی با این کیفیت بالا ندیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال خواستم بخوابم که دوباره با احساس بوی خوشایند از جا پریدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواب هر چقدرم کیفیتش بالا باشه بو رو که دیگه نمیشه توش فهمید،میشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم ترس و تعجب در من رخنه کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه یعنی چی؟تصمیم گرفتم از خواب بیدار بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این تصمیم یک سیلی به سمت رایت صورتم زدم ولی اتفاقی نیافتاد یکی دیگه به یمت چپ صورتم محکمتر زدم که باز اتفاقی نیافتاد و فقط صدای خنده ای شنیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو اینور اونور چرخوندم تا ببینم کی اینجاس ولی کسی رو ندیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای بابا خواب هامونم آدمیزادی نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که این حرفو زدم صدای پای چند نفرو شنیدم،انگار میدویدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همین فکرا بودم که چیزی روی دستم حس کردم سرمو آوردم پایین تا ببینم چیه،که به داخل درختان اطراف کشیده شدم انگار چیزی منو میکشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی ترسیده بودم هر خوابی هم بود باید تا الان بیدار میشدم ولی اتفاقی نمیفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به وسط درختا که رسیدیم اون نیرو انگار قطع شد و من دیگه چیزی رو روی دستم حس نمیکردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی تاریک بود برعکس اون دشت،اینجا پر از درختای پیچیده درهم بودن و جالب این بود که رنگ برگ هاشون طلایی و رنگ تنشون نارنجی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینطور که با ترس و تعجب اطرافو دید میزدم یکهو یکی جلوم ظاهر شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی ترسیدم و دهنمو باز کردم تا جیغ بکشم که اون زودتر دست به کار شد و دهن منو گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر قشنگی بود،صورتش خیلی قشنگ بود ولی خیلی در باور آدم نمیگنجید آخه جای چشم دوتا گل شبیه گل رز سفید داشت و لباسش تماما از گل های طلایی رنگی بود که تا به حال ندیده بودم و موهاش برگ هایی بلند از درختان با رنگ طلایی بود اصلا نمیتونستم باور کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو کیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهه دیوونه خونه اس؟جلوی دهن منو با این قیافه و لباس عجیب گرفته میگه تو کی ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به لباس هام کرد و با انزجار گفت-تو دزد هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بابا تو خواب دزدم شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئنی خوابه؟نه،یعنی با این اتفاقاتی که داره میفته داره باورم میشه بیدارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو چطور به خودت اجازه دادی تا سرمایه سرزمین ما را بدزدی؟از کدام سرزمین آمده ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو از روی دهنم برداشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اعتراف کن،از کدام سرزمین آمده ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی چیو اعتراف کنم خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از کدام سرزمین هستی و چرا و چگونه و برای چه کسی سرمایه سرزمین مارا دزدیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمایه؟سرمایه چیه؟آهان فهمیدم یقین نفت رو میگه دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم آخه نفت چه به درد من میخوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نفت؟نفت چیست؟به جرم هایت افزوده شد به دلیل دور کردن ذهن ما از موضوع اصلی…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم من اصلا نمیفهمم تو چی میگی؟نفت همون سرمایه ملی دیگه،جرم چیه آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو انگار نمیخواهی به حرف بیایی.بهتر است تو را به نزد بانو میترا ببرم حتما پاداش خوبی در ازای دستگیری تو به من خواهند داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف دستمو گرفت و کشید به سمت تاریک تر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه به این صدای نرمی که داره نه به قدرتش دستمو خیلی سفت میکشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر لحظه منتظر بودم دستم کش بیاد یا ازجا دربیاد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم چیکار میکنی؟وحشی آروم تر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گفتن کلمه وحشی ایستاد و برگشت سمتم و چنان سیلی بهم زد که مطمئن شدم الان من بیدارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو چطور جرات میکنی این کلمه ناشایست را به من نسبت دهی؟هنگامی که بانو تو را در بند میکند معنی آن کلمه ناشایست را خواهی فهمید ای گستاخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دوباره دست منو گرفت و کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بابا ماهم فیلمی شدیما،بانو کیه؟اصلا اینجا کجاس؟مگه من تو خونه خودمون تو تخت خودم خوابم نبرد؟پس چطوری سر از اینجا درآوردم؟اصلا این آدم عجیب کیه؟اهه مخم درد گرفت از بس فکر کردم.تصمیم گرفتم خودمو به سرنوشت بسپارم تا بفهمم واقعا خوابم یا بیدار…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چی جلوتر میرفتیم درخت ها بیشتر درهم میپیچیدن و دید آدم کمتر میشد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی تاریک بود و پای من مدام با سنگ های بزرگ و کوچیک که البته تو این تاریکی نفهمیدم سنگه یا چیز دیگه برخورد میکرد و مدام سکندری میخوردم ولی این دختر عجیب راحت میرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو دختره وایساد و به سمت بالا که درختانی خیلی بهم پیچیده بودن نگاه کرد و بعد چندثانیه نوری طلایی از چشاش به سمت بالا رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنم باز موند،این دیگه کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی همون حالت گفت-بانو خبر خوشحال کننده ای برایتان دارم،آیا بانو به بنده اجازه ورود میدهند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینطور با تعجب نگاش میکردم و زبونم از این عجایب باز مونده بود که درختان جلومون همه کنار رفتن و نور طلایی زیادی چشمام رو زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشام رو بستم و وقتی احساس کردم نور کمتر شده یکی یکی بازشون کردم و تا اومدم به زیبایی و عجیبی قصر روبه روم فکر کنم این دختره دستمو کشید و به سمت قصر جلوی روم برد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قصر طلایی به رنگ خورشید که ازش نورهایی طلایی ساتع میشد و خیلی خیلی بزرگ بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد قصر شد و به سمت دری بزرگ رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در زد و بعد چند ثانیه در رو باز کرد و وارد شد و منم به دنبالش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتاق کامل طلایی بود و یک زن با لباسی طلایی و موهای طلایی و کلا همه چیزش طلایی روی تختی پشت به ما نشسته بود و از بدن و موهاش اشعه های نور به اینطرف و اونطرف پخش میشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره خم شد و احترام گذاشت و گفت-درود بانو،حامل خبری خوشحال کننده برای سرزمینمان هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه خبری فلورا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر آهنگ صداش روح نواز بود آدم دوست داشت ساعت ها صداش رو گوش کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فلورا-امروز در میان گلهایم میگشتم که متوجه غیر عادی شدن هوا و حضور فردی دیگر در منطقه ام شدم به دنبال فرد مقصر میگشتم که این دختر را یافتم.ابتدا دقتی به لباس های او نکردم ولی بعد از دقایقی متوجه لباس او شدم که پر از اشک سه رنگ بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با آوردن اسم اشک سه رنگ زن طلایی برگشت سمت ما و من از اون همه زیبایی موندم تو کف.چشمانش دو خورشید کوچک بودن و تاجشم خورشید بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین دختر است فلورا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله بانوی من همین دختر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی…ولی فلورا اشک سه رنگ فقط سه رنگ است اما در بین اشک های او آبی نیز دیده میشود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به لباسم نگاه کردم تا ببینم چی میگن اینا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه این امکان نداشت من یادمه وقتی خوابیدم یک بلوز و شلوار زرد تنم بود اما الان…یک لباس حالت پرنسسی با نگین های اشک مانند به رنگ های سفید،طلایی،قرمز و آبی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فلورا-نمیدانم بانوی من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میتوانی بروی فلورا.به عنوان پاداش به مدت دو روز سیلکا را به تو خواهم داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون بانوی من ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد از این حرف رفت و من موندیم و این بانو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بانو-سلام ای دختر جوان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه جالب نه به رفتار اون فلورا نه به بانوشون چه خوش برخورده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالت چگونه است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مزخرف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بنشین دختر، بگو چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میگین چرا؟ شما خودتو بزار جای من، در یک روز خبر خیلی بدی بشنوی و شبش از گریه خوابت ببره و وقتی بیدار شدی سرجات نباشی و فکر کنی داری خواب میبینی و بعدش یکی با وضعیت بسیار بد تو رو بکشونه یجا و کلی چیزای عجیب غریب ببینی،خدایی فکر نمیکنی دیوونه شدی؟میخوام بدونم چه حالی بهت دست میده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی کوتاهی کرد که نور های دور و برش بیشتر شد-اوه چه دل پری داری دختر؟پس از رفتار فلورا ناراحت شده ای؟از او دلگیر نشو اخلاق خوبی دارد اما گاهی اعصاب او خورد میشود و رفتار او خود به خود بد میشود.او را ببخش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اصلا از اون دختر که بگذریم،من اینجا چیکار میکنم؟هان؟نه خدایی من هر خوابی هم بودم تا الان با این اتفاقا صدبار بیدار میشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آری ولی خودت میگویی اگر خواب بودی،اما تو در بیداری هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آهان الان یعنی من باور کنم این همه چیزای عجیب و غریب توی بیداری من داره اتفاق میفه؟ هه منم عقل ندارم دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از همه ی اینها بگذر به من بگو چگونه به اینجا آمدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم حالیت نیستا!اگه من بدبخت فلک زده میدونستم چطوری اومدم که همونطوری برمیگشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو راست میگویی،خب پس حالا برایم ماجرای خود را بگو تا با هم متوجه علت و چگونگی حظورت در سرزمین ما شویم،خوب است دختر جوان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره این یکی بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب پس ابتدا خود را معرفی کنیم…من میترا ملکه آفتاب و سرزمین میترا هستم و تو کیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ملکه آفتاب؟سرزمین میترا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آری ملکه آفتاب و سرزمین میترا سرزمین مهر و آفتاب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی چی؟این مزخرفات چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از خودت بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با اینکه چیزی نفهمیدم ولی من آنیا هستم آنیا مهرابی فرزند حمید مهرابی و آتوسا صالحی 21سالمه و رشته ام تجربیه و توی شیراز به دنیا اومدم و بزرگ شدم و الان هم توی سرزمین عجیب غریب شما گیر افتادم و کم کم دارم فکر میکنم خل شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و گفت-چه جالب…آنیا اسم جالبی است…خب بگو چگونه خود را در منطقه گلهای فلورا دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام ماجرا رو از گفته عمه ام و خواب عجیبم و وحشی گری فلورا بهش گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن مهربونی بود اصلا مثل فلورا بهم نپرید و با دقت به حرفام گوش میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب پس وانیا تو…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط حرفش پریدم-وانیا نه،آنیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ما در این سرزمین نام آنیا نداشته ایم و برایم سخت است میتوانم وانیا صدایت کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه ی واو چه تاثیری داره؟ولی خیلی زیبا ازم درخواست کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مشکلی نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وانیا تو میگویی ناگهانی در اینجا حضور پیدا کردی و این برای من جالب است بدانم لباست را از کجا آورده ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لباسم؟خودمم نمیدونم من یک بلوز و شلوار زرد تنم بود ولی الان…اصلا من هیچی نمیفهمم…چطور میشه تو واقعیت آدم همچین چیزایی رو ببینه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خودت میگویی انسان …اما تو انسان نیستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی چی؟چی میگین شما؟من یک انسان کامل هستم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من نیرو ها را به خوبی در اطراف تو حس میکنم و این نشان میدهد تو یک انسان نیستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج شدم اصلا این حرفا توی باورم نمیگنجید توی همین فکرا خمیازه ای کشیدم این خمیازه از کجا اومد؟ناگهان احساس شدید خواب کردم و بدنم شل شد و روی زمین خوردم ولی هیچ دردی حس نکردم و بعد از اون چشمانم بسته و دیدم سیاه شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار جایگاه وسه گوی میدیدم،یکی پر از آتش،دیگری پر از قمر با اندازه های مختلف و دیگری پر از خورشید های کوچک و بزرگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان گویی دیگر روی سکوی چهارم قرار گرفت گویی آبی رنگ که داخلش پر از چیزهایی قوطه ور مانند اشک بودند ولی به صورت های مختلف بعضی آتشین بودند و بعضی مشکی که با ستاره های داخلشون بیشتر به سفید میزدن و بعضی طلایی که خورشید های ریز ریز داخلشون بود.همه ی این ها در مایعی آبیرنگ شناور بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احساس سرمای عجیبی از جام پریدم و خودم رو توی اتاق بانو میترا دیدم و این یعنی…یعنی من اسیر سرزمین دیگری شدم و همه ی اتفاقاتی که برام افتادن واقعی بودن…نه نه یعنی من دیگه نمیتونم مامانمو ببینم؟بابام؟وای خدایا چرا؟چرا من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای فریادی منو از فکرام بیرون کشید-چیترا،تو این حق را نداری که در قصر و سرزمین من از قدرت ویژه ات استفاده کنی.نگاهی به بانو میترا و بعد به زن زیبایی که با صورتی عصبانی روبه روش بود انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن خیلی زیبا بود صورتش مثل ماه شب چهارده و چشمانش سیاه بودند و درشت که وسط آن دو ستاره کوچک بود و لباسش مانند ماه بود،یعنی تو بدن این زن استخوان وجود نداره؟چطور بدنش به صورت هلالیه؟ایندفعه همون زن که احتمال میدادم اسمش چیترا باشه شروع به فریاد زدن کرد-حق دارم میترا.تو خلاف قوانین عمل کردی و این کاره تو به من این حق رو میده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این یکی زیاد ادبی حرف نمیزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-چه خلافی کرده ام که خودم نمیدانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-برای من ادبی حرف نزن که حالم ازت بهم میخوره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-تو چطور با این لحن سخن میگویی؟من الهه این سرزمین هستم و تو الان فقط و فقط یک میهمانی نه بیشتر از آن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا یک پوزخند زد و با تمسخر گفت-هه میهمان؟با این حرفش انگار تازه منو دید و دوباره فریادش بلند شد-پس اینه!آره اینه؟این باید کشته بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی میگه این؟این یکی که از همه روانی تره!توی فکر بودم که متوجه شدم دستای شیشه ای چیترا بالا اومد و انگشتاش سمت من نشونه گرفت و بعد چند ثانیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از انگشت هاش چند ستاره با نوک های تیز و یخی با سرعت به سمت من میومدند از تعجب و ترس سر جام خشک شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم فقط تونستم دستام رو حایل صورتم کنم و چشام رو ببندم.چند دقیقه گذشت ولی اتفاقی نیفتاد.دست هام رو آروم آروم از روی صورتم برداشتم و چشام رو باز کردم ستاره های نوک تیز یخی روی هوا ایستاده بودن و در حال آب شدن بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای داد عصبانی میترا باعث شد از جام بپرم-چیترا پات رو از حدت دراز تر کردی.الان من میتوانم تو را دربند کنم این کارت خطای بزرگی محسوب میشود،(کمی آروم تر شد و ادامه داد)اگر حرفی داری مثل دو الهه و با رعایت قوانین سرزمین میتوانیم حرف بزنیم در غیر این صورت نگهبان را صدا خواهم زد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا نگاهی بد به من انداخت و گفت-حرف میزنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-بنشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا نشست و شروع به حرف زدن کرد-هه الهه قانون مدار از کی تاحالا دزد هارو توی قصرش میاره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-دخالت در امور و کارهای من…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-میدونم…میدونم دخالت ممنوعه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-مشکل چیست چیترا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-مشکل؟مشکل نه فاجعه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-چه فاجعه ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-این دختر کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-جواب سوال من این نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-هر چی هست زیر سر تو و همین دختره ترسوئه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواستم حرفی بزنم ولی ترسیدم آخه این زن که تعادل روانی نداره یهو میزنه ناکارمون میکنه پس همونطور ساکت سرجام موندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-چه فاجعه ای رخ داده است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-از دیشب همه ی ساحران من دچار مشکل شدن،ساحرانی که نظیرشون توی سه سرزمین پیدا نمیشه،میفهمی؟قدرت و جادو هاشون عمل نمیکنه و اتفاق بدتر شکستن گوی پیش بینی منه،گوی پیش بینی من چند ساعت پیش ناگهانی و بدون هیچ علتی درهم شکست و من مطمئنم همه ی اینها تقصیر توئه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-من؟چیترا من،الهه مهر و آفتاب چگونه میتوانم چنین عمل ناشایستی انجام دهم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا چیترا خواست جواب بده یکی از صندلی های توی اتاق آتیش گرفت و بعد از اون پسری زیبا و با صورتی عصبانی و خشن که منو یه ترس وادار کرد روی صندلی ظاهر شد و چیترا و میترا هردو با ترس به دیوار چسبیدند منم به تبع همین کار رو کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا با صدایی لرزون گفت-شـ…شما…بـ…به چه حقـ…حقی وارد سر…سرزمین میـ…میترا شده اید؟آ…آتش را…خا…خاموش…کنـ…کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره با پوزخند پاش رو به زمین کوبید و همه آتش ها خاموش شد و هیچ اثر سوختگی و آتش سوزی روی صندلی و خودش نموند.یعنی چی؟این پسره قیافش بیشتر به آدمیزاد میخورد چشاش سورمه ای و همراه با خشم فراوون در عین حال زیبا بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی صندلی بلند شد و با پوزخند به تمسخر گفت-درود بر الهه آفتاب و مهر و الهه ماه و ستارگان و شب ها. مادر میخواستند خودشون بیان ولی کاری برای ایشون پیش اومد…هه…الهه ها از من…میترسند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ابروش رو انداخت بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا و چیترا به خودشون اومدن و از دیوار فاصله گرفتن و هر کدوم زیر لب یک وردی خوندن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره شروع به دست زدن کرد و گفت-اوه…براوو(bravo)…جادوی محافظت حتما از شما مراقبت میکنه(تغییر حالت به عصبانی داد و فریاد زد)چطور به خودتون اجازه و جرات دادین که سه جادوی سرزمین سیترا رو از کار بیندازین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا با شنیدن حرف اون پسر، جون گرفت و روبه روی میترا ایستاد و او هم شروع به توبیخ میترا کرد-من هم همین سوال رو داشتم که شما ها چطور گوی آینده من رو شکستین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترای بیچاره از ترس توی خودش جمع شده بود تصمیم گرفتم حداقل من حرفی بزنم کسی که به داد میترا نمیرسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-میشه بشینین تا مثل چهارتا انسان متمدن حرف بزنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پسر لحظه ای روم ثابت موند و با تعجب نگام کرد ولی بعد دوباره به حالت عصبیش برگشت و چیترا با تمسخر گفت-انسان؟من اینجا آدمی نمیبینم فقط دوتا الهه و یک شاهزاده و یک دزد میبینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-او دزد نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره-آدم که هست،پس نوعی دزد به حساب میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-صبر کنید شاهزاده آرسان،این دختر به واسطه…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک سه رنگ به اینجا آمده و مهمان من است و احترام او واجب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-چی چیو به واسطه اشک سه رنگ اومده؟اون اشک سه رنگ رو دزدیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا برای اولین بار لحن ادبیش رو فراموش کرد و گفت-د میگم ندزدیده یعنی ندزدیده دیگه، چرا هی میگی دزد دزد؟این ی توهین به اشک سه رنگه و باعث خشمش میشه و من اصلا نمیخوام سرزمینم توی دردسر بیفته ، مگه تنبیه های اشک سه رنگ رو نمیدونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه اشکم خشم داره؟والا با عجایب این سرزمین شاید داره دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره-از کجا اومده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-از سرزمینی به اسم ایران.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-ایران؟اونجا کجاس؟سرزمین چه قدرتیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاشون کردم-شما چطور نمیدونین ایران کجاس و به زبون فارسی حرف میزنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-من میدونم کجاست،اسم کشوری در سیاره زمینه حدود سه ساعتی از اینجا فاصله داره البته با نیکلا و گلاس وگرنه با ابزار شما حدود چند ماهی طول میکشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-عجیبه…ایران؟یعنی هیچ نوع قدرت و جادویی ندارن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-نه…موضوع ما چیز دیگه ای بود من عجله دارم و سریع تر باید علت از کار افتادن سه جادو رو گزارش بدم…(با تاکید گفت)هر چه سریع تر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-در واقعیت خود من هم تا به حال اصل موضوع را نفهمیده ام…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-اهه این چه نوع حرف زدنه؟درست حرف بزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا نفس عمیقی کشید و گفت-من فقط میدونم اشک سه رنگ این دختر رو به اینجا دعوت کرده و میخواد چیزی رو به ما بگه،من همین رو میدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکهو احساس ضعف شدیدی کردم و دوباره روی زمین پرت شدم بدون هیچ دردی…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی اتاق میترا بودم همون اتاق،سه زن داخل اتاق بودن دوتاشون میترا و چیترا بودن و اون یکی قیافه خبیثی داشت با لباس های قرمز آتشین که میشد توی چشماش شعله های آتش رو دید…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت یک دختر با لباس های آبی خوابیده بود و صورتش مشخص نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان صدای وحشتناک و ترسناک زن در اتاق پیچید-اون دختر نینا است و باید کشته شود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی نرم و لطیف آرامش بخش در اتاق طنین انداز شد-نه…او ملکه خواب هاست…دختر ملکه ی…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه حرفش رو نفهمیدم چون با احساس گرمای بیش از حد روی نبض دستم از دنیای خواب بیرون کشیده شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم میسوخت انگار یک آهن داغ روش گذاسته باشن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشامو باز کردم و صورت آرسان رو روبه روم دیدم چقدر زیبا و با جذبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس گرما اجازه ی فکر بیشتر به من نداد.-سوختم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسان-بهوش اومد…چی دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وا؟این از کجا میدونه من چیزی دیدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-چه میگویید شاهزاده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسان اما خیره به من بود-گفتم چی دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحنش خیلی ترسناک بود ناگهان صدای لطیف زن در خواب در گوشم پیچید ملکه خواب ها…ملکه خواب ها…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا با تعجب فراوان گفت-این…این امکان نداره ملکه خواب ها سالها پیش تبعید شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-درسته اون تبعید شده ولی شخص دیگری نیز این قدرت رو داشته…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-اما ما فقط نام ملکه نینا را به عنوان ملکه خواب ها شنیده ایم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-افسانه ای قدیمی در کتاب های سرزمین سیترا وجود داره که نشان از شخصی قویتر از ملکه تبعید شده یعنی ملکه نینا میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-اون کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-در هیچ کدام کتاب ها اسمشون برده نشده فقط توی کتابی خیلی قدیمی که نصف اون بر اثر جنگ سوخته گفته شده اون ملکه خودش رو غیب کرده و هنوز زنده است و روزی کسی رو به عنوان نشان خودش به اینجا میفرسته…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-و این یعنی وانیا همان نشانه است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-پس برای همین همه ی ابزار و جادو های پیش بینی کار نمیدن…پس اشک سه رنگ اینجا چه نقشی داره؟ …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{سوم شخص }

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتاق غرق در سکوت بود و همه به یک چیز می اندیشیدند که اشک سه رنگ در این ماجرا چه نقشی دارد به غیر از دو نفر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وانیا که از هجوم اطلاعات ناگهانی گیج شده بود و فرد غیب شده و مخفی شده در قصر که از دیدن دوباره وانیا خوشحال و خوشنود بود و امید داشت به توانایی های او برای نجات جان هزاران نفر…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{وانیا}

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که هیچی سر در نمیاوردم و کاملا گیج شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-خب…پس من اون رو به سرزمین خودم میبرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-آهان…اون وقت بانو چیترا به تنهایی این فکر رو کردن؟نه…اون به سرزمین ما میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-او در سرزمین من ظاهر شده است و در اینجا خواهد ماند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-اما سرزمین چیترا به اون بیشتر نیاز داره…اگه پیش بینی توی سرزمین ما نباشه باعث مرگ پریان شب میشه… میدونین که دشمنا بیشتر در شب حمله میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-اما سرزمین سیترا از سرزمین های شما قویتر و از همه مهمتر مستقل و جدا از شماست…پس به سرزمین ما میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-من با سرزمین میترا هیچ اتحادی ندارم و اون با من میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم گرفته بود…نه به چند دقیقه پیش که میخواستن من رو بکشن و من رو دزد سرمایه شون میدونستن… نه به الان که باهم دعوا میکنن من به کدوم سرزمین برم…اینا واقعا الهه و شاهزاده ان؟بیشتر به بچه ها میخورن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-اشک سه رنگ او را به سرزمین من دعوت کرده است پس همینجا خواهد ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-اما سرزمین چیترا به اون بیشتر نیاز داره…اگه پیش بینی توی سرزمین ما نباشه باعث مرگ پریان شب میشه… میدونین که دشمنا بیشتر در شب حمله میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-اما سرزمین سیترا از سرزمین های شما قویتر و از همه مهمتر مستقل و جدا از شماست…پس به سرزمین ما میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-من با سرزمین میترا هیچ اتحادی ندارم و اون با من میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم گرفته بود و دیگه نتونستم خندم رو نگه دارم و زدم زیر خنده …اینا واقعا الهه و شاهزاده ان؟ بیشتر به بچه ها میخورن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر سه با تعجب به سمتم برگشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-دیوونه هم که هست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم قطع شد و زبونم به کار افتاد-دیوونه شما ها هستین نه من…اگه جای من بودید وضعیت تون از این بدتر بود…در ضمن من هنوز نفهمیدم اینجا چه خبره و تا اطلاع ثانوی از جام تکون نمیخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-مگه دست توئه؟تو با من میای تا شب رو پیش بینی کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وا؟پیش بینی کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-او در اینجا میماند و روز فردا را پیش بینی میکند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-نخیر شما چقدر خوش خیالین…اون با من میاد و اتفاقات سرزمین سیترا رو پیش بینی میکنه نه هیچ جای دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-دههه…دیوونم کردین…یجور بگین منم بفهمم…اصلا چرا من باید با شما ها بیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-برای اینکه اتفاقات اونجا رو پیش بینی کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-مگه من جادوگرم؟اصلا چرا باید حتما تو یک سرزمین باشم تا بتونم به قول شما اتفاقاتش رو ببینم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-چون تو فقط میتونی اتفاقات سرزمینی رو پیش بینی کنی که توش هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-اهه میشه درست از اول برای من تعریف کنید اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-مگر در خواب هایت ندیده ای؟من شنیده ام ملکه خواب ها می تواند گذشته خویش را ببیند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-در صورتی میتونه ببینه که توی سرزمینی که بهش تعلق داره و متولد اونجاس باشه و شرط دومی هم داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-چه شرطی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-دونستن قدرت ها و چگونگی استفاده از اونا و همچنین اگر ملکه قدرتمند غیب شده نخواد گذشته اش رو ببینه اون نمیتونه ببینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه جلب…حالا این ملکه غیب شده کی هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-خب بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-کجا؟شما هنوز برای من نگفتین من کیم و چیم!…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-ما نیز اطلاعات دقیقی نداریم…در ضمن او انجا ماندگار است…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا…نه بابا…چی میگی تو؟ اون…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط حرفش پریدم -اه دوباره شروع نکنین…همون اطلاعات نصفه اتون رو بگین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-تو ملکه خواب ها هستی و میتوانی آینده را ببینی…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-منم کلا اطلاعاتی ندارم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-خسته نباشید جمیعاً …اینا رو که خودمم فهمیده بودم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان-حدود چند سال پیش…قبل از جنگ و کشته شدن بزرگان و درهم شکستن اتحاد بانویی قدرتمند وجود داشته که در هیچ کتاب و افسانه ای اسم ایشان نام برده نشده ولی با احترام زیاد از جملات بیاد مونده اشون در سرزمین سیترا یاد میکنند…بانو میترا و چیترا این ها رو نمیدونن چون در جنگ همه ی اطلاعات به دست ما افتاد و اون تا فرصتی برای خوندشون پیدا نکردن…(با این حرفش نیشخندی به چیترا و میترا زد و اون ها هم ناراحت اخم هاشون درهم رفت)…نوشته یکی از کتاب های بسیار قدیمی درباره زنده بودن اما غیب بودن اون ملکه خبر داده و در اون نوشته به گفته اون ملکه روزی کسی رو جایگزین خودش و به عنوان نشانی از وجود خودشون میفرستن و اگر اون ظاهر بشه یعنی اتفاقی میخواد رخ بده و کلید نجات یافتن از اون اتفاق که اتفاق خیلی بدی است همون نشانه است و تنها اون میتونه ما رو یا کسانی دیگر و حتی شاید مکانی رو از اون اتفاق نجات بده و چیزی هم درباره مقصر اون اتفاق گفته شده که فقط یک جمله از اون نوشته صفحه مونده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا-آن جمله چیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان نگاهی بهش انداخت که یعنی به تو چه مربوطه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا-در هر حال…اون باید پیش من باشه…همه میدونن دشمن ها در شب حمله ی بیشتری دارن و من نمیخوام آسیبی به پریان محافظ شب و مهتاب برسه…پس با من میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسان-نه…اون با من میاد…همه میدونن قدرت سرزمین سیترا از دو سرزمین آفتاب و مهتاب بیشتره و از همه مهمتر ، سرزمین سیترا از همه جدا و مستقله…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیترا با انزجار گفت-من هیچ اتحادی با میترا و سرزمینش ندارم و نخواهم داشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهه باز که شروع کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-من با هیچ کسی به هیچ جایی نمیرم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده آرسان عصبی به سمتم اومد و تقریبا داد زد-تو غلط میکنی…نیم وجب بچه روی حرف من حرف میزنه…تو با من میای…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمله آخر رو که گفت از دستاش آتیشی بلند شد و به سمتم حمله ور شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی ناگهان با اتفاقی که افتاد، روی زمین افتاد و شروع به لرزیدن کرد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میترا و چیترا با ترسی آشکار به شاهزاده نگاه میکردن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من…من کاری نکردم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این چطور ممکنه؟…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر نگین های اشک مانند روی لباسم به صورت تهاجمی از طرف تیزشون به سمت شاهزاده پرتاب شدن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من واقعا نمیخواستم این اتفاق بیفته…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناراحت بودم خیلی…نه اینکه به شاهزاده حسی داشته باشم ، نه من فقط جذب اون شدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنترل خودمو از دست دادم و داد زدم-لعنتی…لعنت به من…من کی ام خدااااااا؟هاااان؟چرا من رو به اینجا آوردی؟هاااان؟خدایااااا…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور داد میزدم و اشک میریختم که متوجه تشکیل گردبادی شدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما…اما اون گردباد نبود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبیه گردباد بود ولی از جنس آتش…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردباد آتشی همینطور بزرگتر میشد و جالب این بود که به هیچ وسیله ای آسیبی نمیرسید…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردباد بزرگ و بزرگ تر میشد… واقعا ترسیدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی احساساتم درهم شده بود… ناراحتی برای شاهزاده…تعجب از این همه اتفاقات عجیب در طول یک روز…احساس ترس از گردباد آتشینی که هر لحظه بزرگ تر میشد…و احساس ترس از سرنوشتی که قراره داشته باشم…همه ی اینها در من جمع شده و احساس پوچی رو به من میدادن…احساس ضعیف بودن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در یک لحظه گردباد آتشین از بین رفت و زنی همانند زن قرمز پوش خوابم نمایان شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{سوم شخص}

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملکه سیترا در قصر خود قدم برمیداشت و با عصبانیت به دیواره های قصر آتش پرت میکرد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما این کار چیزی از عصبانیت او کم نمیکرد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بار دیگر آتشی به سمت دیواره روبه رویش پرتاب کرد و با عصبانیت غرید-من به اون اجازه نمیدم زحمت هایی که چند سال کشیدم رو به هدر بده…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به گوی جادویش کرد و عصبانی فریاد سر داد -اجازه نمیدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با گلوله ای آتشین گوی جادویی از کار افتاده اش را از بین برد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملکه سیترا با گردبادی آتشین حضور خود را اعلام میکند…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردباد کم کم از بین میرود و ملکه نمایان میشود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وانیا از ترس غش کرده و روی تخت می افتد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاهزاده از وارد شدن جادوی اشک سه رنگ به داخل دستش بیهوش شده است…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بانو میترا و بانو چیترا از دیدن سیترا هم تعجب کرده و هم بسیار ترسان بودند…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواب تکرار میشود و صدای وحشتناک ملکه سیترا ، زن قرمز پوش در اتاق میپیچد - اون دختر نینا است و باید کشته شود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما صدای نرم و لطیف در اتاق طنین انداز نمیشود و این نشان میدهد قدرت های وانیا هنوز کامل نشده است و او چیزی را خواهد دید که ملکه غیب شده بخواهد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{وانیا}

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ترس دیدن اون زن وحشتناک غش کردم و دوباره قدرتی من رو به دنیای خواب های واقعی کشوند…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب به اطرافم نگاه کردم -اینجا دیگه کجاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی مثل صدای نرم زن در خوابم در گوشم پیچید-سرزمین خواب ها و اشک سه رنگ…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از شنیدن این حرف صداهای زیادی هماهنگ گفتن-درود بر بانو وانیا…خوش آمدید ملکه…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چی اطرافو نگاه کردم کسی رو ندیدم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینطور دور خودم میگشتم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبیه یک اتاق خیلی بزرگ بود و چهارتا دیوار داشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از دیوار ها مثل آسمان شب بود ولی با کلی ستاره و قمر سفید درخشان…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگری طلایی بود با کلی خورشید خوش رنگ…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگری قرمز بود با شعله های آتش و آخری آبی خالص بود به رنگ دریا…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه اتاق عجیبی…چرا هیچی توش نیس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان دیواره ی قرمز و آتشین روبه روم به رنگ سیاه دراومد و تصویر دو زن رو نشون داد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکیشون همون زن قرمز پوش بود و دیگری هم شباهت عجیبی بهش داشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن قرمز پوش-باید کشته شود…باید کشته شوند تا سرزمینمان را گسترش دهیم…من،ملکه سیترا…آن سرزمین به درد نخور را برای خودم میکنم…هاهاهاهاها(خنده شیطانی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر که لباسش نارنجی بود گفت-اما مادر…چهارکلید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملکه سیترا-نگران نباش آذر دخت ای فرزند آتش…اون با دست خودش کلید ها رو به ما میده…قرار نیست ما زحمتی بکشیم…هاهاها…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایندفعه آذر دخت هم باهاش میخندید…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینا کین؟یعنی جزوی از آیندن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوار آتش گرفت و به شکل قبلی برگشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایندفعه دیواری که پر از ماه و ستاره بود به رنگ سفید خالص دراومد و تصویر چیترا،مظطرب و نگران نشان داده شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان صدای لطیف دوباره در گوشم پیچید-گام اول اتحاد…بهشون بگو اتحاد دوباره راه نجاتشونه…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اون تصویر چیترا هم محو و دیوار به شکل قبل برگشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار دیوار خورشیدی به رنگ زرد دراومد و تصویر میترا و چیترا و ملکه سیترا نمایان شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای لطیف در گوشم زنگ زد-گام دوم اعتماد…بهشون بگو اعتماد نکنن…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و تصویر دیوار محو شد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوار آبی رنگ ایران رو نشون داد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدای من ایران…یعنی اینجا کدوم شهره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابلویی در خیابان زده شده بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یزد…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکهو به خیابان دیگری رفت و روی تابلو نوشته شده بود:شیراز…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیابان دیگری نشون داد:اصفهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و در آخر دریاچه ای نشون داد که…من و شاهزاده آرسان با ظاهری زیبا و خندان و دست در دست هم داخلش بودیم و روی آب قدم میزدیم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زن در گوشم پیچید -گام سوم،چهار کلید…چهار کلید …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد تصاویر روبه روم به سرعت از بین رفتن و من بهوش اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما لحظه آخر صدای هماهنگ چند نفر رو شنیدم که گفتند-موفق باشید بانو…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشام رو باز کردم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید