داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار.متوسط رو به بالا.دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یالباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه و باعث بهم ریختن زندگیش میشه، اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه... پایان خــوش

ژانر : عاشقانه، کلکلی، ازدواج اجباری، خدمتکاری

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۴۴ دقیقه

مطالعه آنلاین من ارباب توام
نویسنده: Honney 66

ژانر : #کلکلی #خدمتکاری #عاشقانه #ازدواج_اجباری

خلاصه:

داستان از زبون یه دختر خوشکل و پولداره نه خیلی پولدار.متوسط رو به بالا.دختر آروم و خوبی هست ولی پایبند دین نیست درسته نماز نمیخونه روزه نمیگیره یالباسهاش نسبتا آزاده ولی دل پاکی داره و دنبال کثافتکاری نیست

بگزریم یه روز پدر این خانم میاد خونه و یه مسئله ای رو باهاش در میون میزاره که باعث باز شدن پای یه نفر به زندگیش میشه و باعث بهم ریختن زندگیش میشه، اونم زمانی که داره واسه کنکور درس میخونه...

پایان خــوش

اوفف خسته شدم با اين استاد ايکبيريش همون بهتر که ساعت کلاسي تموم شد وگرنه جوون مرگ ميشدم .با شاديه فراوان از کلاس زدم بيرون به سمت دويست و شيش صندوقدار سفيد رنگم رفتم و با يه جهش پريدم توش کولمو پرت کردم کنارم .ماشينو روشن کردمو پيش به سوي منـــــــزل

تا رسيدن به خونه نيم ساعتي راه هست پس بهتره يه نموره از خودم براتون بگم خوبه نه ؟

خب عرضم به حضور مبارکتون که من رزا نعمتي هستم 18 ساله و دارم واسه کنکور درس ميخونم که ايشالله اگه خدا بخواد سال بعد که کنکور دادم قبول شم .حالا بگو ايشالله

خب خب دختر خيلي خوشکل و نازي نيستم ولي بقيه ميگن قيافه ي خوبي داري .صورت گردي دارم با موهاي لخت و خرمائي بلند که تا گوديه کمرم ميرسه و ابروهايي پهن و کشيده که تازگيا تميزش کردم خيلي خوب شده دماغي سربالا و عملي که همين 4 ماه پيش عملش کردم و لبايي قلوه اي و صورتي پوستمم برنزه

و اما بيشترين چيزي که تو صورتم خودنمائيي ميکنه رنگ چشمامه چشمايي به رنگ خاکستري و آبي کمرنگ که به سفيدي مبزنه خيلي دوسشون دارم چون ترکيبي از رنگ چشاي بابام و مامانمه

هيکلمم به لطف باشگاه فيتنس حسابي رو فرمه قد نسبتا بلندي دارم 171 و همينا ديگه و اينکه تک دختر هستم ..

در صدد گرفتن گواهي نامه رانندگي هستم و هفته ي ديگه ميگيرم .لابد ميگيد چطور اينقدر زود ؟ خب بايد بگم که زيادم زود نيست تا 3 ماه ديگه ميرم تو 19 سالگي و از قبلم رانندگي بلد بودم ..بلي ..بايد بگم درسته که خونواده ي متوسطي هستيم ولي بابام برام هيچي کم نزاشت تا حدي که الان بيشتر کارهايي رو که من ميتونم تو اين سن انجام بدم يه پسر 27 ساله شايد نتونه

بله رانندگي و موتور و دوچرخه و اسکيت و خلاصه خيلي چيزاي ديگه رو هم کامل ياد دارم پس چي فکر کردين .. بله و اما داشتم در مورد رانندگي ميگفتم ..رانندگي رو عموم تو سن 14 سالگي بهم ياد داد و دستش درد نکنه وگرنه الان بايد با اتوبوس ميرفتم

تنها چيزي که حرسمو در مياره اينه که تو خيابون مجبورم کاملا مقرراتي رانندگي کنم ..تا يه موقع به وسيله ي پليس جان جريمه نشم چون هنوز گواهي ناممو نگرفتم و گواهينامه هم که يختي بابا ( ندارم ) اگه پليس جون بياد و منو بگيره ..خودم که هيچي ماشين عزيزم بدبخت ميشه ميوفته گوشه ي زندان ..

بله چي فکر کردين يه همچين آدم با محبتي ام من ..يــــــــــِــس

حدود نيم ساعت بعد بلاخره با تلاشاي فراوان من و ماشين عزيزم رسيدم پشت در خونه ..حوصله ي پياده شدن نداشتم ..واسه همين خم شدم و مبايلمو از کيفم در آوردم ..

گوشيمو خيلي دوست داشتم اينو بابام بهم به مناسبت تولدم که همين پارسال بود داد ..يه نوکيا لوميا 1020 که عاشقش بودم ..

بعد از چند دقيقه که قربون صدقه ي گوشيم رفتم بلاخره رضايت دادم تا به مامي زنگ بزنم شماره ي خونه رو گرفتم و منتظر شدم تا جواب بدن

بعد از 7 بوق صداي ناز مامانم تو گوشي پيچيد ولي مثل هميشه نبود .انگار ناراحت بود ..نميدونم شايدم من توهم زدم نميدونم ..بيخيال با لحن شادي شروع کردم به حرف زدن

مامان _ بله ؟

_ ســــــلام و صد سلام به عشق خودم ..خوبي مامانم ؟

مامان _ سلام رزا تويي ؟

_ نه په دختر همسايس خوب منم ديگه اينم از اون سؤالا بودا ..من که ميدونم حواست يه جاي ديگه بود

مامان _ بسه کم نمک بريز کجايي ؟کلاست تموم نشد

_ چرا مامان زنگ زدم بگم ميشه درو باز کنيد من بيام تو؟

مامان _ اي از دست تو دختر سر به هوا باز ريموت درو نبردي ؟

_ ماماني باز کن ديگه قربونت برم آفرين

مامان _ باشه بيا تو

بعد هم گوشي رو قطع کرد ..يه مين منتظر شدم تا اينکه درو باز کرد ..وارد حياط خونمون شدم ..خونمون يه خونه دوبلکس تو يکي از مناطق متوسط تهرانه ..حياط خيلي بزرگي نداره ولي کلي باصفاست و منم عاشق اين خونه و آدماي توشم

با انرژي وصف نشدني از ماشين پياده شدم و بعد از برداشتن کوله و گوشيم به سمت خونه رفتم ولي نميدونم اين وسط اين دلشوره چي ميگه ؟بيخيال دلشوره شدم و سعي کردم با انرژي مثل هميشه وارد خونه ي دوست داشتنيمون بشم

_ ســـــلام به اهل خونه ..به عشاق خودم ..پرنده هاي عاشق ..کجايي مامان خوشملم ..نمياي پيشواز تک دخترت ؟ مامان

..مامانــــــي ؟ کجايي پس ؟

همينطور که صدامو انداخته بودم پس کلم داشتم مثل هميشه خودشيريني ميکردم ..همين که وارد حال شدم با ديدن صحنه اي که جلوم بود کُپ کردم ..

بابا بود اما اين موقع روز که بايد اون شرکت باشه ..تو خونه ؟ اونم با اين وضع يهو ته دلم خالي شد ..يعني چي شده ..؟

بابا رو مبل تو حال نشسته بود و سرش پائين بود هر دو دستش گرفته بود به سرش و سرشو خيلي آروم واسه حرفاي مامان تکون ميداد

..مامان هم رو زانو نشسته بود جلوي پاش و دشت چيزي بهش ميگفت ..

اينقدر تو حال خودشون بودن که فکر کنم حتي صدامو نشنيدن ..

با رسيدن من به مبلا مامان متوجهم شد و سريع بلند شد

_ مامان اتفاقي افتاده ؟

بعد با تعجب نگام بين بابا که حالا داشت با غم نگام ميکرد و مامان که ناراحت بود ولي سعي ميکرد نشون نده در رفت و امد بود ..اينقدر

محو بودم که حتي يادم رفت سلام کنم ..

بابا _ سلام دختر بابا .بيا اينجا ببينم

بعد دستاشو برام باز کرد ..مثل هميشه که ميرفتم بغل بابام با اين کارش کلي ذوق زده شدم و پريدم بغلش ..آغوش پدرم پر آرامش بود

..پر گرمايي که هر لحظه اش بهم احساس امنيت ميداد ..احساس غرور از اينکه پدرم سعيد نعمتيه ..و مادرم هم شيوا نعمتي ..

با غرور تو بغل بابام بودم با غرور وصف نشدني چشام بسته بود و از تک تک اين لحظه ها استفاده ميکردم ..ولي زياد طول نکشيد که با صداي مامان چشامو باز کردم .مادري که عين فرشته ها ست کسي که حاظرم همه لحظه هاي زندگيم رو فداش کنم نه تنها مادرم بلکه واسه پدرمم همينطور

با حرفي که مادرم زد باعث شد خجالت سر تا سر وجودمو بگيره و سرمو پائين انداختم

مامان _ رزا دخترم جواب سلام واجبه ..

سرمو از شرم انداختم پائين من هيچ وقت به اين دو فرشته ي مهربون بي احترامي نکردم و حتي يه نه هم در برابر حرفاشون نگفتم

_ خيلي معذرت ميخوام ..يه لحظه به کل يادم رفت ..سلام خسته نباشيد ..

بابا با لبخند جوابمو داد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ عليک عزيزم برو لباساتو عوض کن .بعد بيا اينجا ميخوام باهات حرف بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سري به نشونه ي باشه تکون دادم و به سمت اتاقم راهي شدم ..بعد از رد کردن پله ها بلاخره به اتاقم رسيدم ..اتاقي که هميشه خلوتگاهم بوده و هست ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه هاي آخر صداي ضعيف و اعتراض گونه ي مامان به گوشم رسيد که بابا رو مخاطبش قرار داده بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ سعيد الان وقتش نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ نه شيوا همين الان بگم بهتره ولي بازم تصميم با رزاست اگه اون نخواد من کل زندگيمم ميدم براش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب ديگه نشنيدم مامان چي جواب داد چون وارد اتاق شدم ولي فکرم بدجوري درگير بود ..يعني چي شده ..چه اتفاقي افتاده که به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصميم من بستگي داره ..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلي دلشوره و استرس لباسامو عوض کردم و به سمت طبقه ي پائين رفتم ..به مبلا که رسيدم بابا متوجهم شد و بهم يه لبخند زد بعد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست به مبل اشاره کرد تا بشينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت مبل رو به رويي پدر و مادرم رفتم و نشستم روش يه نگاه به مامان انداختم که کنار پدرم نشسته بود و با غم داشت نگام ميکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سؤالي برگشتم و زل زدم به قيافه ي مهربون پدرم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب سکوت بدي تو سالن بود و هيچ کس هم قصد نداشت سکوتو بشکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه بيشتر از اين طاقت نياوردم و خودم سکوتو شکستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بابا ميخواستي چيزي بهم بگي ..؟!خب من منتظرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم ساکت بهش زل زدم تا حرفشو بزنه ..بعد از کمي مکث بلاخره لب بابام باز شد و شروع کرد به حرف زدن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ دخترم آقاي سعيدي رو که يادته ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره يادم بود شريک کارخونه ي بابام که قرار بود بابا ماه قبل کارخونه رو ازش بخره ..ولي خب اونو چش به من ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله همون که قرار بود کارخونه رو ازش بخري ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ بله همون شريکم ..راستش حدود چند ماه قبل با خبر شدم که پسرش يه گند بالا آورده بود که خود آقاي سعيدي مجبور به جمع کردنش شد با اين کارش حسابي رفت زير قرض ..حالا چه خرابکاريي اونو نميدونم ولي در همين حد ميدونم که از يکي از شريکاي سابقش که حسابيم پولداره پول قرض گرفته بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب اينا چه ربطي به من داره بابايي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ صبر کن دارم ميگم بهت ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرمنده شدم دوباره پريده بودم وسط حرف بابام و بابامم خيلي از اين کار بدش مياد هميشه هم بهم تاکيد ميکنه که نپرم وسط حرف کسي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببخشيد ..خب ادامشو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ خب بعد از مدتي نتونست پولي رو که قرض گرفته بود رو برگردونه و اين کم کم براش مشکل ساز شد ..بخاطر همين هم مجبور به فروش سهمش از شرکت شد ومنم کل پولي رو که داشتم دادم و سهمشو خريدم تا شايد کمکي بهش کرده باشم و ديگه هم با کسي شريک نشم ..ولي يه هفته بعد بهم خبر دادن که سعيدي زندانه اولش تعجب کردم ولي بعد که مطمئن شدم راسته رفتم زندان ..وقي از ماجرا خبر دار شدم فهميدم که پسرش کل پولي رو که از فروش شرکت گير آورده بود رو برداشته و با دختر همون فاميل فرار کردن بخاطر همون خود سعيدي زندان بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه کمي سکوت کرد ..انگار داشت فکر ميکرد که ادامشو چطوري بگه منم چيزي نگفتم و تو سکوت منتظر شدم ببينم چي ميگه .بعد از مدتي دوباره شروع کرد به حرف زدن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ بعد از کلي حرف زدن با سعيدي و رفاقتي که بينمون بود منو راضي کرد تا سند بزارم و اون بتونه از زندان بياد بيرون از طرفي هم 1 ماه وقت داشت تا پول رو جور کنه و بده به اون طرف حسابش منم چون رفيقم بود و بهش اعتماد داشتم اينکارو کردم و سند خونه رو گزاشتم واسه آزاديش و مقداري چک و سفته دادم تا ضمانت اون يک ماه باشه ..ولي بعد از يک ماه متوجه شدم که همه ي دار و ندارشو فروخته و فرار کرده ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اينجاي حرفش که رسيد ساکت شد ..منم شکه شده بودم .واي اصلا باورم نميشه کسي که بابا رو اسمش قسم ميخورد يه همچين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاري رو با بابا کرده باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي ناراحت شدم ولي ادامه ي حرف بابا نه تنها شک بعدي رو بهم وارد کرد بلکه کل دنيا رو سرم خراب شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ بخاطر همين اون طلبکار حالا پولاشو از من ميخواد ولي ديروز اومد دفترم و گفت که اگه دخترت با پسرم ازدواج کنه مشکل بينمون حل ميشه ..ولي دخترم من اينو نگفتم بهت تا مجبورت کنم که بري و با پسرش ازدواج کني .آدماي درست و خوبي هستند جوري که تا حالا هيچ کس چيزي ازشون نديده ..منم اين حرفا رو بهت گفتم که اگه يه زماني خود آقاي آريامنش رو ديدي و چيزي گفت شکه نشي ..دخترم من حاضرم کل دارائيمو بفروشم تا پولشو جور کنم ..الانم ميتوني بري تو اتاقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي گيج بودم خداي من چي داشتم ميشنيدم؟ من رزا نعمتي تک دختر سعيد و شيوا نعمتي کسي که تا حالا با همه ي مشکلات زندگيش روي بد زندگي رو نديده بود .حالا مجبور به يه ازدواج قراردادي هستم ؟.. در برابر پول؟ ..درسته که پدرم گفت حاضر نيست منو بده بهشون ولي آيا اين از خود گذشتگي در برابر اين همه مهربونياي خونوادم چيز زياديه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نيست اصلا نيست ..اگه من قبول کنم هم پدرم از زير قرض خلاص ميشه هم خونه ي بالا سرشون ميمونه .ولي اگه اينکارو نکنم همه چيزمونو از دست ميديم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين فکرا تصميم نهايي خودمو گرفتم آره من باهاش ازدواج ميکنم ..من ميتونم از پسش بر بيام ولي با يه شرط آره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با زبونم لبمو تر کردم و شروع کردم به حرف زدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بابا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا سرشو بلند کرد و با قيافه ي گرفته زل زد بهم ..يه نگاه زير چشي به مامان انداختم که الان داشت اشک ميريخت ..آخه خدايا اين چه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مصيبتي بود که گرفتارش شديم ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من تصميمو گرفتم باهاش ازدواج ميکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همزمان صداي جيغ مامان و چيي عصبي بابا بلند شد ..اجازه ي اعتراض بهشون ندادم چون اين ازدواج به نفع خودشون بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ لطفا نخوايد که پشيمونم کنيد چون فايده اي نداره ..من تصميمو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ معلوم هست چي داري ميگي تو دختر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ ميدوني داري چيکار ميکني ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره بابا ميدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد زير لب گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دارم خودمو فداي شما ميکنم ..شمايي که عاشقتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ نه امکان نداره با فروختن خونه و شرکت ميشه پولشونو جور کرد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پدر ..بابا جوونم فکر بعدش رو هم کردين؟ ..کجا بريم چي بخوريم ؟..و هزار تا مشکل ديگه ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ خدا بزرگه اونا هم حل ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه پدر من ازدواج ميکنم ..حرفمو قبول کنيد ميدونيد که تا حالا من احترامتونو نگه داشتم ولي براي خوبي خودتونم که باشه مجبور ميشم بي احترامي کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان طاقت نياورد و بلند شد و با گريه رفت سمت آشپزخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ آخه دخترم جدا از مشکلات ديگه پسره سنش خيلي از تو بيشتره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اشکالي نداره بابا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ مطمئني بابا جان ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آره بابايي جونم شما دو تا از هر چيزي برام با ارزشترين ..حتي زندگيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چشاي بابام نم اشک رو ميشد ديد ولي چيزي نگفتم تا غرور پدرانش جلوم نشکنه ..دلم نميخواست چيزي رو به روش بيارم تقصير باباي من نيست ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ دخترم پسره 31 سالشه خوب فکراتو بکن 13 سال از تو بزرگتره ..برو تو اتاقتو خوب فکراتو بکن ..اونا امشب ميان اينجا تا حرفاشونو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بزنن .اگه نخواستي يا راضي نبودي نيا پائين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم بلند شد و رفت پيش مامان تا آرومش کنه ..بيچاره بابا خودش کلي درد داشت ولي به روي خودش نمياورد .با فکري درگير بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از وارد شدن به اتاقم گوشيمو از رو ميز عسلي کنار تختم برداشتم و رفتم رو فايل موزيک رو تخت دراز کشيدم و شانسي يکي رو پلي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ از ندا سيدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تويه دنيايي که هر روزش پر از رنج و غمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ها تکراري و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفها همه مثل ِ همه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تويه دنيايي که هر روز آدما تنهاترن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمرشونو ميدن و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جاش قلبا ي سنگي ميخرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام خودم و ببازم چون ميتونم فردارو بسازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام روزاي ِ عمرم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي ساده بي هدف ببازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او او او او او او

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او او او او او او

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به همه آرزوهام برسم بگيره حتي شده نفسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفســــــم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره من ميتونم کل زندگي رو به زانو در بيارم ..زانو نميزنم ولي بقيه رو به زانو در ميارم اين ازدواج هم جلو دار هيچي نيست من ميتونم رزا ميتونه چيزي نيست که بتونه جلومو بگبره ..هيچي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي قلب ِ آدما از زندگي خالي شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ها با پشت ِ نقاب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که پوشالي شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي که نگاه ِ.مردم خالي از آرامش ِ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگي هرجا که بخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدمارو ميکشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام خودم و ببازم چون ميتونم فردارو بسازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام روزاي ِ عمرم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي ساده بي هدف ببازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او او او او او او

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او او او او او او

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به همه آرزوهام برسم بگيره حتي شده نفسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفســــــم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميتونه کسي راه ِ من و ضد کنه سد کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميتونه چيزي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حال ِ منو بد کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او او او او

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام خودم و ببازم چون ميتونم فردارو بسازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نميخوام روزاي ِ عمرم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي ساده.بي هدف ببازم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتــــــــــــــــونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ميتــــــــــــــــونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به ساعت رو ديوار انداختم که 4 بعد از ظهر رو نشون ميداد ..خب هنوز خيلي وقت بود تا شب ..اونطوري که بابا گفت مثل اينکه طرفاي نه ميان و منم هنوز وقت دارم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم خسته بودم و هم فکرم درگير آينده بود ..با اين کارم کل زندگيم رو دارم تباه ميکنم ..آينده اي که ممکن بود بتونم به بهترين نحو بسازم و خودم دارم با دستاي خودم نابود ميکنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

13 سال تفاوت سني ..خيلي زياده ..خيلي ..واسه يه لحظه خواستم برم پائين و بزنم زير همه چي ..ولي دوباره پشيمون شدم ..دلم نميخواست شکست خوردن پدرم و ببينم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم پولي نبود ..مطمئنم حتي اگه همه ي داراييمونو ميفروختيم بازم کم ميومد ..خدا ازت نگذره پسره ي ...استغفرالله ...چي بگم بهش ..نميدونم چيکار کرده بود که اين همه خرابي به بار اورده بود ..هم زده بود زندگيه خوانوادشو خراب کرده بود هم زندگي و آينده ي منو ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هنوز بچم تازه دارم ميرم تو 19 سالگي و سنم هنوز واسه ازدواج خيلي کمه .اي خدا خودت کمکم کم که بتونم راه درسته تشخيص بدم ..اگه اين ازدواج به نفعمه خب کمکم کن که به بهترين نحو انجام بشه ..ولي اگه نيست بازم کمکم کن که نشه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايا خودت بزرگي و ميدوني که چي بهتره ..با همين فکرا خوابيدم ..نياز به استراحت داشتم و همينطور آرامش فکري ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از ده دقيقه چشام بسته شد و به خواب رفتم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي زنگ گوشيم که يکي از آهنگاي انريکِ بود از خواب بلند شدم ..يکي از چشامو باز کردم و يه نگاهي به صفحه ي گوشي انداختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ديدن اسم امير رو صفحه يه لبخند گنده اومد رو صورتم ..باز چي ميخواد اين ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلام امير خان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ به سلام ترمز خانم ..خوبي شما ؟ چته بيحالي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خواب بودم که به مرحمت جنابالي بيدار شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير_ خرس گنده تو خجالت نميکشي اين همه ميخوابي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آخه من کجا زياد خوابيدم ؟ ها ؟ خوبه که ديشب تا صبح داشتم خر ميزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ چند بار بهت بگم نزن اينقدر اين حيوون بدبختو گناه داره ؟ انگار حرف حساب حاليت نيست نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم زير خنده اين پسر ديوونست معلوم نيست چي ميگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چي ميگي امير منظورم اين بود که درس ميخوندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ ها از اون لحاظ ..!؟ باشه اشکال نداره خب بزنش اگه من حرفي زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چي ميگي تو ؟ کم چرت بگو ؟ کاري داري زنگ زدي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ دستت درد نکنه ديگه يعني من همينطوري نميتونم بهت زنگ بزنم و حالتو بپرسم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ او نه بابا .پيشرفت کردي! ولي ميدوني چيه ؟ مشکل اينه که يه جاي کار ميلنگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ راست ميگي ؟ خب بفرستش دکتر که نلنگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اميـــــــــــــــــــــر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير ? باشه خب ميگم ديگه چرا اعصابتو خورد ميکني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اگه روش نرقصي که خورد نميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ مگه پيست رقصه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اي خدا ...آخه من چيکار کنم از دست تو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ هيچي خداتو شکر کن که همچين پسر خاله اي داري ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه بابا ..ديگه چي ؟ امر ديگه اي باشه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ فعلا اينو داشته باش الان مخم ياري نميکنه ..بعدا که يادم اومد زنگ ميزنم ميگم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نچايي يه وقت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ نه خيالت راحت ِ راحت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اه کارت همين بود ؟ که بزني منه بيچاره رو بي خواب کني ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ خدا وکيلي تو کي بي خواب نيستي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدايي اينو راست ميگفت ولي خب تقصير من چيه ؟ اون وقتي زنگ ميزنه که من خوابم يا خوابم مياد اصلا آدم وقت نشناس به اين امير ديوونه ميگنا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه مثل اينکه جز مزاحمت کار ديگه اي نداري نه ؟ پس باي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ نه نه صبر کن خب ..تو که نميزاري آدم حرف بزنه هِي منو ميگيري به حرف ..حرفم يادم ميره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اا من تو رو ميگيرم به حرف ؟ ديگه چي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ ديگه اينکه خيلي پورو و وقت نشناسي ..فعلا اينارم داشته باش تا دفعه ي ديگه که مغزتو خوندم بارت کنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اي بيشعور تو آدم نميشي نه ؟ اصلا تقصير منه که دلم سوخت جوابتو دادم حقته قطع کنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اومدم قطع کنم صداش در اومد منم از کنجکاوي و فوضولي ديگه قطع نکردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _نــــــــــــه ..يادم اومد ..صبر کن صبر کن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب ؟ ميشنوم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ امشب دعوتين خونه ي ما ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اا جدا ولي امشب نميتونيم بيايم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ چرا ؟ من هميشه اينطوري فداکاري نميکنما اگه نياي دستپخت سر آشپز امير ارسلان رو از دست ميدي ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره يادم افتاد که چرا نميتونم برم ..خيلي ناراحت شدم ولي با فکر اينکه با اين کارم پدرم و نجات ميدم يه کمي آروم شدم ..فقط تنها چيزي که آزارم ميداد سن زياد اون بود تقريبا اندازه ي سنم ازم بزگتر بود و جاي پدرم ..ولي خب نميدونم نميدونم ..گيج شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي داد امير به خودم اومدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ رززززززز....الــــــــــو هستي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آ...آره آره ..چيزي گفتي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ کجايي تو دختر چهار ساعت دارم زر ميزنم حواست کجاست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببخشيد حواسم پرت شد يه لحظه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ اتفاقي افتاده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ها ..نه نه چيزيي نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قشنگ معلوم بود که دروغ ميگم ..اميرم فهميد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ رزا ؟ عزيزم ؟ چته ؟ به من بگو ..شايد بتونم کمکت کنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چيزي نيست امير گفتم که ..واسه امشب شرمنده بزارش واسه يه شب ديگه از طرف من از خاله هم عذر خواهي کن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ تو چته رزا ؟ اون رزايي که من هميشه ميشناختم نيستي ؟ من ميام اونجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چي نه ؟ امير نبايد بياد .اگه عصبي بشه ممکنه آبروي بابام بره و ...نه نبايد بزارم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ امير نه نه ..گفتم که چيزي نشده آخه چرا لجبازي ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ حرف نباشه من تا 1 ساعت ديگه اونجام ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر نموند تا اعتراضم رو بشنوه و سريع قطع کرد ..با ترس و شک داشتم به صفحه ي خاموش گوشيم نگاه ميکردم ..خدايا خودت به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خير بگذرون ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع صداي در اتاقم بلند شد و پشت سرش چهره ي غمگين مامان که در اتاقم و باز کرد و اومد داخل ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ رزا دخترم ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله مامان ؟ چيزي شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ دخترم برو دوش بگير و حاظر شو ..تا نيم ساعت ديگه ميان ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتشو ازم گرفت تا اشکيو که ريخت نبينم دلم گرفت ..چرا آخه سرنوشت ما اينطوري شده ؟ چرا نميتونيم از اين منجلابي که توش گير کرديم بيايم بيرون ؟..يعني اين همون سرنوشتي هست که واسه من نوشته شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم و به سمت مامان رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغلش کردم و با دستام اشکاشو پاک کردم ..قرار نبود که برم بميرم که ..حتي اگه قرار بود بميرمم دلم نميخواست که مادرم کسي که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاضرم دنيامم به پاش بريزم براي من اينطوري اشک بريزه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مامان ..آخه قربونت برم ..چرا داري خودتو اذيت ميکني قربونت برم ؟ قرار نيست که بلايي سرم بياد ..فقط دارم ازدواج ميکنم همين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _آخه دخترم چطور بايد ببينم که پاره ي تنم داره زندگيشو تباه مبکنه ..چطور ببينم که داره زن کسي ميشه که به اندازه ي سن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش ازش بزرگتره ؟ چطور ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم کباب شد ..ناراحت بودم خيلي ولي بايد روحيه ي مامان و عوض ميکردم ..واسه همين با لحن شادي که داشتم به زور سعي ميکردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاد باشه ولي فکر نکنم موفق بودم صحبت کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مامان ؟ اين ديگه گريه داره ؟ اتفاقا شما بايد خوشحال باشيد که دارم ميرم ..تازه کي گفته بده اتفاقا خيلي هم خوبه ...امـــــــــــم به نظر من که هر چي سن طرف بيشتر باشه بهتره ..زودتر ميميره سروتش مال من ميشه ..اي جونمي جون ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با حالت با حالي که باعث شد مامان يه لبخند کوچيک بزنه بهش نگاه کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ها ديدي ؟ ديدي بد نيست ..؟ خب برو بيرون ديگه بزار من لباس بپوشم و ترگل ورگل بيام تا منو بپسندن وگرنه معلوم نيست ديگه از اين شوورا گيرم مياد يا نه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهامو با حالت با مزه اي تند تند بالا مينداختم ..مامانم يه لبخند زد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ باشه من ميرم تو هم آماده شو بيا پائين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کردم و يه دستمو گذاشتم رو سينم و اون يکي رو هم گرفتم سمت بيرون ..يه کمي خم شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چشـــــــــم .امر ديگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ هيچي پس من رفتم زود بيا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان که رفت يه نفس راحت کشيدم و همون لحظه يه قطره اشک ريخت رو گونم ..هنوزم نميتونستم با خودم کنار بيام که دوران جوونيمو چه طوري دارم خراب ميکنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت کمد لباسام رفتم و يه نگاهي به همه ي لباسام انداختم ..تصميم گرفتم يه لباس ساده بپوشم ..من که دوسش ندارم که بخوام واسش خودمو درست کنم ..پس هر چي ساده تر بهتر .شايد فرجي شد و خوشش نيومد ..با اين قيافه اي که من الان دارم بعيد ميدونم خوشش بياد .انشالله که تا چشش بهم بيوفته فرار کنه ..آمين .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم چرخوندم رو همه ي لباسام و در آخر يه شلوار لوله ي تنگ به رنگ آبي تيره و يه بلوز آستين بلند يقه گرد آبي کمرنگ پوشيدم ..رفتم جلو آينه و يه برس هم به موهام کشيدم جلوشو فرق وسط زدم و بقيشم رو دوتا شونه هام ريختم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه نگاهي به قيافم کردم ..خوب بودم ولي تنها چيزي که تو زوق ميزد لبام بود که به دليل استرس سفيد شده بودن دلم ميخواست همينطوري برم بيرون ولي بعد پشيمون شدم و يه رژ صورتي کمرنگ برداشتم و ماليدم به لبام ..يه کمي با دست کمرنگش کردم و بعد از پوشيدن کفشاي پاشنه دار مشکيم به سمت در رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز به در نرسيده بودم که صداي زنگ خونمون بلند شد .سرجام خشکم زد ..چه زود اومدن ؟ نگاهي به ساعت مچيم انداختم که ديدم نه دقيقا 9 ..نه يه دقيقه ديرتر و نه يه دقيقه زودتر ..چه وقت شناس ! خوبه ..حدود 10 مين تو اتاقم موندم و بعد خيلي ريلکس و آهسته به سمت در اتاقم رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راسش اون ده دقيقه رو هم واسه اينکه از استرسم کم بشه و بتونم خونسرديه خودمو به دست بيارم مونده بودم ..از در اتاق که بيرون رفتم مستقيم رفتم سمت پله ها ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي خانمانه و ريلکس به سمت طبقه ي پائين سرآزير شدم ..راستش دلم نميخواست جلوي پسره کم بيارم ..چون قبلنا از همون سعيدي که بگم خدا چيکارش کنه ..شنيده بودم که پسر اين خونواده خيلي مغرور و خودپسنده ..اصلا دلم نميخواست حرکت ناشايستي از خودم نشون بدم تا بعدا سوژَش باشم ..واسه همين تا جايي که تونستم با يه قيافه ي ريلکس و مغرور از پله ها اومدم پائين .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آخرين پله که رسيدم يه نفس عميق کشيدم و دوباره راه افتادم سمت پزيرايي ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم اول ...قدم دوم ....سوم....چهارم....پنجم....ششم ...دهم ...سيزدهم و بلاخره رسيدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه نگاه کلي به جمعي که تو پزيرايي بودن انداختم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرم و مادرم ..يه مرد مسن به همراه يه خانم مسن به هر دوشون ميخورد آدماي مهربون و خوبي باشن خيلي خودموني با پدرو مادرم بحث ميکردن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آخر چشمم خورد به دو نفري که اونطرف کنار هم نشسته بودن و در واقع ميتونستم نيم رخ هر دو رو ببينم ..هر دو خوشتيپ و خوشکل بودن ..ولي اصلا برام مهم نبود ..حتي مهم نبود که کدومشون قراره همسر آينده ي من بشه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچکس هواسش به من نبود و هر کس داشت با يه نفر حرف ميزد ..حتي متوجه تق تق پاشنه هاي کفشمم نشدن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه قدم ديگه هم برداشتم و يه کمي صدامو صاف کردم ..در حالي که سعي ميکردم صدام هيچ لرزشي نداشته باشه با صداي بلند سلام دادم که همه ي جمع ساکت شدن و بعد از مدتي که بهم نگاه کردن جواب سلاممو دادن ولي همون خانم مسنه از سر جاش بلند شد و اومد سمتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانمه _ واي سلام عروس گلم ..چقدر تو نازي بيا اينجا عزيزم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول بغلم کرد و يه کمي صورتمو بوسيد بعد دستمو گرفت و منو کشيد سمت جايي که خودش نشسته بود ..رو مبل نشست و به منم اشاره کرد که کنارش بشينم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پدرم نگاه کردم که با چشاش بهم اجازه داد ..اومدم بشينم که صداي زنگ در بلند شد ..واسه همين دوباره صاف ايستادم ..و به آيفون تصويري از همون فاصله نگاه کردم ..استرس و ميشد از تموم حرکاتم خوند ..ميدونستم که کيه و از همين ميترسيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ رزا جان واسه چي وايسادي ؟ خب برو درو باز کن ببين کيه دخترم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چشم بابا ..الان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت در حرکت کردم ...با چشماي پر از استرس و کنجکاوي به تصويري که تو آيفون بود خيره شدم ..ميدونستم کيه ولي بازم دلم ميخواست انکارش کنم ..اخلاقشو ميدونستم و از همين ميترسيدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت در حرکت کردم ...با چشماي پر از استرس و کنجکاوي به تصويري که تو آيفون بود خيره شدم ..ميدونستم کيه ولي بازم دلم ميخواست انکارش کنم ..اخلاقشو ميدونستم و از همين ميترسيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اين ميترسيدم که حرف يا بحثي به وجود بياد و اون نتونه خودشو کنترل کنه ..پدر و مادرمم بيش از اندازه دوسش داشتن و اين کارو سختر ميکرد . نه ميتونستم بيرونش کنم و نه جلوشو بگيرم مجبور بودم صبر کنم ببينم امشب قراره چي پيش بياد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه اين موضوع پيش نميومد مطمئن بودم همسر آيندم امير بود کسي که پدرم انتخاب کرده بود و من هم به طور اتفاقي حرفاشو با مامان شنيدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و با استرس فراوان درو باز کردم . خودمم به سمت در رفتم و جلوش ايستادم فکر کنم رنگم پريده بود .دستامم که به وضوح ميلرزيد و نميتونستم جلوشو بگيرم ..دست خودم نبود ..خونواده ي من بيشتر از هر چيزي رو آبروش حساسه و اگه امشب اشتباهي پيش بياد بابا صد در صد ازم ناراحت ميشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه همينم به امير چيزي نگفته بودن ..داشتم به همين چيزا فکر ميکردم که يهو ديدم کشيده شدم تو يه جاي امن ..به خودم که اومدم ديدم امير هست ..داشت تندتند کنار گوشم حرف ميزد .امير _ سلام ..دختر چته تو ؟ چهار ساعته جلوت وايسادم حتي صدامم نميشنوي که ..چرا رنگت پريده ؟ خبريه ؟ اتفاقي افتاده ؟ دِ حرف بزن ديگه دختر جون به لبم کردي ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو ازش جدا کردم و به صورتش نگاه کردم که نگراني از تک تک اعضاي صورتش کاملا مشخص بود ..دوست نداشتم از اصل موضوع با خبر شه حداقل امشب ولي سر يه فرصت مناسب خودم همه چيز رو بهش ميگفتم اون که اومد .پس دليلي نداشت که ازش پنهون بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعي کردم خونسرديه خودمو به دست بيارم ..تا بتونم بدون هيچ لرزش صدايي جوابشو بدم ..فکر کنم کمي موفق بودم ..دسشتو گرفتم و به سمت پذيرايي حرکت کرديم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلام پسرِ پروو مگه نگفتم نيا ..خب خودم همه چيزو بهت ميگفتم ..الانم لطفا زياد حرف نزن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه به پذيرايي رسيده بوديم و کاملا تو ديد همه بوديم . از طرفي دستامونم تو دست هم بود و نگاه خيره ي اون دو تا پسر هم به دستام ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين بود که يه کمي معذبم کرده بود .. تلاش کردم دستمو از دستش در بيارم ولي فايده اي نداشت سفت گرفته بود و محکم فشار ميداد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز کاملا به جمع نرسيده بوديم با صداش که از لاي دندوناش به سختي شنيده ميشد همون جا متوقف شدم و برگشتم سمتش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ اينا کين اينجا ؟ نگو همونايي که فکر ميکنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با دستش اشاره کرد سمت ميز ..با ترس برگشتم که ببينم به چي داره اشاره ميکنه که چشام قفل شد تو دو تا تيله ي عسلي مايل به سبز ..سردي و تمسخر رو ميشد از طرز نگاهش کاملا حس کرد .. سريع نگامو ازش گرفتم و به مسير دست امير نگاه کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به گل و شيرني اشاره ميکرد ..برگشتم سمتش و يکي از دستاشو گرفتم تو دستم ..با التماس زل زدم بهش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اميــــر ..خواهش ميکنم يه امشب خودتو کنترل کن ..نزار آبروي پدرم ريخته بشه ..من فردا همه چيزو برات توضيح ميدم .الان فقط همينو بدون که مجبورم وگرنه خودمم نميخوام ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اميرم داشت خيره بهم نگاه ميکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ امير لطفا ....کوتاه بيا ..آره درسته خواستگارن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير از لاي دندوناي چفت شدش غريد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ خواستگارن که هستن ..اينا که سن باباي منو دارن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درست بود حق با امير بود ولي سعي کردم که آرومش کنم ..خوب بود که حواس خانم و آقاي آريامنش اينور نبود .وگرنه ممکن بود فکرايي در مورد ما بکنن که اصلا از فکر کردن بهشونم متنفرم ..دختر مقيدي نيستم ولي رو خيلي چيزا حساس هستم و مرز هارو کاملا رعايت ميکنم .._ امير ازت خواهش کردم ..لطفا يه امشب بخاطر من چيزي نگو ..تو که خواستگارياي قبليمو بهم ريختي چيزي بهت گفتم ؟؟؟ نه ولي اين يکي رو نميشه چون پاي خيلي چيزا وسط هست ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبي بهم نگاه کرد با دستش دستمو که رو صورتش گذاشته بودم و پس زد و به سمت جمع حرکت کرد ..اخماش کاملا تو هم بود و پيدا بود که از چيزي عصبيه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ ســـــلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند به همه سلام داد و متقابلا هم جواب گرفت ..به سمت پدرم رفت و بعد از بوسيدن دستش کنارش جاي گرفت ..مامان هم بلند شد تا بره براش چايي بياره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم دوباره به سمت جمع حرکت کردم و خواستم برم پيش پدرم تا بشينم کنارش که با صداي خانم آريامنش سر جام ايستادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم آريامنش _ دخترم کجا داري ميري بيا اينجا بشين تا بهتر بتونم ببينمت ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زوري زدم و به سمتش حرکت کردم و کنارش نشستم دستامو گرفت تو دستاش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاي آريامنش _ خب سعيد جان معرفي نميکني ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا دستشو گذاشت رو زانوي امير ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ اين آقا پسر گل امير ارسلان هستش پسر خواهر زنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه توجه نکردم بهشون چون خانم آريامنش ازم سوال پرسيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم آريا منش _ عزيزم درس ميخوني ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله خانم آريامنش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه کمي اخماشو کرد تو هم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانم آريامنش _ به من نگو خانم آريامنش احساس پيري بهم دست ميده نازي جون صدام کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چشم نازي جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه خورده باهام حرف زد و سوال پرسيد که چند سالمه درس ميخونم يا نه ؟ چي دوست دارم ؟ خلاصه خيلي چيزا ..خيلي جالب بود به جاي اينکه پسرش ازم بپرسه خودش داشت ميپرسيد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون وسط هم متوجه نگاه هاي عصبيه امير به اون دوتا پسر شده بودم ..من به امير نگاه ميکردم و اميرم خيره خيره به اون دو نفر ..اون دونفرم که خيلي بيخيال پاهاشونو رو هم انداخته بودن و داشتن با هم حرف ميزدن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميدونم چقدر داشتم به امير نگاه ميکردم که با صداي بابام که منو مخاطب قرار داده بود به خودم اومدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ رزا جان دخترم آقا ساشا رو به اتاقت راهنمايي کن تا کمي با هم حرف بزنيد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم و بدون اينکه به اون دونفر نگاه کنم ببينم اصلا کدومشونن خواستم به سمت اتاق برم که با صداي امير خشکم زد ..آخر کار خودشو کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير با عصبانيت _ چـــــي ؟ کجا برن ؟ مگه نميبينيد که پسره سنش دو برابر رزاست اونوقت برن با هم حرفم بزنن ..؟من نميزارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جاش بلند شد و اومد سمت من ..دستمو گرفت و خواست بکشه سمت در که بابام به حرف اومد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ امير تو دخالت نکن ..من پدرشم و اين اجازه رو بهش ميدم ..و البته به خواست خود رزا بود که اومدن اينجا ..پس لطفا دخالتي نکن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير _ اين ..؟به خواست اين اومدن ..؟اين خانم غلط کرده که به خواست اين اومدن ..مگه من مرده باشم و بزارم اين وصلت سر بگيره ..دوباره دستمو گرفت کشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آريامنش _ اينجا چه خبره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکي از پسرا با تمسخر _ مگه نميبيني پدر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره با تمسخر به ما نگاه کرد که اين نگاهش باعث شد امير خيز برداره سمتش ..همزمان صداي يا خداي مامان و دويدن سريع بابا به سمت امير و بسته شدن چشماي من بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استرس چشمامو رو هم فشار ميدادم ..آخر کار خودشو کرد ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استرس چشمامو رو هم فشار ميدادم ..آخر کار خودشو کرد ..؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما قبل از اين که مشت امير فرود بياد تو صورت اون پسره بابا جلوشو گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا _ منو ببخشيد الان ميام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلافاصله دست امير و کشيد و با هم رفتن بيرون ..حالا من مونده بودم و مامان و خانواده ي اون پسره ..هنوزم اون پسر دومي که همراهش بود برام مجهول بود ..تا جايي که من ميدونستم اين خانواده فقط يه پسر داشتن ولي الان دو نفر اينجا هستن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زياد نتونستم دنبال جواب سوالهاي توي ذهنم بگردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقاي آريامنش _ با اين وضعي که من ديدم الان فکر نکنم به نتيجه اي برسيم ..بلند شو خانم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي خانم هم بلند شد ..واي نه ..اگه برن که بد ميشه ..خدا چيکار کنم ..؟ اگه فردا با پليس بياد چي ؟ اگه بابامو بندازن زندان ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم هيچي نتونست بگه ..خب اگه منم بودم خجالت ميکشيدم تو روشون نگاه کنم .اين اولين دفعه ي امير نيست که يه همچين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرکتي از خودش نشون ميده ..کاملا آبرومون رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو زير انداخته بودم و اصلا بهشون نگاه نميکردم ...وقتي از کنارم رد ميشدن پوزخنداي اون پسره رو اعصابم بود ..ولي نازي خانم اول بقلم کرد و آروم در گوشم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي جون _ دخترم اصلا خودتو ناراحت نکن ..اين موضوع يه اتفاق بود و اصلا هم مهم نيست ..نگران چيزي نباش من ازت خوشم اومده و حواسم بهت هست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند کم جوني نگاش کردم اونم بعد از بوسيدن صورتم و خداحافظي رفت يه ثانبه بعدش همونطور که سرم پائين بود يه کارت اومد جلوم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب اول به کارت و بعد از بلند کردن سرم به طرف نگاه کردم..آريامنش بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کنم از حالت نگاه کردنم پِي به سوالم برد که خودش به حرف اومد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آريامنش _ ببين دخترم با اين که الان خيلي بهم بي احترامي شد ولي من هنوزم سر حرفم هستم ..چون ميدونم که تقصير تو نيست ..اين کارت منه فردا بيا دفترم تا با هم صحبت کنيم ..يادت باشه حتما بياي ..ميتونه يه شانس دوباره باشه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کمي ترديد کارت و از دستش گرفتم و بهش نگاه کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرکت ساختمانيه ساشا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شماره دفتر و مبايلش هم همون زير کارت بود + آدرسش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از نگاه کردن به کارت سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم ..قيافه ي مهربوني داشت ولي در حين حال پر از جذبه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چشم فردا خدمت ميرسم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آريامنش _ پس ساعت 9 شرکت باش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خداحافظي که البته هر دو تا پسرا بدون خداحافظي رفتند ..خودمو با شتاب پرت کردم رو مبل و دوباره زل زدم رو کارت ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يعني اسم خودشه ؟ يا اسم يکي از پسراش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ رزا ؟ عزيزم حالت خوبه ؟ کجايي تو با توام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي ماماي چشممو از کارت گرفتم و دوختم بهش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ حواست کجاست دختر جون ..ميگم اين چيه دستت ؟ آقاي آريامنش چيکارت داشت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هيچي مامان چيزي نيست ..الان خستم خوابم مياد بعدا در موردش صحبت ميکنيم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع بابا با يه قيافه ي گرفته وارد خونه شد .دلم گرفت درست از همون چيزي که ميترسيدم سرمون اومد ..الان بابا حتما کلي از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم ناراحته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم برم سمتش و بغلش کنم تا ازش عذر خواهي کنم ولي نتونستم ..روم نميشد تو صورتش نگاه کنم ..فقط و فقط تونستم يه کلمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو با هزار جون کندن بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بابا منو ببخشيد عذر ميخوام ..شب بخير

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اتاقم حرکت کردم ..به وسطاي پله رسيده بودم که با صداي مامان متوقف شدم ولي برنگشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان _ دخترم بيا شامتو بخور بعد برو بخواب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه مامان ميل ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم هم چون درکم ميکرد هيچي بهم نگفت ..با هزار فکر جور واجور به سمت اتاقم رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح با صداي الارم گوشيم از خواب بيدار شدم ..نگاهي به ساعت انداختم که 7 و نيم صبح رو نشون ميداد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کمي فکر کردن يادم اومد که امروز قراره برم شرکت آريامنش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي از سر بي حوصلگي و خستگي کردم و با زحمت از تخت دل کندم ..به سمت حموم رفتم تا طبق معمول دوش کوتاهي بگيرم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود 15 مين بعد دوشم تموم شد بعد از اينکه از حموم بيرون اومدم اول از همه به سمت ميز آرايشم رفتم و سشوارمو زدم به برق ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود 20 مين هم گير خشک کردن و شونه کردن موهام بودم ..بعد از اينکه کارم با موهام تموم شد به سمت کمد لباسام رفتم تا لباس انتخاب کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول از همه لباساي حياطي رو زود زود پوشيدم و بعد از حدود 5 دقيقه زل زدن به کمد تصميم گرفتم يه شلوار تنگ سفيد به همراه يه مانتوي شيک و سنگين به رنگ مشکي و شال و کفش پاشنه دار سورمه اي رو بپوشم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از پوشيدن لباسام دوباره به سمت آينه رفتم تصميم به آرايش کردن نداشتم ..نيازي هم به آرايش نبود فقط به يه برق لب بسنده کردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهامو با کش محکم بستم پشت سرم و يه مقداريشم کج ريختم رو صورتم با انداختن شال و برداشتن گوشي و سوئيچ ماشين بلاخره تصميم گرفتن که برم پائين ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين وسط فقط نميدونستم که واس مامان بايد چه بهونه اي بيارم ..اصلا دلم نميخواست تا قبل از اينکه بفهمم موضوع چيه چيزي بهش بگم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها که پائين اومدم با صداي بلند شروع کردم به صدا کردن مامان ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مــــــامـــــــان ...مـــــــامـــــــان ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچ جوابي نشنيدم ..خب به احتمال زياد خونه نيست ..يه کمي خيام راحت شد ..به سمت آشپزخونه رفتم و خوردن يه قهوه ي تلخ رو به هر چيزي ترجيح دادم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استرس داشتم و اين باعث ميشد نتونم چيزي بخورم ..با اينکه احساس گرسنگي ميکردم ولي چيزي از گلوم پائين نميرفت ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود يه 10 مين هم براي خوردن قهوه گذشت .. نگاهي به ساعت مچيم انداختم که 8 :15 رو نشون ميداد ..ديگه وقت رفتن بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از آب کشيدن فنجون از خونه خارج شدم و سوار ماشينم شدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنبال يه آهنگ مناسب گشتم تا بتونه يه کمي فکرمو آزاد کنه .و بلاخره بعد از کلي کناکش به هيچ نتيجه اي نرسيدم پس تصميم گرفتم که تو سکوت به رانندگي کردنم ادامه بدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما اين وسط فکراي متفاوتي تو ذهنم در حال جولان بودن و حتي نميتونستم درست تمرکز کنم ..تا رسيدن به شرکت چندين بار نزديک بود تصادف کنم که خدا رو شکر به موقع متوجه شدم و جون سالم به در بردم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از پارک کردن ماشين جلوي ساختمون و قفل کردنش يه نگاه گذرايي به ساختمون انداختم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه ساختمون تجاريه ي کاملا مدرن و بزرگ ..پيدا بود که کلي وقت گذاشتن واسه درست کردن و دکورش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد ساختمون شدم و به سمت اطلاعاتي که درست رو به روي در ورودي بود رفتتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو تا مرد مسن اونجا بودن که هر کدوم مسئول پاسخگويي به يه چيزي بود ..به سمت يکيشون رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد _ سلام ..ميتونم کمکتون کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله راستش من با آقاي آريامنش کار داشتم ..ميشه بدونم شرکتشون تو کدوم طبقه هست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد _ ببخشيد ولي وقت قبلي داشتين ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه ولي خودشون در جريان هستن اگه ميشه اطلاع بدين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد _ چند لحظه صبر کنيد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد مشغول شماره گيري شد .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد مشغول شماره گيري شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مدتي حرف زدن دوباره به سمت من برگشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد _ ببخشيد اسمتون ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله رزا نعمتي هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد دوباره اسمم و گفت چند لحظه صبر کرد . بعد از مدتي تلفن رو گزاشت و دوباره منو مخاطب قرار داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد _ بله بفرمائيد از اون طرف طبقه ي 12

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از تشکر کردن از اون مرد مسن به سمت آسانسور رفتم و منتظر شدم ..بلاخره بعد از مدتي آسانسور اومد و منم سوار شدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به شماره هاي توي آسانسور انداختم کل کليد ها 12 طبقه بيشتر رو نشون نميداد ..پس معلوم بود که کل ساختمون تجاري مال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين شرکته .آخه اسماي هر قسمت رو کنار دکمه ي همون طبقه زده بودند و اين کا رو براي يه تازه واردي مثل من خيلي راحتر ميکرد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کليد 12 رو فشار دادم و لحظاتي منتظر موندم ..بعد از مدتي با صداي زني که اعلام ميکرد طبقه ي 12هُم، از آسانسور خارج شدم و به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمت دري که رو به روي آسانسور بود رفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهي به در انداختم ..يه در قهوه اي سوخته با کنده کارياي زيبا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از مدتي معطلي چشمم به دوربيني افتاد که بالا گوشه ي در نصب بود و الان زوم بود رو من ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس تا الان بايد متوجه شده باشه که من اينجام ..نفسمو فوت کردم و زنگ در رو فشار دادم بعد از چند لحظه انتظار يه پيرمرد که قيافه ي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهربوني داشت در و برام باز کرد بعد از سلام دادن به اون مرد رفتم داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرکت مدرن و شيکي بود و با دو رنگ مشکي و خاکستري دکور شده بود ..خيلي شيک و مدرن ..يه سالن نسبتا بزرگ و دو راهرو که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسلما يکيش به توالت اون يکي به اتاق غذا خوري ميخورد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه تا در بيشتر نيود رو يکيش بزگ نوشته شده بود مديريت و يکي ديگش هم معاون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه اتاق ديگه هم بود که کنار اون ميز منشي قرار داشت و با توجه به در بازش و مبلايي که داخل بود پيدا بود که اتاق انتظار هستش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست از کناکش برداشتم و به سمت ميز منشي حرکت کردم ...بعد از رسيدن به ميزش يه سرفه ي مصلحتي کردم تا صدام صاف شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرفه ي من منشي سرشو بلند کرد و نگاهي بهر کرد ..يه زن 30 ساله ..برعکس خيلي از منشيهاي ديگه اي که قبلا ديده بودم اين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکي آرايش چنداني نداشت و خيلي هم ساده بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشي_ برفرمائيد ..ميتونم کمکتون کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي مهربون و دوستانش باعث شد که يه خنده ي کوچولو بياد رو صورتم ..اونم متقابلا بهم لبخند زد و منتظر نگام کرد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله سلام .راستش ميخواستم که آقاي آريامنش رو ببينم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشي _ باشه عزيزم چند لحظه صبر کن اطلاع بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندي زدم و منتظر شدم ..اونم بعد از اينکه به خود آقاي آريا منش اطلاع داد بهم نگاهي انداخت با لبخند ازم خواست تا برم داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم لبخندشو جواب دادم و به سمت در اتاق رفتم ..پشت در اتاق ايستادم و بعد از کشيدن نفس عميقي دو تا تقه به در زدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنيدن صداي خشک و رسميه ي آريامنش در باز کردم و وارد اتاق شدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید