با پسر عموم , تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت میکردیم. من رانندگی میکردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که اروم اروم میرفتیم جلو , با همدیگه حرف میزدیم. پدر من و مانی, دو تابرادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن.همیشه م با همدیگه شریک بودن…. پایان تلخ

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، غمگین

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۱ ساعت و ۹ دقیقه

مطالعه آنلاین رکسانا

!# quote==تخمین مدت زمان مطالعه رمان == ۱۱ ساعت و ۹ دقیقه!#

رمان: رکسانا

نويسنده : م. مودب پور

خلاصه:

با پسر عموم , تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت میکردیم. من رانندگی میکردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که اروم اروم میرفتیم جلو , با همدیگه حرف میزدیم.

پدر من و مانی, دو تابرادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن.همیشه م با همدیگه شریک بودن….

پایان تلخ

#عاشقانه #غمگین #اجتماعی

فصل اول

با پسر عموم , تو ماشین من نشسته بودیم و داشتیم تو یه بزرگراه خیلی شلوغ حرکت میکردیم. من رانندگی میکردم و مانی کنارم نشسته بود و تکیه ش رو داده بود به شیشه بغل و همونجور که اروم اروم میرفتیم جلو , با همدیگه حرف میزدیم.

پدر من و مانی, دو تابرادر بودن که همیشه با همدیگه زندگی کردن.همیشه م با همدیگه شریک بودن. الانم یه کار خونه بزرگ دارن. خونه هامون بغل همدیگه س. دو تا خونه ی دو بلکس بغل هم با حیاط های بزرگ و پرگل و گیاه و درخت که وسط شون دیوار نداره.

من و مانی چند سالی هس که دانشگاه مونو تموم کردیم و تو همون کارخونه کار میکنیم. مادر مانی موقع تولدش فوت کرد و چون باهمدیگه یک سال اختلاف سنی داریم, مادرم اونم شیر داد. عموم بعد از مادر مانی دیگه ازدواج نکرد. زنش رو خیلی دوست داشت.

در حقیقت مادر من مانی رو بزرگ کرد و ما دو تا مثل دوتا برادر بودیم. هرجا که می رفتیم و هر کاری که میکردیم, با همدیگه میرفتیم و با همدیگه میکردیم. یعنی مانی میرفت و من هم دنبالش! یه خورده شیطون بود اما اقاو مهربون و فداکار!

پدرم و عموم برامون دوتا ماشین خیلی گرون قیمت خریده بودن و انداخته بودن زیر پای ما! حقوق مونم با اینکه هفته ای دو سه روز بیشتر کار نمیکردیم خیلی عالی بود. تو شمال م دوتا ویلای خیلی خیلی بزرگ داشتیم که تا تقی به توقی می خورد, مانی کار رو تعطیل می کرد و به هوای تمدد اعصاب, دوتایی یه جوری در میرفتیم و سه چهار روزی اونجا می موندیم!

خلاصه توماشین نشسته بودیم و من داشتم حرف میزدم و مانی م لم داده بود به شیشه و هم اهنگ گوش میکرد و هم با من حرف میزد.

-میگم دیگه نمیشه تو تهران زندگی کرد! از بس شلوغ شده,دیگه نمیشه نفس توش کشید!

مانی-پس بزن بریم شمال!

-دو روز نیس که از شمال بر گشتیم!عمو اینا پدرمونو در می آرن!نیگاه کن تروخدا! یه متر یه متر میریم جلو! حلا هی شهر داری مجوز ساختمون بده و هی خونه بسازن و هی شهر شلوغ تر بشه!

تو همین موقع دوتا دختر که کنار خیابان ایستاده بودن برامون دست بلندکردن!

یه نگاه بشون کردم و گاز دادم و رفتم جلوتر و به مانی گفتم:

-میبینن که قیمت این ماشین اندازه چند تا اپارتمانه ها! باز هم فکر میکنن که تاکسی یه! از بس که بعضی از این ادما, با هر ماشینی مسافر کشی میکنن,مردم عادت کردن برایه بقیه ی ماشینا دست بلند کنن! یارو پانزده شانزده میلون قیمت ماشین شه ها! بازم توراه مسافرمیزنه که مثلا پول بنزین ماشین رو در بیاره! واقعا بد روزگاری شده!

مانی-خیلی تف!تف!تف به این روزگار!

-بی تربیت!

مانی- از وضع اقتصادی چرا نمی گی؟!

-افتضاح! یارو سه جا کار میکنه که فقط بتونه خرج زندگیش رو در بیاره!بیچاره شب خسته و مرده میرسه خونه. دیگه حال جواب سلام زنش رو هم نداره چه برسه به مسائل زناشویی!

مانی-بمیرم واسه دل اون زنه که ماتمکدس!

-زهرمار!

مانی-خوب میفرمودین؟

-وقتی رسیدخونه دیگه بیچاره تو تن ش جون نیست که حرف بزنه چه برسه به پسرش برسه,به دخترش برسه!به......

مانی-اینجاس که نقش ما جوونا شروع میشه!یعنی در واقع ماباید به دخترش برسیم!یعنی کمکش کنیم!مشکلاتش رو حل کنیم!راهنمائش کنیم!یعنی بمیریم واسه اون زن که کلبه غم و غصه س!

-چی؟!

مانی-هنوز تو فکر اون زن بدبختم!

-گم شو!

توهمین موقع رسیدیم به سه تا دختر و تا کنارشون واستادم,باخنده اشاره که می خوان سوارشن!روم رو کردم اون طرف که جلو کمی واشد و حرکت کردم و حدود پانزده متر رفتم جلو. یه دقیقه بعد سه تایی رسیدن به ما و یکی شون خواست درعقب رو وا کنه که زود از طرف خودم قفلش کردم و شیشه طرف مانی رو یه خرده دادم پائین و بهش گفتم:

-ببخشید خانم محترم اما انگار این ماشین رو با تاکسی اشتباه گرفتید!

زود شیشه رو دادم بالا و رام کمی واشد و گاز دادم و رفتم

-عجب داستانیه ها!به زور می خوان سوار ماشین بشن!

مانی-بهشون توجه نکن!داشتین می فرمودین!

-اره دیگه وقتی پدر خونه نباشه,تمام فشارزندگی می افته رو دوش مادر!اونم چه جوری از پس چند تا بچه بر بیاد!

مانی-واقعا سخته!حالا اگر شوهره که شب بر می گشت خونه بهش می رسید, یعنی اگر میتو نست کمکش کنه, بازم یه حرفی!

ترافیک کمی سبک شدو راه افتادیم و تا از جلوی دوتا دختر دیگه رد شدیم که هر دو باخنده برامون دست بلند کردن!بهشون توجه نکردم و رد شدم و به مانی گفتم:

-این مسائل شوخی نیست!فاجعه س!

مانی-فرمایش شما کاملا متینه!

-می خوام بدونم ماها به دنیااومدیم که مثل تراکتور کار کنیم؟!

مانی-من و تو؟!

-من و تو که اصلا کار نمیکنیم!مردم بد بخت رو میگم!

مانی-دقیقا درست میفرمائید.

-توچطور امروز اینقدر ساکت و مؤدب شدی؟

بچه ها تا هفته یه دیگه روز هایه تعطیل بقیش رو میذارم

مانی- از بس کلام شما شیرین و فصیحه! " همون جور تکیه اش را به در داده بود و داشت منو نگاه

میکرد! تو همین موقع بازم از جلو دو تا دختر دیگه رد شدیم که بازم برامون دست بلند کردن!

همون جور که آروم از جلو شون رد شدم به مانی گفتم" چطور اینا فقط برای ما دست بلند می کنن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نکنه باز داری اشاره ای چیزی می کنی؟! مانی- منکه نیم ساعته مثل بچه آدم همین جور نشستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پشتم به خیابونه! مگه اینکه با دمبم اشاره کنم! " دیدم داره راست می گه یک نگاه بهش کردم و گفتم"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه تو هر وقت ساکت می شی معلومه داری یک کاری می کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- حالا چون من پروندم سیاهه هر چی بشه تقصیره منه؟ پس چرا اینا فقط برای ما دست بلند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می کنن؟! مانی- مردم تو این چند ساله همه یک پا روان شناس شدن! چهره ی تو هم که ازش نجابت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پر هیز کاری می باره! اینه که بهت اعتماد می کنن و می خوان سوار ماشینت بشن! یعنی حسه اعتماد رو در مردم بر می انگیزی! " تا اومدم حرف بزنم که همون دخترا اومدن جلو و یکی شون چند تا زد به شیشه طرف مانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زود گذاشتم رو دنده و یک خورده رفتم جلو که مانی گفت حالا عیبی داره که مثلا این بیچاره ها رو هم سوار کنیم؟ ما که داریم این مسیرو میریم! ماشینم که خالیه! ثواب داره والا! تکیه ات را ور دار ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- برای چی؟ تو وردار- این پشتم درد می کنه تکیه ام رو دادم به در که یک خورده آروم بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتم و کشیدم این طرف که یک مرتبه یک کاغذ از پشتش افتاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این چی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- چی چی بود؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این کاغذه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- کدوم کاغذه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که به شیشه بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- آهان! از همین کاغذاست که به شیشه ی ماشینای نو می چسبونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونو که به شیشه ی جلو می چسبونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- حالا این یکیرو به شیشه بقل چسبوندن! ول کن این مسا ئل بی اهمیت رو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتی در مورده اون شوهره که به زنش نمی رسه حرف میزدی! اتفاقا چه بحث جالب و شیرینی بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترمز کردم و دولا شدمو از بقلش کاغذ رو برداشتم! تا یک نگاه بهش کردم خشکم زد! روش نوشته بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولنجک-زعفرانیه ۱۰ تومن سوار شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوشابه ی خنک موجود می باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ویژه ی بانوان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاغذ رو گرفتم جلوش و گفتم: این چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- ولنجک-زعفرانیه ۱۰ تومن یعنی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی زمین اونجا متری ۱۰ تومنه؟ آهان از این معامله املاکه! عجب آدم هایی هستن دیگه کاغذای تبلیغ شونو به زور میندازن تو ماشینه مردم! واقعا بی شر میه حق داری ناراحت بشی! منم یک لحظه ناراحت شدم ! حالا تبلیغو به زور انداختن تو ماشین بماند و از این ناراحت شدم که دارن تبلیغه دروغ می کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی زمین ولنجک متری ۱۰ تومن؟ کلاه برداریه والا! یکی هم نیست جلو کاراشونو بگیره. واقعا که آدم وقتی با این صحنه ها بر خورد می کنه.........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خجالت نمیکشی مانی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک نگاه به من کرد یک نگاه به بیرون و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا به خدا این دفعرو خجالت میکشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوبه حداقل برای یک دفعه هم که شده توخجالت کشیدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشینای پشتی برام بوغ زدن و من کاغذ رو انداختم رو پای مانی و حرکت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از این خجالت می‌کشم که این همه اینجا کنار خیابون گل رز و مریم و نسترن و مینا و یاسمن و لاله هس و یه شاخه شم دست من نیست! آخه ضد بشر! آفات گل‌های اپارتمانی! تو چه موجودی هستی‌ که به طبیعت توجه نمیکنی؟! بالاخره تو هم آدمی! حد آقل باید از یه گلی‌ خوشت بیاد یا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره اما اون گلی که من ازش خوشم میاد بین اینا نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- خوب اینو زود تر بگو تا بگردم برات از میونه همینا پیداش کنم! اسم اون گل خوشکل و زیبا و خوش بو چیه؟ خصوصیتش کدومه؟ چند تا گلبرگ داره؟ تعداد پرچم هاش چیه؟ بگو دیگه دیر شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخک من عاشقه میخکم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به من کرد‌و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا مردشور اون سلیقه تو ببرن! آخه میخکم شد گل؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تاحالا یه سبد میخک خریدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- مگه من نجارم که یه سبد میخ و میخک بخرم؟ بعدشم یه مرتبه پخش زمین بشن و هرچی‌ میخ برن اونجای آدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من که ازش خوشم میاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- حالا بازم شانس آوردیم که از همین میخک خوشت میاد! اگه مثلا از کاکتوس خوشت می‌‌او‌ مد که دیگه واویلا! تا یه سبدش رو بغل میکردیم که تیکه تیکه میشدیم! حالا چرا اینقدر تند میری؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب راه و شده دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- حداقل آروم تر برو حالا که از این گلا نمی‌‌ خری نگاشون کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چقدر حرف میزنی‌ مانی‌!سرم رفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- میخک!!! میخکم گل آخه؟؟ آخه این تبعه که تو داری؟ تبعت عین گونی‌ خشن! سرشتت عین سمبا دس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد برگشت و بیرونو نگاه کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کاشکی‌ الان ماشین خودم اینجا بود تا تو ماشینو دا شپورت و صندوق عقب رو پر می‌کردم از این همه گل! اصلا من نمیدونم چرا رفتم دانشگاه رشتهٔ مهندسی‌؟! من باید یه دکهٔ گل فروشی باز می‌کردم! مهندسی عمران به درد امثال تو می‌خوره که تبعه زمخته! همش باید با آجر و سیمان و آهن و لوله و عمله و بنا سرو کله بزنین! قربون خدا برم با این آدماش! خدا جون این هم آدم بود که تو خلق کردی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه تا دم داره خونه غرزد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونه همون توی زعفرانیه بود و حدود نیم ساعت بعد رسیدیم و تا من پیچیدم جلو داره خونه واستادم که از طرف مانی‌ یه دختر حدود بیست یکی‌ دو ساله جلو اومد! مانی‌ هنوز داشت به من غر میزد و حواسش به اون طرف نبود!من داشتم از اون طرف نگاه می‌کردم! نشناختمش! فکر کردم میخواد از پیاده رو رد بشه و من جلوش رو گرفتم! داشتم همین جوری نگاش می‌کردم که مانی‌ گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حواست کجاست دارم با تو حرف میزنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه دختر پشت سرت واستاده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به من کرد‌و یک لبخند زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دروغ میگی‌ مثل سگ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به جون تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به جون تو چی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه دختر خانم پشت سرت واستاده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم لبخندش تبدیل به خنده شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیشتر ازش بگو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب برگرد خودت ببین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب میدونم داری دروغ میگی‌ ولی‌ همین رویای دروغ هم برام قشنگه! مخصوصا از زبون تو آدم برفی شنیده بشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عجب خری هستی‌؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- خوب حالا بقیش رو بگو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بقیه ی چیرو؟ یه دختر خانم درست پشت شیشهٔ ماشین واستاده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-موهاش چه رنگیه؟ چی‌ پوشیده؟ خوش کل یا نه؟ بگو دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه مرتبه دختر چند بار زد به شیشه که مانی‌ از ترس پرید بغلمو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدای مهربون داره چه اتفاقی‌ میفته؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم خندم گرفته بود هم جلو دختره زشت بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خجالت بکش مانی‌!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جور که تو بغل من بود آروم سرشو برگردوند طرف شیشه تا دختررو دید زود گفت وای لولو پسر عمو جان نزاری این منو بخور ها! هولش دادم اون طرف شیشه رو دادم پائین. یک دختر بلندو قشنگ بود با یک روسری آبی که مثل شال انداخته بود رو سرش یک روپوش آبی خیلی‌ کم رنگ تنش بود. تا شیشه اومد پائئن سلام کرد. اومدم جوابشو بدم که مانی زود گفت: خواهش می‌کنم مزاحم نشید! یک مرتبه من خندم گرفت سرمو انداختم پائئن که دختر بی‌چاره با تعجب گفت: به خدا من قصد مزاحمت ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- دارین اذیتمون می‌کنین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر که سرخ شده بود گفت: معذرت می‌خوام اما من فقط یک پیغام براتون دارم تازه اگه........ مانی- می‌خواین شماره ای چیزی بهمون بدین؟ من که نمی‌‌گیرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر- نه به خدا!! یعنی‌ من اصلا....... مانی- حالا هل نشو! شماررو نوشتی‌ رو کاغذ یا باید حفظش کنیم؟ وای که اصلا الان مغزم آمادگی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر- شماره نمی‌خوام بدم به خدا! دیدم طفلک الانه که گری ش در بیاد زود گفتم: چه فرمایشی دارین خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنشو قورت دادو آروم گفت: ببخشین من دنبال آقای هامون مانی شباهنگ می‌گردم که با مشخصاتی که بهم دادن فکر کردم شما هستین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- اگه راست میگی‌ شماره شناسناممون چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر خندش گرفت زدم تو پهلوی مانی تا خواستم از ماشین پیاده شم مانی داد زد گفت: نرو پائین میخوردت!! این دفعه دختره غش کرد از خند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیاده شدم رفتم طرفش گفتم: من هامون هستم ایشون پسر عموم مانی... دستشو دراز کرد همون جور که باهم دست میداد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالتون چطوره؟ من رکسانا هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ممنون حال شما چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- مرسی‌ خوبم هر چند اولش ترسیدم هل شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید ببخشید مانی یک خورده شوخه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- یک خورده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امرتونو بفرماید گفتید پیغامی برای ما دارین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت طرف مانی که هنوز تو ماشین نشست بود نگاه کرد من هم به مانی اشاره کردم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا پیاده نمیشی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- میترسم نمیام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا زد زیر خنده یک چشم غره به مانی رفتم که آروم در رو باز کرد پیاده شد گفت: من پیاده شدم اما اگه پیغامت از این پیغام‌های سر خشک بی‌ روح باشه در میرم میرم تو ماشین دوباره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا همون جور که میخندید گفت: نه! اتفاقا یک پیغام خوبه! فقط اگه می‌شه بریم یک جای که کسی‌ نباشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کجا مثلا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- بریم تو صندوق عقب! هیچ کس توش نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من زدم زیر خند رکسانا که‌ اشک از چشماش میومد! یک چپ چپ به مانی نگاه کردم که رکسانا گفت: منظورم بریم جای که راحت بتونیم صحبت کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب تشریف بیارین منزل!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- خونه نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگران نباشید!مادرم خونه هستن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- به همین دلیل مایل نیستم برم منزلتون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اینو گفت مانی‌ یه لبخند زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا اینقدر محکم حرف نزن! شاید ننه ت رفته باشه خرید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زهرمار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- یعنی‌ میگم شاید خونه نباشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا هنوز داشت میخندید که گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب شما بفرمائین کجا بریم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- راستش من اینجا هارو نمیش ناسم!فکر کردم شما جایی‌ رو بلدین!میدونین موضوع مهمی یه!بریم یه جای خلوت که بتونیم حرف بزنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- میخواین بریم کوه؟!الان هم وسعت هفته است، پرنده تو کوه پر نمی‌‌زنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره رکسانا زد زیره خنده و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظورم یه جایی‌ یه که بتونیم بشینیم و حرف بزنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- خوب سه تا چارپایه م باخدمون می‌بریم اون بالا!چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دفعه من هم زدم زیر خنده!خودش که اصلا نمی‌‌خندید!رکسانا که دیگه حالا اصلا جلوی خودش رو نمی‌‌گرفت و همش داشت میخندید و با خنده حرف میزد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- همینجا‌ها جایی‌ نیس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- بیست سوالی؟!خوب!اینجا که منظور نظر شو ماست، می‌شه بفرمائید که داخل شهره یا خارج از شهر؟ یعنی‌ آب و آبادی داره یا خیر؟! درضمن وقتش که شد یه راهنمائی م بفرمائید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- منظورم یه کافی‌ شاپی، چیزیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- من که کافی‌ شاپی که تو اون خیابون و سه تا چهار راه بالاتر و هفت هشت تا کوچه پایین تره رو نمیشناسم! تا حالا پامو اونجا نذاشتم و از این به بعد نمیذارم! مگه اینکه به زور منو ببرن وگر نه خودم تنهایی نامیرم!این از من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا موضوع اینقدر مهمه رکسانا خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا که سعی‌ میکرد جلوی خندش رو بگیر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی‌ مهم هامون خان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس بفرمائید سوار شین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داره عقب رو براش وکردم و نشست و خودمم رفتم سوار شدم و مانی‌ نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا بریم مانی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- من که گفتم اینجا هارو بلد نیستم!دنده عقب بگیر برو تو اصلی‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از رو پول اومدم تو خیابون و رفتم طرف خیابون اصلی‌ و پیچیدم بالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- خوب چی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجاس دیگه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- من که نرفتم تاحالا!دومین چهار راه دست چپ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیچیدم همون خیابون که مانی‌ گفت و رفتم جلو و پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- چرا همش از من می‌پرسی‌؟!جلو اون خونه نگاه دار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یجا پارک کردم و سه تایی‌ پیاده شدیم و به مانی‌ گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا که کافی‌ شاپ نیس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- آره ولی‌ قراره چند ساله دیگه یکی‌ اینجا بسازن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان وقت شوخی‌ یه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- برو جلو همون خونه هه زنگ بزن دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون خونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- آره بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتیم جلو یه خونه و وایسادیم و یه نگاه به مانی‌ کردم و زنگش رو زدم.یه مردی آیفون رو جواب داد. از این آیفون تصویری ا بود. گوشی ش رو ورداشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقا مانی‌! بفرمائین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد دارو وا کرد یه نگاه به مانی‌ کردمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچ کس تورو هیچ جا نمیشناسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ بده حالا کارت رو راه انداختم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا خندید و ماهام کنار وایستادیم تا اول اون رفت تو و بعدشم من و مانی. یه خونه بزرگ بود با یه حیاط پرگل و با صفا. تو خونه رو خیلی قشنگ و شیک درست کرده بودن و میزو صندلی چیده بودن. توشم پر بود از دختر و پسرا یه موزیک قشنگ م پخش میشد. تا وارد شدیم یه دختر خانم که گویا اونجا گارسن بود اومد جلو و با مانی سلام و علیک و احوالپرسی کرد و ماها رو برد سر یه میز و سه تایی نشستیم و سه تا نسکافه سفارش دادیم که رکسانا دور و ورش رو نگاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکر نمی کردم یه همچین جاهایی م وجود داشته باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ منم فکر نمی کردم ! همینجوری الکی این خونه رو نشون دادم اما از اونجا که بخت این هامون مثل تیر چراغ برق بلنده و دلشم پاکه، زد کافی شاپ از کار دراومد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دقیقا همونجور که در مورد شما بهم گفته بودن هستین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ببخشین در مورد من چیا به شما گفتن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا_ اینکه شوخ و سرزنده این و کمی ام......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ دیگه بقیه ش رو کاری نداشته باشین ! یعنی بقیه ش بی اهمیته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا زد زیر خنده و بقیه حرفش رو نگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ ببخشین در مورد این هامون چی گفتن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا_ جدی و یه خرده م .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم بقیه حرفش رو نگفت که مانی شروع کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یه خرده نه و خیلی اخلاق بد! دارای یه طیعت بیجان! در واقع تشکیل شده از چهار تا استخون و سی چهل کیلو ماهیچه که یه روح بیجان مثل آجر قزاقی احاطه اش کرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا که می خندید گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه به خدا ! اونطوری بهم در مورد ایشون نگفتن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ خانم باوربفرمائین این بشر یه خصوصیات اخلاقی داره که تو تیر آهن پیدا نمی شه ! انقدر این پسر خشک و بی روحه که اگه صد سال تو جنگلای شمال بکاریمش ، یه برگ ازش سبز نمی شه ! هیزم خشک پیش این ، گل همیشه بهاره! از اخلاق چی براتون بگم که باور کنین؟! هنر پیشه مرد مورد علاقه اش آرنولده ! هنر پیشه زن مورد علاقه اش اون پیرزن س که همیشه تو نقشای جادوگر بازی میکنه! رنگ مورد علاقه اش سورما هی مایل به سیاهه! ماشین اسپرت ش بنز خاوره ! فقط فیلمای جنگی و بکش بکش ! غذای مورد علاقه ش که همیشه تو رستورانا سفارش می ده کباب قفقازیه ! الانم جلو شما ملاحظه کرد و نسکافه سفارش داد ! اگه شما نبودین الان اینجا نون چایی سفارش می داد ! شما نمی دونین من چی از دست این می کشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون می گفت و رکسانا می خندید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی _به خدا انگار صد ساله که شما رو می شناسم رکسانا خانم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا_ خیلی ممنون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ ببخشین ، شما غیر از خودتون خواهر دیگه م دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا_ نه ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی _ خدا شما رو به پدر و مادرتون ببخشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا _ مرسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ داشتم می گفتم ، گل مورد علاقه ش میخکه ! باور میکنین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا _ جدی ؟! اتفاقا منم از میخک خوشم می آد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ یعنی در واقع همیشه بهش می گم یعنی یه ساعت پیش بهش می گفتم که پسر ، تنها چیزی که حیات ترو به این دنیا متصل کرده همین علاقه گل میخکه! چقدر این گل میخک زیبا و قشنگه ! من همیشه صبح به صبح می رم دم این گلفروشی آ و از پشت شیشه به این گلای میخک نیگاه می کنم ! واقعا شاهکاره طبیعته ! می شه گفت از گل خر زهره م خوشبوتره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چپ چپ بهش نگاه کردم و به رکسانا گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب بهتره صحبت مون رو شروع کنیم . حتما موضوع خیلی مهمی یه که خواستین اینجا در موردش حرف بزنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ حالا زیادم مهم نبود ،مهم نیست! مهم اینه که ما سه تایی خوش و خرم اینجائیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همین موقع دختر خانم برامون نسکافه ها رو آورد و گذاشت جلومون و بعدش یه مرد که انگار صاحب اونجا بود اومد و با مانی یه سلام و احوالپرسی گرم کرد و یه کاغذ که چند تا شماره روش بود داد بهش و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آقا مانی اینا رو چند تا از بچه ه دادن که بدم به شما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی زود ازش گرفت و گذاشت جیبش و وقتی یارو رفت به رکسانا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چقدر این رفقا لطف دارن! شماره می دن که بهشون زنگ بزنم که از حال همدیگه با خبر باشیم ! خدا حفظ شون کنه! داشتم می گفتم ، خواننده مورد علاقه ش ام کلثومه! این نوارش رو میذاره و همچین ازش لذت می بره که نگو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پا زدم به پاش و رو به رکسانا گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ما سراپا گوش هستیم رکسانا خانم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خرده نسکافه خورد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من از طرف عمه تون براتون پیغام آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ عمه مون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تکون داد که گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حدش می زدم شما ماها رو اشتباه گرفتین ! ما اصلا عمع نداریم1

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا _ چرا دارین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رکسانا خانم پدرای ما اصلا خواهر نداشتن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ حالا عجله نکن هامون جون ! ادم وقت یه عمه مفت پیدا می کنه که نمیندازدش دور! یه عمع یه گوشه باشه ! چه اشکالی داره؟ جای کسی رو که تنگ نکرده ! ببخشی رکسانا خانم ، شما که اطلاعات وسیع و جامعی از شجره نامه ما دراین می شه بفرمائین آیا ما دختر عمع داریم یا خیر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا _ تقریبا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ یعنی چی ؟ مگه ادم می شه تقریبا دختر عمع داشته باشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا _ آخه چه جوری براتون بگم ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی_ خودم فهمیدم ! وقتی آدم بعد بیست و هفت هشت سال یه عمه پیدا می کنه ، این عمه می شه یه عمع تقریبی ! خب دخترشم می شه یه دختر عمه تقریبی دیگه ! حالا بفرمائین ما چند عمع و دختر عمع داریم؟ در ضمن بفرمائین ما باید در کنار اینا ، رو چند تا شوهر عمه حساب کنیم؟ و ایا ما باید وجود پسر عمه رو هم تحمل کنیم یا خیر ؟چنانچه پسر عمه ای هم وجود داره آیا غیرتی یا بی غیرت ؟! رو خواهرش تعصب خاصی داره یا خیر؟( هر پاسخ صحیح 1 نمره)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا فقط داشت میخندید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رکسانا خانم شوخی‌ تون گرفته؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- نه بخدا هامون خان!آقا مانی‌ چیزای با نمک میگن و من هم خندم می‌‌گیره!ولی‌ حقیقت رو بهتون گفتم! شما یه عمه دارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه این عمه چطوری یه مرتبه به وجود اومده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- به نظر من این سوال یه سوال بی‌ تربیتی‌ یه!اولا عمه یا هر انسان دیگه یه مرتبه به وجود نمیاد!حالا می‌ خوات عمه باشه یا هر کس دیگه! در ثانی‌ تو مرده گنده هنوز نمی‌‌دونی عمه چه جوری به وجود میاد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو میدونی‌ چه جوری یه مرتبه پیداش شده؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- من نمیدونم چه جوری یه مرتبه پیداش شده ولی‌ میدونم که چه جوری به وجود اومده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اه...!بذار ببینم موضوع چیه!رکسانا خانم می‌شه بیشتر توضیح بدین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- من فقط باید یه پیغامی رو به شما برسونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب پیغام چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- عمه تون گفتن، یعنی‌ ببخشید من فقط اون پیغام رو تکرار می‌کنم!عمه تون اگر شما دوتا برادر زاده غیرت دارین به داده عمه تون برسین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم طرف مانی‌ که ساکت شده بود و داشت به رکسانا نگاه میکرد و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو چی‌ میگی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جور که داشت به رکسانا نگاه میکرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میدونم که رکسانا خانوم دروغ نمی‌‌گه! ولی‌ داستان خیلی‌ عجیبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رکسانا خانم شما چه نسبتی با عمه ی من یا ما دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- نکنه یمرتب بگی‌ که تقریبا خواهر منی که اصلا حوصلشو ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا که میخندید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه من خواهر هیچ کدوم از شما‌ها نیستم!من دانشجو هستم.عمه خانوم لطف کردن یه اتاق تو خونشون به من دادن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- ببخشید رکسانا خانم عمه خانم ما چند تا از این لطفا کردن؟ یعنی‌ چند تا مثل شما‌ها اونجا اتاق دارن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- ما سه نفریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- پس عمه م پانسیون وا کردن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- ایشون پولی‌ از ما نمی‌‌گیران!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- اون وقت می‌‌گان من به کی‌ رفتم!خوب به عمه م رفتم دیگه!من هم هیچ وقت از دختر خانوما پول نمیگیرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به رکسانا کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا ما یعنی‌ باید چیکار کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- ببخشید اما من فقط پیغام ایشون رو به شما دادم.دیگه خودتون میدونین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بر گشتم به مانی‌ نگاه کردم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رکسانا خانوم به عمه مون پیغام بدین که از این هندونه‌ها زیر بغل ما جا نمیگیرد ولی‌ حتما بهش سر می‌زنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- چرا الان نمی‌‌ایین؟من دارم میرم اونجا!خوب شما م با من بیاین!اون پیرزن رو خوشحال می‌کنین!خیلی‌ افسردس!زن واقعا خوب و مهربونیه!خواهش می‌کنم بیایید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چشماش نگاه کردم.هم چین صادقانه حرف میزد که به دلم می‌‌شست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مانی‌ یه زنگ بزن بابا انا! یه بهونه‌ای براشون بیار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- خونه عمه مون کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- گیشا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بریم رکسانا خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رکسانا- میایین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمه پیغام رسانه خوبی‌ رو انتخاب کرده!آره همین الان با هم دیگه میریم هر چند که هنوز فکر می‌کنم یا اشتباه شده یه اینکه مسالهٔ دیگه‌ای تو کاره!در هر صورت ما عمه نداریم اما چون موضوع برای خودمون هم جالب شده با‌هاتون میاییم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه تایی بلند شدیم و از کافی شاپ اومدیم بیرون. مانی یه تلفن به خونه زد و برنامه رو جور کرد و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم طرف گیشا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقریبا نیم ساعت بعد تو گیشا بودیم و رکسانا یه کوچه رو بهمون نشون داد که رفتیم توش و جلو یه خونه دو طبقه واستادیم. خونه نسبتا قدیمی بود. سه تایی پیاده شدیم و رفتیم طرف حونه و رکسانا زنگ زد و در وا شد و رفتیم تو.خونه شمالی بود. از حیاطش که کوچیک اما با صفا بود رد شدیم و از چند تا پله رفتیم بالا که در راهرو وا شد و دو تا دختر دیگه اومدن بیرون و سلام کردن. تا مانی چشمش بهشون افتاد با یه حالت غمگین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام عمه های خوبم! الهی پیش مرگتون بشم! خدا رو صد هزار مرتبه شکر که ماها رو بهم رسوند! دلم براتون یه ذره شده بود! تو رو خدا بذارین بعد از این همه سال دوری بغلتون کنم! شماها بوی بابامو می دین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« اینو و گفت و رفت طرف شون که دو تایی زدن زیر خنده و رکسانا گفت: »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مانی خان اینا دوستای من هستن! عمه خانوم ایشون هستن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« از همونجا پشت شیشه ی یکی از اتاقا رو نشون داد. من و مان دو تایی برگشتیم طرف اون ور!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خانم پیر پشت شیشه ی قدی یه اتاق واستاده بود و به یه عصا تکیه داده بود و داشت به ما نگاه می کرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو ساکت شدیم و به اون خانم نگاه کردیم! موضوع انگار جدی جدی بود! صورت اون خانم شباهت زیادی به عموم، پدر مانی داشت! هر دومون جا خورده بودیم! شاید حدود سی ثانیه تو همون حالت بودیم که یه مرتبه مانی برگشت طره همون دو تا دختر و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما اشتباه نمی کنین؟! من فکر کنم شما دو تا عمه مائین! به سن و سال اون خانم نمی خوره که عمه ما باشه! حالا دیگه خودتونو لوس نکنین و بیاین جلو و برادر زاده تونو بغل کنین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« دخترا دوباره زدن زیر خنده و رکسانا اومد جلو و گفت: »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معرفی می کنم، مریم و سارا، دوستای من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« مانی با دلخوری با دو تایی شون دست داد و گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی من هنوز احساس می کنم که یه اشتباهی رخ داده! می گم آ رکسانا خانم! من وقتی بچه بودم از مامانم یه مرتبه شنیدم که یه خاله ای داشتم که وقتی بیست و یکی دو سالش بوده گم شده! ممکنه مثلا یکی از این دو تا دختر خانم خاله ی گم شده ی من باشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« رکسانا که می خندید گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر نکنم مانی خان! احتمالا خاله گم شده شما الان باید حدودا پنجاه سالشون باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی - نه اصلا اینطور نیس! خاله من بیست و یه سالش بوده که گم شده! الانم برای من همون بیست و یه سال درسته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« همونجور که به حرفهای مانی گوش می دادم، چشمم به اون خانم پیر بود. اونم داشت منو نگاه می کرد! صورتش خیلی برام آشنا بود! اما نمی دونستم کجا دیدمش! تو همین موقع رکسانا ا.مد جلو من و گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هامون خان نمی فرمائین تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« یه نگاه بهش کردم و رفتم طرف راهرو، دو تا دخترا رفتن کنار و من رفتم تو ساختمون و از راهرو گذشتم و رسیدم جلو یه در که یه مرتبه همون خانم پیر در رو وا کرد و یه لبخند زد و گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هامونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« سرم رو تکون دادم که گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شکل پدرتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« فقط نگاهش کردم که مانی رسید پشت سرم و تا اون خانم رو دید یواش در گوشم گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عمه مونبازیکن بیس باله! چه چوبی دستشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« اون خانم شنید و خندیدو گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم مانی هستی! درست مثل پدرت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی - سلام عمه جون! یه دونه از این دختر عمه هارو بده که کار داریم و باید بریم! بعدا سر فرصت می آئیم واسه دیدار و ماچ و بوسه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« با آرنج زدم تو پهلوش! اون خانم شروع کرد به خندیدن و از جلو در رفت کنار و گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیائین تو، هر چند خیلی دیره اما بازم خوبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی - عمه خانم اگه دیره می خواین ما الان بریم فردا بیائیم؟ اصلا شما خسته این، تشریف ببرین تو اتاقتون استراحت کنین، منم با این دختر خانما، ته و توی قضیه رو در می آرم و نتیجه رو فردا به اطلاع شما می رسونم! چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - بیا برو تو پدر سوخته ی بی حیا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی - اِ.... ! عمه خانم نرسیده شوخی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« آروم رفتم تو و مانی م دنبالم اومد و رکسانا و مریم و سارا م اومدن و رکسانا رفت جلو و در مهمونخونه رو وا کرد و همه رفتیم تو و نشستیم و خودش رفت بیرون و یه دقیقه بعد با یه سینی چایی برگشت. تو این یه دقیقه، من یه لحظه به مریم و سارا و یه لحظه به اون خانم نگاه می کردم. رکسانا با سینی چایی اومد جلومون و تعارف کرد و به مریم یه اشاره کرد که اونم بلند شد و رفت بیرون و کمی بعد با سبد میوه و زیر دستی برگشت و سبد میوه رو گرفت جلو من و گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمائین هامون خان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون میل ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مریم - اگه سخت تونه خودم براتون پوست بکنم!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« یه نگاه بهش کردم که خنده از رو لبش رفت و کمی خودشو جمع و جور کرد که مانی آروم بهش گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هاپو عصبانی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« یه مرتبه اون خانم و دخترا زدن زیر خنده! یه چپ چپ بهش نگاه کردم که آروم گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته عین برج زهر مار! خدا یه عمه بهمون داده با سه تا تقریبا دختر عمه! دیگه چی می خوای؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« پاکت سیگار رو درآوردم و به اون خانم گفتم:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست اینجا سیگار بکشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - سیگار چیز خوبی نیس آ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس می رم بیرون می کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« تا اومدم بلند بشم که گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتم اینجا سیگار نکش! گفتم چیز خوبی نیس! حالا یه دونه م به من بده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه بهشم زود بر می خوره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« بلند شدم و بهش تعارف کردم. یکی برداشت و براش روشن کردم و دو تام برای خودم و مانی روشن کردم. اومدم بدم بهش که دیدم با چشم داره یه جا رو نشون می ده! برگشتم طرف اونجایی رو که نشون می داد نگاه کردم که دیدم سر بخاری اتاق، چند تا قاب عکس کوچیکه! دوباره برگشتم طرف مانی که یه مرتبه انگار تصویر عکس آ تو ذهنم جا افتاد! رفتم جلوتر که دیدم انگار هیچ اشتباهی پیش نیومده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهار تا عکس تو قاب روی بخاری اتاق بود. همه قدیمی و زرد شده! تو دو تا شون عکس دو تا پسر بچه و یه دختر بزرگتر بود! عکس اون دو تا پسر بچه رو کاملا می شناختم! پدرم و عموم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو تا عکس دیگه که سه تایی بود. عکس پدر بزرگم و یه زن و همون دختر بچه بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم طرف اون خانم که با یه لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شناختی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عکس پدرمو عمومه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - اون دخترم که منم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« یه نگاه دیگه به عکسا کردم و سیگار مانی رو بهش دادم و گفتم:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زیاد معلوم نیس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - اون یکی آ چی؟! عکس پدر بزرگت رو که می شناسی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« دیگه این یکی قابل انکار نبود!»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی شما عمه ی ما هستین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - آره پسر جون! هیچ دروغی در کار نیس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس تا حالا کجا بودین؟ چرا تا حالا پدرامون در مورد شما چیزی به ما نگفتن؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم نگاهی به رکسانا کرد که اونم یه اشاره به مریم و سارا کرد و سه تایی از جاشون بلند شدند و از اتاق رفتن بیرون.»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم - حالا چایی تون رو بخورین تا کم کم حالی تون کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« چایی آمون رو ورداشتیم و کمی ازش خوردیم که گفت:»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخرین بار که دیدمتون دو سه ماه پیش بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- درست دم خونه تون! تاحالا دو سه بار اومدم دم خونه تون و برادرامو دیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور پی دامون کردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- بابا‌هاتون عدم‌های کوچیکی نیستن که نشه پیداشون کرد! اونم با اون کارخانهٔ بزرگ و معروف!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا چرا خواستین پیدامون کنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانوم- داستانش خیلی‌ طولانیه! باید سر فرصت براتون تعریف کنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی‌ باید ما بدونیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانوم- آره ولی‌ شما رو برای یه چیز دیگه خواستم! یعنی‌ برای یه کمک! راستش اولش برای کمک اما تا پاتون رو گذاشتین تو این خونه، یه مرتبه یه احساس دلگرمی‌ و پشت گرمی‌ بهم دست داد! احساس کردم که دیگه تنها و بیکس نیستم! یعنی‌ هرکسی دوتا جوون مثل شماها برادرزادش باشن دیگه بیکس نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون چه کمکی‌ از دست ما بر میاد؟ مشکله مالی دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانوم- دخترم! دخترم رو برام بیارین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو مانی یه نگاه به همدیگه کردیم که مانی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از خونه فرار کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانوم- تقریبا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- تقریبا فرار کرده؟ یعنی‌ نصف روز خونه ست نصف روز فرار می‌کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ا زم قهر کرده.دوسالی می‌شه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- دوساله که قهر کرده حالا به فکرش افتادین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانوم- ازش خبر داشتم! یه اتاق توی خونه یه خوب و مطمئن اجاره کرده بود و زندگیش رو می‌‌کرد! گفتم کمی‌ که بگذره و آروم تر بشه میرم سراغش و برش میگردونم اما اشتباه می‌کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- ازدواج نکرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- چند سالیش هست حالا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- حدود بیست دو و سه سالشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و مانی‌ یه نگاه به همدیگه کردیم و مانی‌ گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببخشید عمّه خانم، شما چند سالته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- دورور هشتاد، هشتاد خرده آی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- ماشالا! روغن کرمونشاهی اینه ها!هزار الله اکبر! یعنی‌ حدودا شصت سالتون که بود این گیس گلابتون رو به دنیا آوردین؟! دستتون درد نکنه! زن ایرانی‌ رو رسفید کردین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دختر خودم نیست!آوردمش و بزرگش کردم!همین و که فهمید گذاشت رفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهش نگفته بودین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- خرییت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- دور از جون شما اما خودش چه جوری فهمید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- یه پدر سوخته بش گفت! یه آدم شار لاتن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باهاتون دشمنی داشت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- کم کم همه رو براتون میگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- عکسی‌ چیزی ازش ندارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم- شما حتما میشناسینش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- ما؟ بجون عمّه خانم من یکی‌ که تو این دوساله توبه کردم و همش تو خونه وره دل بابام بودم! هرکسی هم هرچیزی بهتون گفت از سر دشمنی بوده!میگین نه این هامون شاهد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمّه خانم-‌ای پدر سوخته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی‌- یعنی‌ شما میفرمایین ما به عمّه مون خیانت می‌کنیم؟! یعنی‌ ما ا دم‌هایی‌ هستیم که بریم و دختر عمّه مون رو فریم بدیم؟! اصلا به قیافهٔ ما می‌خوره که یه هم چین ا دم‌هایی‌ باشیم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه نگاهش کرد و بهش خندید كه مانی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرمودین دو سال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه سرش رو تکون داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- ببخشید اسم دختر عمه جون فریباست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانوم- نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی خندید و آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیتا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه بازم خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی بازم با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صحرا؟شهره؟آزیتا؟لیدا؟پانته ا؟ویولت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه خانم- هیچ کدوم نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی- خوب، الحمدلله ی سالش كه هیچی! بخیر گذشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه م خندید و آروم از جاش بلند شد و رفت از اتاق بیرون و ی لحضه بعد با ی مجله برگشت و مجله رو گذاشت جلو ما!من مانی یه نگاه به مجله کردیم.یه مجله جدول بود! مانی ورش داشت همین جوری ورق زد و بعد رویه صفحه نگه داشت و یه نگاه بهش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب! احتمالا راحت میشه پیداش کرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به لای مجله کردم!فکر کردم عکس ی چیز دیگه ی از دختر عمه موون لای مجلس كه مانی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شروع میکنیم ! از از نوشت های زند یاد جلال احمد؟هفت حرف!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید