قصه ی زخمِ پائیز داستانِ راهیِ . . . پسرِ جوونِ قصه مون که زندگیِ عجیب و شاید آرومی داره . اما راهی رو باید شناخت . . و وقتی شناختینش شاید تعجب کنین ! راهی با همه ی چیزهایی که داره ، خیلی چیزها نداره ! راهی از خیلی چیزها خسته اس . . و کاری کرده که اگر بفهمن اطرافیانش ، احتمالا باهاش خیلی خوب برخورد نمیکنن! راهی رو میخوایم همراهی کنیم تو زندگی اش . با فرازها ، فرودها ، تنهایی ها ، تبعیض ها ، مشکلات ، عشق ، خنده و زندگی . . . و ناباوری ! این داستان تمِ آرومتر و مهربونتری داره نسبت به رمان های قبلی ام . نه اینکه سختی نداشته باشه ولی خیلی ملایم ترِ .

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۳ ساعت و ۵۷ دقیقه

مطالعه آنلاین زخم پاییز
نویسنده : معصومه آبی

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

قصه ی زخمِ پائیز داستانِ راهیِ . . .

پسرِ جوونِ قصه مون که زندگیِ عجیب و شاید آرومی داره .

اما راهی رو باید شناخت . . و وقتی شناختینش شاید تعجب کنین !

راهی با همه ی چیزهایی که داره ، خیلی چیزها نداره !

راهی از خیلی چیزها خسته اس . . و کاری کرده که اگر بفهمن اطرافیانش ، احتمالا باهاش خیلی خوب برخورد نمیکنن!

راهی رو میخوایم همراهی کنیم تو زندگی اش . با فرازها ، فرودها ، تنهایی ها ، تبعیض ها ، مشکلات ، عشق ، خنده و زندگی . . . و ناباوری !

این داستان تمِ آرومتر و مهربونتری داره نسبت به رمان های قبلی ام . نه اینکه سختی نداشته باشه ولی خیلی ملایم ترِ .

مقدمه :

دوباره پائیز . . .

اما نه (( فصلِ خزان )) زرد !

دوباره پائیز . . .

اما نه فصل اندوه و درد !

دوباره پائیز . .

فصلِ زیبایِ سادگی . . .

دوباره پائیز ، موسمِ شدید دلدادگی !

***

فصلِ اول

راهی :

در خانه را پشتِ سرم بسته ، کفش هایم را درآورده و عینک را بر چشمم گذاردم . .

صدایِ خنده هایشان حتی در حیاط هم قابل سمع بود !

هنوز قدمم بر زمینِ راهرویِ ورودی ننشسته بود که مادر سراسیمه برابرم ظاهر شد و با نگرانی لب گشود :

- کجا بودی ؟ انقدر زنگ زدم گوشی سوخت !

گوشه ی لبم را زیرِ دندان کشیدم ، سر به زیر انداختم ، رهام بود که از پشتِ سرم ظاهر شد :

- من که بهت گفتم مامان ، که رفته خونه ی کاوه .

جنباندنِ سرم به معنای تاییدِ حرف برادرم بود .

اخمِ صورتِ مادر چون شمشیرِ تیزی ، وجدانم را معذب می نمود .

دستِ رهام ، شانه ام را لمس کرد و خندان رو به او گفت :

- اینجوری نگاهش نکن مامان ، زهره اش ترکید !

چشم غره ای نثارمان کرد و پشتش را نشانمان داد !

نیشخندِ رویِ لبِ رهام ، به نشانه ی چراغِ سفیدی بود .

نیازی به دیدن نبود تا بدانم چه کسانی درونِ سالن مجمع تشکیل داده اند ، پس راه پله هایِ باریک را پیش گرفتم برایِ بالا رفتن . صدای جیغ جیغ هایِ سونا کاملا واضح شنیده می شد ، انگار دمِ گوشم نشسته و تمامِ قدرتِ حنجره اش را به کار گرفته بود !

واحدِ کوچکِ چهل و هشت متری ، گذرِ روزهایِ زندگی ام را از نزدیک لمس می کرد .

البته مادر تنها اجازه ی بودنِ یک کتری برقی را صادر نموده بود ، آن هم برایِ گاهی که نیازِ مبرم به چای در خود می دیدم !

تلویزیونِ کوچکِ چهارده اینچ از شبِ گذشته یکسره اظهار وجود می کرد با انواع و اقسامِ برنامه ها که فراموشم شده بود قبلِ رفتن ، دکمه ی خاموشش را بفشارم !

پیراهن از تن بیرون کشیدم که تقه ای بر در نشست ، عینک را از چشم برداشتم ، صدایِ ریما بود :

- برات لباس تمیزات رو آوردم . مامان گفت بیارم .

لبخندی نثارش نمودم . .

نزدیک آمد ، رویِ پنجه ایستاد و پیشانی ام را ب*و*سید :

- خسته ای انگاری . برو یه دوش بگیر ، من لباسات رو جا به جا میکنم .

پلک که زدم ، اخم کرد :

- باز چی شده روزه ی سکوت گرفتی ؟

انگشتِ شستِ پایم را رویِ فرش کشیدم :

- باشه . فهمیدم . اگر میخوای بخوابی من سونا رو یه جوری ساکتش میکنم . خیالت راحت !

خودش هم می دانست دخترش زلزله ی هشت ریشتری است !

این بار من گونه اش را ب*و*سه باران کردم که خندید .

صدایِ در نشانه ی رفتنش بود .

تن رویِ تختِ قدیمی پرت کردم که قِژ قِژ اعتراضش بلند شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیرمردی در دل نثارش نمودم و به پهلو چرخیدم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم به خاطراتِ خوبِ دیشب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مزه ی شیرینش زیرِ زبانم می چرخید و قند در دلم آب می کرد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه ای کشیدم ، به اجبار برخاسته و دوشی گرفتم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار با خیالِ راحت سر زیرِ پتو فرو برده و با آ*غ*و*ش باز دنیایِ خواب را به درگاهم پذیرفتم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خواب برخاسته و میانِ تخت رو به پنجره ای که تاریکیِ هوا را نشانم می داد ، نشسته بودم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت ، بی حرکت و خیره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی آنقدر به خود زحمت ندادم که کلیدِ برق را بفشارم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفنِ همراهم خودزنی می کرد با زنگ های متمادی و من هیچ علاقه ای به دراز کردنِ دستم به سویش نداشتم ، چون ندیده می دانستم که یکی از خانواده است برای خواندنم به شام . . . عادتشان بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربه ی محکمی به درِ ورودی خورد و به دنبالِ آن صدایِ بلندِ هومن آمد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاشو بیا دیگه . اه . . نازش رو هم باید بکشیم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و صدایِ فریادِ مادر از طبقه ی پائین به راحتی قابل شنیدن بود که شماتت بار نامِ برادرِ کوچکترم را می خواند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخاستم و کورمال کورمال بر زمین به دنبالِ لباسی گشتم که به تن کنم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تی شرتی از زیرِ تخت بیرون کشیده و رویِ تنم سوار نمودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شلوارِ شش جیبی از کشو خارج کردم و خمیازه کشان یک به یک پاهایم را مجهز به آن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره به خود زحمت داده و برق را روشن کردم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینکِ رویِ میز مرا به سوی خود می خواند ، بر چشمم گذاشتم و به آینه خیره شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکان دادم وبه جمع شان پیوستم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سفره ای پهن بود که بتواند جمعیتِ خانه را پوشش دهد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک ترین گوشه به راه پله های منتهی به واحد خود نشستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر پارچ به دست آشپزخانه را ترک کرد و نگاهش را سرتاسر جمعِ پر سر و صدا چرخاند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش بر من توقف کردند و لبخندی به نگاهم زد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به جمعیت گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخورین دیگه . . . سرد شد . . . آقا مجتبی بخور شما پسرم . بفرما .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عطرِ خوشِ ماهیِ سرخ شده م*س*تم می کرد اما . . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر به پائین انداخته و با گوشه ی سفره ور رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستِ چپ رویِ دست راست گذاشتم و به صدایِ قاشق و چنگال ها گوش سپردم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اینکه حضورِ شخصِ آشنایی باعثِ چرخیدنِ سرم شد . رهام با همان لبخندِ همیشگی و حمایت گرانه اش کنارم نشست . اخم کردم ، تا جایی که چشمانم قدرت داشتند و دیدمش ، آن سرِ سفره نزدِ پدر به عنوانِ پسرِ ارشد مشغولِ تناول بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت حاکم شد بر فضا . بشقاب را برداشت و مقداری برنج کشید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماهی دیگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب رویِ هم فشردم و سری تکان دادم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع کرد به خارج کردنِ استخوان ها و من باز تمامِ سعی ام را کردم که چشم در چشمِ بقیه ی اعضایِ خانواده ندوزم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظرفِ غذا را برابرم گذاشت و با سر اشاره ای زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخور نوش جونت . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستِ چپ قاشق را برداشته و در حالی که انگشتانم فلزش را می فشردند لقمه ای بلعیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه های دیگران سنگینی می کرد برمن . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلسوزی شان ، می سوزاند غرورم را !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما خوردم و دم نزدم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوانی آب درخواست کردم با اشاره به رهام و او اخمی بر چهره نشاند . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسلما او هم می خواست دلیلِ سکوتم را بپرسد اما . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازگی که نداشت !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس بی هیچ حرفی لیوانِ آب را به دستم داد و یک سره به معده فرستادمش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخاستم و دست رویِ سینه گذاشتم به سمتِ مادر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندِ غمگینی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نوشِ جونت پسرِ گلم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قدم هایی تند ترک گفتم آن فضایِ خفقان آور و درِ خانه را بی اراده به هم کوفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگر عادی شده بود . پس انتظارِ بازخواستِ پدر را داشتن دیگر معمول نبود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبرویِ آینه ایستاده و عینک را برداشتم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخرین تصویرِ بدونِ واسطه ای که از آنها به یاد داشتم آبی بودند . . . آبیِ تیره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبیه چشمانِ پدر ، تنها فرزندش که رنگِ نگاهش را به ارث برده بود اما چه سود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستِ راست برابرِ صورت گرفتم ، دندان بر هم فشردم ، جایِ خالی سه انگشت مرا می آزرد . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشتش کردم و محکم رویِ میزِ متصل به آینه فرودش آوردم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید آرام می شدم ، پس چشم بستم و شروع کردم اعداد را از سر به ته شمردن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنقدر که دهانم به خشکی زد و پاهایم خسته شد . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویِ زمین نشسته و به دیوار زل زدم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاری که وقتی در این خانه محب*و*س می شدم ، مجبور به انجامش بودم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مانند تمام صبح هایی که توان جسمی و روحی ام اجازه می داد تا لباس ورزشی بر تن کرده و در هوایِ سرد و پاکش بدوم و ریه را به سوزش بیندازم ، با پوششی سرمه ای رنگ که هدیه ای بود از هیوا ، کمی بعد از اذانِ صبح ترکِ خانه کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گنجشک ها سرخوشانه ، جیک جیکِ آواز سر داده و لذتی وصف ناشدنی به روحِ آدمی هدیه می کردند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینک از جیب بیرون آورده و رویِ چشم م*س*تقر کردم . در صفِ نانوایی ایستادم به عادتِ روزهایِ سحرخیزی ام ، همان نانواییِ قدیمیِ کنج کوچه پشتی که حتی بعد از ساخت و ساز بناهایی سر به فلک کشیده ، بر جایَش باقی بود و نشانی از گذشته ای نه چندان دور . صدایِ بازیِ بچه ها در عصر، صفِ شلوغِ نان ، صدایِ موتور ، پچ پچ غریبه ها ، صدای خنده های سرخوشانه ی کودکان که گاهی فراتر از حد می رفت و منی که چسبیده به چادر مادر ، از ترسِ نگاه های پر از ترحم ، خود را پنهان می کردم پشتِ قامتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاطرِ قدیمیِ محل که ردِ گذر زمان بر چهره وصورتش پیدا بود ، با دیدنم لبخندی زد و پرسید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دو تا بربریِ برشته . مثه همیشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی تاییدش نمودم و سعی کردم بی توجه باشم به ساکنانِ نسبتا جدیدی که راه پیدا کرده بودند در ابرساختمان هایی که دیگر حتی همسایه ، همسایه را نمی شناخت . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه رسد به پسری از کوچه ی دگر که ظاهری عجیب دارد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نانِ گرم به دست راهی خانه شدم . هوا آنقدر خوب بود که دلت می خواست ترک کنی شهر را ، در سکوتی بکر و محیطی دست نخورده ، قدم بزنی و لذت ببری . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما افسوس و صد افسوس !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستِ دو انگشتی ام نان را به سینه چسبانده تا از کفم خارج نشود و بر زمین نیفتد . دستِ دیگرم به جست و جویِ کلید درونِ جیبم رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حیاط را با لبخندی بر لب طی کردم ، درِ خانه را به آهستگی پشتِ سرم بستم ، اما سکوتِ حاصل از خوابِ اعضایِ خانه با صدای مردی شکسته شد ، رهام که به دیوارِ تکیه زده بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز تنهایی زدی بیرون ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایِ ژولیده ، چشمانِ به خون نشسته و پیراهنی که بر تن نداشت ، همه نشان از حضورِ شبانه ی نامزدش بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به انگشتِ حلقه ی دستِ چپم اشاره کردم ، لبخندی زد و دستی به موهایش کشید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی ضایعم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم ، به سمتِ آشپزخانه رفتم که به دنبالم آمد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی . . . . راستش . . . . خب . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کشید و دست به مو :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان اینا نقشه کشیدن برات . میخواستم بهت بگم هر چی گفتن ، زیاد خودت رو ناراحت نکن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهایم را به اخمی ، نزدیکِ یکدیگر نمودم. لب گشودم تا بپرسم علت را اما با یادآوردی مساله ی همیشگی ،کلماتِ نشسته رویِ زبانم را فرو خوردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمانِ زیادی طول نکشید تا علت هشدارِ او را درک کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از صبحانه ، وقتی خانه خلوت شد از حضورِ سایر فرزندان ، من ماندم و مادر و پدر و برادرِ بزرگتر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رهام کمی مضطرب و پریشان نشان می داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر همانطور که سفره به دست داشت ، کنارِ پدر نشست :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی جان . . . مادر ، چرا انقدر ما رو حرص میدی پسرم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رهام پلک روی هم گذاشت و می توانستم حرکت لب هایش را بخوانم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه دفعه ای آخه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه از او به چهره ی والدینم دادم ، سوالی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر دستی به محاسن کشید و با صدایِ رسایش گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شنیدم وقتی از خونه میری بیرون ، عینک رو چشم نمیذاری ؟ میخوای خودت رو به کشتن بدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر سرزنشگر رو به او گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقـــا ! خدا نکنه . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر سری تکان و با جدیت بیشتری سخنانش را ادامه داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله . خدا نکنه . ولی وقتی آقا پسرِ شما به حرف هیچکسی گوش نمیده ، دیگه چی کار کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر لب گزید و با غصه گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بچه ام سخته براش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و کسی گویی مرا نمی دید که هر لحظه رنگ عوض می کردم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفِ دستِ چپ به پیشانی کشیدم تا رهام در دایره ی دیدم قرار نگیرد که می دانستم بی شک او به عمد یا غیر عمد رازم را فاش کرده ، که فقط او متوجه پنهان کاری ام شده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر مرا خواند و من چشم به او دادم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پسر جان ، تو که چشمت سویِ درست و حسابی نداره . این مردم هم که رحم ندارن ، همینطوری راه میرن به هم تنه میزنن . بفهم که نگرانتیم . چند بار تا حالا سرِ این قضیه با هم حرف زدیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و مادر بود که اشکِ گوشه ی چشم را با دست گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی به رهام نظر افکندم ، شرمنده بود . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق داشت که مرا آگاه کند ، تنها کاری بود که می توانست انجام دهد ، اما کمی دیر اقدام نمود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبان رویِ لب کشیدم ، که مادر با بغض گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میترسم یه بلایی سرت بیاد . یه بار غفلت کردم و از شنیدنِ صدات چند سال محروم شدم . نمیخوام این بار . . این بار دیگه . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و های هایِ گریه را سر داد . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس نفس زنان برخاستم ، تمامِ گفته ها و تمرین ها برایِ آرامش را از یاد بردم ، و با صدایی بالا رفته گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مـ . . . مـ . . . من خّـُ . . خـُ خـُ . . . خـودم می . . . می تونم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و خدا می دانست چه عذابی کشیدم با کلماتی که سر ناسازگاری داشتند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما کاسته نشد از صدایِ گریه ی مادر و اوج هم گرفت !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و نتیجه ای شد دستِ پدر برابرِ پیشانی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه و با عصبانیت جمع را ترک کردم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پله ها را تا رسیدن به خانه ی کوچکِ خود با حرص زیرِ پا می کوبیدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز دست بر دستگیره نگذاشته بودم که رهام بازویم را محکم گرفته و مرا به سمتِ خود کشید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی . . . به خدا من نمیخواستم بگم . از دهنم در رفت . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صورتی سرخ و نگاهی بیرون زده در صورتش فریاد سر دادم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دسـ . . دسـت . . . اَ . . اَ . . . اَ اَ . . . . از سرم . . بردار !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالِ خرابم را که دید ، سرم را بی معطلی به سینه چسباند و ب*و*سه ای بر موهایم نشاند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او که نمی دانست چه دردی در تنم ریشه می دواند ، وقتی زبانم نمی چرخد و در خروجِ کلمات یاری ام نمی دهد . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او چه می دانست من هر چه که می کنم ، تنها برایِ اندک موفقیتی در بهبودِ احوالم است . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست بر شانه ام کشید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونم اون دفعه که داشتی باهام درباره ی کامپیوتر حرف می زدی و پری به لکنتت خندید ناراحت شدی . می دونم به خاطر همون این مدت دوباره ساکت شدی . ولی ببخشید . واسه همه چی ببخشید . هنوز عادت نکرده آخه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رهامِ ساده دل نمی دانست بودنِ پری کنارش ، چه زجری برایم دارد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او خیلی چیزها نمی دانست . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر می کردند در خواب به سر می برم و نمیشنوم سخنانشان را .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر نقص هایم یک به یک صف کشیده بودند به دنبالِ هم ، حداقل تواناییِ شنیدنم بیش از آنها بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایِ ریما به راحتی قابلِ شنیدن بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه این که نمیشه مامان . راهی بیست و هفت سالشه . تا کِی میخواین محدودش کنین ؟ اونم زن میخواد ، زندگی میخواد ، اینکه نشد که !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در خانه باز بود ، بی شک از نگرانیِ همیشگیِ مادر که می ترسید اتفاقی بر من واقع شود و او متوجه اش نگردد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم عصبی تر از چند روزِ گذشته کلمات را به سمتِ خواهرم پرتاب می کرد . :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیس ! الان میشنوه . چه خبره انقدر بلند بلند داری حرف میزنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریما هم گویی کلافه بود که با صدایی خسته گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از کارایِ شما . آخه چرا عصبانی اش میکنین وقتی میدونین تحمل نداره هی عین این بچه ها دنبالش بیفتین و بگین این کار رو بکن ، اون کار رو نکن . اینطوری برو که اذیت نشی ، اونطوری نرو که بهت آسیب میرسه . از اونور اون رهامِ بدبخت رو هم لنگ به هوا نگه داشتین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر با تمسخر پاسخش را داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بگو . آقا داداشت شیرت کرده . بحثِ بچه ام ، راهی نیست که . بحثِ رهام خانِ که فکر کرده من نمیفهمم . خرم . اونا همینطوری اش هم زن و شوهرن . نیازی نیست براشون عروسی بگیریم . دستِ عروس خانمش رو بگیره ببره سرِ خونه زندگی اش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هایِ تارم را به سقف دوختم و سعی کردم بی توجه باشم به باقیِ حرف هایشان اما حالا آنقدر بلند بود صدایشان که حتی از پسِ درِ بسته نیز قابل شنیدن باشد چه رسد درِ باز !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریما به مانند همیشه که در هنگامِ خشم ، شخصِ مقابل را به رگبار می بست ، لب گشود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه ربطی داره آخه ؟ دو تا پسرِ بزرگ دارین واسه هیچکدومشون آستین بالا نمیزنین . اینکه نشد که . آخه چرا این بچه ها رو تحتِ فشار میذارین ؟ با این کار میخواین راهی رو بیارین پائین دیگه . بابا ؛ میگه من نمیخوام تو این خونه زندگی کنم . اون یه نصفه واحد مالِ راهیِ . میگه من یه خونه میگیرم و بعدش یه کمکی بهم بکنین عروسی ام رو بگیرم . آخه بابا که ندار نیست . دستش به دهنش میرسه . پس چه دلیلی میتونه داشته باشه جز اینکه میخواین راهی رو بکشین از اون خونه بیرون و بیارین پیشِ خودتون ؟ مادرِ من نمیخواد ! راهی اینو نمیخواد . رهام میتونه خیلی راحت یه خونه بگیره و یه جشن کوچیک و جمع و جور و بره سر زندگی اش. ولی نمیخواد شما ناراضی باشین . ای بابا . . حتما باید انقدر این دو تا رو با این تبِ تند تو این خونه نگه دارین که عروستون شبِ عروسی شکمش پر باشه ؟ اون راهیِ بیچاره رو هم هی عذاب بدین با این کاراتون . خودش کم غصه داره ، کم نگرانی داره . شما بیشترش کن مامان خانم . اینو به اون بابامون هم بگو که هی پشتِ گوش میندازه حرفِ ما رو . هم من هم اون رویایِ بیچاره که مونده از دستِ شما سر به کدوم بیابون بذاره . اون سیاوش هم نمیاد که یه عروسی بگیره ببرتش سرِ خونه و زندگی اش راحت شه از دستِ شما .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف های ریما ، واو به واو ، سرشار از درد و آزار بودند . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پهلو شده و پا درونِ شکم کشیدم ولی مگر از گوشم بیرون می رفت کلماتش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم و دست بر پیشانی فشردم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هق هق های مادر به مانند مته ای عمل می کردند و دیواره های مغزم را سوراخ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی سخن گفت ، تازه مانندِ من ! :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من . . . من . . . من چی کا . . . کار کنم ؟ . . . . دلم . . . خو . . . خونه . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخاستم و لباس از تن بیرون کشیدم ، به سمتِ در رفته تا محکم ببندمش که بدانند من حداقل کر نیستم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایِ لرزانی ادامه داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلم کبابه براش . این جگرم خونِ . نمیدونم اون بالا ، تو اون تنهایی چی فکر و خیال میکنه با خودش . همه اش میگم نکنه کار دستِ خودش بده . . . . وقتی میبینه همه ی هم سن و سالاش سروسامون گرفتن ، خب غصه میخوره بچه ام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیشانی به چهارچوبِ در تکیه زدم ، کاش انقـدر حدِ نگرانی را نمی گذرانند که به عنوانِ مهاجم بشناسمشان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریما بعد از سکوتی کوتاه ، با لحنی دلداری دهنده گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب براش زن بگیرین . . . . این همه ناراحتی نداره که .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر کلافه و عاصی ، با کمی چاشنیِ ناامیدی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برم درِ خونه ی کیو بزنم بگم دخترت رو بده به پسرِ من ؟ حتی الان همین هومن فسقلی که هنوز ریشش شبیه بزِ ، راحت تر میتونه زن بگیره تا راهی . بگم چی ؟ پسرم چی داره ؟ سلامت جسم داره ؟ آخه اینکه چشم درست و حسابی نداره ، حرف که نمیتونه بزنه ، انگشت که نداره . . آخ الهی مادر قربونش بره . . خدا منو ببخشه . . . خدا منو ببخشه . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشیمان شدم از کوفتنِ طبلِ بیداری ام ، آهی کشیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آهستگی در را بسته و راهِ حمام در پیش گرفتم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب که بر سر و رویم ر*ق*صید ، چشم بستم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیایِ دیگری بود درونِ ذهنم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنها مرا ، خودِ مرا ، راهیِ تجلی را نمی شناختند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست رویِ چشمِ چپم کشیدم که مدت ها بود دیگر چیزی جز هاله ای سیاه نمی دید . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ چیز را !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تنی خیس پشتِ میز نشستم . دست کشیدم رویِ لب تاپِ قدیمی ام . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوازشش کرده و در دل قربان صدقه اش رفتم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او تنها کسی بود که توانایی هایم را دیده بود . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایِ کوبیدنِ درآمد ، منتظر ماندم تا شخصِ پشتِ آن اعلام حضور کند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طول نکشید آنچنان که صدایِ شادِ برادرم آمد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی ؟ پاشو بیا . . . پری اینجاس . بستنی گرفتم دسته جمعی بزنیم تو رگ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم به تلخی ، کِش آمد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوله را بر سینه ام کشیدم و صدایم را بلند نمودم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الـ . . . . الـان . . . میـ میـام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و لبخندِ گشادی در آینه تقدیمِ خود کردم ، اگر کمی آرام می بودم ، جملات سالم تر از سدِ صافیِ زبانم می گذشتند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تی شرتِ مشکی را بر تن برهنه ام کشیدم و خمیازه ای هم به دنبالش . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در برابرِ هیچ چیز در دنیا ، به اندازه ی خواب عاجز نبودم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست در موهایِ خیسم فرو برده و کمی به هم ریختمشان . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبرو شدن با افرادی که جمعِ آن خانه را تشکیل می دادند ، کمی سخت بود اما من عادت داشتم به این وضع !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پائین رفته و لبخندی زدم به رویشان . . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می توانستم حداقل سرخی چشمانِ مادر را ببینم پس اخمی کرده و کنارِ هیوایِ مشغول به تلفنِ همراه ، نشستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظرفِ بستنی که برابرم قرار گرفت ، دست هایِ ظریفِ آوردنده اش را می شناختم . پس بیشتر سر در گریبان فرو بردم که آهسته گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید . بابتِ اون دفعه . . . شرمنده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پاهایش به تندی دور شدند از من . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سربلند کردم . کنارِ همسرش نشسته بود . تلخیِ کامم بیشتر شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه از آنها گرفته و قاشقی بستنی در دهان قرار دادم شاید آن را بشوید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش کسی در این خانه حرفِ مرا می فهمید . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه کشان فایل ها را یک به یک بسته و چشمانم را ماساژ دادم تا کمی بیاسایند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یافتنِ مشکلِ برنامه ی نوشته شده توسطِ دانشجویِ تازه کارِ پرمدعایی ، کارِ چندان سختی نبود اگر چشمانم یاری می دادند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر رویِ میز گذاشته و دلم التماس می کرد برایِ کمی خواب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قصد کردم به اجابتش که صدایِ مادر مرا از جا پراند . به مانندِ همیشه بی سر و صدا آمده بود و من نیز به مانندِ همیشه همچو فنر از جا در رفته بودم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خسته نباشی گل پسرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندِ خسته ای نثارش کردم . سینیِ چای را رویِ میز گذاشت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کمتر کار بکش از خودت قندِ عسلِ مامان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و او می دانست با هر کدام از این کلمه هایی که یک به یک به نافم می بست ، مرا بیشتر از خود دور می کند ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارم نشست و دست دست کرد . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دانستم کلامی دارد بر لب که تردید می کند در بیانش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که سبک سنگین می نماید وزنِ حرف ها را ، گِرَمِشان را با دقت می سنجد و همین حالتِ چهره اش را اینگونه می کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او به سختی می توانست چیزی را از منی پنهان دارد که عمری یادگرفته بودم از کمترین امکانات ، بیشترین استفاده ها را ببرم و آنقدر در روزهایی که چشم هایم می دیدند ، این حرکات از او سر زده بود که بدانم چیزی را در فکرش پر و بال می دهد و گاهی نیز بال می چیند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس دستش را گرفته و فشردم . مرا نگریست و با تردید گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اممم . . . راهی جان . . . . تو . . . . . . تو دخترِ خانم حیدری رو میشناسی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم تنگ کرده و صورت در هم بردم . زبان رویِ لب کشید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همونی که . . . خب . . . معلولیت داره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم تیر کشید از درکِ حرف هایش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس آنچنان ابرو در هم پیچاندم که تند تند برایِ جلوگیری از هر گونه ابرازِ خشمِ ناگهانی ام مرا به مسلسل بست :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب مادر ، دختر خوبیه . فقط راه نمیتونه بره . هم خانمِ ، هم خونه داره . هم بابا و مامانش . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست زیرِ سینی بکوبم و تمامِ محتویاتش بر زمین سقوط کنند اما به احترامِ مادر بودنش دست مشت کرده و رویِ میز کوبیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگر آن دختر چه گ*ن*ا*هی داشت عمری در بندِ من باشد ؟ تنها به جرمِ کار نکردنِ پاهایش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا من چرا باید با او زندگی میکردم ؟ چون نقص داشتم ؟ مگر همه چیز ظاهر بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا اصلا از من چیزی نمی پرسیدند ؟ آنها که از چیزی خبر نداشتند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم سوختند ، بستمشان و با دستِ درِ خروجی را نشان دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملتمس نامم را خواند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی . مامانم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایِ پر بغض و گره و به سختی لب زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بـ . . . بـ . . . . بیـرون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و نتوانستم ادامه دهم قبل از آن که حرفی بزنم که پشیمانی به دنبال داشته باشد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه از صورتم گرفت و گریان خانه را ترک کرد . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه به استکانِ چایِ خوشرنگ و خرماهایِ کنارش انداختم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم برایِ چایی با نباتِ زعفرانی تنگ شده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لقمه ی نان را درونِ دهان گردش می دادم و سعی میکردم بی توجه باشم به اطراف !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا که زیرزیرکی مدام پیامک می فرستاد برایِ نامزدِ شاغلش در عسلویه و هیوا و هومن که بی وقفه به یکدیگر می تاختند . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رُهام آهسته زیرِ گوشم گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه چند تا کار برات ردیف کردم ، گذاشتم تو اتاقت ، زیرِ تخت . . . فقط مامان ببینه خونم حلالِ ها ! دور از چشمش انجام بده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکان دادم که اخمِ پدر هر دویِ ما را نشانه رفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی میگین یواشکی ؟ درِ گوشی نداریم تو حضورِ بزرگتر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رُهام با لبخندی شرمگین که او را همچون پسری می کرد که توپش شیشه ی همسایه را نشانه رفته ، گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر لبخندش را خورد . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکه ای نان را میانِ انگشتانم چرخاندم . پدر هیچ گاه محبتش را به من ظاهری و تمام و کمال نشان نمی داد اما رُهام . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در هر حال او پسرِ بزرگش بود و از همه مهم تر . . . سالم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایِ مادر گوش هایم را تیز کرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم آقا . . اممم . . . . من امشب خانم حیدری و دخترش رو دعوت کردم شام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو انگشتِ دستِ راستم را خم کردم به داخل . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس تصمیمش راسخ بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم که زیر چشمی مرا پائید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همسرش هم هست . می دونی که ؟ همونی که یه موقعی همسایه مون بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم که از دیدِ پدر دور نماند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا اینطوری کردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست دورِ استکانِ چای حلقه کردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیـ . . ـیـ . . . هـیـچّـی . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ی شماتت انگیزش را به جان خریدم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبت کردن به من را آنچنان شایسته نمی دانست و این چه تلخ بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید حتی خجالت می کشید از بودنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهِ مانده بر سینه ام را آهسته خارج کردم از جایگاهش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبحانه که تمام شد هر یک بیرون زدند از خانه برایِ رسیدن به کارشان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر ماند و سفره ای پهن . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینیِ استکان ها را که به آشپزخانه برد ، ظروفِ پنیر و مربا را به دست گرفته و به دنبالش رفتم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرا که دید هُل زده به سمتم آمد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای وای . . ای وای تو چرا آوردی ؟ چند بار گفتم نیار ؟ میزنی میشکنیشون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلخور نگاهش کردم از پشتِ عینک ، که توجهی نشان نداد . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع به شستن کرد و همانطور که اسکاج می کشید بر ظروف ، گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب میخوام باشی ها . یه نظر دخترِ رو ببین . خوشگله ، مثه پنجه ی آفتاب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و در دل اضافه کردم دنباله ی حرفش را ، من زشت همچو گوژپشتِ نتردام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ی بدی نداشتم ، ولی چشم هایی بی سو و عینکی بزرگ ، دستی بی انگشت . . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی شک آنچنان دلنشین نبود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به یخچال تکیه کردم و در سر فکری پروراندم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هیچ طریقی نمیتوانستم بمانم . . به هزاران دلیل !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس زبان رویِ لب کشیدم و تمامِ سعی ام را نمودم که کلمات را درست و بی نقص به گوشش برسانم ، شمرده شمرده و با نفس هایی عمیق بینشان گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مــ مـن . . . امشـ . . امشب . . . میرم . . . . . خُّـ . . خونه . . . کـ . . . کــاوه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اندک استرسِ حاصل از اخم هایش کارِ خود را کرد و حمله ای به آرامشم ، قدرتِ انتقالِ کلام را از من گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستِ کفی اش را بی توجه و با حرص به کمر زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من چی گفتم ؟ با کی داشتم حرف میزدم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبان رویِ لب کشیدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مـ . . مّن . . . میرم . . . خـ . . خـ . . خـ خـ خـ خـونه . . کـ . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست برابرِ صورتم گرفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیله خب ! فهمیدم . ولی منم گفتم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون زدم و پر از غیظ صدایم را بالا بردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میـرم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی تا لحظه ای که لباس پوشیده در حالِ ترکِ خانه بودم ، غر غر کنان به دنبالم می آمد و سعی می کرد مرا منصرف کند . . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیسه ی خرید ها را آویزان نمودم از دو انگشت ، دستِ چپ در جیب برده و کلید را بیرون آوردم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در را گشودم و خم شدم برایِ گذاشتن پلاستیک ها و با پا در را بستم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز کمر راست نکرده بودم که از گردنم آویزان شد و ب*و*سه بارانِ مهرش آغاز !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو دست دورِ تنش حلقه کردم و همراهی اش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس نفس زنان سر رویِ شانه ام گذاشت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی . . .آخ نامرد نمیگی دلم برات تنگ میشه . . . عزیزدلم . . عزیزم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گونه به گونه اش چسباندم . . . مگر چه حد محبت از من در دل داشت که اینگونه با چند روز ندیدن ، بی تابی می کرد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست رویِ سینه ام لغزاند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلم واسه ات خیلی تنگِ آقا . . خیلی . . . خیلی . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر به تن فشردمش . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفِ مرا بی هیچ سخنی می فهمید !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلماتش را بلعیدم . . . من نیز بی شک ، کم داشتم او را برایِ آرامش . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب ، زمزمه کردمش :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تـی . . . تـی . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلتنگ جوابم را داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونِ تی تی . زندگیِ تی تی . جونم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم ، دورش کردم از خود دست بر گردن کشیدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و خرید ها را برداشت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید . خب تقصیرِ خودتِ انقدر منو وابسته کردی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست دورِ کمرش انداخته و همراهش شدم به سمتِ آشپزخانه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند تند حرف می زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقا کاوه دیشب یه کاسه آش آورد ، دلم نیومد تنهایی بخورم گذاشتم کنار با هم بخوریم . امشب هم برات کوفته درست کردم . میدونم دوست داری . بعدش . . . وای راهی پیشم میمونی ؟ آخ نمیدونی چه ذوقی دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکمه های پیراهنم را گشودم و دست به سینه ، تکیه به دیوار زدم وتماشایش کردم که به مانندِ فرفره کارها را سامان می داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخواستم شامپو بکشم فرش ها رو ، تنهایی نمیتونستم . بعدش تشک ها رو یه آفتاب دادم . جات خالی . . . همه پرده ها رو کنار زدم ، پنجره ها را وا کردم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت و مرا دید ، چشم گشاد کرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اُه اُه . . از الان داری اعلام خطر میکنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با سر به لباسِ بازم اشاره نمود . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز خندیدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارِ تی تی خندیدن راحت تر از آنچه بود که بتوان تصور کرد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور بی وقفه حرف می زد . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خبرهایِ مطبوعات و خبرگزاری ها و تلویزیون که شگفت زده اش می کرد . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از مرگِ بازیگری که غمگینش کرده بود . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ازدواجِ فرزندانِ همسایه ها . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من می بلعیدم حرکاتش را . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تی تی ، تک شکوفه یِ سهمِ من از بهشتِ خدا بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه کشان رویِ مبل لم داده بودم و سر وصدای تی تی از آشپزخانه می آمد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرق در عطرِ خوشِ حضورش بودم ، م*س*ت ش*ر*ا*ب ننوشیده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای پلک بستم تا کام گیرم از یادش که بلند صدایم زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی ؟ پاشو بیا سالاد درست کن . . راهی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرمانش را اطاعت نمودم ، با آن دامنِ کوتاه و تاپِ لی خواستنی تر از مرزِ تحملم بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشتانم را دورِ بازویِ سفیدش طناب پیچ کرده و به سویِ خود کشیدمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید ، دست رویِ سینه ام گذاشت به توقف ، اما من سر در گریبانش فرو بردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پر از تمنا لب هایم می شدند سوزنِ سرنگِ و بر تنش ، یک به یک آثارِ عطش می گذاشتم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانش ناظمی سخت گیر شدند و گوشِ موهایم را کشیدند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را عقب برد و توبیخ گر گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راهی . . سالاد ! گشنه ام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب رویِ هم ساییدم ، هوا در سینه ام پرشتاب تردد می کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بذرِ ب*و*سه بر چانه ام کاشت ، که ثمره اش آتشی در دلم شد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آفرین پسرِ خوب. گل پسر ، قندِ عسل ، کاکل به سر. اون سالاد رو درست کن . همه وسایلش رو هم گذاشتم . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه به کانتر کردم ، کاردِ دسته چوبی و سبدی که مواد اولیه ی سالاد را در خود جای داده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب به نشانه ی اعتراض ، جلو فرستاده و با اخم ، کارد در دستِ چپ گرفته و دو انگشتِ نوبرانه ی دستِ راستم نگهبانِ سبزیجات برای عدم فرارشان از اعدام شدند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرق در دنیایِ کُشت و کشتارِ گیاهیِ خود بودم که دستِ لطیفی همانند خزه دورِ تنم را احاطه کرد و گونه ی گرمی میانه ی کتفم نشست :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربونِ قد و قامتت . اونطوری نکن . بذار شام رو بخوریم بعد هر چی شما بفرمایین . آخه دیرِ . نمیخوام این یه شب رو که فرصت شده پیشِ هم باشیم اینطوری بشه . لااقل یه شامِ خوب بهت بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تن به سمتش پیچانده و سرش را در سینه ام قفل کردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بـ . . بـ بـ بـاشه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ب*و*سید میانه ی تنم را . . . و این زن می دانست چگونه مرا زنجیریِ حضورش کند . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهسته و آرام ظرفِ خالی را پر کردم و بعد رویِ دست برابرِ صورتش نگه داشتم ، لبخندی زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستت درد نکنه . ببر تو سالن . سفره پهنِ . منم الان میام . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار سفره ی کوچک نشسته و مواد تشکیل دهنده اش را ازنظر گذراندم . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خورشتِ قیمه ی خوشرنگش با اندکی گوشت ، پارچِ کوچک و بشقاب های چینیِ گلِ سرخ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچو نسیم کنارم جای گرفت و دست بر دستم گذارد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید کمـ . . !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه ی جملاتش با خط کشِ لبم تنبیه شدند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوتاه برایِ بارِ آخر ب*و*سه ای زدم بر میکروفونِ صورتش و عقب کشیدم ، خندید و سرخوش ظرف ها را از غذا پر کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سخت بود وقتی حمایت از او در توانم نمی گنجید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قاشقی از دستپختش را زیرِ دندان هایم فرستادم که زبانم در دهان با طعمِ خوشِ ترکیبات تبرک شده به وسیله ی دستش ر*ق*صید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازو دورِ شانه اش حلقه کردم ، به نشانه ی تشکر به خود فشردمش . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چند می دانستم حقِ اویی که رفع کننده تمامِ احتیاجاتِ روحی و جسمی ام بود ، بیش از زندگی در خانه ای کوچک و درآمدی کم است . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی بعد از شام ، با خونسردیِ هر چه تمام تر ، پیشدستیِ میوه به دست ، بر پایم جلوس کرد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست دورِ گردنم انداخت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزن سه ، اخبارِ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دخترک ، برایِ خودش مفسری بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویم را تابی دادم تا جوابِ نفی باشد برایش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و کنترل را پشتِ خود پنهان نمودم . تلاش می کرد برایِ رسیدن به آن ولی دستانِ کوچک و ظریفش از پسِ هیکلِ مردانه ام بر نمی آمد . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس به ناچار شقیقه به سینه ام سپرد برایِ تکیه و چیزی به نشانه ی نق نق کردن بر زبان راند البته به نجوا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما لب هایم غرغرِ لب هایش را شکار کردند . . .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسم زد و با تخسی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دزدِ سرِ گردنه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید