من هلیا….ملقب به هکر قلب… و تو پسری مرموز….ملقب به هکر ماشین… من دختری که نه عاشق بوده و نه سعی به معشوق شدن داشته… داستان من و تو داستان دو آدمی است پر غرور… باخت از آن من نیست….. عشق من تو را به زانو در خواهد آورد… یاد من قدم هایت را سست میکند…. و نگاه من دین و ایمانت را به آتش میکشد و تو در خاکستر چشمان من خواهی سوخت…. این من نیستم که غرورم را شکسته و اعتراف میکند…. رمز قلبت در دستان من است…. پس زانو بزن… و در آخر…. من دختری که عاشق نمیشوم….ولی وقتی در های قلبم برای تو باز شد تو را هم دیوانه ی خودم میکنم……پایان خوش

ژانر : پلیسی، عاشقانه، معمایی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۸ ساعت و ۲۹ دقیقه

مطالعه آنلاین هکر قلب
نویسنده: مهلا علی راد

ژانر : #پلیسی #عاشقانه #معماییز

خلاصه :

من هلیا….ملقب به هکر قلب…

و تو پسری مرموز….ملقب به هکر ماشین…

من دختری که نه عاشق بوده و نه سعی به معشوق شدن داشته…

داستان من و تو داستان دو آدمی است پر غرور…

باخت از آن من نیست…..

عشق من تو را به زانو در خواهد آورد…

یاد من قدم هایت را سست میکند….

و نگاه من دین و ایمانت را به آتش میکشد و تو در خاکستر چشمان من خواهی سوخت….

این من نیستم که غرورم را شکسته و اعتراف میکند….

رمز قلبت در دستان من است….

پس زانو بزن…

و در آخر….

من دختری که عاشق نمیشوم….ولی وقتی در های قلبم برای تو باز شد تو را هم دیوانه ی خودم میکنم……پایان خوش

با عجله اومدم توی اتاقم.خیالم راحت شد.الان هیچی به اندازه ی یه شام دوستانه بهم نمیچسبید.حداقل خیلی بهتر از این بود که بشینم کنار عموو خونوادش و به حرفای اونا گوش بدم.از هر 5 تا جمله توی 4 تا از اونا میگفتن عروسم.عموبختیار دوست بابام بود.و بیشتر اوقات با خانمش و تک پسرش که آقا شروین باشن خونه ی ما بودن.من هم فرزند دومه خونوادم.بچه ی آخر.یه آبجی بزرگتر ازخودم دارم که در حال حاضر رفته کیش..چند سال پیش مادرم رو از دست دادم.و الان فقط با بابام و خواهرم زندگی میکنیم.مثل همیشه نشسته بودیم دور هم و حرف میزدیم که نسرین زنگ زد و ازم خواست شام با سودابه و شهلا بریم بیرون.بابا اوایل بهم اجازه نمی داد تنها برم بیرون.ولی چند بار که دید به خوبی تونستم از خودم محافظت کنم بهم اطمینان کرد.انواع کلاس های رزمی رو رفته بودم.بابا و مامان میگفتن لازمه واست.منم بدم نمیومد از رزم.برای همین با علاقه به کارم ادامه دادم.شلوار لی آبی روشنم رو پام کردم.و مانتوی قهوه ای بلند و اندامیم رو هم پوشیدم.سر کمد بودم تا شال انتخاب کنم که در اتاق زده شد.بی توجه به کارم ادامه دادم و فقط گفتم:بفرمایین

صدای باز و بسته شدن در رو شنیدم.بلاخره یه شال قهوه ای رو پسندیدم.حس کردم یه نفر پشتمه.برگشتم.شروین بود.اخماشو انداخته بود توی هم و نگاهم میکرد.سرمو کج کردم و گفتم:چیه؟کاری داری؟

_کجا داری میری؟

_یه بار به بابام گفتم.دلیلی نمیبینم دوباره توضیح بدم.اونم واسه ی تو.

با دستم کنارش زدم و رفتم سمت آینه.دنبالم اومد.در حالیکه سعی میکرد لحن صداش آروم باشه گفت:

_هیچ میدونی ساعت چنده؟یه دختر نباید این ساعت بره بیرون.

_پس بقیه ی دخترا چرا میرن بیرون.

نگاه خاصی بهم انداخت و گفت:خودتم میدونی که......

مکثی کرد و ادامه داد:برام با همه فرق داری.

بی توجه بهش شالمو درست کردمو گفتم:من میتونم مواظب خودم باشم.

کیفمو از روی تخت برداشتم.دستمو گرفت و با عصبانیت گفت:

_من نمیزارم این وقته شب بری بیرون.

خنده ی پر تمسخری کردم و گفتم:تو کی باشی؟مثل اینکه خیلی هوا برت داشته.نه عزیزم.این حرفایی که عمو و خاله میزنن فقط تورو خوشحال میکنه.دیگه نمیدونم باید به چه زبونی بهت بگم من با تو ازدواج نمیکنم.

با التماس نگاهم کرد.همه ی جذبه اش توی دو دقیقه تموم میشد و بعد کارش به ناز کشیدن و التماس میرسید.بدون توجه از اتاق زدم بیرون.آخه چقدر وقاحت...چطوری روش میشه بیاد توی اتاقم و ادای آقا بالا سر ها رو در بیاره.با لبخند از بقیه خداحافظی کردم.سوار پراید زرشکیم شدم.جدیدا ترکونده بودن منو به خاطر این پراید.از بس که متلک مینداختن.شده بودیم بچه پولدار.نفس عمیقی کشیدم.رفتم ماشینو روشن کنم که پشیمون شدم و دوباره نفسمو با آرامش بیرون دادم و شالمو توی آینه ی جلو درست کردم.کمربند رو بستم.آینه ی بغل هم یکم تکون خورده بود و اذیتم میکرد.اونو هم درست کردم.صندلیمو یکم آوردم بالا.چشمامو بستم.دنده رو جا انداختم و با یه گاز محکم پرواز کردم.فکر کنم صدا حتی تا طبقه ی دوازدهم که خونه ی سمیرا خانم همسایه ی توی ساختمونمون بود رفت.فکر کنم بچش افتاد.ما طبقه ی سوم بودیم.پشت چراغ قرمز با آرامش وایسادم.چند بار به بدنم کش و غوس دادم.سرعتم زیادی بالا بود.رژ لبمو با دقت فراوان تجدید کردم.چند بار لبامو روی هم فشار دادم.برگشتم سمت شیشه ی سمت چپ.یه پسر ریزه میزه با دهنی باز داشت به کار های من نگاه میکرد.بی تفاوت رومو برردوندم سمت جلو ولی نگاه متعجبشو هنوز حس میکردم.وقتی چراغ سبز شد حرکت کردم..بلاخره رسیدم به رستوران همیشگی.رفتم داخل.بچه ها دور یک میز نشسته بودن.در حالیکه دست همه روی میز بود و سنگینیشونو روی دست هاشون انداخته بودن و بدون هیچ حرفی یا به میز نگاه میکردن یا به گل روی میز.من هم بدون هیچ حرفی روی تنها صندلیه باقی مونده نشستم.مرموزانه به همه شون نگاهی انداختم و مثل یک ربات گفتم:

_گذارش.

اول شهلا شروع کرد:لپ تاپ داداشمو ترکوندم.ولی تا الان با مخفی کاری تونستم از عواقبش جوگیری کنم.

سودابه سرشو چند بار تکون داد و گفت:عالیه.

نگاهمو دوختم به نسرین که بعد از شهلا نشسته بود.

نسرین:امروز غروب توی قرارم با شهرام بهم پیشنهاد س...ک...س داد و من در یک اقدام شجاعانه با کیف کوبیدم روی دستش که باعث از دست دادن تعادل و برخورد ماشینش با ماشین عقبی شد.

سرمو با تاسف چند بار بالا پایین کردم و گفتم:واضح بود که همچین درخواستی رو میده.کاری بس به جا کردی.

به سمیرا نگاه کردم.طوطی وار گفت:

_در دعوای امروزم با مامان در یک کار لحظه به مامانم گفتم دوستت دارم و از یک طوفان جلوگیری کردم.

شهلا دستشو کوبید روی میز و گفت:آره خودشه.آفرین.

و بعد از این حرف همشون با کنجکاوی به من نگاه کردن.

_تحقیقمو کامل کردم.

چشمای هر 3 نفر گرد شد.و بعد از چند ثانیه یکی یکی به حرف اومدن.

سودابه:براوو هلیا.

شهلا:دمت جیلیز

نسرین با خنده ی شیطنت آمیزی گفت:کارش ساخته اس.

شهلا با هیجان گفت:فکر کنم وقتی استاد تحقیق تورو انتخاب کنه آتیش بگیره.پسره ی ایکبیریه خودخواه.

سودابه:خیلی دغل بازه.من که خوشحال میشم ضایع بشه.

بعد باپرسش نگاهم کرد و گفت:حالا مطمئنی که استاد تحقیق تورو به عنوان بهترین تحقیق انتخاب میکنه؟

نیشم باز شد و گفتم:شک ندارم.الان یه ماهه همه چیزو کنار گذاشتم و فقط داشتم روی این تحقیق کار میکردم.

شهلا:به نظرتون عکس العملش چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت گفتم:خودش این بازی رو راه انداخت.درسته موضوعی که منو اون برای تحقیق پیشنهاد دادیم یکی بود و استاد چون کار منو بیشتر قبول داشت اونو رد کرد.ولی به نظر من این کارش که منو ترغیب کرد تا ببینیم تحقیق کی اول میشه یکم بچه گونه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها به نشانه ی تایید سرشون رو تکون دادن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سودابه:حالا میخوای تا چهار شنبه چیکار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو مالیدم به هم و گفتم:معلومه.فقط عشق و حال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ کشک و دوغ متین معارفی رو گذاشته بودم و صداش هم تا آخر بود و همراه با آهنگ هم ورزش میکردم هم میخوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به یاد من به نام تو به نام عشق وعاشقی که مرگ من رو از خدا بخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخواه که من بمیرمو نباشمو نخونمو نفهممو ندونمو که خر باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که مستم از دعای مادرم که سمت عاشقی نرم به قول مادرم که عاشقی کشک و دوغو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه ی گوشیم که روی میز کامپیوتر بود روشن شد.از خوندن دست برداشتم و گشویمو گرفتم.اس ام اس جدید اومده بود.منم که خر شانس.از طرف شروین بود.نوشته بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام هلیا.حالت چطوره؟تا نیم ساعت دیگه حاضر باش با هم بریم بیرون.خبرشو بهم بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زدم.اینم دل خوشی داشت..میدونستم کارم اشتباهه ولی بی توجه بهش دوباره به خوندن ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به جان من به قران به اسمت قسم که عاشقی کردن حرومه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو جایی که بنز و منز و عشق و مشق و س...ک..س..و مکسو آدم پولدار سلیمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ب این زمان و آن زمان و این جهان و آن جهانو میخندم و میشینم کنار تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قول میدم که اعتیادمم ترک میکنم برای تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قول میدم که آدم خوبی بشم به پای تو......به پای تو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاقم باز شد.بابام اخمی کرد و رفت سمت کامپیوتر و صدا رو قطع کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چرا صدارو قطع کردی بابا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا با دلخوری گفت:یک ساعته دارم صدات میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مگه چیزی شده؟ببخشید بابا.نشنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_با این صدای بلند آهنگ باید هم نشنیده باشی.آخه من نمیدونم این آهنگا چیه گوش میدی دختر.روحیت خشن میشه.بابا جون بشین دو تا شجریانی استاد بنانی چیزی گوش کن.من نگرانتم از یه طرف این آهنگا رو گوش میکنی از یه طرف دیگه هم همیشه در حال کشتی کج دیدنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه روی تختم میشستم گفتم:ای بابا پدر من..حرفایی میزنیا.هرکسی سلیقه ای داره دیگه.یکی مهرنوش گوش میده یکی سیاوش یکی ابی یک خواجه امیری یکی هم مثل من متین و یاس گوش میده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا با ناراحتی طوری که انگار بهش برخورده باشه گفت:اونوقت بنان و شجریان رو کسی گوش نمیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم:بنان که تاج سره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با صدای آرومی زدم زیر خوندن و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بــــــــــاز ای الهه ی نـــــــــــاز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دل من بســـــــاز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا دستشو آورد بالا و گفت:باشه باشه دخترم.فهمیدم.اصلا هرکاری تو دوست داری بکن.حداقل صداش رو کمتر کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چشم بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت از اتاق خارج میشد که گفتم:بابا نگفتین چی کار داشتین که صدام میکردین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زد روی پیشونیش و در حالیکه با یه دستش به چارچوب در تکیه میداد گفت:حواس برام نمیزاری که دختر.شروین زنگ زد خونه.گفت چند باری برای گوشیت پیام فرستاده و زنگ زده جواب ندادی.منم گفتم ورزش میکنی حواست نیست.خواست بهت بگم حاضر بشی باهم برین بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوبیدم روی تخت و گفتم:بابا.تو دیگه چرا؟از تو بعیده.فکر میکردم تو دیگه از حرکات و رفتارم میفهمی که من دلم نمیخواد با شروین زیاد اینور و اونور برم.مثل اینکه تو هم حرف خاله و عمو رو قبول داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا اخماشو انداخت تو هم و گفت:به هرحال من الان میخوام برم بیرون.بهتره تو هم بری دور بزنی که توی خونه حوصلت سر نره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو بست و رفت.بالشتو گرفتم وبا حرص گذاشتم روی سرم.هیچوقت به همه ی حرفام گوش نمیکرد.هرچقدر هم عمو و خاله براش مهم بودن نباید با آینده ی من بازی میکرد.همیشه بهم میگفت شروین تنها فرزند و نوه ی خوانواده ی شهابیه.هرچی ارث دارن به این میرسه.و دیگه به حرفای من گوش نمیکرد که چی میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاشدم و گوشیم رو از روی میز کامپیوتر گرفتم و دوباره روی تخت دراز کشیدم.جز اس ام اس و زنگ شروین خبر دیگه ای نبود.دیگه مونده بودم باید چیکار کنم تا از دست شروین خلاص بشم.برای من که قلبی ندارم عشق و علاقه مزخرف ترین چیزیه که یه پسر میتونه در موردش باهام حرف بزنه.و چقدر این شروین مزخرف میگفت.من از کسایی که بهم آویزون باشن خوشم نمیاد....اگه کسی رو که میخوام پیدا کنم حتی اگه خودش هم نخواد کاری میکنم که عاشقم بشه....والا...بوی عرق گرفته بودم.تصمیم گرفتم برم یه دوش بگیرم و بعد به شروین زنگ بزنم و بگم باهاش میام.بابا که خونه نبود.پس زیاد هم پیشنهاد بدی نبود که یه دور بزنم و شروین رو اذیت کنم.البته یه گوشی هم بزارم توی گوشم تا حرفای اون رو نشنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از یه دوش سریع که فکر کنم 10 دیقه طول کشید اومدم بیرون.گوشیم داشت زنگ میخورد.شروین بود.چه بهتر خودش زنگ زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام هلیا.چرا جواب نمیدادی؟میدونی چند بار به گوشی خودت و تلفن خونتون زنگ زدم؟دیگه داشتم نگران میشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافمو در هم کردم و گفتم:با اجازه تون رفته بودم دوش بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_درو باز کن من پشت درم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواستم اینبار تا جای ممکن مهربون باشم و منطقی در یک فرصت مناسب بهش بگم بیخیال من بشو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفن رو بدون حرف دیگه ای قطع کردم.از پشت آیفون دیدمش.دکمه ی آیفون رو زدم و در خونه رو هم باز گذاشتم و به سمت اتاقم برگشتم.چند بار موهامو بالا و پایین کردم.صدای بسته شدن در اومد و چند لحظه بعد کنار چارچوب اتاقم ظاهر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوش رویی گفت:سلام عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش پررنگ تر شد و گفت:همیشه آرزوی دیدن همچین صحنه ای رو داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه میومد توی اتاقم گفت:منو تو...تنها...توی یه خونه...تو از حموم میای....من برات میوه میارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پخ زدم زیر خنده....خوشم میاد همیشه میدونه وظیفه اش چیه.با همون خنده سشوار رو برداشتم و از جلوم کنارش زدم و سیمشو زدم به پریز که پشت شروین بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چه عجب خنده ی شما رو هم دیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت گفتم:کجا میخوایم بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه مکث کرد.دستم روی دکمه ی سشوار بود برگشتم سمتش و با تعجب گفتم:با تو بودم.کجا میخوایم بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من من کرد و گفت:امشب یک جشن خیلی مجللی برای پسر رییس کارخونه ی .....قراره برگزار بشه.میخواد واسه ی ادامه ی زندگی بره اسپانیا.یکی از دوستای منم هست.قراره یک همراه با خودم ببرم.منم از تو میخوام که باهام بیای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشونت گفتم:ولی تو به من گفته بودی میخوایم بریم دور بزنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد نزدیک تر و خواست شونه هام رو بگیره که پسش زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمیخواستم از پشت تلفن بگم.چون راضی کردن تو کار سختیه.امشب همه ی کله گنده ها یک جا جمع میشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاکی نگاهش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب به من چه ربطی داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاجزانه گفت:هلیا..خواهش میکنم یک بار به حرفام گوش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الان ساعت 8 و نیمه.یه ساعت طول میکشه تا من حاضر بشم.نرفته باید برگردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه متوجه شده بود یکم نرم شدم لبخند زد و گفت:تو نگران نباش عزیزم.جشن اینا تا نصفه شب ادامه داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو گرد کردمو گفتم:دیگه بدتر.خودت میدونی که بابا نمیزاره من تو اینجور جشنا شرکت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عزیز من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای بهش رفتم.مکثی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_با بابات صحبت کردم.اون کاملا به من اعتماد داره.از نظر اون مشکلی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و سرمو بردم جلوی صورتش و گفتم:به تو!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بس کن هلیا.آخه تو تا به حال چه اشتباهی از من دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بیخیالی در حالیکه دوباره سشوار رو برمیداشتم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مشکل همینه که تو ظاهرت خوبه..ولی من بعید میدونم باطنت هم انقدر خوب باشه.حالا هم برو بیرون تا من حاضر شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سشوار رو روشن کردم.نگاه خیره اشو از توی آینه دیدم.بعد از چند ثانیه نفسشو با عصبانیت داد بیرون و از اتاق خارج شد.بعد از خشک کردن موهام پیرهن سورمه ای مو از توی کمد درآوردم و تنم کردم.متاسفانه برای بستن زیپش مشکل داشتم.در اتاقم رو باز کردم.شروین روی مبل نشسته بود و فیلم میدید.صداش کردم:شروین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت و نگاهم کرد.از دستم دلخور بود.ولی خب به من مربوط نبود.در ادامه ی حرفم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پاشو بیا زیپ پیرهنمو ببند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جاش بلند شد و اومد سمتم.پشتمو بهش کردم.زیپ لباس رو تا آخر بالا کشیدو گفت:امر دیگه ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتشو گفتم:نه.ممنون.فقط پوست میوه ای رو که خوردی از توی پیش دستی بردار بزیر تو سطل آشغال.بعدش هم پیش دستی رو بشور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب نگاهم کرد.رفتم توی اتاق و درو بستم.میخواست پیشنهاد نده.شونه هامو بالا انداختم.آرایش دخترونه ای ولی با خ چشم پررنگی کردم.پایین موهامو به سرعت فر کردم.کاشکی زودتر بهم میگفت حداقل آرایشگاه میرفتم.کار بیشتری از دستم بر نمیومد.محکم موهامو بالای سرم بستم.خوشم اومد.صورتم کشیده تر شد.گوشواره های بلندی رو به گوشم انداختم.مانتوی کوتاهی تنم کردم و شال مشکیم رو هم خیلی ملایم روی سرم گذاشتم.کفش پاشنه بلندمو از توی کمد برداشتم واسپری زدم و از اتاق بیرون رفتم.شروین با شنیدن صدای در از جاش بلند شد و رو بهم وایساد.چند لحظه بی حرکت نگاهم کرد.اومد کنارم.خیره شد بهم.دستشو گذاشت زیر چونه ام.من هم با چشمانی بی احساس و گستاخ بهش نگاه کردم.آروم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بی نظیری هلیا....بی نظیر....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست سرشو نزدیک بیاره که خیلی خونسرد کنارش زدم و بی توجه بهش به سمت در حرکت کردم.بعد از چند لحظه صدای کفش های اون رو هم شنیدم که به سمتم اومد.با آسانسور رفتیم پایین.متوجه نگاهش شده بودم.سرمو بالا کردم و ابرویی براش بالا انداختم.آسانسور ایستاد.با هم رفتیم بیرون.خواست دستمو بگیره که نذاشتم.ماشینش جلوی در پارک بود.درو برام باز کرد.سوار شدم.خودش هم سریع سوار شد.این کارها خیلی بهش میومد.خندم گرفت.ولی سریع جمعش کردم.اگه بهش رو میدادم تا ناکجا آباد میتاخت.واقعا موندم چطوری بابا به این اعتماد داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشینو روشن کردو راه افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از قصد نبود.معذرت میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروین بود که این رو گفت.بی خیال گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مهم نیست.فقط دیگه تکرار نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو کج کرد و خیره نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمیدونم چرا تو همیشه خودتو از من بالا تر میبینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم نگاهش کردم و با تعجب گفتم:مگه نیستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به رو به رو نگاه کرد.بعد از چند لحظه نفسشو با حرص بیرون داد و گفت:چرا...هستی....شاید واسه ی همینه که همیشه جلوت کوتاه میام.همین اخلاقت بود که باعث شد من یه دل نه صد دل عاشق و خواستارت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد...چشمامو بستم و با بی حوصلگی نفسم رو دادم بیرون و گفتم:بس کن ترخدا.این حرفا به مذاق گوش من خوش نمیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگی گذاشتم و به این صورت جلوی بیشتر حرف زدن شروین رو گرفتم.وارد باغ مجللی شدیم.ماشین رو کنار بقیه ی ماشین ها پارک کرد.همزمان با هم پیاده شدیم.اومد کنارم.و بازو هاشو آورد جلوم.توی چشماش نگاه کردم....جلوی دوستاش نمیخواستم سر افکنده باشه.بازوهاشو گرفتم.ولی بهش آویزون نشدم.هیچ صدایی از خونه بیرون نمیاد.ولی نور های رنگی از شیشه ها معلوم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه شدیم.وقتی در باز شد تازه صدای کر کننده ی آهنگ رو شنیدم.بیشتریا در حال رقصیدن بودن.اون هم رقص های بی معنی.فکر کنم هرکدومشون یه بشکه م*ش*ر*و*ب خورده بودن.خودمو بیشتر به شروین آویزون کردم.با اینکه خوشم نمیومد ولی تهنا آشنای این مهمونی شروین بود.همچین اون موقع گفت همه ی کله گنده ها جمعن که من فکر کردم الان با کلی افراد میانسال برخورد میکنم.ولی اینا بیشتر بچه های مفت خور کله گنده ها بودن.آروم دم گوش شروین گفتم:حق نداری م*ش*ر*و*ب بخوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند و صدایی که به زحمت شنیده میشد گفت:باشه خانمی.کمتر میخورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم اعتراض کنم که یه پسر بهمون نزدیک شد.در حالیکه به هم دست میدادن پسره گفت:چقدر دیر کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروین هم تقریبا داد زد:بخاطر خانم منتظر شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره که تازه متوجه من شده بود بهم نگاه خریدارانه ای انداخت و با چشمای هیزش گفت:بَه...چه تیکه ای با خودت آوردی نامرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمام رفت تو هم.خواستم یه دونه بزنم جای حساسش که شروین دستشو گذاشت رو شونه های پسره و با جدیت گفت:چشم بد به هلیا نداشته باش که با من طرفی.سپس لبخندی بهش زد و با هم رفتیم یه گوشه.مانتو و شالمو درآوردم و دادم به یکی از خدمتکار ها.چشمای شروین روم ثابت موند.معذب شدم.برای همین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این کی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کامران.صاحب جشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به من نگاه کردو ادامه داد:ازش ناراحت نشو.اخلاقش همینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدمتکاری با سینی م*ش*ر*و*بات الکلی اومد کنارمون.شروین خواست برداره که به خدمتکار اشاره کردم بره و اونم رفت.رو به شروین که متعجب به من نگاه میکرد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_به جون خودم اگه یه قولوپ هم از اینا بخوری من میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاهم کرد.چشمم رو برگردوندم سمت چپ که نگاهم به دختر پسری افتاد که رو به هم و توی بغل همدیگه بودن و معلوم نبود که چیکار میکردن.خوشم نیومد و سرمو برگردوندم.بعد از چند لحظه ای که بینمون سکوت شد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حداقل بیا بریم وسط برقصیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به جمعیت وسط انداختم و گفتم:من از اینجور رقصا سر در نمیارم.معلوم نیست اون وسط چه خبره.نمیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه یه نوشیدنی میخوردی دیگه لازم نبود رقصو بلد باشی.خود به خود اینطوری میرقصیدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:من واقعا موندم.این چه جور اعتمادیه که بابام بهت داره.اگه امشب م*ش*ر*و*ب بخوریم و اتفاقی بیفته چیکار میتونیم بکنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی خبیثانه ای کرد و گفت:این اتفاق که خیلی خوبه.خودم نوکرتم.میام خواستگاریت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پریدم وسط حرفش و با بی حوصلگی گفتم:باشه باشه...تو برو وسط..من همین جا میمونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یعنی نمیای دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قاطع گفتم:نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس تو از این جا تکون نخور زود بر میگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذاشت رفت.به همین راحتی.خریت کردم که باهاش اومدم.اصلا از فضای اینجا خوشم نمیومد.مبلی گیر آوردم و روش نشستم.یه پسری رو دیدم که داره به سمتم میاد.احتمالا میخواست از نبودن شروین استفاده کنه.ولی وسطای راه کامران گرفتش و باهاش چند کلمه حرف زد.سپس خودش به سمتم اومد.کنارم نشست.بی توجه به وسط چشم دوختم که شروین در حال رقصیدن بود.کامران کاملا رو به من نشست و دم گوشم گفت:بی توجهیت تو حلقم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم گرفت ولی نشون ندادم.با ظاهری سرد به سمتش برگشتم و گفتم:کاری داشتین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی چشمام خیره نگاه کرد و گفت:صورت کشیده....بینی مناسب...لب های کوچیک و ناز....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفاش حس خوبی پیدا نکردم.ولی اون ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه چشمای قشنگی داری........تبارک الله....آدم محو میشه تو چشات.رنگ خاکستری....میدونستی چشم هاتون خیلی خاصه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره میدونستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اعتماد به نفستم.........تو حلقم.قدت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکر نمیکنم بهتن مربوط باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش گفت:با توجه به هیکلتون فکر میکنم قد 172 یا 173 داشته باشین.وزنتون هم بیشتر از 56 کیلو نمیخوره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد و من هم بیشتر به دسته ی مبل تکیه دادم.با تعجب بهم گفت:خیلی سخت گیری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم سرمو بردم نزدیکش و خیلی محکم بهش گفتم:چون از اینجور جشنا متنفرم که همه به هم چشم دارن.یکی از مزخرف ترین جشناییه که اومدم.حالا هم یکم از من فاصله بگیرین تا راحت باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ای کرد و ازم فاصله گرفت و گفت:خوشم اومد.خیلی جسوری.شروین رو دوست داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگاهش کردم و چیزی نگفتم.اون هم وقتی سکوتم رو دید ادامه داد: نظرت چیه که با هم باشیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحقیر آمیز و با خون سردی نگاهش کردم و گفتم:شما مستید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاهاشو انداخت روی هم و به مبل تکیه داد و گفت:نه.چون این جشن مخصوص منه.زیاد جالب نیست که خودم مست باشم و نفهمم چیکار میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کسی از در وارد شد.من چون نزدیک در بودم متوجهش شدم.کامران هم وقتی دیدش بلند شد.اینکه سهیل بود...اون اینجا چیکار میکرد.کامران بعد از صحبتی که باهاش کرد به سمت من آوردش.وقتی به من رسیدن از جام به آرامی بلند شدم.به هرحال همکلاسی بود و نمیشد بی احترامی کنم.سهیل جدی و خیره داشت نگاهم میکرد.کامران گفت:هلیا خانم ایشون سهیل داداشم هستن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس برادر بودن.سهیل دستشو به سمتم دراز کردو گفت:سلام خانم طراوت.اینجا چیکار میکنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهاش دست دادم و در حالیکه لبخند میزدم گفتم:با یکی از آشناهامون اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون هم ابرویی بالا انداخت و گفت:فکر نمیکردم اهل اینجور مجالس باشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی نکردم از خودم دفاع کنم.فقط دوباره با لبخند بهش خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کامرن با تعجب گفت:شما همدیگه رو میشناسید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره داداش.با ایشون تو یه دانشگاه هستم و اخیرا هم یه موضوع خیلی ما رو به هم مربوط کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به من ادامه داد:تحقیقتون به جایی رسید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرافتخار بهش نگاه کردم و گفتم:بله.تا فردا برای استاد ایمیلش میکنم.شما چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من در برابر شما کم نمیارم.حتی اگه مجبور باشم از روش های کثیفی استفاه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم حرف بزنم که دوباره رو به ما ادامه داد:من میرم اون سمت تا به دوستام سلام کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رفت.کامران متعجب در حالیکه زبونشو گاز گرفته بود و ابروهاش ناخودآگاه بالا رفته بودن به یه جا خیره بود و نشست.بعد از چند لحظه با چهره ای شاد به سمتم برگشت و میخواست حرف بزنه که شروین پیشمون اومد و گفت:کامران جان میتونم بشینم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کامران هم با لبخندی مسخره خودشو گوشه ای کشید و رو به شروین گفت:البته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از بچه ها اومد در گوش کامران چیزی گفت و کامران هم بعد از معذرت خواهی از ما رفت.شروین در حالیکه بخاطر جنب و جوشش سرخ شده بود رو بهم گفت:خوش میگذره عزیزم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنش بو میداد.عصبانی گفتم:م*ش*ر*و*ب خوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو آورد نزدیکم و روی شونه هام گاشت و گفت:آره عزیز دلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی شونه هام بلندش کردم و گفتم:بلند شو بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمار نگاهم کردو گفت:کجا بریم؟جشن تازه شروع شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس خودشو بیشتر بهم نزدیک کرد و ادامه داد:چقدر داغ شدی هلیا.نکنه تب کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دیوونه خودش داغ کرده بود الان فکر میکردمشکل از منه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه دورتر نمیتونستم بشم.چون به دسته ی مبل چسبیده بودم.چند لحظه نگاهم کرد.معلوم بود حالش خراب شده.داشت سرشو میاورد جلو.نزدیک لبهام بود که خیلی ناگهانی پریدم.اون هم متعجب نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بلند شو بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبانی شده بود:کجا بریم هلیا.بشین سر جات دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل که از دور داشت نگاهمون میکرد اومد سمتمون و گفت:مشکلی پیش اومده خانم طراوت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدمو گفتم:نخیر.ما دیگه داریم میریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروین دوباره مستانه گفت:من هیچ جا نمیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل:مست کردن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناچارا گتم:آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حاضر بشید من میرسونمتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جدی گفتم:ممنون.خودم میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس رو به شروین گفتم:شروین سوییچ رو بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروین:صبر کن تا آخر جشن با هم میریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینطوری نمیشد.یکم ملایم باهاش حرف زدم و در آخر سوییچ رو ازش گرفتم و بعد از خداحافظی با سهیل اومدم بیرون.پسره ی احمق...بار آخرمه که باهاش میام بیرون.میگن آدم وقتی مسته ناموسشم فراموش میکنه همینه.اصلا براش مهم نبود که این موقع شب باید تنهایی برگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به باغشون نگاه کردم.بهتر از خونه ی عمو بختیار بود.معلومه کله گنده ان.سوار ماشین شدم.شروین کور میشد فرداخودش میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رسیدم خونه ساعت 12 بود.بابا هنوز نیومده بود.شک نداشتم که دوباره با عمو بختیار رفتن خوش گذرونی.رفتم دوش گرفتم و روی تخت دراز کشیدم.اصلا بهم خوش نگذشته بود.بودن سهیل هم برام مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه.نه.نه.نه.این غیر ممکنه.امکان نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره لپ تاپ رو روشن و خاموش کردم.نه نشد....وای خدا...بهم کمک کن.من قلبم ضعیفه....نزار جوون مرگ بشم.خدایا 1000 تا صلوات نذر میکنم اگه همش خواب بوده باشه و لپ تاپ درست شده باشه..خدایا قول میدم بابامو اذیت نکنم...با من اینکارو نکن.....درست نشد......بلند زدم زیر گریه.سرمو گذاشتم روی میز و هوار کشیدم.گوشیم زنگ خورد.جواب دادم.شهلا بود.داد زدم توگوشی.شیون کردم.بیچاره از اون سمت هول شده بود.نمیدونست باید چیکار کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا:چیشده ؟چته دختر؟گوشام کر شد.خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گریه گفتم:میگی چیشده؟بیچاره شدم.زندگیم به باد رفت.همه چیزم دود شد رفت روی هوا.حافظه ی لپ تاپم پاک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا با سردرگمی گفت:چی میگی؟یعنی چی حافظه لپ تاپم پاک شد؟کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زدم:شــــــــــهلا...هکم کردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کرد.دهن اون هم قفل شده بود...بعد از چند لحظه گفت:الان میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو قطع کردم.دوباره سرمو گذاشتم روی میز و آبغوره گرفتم.نیم ساعت بعد زنگ خونمون به صدا اومد.بدون اینکه بپرسم کیه باز کردم.کسی جز شهلا نمیتونست باشه.رفتم توی اتاقم.اون هم اومد.صدای دویدنش به سمت اتاق رو میشنیدم.درو باز کردو با صدای بلند گفت:زهرمو ترکوندی هلیا..زود باش توضیح بده چی شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالیکه گریم آروم تر شده بود گفتم:توی اینترنت بودم.یاهو و فیس بوکم هم باز بودن.داشتم توی فیس بوک دور میزدم.که دیدم یه ایمیل اومد.بازش کردم.چیزی توش نبود.5 دقیقه نگذشته بود که دیگه بعدش نمیدونم چیشد.خاموش شد.وقتی هم ویندوزبالا اومد هیچی توی لپ تاپم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا کوبید روی صورتشو گفت:وای خاک به سرم.یعنی همه ی فیلم ها عکسات پاک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند داد زدم:اونا به درک تحقیق....تحقیقم....امیدم....پاک شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمای شهلا به طرز وحشتناکی گشاد شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا:داری با من شوخی میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به سمت بالا تکون دادم یعنی نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا:فلش؟مموری؟توی اون نریخته بودی؟مطمئنا یه کپی ازش داشتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نگفتم.فقط نگاهش کردم.با گنگی چشم بهم دوخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بدبخت شدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره زدم زیر گریه.اومد آرومم کنه.مونده بودم باید چیکار کنم.کاشکی زودتر واسه ی استاد ایمیلش میکردم.کاشکی دیشب قلم پام خورد میشد نمیرفتم جشن به جاش این کوفتی رو میفرستادم واسه استاد.دلم میخواست یکی رو خفه کنم و اون یه نفر هم بدون شک شروین بود که از صبح تا الان روانیم کرده بود از بس زنگ زده بود و معذرت خواسته بود.لعنت به من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا:گریه نکن عزیزم.حالا نمیدونی کی هکت کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دماغمو بالا کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا چهره ی متفکری به خودش گرفت و گفت:باید فکرامون رو بریزیم روی هم.امروز تازه شنبه اس.تا چهارشنبه 3 روز فرصت مفید داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روشو کرد سمت من و گفت:ببینم صفحه های اینترنتی با کتاب هایی که ازشون استفاده کردی رو داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو دوختم به لپ تاپ.سرشو با افسوس تکون داد.ناگهان یاد یه چیزی افتادم.داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_شایان...آره شایان داشت.اون روز که رفته بودم تا بهم کمک کنه.همه ی صفحات اینترنتی رو ریختم توی کامپیوتر اون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا دستاشو با هیجان کوبید به هم و گفت:پس همه چی درست شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افسرده گفتم:چطوری میتونی بگی همه چیز درست شد؟میدونی من چقدر برای تنظیم اون صفحات و مرتب کردن نوشته ها وقت صرف کرده بودم؟حالا در طی سه روز و در حالی که دانشگاه هم میام چطوری میخوام دوباره اونو درست کنم؟اگر هم بتونم مطمئنن مثل اولش نمیشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا:الان اینا مهم نیست.سریع یه زنگ به شایان بزن ببین اصلا صفحات رو نگه داشته یا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شایان پسر تنها خاله ام بود.دو تا برادر بودن.اون فرزند اول بود که 19 سال داشت.دوسال از من کوچیکتر بود.رشته ی علوم کامپیوتر رو میخوند.من هم روان شناسی میخوندم.خیلی باهوش بود برای همین توی تحقیقم از اون کمک گرفتم.برادر کوچیکش که اول دبیرستان رو میخوند شهروز بود.اون هم پسر کنجکاوی بود.گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم.آهنگ پیشواز کیتارو رو گذاشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام به دختر خاله ی بی معرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام شایان.کــــــمک میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خون سردی گفت:چیز عجیبی نیست.خودم میدونستم.تو جز برای کمک گرفتن از من به دلیل دیگه ای زنگ نمیزنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب حالا اینا رو بیخیال.یادت میاد واسه ی تحقیقم اومدم خونتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_واسه ی تحقیقام روی صفحه ی دسکتاپت یه پوشه درست کردی.هنوز داریشون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم فکر کردو گفت:میدونی که وضعیت صفحه ی دسکتاپ من چه طوریه.هیچ چیزی رو پاک نمیکنم.پس اونم هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس راحتی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خونه ای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تا چهارشنبه شدیدا به کمکت احتیاج دارم.تحقیقم پاک شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..........................................

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرکلاس نشسته بودم.این درس رو اون پسره هم برداشته بود.سهیل رجبی.هنوز وارد کلاس نشده بود.اولین نفری بودم که اومده بودم توی کلاس.دو روز از اون اتفاق شوم میگذشت.شایان و شهلا خیلی بهم کمک کردند.تونستم یه تحقیق مزخرف رو آماده کنم.امروز سه شنبه بود و تا فردا باید مقاله رو به استاد میرسوندم.هیچ امیدی برای اینکه مقالم اول بشه نداشتم.سهیل جلوی در نگاهی به من انداخت و وارد شد.درست صندلی سمت راست من نشست.پشت سرش بچه های دیگه هم وارد شدن.توی این کلاس تنها بودم و هیچ کدوم از دوستای صمیمیم نبودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مقاله تون در چه حاله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سهیل نگاه کردم.لبخندی اجباری زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خوبه.خواستم بیام سلام رسوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زد و گفت:سلام منو هم بهش برسونین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چرا.ولی روی لبخند و چشاش میخکوب شدم.......نکنه!.....خودشه...مطمئن م کار خود موزمارشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خانم طراوت حواستون کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو ریز کردم و گفتم:تو....کار توا....میدونم کار خودته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جزوه رو جلوش بازکرد.همون لحظه استاد هم اومد.بیخیال گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمیدونم در مورد چی حرف میزنید.ولی امیدوارم بتونید طی این مدت کم تحقیق خوبی بسازید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه مطمئن شدم کار خودشه....اصلا ازش بعید نبود.خشمگین نگاهش کردم و مشت محکمی روی میز کوبیدم که باعث شد همه با تعجب منو نگاه کنن.خنده ی مسخره ای کردم و رو به استاد گفتم:ببخشید استاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با لحنی آروم خطاب به سهیل گفتم:مواظب باش من هم این بلا رو سرت نیارم.چون آروم نمیشینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد:بچه ای واسه اینکارا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بهت توصیه میکنم دیگه هیچوقت از کامپیوترت به اینترنت وصل نشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کلاس اومدم بیرون و به شهلا زنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_شهلا حدس میزنم کار کی باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکر میکنم بدونم کی لپ تاپمو هک کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفت:کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رجبی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نــــــــــــــــه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه بابا.مگه میشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره میشه.این تحقیق برای منو اون چون سر لج و لجبازی بود خیلی مهم حساب میشد.من شک ندارم اگه میتونست حتی میمومد خونه مون و لپ تاپ و هرچی که مربوط به مقاله بود رو داغون میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهلا که توی شوک رفته بود گفت:حالا میخوای چیکار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گذاشتم جلوی دهنم و در حالیکه به سمت بوفه میرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم:نمیدونم...گیج شدم...به پلیس که نمیخوام چیزی بگم.ولی من این پسرو به همین راحتی ول نمیکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس دیگه کاری نمیتونی بکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی مرموز گفتم:درسته که من نمیتونم هک کنم...ولی براش مثل کاب*و*س شبانه میشم.کاری میکنم واسه خودش عزاداری کنه.شک ندارم یه نمونه از مقالمو برداشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فکری داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فردا میرم شرکت سایبری ایران. باید مقابله به مثل کنم تا دلم آروم بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چـــــــــــــی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغی کشید که تا دو روز گوش من در حال وز وز کردن بود.شب مقاله رو با همه ی کمبود هاش برای استاد ایمیل کردم.درسته فردا روز آخرش بود.ولی وقتی کار دیگه ای نمیتونستم بکنم همین بهتر که زودتر ارسالش کردم و خیالم راحت شد.در لپ تاپ رو بستم و روی تخت دراز کشیدم.از فردا شروع میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد ساختمون شدم.با هزار زحمت و به کمک شایان تونستم شرکت سایبری ایران رو پیداکنم. داخلش خیلی با بیرون متفاوت بود.تزیین های عجیب و غریب و در عین حال مفهومی آدمو توی خلسه فرو میبرد.رسیدم کنار قسمتی که چند نفر برای پاسخ گویی نشسته بودن.رو به روی یه پسر جوون نشستم و از پشت شیشه براندازش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام.خسته نباشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام.ممنون.امرتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه کپ کردم.من اینجا چیکار داشتم؟الان باید چی میگفتم...ترسیده بودم..اه از بیرون باید در مورد حرفایی که میخواستم بزنم فکر میکردم.در یک تصمیم ناگهانی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من یک هکر قوی میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره چند ثانیه نگاهم کرد و کم کم خنده ای روی صورتش شکل گرفت و در عرض صدم ثانیه به قهقهه تبدیل شد.اطرافیان با تعجب نگاهمون کردن.سرمو بردم نزدیک تر و به آرومی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقا چرا میخندین.حرف خنده داری براتون نزدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده شو جمع کرد و گفت:شما اصلا چطوری اینجارو پیدا کردین؟اینجا که جای بچه بازی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کمی خشونت گفتم:شما با ایناش کاری نداشته باشین.هزینه شو پرداخت میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به صندلیش تکیه داد و گفت:کارتون چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_گفتم که یه هکر میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره داشت میخندید که با عصبانیت گفتم:آقـــا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو گرفت جلوش و گفت:اکی.....ولی خب تو مثل اینکه چیزی از اینجا نمیدونی.هکر های اینجا در خدمت دولت ایرانن.برای کار های شخصی نمیتونی به دیدنشون بری.تو کارتو به من بگو شاید من تونستم کمکت بکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:اگه بخوام خودم آموزش ببینم چقدر وقت میبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چندین ماه.البته اگه باهوش باشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_به باهوش بودنم که شک نکنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه خودکارشو روی میز مبکوبید گفت:بر منکرش لعنت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ماه خیلی زیاد بود.من میخواستم زودتر به هدفم برسم.همیشه توی کارهام عجول بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خودتون کی وقت دارید بهم کمک کنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو گذاشت روی میز و خم شد روی مچ دستش و گفت:تو مشکلت رو بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براش توضیح دادم که یه نفر اطلاعاتمو دزدیده و حالا من هم میخوام اطلاعاتمو از توی کامپیوتر اون پس بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی اومد روی صورتش و گفت:برای اینکارها که باید برین پیش پلیس.این کاری که شما میخواهید من انجام بدم خلاف قوانینه.ولی.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو بردم جلو و گفتم:ولی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاشو انداخت بالا و گفت:ولی.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سر پول باهم کنارمیایم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دو تامون عمیق شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با افتخار گفت:حالا که اینطوره نیم ساعت بیشتر وقت نمیبره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هیجان چشمامو درشت کردم و دستامو کوبیدم به هم و گفتم:واقعا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو انداخت پایین و گفت:آروم تر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اوه.باشه باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر کامپیوترو بیشتر به سمت خودش برگردوند و گفت:آیدی طرف رو داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گوشیمو در آوردم و گفتم:البته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدی سهیل رو توی گوشیم ذخیره کرده بودم.براش خوندم.و زل زدم بهش.با دقت داشت کارشو انجام میداد.....20 دقیقه ای گذشته بود.آدرس فیس بوکشم دادم...داشتم بال در میاوردم.تا 5 دقیقه ی دیگه مقاله رو میگرفتم و برای استاد ایمیل میکردم و میگفتم مقاله ای که دیشب فرستادم اشتباه بود.دستامو توی هم قفل کردم...وای ...چه حس خوبی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره ناگهان با صدای نسبتا بلندی گفت:فهمید....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سریع دستش رفت سمت دکمه ی پاور کیس و با عجله از همون جا خاموشش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب گفتم:چیشد؟کی فهمید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ی پسره وحشت زده شده بود.رو به من گفت:پاشو خانم..پاشو..برو بزار به کارامون برسیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که کم کم داشتم از شوک بیرون میومدم و عصبانی میشدم.از جام بلند شدم و با صدای نسبتا بلندی که شبیه داد بود گفتم:درست حرف بزن...بگو اطلاعاتی که میخواستم چیشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توجه همه به سمت ما جلب شده بود.نگاهی به اطرافم انداختم.یک پسر حدودا سی ساله با لباس های نه چندان نو و شیک از پله ها پایین میومد..به خاطر داد من چند لحظه با تعجب سمت مارو نگاه کرد......عجب قیافه ای داشت....چه چشمایی....هیکلشو.....توی صدم ثانیه با خودم فک کردم اگه این لباس های بهتری میپوشید چه تیکه ای میشد.کم مونده بود بلند رو بهش بگم ای جونم...ولی اون فقط همون یک نگاه رو انداخت و بی توجه به ما به راه خودش ادامه داد.بقیه داشتن بهمون نگاه میکردن..به خودم اومدم و ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه کارمو انجام ندی این شرکتو رو سر خودتو اون صاحابش خراب میکنم.اصلا رییست کو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به همه نگاه کردم تا شاید کسی جوابمو بده.اون مرد بد تیپه همونی که قیافش جیگر بود کنار در که رسید چند لحظه صبر کرد و بعد رفت بیرون.شونه ای بالا انداختم.پسره که از عکس العمل من بیشتر ترسیده بود گفت:لطفا بشینین براتون توضیح میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت دوباره سرجام نشستم و نفسمو دادم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_توضیح نمیخوام.مقاله ی منو بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه سعی میکرد آروم باشه و من رو هم آروم کنه گفت:ببینین خانم...من از همون اول هم اشتباه کردم.شما باید مشکلتون رو با پلیس در میون بزارید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم بیام وسط حرفش که دستشو آورد بالا و گفت:صبر کنین خانم تا حرفمو بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دورو اطرافش نگاه کرد و سرشو آورد جلوتر و آروم طوری که فقط من بشنوم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من سعی کردم وارد کامیپوترش بشم...ولی شما به من نگفته بودین با یه آدم فوق العاده حرفه ای طرفم...خودش هم توی اینترنت بود و نمیدونم چطوری فهمید که من دارم بهش نفوذ میکنم.غیر از اینکه خیلی سریع منو بیرون کرد نزدیک بود اطلاعات اینجارو هم به هم بریزه.میدونین اون وقت چه فاجعه ای رخ میداد؟رییسم میفهمید من بیچاره میشدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گنگ نگاهش کردم...یعنی سهیل تا این حد وارد بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه داد:شما میتونین پلیس رو در جریان بزارین...میتونن خیلی بهتون کمک...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم وسط حرفش و نفهمیدم چی شد که این حرف خبیثانه رو زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه بهم کمک نکنین رییستون رو در جریان میزارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره با تعجب و ترس نگاهم کرد.خودم هم بعد از حرفم پشیمون شدم.آخه این چه حرفی بود که زدم.خیلی نامردی کردم.ولی حاضر هم نبودم از حرفم برگردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از یه مدت که با نگاهمون دوئل کردیم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_شما برین شنبه بیاین من با رفیقم که توی همین شرکت هکره میگم یه راه حلی پیدا کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعتراض گفتم:ولی شنبه خیلی دیره.من میخوام همین امروز انجام بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خانم یه بار بهتون گفتم این کسی که شما میخواید هکش کنین یه کاربر عادی کامپیوتر یا یک بچه اسکریپتی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پرسش گفتم:بچه اسکریپتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه گفت:یک نوع از هکر ها هستن.ولی خیلی وارد به کارشون نیستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم.سرمو تکون دادم و حرکت کردم.دوقدم نرفته بودم که برگشتم و گفتم:فقط تا شنبه صبر میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دوباره راهمو گرفتم و رفتم..........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شنبه بعد از ظهر بایدمیرفتم دانشگاه.برای همین صبح زود به سمت شرکت سایبری رفتم.امشب هما هم از کیش برمیگشت.سردر گم شده بودم.از من بعید بود که این همه روی یه موضوع پافشاری کنم.شاید بهتر بود که به پلیس خبر میدادم.ولی خب دوست داشتم خودم سهیل رو سر جاش بشونم.آره باید خودم جلوش وایمیستادم.من هیچی کمتر از اون نداشتم.وارد شرکت شدم.پسره پشت میزش نبود.اطراف رو دنبالش گشتم که دیدم از توی آبدار خونه با یه فنجان قهوه اومد بیرون.وقتی من رو دید.چند لحظه سرجاش وایساد و دوباره به سمت میزش رفت.من م رفتم رو به روش نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره:سلام خانم طراوت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام.خسته نباشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حوصله گفتم:مشکل من حل شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ببینین خانم طراوت.من نمیدونم همچین آدمی چطوری هک کردن رو یاد گرفته که حتی اسمش تو لیست شاگرد های اینجا هم نیست.ایشون در سطح خیلی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم وسط حرفش و گفتم:تونستین کاری بکنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کردو گفت:نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند تا نفس عمیق کشیدم....باید خونسرد میموندم.نمیدونم چرا یهو آمپر ترکوندم.اون موضوع برای من خیلی مهم بود.من این شرکتو رو سرشون خراب میکنم اگه مشکل من رو حل نکنن.خودش ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_رفیق من واقعا توی این مسائل حرفه ایه.ولی ما نمیدونیم با چه جور آدمی طرفیم.شاید ایشون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند شدم.حوصله ی گوش دادن به حرفاش رو نداشتم.روی راه پله یه فلش زده بود به سمت دفتر مدیر.بدون توجه به پسره با عجله به اون سمت رفتم.اول تو شوک موند.بعدش دنبالم دوید.همه داشتن نگاهمون میکردن.من سریع تر از پله ها بالا رفتم.چند تا اتاق بود.که کنار یکیشون نوشته بود مدیر.یک منشی هم کمی اون طرف تر نشسته بود.منشی هم تا خواست به خودش بیاد خیلی دیر شده بود و من محکم درو باز کردم.اوضاع اون جا هم وخیم بود.چون یه آقایی با تیپ ساده روی میز وسط خم شده بود و رو به طرف مقابلش که فکر میکنم مدیر بود با فریاد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_به اونا هیچ ربطی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کت و شلواری به من نگاه کرد ولی اون فرد عصبانی بدون نگاه کردن دوباره داد زد:خانم شهرزاد مگه نگفتم تا من نرفتم کسی پاشو توی اتاق نزاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس با خشونت به سمتم برگشت و وقتی منو دید متعجب شد.چون خانم شهرزاد پشتمون بود.پس این مدیر شرکت بود.به تیپش که اصلا نمیخورد.اینکه همون مرد اون روزیه که داشت از شرکت خارج میشد.با این تیپ ساده اش مگه میتونستم فراموشش کنم.توی ذهن من بیشتر به آبدارچی میخورد تا مدیر.البته خیلی جوون بود.نمیدونستم آدمی به جوونی این میتونه مدیر شرکت های خاصی مثل اینجا بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرجاش نشست و و به رو به روش خیره شد.شهرزاد رو به کت و شلواریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:ببخشید آقای وطنی.ناگهانی از پله ها اومدن بالا و پریدن توی اتاق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای وطنی نگاهی به رو به روییش انداخت و بعد رو به شهرزاد گفت:اشکال نداره.شما بفرمایید بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای که در داشت بسته میشد چهره ی ملتمس پسره رو پشت در دیدم.دیگه انقدر هم نامرد نبودم که لوش بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای وطنی در حالی که توی خودش بود گفت:ببین دخترم اینجا قوانین خاص خودش رو داره.دلیلی نمیشه که چون الان مراقبا جلوی در نیستن بدون هیچ اجازه ای وارد اتاق بشید.اگه مشکلی پیش اومده بگید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفاش حوصله مو سر برد.رو به اون تیپ سادهه کردم و گفتم:آقای مدیر من چند تا حرف باهاتون داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی بهم انداخت و به آقای وطنی نگاه کرد و گفت:مدیر ایشونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:پس شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خون سردی جواب داد:من هم ارباب رجوعم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواستم بگم منم گوش مخملیم ولی دیدم اوضاع خیلی خیط میشه.آقای وطنی بهم نگاه کرد و گفت:بفرمایین بشینین خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم روی مبل های رو به روی آقای وطنی و کنار اون پسره نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من مشکلی برام پیش اومده که ازتون کمک میخوام.نمیخواستم با پلیس در میون بزارم.برای همین اومدم اینجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره روزنامه ای که روی میز بود رو برداشت.اینطوری میخواست خودش رو سرگرم کنه.خسته شدم از بس تو ذهنم پسره صداش کردم.آقای وطنی کنجکاوانه گفت:شرکتتون مورد حمله قرار گرفته؟!البته این رو هم باید بدونید که باید چند تا نامه برامون بیارین.در ضمن شما برای اینکار ها باید میرفتید پیش آقای سربلندی.ولی خب حالا که انقدر مهمه که بدون هماهنگ کردن اومدید مشکلی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تمام مدتی که این داشت حرف میزد چشمام گرد شده بود.آخه منو چه به شرکت.پشیمون شدم از اومدنم.آبروم میره اگه بگم برای چی اومدم.کل ابهتم میره زیر سوال...من چرا جدیدا بدون فکر عمل میکنم...اگه بگم فکر میکنن روانیم.کم مونده بود گریم بگیره و بلند شم برم.ولی خب اینکار ضایع تر بود.نباید از روی حرص عمل میکردم.آقای وطنی دوباره به حرف اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خانم منتظرم مشکلتون رو بگین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون پسره هم روزنامه رو گذاشت روی میز و با کنجکاوی به من نگاه کرد.وضعیت بدتر شد.زیر نگاه دو تاشون داشتم آب میشدم.سرمو بالا کردم و در حالیکه از درون به خودم شک داشتم با اعتماد به نفس گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منو هک کردن.یک نفر از طریق ایمیلم وارد لپ تاپم شد و کل اطلاعاتمو برداشت.مهم ترین مقاله ی دانشجوییه من هم بینشون بود.بعدش هم ویندوز ریست شد و کل حافظم پاک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت شدم.دو تاشون چند لحظه با تعجب منو نکاه کردن.قیافه یآقای وطنی از عصبانیت سرخ شده بود.داشتم میترسیدم که ناگهان صدای خنده ی خیلی بلندی اومد.شوک زده به دسته ی مبل تکیه دادم و به پسره نگاه کردم.خنده اش هم بند نمیومد.آقای وطنی هم از عکس العملش متعجب شده بود.با خشونت گفتم:مشکل من اصلا خنده دار نبود.من با کارکناتون در میون گذاشتم ولی کمکم نکردن.برای همین اومدم اینجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره در حالیکه هنوز ته مایه های خنده توی صورتش بود رو به من گفت:خیلی جسوری دختر.واسه ی همچین چیزی اومدی تو اتاق مدیر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دوباره زد زیر خنده.داشتم عصبانی میشدم:شاید از نظر شما خنده دار و پیش پا افتاده باشه ولی از نظر من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای وطنی ساکت شده بود و پسره حرف میزد:چرا با پلیس در میون نزاشتید؟مطمئنن از پس این مشکل بر میومدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی بهش میگفتم؟میگفتم از سر لج و لج بازی میخوام هکش کنم؟اینطوری که همین قدر احترامم برام قایل نمیشن و از اتاق پرتم میکنن بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی سکوتم رو دید گفت اطلاعاتی از اون فرد داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای وطنی با اعتراض گفت:ولی آقای پارسیان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلاخره فامیلیشو فهمیدم.ولی از بحث اون دو تا متعجب بودم.پارسیان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آقای وطنی از جسارتش خوشم اومد.اگه از نظر شما اشکالی نداشته باشه میخوام بهش کمک کنم.و دوباره رو به من پرسید:داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل ربات در حالیکه از این اتفاقات گیج شده بودم گفتم:آره دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ تاپشو از توی کیفش درآورد و روشن کرد.چه لپ تاپی بود لامذهب.آدم عشق میکرد فقط نگاهش کنه.داشتم بال در میاوردم.بهش نمیومد هک کردن بلد باشه.شاید هم زیاد وارد نیست.آخ حال میکنم جلوی آقای وطنی ضایع بشه.سرعت لپ تاپش نجومی بود.مخصوصا سرعت اینترنتش.یه لحظه فکر کردم از کشور خارج شدیم.این سرعتا به ایران نمیومد.در حالیکه چشمم به لپ تاپ بود و داشت کار میکرد گفت:چه اطلاعاتی داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آیدی و فیس بوکشو دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چرا ولی دوباره خندید.حس میکردم خیلی در برابرش بچه ام و این اصلا برای من که همیشه از بقیه سر تر بودم خوب و خوشایند نبود.با همون لبخند مضحکش گفت:خب بهم بدشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گوشیمو در آوردم و براش خوندم.یه لحظه مکث کرد.نمیدونم دلیلش چی بود.ولی عکس العملش بعد از خوندن آیدی و فیس بوک کمی تعجب داشت....از اینکه کارشو شروع کنه گفتم:مواظب باشین آقای پارسیان. چند تا از همکاراتون وقتی میخواستن هکش کنن به خودشون حمله شد.یه وقت اطلاعات کامپیوترتون نپره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو گرفت جلوی دهنش تا خنده شو جمع کنه ولی زیاد موفق نبود.دیگه داشت به حد مرگ روونیم میکرد.با خنده رو به آقای وطنی گفت:نمیدونستم افراد اینجا هم قانون شکن شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای وطنی که داشت خون خونشو میخورد و من دلیلشو نفهمیده بودم گفت:از این خانم اسماشون رو میگیریم مطمئن باشین باهاشون برخورد خیلی محکمی میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارسیان سرشو تکون داد و به کارش مشغول شد.خبیثانه گفتم:ولی من هیچ اطلاعاتی به شما نمیدم.اینکارا به من نیومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پارسیان با تعجب نگاهم کرد ولی وطنی با عصبانیت گفت:خانم اینجا قاون داره.حتی اگه شما هم کمکمون نکنین پیداشون میکنیم.این شرکت جای همچین آدمایی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست نداشتم به خاطر من برای اون دو تا اتفاقی بیفته.گفتم:ولی اونا بخاطر من اینکارو کردن.من خیلی بهشون اصرار کردم.قصد نداشتن همچین کاری رو بکنن.من با قوانینتون آشنا نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وطنی با طعنه گفت:کاملا معلومه که شما با قوانین آشنا نیستید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از متلکش بدم اومد و بعد از اینکه با حرص نگاهش کردم چشممو به لپ تاپ دوختم.صدای پارسیان رو شنیدم که گفت:فکر میکنم بهتر باشه این یه بار یک تذکر عمومی به همه بدین و بترسونینشون که هم خطاکار ها دیگه دنبال این کار نرن هم تذکری باشه واسه ی بقیه.البته این یک تقاضاس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید