داستان درباره دختری به اسم سایه است که پدرش در کودکی انو مادرش رو ترک میکنه مادر سایه برای ادامه زندگی مجبور میشه در خونه شخصی به عنوان مستخدم کار کنه اما دست سرنوشت مادر سایه رو ازش میگیره و او میمونه با تمام اتفاق هایی که در درازای زندگی برایش پیش می اید… داشتانی عاشقانه است یکم هم لجبازی داره

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۲ دقیقه

مطالعه آنلاین عشق نافرجام
نویسنده : ه.عربی

خلاصه :

داستان درباره دختری به اسم سایه است که پدرش در کودکی انو مادرش رو ترک میکنه مادر سایه برای ادامه زندگی مجبور میشه در خونه شخصی به عنوان مستخدم کار کنه اما دست سرنوشت مادر سایه رو ازش میگیره و او میمونه با تمام اتفاق هایی که در درازای زندگی برایش پیش می اید…

داشتانی عاشقانه است یکم هم لجبازی داره

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست

عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد

کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید

هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند

دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد

قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

زیر الاچیق توی حیاط نشسته بودم و به سر گذشتم فکر می کردم به انچه سرم امده بود به انچه تقدیر برای رقم زد بود و من تا ان لحظه بی چون و چرا پذیرفته بودم به زندگی غم انگیز مادرم و نفرین هایی که حواله پدرم می کرد پدری که جز عکس هاش چیزی ازش ندیده بودم طبق گفته های مادرم پدرم یه روزی که به محله ی زندگی مادرم برای دیدن یکی از دوستاش میره مامان رو میبینه و ازش خوشش میاد و میره خواستگاری پدرم هم که یه ماه بوده از خارج اومده بود و پولدار و خیلی هم خوشتیپ مادر بیچاره ام هم گول ظاهر شو میخوره و پدرشم که معتاد بوده به خاطر پول پدرم قبول میکنه پدرم به مادرم گفته بوده که ایران میمونه بعد از ازدواجشون بابا دوبار به مدت یه هفته میره خارج و بر می گرده بعدم بعد از یک سال و نیم زندگی با مادرم درست وقتی مادرم من رو باردار بوده مامانم رو ترک میکنه و میره خارج و دیگه هم هیچ خبری نداشته میره تا به چیز هایی که میگفته اونجا گذاشته برسه مادرم همیشه اینا رو با گریه تعریف می کرد باز جای شکرش باقی بود که یه بار وکیلش اومد ایران و اسم منم توی شناسنامه اون وارد کرد و رفت بعد از به دنیا اومدن من هم مادرم برای اینکه یه جوری خرج خودشو من رو جور کنه میاد تو همون خونه که توش زندگی می کردم کار میکنه به عنوان خدمتکار خانواده امینی هم لطف میکنن و یه اتاق پنجاه متری ته باغ رو به ما میدن البته اون خونه برای خودشون نبود برای یکی از دوستای اقای امینی بود که کانادا زندگی میکرد یه بار هم وقتی من هشت سالم بود پسر صاحب خونه با یه اقایی که فکر کنم خدمتکارش بود اومد چند روز اینجا موند و رفت اون موقع یه پسردوازده سیزده ساله بود ولی غرور و فهمش خیلی بیشتر از این حرفا بود وقتی پانزده ساله شدم مادرم فوت کرد و من شدم دخترک تنها و بی کس ولی خانواده امینی منو رها نکردن به جای اون اتاق پنجاه متری یه اتاق توی خونشون بهم داده بودن و یه خدمتکار دیگه استخدام کرده بودن من دیگه خدمتکار نبودم ولی هیچ وقت مثل دختر اون خونه نبودم بر عکس اونا توی خونه کمک خدمتکارا اشپز ها و بقیه کمک می کردم شش سال بود که خدمتکار نبودم ولی باز هم مثل اونها رفتار می کردم مثل کزت کار می کردم خیلی اوقات خودم رو به خاطر این کار سرزنش می کردم ولی با دختر و پسر اقای امینی صمیمی شده بودم

اسم دخترش کتایون بود که اکثرا همه کتی صداش می کردن و اسم پسرش کامران بود کتی یه سال از من کوچکتر بود و کامران سه سال ازم بزرگتر بود کتی یه دختر بود با قد تقریبا صد و هفتاد و دو سانت هیکلش یه کوچولو تپلی بود ولی به خاطر بلندی قدش نشون داده نمی شد از نظر قیافه چشای قهوه ای روشن داشت و بینی خیلی قلمی و زیبا لبه های معمولی داشت با مو های لخت و تقریبا عسلس تیره شایدم اسم دیگه داشت اون رنگ مثل خرمایی روشن کاراملی شایدم باید گفت بور بود از نظر خوصوصیات اخلاقی دختر صمیمی و خوش بر خوردی بود ولی در مواقع لزوم جدی و خشن و گاهی هم شوخ و با مزه حالا بگم از کامران یه پسر با قد تقریبا صد و هشتاد با هیکلی جذاب از نظر قیافه چشمانی درشت و براق همچو چشمان خواهرش داشت بینی کشیده و لب های قشنگی داشت از نظر اخلاق هم باید بگم خیلی شوخ بود و در عین حال مهربون ولی اون هم مثل خواهرش در مواقعی جدی میشد زن اقای امینی خانومی تپلی مهربون و قشنگ بود و خود اقای امینی یک مرد قد بلندبا چشمای عسلی بود که مهربون و با نشاط بود گاهی حتی از کامران هم با نشاط تر بود و البته میریم سراغ اصل ماجرا خانم سایه رحیمی بله بله خودم هستم یه دختر با قد تقریبا صد و هفتادکه یه قد ایده ال بود و با هیکلی لاغر و زیبا مثل مانکن ها امریکایی از نظر قیافه ای موژه و ابروی مشکی داشتم و همچنین موهام صافه صاف مشکی بلند بود و تا زیر باسنم میرسید و اما چشام یه رنگ طوسی داشت که گاهی اوقات یه خط سبز هم دورش به وجود میومد بینی کوچولو و قشنگی داشتم و لب های قلوه ای سرخ رنگی که هیچ وقت نیازی به رژ نداشت حداقل خدا اگه شانس و بخت و اقبال بهم نداده بود ولی در عوض از نظر ضاهری تک بودم تو اشناها خانوم خوشگله بودم واسه خودم از نظر اخلاق دختری بودم خوشرو مهربون دوست داشتنی و شیرین به مقدار زیادی مغرور و البته با اعتماد به نفس خب بسه دیگه انقدر نوشابه واسه خودم باز کردم خسته شدم برم تو ببینم چه خبره بلند شدم و به طرف در ورودی رفتم در رو که باز کردم بوی خوش قورمه سبزی به مشامم رسید انروز چون کتی ناهار نمیومد قورمه سبزی درست کرده بودن اخه کتی درست کردن قورمه سبزی رو غدقن کرده بود تا شش سال پیش همیشه هفته ای دوبار قورمه سبزی می خورد ولی از وقتی مادر من فوت کرد دیگه لب نزد میگفت هیچ قورمه سبزیه قورمه سبزی مادر من نمیشه و از دیدن قورمه سبزی افراد دیگه حالت تهوع می گرفت و گاهی گریه می کرد حقم داشت از وقتی کتایون به دنیا اومده بود مادرم اونجا بوده کتی هم به غذاهاش عادت کرده بود و هم به خودش وابسته بود مامانم همیشه جمعه ها که حوصله امون سر می رفت تو حیاط جمعمون میکرد بهمون اموزش اشپزی میداد حتی کامران که پسر بود هم از اینکار لذت میبرد . بالاخره اون روز کتی نبود و قرار بود یه قورمه سبزی حسابی بخوریم کامران هم نبود رفته بود شرکت سر کار ولی تا ظهر همراه اقا امینی میومد خانم امینی یا همون محبوبه جون هم داشت با تلفن صحبت میکرد که فقط از صحبت هاش همین یادمه که داشت به طرف اونور خط میگفت اره خدا بیامرز عمرش کوتاه بود به سختی زندگی ربطی نداشت . رو کاناپه کنار محبوبه جون نشستم دلم گرفت از چیزی که شنیدم اره مامان من از سختی زندگی منو تنها گذاشت و رفت پیش خدا اره همشم تقصیر پدرم بوده همیشه فکر میکردم ایا میتونم ببخشمش ولی هیچ وقت به نتیجه درست و حسابی نمیرسیدم تکلیفم با خودم هم مشخص نبودمحبوبه جون تلفن رو قطع کرده بود و من همچنان در فکر بودم با صداش به خودم اومدم

- سایه جون چیزی شده

- ها .. نه محبوبه جون چیزی نیست

- سایه ولی تو فکری ها

- .....خب داشتم به مادرم فکر می کردم

- سایه مرگ مادرت برای هممون سخت بود بارها هم گفته بودم که منو مادرت دوستای خوبی بودیم و جداییش برام رنجاور بود بعد از تو از همه بیشتر کتی اذیت شد انگار دوستش معلمش همراهش یارش مادر دومش خواهرش رو از دست داد مادرتم مثل خودت ماه بود سایه هزار بار بهت گفتم مارو مثل خانواده ات بدون

- محبوبه جون من که شما رو مثل خانوده ام میدونم باهاتون راحتم

- اره ولی میخوام مثل کتی دخترم باشی

بعد بلند شد و به طرف تلوزیون رفت بلند شدم رفتم بالا تو اتاقم اتاق من یه اتاق تقریبا شانزده متری بود یه تخت کنار دیوار زیر پنجره بود یه میز توالت هم گوشه اونوری اتاقم کمد لباسم و و میز تحریرم که یه لپتاپ مشکی هم روش گذاشته بودم رو تختیم به رنگ کرم یاسی بود پرده اتاقم هم یه پرده یاسی بود روی تختم نشستم و به فردا فکر کردم که کار برای دانشگاه چی دارم هه طبق معمول هیچی کار هامو جمعه انجام دادم خدا رو شکر ترم اخر بودم و بعد میتونستم برم سر کار میخواستم توی یه اموزشگاه زبان فرانسه استاد بشم قرار بود اخر این ترم لیسانس زبان فرانسه بگیرم البته تافل زبان انگلیسی هم داشتم توی این افکار بودم که نگاهم به ساعت افتاد دوازده و نیم بود بلند شدم و لباسام رو پوشیدم مثل همیشه تونیک و شلوار یه شلوار پارچه ای مشکی با تونیک بنفش کلاه دار همیشه از لباس های بلند کلاه دار استفاده می کردم که هم راحت باشم هم مثلا یه حجابی داشته باشم که البته برای راحت تر بودن کامران بود چون حس می کردم وقتی بی حجابم معذبه موهامو با یه کلیفس بالا جمع کرد و جلوی موهامم مثل جوجه تیغی ریختم رو صورتم یه چند دسته مو هم از کنار کلاهم اومده بود بیرون صندل هلی مشکی ام را هم پایم کردم و مثل همیشه خوشتیپ و خوشگل رفتم پایین رفتم تو اشپزخونه و ظرفها رو حاضر کردم و میز رو چیدم بعد اقا امینی و کامران هم اومدن بعد از سلام رفتند لباس هایشان را عوض کردن و اومدن سر میز کامران با دیدن قورمه سبزی دست و پاش شل شد و در حالی که اب دهانش رو قورت میداد رو به من اروم گفت

- مگه ارباب نیستن که این بهره نصیبه ما شده

- نه امروز دانشگاه مونده با دوستاش رفتن کتابخونه

- اخ کاش هر روز بره کتابخونه دختره ننر

- کامران اینا چیه که میگی

- دروغه

- کتی فقط ... بیخیال بشین بخوریم

- با شه

تا بعد از ناهار حرفی زده نشد من ظرفا رو شستم و به جمع بقیه که داشتند تلوزیون تماشا میکردند پیوستم محبوبه جون نگاهی پر مهر به صورتم انداخت و گفت

- سایه جان فردا شب خونه خواهرم مهمونیه می خوام مثل همیشه خوشتیپ و خاص بیای همه هستم حتی فامیلایی که تا حالا کتی هم ندیدتشون باز حالا کامران شاید

- میشه من نیام محبوبه جون

- نه اخه این فامیلای من که چهار سال یه بار یکیشون ادم رو دعوت میکنه باز اگه رفت و امد زیاد بود فردا رو میتونستی نیای

- اخه من معذب میشم

- چرا سایه ؟

- اخه من که نسبتی ندارم بیام اونجا همه یه جوری بهم نگاه میکنن

- سااااااااااایه این چه حرفیه تو دختر مایی تو با همه اونها فامیلی اونا باید تو رو بپذیرند من می خوام بهشون نشون بدم دختر من تکه همیشه فوق العاده است چیزی هم از دختر های افاده ای اونا کم نداره

- مطمئنید اگه من بیام بد نمیشه

- اره عزیزم

- حالا به چه مناسبته

- هی خدا ببین چقدر اینا با ما رفت و امد ندارن که سایه میپرسه به چه مناسبت

- هه منظوری نداشتم که

- میدونم فارغ تحصیلی پسرش از دانشگاه

- محبوبه جون دیدین بازم مناسبت داره

- ای وروجک .... سعی کن یه لباس زیبا بپوشی

- چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم بعد عذر خواهی کردم رفتم بالا تو اتاقم گوشیم رو از روی میز برداشتم دوستم سارا اس ام اس داده بود میای عصر بریم خرید . سریع برنامه روزم رو ذهنم مرور کردم کاری نداشتم زدم اره ساعت پنج و نیم میام دنبالت به ساعت نگاه کردم دو بود بلند شدم و رفتم حوم نیم ساعت بعد اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباس پوشیدم اماده شدم که برم یه نگاه توی ایینه به خودم انداختم یه شلوار جین سورمه ای لوله تفنگی یه مانتو قهوه ای مشکی یه شال قهوه ای و ال استار های مشکیم یه کیفه قهوه ای هم به دستم رفتم پایین اقا امینی نبوداز محبوبه جون و کامران خداحافظی کردم و رفتم سوار ماشینم شدم و به طرف خونه سارا اینا حرکت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشینم یه دویست و شش سفید رنگ بود که با پولهایی که مادرم بعد از مرگش برام باقی گذاشته بود خریده بودم یه حساب بانکی هم داشتم که اونهم از صدقه سر مادرم بود که برای خرجم از بهره پولم استفاده می کردم البته اقا امینی هم چند وقت یه بار کمی پول تو حسابم واریز می کرد . دیگه رسیده بودم جلوی در خونشون بهش تک زدم بیاد پایین بعد از اومدنش باهم به پاساژ رفتیم و سارا خانم لطف کردن تا ساعت هشت و نیم الافمون کردن تا یه مانتو سرخابی خرید دیگه داشتم غش می کردم داشتیم می رفتیم سوار ماشین شیم که سارا به قیافه مظلومی بهم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه جونی خسته شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه اوه معدب شدی خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه جونم میدونم خسته ای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبر کن ببینم نکنه میخوای بازم خرید کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوفت پروووووووووو میدونی ساعت چنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره ولی یه عروسک کوچولو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جاااااااااااااااان سارا مطمئنی خوبی دیگه از سن عروسک بازیت گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوونه برای سارینا میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان حالا چی شده مهربون شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اخه امروز بدون اینکه در بزنه اومد تو اتاقم دویست بار بهش گفتما ولی مگه به گوشش میره منم بدون اینکه از روی تخت بلند شم شروع کردم هر چی از دهنم در اومد بارش کردم بعد تازه دیدم اشک تو چشاش جمع شده و تلفن دستشه تلفن رو ازش گرفتم دختر خالم پشت خط بود و داشت هر هر بهش می خندید بیچاره اومده بود تلفونو بده حالشو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عیب نداره بیا بریم بخریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارینا خواهر سارا بود هشت سالش بود یه دختر توپلی نانازی دیگه تا سارا عروسک رو خرید و رفتیم سوار ماشین شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت نه و نیم بود که گوشیم زنگ خورد جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر تو معلومه کجایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام کامران جان ببخشید دیر شد یکم تا یه ربع دیگه خونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه بابا نگران شدم یه خبر بده سالمی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تقصیر ساراست دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ااااااااااا بیچاره سارا خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کامران اون داشت خرید می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زود بیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ شیطون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا رو رسوندم خونه و خودم هم رفتم لباسام رو عوض کردم و شام خوردیم بعد از شام کتایون خانم افتخار دادن برامون پیانو بزنند بعدشم من که از خستگی داشتم نشسته به خواب میرفتم عذر خواهی کردمو رفتم تو اتاقم روی تختم دراز کشیدم که صدای در اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانومی اجازه هست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو کتی جون بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب اومدم فوضولی فردا چی می خوای بپوشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه نمیدونم فکر کنم اون شلوار جینم که زرده با اون اون کت تکم که زرد و قهوه ای و کلاه داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه یعنی عالیه سلیقه ات مثل همیشه تکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی تو چی می پوشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه کت و شلوار یاسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مثل همیشه خانومانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره من بر عکس توام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب ببینم جو اونجا چه جوریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم زیاد نمیرم که بدونم سه سال که اصلا فامیلای نزدیکم ندیدم چه برسه به اونایی که غریبه ترن بعضی ها رو اصلا ندیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب من برم شب بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شب بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روز بعد زود بیدار شدم و رفتم و رفتم دانشگاه ساعت دوازده و نیم بود که رسیدم خونه تو پارکینگ با کامران و اقا امینی رو به رو شدم بعد از سلام و احوال پرسی وارد شدیم بعد از ناهار من به اتاقم رفتم سریع دوش گرفتم و موهامو خشک کردم و لباسام و پوشیدم یه ارایشه دو سه قلمی هم کردم که اونم اصلا پیدا نبود جلوی موهامو به طرز هنرمندانه ای تو صورتم ریختم یکم هم از بغل کلاهم ریختم بیرون وقتی کاملا اماده شدم ساعت شش بود رفتم بیرون کتی و اقا امینی اماده بودن و منتظر من و محبوبه جون بودن با صدای سوت کامران برگشتم و بهش نگاه کردم الحق که خوش تیپ شده بود با ناز گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم به خانوم خوشگله نگاه میکنم فکر کنم امروز به جای سامان بدبخت همه به تو توجه کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم دختر کش شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب نباید از خواهرام کم بیارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی به طرف خونه خواهر محبوبه جون راه افتادیم رسیدیم و وارد شدیم حیاط بزرگی داشتن که دو طرف باغچه داشت و وسطش هم میز و صندلی های زیادی چیده بودند انتهای حیاط دری بود که فکر کنم پارکینگ بود یه سالن خیلی بزرگ که طرف چپش راه رویی بود که به نظر اشپزخونه میومد چون همه خدمتکار ها خوراکی بدست از اونجا بیرون میومدن طرف راست سالن هم یه سری پله صاف بود که به دوبلکس بالا وصل میشد دیگه زشت بود اگه اتاق هارو هم می شمردم خواهر محبوبه جون مهناز جون اومد و باهامون دست داد و به تو راهنماییمون کن بعد از مدتی که ما پذیرایی شدیم بالاخره جناب سامان تشریف فرما شدن یه پسر زیبا و با جذبه بود با چشم و ابرو قهوه ای قدش هم مثل کامران بود بعد از اومدن سامان و تبریک گفتن به او مهناز جون گفتن شما جوونا پاشید برید تو حیاط اونجا رو برای شما اماده کردیم ماها هم بلند شدیم و رفتیم توی حیاط روی صندلی ها نشستیم سر میزی که من نشستم کامران و کتی و سامان و خواهرش سوگل هم بودند صدای موزیک بلند شد موزیک خیلی شاد جو اونطوری نبود که همه بروند وسط و جدی جدی برقصن فقط اون وسط شلوغ می کردن و با هم خودشون رو تکون میدادن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل که یه دختر بیست ساله بود چشمای ابی داشت که باباش رفته بود بینی کشیده و کمی شبیه بینی کتی داشت لبانی قلوه ای و قشنگ کمی گذشت و سامان درمورد تصمیماتش برای شغلش برامون گفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل که دیگه نتونست خودشو کنترل کنه یکی از دستاشو بالا برد و چرخوند و جیغ شادی کشید با جیغش انگار انرژی همه دوبرابر خودش هم با عذر خواهی کوچکی به جمع بقیه پیوست کمی گذشت کامران با سامان رفتن تا با چند نفراشنا بشن کتی هم رفت تا با سوگل تخلیه انرژی کنه و من تنها روی صندلی نشسته بودم توی اون مدت با چند تا از دختر های فامیل هم اشنا شدم رویا ارنا پرناز و ارزو ولی اون موقع داشتم تنها به این فکر می کرد که چقدر خانواده امینی به من لطف دارن که من رو با خودشون به مهمونی هاشون می برن سنگین نگاه کسی رو روی خودم حس کردم سرم رو بالا اوردم که دیدم که سامان بالای سرم ایستاده و داره نگاهم می کنه لبخند الکی زدم اون هم لبخند زد و پرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیزی شده سایه خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه چه طور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ناراحت به نظر می رسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه اصلا داشتم فکر می کردم حواسم نبود اخم کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان به هر حال اگه کسی ناراحتتون کرد یا به چیزی نیاز داشتید حتما خبرم کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم ممنون از مهمونیتون ممنون که منم دعوت کردین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند شیرینی زد و با ذوق گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش می کنم وظیفه ام بود به هر حال شما هم دختر خاله امید درست مثل کتی هستید برام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا خدا رو شکر که اینجوری فکر می کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چرا تنها نشستی و نمیری برقصی البته اینا که نمی رقصن دیوونه ها معلوم نیست چی کار می کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره و من هم ترجیح میدم خودم رو عاقل نشون بدم تا اینکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بقیه حرفم رو نزدم و هر دو باهم خندیدیم بعد سامان سرشو تکون داد و رفت بعد از اونم چند نفر دیگه اومدن و بهم پیشنهاد دادن برقصم ولی من نپذیرفتم بعد از شام توی حیاط کنار باغچه ایستاده بودم و با پسری به اسم نیما و نامزدش اریانا صحبت می کردم خیلی ادم ها خوش مشربی بودن و توی جمع از اونا خیلی خوشم اومد مثل اینکه اریانا دختر دایی کتی بود همین طور که داشتیم صحبت می کردیم سامان بهمون نزدیک شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان : به به دختر دایی جون بالاخره غیر از اقا نیما کس دیگر رو هم تحویل گرفتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اریانا : بقیه حتما لایق تحویل گرفتن نبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان : اااااااااا یعنی ما لایق نبودیم خدا شانس بده می بینی نیما جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: سامان تو دوباره گیر دادی به زن من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اریانا : نیما مگه نمیدونی این پرفسور چقدر تو اینکار مهارت داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : واقعا اریانا جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اریانا : اره بخدا فقط کافیه رو یکی زوم کنه کچلش می کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان : اااااااا اریانا جلو دختر خالمون دیگه ضایمون نکن این بود جواب اون هم زحمت های من من که اگه شب خواستگاری انقدر مزه نپرونده بودم که این پسره خر نمیشد تو رو بگیره الان هم امشب یه ترشی داشتیم با شاممون بخوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چهار تایی خندیدیم و نیما گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: من دیگه چقدر بد بختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان : تو هم پرو نشو از خداتم باید باشه کی به تویه خل و چل زن میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اریانا : سایه جون شماره موبایلت رو بهم میدی تا بعد بیشتر با هم اشنا شیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان : اخ گل گفتی اری جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : حتما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اینکه شمارمو بهشون دادم دیگه وقته رفتن بود باهمه خداحا فظی کردیم و رفتیم خونه شب انقدر خوابم میومد که بدون فکر کردن به چیزی خوابیدم صبح بیدار شدم و زود لباسام رو پوشیدم و صبحونه سریعی خوردم و رفتم سوار ماشینم شدم رفتم دنبال سارا و با هم رفتیم دانشگاه اون روز تا ساعت دو کلاس داشتیم بعد از کلاس تا سارا رو رسوندم خونه و خودم رفتم خونه ساعت سه و نیم بود رفتم تو اتاقم و دوش گرفتم موهامو خشک کردم و زیر کلاه لباسام جا دادم و رفتم تو سالن کسی نبود رفتم تو اشپز خونه زهرا خانوم داشت غذا درست می کرد و هانیه خانوم هم داشت خونه رو تمیز می کرد من هم طی بر داشتم و کف سالن رو طی کشیدم بعد از اینکه کارا تموم شد روی مبل ها نشسته بودم که کتی و محبوبه جون اومدن خونه بعد از عوض کردن لباس هاشون اومدن پیش من من هم تا اونا داشتند لباس عوض می کردند قهوه اماده کردم و اوردم تا با هم بخوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوبه جون اومد پیش من و کتی هم رو به روی من نشست محبوبه جون یکم از قهوه اش رو خورد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوبه جون : سایه جون فردا ظهر مهمون داریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: به سلامتی .. کیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتی : یه نفر بیشتر نیست ولی قراره لنگر بندازه و دسته کم دو سه ماهی بمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوبه جون : نه کتی دو نفرن پسر دوست اقا امینی اقا کیان قراره بیاد ایران و بیاد خونه ما البته میشه گفت خونه خودش درسته که این رو به عنوان سهم اقا امینی از کارخونه بهمون داد ولی سندش هنوز به نام خودشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتی : مامان اینا رو ول کن اونی که باهاش میاد کیه باباشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوبه جون : نه کتی دختر عموش مهوش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : قبلا هم اینجا اومده بود نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوبه جون : اره عزیزم یه بار دوازده سیزده سال پیش ولی ما هر وقت میرفتیم کانادا می رفتیم خونشون خوب می شناسیمشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : بی صبرانه منتظر زیارت حضرت اقا و دختر عموی گرامشون هستیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتی : این دوباره مثل پلاکارد حرف زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد حندیدیم و ان شب گذشت صبح روز بعد نه تا ده و نیم کلاس داشتم ولی ساعت هفت بیدار شدم و کمی به زهرا خانوم و هانیه خانوم کمک کردم و رفتم دانشگاه سارا اونروز مهمونی دعوت داشت و دانشگاه نیومد بعد از کلاس با بچه ها خدا حافظی کردم برگشتم خونه بعد از سلام و احوال پرسی رفتم توی اشپزخونه تا ببینم غذا چی داریم و اگه کاری هست زود کمک کنم انگار همه ی کار ها انجام شده بود برای ناهار هم زهرا خانوم سوپ ترکمنی کشک بادمجون ناگت مرغ ماهی کبابی میگو سوخاری قیمه بادمجون و ته چین درست کرده بود هانیه هم ژله و سالاد انار و سالاد کلم و کاهو درست کرده بود وااااای چه ناهار خوشمزه ای چه شود اوای ابروم رفت ببخشید داشتم می گفتم دیدم کاری نیست رفتم تا حاضر بشم که کتی دنبالم اومد تو اتاق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو کتی جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام عزیزم بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خوبه فقط اومدم بهت بگم که راحت باشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مبهوت نگاهش کردم اخه یعنی منظورش چی بود ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی همون جوری که جلوی کامران لباس می پوشی جلوی کیان هم بپوش ما زیاد خونشون رفتیم هر وقت میریم کانادا میرم خونشون مثل پسر خانوادمون باهاش راحتیم اونم مثل تو فرزند همین خونه است پس راحت باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مرسی که گفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وظیفه ام بود عزیزم راستش من مهوش رو یک بار بیشتر ندیدم ولی اونم به نظر دختر خوبی میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه راستی کتی من غذا ها رو که دیدم گرسنه شدم کی ناهار می خوریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای سایه دوباره شکمو شدی که باید کیان و مهوش بیان بعد نیم ساعت بشینن تازه اون موقع وقت ناهار میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من برم تو هم اماده شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از رفتن کتی سراغ کمدم رفتم یه تونیک کلاه دار زرد پوشیدم که یه کمر بند سفید روش میخورد با شلوار کتان سفید و صندل های سفیدم موهام رو ماهرانه خیلی زیبا زیر کلاه مرتب کردم به صورتم نگاه کردم نیازی به ارایش نداشت الهی قربونت برم مامان که خوشگلی رو به من ارث دادی من چقدر شبیه توام از اتاق خارج شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم از پله ها پایین می رفتم که صدای زنگ در اومد یه اخ جون گفتم که تا نیم ساعت بعد ناهار میخوریم و به طرف در دویدم اولین نفر اقا امینی بود بعد کامران بعد هم محبوبه جون و کتی من هم اخر سر در باز شد و پسری و پشت سرش دختری وارد شد بعد از رو بوسی و دست با بقیه تا به من رسید محبوبه جون اشاره کرد و گفت سایه جون هستند کیان هم دست راستشو رو بالا اورد من هم دستم را بلند کردم تا دست بدم که جا خوردم به جای اینکه دستش رو به دستم نزدیک کنه دستش رو جمع کرد و با انگشت اشاره به من اشاره کرد و گفت سایه خونم و با نگاهی که انگار تائید می خواست که که کامران گفت بله و اون هم فقط گفت خوشبخته و به طرف سالن رفت بعد مهوش جلو اومد دختر خوبی بود دستم رو به گرمی فشرد و گفت که از دیدنم خوشحاله بعد بع طرف اتاق رفتن تا چمدون هاشون رو در هر کدام بزارند اتاق سمت چپیه من برای مهوش بود و اتاق سمت راستی برای کیان مهوش دختر زیبا و تقریبا هم قد من بود بینی کوچیکی داشت و لب تپلی چشمان مشکی و خوش حالتی داشت و به نظر خیلی مهربون میومد اما کیان تقریبا شش هفت سانت بلند تر از کامران بود هیکلی تو پر و ورزشی داشت بینی کشیده داشت و لب های قلوه ای زیبا البته نه به زیبایی مال من چشماش درست رنگ چشمان من بود ولی حالتش فرق می کرد موهای صاف و پر پشتی داشت و کمی حالت داده بود که نمیدونم اسمش چی بود شاید فشن خسته یا ..به هر حال جذاب بود چند دقیقه از که از اتاقاشون امدن بیرون روی مبل ها نشسته بودیم که زهرا خانوم برامون قهوه اورد که کیان گفت نمیخوره و در مقابل رو به من گفت : سایه خانوم لطفا یه لیوان اب برای من بیارین . پسره بیشعور منظرش چی بود اینکه من کلفتم که کاراشو به من می گفت محبوبه جون هم که انگار منظورش رو فهمید سریع گفت کیان جان سایه عضوی از خانواده ماست و من هم که کم نیوردم و گفتم محبوبه جون اشکالی نداره وقتی یه ادم انقدر ناتوان که نتونه بره و خودش اب بخوره من مشکلی ندارم بهش کمک کنم از این حرفم حرصش گرفت دلم خنک شده بود از وقتی اومده بود اون دومین باری بود که حال منو می گرفت چقدر غرورش مثل من بود لیوان اب رو پر کردم و رفتم بیرون و گذاشتم روی میز جلوش بدون اینکه تشکر کنه اب رو خرد حالا دیگه وقت ناهار بود زهرا خانوم صدامون کرد خیلی گرسنه بودم صبحانه درست حسابی هم که نخورده بودم از صدای زهرا خانوم یه لبخند طویل روی لبم نشست سر میز نشستیم مهوش رو به روی من بود و کیان کنارش کنار من هم کتی نست بود کامران و بعد محبوبه جون این سمت من هم اقا امینی نشسته بود زهدا خانوم به اشپزخونه رفت و ما مشغول شدیم اول از همه کمی سوپ ریختم قاشق اول را خوردم و با صدای کیان میخکوب شدم محبوبه خانوم شما خیلی عادت خوبی دارید که با همه مهربونید من کمتر کسای رو دیدم که کلفت هاشون باهاشون سر یک میز غذا بخورن . محبوبه جون که حرفی نداشت بزنه ما بعضی اوقات زهرا و هانیه خانوم رو به سر میزمون دعوت کرده بودیم اما کیان منظورش از کلفت من بود اعصابم بهم ریخت با خودم گفتم سایه سایه ساکت نمون از زبونت برای نیش زدن بهش استفاده کن دختر چرا بغض کردی پس غرورت کوش اعتماد به نفست ازش استفاده کن و یه جواب بهش بده که تا عمر داره یادش نره . ولی هر کاری کردم نتونستم چیزی بگم نزدیک بود گریه ام بگیره بغض راه گلوم رو بسته بود اب دهانم رو غورت دادم و با عذر خواهی کوچکی از سر میز بلند شدم قبل از اینکه کسی فرصت کنه چیزی بگه رفتم به اتاقم دیگه نحمل نداشتم سرمو رو بالش گذاشتم و زار زدم نمیدونم چم شده بود حرفاش برام خیلی گرون تموم شده بود هنوز یک ساعت نشده بود که اومده بود ولی اشک منو در اورده بود سرمو توی بالش محکم فشار دادم و سعی کردم جلوی اشکامو بگیرم که موفق هم شدم توی دلم گفتم اره انتقام می گیرم سایه دختری نیست که اینجور ادما رو به حال خودشون بزاره اره پس به خودت بیا سایه و فکر نقشه های بکرت باش و همیشه غرورت رو حفظ کن اعتماد به نفست رو از دست نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای در اتاقم اومد کمی به چشام دست کشیدم و موهامو زیر کلاهم مرتب کردم و گفتم بفرمایید انتظار داشتم کتی یا کامران باشن ولی به طور نا باورانه ای با چهره گرفته و معصوم مهوش رو به رو شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست بیام تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله عزیزم بفرما ... بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من اومدم از طرف کیان معذرت خواهی کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه شما خودت رو ناراحت نکن چیزی نشده و فقط یه انسان میزان شعورش رو به نمایش گذاشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطوری نگو سایه جون منظوری نداشت گاهی یه حرفایی میزنه که خودش متوجه نیست اشتباهه الانم اگه دلت راضی نمیشه برم به خودش بگم کارش زشت بوده و بهش بگم بیاد ازت عذر خواهی کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مهوش جون لازم نیست من که گفتم خیالت راحت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه من میرم پس خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه ای می شد که مهوش رفته بود که سامان بهم زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خانوم خانوما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام اقا سامان خوبین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی تو چه طوری چه می کنی مشغولی یا بیکار ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از این سوالش خندم گرفت و جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امروز که بیکار ولی فردا کلاس دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس پیشنهادم رو قبول می کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه پیشنهادی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه یه عصرونه توی درکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عالیه و کی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساعت شش سر خیابون ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه کیا میان ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیما اریانا ارنا پرناز کیارش و شایان کامران و کتی گفتن کار دارن و نمیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره کامران باید بره شرکن کتی هم فکر کنم الان رفته باشه امروز باید بره باشگاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب میخوای بیام دنبالت دختر خاله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خودم میام خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مراقب باش خذاحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساعت نگاه کردم چهار بود بلند شدم و رفتم جلوی اینه یکم ارایش کردم مثل همیشه شلوار جین لوله تفنگی با یه ال استار پوشیدم و تیپ اسپرت زدم یه مانتو کوتاه فسفوری با یه شال همرنگش هم سرم کردم گوشیمو گذاشتم تو کیفم ساعت پنج بود رفتم پایین بغل محبوبه جون رو کاناپه نشستم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- محبوبه جون من دارم با اقا سامان و اریانا جون وبقیه میرم درکه شاید شام نیام دیر کردم نگران نشید شامم بخورید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه عزیزم مراقب خودت باش راستی سایه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از رفتار کیان ناراحت نشو منظورم اینکه ببخشش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ادماهایی مثل اون ارزش فکر کردن رو ندارن پس بیخیال خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ مادر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خونه اومدم بیرون که اجل معلق جلوم ظاهر شد توی حیاط داشت قدم میزد بی تفاوت رد شدم و به طرف پارکینگ رفتم صدام زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به راهم ادمه دادم که اینبار تقریبا فریاد زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه خانوم با شمام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله امری دارین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شده اتاقتون احتیاج به نظافت داره یا باز تشنه اتون شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه اینا واسه بعد الان یه سوال دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر عوضی میگه اینا واسه بعده پر رووووووووووووووو به خودم مسلط شدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب من عجله دارم بپرسین میخوام برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان جایی میری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی ادب بیشعور میری یعنی چی تشریف می برین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ضرورتی نمبینم که توضیح بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی می خوام بدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برای من مهم نیست شما چی میخواین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خواید برسونمتون ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر خودم میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تاکسی گیرتون نمیاد این موقع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با ماشین میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو ماشین داری عجیبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر اصلا هم عجیب نیست من با پس انداز مامانم ماشین خریدم ولی اینکه شما که امروز اومدین چه طور ماشین دارین عجیبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب من قبل از اومدنم پیغام دادم که برام توی ایران بخرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان با اجازه من برم دیرم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار ماشینم شدم و رفتم از در بیرون پنج دقیقه به شش بود که سر قرار رسیدم همه اماده منتظر من بودم راه افتادیم و رسیدیم اونجا کلی گشتیم و خوش گذشت توی یکی از تخت ها نشسته بودیم و منتظر بودیم برامون لبو بیارن که که سامان گفت من می خوام برم دستشویی کسی میاد . منم که منتظر بودم سریع گفتم من ولی بقیه گفتن خیلی دوره ارنا دو دل بود فقط می خواست دستش رو بشوره ولی نیومد من و سامان راه رو در پیش گرفتیم چند قدم رفتیم که سامان پرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهت خوش میگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیلی خوبه ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش می کنم من که کاری نکردم فقط پیشنهاد دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بازم ممنون جای کامران و کتی خالیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره ایشاا... دفعه بعد همه باهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره اینطوری خیلی بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه تو تو خونه خاله اینا احساس راحتی می کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیلی زیاد اونا مثل خانواده ام هستن تو هم مثل پسر خالمی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم همین طور عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستی چرا سوگل نیومد صبح با دوستاش رفته توچال شب مهمون یکیشونن فکر کنم شب هم بخوابه همون جا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم به سرویس بهداشتی و از هم جدا شدیم وقتی برگشتم بیرون دیدم سامان بایه نون داغ خوشمزه جلو در ایستاده و باهم به طرف بچه ها حرکت کردیم تا ساعت ده چرخیدیم و بعد رفتیم روی تختای یه چلو کبابی نشستیم بغلمون ابشار اب بود بالای سرون نور های قرمز و ابی روشن بود ما هم هی شوخی می کردیم و می خندیدیم پرناز از همه شوخ تر بود مدام به نیما گیر میداد و می گفت زن ذلیله و بعد هم رو به خدا می گفت نصیب همه دخترای دم بخت هم بکن از این زن ذلیل ها ساعت یازده بود که رسیدم خونه ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم پیاده شدم و وارد حیاط شدم و به طرف خونه راه افتادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای در اتاقم اومد کمی به چشام دست کشیدم و موهامو زیر کلاهم مرتب کردم و گفتم بفرمایید انتظار داشتم کتی یا کامران باشن ولی به طور نا باورانه ای با چهره گرفته و معصوم مهوش رو به رو شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست بیام تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله عزیزم بفرما ... بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من اومدم از طرف کیان معذرت خواهی کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه شما خودت رو ناراحت نکن چیزی نشده و فقط یه انسان میزان شعورش رو به نمایش گذاشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطوری نگو سایه جون منظوری نداشت گاهی یه حرفایی میزنه که خودش متوجه نیست اشتباهه الانم اگه دلت راضی نمیشه برم به خودش بگم کارش زشت بوده و بهش بگم بیاد ازت عذر خواهی کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مهوش جون لازم نیست من که گفتم خیالت راحت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه من میرم پس خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه ای می شد که مهوش رفته بود که سامان بهم زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خانوم خانوما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام اقا سامان خوبین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی تو چه طوری چه می کنی مشغولی یا بیکار ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از این سوالش خندم گرفت و جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امروز که بیکار ولی فردا کلاس دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس پیشنهادم رو قبول می کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه پیشنهادی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه یه عصرونه توی درکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عالیه و کی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساعت شش سر خیابون ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه کیا میان ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیما اریانا ارنا پرناز کیارش و شایان کامران و کتی گفتن کار دارن و نمیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره کامران باید بره شرکن کتی هم فکر کنم الان رفته باشه امروز باید بره باشگاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب میخوای بیام دنبالت دختر خاله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خودم میام خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مراقب باش خذاحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساعت نگاه کردم چهار بود بلند شدم و رفتم جلوی اینه یکم ارایش کردم مثل همیشه شلوار جین لوله تفنگی با یه ال استار پوشیدم و تیپ اسپرت زدم یه مانتو کوتاه فسفوری با یه شال همرنگش هم سرم کردم گوشیمو گذاشتم تو کیفم ساعت پنج بود رفتم پایین بغل محبوبه جون رو کاناپه نشستم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- محبوبه جون من دارم با اقا سامان و اریانا جون وبقیه میرم درکه شاید شام نیام دیر کردم نگران نشید شامم بخورید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه عزیزم مراقب خودت باش راستی سایه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از رفتار کیان ناراحت نشو منظورم اینکه ببخشش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ادماهایی مثل اون ارزش فکر کردن رو ندارن پس بیخیال خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ مادر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خونه اومدم بیرون که اجل معلق جلوم ظاهر شد توی حیاط داشت قدم میزد بی تفاوت رد شدم و به طرف پارکینگ رفتم صدام زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به راهم ادمه دادم که اینبار تقریبا فریاد زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه خانوم با شمام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله امری دارین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شده اتاقتون احتیاج به نظافت داره یا باز تشنه اتون شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه اینا واسه بعد الان یه سوال دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر عوضی میگه اینا واسه بعده پر رووووووووووووووو به خودم مسلط شدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب من عجله دارم بپرسین میخوام برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان جایی میری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی ادب بیشعور میری یعنی چی تشریف می برین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ضرورتی نمبینم که توضیح بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی می خوام بدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برای من مهم نیست شما چی میخواین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خواید برسونمتون ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر خودم میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تاکسی گیرتون نمیاد این موقع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با ماشین میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو ماشین داری عجیبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر اصلا هم عجیب نیست من با پس انداز مامانم ماشین خریدم ولی اینکه شما که امروز اومدین چه طور ماشین دارین عجیبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب من قبل از اومدنم پیغام دادم که برام توی ایران بخرن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان با اجازه من برم دیرم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار ماشینم شدم و رفتم از در بیرون پنج دقیقه به شش بود که سر قرار رسیدم همه اماده منتظر من بودم راه افتادیم و رسیدیم اونجا کلی گشتیم و خوش گذشت توی یکی از تخت ها نشسته بودیم و منتظر بودیم برامون لبو بیارن که که سامان گفت من می خوام برم دستشویی کسی میاد . منم که منتظر بودم سریع گفتم من ولی بقیه گفتن خیلی دوره ارنا دو دل بود فقط می خواست دستش رو بشوره ولی نیومد من و سامان راه رو در پیش گرفتیم چند قدم رفتیم که سامان پرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهت خوش میگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیلی خوبه ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش می کنم من که کاری نکردم فقط پیشنهاد دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بازم ممنون جای کامران و کتی خالیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره ایشاا... دفعه بعد همه باهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره اینطوری خیلی بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه تو تو خونه خاله اینا احساس راحتی می کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره خیلی زیاد اونا مثل خانواده ام هستن تو هم مثل پسر خالمی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم همین طور عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستی چرا سوگل نیومد صبح با دوستاش رفته توچال شب مهمون یکیشونن فکر کنم شب هم بخوابه همون جا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم به سرویس بهداشتی و از هم جدا شدیم وقتی برگشتم بیرون دیدم سامان بایه نون داغ خوشمزه جلو در ایستاده و باهم به طرف بچه ها حرکت کردیم تا ساعت ده چرخیدیم و بعد رفتیم روی تختای یه چلو کبابی نشستیم بغلمون ابشار اب بود بالای سرون نور های قرمز و ابی روشن بود ما هم هی شوخی می کردیم و می خندیدیم پرناز از همه شوخ تر بود مدام به نیما گیر میداد و می گفت زن ذلیله و بعد هم رو به خدا می گفت نصیب همه دخترای دم بخت هم بکن از این زن ذلیل ها ساعت یازده بود که رسیدم خونه ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم پیاده شدم و وارد حیاط شدم و به طرف خونه راه افتادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای محکم و مغروری سر جام میخکوب شدم صدای کیان بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه عجب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم به روش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا سلام دوما چی چه عجب ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینکه تشریف اوردین فکر نمی کنین یه کم دیر باشه برای خونه اومدن یه دختر تنها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه و البته شما فکر نمی کنین یه کم زشت باشه دخالت تو کار یه دختر غریبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رومو برگردوندم و به طرف در راه افتادم که با صدای بلند گفت : نه اگر اون دختر کلفت خونمون باشه . خواستم بر گردم و با مشت برم تو دهنش ولی خودم رو کنترل کردم و انگار که چیزی نشنیده باشم به راهم ادامه دادم همه تو سالن بودن یه سلام کلی گفتم و بعد رفتم تو اتاقم . روز بعد تا ساعت دوازده کلاس داشتم بعد از کلاس اومدم خونه تو اتاقم بودم که کامران اومد تو اتاقم که صدام کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه وقت ناهاره بیا ببین چه کرده زهرا خانوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای کامران دلم اب شد اخه این چه جور تعریفی دو دل بودم برم یا نرم می ترسیدم دوباره مثل قبل کیان کنفم کنه و دست از پا دراز تر برگردم تو اتاقم این کامرانم که انقدر تعریف می کنه دل ادم سست میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه کامی نمیام گرسنه نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من که میدونم چته دختر از دست کیان ناراحتی ..ولی بیخیال اینجا خونه توست به اون ربطی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا کامی ربط داره اینجا خونه پدر اونه نه خونه من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه اینجا ماله بابای منه براش زحمت کشیده فقط سندش به نام بابای کیانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به هر حال نمیام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب نیا ولی من به زهرا خانوم می گم برات یواشکی بیاره بالا همشو بخوریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم میخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد و رفت پایین چند دقیقه زهرا خانوم با سینی پر از غذا اومد تو اتاقم غذامو خوردم و ظرف ها رو دادم ببره نیم ساعتی می شد که ناهار خورده بودم روی تختم ولو شده بودم که صدای در اتاقم همراه با سرفه اعلام حضور مردانه ای شنیدم حدس زدم کامران باشه موهامو زیر کلاه لباسم مرتب کردم و روی تختم نشستم و گفتم بفرمایید در باز شد ولی با دیدن کیان شوکه شدم و ناخواسته بهش خیره شدم بعد ازاندکی به خودم اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاری داشتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله می تونم بشینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به صندلی میز تحریرم اشاره کردم و اون هم رفت روش نشست و رو کرد به من و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخواستم یه چیزی ازت بخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره پروو نمیگه یه خواهشی ازت دارم میگه یه چیزی ازت می خوام ای که تو چقدر رو داری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگین گوش می کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه خانم ازتون می خوام فردا با مهوش برید دکتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دکتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا خودتون نمیرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید یه خانم همراهش بره به کتی گفتم کلاس داره محبوبه جونم وقت ارایشگاه داره کس دیگری هم اینجا ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رگ شیطنتم گل کرد اینجا وقت تلافی بود چون کارش لنگ من شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه میرم ولی شرط داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه چه شرطی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید ازم خواهش کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر کنم شنیدی ولی یه بار دیگه میگم باید ازم خواهش کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرگز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس منم نمیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد و گفت باشه و به طرف در رفت یه لحظه وایستاد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنی که نمی ری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره تا وقتی که ازم خواهش نکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غیظ به طرفم برگشتو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی خانوم کوچولو من هیچ وقت از یه کلفت خواهش نمی کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد از در رفت بیرون از عصبانیت قرمز شده بودم ولی ته دلم خوش حال بود که اونو عصبی کردم پسره مغرور میمردی یه خواهش بکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای در از افکارم دور شدم محبوبه جون وارد شد و هراسون به سمتم اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله محبوبه جون چی شده چتونه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دخترم خواهش می کنم با مهوش برو دکتر ترو خدا من شرمنده کیان شدم که باید برم ارایشگاه الان اگه تو نری زشت میشه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودش نتونست راضیم کنه اومد پیشه شما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه میری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه به خاطر من میدونم از کیان عصبی هستی ولی مهوش گناه داره تنها بره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب باشه میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربونت برم دخترم تو چقدر ماهی پس الان کیان میاد تا ساعت و ادرس رو بهت بده باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اینکه محبوبه جون رفت دو دقیقه بعد کیان در زد و وارد شد اومد لبه تخت کنارم نشست و با پوزخند مسخره ای گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیدی خانومی بالاخره بدون خواهش کردن من میری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه میرم به خاطر محبوبه جونه فقط به خاطر اون نه تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا ساعت چهار وقت داره اینم ادرس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تکه کاغذی به دستم داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببینم بیماری مهوش جون چیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دقیق نمیدونم تنها دکتر قابل اعتمادش در این زمینه همین خانم دکتره که اونم شش ماه ایران شش ماه کانادا از شانس مهوش هم ایران بود وقتی احتیاج داشت بهش مهوش تا فهمید من میام ایران باهام اومد تا بره پیشش دکتر زنان و زایمانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چرا مهوش میره پیشش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برای اینکه دکتر ها بهش گفتن زایمان خطرناک و مرگباری در انتظارشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه مهوش بارداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا بهش نمیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهوش چهار سال پیش با وجود مخالفت های زیاد خانوادش با همکلاسیش پویان ازدواج کرد دو ماه پیش صبح که بلند میشه پویان نبوده شناسنامه گذر نامه و چند تا چیز دیگه اش رو هم برده بود و تا الانم هیچ خبری ازش نیست ماه پیش مهوش فهمید بارداره و دکتر ها گفتند که زایمانش خیلی دشوار و خطرناک خواهد بود که البته امیدوارم اشتباه گفته باشند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امیدوارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بلنذ شد و از اتاق خارج شذ روز بعد جلوی در منتظر مهوش بودم باهم سوار ماشین شدیم و به طرف مطب دکتر رفتیم منشی به ما گفت بشینیم تا وقتی که نوبتمون بشه نو کل مدت به قیافه نگران مهوش زل زده بودم با صدای خانم منشی که گفت خانم رحیمی نوبت شماست به خودم اومد چشام گرد شده بود که چرا فامیلی منو صدا زد که خانم منشی رو به مهوش گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم مهوش رحیمی شمایین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گفتم بفرمایین نوبت شماست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخشین تو فکر بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای جااااااااااااانم چه تشابه فامیلی نازی مهوش دستمو محکم گرفت و با هم وارد شدیم خانم دکتر سلام و احوال پرسی گرمی با ما کرد بعد ازمایشات رو به خوبی بررسی کرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهوش خانم پس داری مادر میشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه خدا بخواد اره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میدونی زایمان سختیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله میدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب گلم تو بیرون منتظر باش من با این خانم صحبت کنم یه سری قرص هست که باید بخوری الان برای بچت ضرر داره بعدا که دوباره ازمایش دادی اگه خیلی لازم بود می گم کمی مصرف کنی ولی الان راحت باش فقط استراحت کن در ضمن اگه می خوای بر گردی کانادا زودتر برو چون در ماه های بالاتر هواپیما به سلامتی بچه اسیب میرسونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با خداحافظی کوچکی از در خارج شد خانوم دکتر خودکارشو رو میز گذاشت دستس به عینکش کشید و رو به من گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید اسمتون چی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سایه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله سایه خانوم میدونید زایمان مهوش واقعا خطرناکه چون احتمال نود درصد بعد از زایمان از پیش ما میره و به جهان باقی می پیونده در صد مرگ بچه موقع تولد مثل تمام بچه های دیگس ولی وضع مهوش فرق می کنه اون با مادرای دیگه فرق داره می فهمید که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله خانوم دکتر چه کار کنیم ما یعنی کاری هست که بشه انجام داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ولی خب نمیشه هردوشون رو باهم داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورتون اینکه بچه رو سقط کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب اگر خودش و شوهرش راضی باشن کار درستی البته خب اینکار هم برای مهوش خطرناکه ولی به مرگ دچار نمیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به نظر شما راه درست چیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین سایه جان مهوش مثل خواهرمه مثل دخترمه برام خیلی عزیزه برای همین من می تونم بگم که سقط بچه اش کار درست تریه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه دکتر ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- - خواهش می کنم خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم تصمیم گرفتم باهاش صحبت کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهوش جان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خوای چی کارکنی نگهش داری یا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید