داستان درباره ی دختری به اسم صنم هستش که به خاطر اینکه اتاق محبوبش در زیرزمین خونه ی قدیمیشون توسط دوست برادرش رامین غصب شده ناراحت و عصبی میشه و شروع به آزار و اذیت رامین میکنه تا اونو از خونه شون فراری بده اما…

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۲ دقیقه

مطالعه آنلاین سوار بربال سرنوشت
نویسنده : مهرنوش و سیاوش

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

داستان درباره ی دختری به اسم صنم هستش که به خاطر اینکه اتاق محبوبش در زیرزمین خونه ی قدیمیشون توسط دوست برادرش رامین غصب شده ناراحت و عصبی میشه و شروع به آزار و اذیت رامین میکنه تا اونو از خونه شون فراری بده اما…

به ساعتم نگاه کردم ساعت ۷ بعد از ظهر بود. آخرای شهریور بود و هی همچین هوا خنک شده بود. رفتم تو حیاط شیر آب رو باز کردم و مشغول آب پاشی حیاط شدم.

حیاطمون مثل خونمون کوچیک بود اما دلباز بود. یه حوض کنار دیوار داشت که چند تا گلدون شمعدونی دورش بود .یه طرف حیاط هم یه باغچه کوچولو بود که مامان هر چی سبزی بود اونجا کاشته بود .هر روز بعد از غروب آفتاب میومدم حیاط رو جارو می زدم و آب پاشی می کردم. جز این کاری نداشتم .پشت کنکوری بودم و کنکور رد شده بودم .قرار بود چند روز دیگه برم کلاس کنکور ...اه که از هر چی درس بود بدم میومد .اگه اصرارهای صمیم برادرم نبود عمرا دانشگاه می رفتم

صمیم ۶ سال از من بزرگتر بود. هم دانشگاه میرفت هم کار می کرد. با این که برادرم بود اما باهاش صمیمی نبودم. یه جورایی تعصب داشت، یه جوری که چه عرض کنم. الکی به آدم گیر می داد. خدا رو شکر خیلی مراعات مامان رو می کرد وگرنه هر روز یه کتک مفصل ازش می خوردم.

مامانم هم پدر بود برای ما هم مادر. از پدرم زیاد چیزی یادم نمیاد. وقتی ۴ سالم بود توی یه تصادف کشته شد. از پول دیه اش تونستیم این خونه نقلی رو بخریم .

از فامیل هم کسی دور و برمون نبود. فقط هر سال عید همدیگر رو می دیدیم. فامیلهای درجه یکمون یه خاله بود و یه عمو که شهرستان بودن و سرشون به زندگی خودشون گرم بود .

مامانم بعضی وقتها کار خیاطی همسایه ها رو قبول می کرد اما نمی ذاشت صمیم بفهمه. یعنی اگه می فهمید همون موقع پارچه ها رو قیچی قیچی می کرد. آخه مامانم قلبش مریض بود و نباید کار می کرد. اما با کار نیمه وقتی که صمیم داشت زندگی به همین سادگیها هم نمی چرخید.

خیلی دلم می خواست من هم برم سر کار اما صمیم نمی ذاشت. اول از همه که دم از غیرت و این چرت وپرتها می زد بعد هم اینکه می گفت تو همون درست رو ادامه بدی خیلی هنر کردی.

اما من دوست نداشتم درس بخونم. هر سال با نمره لب مرز قبول می شدم.

چه برسه به دانشگاه که اول باید از غول کنکور رد می شدم.

شیر آب رو بستم و یه نفس تازه کشیدم. وای که من چقدر بوی موزایک ها و آجر های خیس شده رو دوست داشتم.

با صدای چرخیدن کلید روی در به طرف در کوچیک حیاط رفتم و در رو باز کردم.

-سلام مامان

-سلام صنم جان. بیا اینها رو از دستم بگیر مادر هلاک شدم

کیسه های خرید رو ازش گرفتم و گفتم :شما که می خواستید خرید کنید چرا به من نگفتید همراهتون بیام؟

در حالیکه چادرش رو از سرش بر می داشت گفت : سر کوچه دیدم حسن آقا میوه تازه آورده یه کم خریدم ...صمیم نیومده؟

به طرف چند پله ای که سطح خونه رو از کف حیاط جدا می کرد رفتم و گفتم: نه هنوز نیومده

دمپاییهام رو در آوردم و داخل شدم و کیسه های میوه رو به آشپزخونه بردم. خونمون زیاد بزرگ نبود. پایین دو تا اتاق تو در تو بود با یه اتاق نقلی کنار آشپزخونه که اتاق صمیم بود.

روبروی راهرو پله ها بودن که به طبقه بالا و پشت بوم راه داشت. طبقه دوم دو تا اتاق تو در تو بود که چند تا مبل قدیمی توش بود. در اصل پذیرایی بود. پاگرد وسط هم که درست روبروی راه رو پایین بود حمام بود و اما مهمترین قسمت خونه, گلاب به روتون دستشویی بود که مثل خیلی از خونه های قدیمی گوشه حیاط بود.

و اما اصل کاری اتاق من. اتاق من یه سوییت خوشگل برای خودش بود... زیر زمین!!

البته من خیلی روش کار کرده بودم. با پس انداز های خودم و کمک مامان و در نهایت التماسهای من، کف اونجا رو سرامیک سفید کرده بودیم.

اندازه کل زیر زمین ۲۰ متر هم نبود که با یه پرده سفید حریرکه از دو طرف جمعش کرده بودم آشپزخونه رو از اتاقم جدا میکرد. البته منظورم از آشپزخونه یه سینک کوچیک بود که یه کابینت کوچولو بالاش بود همین.

وسط اتاقم یه فرش پشمالو به رنگ بنفش بود که با دیوارهای یاسی رنگ اونجا همخونی داشت. یه تخت چوبی هم داشتم که با پاچه سفید و بالشهای کوچیک بنفش و یاسی تزیین کرده بودم در کل همه چیز به رنگ سفید و بنفش و یاسی بود.

من عاشق اونجا بودم. فقط و فقط به خودم اختصاص داشت حتی صمیم هم زیاد اونجا نمی اومد. بجز موقع غذا و خواب من بالا پیدام نمی شد. حتی اگه جرات داشتم شبها هم اونجا می خوابیدم.

*****

-صنم گوشهات رو باز کن. تو خیابون هرهر کر کر نمی کنی ها... صاف از خونه میری، صاف بر می گردی!

-صمیم یه جوری حرف میزنی که انگار من بچه کلاس اولی هستم!

یه چشم غره از اونهای که آدم خودش رو خیس می کرد بهم انداخت، بعد هم بلند شد و رفت تو اتاقش تا حاضر شه بره دانشگاه .چایم رو نصفه گذاشتم تو سفره و بلند شدم.

-چرا صبحانه ات رو نمی خوری مادر

-مگه صمیم اعصاب برای آدم می ذاره

-حرف بدی نزد که مادر

-ا ...مامان شما هم که هی طرفداریش رو بکنید، حالا نه این که من همیشه تو خیابونا ولو هستم باید اینجوری هم بگه.

مادرم لبش رو گاز گرفت و به اتاق صمیم اشاره کرد. شونه هم رو بالا انداختم. اما یه نگاه به در اتاقش انداختم تا مطمئن بشم در اتاقش بسته اس و صدای من رو نشنیده. وقتی مطمئن شدم در بسته اس خیلی آروم گفتم: کی میشه این زن بگیره من از دستش خالص بشم

مامانم سری تکون داد و بقیه چایش رو سر کشید.

****

هنوز مقنعه ام رو روی سرم تنظیم نکرده بودم که زنگ خونه به صدا در اومد. هول هولکی مقنعه ام رو درست کردم و رفتم بیرون و در رو باز کردم.

-سلام مینا خانوم

-سلام خانوم خانوما ..خوبی.

یه روب*و*سی باهاش کردم و در حالیکه در رو می بستم گفتم: من خوبم

مینا تنها دوست صمیمی بود که من داشتم. یه دختر شاد و سر زنده و بر عکس من آزاد. تک فرزند بود که با پدر و نامادریش زندگی می کرد. مادرش وقتی مینا ۶ سالش بود از پدرش جدا شده بود و با خانواده اش به اروپا رفته بود.

بعضی وقتا بهش حسودی می کردم هر کاری می کرد کسی نبود بهش گیر بده. البته خیلی از اخلاقش خوشم نمیومد. مثلا این که توی خیابون زیادی می خندید یا این که با متلک هر پسری یه جوابی تو آستین داشت. صمیم هم که یه بار اون رو دیده بود بهم گفته بود که حق ندارم با مینا برم و بیام. اما من دوستش داشتم. در کل مهربون و خاکی بود و حاضر نبودم به خاطر حرف یا نظر صمیم از دوستی با مینا دست بکشم.

**********

داشتم چایی می ریختم برای خودم ببرم پایین که صدای صمیم رو شنیدم که با مامان حرف میزد .دو تا استکان دیگه هم چایی ریختم و برای مامان و صمیم بردم .

صمیم: مامان من می شناسمش پسر خوبیه. فقط این که الان به طور موقت به یه جایی احتیاج داره. مثل اینکه با خانواده اش مشکل پیدا کرده. وقتی گفت برای مدتی یه جایی می خواد که م*س*تقل باشه فکر کردم با همون حسن آقا صحبت کنم یه جایی رو براش پیدا کنه. اما وقتی گفت در ماه چه قدر می خواد پرداخت کنه سرم سوت کشید.

من که همونطور وایساده بودم سینی رو جلوی صمیم گذاشتم و گفتم: اینجا چه خبره به من هم بگید.

بعد هم کنار مامان روبروی صمیم نشستم .صمیم اخمهاش رو تو هم کرد و گفت : اینجا نشستی که چی ؟

-وا ..نشینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که اخم کرده بود یه ابروش رو انداخت بالا و گفت :حالا که نشستی ساکت باش و حرف نزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حیف که ازش می ترسیدم وگرنه یه جواب درست و حسابی بهش می دادم تا عقده این همه سال بر طرف بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهام رو جمع کردم و نگاهم رو ازش گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم رو به مامان گفت: خب چی میگی مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والا نمی دونم چی بگم مادر. تو که خودت میدونی (به من اشاره کرد )هر کسی رو نمیشه آورد خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان جان من که الکی حرفی نمی زنم. می شناسمش که میگم. خودم حواسم هست. تازه قرار نیست که بیاد بالا با ما زندگی کنه. اون خودش پزشکی میخونه. یا دانشگاه هستش یا بیمارستان. فقط برای خواب میاد . بعضی وقتها هم که خونه هستش یا من هستم یا شماT مامان کرایه خوبی میده. حتی از حقوق من هم بیشتر میده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که داشتم از فضولی می مردم طاقت نیاوردم و گفتم: به من هم بگید چه خبره. ناسلامتی من هم جزیی از این خانواده هستم ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم چاییش رو از تو سینی برداشت و بدون توجه به من رو به مامان گفت: چی میگید مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان یه نفس بلند کشید و گفت: اگه بهش اعتماد داری من هم حرفی ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم چاییش رو تو سینی گذاشت و گفت: اعتماد بهش دارم که می گم بیاد دیگه. الان بهش زنگ می زنم میگم هر وقت تونست بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رو به من گفت : صنم هر چی خرت و پرت داری از زیر زمین جمع کن بیار بالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم: برای چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای اینکه من میگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم موبایلش رو برداشت و در حالیکه شماره میگرفت رفت حیاط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به مامان گفتم : مامان صمیم چی میگه؟ اصلا اینجا چه خبره ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قراره یکی از دوستاش بیاد اینجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم: دوستش پسره !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان یه نگاه به من انداخت و گفت : نه پس دختره... چه حرفهایی میزنی تو صنم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والا تعجب کردم1 حالا قراره برای شام بیاد?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه استکان از توی سینی بر داشت و گفت: نه. قراره بیاد م*س*تاجر بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه داشتم شاخ در می اوردم. اول اینکه صمیم چه طور پا روی غیرتش گذاشته بود که یه پسر پاش رو تو اون خونه بزاره و دوم اینکه این خونه فسقلی جایی برای م*س*تاجر نداشت!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم : مامان من دارم گیج میزنم! م*س*تاجر بشه! اونوقت کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قراره همون زیر زمین رو کرایه کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل فنر از جام پریدم و گفته : چی؟ اتاق من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان خیلی خونسرد گفت: وا صنم ..چرا داد میزنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان اصلا از فکر اینکه من اون اتاقم رو دو دستی تقدیم صمیم و دوستش کنم بیاین بیرون. من به هیچ وجه کوتاه نمیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای صمیم از پشت سرم اومد: تو غلط می کنی. هر چی هیچی نمیگم پرو تر میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتش چرخیدم و گفتم: آقا صمیم از فکر اون زیر زمین بیا بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالت صورتش رو طوری کرد که یعنی خفه. بعد هم نشست و رو به مامان گفت: بهش زنگ زدم قراره تا شب جواب بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دیگه داشتم قاطی می کردم .با صدای بلند گفتم : آقا صمیم ما که تاحالا م*س*تاجر نداشتیم ،حالا چی شده شما یاد م*س*تاجر افتادید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه حبه قند گوشه لپش گذاشت و گفت : با این که مجبور نیستم بهت بگم اما میگم چون تا خود شب یه ریز ور میزنی. رامین قراره یه مدت اینجا م*س*تقل بشه تا اختلافی که با خانواده اش داره حل بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه هر کی قهر می کنه باید پاشه بیاد اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه داری زیادی حرف میزنی ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا تو چرا اتاق خودت رو اجاره نمیدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه ذره عقل تو اون کله بی مغزت نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت : بس کنید دیگه شما هم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیش مامان نشستم و رو به مامان گفتم: در هر صورت از فکر اون زیرزمین بیاین بیرون. مگه اینجا گدا خونه یا خانه خیریه اس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه صمیم به طرفم براق شد و با صدای بلند گفت: دهنت رو ببیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم پرو از موقیعت این که مامان اونجاس و صمیم نمی تونه بیشتر از این پاش رو از گلیمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دراز تر کنه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه دروغ میگم؟ اگه گدا نبود که چشم به اون فسقل زیر زمین نداشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم با همون حالت عصبی جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین با پول تو جیبش میتونه کل این خونه رو بخره، اگر هم می خواد بیاد اینجا برای اینکه ما به پولش احتیاج داریم. تازه امیدوار هم نباش اون گوز دونی رو برای زندگی قبول کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا خوبه گوز دونیه اونطوری دندونت رو براش تیز کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه یه حبه قند به طرفم پرت کرد و گفت: خفه میشی یا خودم خفه ات کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان یه لا اله الا الله گفت و به من چشم غره رفت. من هم که بغض کرده بودم بلند شدم و با حالت دو رفتم پناهگاه خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همون لحظه از رامین بدم اومد و با خودم شر ط کردم اگه اومد و اون زیر زمین رو از چنگم در آورد تلافی کنم و نذارم یه آب خوش از گلوش پایین بره... پسره عوضی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

********

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مینا، محاله بزارم یه آب خوش از گلوش پایین بره.حالا ببین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والا تو خلی. من از خدام بود یه پسر میشد م*س*تاجر ما .میگم حالا خدا کنه سرش به تنش بیارزه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو بابا تو هم. من تو چه فکریم تو تو چه فکری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو یا تختت کمه. با این قیافه همه رو اسیر خودت کردی اما تو اصلا توی این خطها نیستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا همچی میگی همه رو اسیر خودت کردی که والا خودم هم باورم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی آروم زد تو سرم و گفت : پس هومن چی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفش یاد اونروز افتادم که مینا با دوست پسرش سامان قرار داشت و به من نگفته بود. وقتی به هوای خرید یه بلوز وارد یه مغازه شد یه راست رفت طرف یکی از پسرهایی که انجا بود و باهاش گرم احوال پرسی کرد. اول فکر کردم شاید یکی از اقوامش هستش ، اما وقتی دیدم حسابی گرم گرفته دوزاریم افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دستش خیلی عصبانی شدم می دونست من از این کارها خوشم نمیاد. اخمهام رو تو هم کردم و بهش نگاه کردم. خودش فهمید اومد طرفم و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صنم اگه می گفتم کجا میام که باهم نمی اومدی... می اومدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهام رو ریز کردم و گفتم : رو تو برم مینا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سامان گفت : مینا جان معرفی نمی کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مینا به طرف اونها برگشت و گفت : دوستم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این که اسم من رو بگه یه نشگون ازش گرفتم که دادش هوا رفت. سامان با دوستش خندیدن و دوستش گفت: سخت نگیرید..من هومن هستم و ایشون هم که سامان دوست مینا... حالا میشه یه خورده اون اخماتون رو باز کنید. دوست ندارم اولین برخوردمون اینطوری باشه .حیف این صورت خوشگل نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دیگه چقدر پرو بود. اخمهام رو بیشتر در هم کردم و گفتم : اشتباه گرفتید آقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم رو به مینا کردم و گفتم :من رفتم تو هم تا هر موقع می خوای اینجا بمون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مینا : کجای تو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی گفتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می گم کجایی ..اصلا فهمیدی چی گفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دم در خونمون رسیدیم کلید انداختم و گفتم: حواسم نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلومه ..حالا به کی فکر می کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به تو که چقدر خری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق عادتش خواست بزنه تو سرم که در رو سریع باز کردم و پریدم تو و در رو محکم بستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش اومد که گفت : فردا که می بینمت ..اون موقع حسابت رو میرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم و بالا بردم و همونطور که بشکن میزدم یه قر از اونهای که زنهای شکم گنده میکنن براش امدم و با آهنگ گفتم : یه قرون بده آش به همین خیال باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون همه یه تقه به در زد و رفت .داشتم از خنده رو ده بر می شدم. برگشتم برم تو که با دیدن یه پسر غریبه رو پله ها خشکم زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاک تو سرت صنم. یعنی الان برو بمیر. وای چه قر پسر کشی اومدم براش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی که گوشه لبش بود و صورتش رو جذاب تر میکرد بیشتر معذب شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمونیمها این صمیم هم عجب دوستهای دختر کشی داشت و رو نکرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با باز شدن در راهرو نگاهم رو ازش گرفتم. صمیم یه نگاه به من انداخت و با یه اخم نامحسوس گفت: اومدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدام که در نمیومد اما گفتم: سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد به طرف زیرزمین رفتم. آخه همیشه اول به اونجا میرفتم تا لباسهایم رو عوض کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم گفت : کجا میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه نگاهش کنم گفتم: خب میرم وسایلم رو اونجا بزارم و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط حرفم اومد و گفت: همه وسایلت رو بردم بالا ..دیگه هیچی اونجا نداری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب به طرفش برگشتم و گفتم: یعنی چی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اون دوستش که داشت من رو نگاه میکرد اشاره کرد و گفت :از امروز رامین اونجا م*س*تقر میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس این رامین بود. همونی که من به خونش تشنه بودم. باورم نمیشد به این مفتی اون سویت خوشگلم از چنگم در اومده باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم رو به رامین گفت: رامین جان خودت که اونجا رو دیدی .احتیاج نیست هیچ اساسی با خودت بیاری. اونجا همه چیز هست تخت، رختخواب، مامان هم گفت، وسایل مورد احتیاج دیگه هم که خواستی بگو خودش بهت میده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین گفت: خیلی چاکرم صمیم ،انشاالله بتونم جبران کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم آروم رو شونه اش زد. نگاه رامین به من افتاد با یه حالت نفرت نگاهش کردم. انگاری خودش فهمید چون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شما هم باید ببخشید که من سبب شدم اونجا رو از دست بدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببخشم! کاری میکنم از اینجا اومدن پشیمون بشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم گفت : نه رامین جان ..اونجا بدون استفاده بود.حالا هم بریم تا با کمک هم کتابها و بقیه وسایلت رو بچینیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها اومدن پایین و به طرف زیر زمین رفتن که همون موقع صمیم یه چشم قره بهم رفت و اشاره کرد برم بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون لحظه فقط از خدا خواستم ای کاش قدرتی داشتم که با یه مشت می تونستم تو دهن صمیم بزنم و دو تا مشت محکم تر به رامین بزنم که یادش بره کی هست و کی بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگاهم رفتنشون رو دنبال کردم. وقتی در توسط رامین باز شد و داخل شدن. بغضم ترکید و همونطور که مثل بچه ها گریه می کردم دویدم رفتم بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با دیدن من هول کردو به طرفم اومد: چی شده صنم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من همینطور گریه می کردم و نمیتونستم جوابش رو بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صنم مامان، کسی اذیتت کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر جواب دادم آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم دستم رو گرفت و گفت : کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون حالت گریه گفتم این پسره خر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با حالت نگرانی گفت: کدوم پسر ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین دوست صمیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کدوم دوستش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین رامین بیشعور دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم لبش رو گاز گرفته و گفت: حرفی بهت زده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر گفتم: نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان کلافه گفت: یه دقیقه آروم بگیر ببینم چی میگی تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که از گریه سکسکه ام گرفته بود گفتم :دیدی مامان چه راحت اتاقم رو صاحب شد اون هم با تمام وسایلم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان آروم زد رو دستم و گفت: صنم دلم هزار راه رفت. این بچه بازی ها چیه !!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان من اتاقم رو می خوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم سرش رو تکون دادو گفت: هنوز خیلی بچه ای صنم ..حالا خودت مشکلات زندگی رو می دونی... اون زیر زمین که تو الان داری براش آبغوره می گیری می تونه کمک خرجمون باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من اون زیر زمین رو می خوام به جاش میرم سر کار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم یه پوفی کرد و گفت: هم اخلاق صمیم رو می شناسی که اجازه این کار رو به تو نمیده هم اینکه الان دیگه وقت این حرفها نیست. از امروز دیگه آقا رامین اونجا زندگی می کنه. الان هم پاشو لباست رو عوض کن و یه آبی به سر و صورتت بزن که می خوام سفره رو بندازم بعدش هم برو پایین صداشون کن بیان برای نهار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکهام رو پاک کردم و گفتم: اصلا این صمیم چه طوری غیرتش اجازه داد یه پسر بیاره خونه اینجا م*س*تقل بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم با سر زنش نگاهم کرد و گفت: صنم پاشو برو اینقدر هم حرف نزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم خودش به طرف آشپز خونه رفت. دماغم رو مثل این بچه ها بالا کشیدم و گفتم: نشونش میدم. حالا یه نهاری نوش جان کنه که برای همیشه مزه اش زیر دندونش بمونه، پست فطرت!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ظرف پلو رو روی زمین گذاشت و گفت: صنم جان تا من این پلو رو می کشم برو پایین صداشون کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالم رو روی سرم انداختم و رفتم بیرون .صدای خنده شون میومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای رو آب بخندی که خونه خرابم کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پنجره های کوچیک زیرزمین نگاهی انداختم. پرده ها که همون پرده های سفید حریر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا که خجالت داره چطور اون رنگ بنفش و یاسی رنگ رو تحمل می کنه؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله های زیرزمین پایین رفتم و در زدم. انقدر گرم صحبت بودن که صدای در رو نشنیدن. این دفعه همچی در زدم که صمیم سراسیمه اومد در رو باز کرد. حالا نه اینکه عقده هم داشتم خودم هم از صدای در جا خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی دید من پشت درم گفت: چته! چرا مثل وحشیها در می زنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از این که صمیم همیشه با من بد جور صحبت می کرد شکی نبود اما انتظار نداشتم جلوی اون رامین اینطوری با من حرف بزنه. زیر چشمی به رامین نگاه کردم دیدم کتاب به دست داره من رو نگاه می کنه. چرخیدم و در حالیکه از پله ها بالا می رفتم گفتم: مامان گفت بیاین نهار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم گفت: تو برو خودمون میاییم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم طرفش و گفتم: مثل اینکه دارم همین کار رو می کنما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهاش رو با خشم گرد کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر چشمهات رو اونجوری کن که بزنه بیرون ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دمپایی هام رو در آوردم و رو به مامان گفتم: مامان به این صمیم یه چیز بگو ها. اصلا حالش نیست که جلوی کسی باید مثل آدم با من حرف بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت: صنم سر به سر صمیم نزار. تو که اخلاقش رو می دونی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا ا ا ..مامان من سر به سر صمیم می ذارم یا اون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز مامان حرفی نزده بود که صدای یا الله گفتن اومد و بعدش هم صدای صمیم که به رامین تعارف می کرد. شالم رو جلوتر کشیدم و رفتم آشپز خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان هم اومد تو آشپزخونه و مشغول کشیدن خورش شد. بعد هم تو یکیشون پر از گوشت کرد و گفت: این رو بذار جلوی آقا رامین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای کوفت بخوره... حیف این همه گوشت که قراره بلای نابهنجاری سرشون بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه مامان متوجه بشه کلی فلفل قرمز توش خالی کردم و با قاشق همشون زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت: چرا اونجا وایسادی الان غذا یخ میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع زدم بیرون. صمیم و رامین روی زمین دور سفره نشسته بودن. بدون اینکه به هیچ کدومشون نگاه کنم رفتم طرف رامین و بشقاب خورش رو گذاشتم طرف راستش که جلوی صمیم هم نباشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم سریع رفتم و دوتا بشقاب خورش بردم و یکیش رو جلوی صمیم گذاشتم یکیش هم این طرف سفره طرف خودمون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم آشپزخونه به مامان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ماست نداریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سالاد هست... ماستمون هم زیاد نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب باشه ممکنه آقا رامین ماست دوست داشته باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای حیفه آقایی که من به این گفتم... اما خب باید آبروداری می کردم مامان شک نکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان از رو زمین بلند شد و گفت: راست می گیها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت می رفت طرف یخچال که گفتم: مامان شما برو پیششون من میارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان چادرش رو که روی شونه هاش افتاده بود رو سرش انداخت و از آشپز خونه بیرون رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هم رفتم سر یخچال و ظرف ماست رو در آوردم و تو دو تا کاسه ریختم و بعد با انگشتم حسابی دور کاسه ها رو تمیز کردم و بعدش هم انگشتم و که ماستی بود خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عجب ماستی بود حیف که باید شور میشد. تا می تونستم نمک خالی کردم تو یکیشون. بعد هم با همون انگشت دهنیم همش زدم. وای که من چه کد بانوی تمیزی بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظرف ماست رو درست گذاشتم جلوش که صمیم یه چشم غره به من رفت و اشاره کرد برم طرف مامان بشینم. این صمیم هم کم داشت آخه من می رفتم ور دل اون بشینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم اون طرف سفره کنار مامان نشستم. رامین هم هی تیریپ با شخصیتی بر داشته بود و از مامان تشکر می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره تشکر کن... خدا بیامرزتت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی مشغول کشیدن غذا شدیم من که روبروی رامین بودم زیر زیرکی حواسم بهش بود. طفلک چقدر هم نخورده بود. کل بشقابش رو پر از خورش کرد و شروع کرد به خوردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قاشق اول ،دوم و بعد سرفه های صدا دار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ که دلم خنک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم هی می گفت: چی شد؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت آب براش بریزه که گفتم: صمیم من شنیدم وقتی غذا تو گلو گیر میکنه نباید آب بخوری خطرناکه, بهتره تا بدتر نشدن محکم پشت کمرش بزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم هم نامردی نکرد و محکم میزد پشت کمرش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آی دست گلت درد نکنه داداشم. من می فهمم الان چه دردی می کشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین دوتا دستش رو بالا برد و به زور به صمیم حالی کرد که نزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت :بهتر شدی مادر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز صرفه می کرد و چشمهاش پر اشک بود، اما گفت: بله خانوم احمدی بهتر شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جون خودت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهاش شده بود رنگ همون فلفل قرمزها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم نگاهش به پارچ آبه، دستم رو بردم طرف پارچ و برش داشتم و یه کم برای خودم آب ریختم .دوباره پرش کردم و خوردم ..شاید ۳ یا ۴ مرتبه این کار رو کردم که بی خیال شد و نگاهش به ماست جلوش افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بمیری، ترکیدم از بس آب خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشکل رامین این بود که خیلی هول می زد هنوز اون یکی قاشق از ماست رو از دهنش در نیاورده بود دستش تو ظرف ماست بود. با دومین قاشق ماست قیافه اش طوری شد که باید کفاره می دادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی خودم رو کنترل کردم نخندم. لبم رو گاز گرفتم و سرم رو پایین انداختم .مامان و صمیم هم که سرشون به خوردن جمع بود. سرم رو بلند کردم ببینم هنوز زنده اس یا نه که دیدم چشمهاش رو ریز کرده و با یه حالت عصبی داره نگاهم می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای، یعنی فهمیده کار منه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عجب خلی هستما معلومه که فهمیده وگرنه اینطوری نگاهم نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش یه لحظه کوپ کردم... ترسیدم یه وقت به صمیم بگه... عجب غلطی کردما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو دراز کردم آب بر دارم که گفت: میشه برای من هم آب بریزید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و لیوانش رو جلو آورد. به ناچار براش آب ریختم. همونطور که آب رو سر می کشد به من نگاه می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب خوردنش که تموم شد یه لبخند معنی دار زد. معنی اش رو نفهمیدم اما یه اخم کردم و به صمیم نگاه کردم که مثل این قحطی زده ها مشغول خوردن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشا به غیرتت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره یه نگاهش کردم و بیشتر بهش اخم کردم. اون هم لبخندش پررنگتر شد و مشغول خوردن شد اما فقط از برنجش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرو ...حداقل حرمت اون کوه نمکی رو که خوردی نگه می داشتی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی چشم و رو... امیدوارم با اون همه فلفلی که خوردی نتونی تخلیه کنی و از سوختنش آتیش بگیری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زودتر از همه از سر سفره بلند شد و همونطور که بشقاب به دست بود رو به مامان گفت: دست شما درد نکنه، زن عمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چایی نخورده چه زود پسر خاله شد ..زن عمو !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان جواب داد: آقا رامین شما که چیزی نخوردی مادر، دوست نداشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این چه حرفیه. خیلی هم خوشمزه بود .فقط من بعضی وقتا سوزش معده دارم باید مراعات کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای پست فطرت ....ببین چه طوری از سر خودش باز کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت به طرف آشپزخونه میرفت که صمیم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین جان تو بشین. صنم بشقابت رو میبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این یعنی بلند شم و بشقاب رو از دستش بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا که کلفت آقا هم شده بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سر سفره بلند شدم و بشقاب خودم رو هم برداشتم که مثلا به خاطر تو بلند نشدم. با حرص بشقاب رو از دستش گرفتم و به آشپزخونه بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه بعد مامان بشقاب به دست وارد شد و گفت: صنم جان زود برو بقیه ظرفها رو بیار. آقا رامین داره جمع می کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب جمع کنه .کار شاقی نکرده .خورده باید هم جمع کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان انگشتش رو به دهن گرفت و گفت: زشته صنم یه وقت صدات بره بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب بره ..خوبه حالا ما صاحب خونه اش هستیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان سری از تاسف برام تکون داد و یه دستمال بهم داد و گفت : برو سفره رو پاک کن ،کمتر هم حرف بزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمال رو گرفتم و قبل از این که برم بیرون صمیم ظرف به دست وارد آشپزخونه شد و ظرف ها رو به طرف سینک برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه عجب، ما نمردیم و دیدیم این آقا صمیم کار کرد. رفتم بیرون دیدم رامین داره نونهای توی سفره رو بر می داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه نگاهش کنم با یه اخم نامحسوس گفتم: می شه برید کنار می خوام سفره رو پاک کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو بالا گرفت و بلند شد. می خواستم بشینم که گفت : نکنه این اخمتون برای اینکه از دست پخت شما تعریف نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم رو جمع کردم و گفتم: چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی ..دست پختت حرف نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با طعنه گفتم: برای همین داشتی خفه میشدی ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به طرف آشپز خونه انداخت و وقتی دید کسی نمیاد گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر می کردم چون خوشگلی صمیم قایمت کرده بوده ،اما حالا فهمیدم چون کم داری صمیم این کار رو کرده که آبروش نره، چقدر حیفه آدم خوشگل باشه اما بی عقل باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم جواب درست و حسابی بهش بدم که صمیم سر و کله اش پیدا شد. از ترس اینکه ما رو در حال حرف زدن دیده باشه مثل تپاله خودم رو ولو کردم رو زمین و تند تند سفره رو دستمال کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم هم نونها رو از دست رامین گرفت و گفت: رامین جان چایی الان میخوری یا بعد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعد می خورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه. من این نونها رو ببرم میام پایین پیشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم رفت آشپزخونه .رامین هم سریع گفت: خدا آخر عاقبت ما رو بخیر کنه با یه صاحب خونه دیوونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه داشت گنده تر از دهنش حرف می زد. به طرفش براق شدم و گفتم : کسی برات دعوت نامه نفرستاده بود. حالا هم دیر نشده جل و پلاست رو جمع کن هری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم مونده بودم که چطور اینقدر بی ادب باهاش حرف می زنم اما آخه این خیلی پرو بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول از لحن حرف زدنم جا خورد اما لحظه ای بعد گفت: نه دیگه مشتری شدم. تازه قراره مدت زمانش رو هم بیشتر کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم بدون اینکه منتظر جواب من بمونه رفت بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص دستمال رو پرت کردم توی سفره. صمیم هم همون موقع از آشپزخونه اومد بیرون و گفت: تو چرا این قدر معطل میکنی. زود باش دیگه. یه ساعت دیگه هم دوتا چایی بیار پایین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تندی گفتم: به من چه .مگه من کلفت شمام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد طرفم و طبق عادتش با دستش سرم رو به عقب هول داد و گفت: دهنت و ببند تاخودم نبستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم: نمی بندم. خوبه والا آقا صمیم احمدی که تا بحال نمی ذاشت خواهرش دو دقیقه تو خیابون وایسه که مبادا نگاه یه غریبه بهش بیوفته یکی که معلوم نیست کیه آورده تو خونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که با پشت دستش محکم زد تو دهنم و گفت: خفه شو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان همون موقع اومد و با دیدن من رو به صمیم گفت: چکار کردی صمیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم با صدایی بسیار عصبی که سعی می کرد بالا نره گفت: به من می گی... این چشم سفید بخاطر اون زیر زمین لعنتی هر چی از دهنش در میاد میگه و حرمت ها رو شکسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم دوباره رو به من کرد و گفت : صنم به خاک بابا قسم, اگه یه بار دیگه ببینم از این غلطها کردی و گنده تر از دهنت حرف زدی خودم می کشمت... فهمیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون لبم رو پاک کردم می خواستم بگم کلاهت رو بذار بالا تر آقا صمیم، اما با صدای فریاد بلندش که هوار زد: فهمیدی صنــــــم، فقط سرم رو تکون دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان آروم به صورتش زد و گفت: بسه،الان صداتون میره بیرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از چشمهای صمیم می تونستم بخونم دلش میخواد له و لورده ام کنه اما بخاطر حضور مامان خودش رو کنترل کرده. از جام بلند شدم و آشپزخونه رفتم. صدای در رو شنیدم که نشون از این میداد صمیم بیرون رفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان سریع اومد تو آشپزخونه و گفت: صنم دوباره چی گفتی صمیم اینطوری کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه سعی میکردم بغضم نشکنه گفتم : حقیقت رو گفتم مامان, حقیقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صنم این زبون درازت همیشه کار دستت داده. بچه که نیستی این کارها رو می کنی. به خودت بیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما همیشه طرف اون رو گرفتید چون پسره. مامان از هر چی پسره بدم میاد، حالم ازشون بهم می خوره. هر چی که به نفع خودشونه انجام میدن و همیشه هم حق به جانب هستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صنم بس کن. دختر تو چرا اینطوری شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف زدن با مامان فایده نداشت. اگه صمیم می گفت روز شبه مامان هم قبول می کرد. شالم رو از روی سرم در آوردم و به مامان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا بی خیال مامان وسایلم کو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صمیم گذاشته تو اتاقش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه از آشپزخونه بیرون میومدم رو به مامان گفتم: ظرفها رو دست نزنید من لباسم رو عوض کنم خودم میام می شورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب نشسته بودم و داشتم وسایلم رو که صمیم یه گوشه اتاقش تلنبار کرده بود رو جمع و جور می کردم. هر وقت چشمم به وسایلم میافتد صد تا در و وری به رامین می دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببین عاقبت ما چی شد، ای تف به روت که کاری کردی هم آواره بشم هم صمیم اونطوری دست روم بلند کنه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم اومد توی اتاقم و بدون اینکه به من نگاهی کنه رختخوابش رو پهن کرد. من هم بیخیال مشغول بودم. از دستش خیلی دلخور بودم درسته همیشه من رو اذیت می کرد اما انتظار نداشتم به خاطر اون رامین... بزنه توی دهنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای که امیدوارم یه روزی خوراک لولو بشه این رامین ...الهی آمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صمیم توی جاش دراز کشید و با بد اخلاقی گفت: اون برق رو خاموش کن، می خوام بخوابم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که به کارم ادامه می دادم گفتم : می بینی که کار دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو از روی پیشونیش بر داشت وگفت :صنم نزار صدام بلند شه، زود این برق رو خاموش کن و برو بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اوقات تلخی لباسی که دستم بود رو پرت کردم رو زمین و در حینی که از اتاق خارج می شدم گفتم: پس من باید با این همه وسایلم چه غلطی بکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو پشت سرم بستم و رو به مامان که داشت قرص هاش رو می خورد گفتم :مامان من با این همه وسیله چه کار کنم صمیم هم که هی میره رو اعصاب من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان گفت: صنم چرا تو این همه بهونه گیر شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان من بهونه نمی گیرم... میگم با اون همه وسیله که صمیم اونجا تلنبار کرده چه کنم... والا نه می دونم لباسهام رو کجا بزارم نه کتاب و دفترم... بقیه وسایل هم که بماند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان توی رختخوابش دراز کشید و گفت: فردا که صمیم رفت وسایلت رو بردار ببر بالا توی اون یکی اتاقش جا بده. یه پرده هم وسطش بکش از پذیرایی جدا شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر خوبی بود اما باز راحت نبودم ..اونجا خیلی دم دست بود .صمیم می تونست اونجا رو به راحتی سرک بکشه .مخصوصا که درش هم شیشه ای بود و قفل نمی شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما خوب بهتر از در به دری بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم: باشه اما مامان من تخت و بقیه وسایلم رو هم میرم از زیر زمین میارما ..سویت مبله به آقا اجاره ندادیم که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خر و پف مامان بهم حالی کرد که داشتم برای خودم حرف می زدم. به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۱ بود. اگه مامان نبود همچین جفت پا می رفتم رو زمین که رامین نصف شبی از ترس سنکوپ کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما عیب نداره به موقعش این کار رو می کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه من هر وقت پایین بودم صدای پای مامان و صمیم که راه می رفتن و یا حتی با هم حرف میزدن رو می شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا نکنه این رامین که مثل موش کور اونجا لونه کرده فهمیده باشه صمیم زده تو دهنم... آخه صمیم همینطوری هم صداش بلند بود چه برسه به اینکه عصبانی هم باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مشت زدم رو زمین و گفتم: حالت رو می گیرم خر خاکی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم بلند شدم و رفتم ور دل مامان خوابیدم... از فردا شب دیگه میرم بالا بخوابم. چندشم میشه رو رامین بخوابم... منظورم طبقه بالا سر آقاس ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***********

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح با دل درد شدید از خواب بلند شدم... از همون دل درد هایی که دخترا هر ماه گرفتارشن... مال من که وخیم بود بعضی وقتا زیر سرم هم می رفتم... اما ایندفه یه کم زودتر به این بلا گرفتار شده بودم... همش هم بخاطر اعصابم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آی مامان دلم... دارم می میرم... مامان... مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نخیر مامان خیال جواب دادن نداشت. از جام بلند شدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای باید رو تشکی هم رو هم بشورم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که دستم رو دلم بود رفتم آشپز خونه... مامان با همون دست خط ابتدایش نوشته بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من با زهرا خانوم رفتم بازار... نهار تو یخچاله... بخور برای آقا رامین هم ببر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای خدا من چه کار کنم ...کلفتیه این هم باید بکنیم... عمرا ببرم... چشم ندارم ببینمش حالا براش نهار هم ببرم... اصلا مگه این خونه اس... آخ دلم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم تو اتاق صمیم و لباسم رو عوض کردم... اما هرچی دنبال مورد نیازم گشتم پیدا نکردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای وای نکنه صمیم اون رو نیاورده... آخه زیر تخت گذاشته بودم... یعنی خوب شد چشمش بهش نیوفتاده اما حالا چطوری برم اون رو بردارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یواش یواش در رو باز کردم و از پله ها رفتم پایین .آخه باید دستشویی هم می رفتم داشتم به تمام معنا می ترکیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه سرک کشیدم، پرده ها هنوز کشیده بود... درسته که حریر بود اما تو روز, داخل هیچی معلوم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم و با احتیاط در دستشویی فشار دادم تا باز بشه. اما بسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موندم دستگیره رو پایین بدم یهو برم تو یا در بزنم ..اما باید در می زدم اول صبحی حوصله صحنه وحشتناک نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا شاید هم خونه نبود... آخه صمیم خودش گفت یا دانشگاهه یا بیمارستان... تحفه نیمچه دکتر هم هست... حالا قرار دکتر چی بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشهام رو به در نزدیک کردم ببینم اصلا صدایی میاد یا نه... یه دفعه در باز شد و من سریع سرم رو عقب کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صورت خیس و حوله به دست اول با تعجب نگاهم کرد، اما بعدا نگاهش شیطون شد و گفت: بابا تو دیگه چه صاحبخونه ای هستی. آمار مصرف آب رو با آفتابه ما هم داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافه اش که همینجوری هم با اعصاب ما بازی می کرد اون لحظه هم یه لحظه دلم بد جور تیر کشید که با عث شد چهره هم تو هم بره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستهاش رو بالا برد و گفت: خوب بابا چرا میزنی ..بفرما همش مال تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به دستشویی اشاره کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت گفتم: واقعا برای جامه خودمون متاسفم که تو می خوای بشی دکتر مملکتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ا ا ا ا ...پس آمار من رو هم از صمیم گرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخیر بنده اصلا خوش ندارم حرفی از تو غاصب بشنوم چه برسه اینکه بخوام در موردت اطلاعات هم جمع کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چشمکی زد و گفت: حالا من چی رو غصب کردم که اینطوری میگی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه ام رو... این دیگه پرسیدن داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظور از خونه ات اینجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به قلبش اشاره کرد .بعد هم ادامه داد : شرمنده خوش ندارم اونجا سکونت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این اعتماد به نفست من رو کشته... تو کی باشی که بخوام تو رو به قلبم راه بدم .آدم قحطه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا التماس نکن ...نظرم عوض نمیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا که خیلی رو داری... من موندم چرا صمیم به حرف من پی نمیبره که تو آدم درستی نیستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که از کنارم رد میشد و به طرف زیر زمین می رفت گفت: مثل اینکه باز هم دلت ه*و*س کتک صمیم رو کرده ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پست فطرت ..پس فهمیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه درد بد جوری تو دلم پیچید که سبب شد دولا بشم و یه آخ بگم و لبم رو از درد گاز بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین اومد بالا سرم و گفت :چی شد؟ حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو از رو دلم بر داشتم و گفتم :به تو چه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم رفتم داخل دستشویی و در رو محکم بستم. اینقدر دلم درد می کرد که می خواستم فریاد بزنم... چند دقیقه ای اون تو موندم کارم رو که کردم صورتم رو آب زدم. بد جور به مورد نیازم احتیاج داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا حالا چه کنم... مامان کی میخواد بیاد؟ من تا کی باید اینجا بمونم؟ ای کاش می تونستم برم و از زیر تخت اون رو بر دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم در دستشویی رو باز کردم ...نبود. با چهره در هم اومدم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخودآگاه یه دستم می رفت رو شکم و یه دستم می رفت به کمرم. من باید حتما میرفتم و اون چیزی رو که می خواستم رو از زیر تخت بر می داشتم ..حالا خدا کنه چشم این بهش نیوفتاده باشه، پسره بی حیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به در زیر زمین نگاه کردم، باید می رفتم. مامان هم که معلوم نبود کی میاد .دل و زدم به دریا به خاطر موقعیتم باید غرورم رو زیر پا می ذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها رفتم پایین و چند ضربه به در زدم. بعد از چند لحظه در رو باز کرد. اول به چهره ام دقیق شد و بعد گفت:حالت خوب نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترش رویی گفتم : یه بار پرسیدی، جوابش رو هم گرفتی؟ حالا هم اومدم بگم صمیم تمام وسایلم رو نیورده بالا، عصری هم باید برم کلاس به وسایلم احتیاج دارم .حالا هم بیاین بیرون من برم وسایلم رو بر دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو به چهار چوب در گرفت و گفت: هر چی میخوای بگو خودم میارم. خوش ندارم یه دختر پاش رو بزاره اینجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا آخه چقدر این بنده رو عوضی آفریدی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم :من هم خوش ندارم یه پسر دست به وسایل من بزنه، دوست ندارم چرکی بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه پوزخند زد وگفت: اگه منظورت وسایل زیر تخته که باید بگم من اصلا به اونها احتیاجی ندارم ...بیا برو خودت برش دار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم دستش رو از چهار چوب در برداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای، دلم می خواست اون موقع می شدم یه قطره آب و می رفتم لای جرز های زمین. مطمئنم رنگم که مثل گچ شده بود حالا از خجالت به رنگ لبو شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کنارم رد شد و در حالیکه از پله ها بالا می رفت گفت : تا بعد از ظهر که بر می گردم همه وسایلت رو جمع کن و با خودت ببر. خوشم نمیاد به این بهانه هی در اینجا رو بزنی... یادتم باشه که فضولی نکنی و دست به وسایل من نزنی ..هر چند که می دونم شما دخترا جز سرک کشیدن تو کار دیگران کار دیگه ای ندارید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رفت از عصبانیت یه داد زدم و با دست کبوندم به در که دادم هوا رفت. از اون طرف هم که دل و کمرم داشت می ترکید... یه تف انداختم جلوی در که آرزو کردم کاش صورت اون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم تو. انقدر قاطی بودم که توجه به اطراف نکردم. اول رو تختی رو کنار زدم و اونها رو برداشتم و بعد سریع همه سوراخ سنبه هایی رو که چیزی گذاشته بودم و سرک کشیدم چیزی نمونده باشه تا اتو دست اون مردک بدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا مگه بد چیزی بوده که من باید خجالت بکشم. یه چیز طبیعیه ..اون باید خجالت بکشه که اون حرف رو زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما داشتم خودم رو گول میزدم. من از خجالت دیگه روم نمیشد تو چشماش نگاه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم افتاد به یه عینک آفتابی که مارک FOX بود. می دونستم خیلی گرونه به تیپ آقای دکتر بعد از ما هم که می خورد اصلش رو خریده باشه. سرم رو تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طفلک عینکه زیر کی باید له بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم و عینک رو برداشتم و زیر تشک تخت گذاشتم... البته دسته هاش رو باز گذاشتم که حسابی آسیب ببینه و غیر قابل استفاده بشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این هم سهم تو ..پسره از خود راضیه پرو... حیف که با صمیم قهرم وگرنه کاری می کردم با وسایلت بندازتت تو کوچه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صنم خاموش... کی به حرف تو گوش میده که صمیم گوش بده... بهتره تو به مبارزه خودت ادامه بدی به هیچ کس هم کار نداشته باشی... آره اینطوری بهتره دختر مبارز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیش به سوی جهاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لقمه نون گذاشتم دهنم و سریع دوتا قرص بالا رفتم بلکه در شکمم کمتر بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سر جام دراز بکشم که چشمم به رو تشکی خورد. کلافه و عصبی درش آوردم و رفتم تو حموم تشت رو پر کردم و شروع کردم به شستن رو تشکی و لباسهام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم دل و کمرم درد می کرد اما باید تمومش می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آبش رو چلوندم و پهنش کردم رو طناب توی حیاط. داشتم تو طناب صافش می کردم که یهو یادم افتاد اگه رامین بیاد و این رو ببینه اینجا پهنه، می فهمه جریان چی بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای خدا این جنس مونث چی بود که شما آفریدی؟ هر چی درد و بلاس رو که واسه ما ها آفریدی؟ شکرت خدا، اما این حق نبود. چطور مردا راست راست راه برن و هیچ چیزشون هم نشه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز داشتم غر می زدم که در حیاط باز شد و آینه دق من نون به دست وارد شد... همچین گفت تا من بر می گردم وسایلت رو جمع کن که فکر کردم خبرش می ره و شب بر می گرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص رو تشکی رو از روی طناب برداشتم و پرتش کردم توی تشت. حالا روم هم نمیشد بهش نگاه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی صدای پاش رو از پشت سرم شنیدم که رد میشد و به طرف پله های زمین می رفت زیر چشمی نگاهش کردم. پشتش به من بود و به نظرم داشت یه تیکه نون میذاشت دهنش .یه لحظه نگاهم رفت به هیکلش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قد بلند و چهار شونه بود، هیکلش از صمیم ورزیده تر بود آخه صمیم صبحها با چند تا از رفیقاش تو پارک قرار می ذاشت، یه ساعت تمام می رفت ورزش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه اخلاقش خوب بود قابل تحمل بود اما حیف که آدم نیست... تار عنکبوت، ببین چطوری چسبیده به این زیر زمین ما ول کن هم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دماغم چینی دادم و با نفرت نگاهش کردم که همون لحظه به طرفم برگشت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نون می خوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می گم نون می خوای که اینجوری زل زدی به من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من به تو نگاه نمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس اون ننه ام بود که داشت با چشمهاش قورتم می داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو جدای اینکه کم داری خیال باف هم هستی... بهتره خودت رو به دکتر نشون بدی، حیفی از دست بری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند زد و گفت: دیدی ازت اعتراف گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اعتراف؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره دیگه خودت الان گفتی حیفم از دست برم. این نشون میده که دلت رو بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت تشت رو از رو زمین بر داشتم و گفتم: تو دیوانه ای... من موندم صمیم چطور به فطرت کثیف تو پی نبرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قهقهه اش تو حیاط پیچید. با تنفر روم رو ازش به گردوندم و با سرعت از پله ها بالا رفتم و در و محکم بهم کبوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تشت رو محکم کبوندم زمین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صمیم کم بود این هم بهش اضافه شد... حالم از هر چی پسره بهم می خوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این که دوتا قرص خورده بودم اما هنوز حالم بد بود. رفتم یه ملحفه انداختم زمین و خوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بسته شدن در دو متر پریدم هوا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای صنم نکنه این اومده حسابت رو برسه. بالشت رو بر داشتم و به حالت تهاجمی جلوی خودم گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان از راهرو اومد تو و با تعجب به من نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالشت رو پایین آوردم و گفتم: سلام ...خب بالشته دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چادرش رو از سرش در آورد و گفت: سلام ...یه وقتا یه کارهایی می کنی که شک می کنم بزرگ شدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون از تعریفتون... زود امدید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کارمون تموم شد الان هم که دیگه یک ظهره... نهار خوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ..منتظر موندم شما بیاین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برای آقا رامین نهار بردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمهام رفت تو هم: مامان مگه من کلفت این هستم... اصلا مگه قراره ما شام و نهار این رو هم تهیه کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان سرش رو تکون داد و گفت: وقتی می گم بچه ای بهت بر می خوره... من خودم گفتم شام و نهار براش درست می کنم، چون الان ما مثل خانواده اون هستیم. گ*ن*ا*ه داره... از خانواده اش که دوره، تازه صمیم می گفت مادر نداره و با پدرش که الان اختلاف پیدا کردن زندگی می کنه... دور و برش هم که فامیلش نیستن همه فرنگن. اون هم مثل صمیم چه فرقی داره، ما باید بهش کمک کنیم که احساس غریبی نکنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه قدر هم که اون احساس غریبی میکنه... در ضمن این مشکل ما نیست که اون تنهاس و کس و کارش خارجن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید