آوا دختری شیطون و پرانرژی است که در شرکتی مشغول به کار میشود و آنجا با پسری به نام سپهر آشنا می شود...پایان خوش

ژانر : عاشقانه، همخونه ای

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۵۱ دقیقه

مطالعه آنلاین آسمان مشکی
نویسنده : eli

ژانر : #عاشقانه #همخونه ای

خلاصه رمان :

آوا دختری شیطون و پرانرژی است که در شرکتی مشغول به کار میشود و آنجا با پسری به نام سپهر آشنا می شود...پایان خوش

سرم رو به دستم تکیه دادم و با پا شروع به ضربه زدن به صندلی کردم. ای خدا! من اگه نخوام با این اسکلت پوسیده صالحی کلاس داشته باشم باید کی رو ببینم؟ هــان؟ یهو مهناز با آرنج استخونیش یکی کوبوند تو پهلوم، اومدم چند تا بارش کنم که با ابروش اشاره داد. تازه گاگولیم افتاد. همه ی کلاس ساکت بودن و استاد هم منتظر بهم نگاه می کرد. دِ بیا! اینم اولین سوتی روز اول ترم جدید. صدام رو صاف کردم:

-ببخشید استاد متوجه نشدم.

عینکش رو روی بینی کج و کوله اش جا به جا کرد.

-معلومه که متوجه نمی شید با مشغله ی زیادتون که تا کلاس هم کشیده.

همه خندیدن. صالحی از بالا عینک به کلاس نگاه کرد و نیشخندی زد. من نمی دونم این چه پدر کشتگی ای با من داره .

صالحی- بحثمون در مورد شاهنامه بود؟

ای اون شاهنامه تو فرق سرت! من چه می دونم شاهنامه چی هس فردوسی کی هس حافظ کی هس! بالاخره به هر جون کندنی که بود خزعبلاتی سر هم کردم و تحویلش دادم کلاس تموم شد.

مهناز- بیاین بریم بوفه یه چیزی کوفت کنیم هلاک شدم به خدا!

یه نیشگون از بازوش گرفتم:

- نپوکی تو! از اول صبح تا حالا کلی روونه ی اون شکمپاره ی انباریت کردی.

سارا- بذار انقد کوفت کنه تا خیکی شه، مهناز خانوم از من گفتن تو این بی شوهری کسی نمیاد بگیرت ها! حالا بلنبون همین طور!

مهناز- گم شین دوتاتون!

بعد زودتر از ما رفت سمت بوفه؛ ولی خداییش هیکلش حرف نداشت، من که نگاش می کردم آب دهنم راه می افتاد دیگه پسرا رو خدا دردشون رو می دونه! بعد از اتمام کلاسا رفتم سمت ماشینم و راه افتادم. دم در دانشگاه مسعود رو دیدم که پیاده داشت می رفت، رفتم پشتش یه بوق زدم پرید هوا برگشت:

- دیوونه سکته ناقص رو زدم!

خندیدم:- گل پسر بپر بالا برسونمت بیمارستان تا خونت نیفتاده گردنم!

خندید و سوار شد.

- ببینم پس پیکان جوانانت کو؟

- دادم به مهران، با دوستاش رفتن شمال.

مسعود بیست و هشت سالش بود و امسال فارق التحصیل می شد و یه دو سالی با هم دوس بودیم، البته یه دوستی ساده اونم به خاطر این که ازش خوشم می اومد و مثل پسرای ژیگول دانشگاه نبود. مسعود رو رسوندم شرکتش بعدش رفتم خونه. در رو که باز کردم نیما (برادر خل و چلم) توی حیاط داشت با موبایلش حرف می زد که با شرف یابی من قطع کرد.ُ

- به به جناب نیما خـــــان! جی اف گرام خوبن؟ سلام برسونید خدمتشون دورادور جویای احوالشون هستیم.

- هه هه بامزه تا حالا کجا بودی؟ بعد به ساعتش نگاه کرد:

- یه ساعت تاخیر، من فک کردم اگه خدا بخواد رفتی زیر تریلی هیجده چرخ از دستت راحت شدیم!

- خوش حال نباش من تا حلوات رو نخورم از این دنیا دل نمی کنم چی فک کردی؟

در خونه رو باز کردم یه سلام بلند دادم و رفتم بالا تا لباسام رو عوض کنم.

از نرده ها سر خوردم اومدم پایین. مامانم همیشه با این کارم کفری می شد، مامانم توی آشپزخونه بود. نادیا (خواهرم) رسیده نرسیده از مدرسه داشت با تلش حرف می زد:

- نادی جون یه التفاتیم به ما بکن بدمون نمیادا!

محل نذاشت؛ منم تلش رو از دستش قاپیدم. حالا من بدو این بدو . ماشالا اینجام خونه نبود دشت بود! دنبال هم می دویدیم و سر و صدا می کردیم که مامانم با چاقو اومد بیرون با چاقو به من اشاره کرد:

- ببین نیومده باز شروع کردیا!

- خب خب! تسلیم! یه دونه دختر خوب بیشتر تو این خونه ندارین می خواین پاره پاره اش کنید؟

اخماش رو باز کرد:

- نه عزیزم ما تو رو نداشته باشیم چه کنیم؟

صدای نیما از پشت اومد:

- هیچی برین خدا رو شکر کنید که یه نون خور کم شده.

- بامزه. هشت تومن پول خرد.

بابام طرفای عصر اومد خونه بابام دندونپزشک بود و مامانم دکتر زیبایی همیشه هم دوس داشتن ما دکتر شیم ولی هیچ کدوممون علاقه ای نداشتیم؛ نیما که مهندس کامپیوتر بود و یه شرکت داشت نادیا هم رشته اش ریاضی بود و امسال کنکور داشت، منم که گل سرسبد واسه دکترای معماری می خوندم.

رفتم سمت بابام. کت و وسایلش رو ازش گرفتم و یه ماچش کردم:

- بابا جونم خسته نباشی.

- ممنون گلم .

نشست روی مبل. مامان واسش یه چایی آورد. نشستم کنارش:

- بابا چی شد؟

- دوستم مهندس صبوری واسه ات جورش کرد فقط باید بری شرکت واسه استخدام و اینکارا البته اگه خوشت اومد .

- مرسی بابایی!

چند روزی بود که دنبال کار می گشتم . بیشتر شرکتا محیط درستی نداشتن مثل شرکتی که قبلا کار می کردم و به خاطر محیط بدش استعفا دادم، یا بیشتر شرکتا مهندس خانوم قبول نمی کردن. اصلا لیاقت نداشتن که! انقد لجم می گرفت وقتی می گفتن ما کار خانوما رو قبول نداریم. اَه اَه یه مشت بساز بفروش آشغال سبزی!

رفتم توی اتاقم تا بخوابم چون جدا داشتم هلاک می شدم.

با صدای نادیا از خواب بیدار شدم:

- خرس قطبی بیدار شو بیدار شو! دیلینگ دیلـــــــینگ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زهرمـــار! نادیا ببند اون گاله رو خواب از سرم رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا خانوم پنج ساعت کپیدن پس بیدار نمی شن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بیرون خوابم میاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوی پاشو خرِ! وقتِ نونه گشنمونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه ساعت چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با اجازتون ده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پریدم بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چـــــــــــــند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوفت! زود بیا پایین می خوایم شام بخوریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج و ویج آبی به سر و صورتم زدم و رفتم تو آشپزخونه. نیما دوباره شروع کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم بالاخره از خواب نازشون بیدار شدن، می گفتی گاوی گوسفندی قربونی کنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه گاو نه گوسفند چه قد خرج خرج خرج؟ خودت رو گردن بزنیم کافیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دست شما درد نکنه! لطف داری واقعا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستم که نه ولی اگه کمرم رو ماساژ بدی ممنون می شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امری دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه فعلا همینا رو انجام بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخـــــــــــــی چه کم توقع!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه کنیم دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد شام فیلمی که نادیا خریده بود رو دیدیم. همه رفتن لالا کیش کیش منم که خوابم نمی اومد رمان خوندم تا وقتی خوابم ببره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ظهر مثل همیشه یه تیشرت و شلوار جین پوشیدم و موهای خرمایی ل*خ*تم رو هم دم اسبی کردم و رفتیم خونه مامان جونم. کلا جمعه ها جمع می شدیم اون جا. وقتی رسیدیم امید، پسرِ دایی شهرام پرید جلوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلــام بند انگشتــــــــــی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام غول بیابونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی کله پاچه خورد تو بینیم. امید رو زدم کنار و رفتم تو هال و ماچ و ب*و*سه و... اول از همه رفتم طرف مامان جانم دست انداختم دور گردنش و ب*و*سیدمش اونم دوتا ماچ آبدار نشوند روی گونه هام:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادرجون چرا انقد دیر کردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان جون تقصیر این نیماییه، هی به خودش ور می رفت دیگه آخرش به زور از آینه کشیدمش کنار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما از اون طرف گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بس که یه تیکه ماهم هی دلم می خواد خودم رو نگا کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره اونم یه تیکه ماه ! همون قسمت که دچار ماه گرفتگی شده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این چشای تو که دچار برق گرفتگی شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نچ نچ داری اشتباه می کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فامیل پدرم کم جمعیت بودن. بابام دوتا خواهر داشت که یکیشون فوت کرده بود و تنها یه عمه داشتم که یه دختر و یه پسر داشت شادی و شهاب. شهاب هم سن خودم بود و با هم خواهر برادر شیری بودیم. فامیل مامانم پرجمعیت بودن، مامانم سه تا خواهر داشت و دو تا برادر. بزرگترینشون خاله سیمین بود که شوهرش مسعود بود و مهرداد و مهرشاد دوقلوی افسانه ای که با هم کپ نمی زدن و بیست و هفت سالشون بود، بعدش دایی شهرام و خانمش فیروزه جون و امید و مبینا رو داشتن و من با اونا خیلی جور بودم؛ مبینا هم سن من بود، یعنی بیست و پنج. امیدم دو سال بزرگتر بود و همیشه به من می گفت بند انگشتی که کفرم رو در می آورد. البته حق داشت چون مامان جان بابا جان کرد بودن و همه قد بلند و درشت بودن جز من که ریزه میزه بودم؛ قدم به زور به یک متر و شصت سانتی متر می رسید وزنمم که چهل و چهار این طورا بود. بعدش مامانم بود و بعدشم خاله نازنین و شوهرش مهران (که با آقا مسعود برادر بودن) آرزو و بهروز هم بچه هاشون . بعد خاله شیرین و آقا فرهاد و شبنم هم که بیست و دو سالش بود دخترشون بود و آخریم دایی بهرام عزیزم که بیست و نه سالش بود و نامزد کرده بود با دختری به نام بیتا که مثل خودش پایه و شوخ بود. حالا دیگه نتیجه و نبیره و آفتاب لب بوم نداشتیم که واستون بگم خدا رو شکر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم توی آشپزخونه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عجب بویی به به !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرداد و مهرشاد توی آشپزخونه نشسته بودن، رفتم سمت گاز تا به غذای محبوبم سر بزنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرداد- دختر خاله ی گرام چطورن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از جواب دادن در قابلمه ها رو باز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد- مهرداد دیدی ضایع شدیم؟ بُزی رو تحویل می گیره بعد ما اینجا چغندریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اِاِ! مهری جون! اِ مَشی جون توام که اینجایی! گرمتون نشه تو قابلمه یه وقت !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امید و مبینا که پشت سرم اومده بودن زدن زیر خنده. مهرشاد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جوجه ما تو رو با یه فوت می فرستیم اون تو مواظب باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبونی واسه اش در آوردم و رفتم تو هال نشستم ور دل بهرام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خــــــــب چه می کنی خانوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هی! هنوز نفس می کشیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خسته نشی یه وقت، بیام کمکت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بهرام جون تو خودت رو خسته نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از ناهار جوونا دور هم جمع شدیم و با هم کل کل می کردیم ولی وقتی بهروز باهام کل می انداخت اعصابم خرد می شد. منم هی تیکه می انداختم اونم خودش رو به نفهمی می زد آخرش دید حریفش قدره به نیما گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بابا نیما این خواهرت رو جمع کن سرمون رو خورد از بس حرف زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ که اون موقع دلم می خواست چَک و پُک رو بارش کنم که دیگه نتونه از جاش بلند شه . نیما که انگار از حرف بهروز خوشش نیومده بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب داره حرف حق رو می زنه کم آوردی چرا این رو می گی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم گفتم: - بله بهروز خان حرف حق برا بعضیا تلخه، شرمنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مبینا بهم چشمک زد یعنی موضوع چیه، منم سرم رو بالا انداختم. مامان مانتو روسری پوشیده اومد سمتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جایی داری می ری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره پاشو بپوش بریم مهمون داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب شما برین من می مونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی شه مهمونمون ویژه هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مبینا با شیطنت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه اوه پاشو برو تو این بی شوهری می پره خواستگارها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گم شو مگه من مثل تو هولم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو کردم به مامان:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان برو زنگ بزن کنسلش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمی شه زشته. خواستگارت مهندس بهمنیه می دونی که باهاشون رو در بایستی داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه اه از تصورش حالم به هم می خوره! این هر دفعه که من رو می بینه ازم خواستگاری می کنه این دفعه هم با خانواده اومده. ایندفعه دیگه بهش می گم بابا من از این قیافه چلغوزت بدم میاد و السلام نامه تمام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلخور صورتم رو برگردوندم. همه هر هر می خندیدن، بهروزم که سرخ شده بود و می دونستم چرا. مهرداد و مهرشاد دلقک که بادا بادا می خوندن و بشکن می زدن یه نگاه از اون حرفیا کردم که ساکت شدن. مهرداد صداش رو بچگونه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله مهرشاد من از این خاله بد اخلاق می ترسم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهرشاد بغلش رو باز کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون بپر بغل خاله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پا شدم با غرغر لباسام رو پوشیدم و از همه خداحافظی کردیم. تو ماشین نیما هی مسخره بازی در می آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دختر جون تا وقتی صدات نکردیم از آشپزخونه نمیای بیرون! اون چادر گل گلی رو هم سرت می کنی و می گیری جلو صورتت و سرتم می اندازی پایین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین طور واسه خودش حرف می زد که دستش رو تو هوا قاپیدم و محکم گاز گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ دیوونه ول کن دستم رو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هزار زحمت دستش رو کشید بیرون:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیچاره آقا دوماد اصلا وقتی اومد خودم جا گازت رو نشونش می دم که بدونه با چه دیوونه ی خلی طرفه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لطف می کنی. اگه نکنی خودم این کار رو می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- غلط کردی! عروسم عروسا قدیم تا اسم دوماد می اومد سرخ می شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرض نیما انقدر عروس و دوماد نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشــــــــــــــــــــم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم خونه. چشم غره ای بهش رفتم و از ماشین پیاده شدم رفتم توی اتاقم سر وقت موبایلم. یه اس ام اس داشتم از مهناز:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میای دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سر قبر من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِ! به سلامتی مردی؟ چرا مردی؟ حالا آدرس قبرت رو بده بیام واسه ات حمد و سوره بخونم گ*ن*ا*ه داری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو خرِ مشنگ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب تو مثل آدم بگو کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یکم به اون مغز مشنگیت فشار بیار یادت میاد قرار بود کجا بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهــان، نه بابا نمی تونم بیام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا مشنگ جون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این مرتیکه بهمنی بودا داره میاد مراسم کفن و دفنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند بلند خندید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِ! به سلامتـــــی کی هس ایشاا... ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب ساعت هفت این طورا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا! پس آدرس بده بیام یه حمد و سوره فاتحه ای بخونم روحت شاد شه. حالا از همه گذشته چی می خوای بپوشی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش گفتم اون کت شلوار مشکی رو بپوشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا مثل این که هنوز حاذق نشدی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب خوبه دیگه پس می گی چه بپوشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه لباسی که دار و ندارت رو بندازه بیرون، تو هم که خوش هیکلی در نتیجه آقا دوماد هول می شه تو هم از ترشیدگی در میای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرگ . فک کردی من مثل توام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه عزیزم شما تکی، من سگ کی باشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سگ عمه ات! کاری نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه گلم نصیحتم یادت نره، بای .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کم فَک بزن. بای .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا کی حوصله داره قیافه این رو تحمل کنه؟ ایشالا حلوات رو دو لپی بخورم بهمنی. آخه خدا نه این که از راز درونم آگاه بود و می دونست من عاشقشم به خاطر همین یه کاری کرده بود که من هر روز باید ریخت نحسش رو ببینم . آدم حسابی هم بودا ولی یه خرده هیز بود بنده خدا. تقصیر بچه ام نبود که خدا کلا مردا رو اینجوری آفریده بود. بگذریم حالا. همون کت شلوار رو پوشیدم با یه کفش پاشنه تخم مرغی تا یکم بیاد رو قدم بعدشم یه آرایش ملایم کردم. خدا رو شکر بعد کنکورم مامانم اجازه داده بود از شر ابروهای پاچه بزیم خلاص شم، موهامم که دیگه به کمرم رسیده بود و پیجوندمشون و گوجه ایشون کردم. به به ماشالا به خودم یه اسفند برا خودم باید دود کنم یه وقت چش نخورم! مامان صدام کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آوا عزیزم اگه کارات رو کردی بیا پایین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم پایین . نیما وایساده بود جلوی نرده ها:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خواستی وقتی میان بیای پایین، شرمنده که خواستگاری منه شما دارین زحمت می کشین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وظیفه اته کلفت جان! بعدشم یه خواهر که بیشتر نداری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادیا- منم چغندر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دقیقا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گوسفند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان- وایسادی اون جا به کل کل؟ بیا کمک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مامان این گوسفند که نمی ذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمک مامانم می کردم که اومدن رفتم دم در مثل این مشنگا استقبالشون. اول مامی و ددی بعدشم خودش اومد تو با یه سبد گل. ای وای چرا زحمت کشیدین من خودم گلم اونم چه گلی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدونه این که بهش نگاه کنم سبد رو ازش گرفتم. نزدیک بود با کله چپه شم سبد گلشم عین خودش چُله وای کمرم پوکید چن تُنه این؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دسته گل رو گذاشتم روی میز کنار راهرو و نشستم کنار نیما. آرش (بهمنی رو می گم) نشست روبروم و به صورتم خیره شد. همون که گفتم حقته. بعد از کمی صحبت از این در و اون در آقای بهمنی رفت سر اصل مطلب منم که انگار نه انگار خواستگاریمه، به یه نقطه ی نامعلوم خیره شده بودم و هر از گاهیم به نیما نگاه می کردم که با اخم به آرش نگاه می کرد. خانم بهمنی از مامان بابام اجازه خواست که با آرش برم تو اتاق با هم حرف بزنیم. مامان با ترس نگام کرد و منم خودم رو زدم به بی خبری. سکوت برقرار شد. بابام اهمی کرد و سر حرف رو باز کرد، اون وسط مامان بیچارم با التماس بهم نگاه می کرد . چه کار کنم دیگه باید افتخار بدم. بابام بعد چند لحظه با نگاه معنی داری تو چشام زل زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب فکر کنم بهتره برن با هم حرفاشون رو بزنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی میلی بلند شدم و به آرش از بالا یه نگاه کردم اونم عین میمون بلند شد با هم رفتیم توی کتابخونه ی طبقه ی پایین. آرش روی مبل سه نفره ی کتابخونه لم داد و مثل یه جغد به من خیره شد، منم روبروش روی مبل یه نفره دست به سینه نشستم تا خودش شروع کنه. صداش رو صاف کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب آوا خانوم شما تقریبا یه چیزایی در مورد من می دونید، یا بلاخره در مورد من کنجکاوی کردین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوسفند رو باش چه خودش رو دست بالا می گیره! می خواستم بگم نه من با گوسفندا کاری ندارم ولی دیگه به بزرگواری خودم نگفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین من خونه دارم، ماشین دارم، پولم به اندازه ای هست برای زندگی مشترک و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و هزاران شر و ور دیگر . یواشکی به صورتی که نشنوه یه صدای عُق براش در آوردم اینم که همین طور عر عر می کرد، آخرش دیدم نه، دیگه نمی تونم صدای انکر الاصواتش رو بشنوم حرفش رو قطع کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب آقای بهمنی برای چی اومدید خواستگاری من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشاش تا اون حدی که می شد گشاد کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی گفتی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که شنیدی بلدم نیستی جه جوری حرف بزنی آخه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای بهمنی من که از همون اول جوابتون رو داده بودم پس چرا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نذاشت حرفم رو تموم کنم، یه خنده که بی شباهت به صدای گوریل نبود کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنم نظرت درمورد من عوض می شه. کافیه فقط یکم تو در موردم فکر کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمم رو می ذارم بوزینه اگه در مورد تو یکی فک کنم. منم واسه خودم باغ وحشی راه انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا تو نه و شما؛ دوماً منظورم کدوم خصوصیات من رو شما پسندیدید؟ چون هر چی فکر می کنم هیچ خصوصیت مشترکی با هم نداریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش اول زیباییتون من رو جذب کرد و اخلاقیاتتون ولی بعد متوجه حجب و حیاتون و نجابتتون شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جــان؟! حجب و حیا؟! تو اصلا می دونی حیا رو با کدوم "ح" می نویسن؟ مرتیکه کم زر زر کن . حیف که نمی شه وگرنه با یکی از همون فحشای ک دار ( که که ،کثافت و...) ازت پذیرایی می کردم. هی خدا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قاطعیت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای بهمنی شما مرد ایده آلی هستید ولی نه برای من و جوابم منفیه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی مبل صاف نشست :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف آخرتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف اولمم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسیار خوب .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بلند شد و از اتاق رفت بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سلامت! رفتی از کنار برو ماشین بهت نزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو سه تا فحش آبدار نصیبش کردم . آخیش خدا پدر اونکه فحش رو به وجود آورد بیامرزه . و همچنین رفتگانش رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سرش از اتاق اومدم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه بعد رفتن. نیما:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خوب کردی که جوابشون کردی مرتیکه داشت قورتت می داد! اگه جاش بود لت و پارش می کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا و مامانم هم همین نظر رو داشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد کلاس که شدم سارا مثل همیشه روی صندلیش نشسته بود و کتاب تو دستش. رفتم از پشت زدم زیر کتاب ، کتاب خورد تو صورتش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ها ها چه طوری خر خون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشعور خرش خودتی ولی باقیش رو هستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخی کتاب رو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب دیروز چه شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آبش رو کشیدن چلو شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اِ! چه خُنُک شدی عزیــــــــــــــــزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چاکر شوما!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب به جمالتون گلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهناز از پشتم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بنال دیگه بابا جونت در آد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی گم تا تو خماریش بمونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدن چک و لگدم کنن که گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بابا هیچی! فقط گفت آوا جون دیوونتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بعدش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم گفتم ما بیشتر و یکم ابراز احساس و ماچ و ب*و*سه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهناز زد تو سرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاک تو تنت آوا ما رو مچل خودت کردی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسعود از صندلیش پا شد اومد سمت من:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به به خانوم سیامکی ، حالتون خوبه؟ یه سلامی، علیکی بالاخره ! با آرنج زدم به بازوش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون مَسی از بس که ریزی ندیدمت! حالا خوفی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه به خوبی شما .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهناز- اِ راستی آوا برا امتحان خوندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو خاروندم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه امتحان داریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حسابان دیگه، نخوندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باهوشیا! می گم نمی دونستم امتحان داریم بعد تو می گی نخوندی؟ خداشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مسعودی حالا چه کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- غصه نخور می رسونم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آ قربون آدم چیز فهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهناز: - کاشکی یکیم برای ما پیدا می شد دیشب خواستگار بازیشون رو کردن حالا تقلب هم بهشون می دن ای خدایا شکرت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسعود با تعجب: - خواستگار؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ آخ حیف شد مهناز که تو دانشگاهیم وگرنه الان اون دنیا بودی دهن لق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره بابا همین پسره، آرش بهمنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسعود با اخم پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب، جواب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تو چه فوضول !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معلومه منفی! فکر کرده خیلی ازش خوشم میاد پا شده اومده خواستگاری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسعود سرش رو تکون داد و اخماش رو باز کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم روی صندلی که کنار صندلی مسعود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مَسی مرده و قولش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تکون داد. برگه ها رو پخش کردن چهار تا سوال بود سه تای اولش رو بلد بودم که اگه درست حلشون می کردم پونزده نمره می گرفتم البته اگه درست می بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیس پیس ! سرش رو بلند کرد و چشمکی زد یعنی کدوم؟ با دستم چهار رو نشون دادم سرش رو تکون داد؛ یه کاغذ از جیبش برداشت و جوابا رو روش نوشت. وقتی نوشت یه نگاه به استاد مبینی کرد و تظاهر به ور رفتن به برگه اش کرد به سمت استاد نگاه کردم مرتیکه ی هیز آنچنان به من زل زده بود که دلم می خواست بزنم ناکارش کنم. یه نگاه از اون حرفه ای ها بهش کردم که سریع روش رو برگردوند مسعود که اخم کرده بود سریع کاغذ رو گرفت سمتم، منم مثل میمون اون رو قاپیدمش با پر رویی به برگم انتقال دادم بعد یه چشمک به معنی پیروزی زدم و اونم لبخند زذ و با هم برگه امون رو تحویل دادیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاشقتم شاید نمره ی کامل رو بگیرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وظیفه ام بود بانو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله پس جی معلومه که وظیفه ات بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رو رو برم من !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای آخرین بار توی آینه نگاه کردم. یه تیپ رسمی زده بودم؛ یه پالتوی جیر مشکی که کوتاهیش تا بالای رونم می رسید با یه شلوار جین مشکی و چکمه ی جیر مشکی پاشنه هفت سانتی. جلوی موهام رو زده بودم بالا و پوشش داده بودم. موهام رو بالای سرم جمع کرده بودم و یه خط چشم مشکی توی چشای عسلیم کشیده بودم و جلوه اش بیشتر شده بود. با ریمل مژه هام رو حالت دادم و یه رژ لبم به لبام؛ تیپم رو با شال مشکی و کیف خز مشکی کامل کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به شرکت رسیدم. یه برج بیست طبقه که شرکت مورد نظرم طبقه دوازده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد ساختمون شدم، جلوی آسانسور منتظر ایستادم. یا علـــــــــی! آسانسور طبقه ی هفده بود! اینجا صندلی نیمکتی نیست یه چرتی بزنم تا بیاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آسانسور که اومد می خواستم داخل شم که یه مرد هیکلی و قد بلند همزمان داخل شد . هـــوی مگه هولی؟ چته مردک!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای رفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خبرته آقا مگه نمی بینی من رو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاش رو انداخت بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به من حق بده که تو رو نبینم خانوم کوچولو. ولی تو چرا من رو ندیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردک پر رو خوبه فقط هیکل داره ها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا که خانم کوچولو عمته اتونه، ثانیا امروز صبح عجله داشتم یادم رفت چشمای پشت سرم رو تنظیم کنم، ثالثا من فکر نمی کردم شما با این هیکلتون فکر کنید تو این آسانسور جا می شین، رابعا شما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاش رو گرفت جلوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه خانوم. چوب بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر شما زحمت نکشین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارش داشتم له می شدم، نه من می کشیدم عقب نه اون. چه حق به جانب نگاهم می کرد! فکر کرده صاحاب این جاست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مال کدوم ساختمونی؟ تا حالا ندیده بودمت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهام رو انداختم بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه شما مفتش این شرکتین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید- نخیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس به کارتون برسین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با آرنجم یه ضربه زدم به سینه ی ستبرش و خودم رو هل دادم تو آسانسور، اونم وارد شد. دستم رو بردم تا دکمه ی دوازده رو بزنم که اونم دستش رو دراز کرد. با حرص زودتر دکمه رو فشار دادم اونم دستش تو هوا معلق موند بعدش دکمه ی دوازده رو که من زده بودم دوباره فشار داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نچ نچی کردم و زیر لب طوری که بشنوه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ضایع عقده ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آسانسور به بیرون نگاه کردم شهر زیر پام بود، یه نگاه به تیپش انداختم؛ جل الخالق! خدایا دمت گرم.. اِاِ چیزه یعنی خیلی به درگاهت شاکریم عجب تیکه ای آفریدی! یه پلیور خاکستری با شلوار مشکی و یه پالتوی بلند مشکی و شال گردن دو رنگ خاکستری و مشکی لامصب لالیکم زده بود که داشت م*س*تم می کرد. صورتش رو نگاه کردم، رنگ پوستش فوق العاده بود. یه رنگی بین گندمی و سفید . چشاش رو که دیگه نگو مشکی و نافذ بود با لب و بینی که با صورتش متناسب بود. در کل قیافه ی جذابی داشت و هیکلش که ... آب دهنم راه افتاد. دختر پر رو خودت رو جمع کن پسر مردم رو قورت دادی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره آسانسور وایساد. دوباره مردک رَم کرد. ای بابا این جا که رنگ قرمز نیس پَ چرا این همین طور رم می کنه؟ یه لنگ کوشولو واسش گرفتم که نزدیک بود کله پا شه! یه نگاه عصبانی بم انداخت منم یه لبخند ژکوند تحویلش دادم گه چاله گونم پیدا شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت توی شرکتی منم با کمی نگاه به در اون سه تا شرکت، شرکت افق رو پیدا کردم ... اَه این که همونیه که اون مردِ رفت توش! بیخیال... رفتم تو شرکت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دور و ور نگاه کردم یه سالن گرد که یه میز منشی و چند تا مبل قهوه ای که با دیوارهای نسکافه ایش ست بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه مرد با یه قیافه ی کریه با سینی چای وسط سالن ایستاده بود و با چشای هیزش بهم زل زده، شیطونِ می گه بزنم زیر سینی هر چی چای بریزه تو صورتش تا قیافه ی سه در چارش از اینی که هست بدتر شه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرف میز منشی رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشی- بفرمایید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام برای استخدام اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی فکر کرد و گوشی رو برداشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای مهندس یه خانومی برای استخدام اومدن. بسیار خوب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو کرد به من:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند دقیقه منتطر بمونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی مبل نشستم . پنج دقیقه... ده دقیقه... سی دقیقه... و بالاخره، منشی:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش می کنم همراه من بیاین. مثل جوجه ها پشتش راه افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اتاقی که روش نوشته بود مدیریت رفتیم، منشی در زد. با صدای بفرمایید وارد شدیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه اتاق که همه اش پنجره بود کنار اتاق هم یه میز نقشه کشی بود. از کی تا حالا بساز بفروشیا میز نقشه کشی دارن ؟رییس رو! ژستت رو عشقه ! یه دستش رو به دیوار تکیه داده بود و داشت از پنجره ی بزرگ که یه تیکه از شهر کاملا پیدا بود نگاه می کرد بعد از چند ثانیه برگشت. فکم افتاد پایین، این که همون مرده اس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا جون مگه من چمه که این عمله بنا باید رئیسم بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس به خاطر همینه که یه ساعت من رو معطل کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نشستم رو مبل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاش رو با حالت زیبایی انداخت بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من به شما گفتم بشینید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهان نه اوهون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما هم اگه دلتون می خواد بشینید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنش وا مونده بود که من چه پررو ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چایی یا قهوه میل دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفن رو برداشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم مبینی به اکبر آقا بگید یه قهوه بیاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کری؟ من که قهوه نخواستم! چند لحظه بعد اکبر آقا اومد و فنجون رو گذاشت جلوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهندس- اکبر آقا اون قهوه واسه منه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاک تو سرت چه قد بی تربیتی! اَی بدم اومد ازت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اکبر در حالی که با چشای هیزش بهم زل زده بود قهوه رو از جلوم برداشت. چشم غره ای بهش رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهندس که بهم خیره شده بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برای استخدام اومدید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه ننه ات فدات شه اومدم چهره ی نورانی تو رو ببینم خجسته شم! خب معلومه خنگ خدا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ظاهراً که این طوره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پر روییم عادت کرده بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب خانومِ...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سیامکی هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تکون داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چندسالتونه؟ به نظر کم تجربه میاید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیست و چهار سالمِ و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونید که ما اینجا زیر لیسانس قبول نمی کنیم و به نظر میاد که...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفش رو قطع کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر من فوق لیسانس دارم و برای دکترام می خونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه نمی گید بیست و پنج سالتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله ولی چند بار جهش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تکون داد. چند تا از بهترین نمونه کارام رو گذاشتم روی میزش، برشون داشت. می تونستم بفهمم از نمونه هام خوشش اومده ولی از اون جایی که از اول با هم دشمن خونی بودیم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمونه کاراتون در حد یه دانشجو خوبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای کوفت! بساز بفروش بدبخت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- والا این نقشه هایی که اینجان همه مورد تایید بهترین استادای دانشگاهمون هستن اگه شما خوشتون نمیاد حتما این استادای دانشگاه هستن که سوادشون به سواد شما نمی رسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی کلمه ی سواد خیلی تایید کردم. چند ثانیه تو چشام خیره شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من توی این شرکت بهترین مهندسا رو استخدام کردم اینجا کسی زیر لیسانس نداریم و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این وسط فهمیدم خودشم دکترا داره اونم از چه دانشگاهی! مخم سوت کشید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فعلا چند روز می تونید توی این شرکت کار کنید تا من کارای شما رو ارزیابی کنم که برای انتظارات من و این شرکت مناسب هستید یا خیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو گرفتم بالا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجوری خیلی بهتره، منم باید محل کارم رو بهتر بشناسم و با لحن معنی داری اضافه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش شخصیت کسایی که باهاشون کار می کنم خیلی مهمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله منم شخصیت کارمندام واسم خیلی مهمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اِ چه جالب باریــــــــــک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلفن رو برداشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم مبینی لطفا فرم استخدام رو به خانوم بدین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش به من نگاه کرد انگار که من خرمگسم و می خواد من رو بیرون کنه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می تونید تشریف ببرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حیف که از اینجا خوشم اومده وگرنه می دونستم با یه غوزمیت باید چه جوری رفتار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون خداحافظی به سمت در رفتم. صدای یواشش رو شنیدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همچین اون زبون صد متریت رو کوتاه کنم من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم - چیزی فرمودید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب سرتاپام رو نگاه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر. گفتم چه خوب می شد اگه بیشتر از این خانوم مبینی رو منتظر نمی ذاشتین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان یعنی گوشای من ایراد داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله می تونید تشریف ببرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مثل این که شما خیلی عجله دارید من تو شرکتتون استخدام شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم سریع در رو بستم. صدای خنده اش رو شنیدم. فرم رو از منشی گرفتم و نگاه کردم . ساعت کار از نه بود تا پنج عصر روز های فرد. حقوقشم خیلی خوب بود همه ی شرایط بر وفق مرادم بود، امضا کردم و تخویل منشی دادم. منشی که دختر خوشگلی بود لبخندی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای بهراد گفتن شما رو با قسمتای شرکت آشنا کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرکت شیکی بود و بخش های زیادی داشت احساس خوبی نسبت بهش داشتم به آدم انرژی مثبت می داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رضایت از شرکت اومدم بیرون و شاد و شنگول به سمت خونه حرکت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول رفتم قنادی و کیک شکلاتیای مورد علاقم رو گرفتم. زنگ خونه رو با آهنگ عروسی زدم، صدای نیما از آیفون اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم مجلس عروسی دو کوچه اون طرف تره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی شما آقای دوماد نیستین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد! در رو باز کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بی ادب! کی با داداشش اینجوری حرف می زنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من، حالا وا کن این در رو جلو پام علف سبز شده، بیا پایین یه چرایی بکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشین پشت در وقتی یه صفحه نوشتی من خرم، خر منم در رو واست باز می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب نکن خودم باز می کنم. خر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد کلید رو با اعتماد به نفس کاذب در آوردم و کردم توی در. وا این چرا باز نمی شه. چند بار سعی کردم ولی در باز نشد. نیما هم هر هر می خندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رو آب بخندی! در رو باز کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نــــــــچ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالت گریه کردن رو در آوردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیما!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کرد. از حیاط رد شدم و از کنار نیما که رد شدم غرولند کنان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صد بار گفتم جلوی من خودت رو مظلوم نکن. در ضمن کلیدا هم عوض شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی شیطونی کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِ نیمول پس اهل بیت کجان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نوک کوه! از بس که این شرکتا استخدامت نکردن آسیب روحی دیدی فراموشی گرفتی، اشکال نداره تو شرکتم آبدارچی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه درصد فک کن من پام رو تو شرکت درپیتت بذارم! حالا بی شوخی کجان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خنگ خدا خب مامان اینا که مطبن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفش رو قطع کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان آره حواسم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب معلومه وقتایی که سوگل جون (جی افش) زنگ می زنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرت تو کار خودت باشه بچه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِ راستی نیمولــــــــــــی استخدام شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرگ و نیمول. خودم فهمیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد به جعبه ی شیرینی اشاره کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دوباره اگه کیک شکلاتی گرفته باشیا از خونه پرتت می کنم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اتفاقا برای کوری چشم توی شکم گنده ی کچل شکلاتی گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من شکم گنده و کچلم آره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب منم همین رو گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه تو گفتی شکم گنده و کچل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چه فرقی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فرقش تو تفاوتشه داداشِ من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو کج کرد و بهم خیره شد. بیچاره اصلا هم اینجوری نبود، موهای قهوه ای تیره و پر پشتی داشت و چشمای عسلی که درست همرنگ چشای خودم بود. کلا من و نیما شکل هم بودیم. اون همون بینی قلمی و لبای قلوه ای و گونه های برجسته ای رو داشت که من داشتم البته مردونه و تنها فرقمون پوست برنزه ی اون و پوست سفید من و هیکل مردونه و قد بلند اون و جثه ی ریز من بود. یهو دلم براش ضعف رفت، لپاش رو کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گوگولــــــی هیچ کدومش نیستی (هی وای من عجب خواهر لوسی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربون خواهر بند انگشتیم برم ! حالا که من رو این قدر دوس داری برو برام کیک خامه ای بخر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا مرسی سو استفاده . و از بغلش اومدم بیرون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبایلش زنگ زد، خواستم موبایلش رو بردارم که بهش بدم ولی اون زودتر قاپیدش ریجکتش کرد و موبایل رو گذاشت روی میز و رفت توی آشپزخونه . توی آشپزخونه که بود موبایلش دوباره زنگ زد، به صفحه ی موبایلش نگاه کردم. سوگله . نیما زود از آشپزخونه اومد بیرون :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیمولی سُگی جون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای به من رفت و جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونت بی بلا! فدات شم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ی دیگه ای رفت و رفت بالا. شونه هام رو انداختم بالا. به من چه اصلا سرم تو کار خودم باشه! یکی از اون کیک شکلاتیا که چشمک می زدن رو برداشتم و رفتم بال. وقتی از کنار اتاق نیما رد بشم صداش رو شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه عزیزم. باشه. ساعت هفت...همون جا... باشه گلم مواظب خودت باش. خداحافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زود به طرف اتاق خودم رفتم. خونمون دوبلکس بود که توی طبقه ی اول هال و پذیرایی و آشپزخونه و اتاق خواب مامان بابام و یه کتاب خونه ی بزرگ بود و پله ها به صورت مارپیچی بودن و طبقه ی دوم اتاق من و نیما و نادیا بود و یه هال کوچولو سرویس بهداشتی. خوش به حال سوگل، مطمئن بودم که نیما دوستش داره چون اولین بار بود که می دیدم نیما اینجوری با یه دختر حرف می زد و زیاد اهل دختر و... نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان اینا اومده بودن . نیما هم از اون تیپای دختر کش زده بود و داشت می رفت بیرون. من که بغل بابا نشسته بودم رو به نیما گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا عزیزم؟ تشریف داشتیم خدمتتون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما چشم غره ای به من رفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان با دوستام واسه شام قرار دارم نمیام منتظرم نباشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید