تو قسمت اول دیدیم که روز عروسیشون دخترا فرار کردن و پسرا شکست خوردن حالا بعد از گذشت چند ماه قرار دوباره باهم روبه رو بشن و اتفاقات جالبی براشون بیافته اتفاقاتی که به کل مسیر زندگیشون رو مجدداً عوض میکنه و اونا رو به…

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۴۶ دقیقه

مطالعه آنلاین دنیای وحشی (جلد دوم عشق وحشی)
ت چند ماه قرار دوباره باهم روبه رو بشن و اتفاقات

جالبی براشون بیافته

اتفاقاتی که به کل مسیر زندگیشون رو مجدداً عوض میکنه و اونا رو به…

امير.

چرا....چرا...چرا رفت؟؟؟چرا اخه....مگه...مگه چه اتفاقي افتاده؟؟؟

برام مهم نبود که من يه مردم و دارم گريه ميکنم..فقط يک کلمه برام مهم بود و دليل اشکامم. همون بود....هلن رفت...عشقم رفت....تنهام گذاشت...ولي چرا....اخه چراااااا؟؟

سرم پايين بود و داشتم گريه ميکردم که دستي رو شونم قرار گرفت....صداي کيارش تو گوشم پيچيد...

- نوچ نوچ نوچ...نگاش کن....مرد که گريه نميکنه مرد حسابي....

توجهي نکردم.....جان کنارم زانو زد....به زانوش تکيه داد و اسلحه رو نمايشي گرفت جلوي صورتش و دهانشو فوت کرد...سرم پايين بود هنوز....جان هم کنار اين يکي گوشم زمزمه کرد

- اخي...نگاش کن.....واقعا تاسف باره.....ميدوني که منظورم چيه؟؟؟اينکه يه مرد ...واسه عشقش که ترکش کرده....يعني حتي اندازه پشه اي هم واست ارزش قائل نبود که ترکت کرد((شرمنده......ولي وجدانا جز پشه چيز ديگه اي نبود بگي؟؟؟))هه...دلش خوشه ها....من داغونم...مهم نيست...فقط چرا...چرا...

بازم کاري نکردم...کيارش با صداي ارومي گفت

- بسه...ديگه گريه کردن کافيه....تو نبايد ضعيف باشي ...قوي باش.....

فرياد زدم

- دست از سرم بردارين عوضيا...

جان با لذت گفت

- او او او....چه مرد خشني....بودمووو.......عاليه...خشونتت رو دوست دارم....

اين چي ميگه اين وسط؟؟؟کيارش دوباره اروم در گوشم گفت

- بهتره به جايي قصه خوردن...به فکر راه چاره باشي....

سوالي نگاش کردم....با اون چشماي سبز رنگش تو چشمام خيره شد...سرشو نزديک اورد و در گوشم گفت

- ميخواي کمکت کنم؟؟؟

امير- من به کمک شما عوضيا هيچ احتياجي ندارم.....

کيارش- داد نزن....احتياج داري...ولي داري خودتو گول ميزني....

جان هم مثل کيارش اروم گفت

- درسته....تو به کمک ما دو نفر نياز داري...باور کن...

عصبي دستاشونو پس زدم و از سرجام بلند شدم...باشه باشه....حالا که تو رفتي...منم ميرم..ولي بدون دل شکستن هنر نيست هلن خانوم...

داشتم ميرفتم که هر دوشون همزمان بلند شدن و دستاشونو گذاشتن رو شونه هام...

کيارش- صبر کن مرد جوان...کجا با اين عجله؟؟

جان- حالا حالا ها باهت کار داريم آقا خوشگله....

بي اختيار وايسادم...کيارش تو همون حال بهم گفت

- من ميتونم کمکت کنم....تو مثل پسرم ميموني...

جان- رو کمک منم حساب کن...تو به هردوي ما نياز داري...همونطور که ما به کمکت نياز داريم....

منظورش چيه؟؟؟

امير- منظورتون چيه؟؟؟

کيارش- ميفهمي.....خيلي زود ميفهمي...فقط کافيه از اراده کني و همراه ما بيايي

با پوزخند گفتم

- و من چرا بايد همراه شما دو تا بيام؟؟؟

جان- چون ما بهت نياز داريم اميرحسين....

به سمت جان برگشتم...يعني چي؟؟؟

جان- مگه هلن ترکت نکرده؟؟؟ تو هم ترکش کن...انتقام بگير....با اينکارت ميتوني انتقام دل شکستتو بگيري ...

يکم فکر کردم..راس ميگفت..ولي نه...نه نه...حتما دليلي داشته...مطمنم...هلن من....اونکه مچين ادمي نيست...

کيارش- هي پسر...فراموشش کن....ارزششو نداره..

تو دلم گفتم حتما داره که اينجوري به خاطرش داغونم....

جان- واس خودت ميگم...فراموشش کن....اون لياقت نداره...

باخشم برگشتم سمتش و داد زدم

- بفهم چي از اون دهن کثيفت مياد بيرون....

کيارش- هي هي...اروم باش....من صلاحتو ميخوام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشماش نگاه کردم..حالاش خيلي عجيب بود...انگار ميخواست خودشو مثلا نگران نشون بده يا...چمدونم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با درموندگي کنارشون زدم و خواستم برم که بازم سد راهم شدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيارش- به ما ملحق شو ....هلنو فراموش کن و به ما ملحق شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون چيزي که گفت هنگ کردم....چي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيارش- هر چي بخواي بهت ميدم...خونه...ماشين...زن...هرچي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جان- پول...قدرت...شهرت...چي بهتر از اين که معروف بشي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من چرا همچين شدم...نه..نه....من نبايد خامشون بشم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيارش- حتي اگه بخواي...ميتونم...هلن رو هم برات برگردونم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گيج و منگ نگاش کردم..خباثت تو چشماش موج ميزد....چيزي نگفتم...يعني نداشتم که بگم...هه..هلن بد کردي..خيلي بد کردي...از امروز به بعد عشقتو تو سينم ميکشم...نابودت ميکنم...همتونو نابود ميکنم...ازت نميگذرم لعنتي...ولي دلم ميگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون حتما دليلي داشته امير...اون بي دليل کاري نميکنه...اون عاشق تو بود...اخه براي چي بايد ترکت کنه؟؟؟بازم عقلم سر دلم فرياد زد...اون امير و ترک کرده...غرورشو له کرد....تمام کاخ اروز هاشو با خاک يکسان کرد اون لياقت نداشت....اون يه خيانت کاره و بايد جزاشو پس بده....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

##########

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داناي کل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيارش خوش حال که تونسته يک قدم موفق برداره با خوش حالي وصف نشدني گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سکوت علامت رضاس...درسته؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جان- اوووو...اين عاليه.....به گروه خوش اومدي اميرحسين....بايد جشن بگيريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير....با لبخند بدجنسي و چشماني سرد به جان نگاه کرد...تصميشو گرفته بود...تو جنگ عقل و دلش....عقلش پيروز شد و دلشو زير پاهاش گذاشت...غرورش يک بار له شده بود و ميخواست اون کسي که غرورشو له کرده نابود کنه....اميخواست که از امروز به بعد بشه يه امير ديگه...يه اميري که ناب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ود ميکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ه....اميري که رحم سرش نميشه....و ...اميري که ديگه هيچوقت عاشق نميشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

########

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيگار گوشه لبم خود نمايي ميکرد...پک محکمي به سيگار زدم...و پيکي از مشروب روبه روم رو سر کشيدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جالب بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من...امير حسين...دارم سيگار ميکشم... مشروب مي خورم...دختر باز شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدنم....خلافکار شدم....مغرور شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کارم استعفا دادم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته...استعفا که نه...يه مرخصي چندساله..2 ماه گذشت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روز عروسيمون...از روزي که کيارش گفت اونا همشون خيانت کارن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازروزي که هلن ...زنم...با سردگي ازم رو برگردوند و رفت...و من براي اولين بار گريه کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم من و هم بقيه پسرا شکستيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا زياد وارد بازي جديد من نشدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي منو ارميا و هومن يه بازي جديد را انداختيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براي فراموش خيانت عشقمون هر شب با يکي هستيم...سيگاري شديم...مشروب خور شديم... شديم يه خلافکار که با باند بزرگ کيارش کار ميکنه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مازيار اشنا شديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنياي هممون نابود شد....باورم نميشد من... بهترين پليس بخش مبارزه با مواد مخدر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان قاطي صدتا خلافکار که همه عين س*گ ازم ميترسن نشستم و دوتا دختر تو بقلم عشوه ميان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره پوزخند زدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي بايد باور ميکردم هلن ترکم کرده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي با لباس عروسي ازم رو برگردوند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي به زودي با يه فرد جديد قراره مهمون اين خونه باشه...وقتي اونم مرخصي چندساله گرفته و حالا تو بقل عشق جديدشه....وقتي به زودي با اون کسي که جايگذين من کرده به عنوان نامزد يه خلافکار وارد اين خونه بشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا باور نکنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليوان مشروبم رو توي دستم پودر کردم از سرجام بلند شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اتاقم رفتم تا يکم اروم بشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا حداقل بعد اين 2 ماه بي خوابي چشمامو براي چند ثانيه روي هم بزارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا سعي کنم فراموش کنم عشقم رو... فراموش کنم عشقي رو که با لباس عروس من بودن وارد خونه ي يکي ديگه شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

2 ماه گذشت... توي اين مدت خيلي عوض شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه دليل فرارمون رو فهميدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما نياز داشتيم تا يه نفوزي داخل اون باند داشته باشيم تا بتونيم با استفاده از نقطه ضعفشون نابودشون کنيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمون هم بايد وارد اون باند بشيم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميدونم شايد روزي که بخوام براي امير همه چيز رو توضيح بدم امکان داره باور نکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي خوشبختانه ارميا از همه چيز خبر داشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي اين مدت عوض شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سه تا خلافکار به اسم هاي کاميار..ايليا...و طاها دوست شديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا دوست دخترشونيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان ديگه واقعا يه خلافکارم...مشروب مي خورم.....سيگار ميکشم...ادم ميکشم...فقط براي تفريح...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه دختر سرد مغرور شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درست همون چيزي که هميشه ازش متنفر بودم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کارم تا يه مدت کنار کشيدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا خيلي وقته از زندگيم کنار کشيدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تازه معني پا فشاري هاي انجي رو ميفهمم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا ديگه روي کل قدرتم کنترل دارم... از ادم هاي اطرافم راحت ميگذرم...چون دنبال يه هدفم... کمک رو جاي انتقام و نفرت انتخاب کردم....کمک به خودم...کمک به دوستان...کمک به احساسم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پنجره به باروني که نم نم ميباريد خيره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها چيزي که بهم ارامش ميداد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي کاميار به خودم اومدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاميار:::اااوووو...چيه خانوم خوشکلاي ما تو فاز دپن؟؟ بگين کي ناراحتتون کرده تا بدم سلاخيش کنن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرد و بي روح بهش خيره شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار خودش فهميد هيچکدوم حوصلشو نداريم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستي به گردنش کشيد وکلافه و سر به زير گفت ::کارا عقب افتاده...برنامه ها داره بهم ميريزه....اگه نتونيم خودمونو بالا بکشيم نمي تونيم وارد باند کيارش بشيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و سرد گفتم:: درستش ميکنيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نترس...با پوزخند ادامه دادم::کيارش تا بفهمه ماها همراتونيم با اغوش باز ازتون استقبال مي کنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دخترا از سرجامون بلند شديم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا سمت اتاقشون رفتن و من سمت باغ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خواستم يکم تنها باشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به اتفاقات ايم مدت فکر کنم...به اميرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مرد من.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#پارت2

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(جلد دوم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو روز ديگه هم گذشت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چي خوب پيش ميره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين روزا بي حوصلم... بلاخره با فوش و داد و بيداداي ايليا و انجي قبول کردم برم بيرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صرار شد اخر شب بريم يه جاي خلوت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخر شب هممون با تيپ هاي اسپرت مشکي اماده شديم و رفتيم توي يکي از مکان هاي بازي که طبق گفته ايليا همش ما و دو نفر ديگه اجارش کرده بوديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه فضاي باحال داشت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه خيابون بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پر از گل و پر از لامپاي شب رنگ که بين گل ها قرار داشت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد کوچه کوچه ميشد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ته چيزي تو مايه هاي ماز بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي جالب بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوستش داشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جالب بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از هم جدا شديم و قرار شد بريم بگرديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ايليا کلي منو خندوند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهمـوارد يکي از کوچه ها شديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه صدا هايي توجهم رو جلب کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ايليا اروم سمت صدا رفتيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوووووو....اينجا رو....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه دختر پسر بودن...که کلا توکار هم بودن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره دختره پر از ارايش و کاملا پروتز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره هم که معلوم نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره شال که نداشت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکمه هاي مانتوش باز بود و زيرش فقط يه زير پوش بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره هم دکمه هاي لباسش باز بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهام که انگار بز زل زده بوديم بهشون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره اول خيلي اروم موهاي دختره رو نوازش کرد که من جاي دختره مورمورم شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد اروم سرشو برد جلو و مشغول شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادوتام که انگار نه انگار داريم به عشق بازي يکي ديگه نگاه ميکنيم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره کم کم سرشو برد پايين و تو گودي گرد دختره فرو کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند لحظه دختره با پسره که کنار ديوار بود جاشو عوض کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ديدن چهره ي پسره هنگ کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه کردم::ام...امير؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نميشد...امير من...عشق من...شوهر من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينجوري يه دختر رو توي اغوشش گرفته و باهاش عشق بازي ميکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت ناک بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بد جور شکي برام بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چند گفته بودن امير دختر باز شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي من باور نکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه...سرمو تکون دادم و شروع کردم به دويدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ذهنم کاملا قفل بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ايليا هم دنبالم مي اومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زياد دور نشده بوديم که سرم گيج رفت و داشتم مي افتادم که ايليا منو تو بقلش گرفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه امير با دختره که داشت قيافش رو درست ميکرد داشتن از اون قسمت خارج ميشدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خواستم ببينتم و بشکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس تو يه حرکت آني گردن ايليا رو گرفتم و کشيدمش سمت ديوار و کوبوندمش به ديوار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اينکه حرفي بزنه صورتمو مقابل صورتش قرار دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و باز هم گناه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گناهي که يکبار با ميلاد بود و اينبار با ايليا تکرار شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ايليا منو محکم به خودش فشورد و همراهيم کرد...ميدونستم دوسم داره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بايد به اين بوسه ها عادت ميکردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي بازي بهش نياز داشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرمي نگاهي رو روي خودم حس کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميدونستم اميره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميدونستم داره از درون ميسوزه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي بخاطر چندمين خيانتش بايد اين درد رو تحمل کنه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي کاش اونکار رو نميکردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميکردم تا يه روز....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم ازش فاصله گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو تو اغوشش کشيد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازهم گناه...باز هم گرمي همون نگاه خشمگين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم لذت از حرص خوردنش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و باز هم کلمه اي که توي ذهن امير اکو ميشد و منو ميسوزوند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

((* ازت متنفرم هلن.....ازت متنفرم*))

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي ذهنش هم داد ميزد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش هيچ وقت اون روز نميرفتم اونجا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا انقدر ساده بخاطر لج بازي هام نابودم نميکرد... ان به استلاح مرد....ان به استلاح شوهر.. ان به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اميرحسين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سولماز نگاه کردم....ههه يکي ديگه از همون دختراي چندش...از بودن باهاشون لذت ميبردم...چون حس ميکردم با اين کارم هلن نابود ميشه....شروع کردم به باز کردن دکمه هاي مانتوش...دکمه هاي خودمم باز کردم و چسبيدم بهش.......به محض اينکه چسبيدم بهش داغ کردم ....از لذت اين انتقام.....شروع کردم به بوسيدنش....واي که چه حالي ميداد....داشتم لذت ميبردم....سرمو تو گردنش فرو کردم... سرم داشت پايين تر ميرفت که...يهو جلومو گرفت...انگشتشو گذاشت رو لبم ..با عشوه گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امير جونم....بقيشو بزار تو خونه....اينجا زشته هاااا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديدم...با مرموزي گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما جون بخواه....ولي اينجا هم خوب بود هااا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديد...با هم ديگه از اون ماز خارج شديم...دکمه هامو سريع بستم....با اون چيزي که ديدم سرجام خشکم زد.....چشام گرد شد.....هلن اينجا چيکار ميکنه؟؟؟ اون پسره کيه؟؟؟ هلن پسره رو کوبيد به ديوار و شروع کرد به بوسيدن لباش...گر گرفتم....خشم تمام وجودمو فرا گرفت.....بدنم از شدت خشم ميلرزيد.....هه....پس اين بود...اين بود که به خاطرش ترکم کرد....ازت متنفرم هلن.....ازت متنفرم...ازش جدا شد...پسره هلنو محکم به خودش چسبوند.....به خاک سياه ميکشونمت..نگاه پرنفرتمو به چشماي سردش دوختم...پوزخندي زد....اين پسره چشم سبز کابوس من بود......نميزارم يه روز خوش ببيني...دست سولمازو گرفتم و از اون ماز اومديم بيرون....فوري نشستم تو ماشين و به سمت خونه رفتم....خيلي عصبي بودم...وقتي رسيدم خونه بدون توجه به سولماز رفتم تو...اونم مثل جوجه اردک دنبالم ميومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سولماز-واي عسيسم...چه خونه خوشگلي داري...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفي نزدم...فوري يه سيگار اوردم و اتيش زدم...پک خيلي محکي بهش زدم....بعدي...بعدي...بعدي.. و جعبه ي سيگار تموم شد...نشستم سر مبل ....سولماز هم بعد از اينکه مانتوشو در اورد اومد نشست کنارم...دستشو انداخت دور گردنم و شروع کرد به نفس کشيدن تو گردنم.....داغ داغ بودم.....دکمه هاي پيرهنمو باز کردم...همش صحنه بوسيدنش جلوم ميومد....داشتم رواني ميشد...سيگارو تو دستم مچاله کردم و پرتش کردم رو ميز...کلافه تو سالن قدم ميزدم...خيلي عصبي بودم....خيلي....سولماز خواست بياد سمتم که هلش دادم رو مبل و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط بتمرگ و حرفم نزن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم. انگار بهش بر خورده باشه بلند شد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امير چه مرگته؟؟ از وقتي اون دو نفر و ديدي اينجوري ريختي بهم...چت شده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير- به تو مربوط نيست...دخالت نکن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سولماز- چرا؟؟؟چرا به من مربوط نيست؟؟؟ مگه من همه زندگيت نبودم؟؟؟؟ امير چي رو داري ازم مخفي ميکني؟؟؟مگه قرار نيس ازدواج کنيم و خانومت بشم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه داشت خط مينداخت رو اعصابم....با خشم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

م

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط خفه شو....خفه شو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد پيشم و دستشو انداخت دور گردنم...با لحن ارومي گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اميرم چيشده؟؟؟؟اتفاقي افتاده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اميرم....اميرم.....هلنم همينو ميگفت روزاي اخر...اخ که چقدر پستي تو دختر...تو يه لحظه نفهميدم چي شد....فقط اينو ميدونم سولمازو هل دادم رو مبل....و بعدش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنـــگ....نفس نفس ميزدم....به سولماز که غرق خون جلوم افتاده بود نگاهي انداختم....اسلحمو انداختم کف زمين...خيلي عصبي بودم....نعره اي کشيدم و با تمام قدرتم مشتي به ميز عسلي کنار پام زدم....ميز کاملا خورد شد....قفسه سينه ام از شدت خشم بالا پايين ميرفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون جلوي چشمامو گرفت...به زودي مي بينمت هلن....به زودي انتقام ميگيرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خوام با زندگيت بازي کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور که تو بازي کردي لعنتي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

m????:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اعصابم به شدت داغون بود...داشتم از حرص منفجر ميشدم...دلم ميخواست تمام حرصمو سر يه چيزي خالي کنم....حيلي کفري بودم...اون هيچي نميدونست..اون لعنتي هيچي نميدونست...نبايد ازم متنفر ميشد....نبايد.....اون هيچي نميدونه...هيچي...حالا اگه اون منو به خاطر اينکه ترکش کردم نميبخشه منم به خاطر خيانتش هرگز نميبخشم...هرگز....وقتي رسيديم بي توجه به بقيه از ماشين پياده شدم و در و محکم کوبيدم بهم...انقدر شدت ضربه زياد بود که ماشين يه تکون شديد خورد...انجي هي صدام ميکرد...ولي اهميتي نميدادم..تنم داغ داغ بود....رفتم تو سالن تمرين... شال و مانتومو در اوردم و پرت کردم زمين.......زيرش فقط يه نيم تنه سفيد بود....بدون اينکه دسکشامو دستم کنم شروع کردم به ضربه زدن به کيسه بکس.....دستام درد گرفته بودن..به جا شن و ماسه داخل کيسه بکس...سنگ هاي درشت و ريز گذاشته بودن.....همينجوري ميزدم و عرق ميرختم...با تمام خشم و نفرتم ميزدم...انگار کيسه بکس امير بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ميکشمت......ازت بدم مياد....هيچوقت نميبخشمت...ديگه دوست ندارم....همونجور که نشت ميزدم فرياد زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ديگه دوست ندارم....امير ازت متنفرمممممم....امير ديگه دوست ندارم...ندارم...ندارممممم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه ضربه خيلي محکم به کيسه بکس زدم که پاره شد.....همه سنگا خورد شده بودن....با نفس نفس کشيدم عقب.....بعد چند دقيقه دوباره به خودم مسلط شدم...خشمم فروکش کرد...جاشو به يه پوزخند داد....چرا بايد متنفر باشم؟؟تنفر خوب نيست....هه....منو باش....منو باش که براي امير عذاب وجدان داشتم....براي خودم سري از روي تاسف تکون دادم...من فکر ميکردم امير همون امير قلبيه...ولي نبود....خيلي فرق کرده بود...منم فرق کردم...خيلي زياد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته از اتفاقات اين مدت اخير روي تخت دراز کشيدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اخلاق خودم و امير دقت کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به گذشته برگشتم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزي که از عروسي فرار کرديم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دخترا همه زود تر از ما اومده بودن اينجا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرا هم هومن وارميا وامير رو ول کردن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز کيارش و جان براي اينکه باهاشون همکاري کنيم اومده بودن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و قبلا انجي رو تحديدکرده بودن که اگه نه بگه همه رو ميکشن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انجي هم با ارميا صحبت کرده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و وقتي که به مسخره موضوع رو شوخي مانند به امير ميگن امير دعوا راه ميندازه که من قاطي خلافکارا نميشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون روز انجي با کيارش يه معامله انجام ميده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که ماهااز عروسي فرار کنيم واون اميررو راضي کنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارمياهم که از همه چيز خبر داشت خودش ميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و ميرسه هومن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هومن....داداش شوخ من.... هنوز هم همون اخلاق رو داره... هنوزم بعد از اينکه فهميد ماها چي هستيم دوسمون داره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم عاشقه کياناس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي عوض شده...اون پسره سر به زير... پرو و قمار باز شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم از اون روز سنگ شدم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر اشک هامو نگه داشتم...انقدر بغضم رو خفه کردم....انقدر زجه هامو با خنده هاي ديوانه وار عوض کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوه شدم...سنگ شدم...ياد گرفت توي دنيا خيلي چيزا موندني نيست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي چيزا رو بايد به ديگران داد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خيلي چيزها بايد بگذري....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما امير ياد نگرفته بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ياد نگرفته بود بايد ازم بگذره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون خيلي ساده نابودم کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام عشقمون رو نابود کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هومن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر درگم بودم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته توي باغ قدم ميزدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيانا قبل رفتنش خيلي چيزها رو به من گفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نميشد که انقدر اتفاق بود که ازش بي خبر بودن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر موجود توي دنياي اطرافم بود و من مثل کبک سرمو توي برف فرو کرده بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر بي اطلاع فکر ميکردم دنياي ارومي داريم....بي خبر از دنياي وحشي اطرافم زندگي ميکردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان چشمام باز شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از رفتن هلن و کيانا بد ضربه خوردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي ميدونستم هلن کار اشتباهي نميکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب ميشناختمش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چقدر بد باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چقدر رواني باشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چقدر از کسي متنفر باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چقدر لجباز باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم با استفاده از يه نفر ديگه انتقام نميگيره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و کيانا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عشق من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عشق ابدي من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونو هم خوب ميشناختم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون اينجوري نيست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سنگ دل نيست...ميشناسمش....اون يه دختر ضريف و شکنندس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصميمم رو گرفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خوام يکي مثل خواه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رم باشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خوام از انسان بودن دست بکشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نمي خوام متفاوت باشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خوام يه خوناشام بشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درنده...ولي فقط براي کسايي که نيازه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي خوام کيانا منو متفاوت از خودش ببينه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خوام پا به يه دنياي جديد بزارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه...جالبه... اول دنياي انسانيتم...دنيايي که داخلش پسره يک سردار بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا دنياي جديد من...دنياي خلافکار ها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قمار باز ها....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دنياي اينده ام...دنياي خوناشام ها...يک دنياي وحشي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي تير تفنگ به خودم اومدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت عقب برگشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت ويلا دويدم و در همون حال داد زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:::امييييررررر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دادم با داد ارميا يکي شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو به سرعت وارد ويلا شديم و با....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

m????:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#پست6

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هومن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو به سرعت وارد ويلا شديم و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با وسايل شکسته و جسم بي جون سولماز که غرق در خون روي زمين افتاده بود مواجه شديم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير هم کلافه روي مبل نشسته بود و دستاشو به سرش تکيه داده بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانيت داد زدم::چه غلطي کردي امير؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه وظعشه...جمع کن خودتو...ديگه داري شورشو در مياري. ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير با عصبانيت سمت من هجوم اورد که توي راه ارميا گرفتش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با داد گفت::‌ همش تقصير توعه...تقصير اون خواهرت... تقصير هموني که روز عروسي گند زد به حال خوشم....تقصير اون دختره ي ه*ر*ز*س

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرف اخرش زدم به سيم اخر...اون حق نداشت به خواهر من توهين کنه...داد زدم::حرف دهنتو بفهم امير....اگه خواهر من يه ه*ر*ز*س خواهر تو چيه؟؟؟هاااااا؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه فرقشون باهم چي بود؟؟؟مگه اونم روز عروسي گند نزد به عشقمون..گند نزد به حال من......مگه اونم عين س*گ جفتمون رو ول نکرد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس خفه شو....خواهر من هر خري باشه خواهر توهم همونه....به خودت بيا امير.. اونا جفتمونو تنها گذاشتن....اين تنها تو نيستي که داري زجر ميکشي ...منم دارم زجر ميکشم.......بفهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم شده بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماشو بست و من براي دومين بار اشکش رو ديدم...البته دروغ چرا.....قبلا هم وقتي هلن داشت ميرفت اون دنيا هم ديدم...ولي اين اشکش فرق داشت.....غرورش خورد شده بود...درکش ميکردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا رو کنار زد و روي مبل نشست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر پايين و غم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير- اره...حق با توعه....تو راس ميگي.... اونا جفتشون مثل همن...باورم نميشه انقدر عوض شدن...باورم نميشه هلني که فقط با من راحت گرم ميگرفت و به احدي حتي نگاهي هم نمينداخت انقدر عوض شده..... امشب با چشماي خودم ديدم....خودم ديدم که يکي ديگه رو بوسيد....تو آغوش يکي ديگه فرو رفت...به خاطر اون پسر چشم سبز بود ولم کرد...به خاطر اون پسر اشغال که حتي اندازه يه تار مو گنديده من نمي ارزه ترکم رفت...به خاطر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت شد...بغضش اجازه نميداد حرف بزنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاش ميلرزيد و اين واقعا دردناک ترين صحنه اي بود که تا حالا ديدم....خيلي درد داره گريه يه مرد رو ببيني و دم نزني...ببيني چطور اشک ميريزه و بيخيال از کنارش رد بشي...هلن همين کارو با امير کرد...بيخيال از کنارش گذشت و نديد اشکاي امير رو...نديد شکستنش رو...نديد داغون شدنش رو...کيانا هم نديد...اونم بدون اينکه بفخمه چه بلايي سرم اورده ترکم کرد...هه...ارميا کلافه گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا-بس کنيد...خواهش ميکنم بس کنيد... همه ي اينا دليل داره... يه روز خودشون بهتون ميگن...انقدر يه طرفه به قاضي نرين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير دوباره از سرش جاش بلند شد و داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير- اين دليل چيه لعنتي؟؟؟چيه که اونقدر محکمه که بوسيدن يکي ديگه رو...فرار کردن از عروسيمونو...توي اغوش يکي ديگه رفتن رو توجيح کنه؟؟؟هاااا؟؟؟ چيه؟؟؟اگه دليلي بود چرا قبل ترک کردنش به خودم نگفت؟؟؟ چرااااا هاااا؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينبار نوبت ارميا بود که داد بزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا-‌نمي تونم بگم لعنتي.....نمي تونم بگم......فقط بدون دليل داره.. اگه اون عروسي فرار کرده تو قاتل شدي.. اگه يکي ديگه رو بوسيده تو هر روز با يکي هستي...اگه تو اغوش يکي فرو رفته تو هرشب يه دختر رو تو اغوشت ميگيري...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس گله نکن امير...تو هم مثل اون شدي...تو هم خيانتکار شدي...تو هر روز بهش خيانت ميکني....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه تو دليلي براي اين کارات داري و يه روز بهش ميگي....اونم دليل داره و مطمئن باش يه روز بهت ميگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا صداشو اورد پايين و اروم گفت::سعي کن دوباره خودت بشي امير... همون امير شيطوني که هلن عاشقش بود... نه اين امير.. اگه عوض شدي براي بقيه عوض شو...براي عشقت....اگه نميخواي براي اونم عوض بشي حداقل جلو ما عوض شو....پيش ما خود واقعيت باش.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودت بيا.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکم ادم باش......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از زدن اين حرف...بدون توجه به امير سربه زير و منه غمگين به سمت اتاقش رفت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست ميگفت....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درسته دنيامون نابود شده...دريته وارد يه دنيايي ديگه اي شديم....ولي اين دليل نيست که خودمونم عوض بشيم....حداقل تا وقتي که دخترا بيان.....تا وقتي که دليل ترکشون رو بفهميم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اتاقم رفتم و امير رو تو همون حالت تنها گذاشتم.....بايد با خودش کنار ميومد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم نياز به استراحت داشتم...ميخواستم يکم از اين تنش ها دور باشم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

#پست7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امير حسين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از سه روز تصميمو گرفتم....ميخواستم عوض بشم....ميخواستم تغيير کنم...بسه هرچقدر خود خوري کردم...ديگه برام مهم نيس که هلن پيش کيه و چيکار ميکنه...ديگه هيچي برام مهم نيس....ميخوام از زندگي نهايت لذتمو ببرم..ولي به شيوه درستش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سرجام بلند شدم و جعبه سيگارمو پرت کردم تو سطل اشغالي....ديگه سيگار تعطيل...رفتم حموم و يه صفا درست و حسابي به خودم دادم....اعتراف ميکنم دلم براش تنگ شده....هرکاري ميکنم نميتونم ازش متنفر باشم...هنوزم که هنوزه دوسش دارم.....هنوزم عاشقشم...اين خصلت تو خونمه...تو خون همه گرگينه ها....اگه يه بار عاشق بشن ديگه تا اخر عمرشون عاشق عشقشون ميمون...حتي اگه عشقشون ترکش کنه يا اونو طرد کنه....الان حکايت منه...هنوزم که هنوزه هلنو با اينکه ترکم کرده دوسش دارم و عاشقشم.....سرمو تکون دادم....ميخواستم خودمو اصلاح کنم واسه همين تيغو برداشتم و تمام ريشايي که اين روزا نميزدمشون رو زدم....يه دستي به صورت صاف و سه تيغه ام کشيدم....اوووووف......حولو رو دور کمرم بستم و رفتم بيرون...روبه روي کمدم وايسادم....خوب خوب اينجا چي داريم؟؟؟؟اومممممممم...اها.....اين...يه شلوار جين ابي با يه تيشرت سفيد مارک دار برداشتم...گذاشتمشون رو تخت...بعد از اينکه پوشيدمشون رفتم جلويي آيينه و موهامو مثل هميشه بالا شونه کردم....عطرمو رو خودم خالي کردم و لبخند زدم من همون اميربودم...اولالا..عجب جيگري شدم.....يه چشمک به خودم تو آيينه زدم و اروم و بي سر و صدا رفتم بيرون....هومن تو حال بود و داشت نگاه تلويزيون ميکرد...البته رو مبل دراز کشيده بود......يه نگاه به اطرافم کردم...هيچي نبود....پوووف....اووووو يافتــــــم...پاورچين پاورچين رفتم تو آشپزخونه و يه در قابلمه اهني و خود قابلمه رو برداشتم....دوباره اروم اروم بهش نزديک شدم...د بيااااا...اين که خوابه.....خخخخ...چه کرمي بريزم من.....يه نگاه به قيافه تو خوابش انداختم...دقيق بالاي سر هومن وايسادم....مثل پسر بچه ها تو خودش جمع شده بود.....معلومه تازه خوابش برده...نيشمو بستم...قابلمه رو بالا اوردم و .....با تمام قدرتممممم گـــــورومــــــــ.پ....يعني خدا شاهده خودم از صداش سه متر پريدم هوا....بدبخت هومن فک کنم سکته رو زد.....يعني چنان دادي زد که کل خونه لرزيد.... از مبل پرت شد پايين ......يهو در اتاق ارميا با شتاب باز شد و ارميا با يه رکابي و شلوارک تو چارچوب در هراسون پيدا شد....خخخخ...قيافشو....فک کنم اونم از خواب پريده ...داشت با چشماي گشاد شده نگام ميکرد...خيلي شيک و مجلسي در قابلمه و قابلمه رو پشتم قايم کردم و نيشمو براش باز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز تو هنگ بودن...اروم اروم از محل جرم اومدم بيرون که يهو هومن و ارميا افتادن دنبالم....منم هر چي تو دستم بود رو پرت کردم و شروع کردم به دويدن.....دور تا دور خونه ميدويدم....ارميا و هومن که خوب از خجالتم در اومدن از بس فحشم دادن.....در جوابشون من فقط قهقه ميزدم....بلاخره خسته شدن و دست از سرم برداشتن...هر کدوممون روي يه مبل ولو شديم...هومن درحالي که هنوز رنگش پريده بود با نفس نفس گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جان من دردت چي بود؟؟؟نزديک بود سکته کنم....چرا اينکارو کردي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا هم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا- راس ميگه...دردت چي بود؟؟؟ من با اينکه تو اتاق بودم نزديک بود از ترس خودمو خيس کنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي شيک پامو انداختم رو اون يکي پام و با غرور خيلــي خيلـــي خاصـــي گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کرم داشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه هردوشون رنگ تعجب گرفت.....انتظار نداشتن انقدر واضح و صريح بگم...نيشمو باز کردم و براشون ابرو انداختم بالا....کم کم لبخند مهمون لب هاشون شد...خودم ميدونستم معني اين لبخندشون چيه....يهو يه چي خورد تو سرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب به کوسن مبل تو بغلم نگاه کردم..اين از کجا اومد؟؟؟.به ارميا نگاه کردم...داشت اسمونو نگاه ميکرد و سوت ميزد...البته بهتر بگم...سقفو نگاه ميکرد......هه هه...منم عر عر ...به هومن نگاه کردم...خندم گرفت....داشت انگشتاشو ميشمارد....يکي زدم تو سر هومن و اون يکي رو هم زدم تو سر ارميا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا همونجور که سرشو ميمالوند رير لب گفت'::: نه به قبلش که همش عين ملکه اليزابت تمرگيده بود و با غرورش و عصاب خورديش جفت پا ميپريد تو حالمون... نه به الان که نيشش اينهو خر بازه....گفتيم ادم باش...گوه خورديم تو همون گرگ باش... پقي زدم زير خنده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا نخنده کي بخنده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم بالا نمي اومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشيم زنگ خورد...اخمام رو کردم تو هم و بدون نگاه کردن به گوشي با يه لحن سرد وخشن گفتم:::بله؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنده خدا فکر کنم گرخيد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون قطع کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه نگاه به گوشي... يه نگاه به فکاي بازه ارميا و هومن کردم و بي خيال شونمو بالا انداختم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيشمو باز کردم و گفتم::؛بريم دختر بازي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرفم هومن و ارميا هم زمان داد زدن:: ااامممييييررر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که از سرجام پاشدم و همونجور که عقب ميرفتم گفتم:: يه روز در ميون که ديگه اشکال نداره؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرفم هر دوشون به س

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متم هجوم اورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي خنده ها و دادامون توي ويلا پيچيده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحال بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارميا راست ميگفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن من حتما يه دليل داشت...و من براي اون بايد به خودم مي اومدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون من مالکيت لذت ميبردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي خواستم اين عشق رو پرورش بدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا روزي که واقعيت معلوم بشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

?~Mlode~?:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بي حوصله روي مبل نشسته بودم و به تي وي خيره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچي از فيلمه نمي فهميدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط يه چهار بار که دختر پسره رفت تو کار هم رو متوجه شدم()

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو حال خودم بودم که يکي چسبيد بهم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم زحمت ندادم سرمو برگردونم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون ياروعه دستاشو انداخت دور گردنم و عين کنه چسبيد به من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو برگردوندم که با چشماي بسته و لباي قنچه شده ي ايليا روبه رو شدم.?_?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قيافه در هم هولش دادم اونور و با صداي بلندي گفتم:::ميشه انقدر به من نچسبي؟؟؟ چندشم ميشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودشو سمت من کشيد و عصبي گفت::: چرا اون شبي که بخاطر اون پسره بامن لب تو لب شدي چندشت نشد هاااا؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو کشيدم عقب و گفتم:: به خودم مربوطه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره اومد جلو ودوتا مچ دستم روگرفت و با لحن پر از ه*و*س گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

::حالا هم فکر کن به همون دليل قراره با من باشي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعي کردم هولش بدم ولي حتي تکونم نخورد..چون ذهنم ترسيده بود و مشغول نمي تونستم از قدرتم استفاده کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زدم:::ولم کن لعنتي....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور که به لبهام خيره بود و سرشو جلو مي اورد خمار گفت:::هههييسسسس... بهتره اروم باشي عشقم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو جلو اورد که سرمو به سمت ديگه اي چرخوندم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از رو نرفت و سرشو تو گردنم فرو کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر کاري ميکردم نمي تونستم تکون بخورم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه يه دستش دوتا دستامو گرفتع بود و با اون يکي کمرمو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچکس هم تو خونه نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زير گلومه بوسه هاي ريزي ميزد...حالم داشت بد ميشد... چندشم ميشد از اين نزديکي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو که زير لباسم برد جيغ بلندي زدم و با تمام توانم با پاهام هولش دادم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر فشار ضربه زياد بود که پرت شد عقب و با کمر خورد به ميز شيشه اي کنار مبل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درخشش موها و چشمام رو به خوبي حس ميکردم... نيشام بلنده شده....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم بع سمتش رفتم رفتم و يقه لباسشو گرفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي صورتش با همون لحجه ي کتابي غريدم::

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چطور جرعت کردي به من نزديک شي گستاخ؟؟ هيچکس غير از امير حق نداره به من نزديک شه...هيچکس حق نداره به ملکه ي اينده دست درازي کنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با تمام توانم هولش دادم سمت پنجره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محکم خورد به پنجره که باعث شد تمام شيشه ها خورد بشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اون از پنجره پرت بشه پايين...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم همون موج رو توي بدنم حس کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي اينبار انرژيم رو نگرفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بيشتر بهم انرژي بخشيد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت پنجره رفتم و به پايين پنجره خيره شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه...جسم غرق در خونه ايليا جلوم بود... پوزخند زدم...پسره ي احمق...سر خودشو به باد داد... زير لب به جهنمي گفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید