داستان مربوط به سه دختر میشه که در اولین روز دانشگاه خود با یک ماشین تصادف میکنند و در آن تصادف با سه پسر آشنا میشوند, بعد از معطلی که به خاطر تصادف به وجود می آید به سمت دانشگاه راه میفتند.در دانشگاه متوجه حضور ان سه پسر میشوند و به فکر تلافی و انتقام میفتند….

ژانر : عاشقانه، طنز

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۴۹ دقیقه

مطالعه آنلاین پسران مغرور دختران شیطون
اى كودكانه ى مان نكنيم.

بيا كنارم ، دستانت را دور كمرم حملقه كن و دستانم را در دست بگير .

با انگشت هايت كنار قلب من قلبى بكش .

ديگر نمى خواهم عشق را باغرور و ديوانگى سر ببرم و قربانى كنم.

بنشينم و چشمانم ببارد و به روزگار لعنت بفرستم.

نه، من نميخواهم با دستان خودم همه چيز را تباه كنم

بيايد ، ديگر شما آن پسران مغرور نباشيد

و ماهم آن دختران شيطون

بيايد عاشق شويم باهم!

فرهى

فصل اول

دلنوشته ى صحــرا شخصيت اصلى رمان

رو به آينه قدى اتاقم ايستادم و در حالى كه سعى داشتم كالسورم را زير بغلم نگهدارم با يك

دست ... تند تند موهاى مشكى بلندم را كه مدام از مقنعه ام بيرون ميزد را توى مقنعه ام

پنهان كردم . استرسى كه بر تنم افتاده بود باعث لرزش دستانم مى شد ... امروز اولين روزى

بود كه قراره بريم دانشگاه براى همينم دل تو دلم نبود . بعد از پوشيدن لباسام ، هيكل خودم

را توى آينه برانداز كردم ... يه مقنعه ى سرمه اى با يه مانتوى مشكى كه هيكلم را به خوبى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توش نمايش ميداد پوشيده بودم ؛ به همراه يه كيف و كفش مشكى ... الهى قربون خودم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

، يعنى خدا چى آفريده .. هيكلم شبيه مدالى آلمانيه .! به چهره ى بى رنگ و روم خيره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... پوست نسبتاً سفيدى داشتم براى همينم از پنكك و سفيدكن استفاده نمى كردم و فقط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمى برق لب كارمو راه مى نداخت . ديگه خيلى هم ميخواستم آرايش كنم .. يكم ريمل و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خط چشم مى كشيدم ... وگرنه دركل احتياجى به هميناهم نبود . از اتاقم بيرون امدم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع به سمت اتاق اون دوتاى ديگه به راه افتادم ... دم در اتاقشون كه رسيدم ضربه اى به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در وارد كردم و با لحنى كه سعى داشتم عصبانيت توش باشه صداشون كردم : _ مهديس .. ترانه .. بيدارشيد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمى منتظرموندم ، اما خب هيچ جوابى نشنيدم ... ضربه ى محكمترى به دراتاقشون وارد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كردم كه صداى بلندى توليد كرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بچه ها بيدارشيد ديگه ديرمون شد! باالخره صداى خوابالوى مهديس بلندشد : مهديس اووووف ... ما بيداريم صحرا صبر كن اآلن آماده مى شيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اى بابا زودباشيد ديگه ساعت كالسمون شروع ميشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس باشه .. تو برو ، تا ماشينو روشن كنى ماهم ميايم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه منتظر هيچ حرفى از طرفشون نشدم و پله هاى خونه رو دوتا..يكى پايين رفتم . گاهى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عادتم بود روى نرده ى پله ها بشينمو ليز بخورم پايين ، اما حيف اآلن حال و حوصله ى اين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كارا رو نداشتم براى همينم مثل بچه ى ادم پله ها رو گذراندم تا وارد پاركينگ شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سالم عشقم صبح بخير!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاشق ماشينم بودم ... 2 آلبالويى ام را روشن كردم و منتظر اون دوتا خل و چل نشستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقت نشد خودم رو معرفى بكنم ، من صحرا اميدى دانشجوى سال اول گرافيك هستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش از داليلى كه من اين رشته را انتخاب كردم ، عالقه ى شديد به نقاشى و عكاسى بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... البته رتبه ى كنكورم جورى بود كه مى تونستم خيلى از شغل هاى پزشكى رو به آسونى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبول بشم . اما ترجيح دادم كارى كه توش استعداد و توانايى دارم رو ادامه بدم .. اصليت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانواده ى ما براى تهرانه اما خب پدرم سال ها پيش براى يه سرى داليل تهران را ترك كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و تمامى دارو ندارش را در تهران نصف قيمت فروخت و سپس همه به مازندران سفر كرديم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو آمل در خانه اى كه برامون از پدربزرگم به ارث رسيده بود مستقل شديم . سال ها مى شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كه ديگر تهران نيامده بوديم تا اينكه باالخره خبر قبول شدن من توى دانشگاه تهران را

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متوجه شدن ؛ من به همراه دوتا از دوستان صميمى ام كه بيشتر مثل خواهرام مى مونند ) ترانه و مهديس ( در دانشگاه تهران قبول شديم . هر سه تايى هم گرافيك !پدرامون اول قبول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نكردن كه براى ادامه ى تحصيل بيايم تهران .. اما بعدش با كلى شرط و شروط بهمون اين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اجازه رو دادن . اوايل خيلى خيلى خوش حال بودم كه دارم ميام تهران براى ادامه تحصيل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم به همراه 2 تا از بهترين دوستام و ادامه ى كارمورد عالقه ام ، اما يواش يواش شوق و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشتياقم كمتر و كمتر شد . با صداى ضربه هايى كه به شيشه ى ماشين ميخورد از فكرو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيال در امدم .. مهديس و ترانه بودند ، مثل اينكه باالخره اماده شدند ؛ دستم را به طرف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درب ماشين بردمو قفل درارو باز كردم ؛ هنوز خيلى نگذشته بود كه ترانه و مهديس پريدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو با قيافه ى حق بجانبى همزمان گفتند :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صحرا خانوم .. مثل جغد خيره شدى به شيشه ى ماشين نميشنوى داريم صدات مى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كنيم ؟! از لحنشون خنده ام گرفته بود ، اما سعى كردم خودمو كنترل كنم .. آب دهانمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قورت دادم و با لحن تمسخر اميزى گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ببخشيد خانوما اگه معطل شديد ، حاال اگر اجازه بديد بريم كه كالسمون ديرنشه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هردو با ديدن لحن عجيب من زدن زيرخنده و سرشونو به نشانه ى عالمت مثبت تكون دادند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... پامو روى پدال گاز فشار دادمو مستقيم به طرف دانشگاه رفتم ... هنوز كامال از خونه دور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشده بوديم كه يه ماشين با سرعت ازيه كوچه امد بيرون و زد به ماشين ما ... از صداي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت ناكي كه توليد شد رعشه براندامم افتادم و حسابى ترسيدم ... بي اختيار جيغ بلندى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كشيدم .. و هرسه همزمان به سمت شيشه ى جلوى ماشين پرت شديم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درد بدى رو توى سرم احساس كردم ... انگار كله ام چند تُن سنگين شده بود ... احساس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدمايى رو داشته ام كه تو خالءاند!... تازه يادم افتاد دوتا موجود ديگه هم توى ماشين نشسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اند ... بى اختيار به طرف مهديس كه روى صندلى كناريم نشسته بود برگشتم و گفتم : _حالت خوبه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس آره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_توچطور ترانه ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه خوبم..فقط يكم سرم درد ميكنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه پرغضبى به صحنه ى جلو انداختم ... يه فرارى قرمز رنگ با سه تا پسر روبه روم بودن و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

2 نازنينم با سپر اين غول بيابونى داغون شده بود .. حاال كه اينطورى شد و بيمه ى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشينم به گند كشيده شد .. سگ خور .. خيالى نيست .. ولى هرچه كه عوض داره گله نداره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمى دنده عقب گرفتم كه فكر كنن ميخوام بذارم رد بشن و برند ، كامال از عروسكشون دور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده بودم ... و در لحظه ى اخر به بچه ها گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سفت بشينيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كه حركتم همزمان شد با چشم هاى درشت شده از تعجب مهديس ... و با تمام سرعت رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط عروسكشون ... آخيش .. خنك شدم ، ولى حيف سابقه ى بيمه ى ماشينم خراب شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان در كنار راننده بازشد و پسرى قد بلند با هيكلى ورزيده از ماشين پياده شد ... موهاى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشكى براقى داشت .. چون عينك آفتابى زده بود صورتش واضح نبود اما چيزى از برد پيت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كم نداشت.. از فك درهم قفل شدش مى شد فهميد كه حسابى عصبانيه ! ... هنوز محو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماشاى پسره بودم كه صداى مهديس از كنارم بلندشد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس اوه .. اوه .. صحرا كارت تمومه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به من چه ؟!... تقصير خودش بود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترانه _ اى بابا .. حاال يكى بياد بره ازشون معذرت خواهى كنه بريم ، كالسمون ديرشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانيت سرمو به سمت ترانه برگردوندم ... معلوم بود از نگاهم خيلى ترسيده چون رنگش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده بود مثل گچ ديوار و حسابى به مِن مِن افتاده بود ، خداييش وقتى عصبانى مى شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاچه ى همه رو ميگرفتم و همه هم ازم حساب ميبردند ، االنم ازهمون وقتابود ... زيرلب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه كردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هه ... معذرت خواهى ؟ در ماشينو باز كردم و در همان حال كه از ماشين خارج مى شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم : وايسيد اآلن ميام.. و به طرف اون پسره رفتم .. پسر با ديدن من دندوناشو با عصبانيت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهم فشار داد.. ميتونستم صداى ساييده شدن دندان هايش را حتى از اين فاصله ى دور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بشنوم ... كمى بهش نزديك شدم و مرموزانه نگاهش كردم .. پسرجوان باديدن من نفسش را

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بيرون داد و بدون معطلى رفت سر اصل مطلب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر اين ديگه چه كارى بودش كه كرديد ؟! خودم را زدم به خنگى و شونه هايم را باال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انداختم .. سپس با لحن آرومى گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_كدوم كار؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر يعنى واقعا نميدونيد ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم ميخواست با صداى بلند بزنم زيرخنده ... احمق ! .. خيلى سعى كردم خودم را كنترل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كنم و جلوى خنده ام را بگيرم ، كمى مكث كردم و سپس پاسخ دادم : _آهان .. تصادف را

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مى گيد ؟!..خب تقصير خود شمابود .. نه من !پسر برو بابا چى تقصير من بود ؟!.. نگاه كن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه باليى سرماشينم آوردى ... آخه اون لگن تو كه ارزشى نداره!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازطرزحرف زدنش اصال خوشم نيومد صداشو پيش از اندازه باالبرده بود ... ازاون گذشته اگه به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم فحش ميداد انقدر ناراحت نمى شدم تا اينكه بخواد به ماشينم توهين كنه ، تاحاال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هيچكس جرأت توهين به ماشين منو نداشته ... خونم حسابى به جوش امده بود همش دنبال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه فرصت مناسب بودم تا سرش داد بزنم و خودمو تخليه كنم ؛ خون جلوى چشمامو گرفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بود و متوجه هيچى اطرافم نبودم ... روى نوك انگشتاى پام ايستادم تا هم قدش بشم .. سپس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانيت سرش داد كشيدم : _ درست حرف بزن ، لگن اون چيزيه كه شماتوش به دنيا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امديد!..پسره ى بى تربيت بى همه چيز. از اين حرفم حسابى جاخورد و با چشمان از تعجب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گشاد شده حرف من را قطع كرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر حد خودتو نگهدار خانوم كوچولو !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

. چى؟ .. خانوم كوچولو؟! اين ديگه بى نهايت گستاخه ، تاحاال هيچكس جرأت نداشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينطورى باهام صحبت كنه ، بادى به گلويم انداختم و سرش داد كشيدم : _دوست دارم نگهندارم ... پسره ى از خود راضى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از صداى داد و بيداد من و آن پسرجوان مهديس از ماشين پياده شد و به سمت ما دويد و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند تند درگوشم نجوا كرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس_ وايى ، صحرا توروخدا آروم باش ... ولش كن ... مردم دارن نگاه ميكنن ، زشته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و از اين جور حرفا اما من بى توجه به حرفاى مهديس فقط با حرص به چشماى اون پسرك

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيره شده بودم و بلند بلند نفس مى كشيدم ... آخ كه چقدر دلم ميخواست بزنم اون دندوناى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سفيدو مرتبشو خورد كنم تو دهنش ... سرم را به سمت مهديس برگردوندم و بلندتر از دفعه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ى قبل داد زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو دخالت نكن مهديس ... بذار من تكليف اين آقا رو روشن كنم .همينطور كه مشغول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دادوبيداد بودم يه چيزى توجه ام را به خودش جلب كرد .... در عقب فرارى باز شد و يه پسر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه ازش امدبيرون كه از اين يكي خيلي خوشگلتر بود ... با ديدن اين پسره بي اختيار الل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدم و مشغول برانداز هيكل عظله ايش شدم ... خيلي خوشگل بود .. به قول معروف طرف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختركش بود ... انقدر محو تماشا كردنش بودم كه نفهميدم كي رسيد كنارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چى شده پندار؟! . اِاِاِاِ ... پس اسم اين پسره پندار بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار هيچى سپهرجان شما برو تو ماشين .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهى به چهره ى مهديس انداختم اونم دست كمى از من نداشت... كامال معلومه جذب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زيبايي اين پسره .. چي بود اسمش ؟.. اهان سپهر شده ... ) وايي اآلن ميگن خوشگل نديديد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

!... ( سريع آب دهانمو قورت دادم و خودمو جمع و جور كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.پندار خانوم محترم ماديرمون شده و اصال وقت نداريم لطفاً خسارتتونو بگيد بنده بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدمتتون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابى ندادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار خانوم من دارم باشما صحبت مى كنم! بازم پاسخى از طرف من نگرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار نفسشو بيرون دادو ناليد آخ خداااا .. يه لحظه صبركن من اآلن ميام به طرف

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشينش رفت و كيف چرمى كه معلوم بود خيلى گرونم هست از توى صندوق عقبش در اورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سپس با دسته چكش به طرف ما امد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار چقدر بنويسم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولى من انگار تو يه دنياى ديگه بودمو اصال متوجه حرفاش نمى شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندى زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار هه .. شما مشخصه كه اصال حالتون خوش نيست. به دنبال حرفش يه كاغذ از توى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دسته چكش كند و به طرف من گرفت و بالحن تمسخرآميزى كه خنده توش موج ميزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار بفرماييد. با كمى مكث برگه رو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پندار كافيه ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ديدن رقم هاى چك دهانم بازموند ... اِاِاِاِاِااِاِاِاِاِاِ اين پسره واقعا ديونه شده ! ... اينكه اندازه ى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه 2نو به من پول داده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پندار نيشخند مسخره اى زد و گفت _ خب من بيشتر از اين وقت ندارم ... پس ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدانگهدارتون . با رفتن اون پسرا نگاهى به ساعت مچى ام انداختم ... آه از نهادم بلند شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وايى ساعت نزديكاى بود ؛اين يعنى به كالس اول نرسيديم .. اصال متوجه ى گذر زمان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشدم ! با صداى مهديس به خودم امدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس_ وايى ... صحرا ديدى چقدر جيگربودن ؟! هرچند دوست داشتم بگم آره ... تاحاال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو كل عمرم انقدر محو زيبايى يه پسر نشده بودم .. ولى حيف غرور لعنتى جلوى صداقتمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرفت و باعث پنهان حقيقت درونم شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بيا بريم مهديس ... ديرمون شد . سوار ماشين شديم و به چهره ى پرسؤال ترانه نگاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انداختم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه چى شد صحرا؟! بدون كوچكترين حرفى چكى كه اون پسرك بهم داده بود را

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرفتم سمتش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه شك داشتم ديوونه باشند .. ولى اآلن مطمئن شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس وايى .. ترانه نبودى ببينى چقدر پسره جذاب بود ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه راست ميگى .. خب بيشعورا به منم يه تعارف مى زديد !...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس به توكه اگه تعارف مى كرديم ديگه چيزى واسه خودمون نمى موند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه درد .. كاش بهم زودتر مى گفتيد بيام ... اصال من شانس ندارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس ناشكرى نكن ... اگه شانس نداشتى كه ما دوستات نبوديم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه اتفاقاً به همين دليل كه تو دوستمى ميگم من شانس ندارم . سريع پريدم وسط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفشون و از اين جدال اوردمشون بيرون و سعى كردم بحث رو عوض كنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بسه ديگه بچه ها ... هرچى بود تموم شد رفت ... به دانشگاهتون فكر كنيد كه روز اولى به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دليل تاخير در كالس اخراجتون نكنن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه نبابا .. مگه الكيه ؟! مهديس با حالت تمسخرآميزى قيافه اش را همانند ترانه كرد و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تمسخر گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس چرا كه نه ... تو كه شانس ندارى ! هردوى ما از اين كار مهديس تعجب كرديم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زديم زيرخنده ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت حدود : بود كه رسيديم در دانشگاه ، ماشينم را جايى پارك كردم تا يه ديوونه ى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه نياد بزنه بهش !... وارد دانشگاه شديم. خوشبختانه هنوز كالس بعدى شروع نشده بود و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمى وقت داشتيم _ آخيش .. به كالس قبلي كه نرسيديم .. بلكه به اين يكي برسيم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس _ ولي براي روز اول بد نبودا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترانه _ مهديس ... تو ديونه شدي ؟!.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس _ توهم اگه اون سپهرو ميديدي اآلن ديونه مي شدي !....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بس كن ديگه مهديس .... همچين خوشگلم نبودا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس _ صحرا زده به سرت ... اون تيكه ديگه جايي پيدا نميشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اوف بسه .. از كنار ترانه و مهديس رد شدم .... مشغول قدم زدن در حياط دانشگاه بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينجورى ميتونستم محيط دانشگاه را زودتر يادبگيرم و باهاش بهتر آشنابشم ... همينطور كه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از كنار حياط مى گذشتم چيزى توجه ام را به خودش جلب كرد.. دهانم از تعجب باز ماند و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم گشاد شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه اين امكان نداره !... فِراري پندار با سرعت هزار تا پيچيد تو حياط دانشگاه و گوشه اي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترمز كرد .... انتظار هرگونه رويدادي رو داشتم الي اين يكي ... وايي اگه مهديس بفهمه از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوش حالي جيغ ميزنه . با تعجب مشغول تماشاي فراري پندار بودم ...كه سپهر از ماشين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پياده شد ، اما خوشبختانه اصال متوجه ى حضور من نشد ، پشت سرش هم پندار و بعدشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يك پسر ديگه كه از نظر ظاهرى خيلى شبيه به سپهر و پندار بود ...توى اون برخورد نتونستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درست و حسابى پندار رو ببينم و اآلن بهترين موقعه است براى ديد زدنش... قدش حدودا به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا مى رسيد ... يه پيراهن سفيد بايه شلوار مشكى پوشيده بود كه ظاهرش را پيش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اندازه جذاب كرده بود ! ... نگاهم را از پندار چرخوندم و روى بغل دستيش متوقف كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...اين ديگه كيه چرا تو تصادف نديدمش . ولى المصّب اين يكيشونم خيلى جيگر بود ، واى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا زده به سرم دارم چى ميگم ؟!... صدايى كه از پشت سرم بلند شد و توجه ام را به خودش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلب كرد _مهديس_صحرا،كجايى .. زودباش بيا كالسمون شروع شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

._مهديس بدو ... بدو بيا اينجارو ببين...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس چى ميگ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس وايى صحرا باورم نميشه ... سپهره... آخ چه تصادفى.مهديس مشتاقانه به سمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه برگشت كه هنوز هم اون عقب ايستاده بود و داشت به فضاى اطرافش نگاه مى كرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس ترانه زودباش بيا اينجا ! ترانه با صداى مهديس براى لحظه اى به خودش امد و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرغر كنا با قدم هايى بلند به سمت ما امد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه بله ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس ترانه اونجارو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ترانه _ كجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس اى بابا ... اونور حياط رو نگاه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه همون فِراريه ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس اوهوم..ترانه با حسرت به ماشين پندار نگاه كرد و سپس با لحن تلخى رو به ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب حاال كه چى ؟!... ماشينش مباركش باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اى بابا ترانه خنگ شدى چقدر .. اون سپهره ديگه . باشنيدن اين حرف من چشمان ترانه از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تعجب گرد و گشاد شد و بى اختيار جيغ كشيد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سپهر اونه ؟! باخنده گفتم _آره .. نظرت چيه ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه او ماى گاد ! صدايى از پشت بلندگو بلندشد و تمامى مارو از حالتمون خارج كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل اينكه داشتند دانشجو هارو صدا مى زدند تا براى آغاز كالس دومشون اماده بشن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس بيايد بريم بچه ها اآلن كالس بعديمون هم تاخير ميخوره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه نه ... من نميتونم از اينا دلبكنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خفه بابا بدو ...وارد كالس شديم ... تمامى صندلى ها پرشده بود و فقط دو رديف جلو خالى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باقى مانده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بيايد رديف دوم را پركنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه باشه . رديف دوم از سه صندلى درست شده بود و هركدام از ما يكى از صندلى ها رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشغال كرديم... هرسه درست كنار همديگر نشسته بوديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه صحرا نگاه ... رديف جلو خاليه ... يعنى هنوز سه نفر نيومدن .. به نظرت كى قراره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بياد رديف جلورو پركنه ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه ميدونم ترانه؟، توام با اين سوال هاى مسخره ات ... هرخرى امد ، واال به من چه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس البته منظور صحرا جون اينكه هر شخص محترمى كه آمد قدمش روى چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براى منكه فرقى نمى كند ! هرسه بلند خنديديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه باشه بابا بيخيال .. همينطورى پرسيدم؛ با صداى استاد همه به طرف درب كالس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتيم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد بفرماييد تو آقايون !..وايى .. اين ديگه امكان نداشت ... يعنى ، يعنى .. سپهر و پندار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهامون هم كالسى اند؟!... ترانه و مهديس از تعجب دهانشون باز مانده بود و همانند انسان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاى اوليه خيره شده بودن به پسراى كنار در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هووو ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه چى ميگى ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ انقدر بهشون نگاه نكنيد زشته ! ترانه زيرلب ناليد: _باشه . پسرا به ترتيب وارد كالس شدن و دقيقا رديف روبه رويى مارا پركردند ... اين ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخرش بود ! ... استاد پوشه اى از كيفش در اورد و سپس باخارج كردن برگه ى اسامى كالس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون پوشه شروع كرد به حاضر غايب كردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد خانوم مهسا رضايى ، خانوم ليدا كريمى ، خانوم ترسا باقرى ، آقاى مسعود نادرى ،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم صحرا اميد . به اسم من كه رسيد دستم را باال بردم و با لحن آرومى گفتم : حاضر . بعد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از من اسم ترانه و مهديس و سپس چندتا اسم ديگر را هم خواند تا اينكه باالخره نوبت به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسم اون پلنگاى چشم قشنگ رسيد _پندار رادمنش ، سپهر آريانژاد ، آرتان پارسا. پس از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسم سومين پلنگ آرتان بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرسه همزمان پاسخ دادن .. حاضر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

“ترانه”

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خوندن اسم پسرا توجه ام به آخرين اسمي كه گفت جلب شد آرتان پارسا .. به نظر من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قيافه آرتان از دوتا پلنگ ديگه بهتره ولي مهديس كه سپهرو پسنديده ... صحراهم ... صحرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كه اصال معلوم نيست از كدومشون خوشش مياد چون تا اآلن چيزي به ما نگفته . از كالس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقيقه اي گذشته بود كه احساس كردم .. پلكام دارند سنگين ميشن ... ديشب تا صبح

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاي تلوزيون بودم صبحم كه صحرا امد ... مثل گاو سروصدا كرد و مارو از خواب بيدار كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...اوووف حاال اآلن اگه تو رختخوابم بودم خودمو مى كشتمم خوابم نمى بردا .. نميدونم چه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كوفتيه وقتى مى رم سركالس و درس شروع ميشه خوابم مى گيره !همينطور كه مشغول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوش دادن به درس بودم ... از خستگى زياد سرم را روى ميزم گذاشتم ، ديگه نتونستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو كنترل كنم و خوابم برد ... اما از صداي نكره ي استاد به خودم امدم_ استاد _ خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ي رياحي ساعت خواب !..با گفتن اين حرفش سريع ميخكوب شدم سرجام_ اوس ... تاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

... اوستا..د .. من بيدار بودم !..._ استاد _ اِ ، پس بي زحمت بيايد بگيد.. من اآلن چي داشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مي گفتم ؟!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

) اَه ... لعنتي هيچي از حرفاشو نفهميده بودم !... (

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اينكه فكر كنم از سرجام بلند شمو به طرف استاد رفتم .. همينطور كه داشتم از كنار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صندلي آرتان رد مي شدم ... يهوووووووووو ... با مُخ خوردم زمين !....كثافت بيشعور گلپا بهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انداخت ... تمامي كالس زدن زيرخنده ... صحرا و مهديس خيلى سعى بر كنترل خود داشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

. اما بى فايده بود و اوناهم ميخنديدن ...نميدونم چرا ... ولي دوست داشتم اون موقعه بگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خفه اش كنم ..._ استاد _ آقاي پارسا اين كارشما باعث شد شما دوتا نمره منفي اونم براي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولين جلسه كالسمون بگيريد !...._ آرتان _ استاد معذرت ميخوام .. از قصد نبود ...اي بيشعور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عوضي .. كه از قصد نبود..نه.. وايسا حالتو مي گيرم به من ميگن ترانه ...از روي زمين بلند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدمو دستي به لباسام كشيدم ... اَه .. پر از خاك شده بود ، چون مانتوم سفيد رنگ بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كثيفى ها به خوبى روش مشخص مى شدند .. خدا لعنتت كنه آرتان ... ببين .. چه باليي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمن اوردي ... حالتو مي گيرم ... خوشبختانه ديگه وقت نشد برم براي استاد صحبتاشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توضيح بدم و ساعت كالس تموم شد ... اين كالس.. آخرين كالسمون بود وبعد از اين ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كالسي نداشتيم واسه ي همين با صحرا و مهديس مستقيم به سمت حياط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دانشگاه رفتيمو سوار ماشين صحرا شديم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي استاد ترانه رو صدا كرد بره پيشش .. منم ترسيدم چه برسه به خود ترانه .. نميدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چي شد آرتان پاشو دراز كردو ترانه رو انداخت زمين... همه ى كالس زدن زيرخنده ولي منو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صحرا خيلي خودمون كنترل كرديم كه نخنديدم ... انقدر گوشه ي لبمو گاز گرفتم تا بتونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوي خنده امو بگيرم كه فكر كنم كبود شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي ترانه دختر مغروريه و با اين بادا نميلرزه .. واسه ي همينم بدون حرفي از روي زمين بلند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدو فقط چشم غره اي به آرتان رفت تا حساب كار دستش بياد ... بعدشم شانسش گفت و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ خورد ... باهم سوار ماشين صحرا شديم و به سمت خونه مون راه افتاديم ... تو راه همش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف اون سه تا پلنگ وحشى بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صحرا _ ترانه اصال نگران نباش .. خودم فردا حالشونو مي گيرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترانه _ نه .. نگران نيستم اونا واسه من شاخ شدن ... بذار حاليشون مى كنم كه شاخ فقط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه گاو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بچه ها بيخيال بابا حاال مگه چى شده ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترانه _ چي ميگي تو مهديس ... نديدي چه باليي سرمن اورد ... من تا زهرمو نريزم ولشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من دارم آينده رو ميبينم مطمئن باش اين جدال براى هميچكدوم از ما پايان خوبى نداره ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بيايد بيخيال شيم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صحرا _ چيه ترسيدي ؟...با عصبانيت و غرور گفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_از چى بترسم سه تا بچه سوسول ؟!.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_صحرا _ آهان ... حاال شدي همون مهديس قبلي بذار براشون فردا برنامه دارم درحد تيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ملى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

” ترانه ”

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي رسيديم خونه ... بدون هيچ حرفي مستقيم وارد اتاقم شدمو درم از پشت بستم ... خيلي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز خسته شدم واسه همين االن يه دوش آب گرم مي چسبه .... يه دست لباس تميز از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي كشوم برداشتم و به سمت حموم رفتم و وانو پر از آب كردم و خودمم توش دراز كشيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.... آخيش تمام بدنم حال امد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اينكه حسابي خودمو شستم حوله رو دورم پيچيدمو از حموم امدم بيرون ... هيچكس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي اتاقم نبود واسه همين راحت فقط با يه حوله دورم وارد اتاقم شدم ... خنكي سراميك

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاي اتاقو الي انگشتاي پاي برهنه ام احساس مي كردم... روبه ميز توالتم ايستادم ... خنكي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطرات آبي كه از نوك موهام روي صورتم مي چكيد گونه هامو نوازش ميداد... دوتا دستامو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باال بردم و حوله امو رها كردم .... به هيكل لختم خيره شدمو با دستم دوتا سينه هامو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سفت فشارشون دادم .... سينه هام انقدر محكم بود كه اگرم سوتين نبندم كسي متوجه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميشه .... يكي از پاهامو باال بردمو گذاشتمش لبه ي ميز توالتم و مانند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازيگراي خارجى ژست گرفتم و از پشت به برجستگي باسنم خيره شدم ..... باسنم انقدر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بزرگ و سفت بود كه حتي خودمم تحريك مي كرد چه برسه به پسرا... انگشت اشاره ي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست راستمو روي كمرم گذاشتم و يواش..يواش به سمت پايين بردمش و روي باسنم ثابت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهش داشتم ... عاشق هيكل خودم بودم ... جذاب و زيبا و در عين حال خوشتيپ .. بعد از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كلي فكرو خيال هاي الكي موهام و خشك كردم م لباسامم پوشيدم و سپس به سمت هال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم صحرا مثل هميشه مشغول خواندن روزنامه بود و مهديسم داشت ناهار درست ميكرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشااهلل .. دست پخت مهديس عاليه .... بيشتر وقتا به شوخي بهش ميگم بيا زن منشو هر روز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برام از اين غذا هاي خوشمزه ات درست كن !....... يعني واقعاً خوش به حال كسي كه قراره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شوهرش بشه .. از االن دارم بهش حسودي مي كنم ... به طرف تلوزيون رفتم و خودمو روي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكي از كاناپه هاى روبه روش رها كردم و مشغول تماشاي سريال مورد عالقه ام شدم ._

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس جان بي زحمت براي من يه ليوان چايي مي ياري ؟!..._ صحرا _ ديگه چي ؟!....از

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين حرف صحرا حسابي جا خوردم و با پر وريي تمام جواب دادم:_ هيچي همين ..._مهديس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اِ ... انقدر بحث نكنيد اآلن واسه همهمون چايي ميارم ...چشم غره اى به صحرا رفتم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درهمان حال گفتم _مرسي ... كمي بعد مهديس با سيني چايي وارد هال شد و روي كاناپه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ي روبه رويي من نشست .... صحراهم با ورود مهديس روزنامه اشو تا كردو گذاشتش كنار .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پروريي تمام نيم خيز شدم روى ميز و يه ليوان چايي از توي سيني برداشتم و بدون حتى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه تشكر كوچولو ژست خواصى گرفتم و مشغول نوشيدن چايى ام شدم ... صحرا هم بدون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفى يه ليوان چايى از سينى برداشت ... مهديس كه از بي توجهي ما جا خورده بود به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمسخر گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

2

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آخي ... الهى حاال چايي منو بخوريد يا خجالت ؟!.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خفه بابا .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_صحرا _كى ميشه صبح بشه من حال اون پلنگا رو بگيرم ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس _ چي ؟!.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اي بابا .... پسرا رو ميگم ديگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مهديس _ آهان .. صحرا از خر شيطون بيا پايين اآلن فردا مى رى يه باليى سرشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميارى اوناهم ميان تالفى كنن دعوا به پاميشه توروخدا بيخيالشون شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صحرا _ اى بابا تو چته مهديس ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من فقط نگران اتفاقى هستم كه قرار بيفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_صحرا _ نترس هيچ اتفاقى قرار نيست بيفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه مهديس تو چت شده ؟؟.. خب اگه ترسيدى يا دوست ندارى ميتونى كمكمون نكنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ يه بار كه بهتون گفتم كم از چيزى نترسيدم .. شماهم به جاى اين حرفاى الكى به كارتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برسيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ولى من خوب حال اين پلنگا رو مى گيرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صحرا منم كمكت مى كنم ، و در ادامه هردو به سمت مهديس برگشتيم كه شكاك به ما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه مى كرد و ازش پرسيديم كه به همكارى با ما ادامه ميده يانه ... مهديس وقتى متوجه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شد مرغمون يه پا داره و حسابى الى منگنه قرار گرفته كمى مِن و مِن كرد و سپس جواب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثبت داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى جيغ منو ترانه فضاى اتاق را پر كرد . ترانه ممنون .. خوش حالم كه سرعقل امدى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهديس ولى من نگرانم كه يهو خيلى ازمون ناراحت بشن تنها گيرمون بيارن خدايى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نكرده بال ماليى سرمون بياد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ صحرا _ پاشو...پاشو تو اآلن حالت خوب نيست داري چرت و پرت ميگي .. بيا بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غذابخور بلكه عقل نداشته ات بياد سرجاش !.....بدون هيچ حرفي لبخند زدمو از روي مبل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم و به سمت ميزناهارخوري رفتم .... غذايي كه مهديس درست كرده بودو كامل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوردم سپس بايه تشكر از سر سفره بلند شدمو به كمك همديگه .... ضرفا رو جمع كرديمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شستيم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

” صحرا ”

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح روز بعد باصداي االرم گوشيم از خواب بيدار شدم .... مهديس و ترانه ديشب تا صبح پاي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلوزيون بودن .. ولي من چون خسته شده بودم ... زودي امدم خوابيدم ...باخستگى نفسمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بيرون دادم و از روي تختم بلند شدم و به بدنم كشوقوصي دادم ... يه آبي به دست و صورتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدمو دوباره به اتاقم برگشتم .... ساعت نزديكاي : بود براي همينم زياد وقت نداشتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع به سمت كمدم رفتمو يه دست لباس قهواي سوخته پوشيدم ... كفشاي لج دار قهوايمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برداشتم و پوشدمشون ... يكمي از موهامم كج زدم تو صورتم ... خيلي خوشگل شده بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين كفشاكه پوشيدم پاپيون روشون داشت و گاهى پاپيونش كنده مى شد ..براى همينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جهت محكم كارى يه چسب قوي برداشتم كه اگر خدايى نكرده پاپيونش كنده شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچسبونمش ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاقم كه بيرون امدم با چيز عجيبي روبه رو شدم ... ترانه و مهديس با اينكه ديشب از من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديرتر خوابيدن زودتر ازمن بيدارشدن و كاراشونم كردن ! .... نگاهي از سرتا پاشون انداختم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فكر كردن داريم مي ريم عروسي كه انقدر تيپ زدن!.._ چه خبره ؟! ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ترانه _ هيچي ، چطورمگه؟! ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پس چرا انقدر آرايش كرديد .. باباجان من اونجا دانشگاه ... پارتي كه نميريم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مهديس _ خوب باشه! ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید