مهرسا دختری زیبا و باهوش ، تک دختر آروین نیکو نژآد بزرگترین نقاش آسیا . آقا آروین مجبوره مهرسا خانومشو به خاطر یه جشنواره ی خیلی بزرگ توی نیویورک توی خونه تنها بذاره . ( ساکن لس آنجلسن ) و برای مراقبت از مهرسای شیطون و خوشگلش دست به دامن پسر دوستش که خیلی بهش اعتماد داره می شه …با هم ببینیم که چطوری مهرسا و آرسیما خونه رو تبدیل به میدون جنگ میکنن..پایان خوش

ژانر : عاشقانه، طنز

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۵ دقیقه

مطالعه آنلاین من؟ عشق؟ نه!
نویسنده : kimia007

خلاصه

مهرسا دختری زیبا و باهوش ، تک دختر آروین نیکو نژآد بزرگترین نقاش آسیا . آقا آروین مجبوره مهرسا خانومشو به خاطر یه جشنواره ی خیلی بزرگ توی نیویورک توی خونه تنها بذاره . ( ساکن لس آنجلسن )

و برای مراقبت از مهرسای شیطون و خوشگلش دست به دامن پسر دوستش که خیلی بهش اعتماد داره می شه …با هم ببینیم که چطوری مهرسا و آرسیما خونه رو تبدیل به میدون جنگ میکنن..پایان خوش

- برنده ی این دوره از مسابقات نقاشی ، دوشیزه مهرسا نیکو نژاد

به چهره ی پر از تحسین بابا نگاه کردم . تو دنیا برام هیچی مهم تر از خوشحال کردن بابا نبود . با لبخند مغرور روی لبش بهم نگاه میکرد . دختر ها و پسرهای دیگه ی آموزشگاه با حسرت به منو بابا نگاه میکردن . کم چیزی نبود . من دختر آروین نیکو نژاد بزرگ ترین نقاش آسیا بودم . اگه ازم بپرسن چی رو تو دنیا بیشتر از هرچیزی دوست داری بی درنگ میگم بابام . مامانمو که یادم نمیاد چون وقتی من به دنیا اومدم از دنیا رفت . بابا برای من هم بابا بود هم مامان بود هم دوست بود هم استاد بود هم همبازی و...... خلاصه همه ی زندگی من تو بابا خلاصه میشد . خودمم که مهرسا نیکونژاد هستم ساکن اِلِی یا همون لس آنجلس تک دختر آروین نیکونژاد فوق لیسانس نقاشی و گرافیک . با چهره ی بانمک و جذاب البته بیشتر بانمک . مو های بلوند ، پوست سفید ، بینی عروسکی و مهم تر از همه چشای آبی که به بابام رفته بود .

وای مهرسای خل وسط مراسم اهدای جوایز رفتی تو تریپ تشریح چهره . جایزه رو از دوشیزه هربرت گرفتمو سر جام کنار بابا نشستم .

بابا : گل کاشتی دختر، نفر اول اونم توی مسابقه ی بیوتی پیگچر کم چیزی نیست .

- بله دیگه دست کم گرفتیا

بابا بادی به غبغبش داد و به شوخی گفت : بله و صد البته استاد عالی هم داشتی .

دستمو به بازوی عضلانی بابا کوبیدم که فکر کنم دردش که هیچی شاید یکم قلقلکش اومد.

ولی خدایی راست میگفت من هرچی بلد بودم از بابا یاد گرفتم . بالاخره بعد از یک ساعت و بیست و پنج دقیقه و شش ثاینه و دو صدم ثانیه جشنواره اهدای جایزه تموم شد و ما تونستیم برگردیم هتل .

حوصله ام سر رفته شددید. از روی تخت بلند شدمو رفتم اتاق بابا . از اونجایی که اجازه گرفتن و در زدن توی فرهنگ لغت من معنی نداره بدون در زدن پریدم تو اتاقش .

پریدم روی تخت بابا و بلند بلند گفتم : بابا بیدار شو بدبخت شدی . مهرسات از بین رفت .

بابا مثل چی از خواب پرید و از هولش از رو تخت افتاد پایین .

- مهرسا چی شده ؟

و جواب من لبخند ژکوند روی لبم بود. بابا که فهمید سر کارش گذاشتم اومد آستیناشو بالا بزنه که بیفته دنبالم یهو دید اِاِاِاِاِ این که آستین نداره و تازه یادش اومد بدون لباس داره جلو من راه میره .

صدای یه جیغ دخترونه توی اتاق پیچید . این...این... بابا بود ؟

با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم : این صدا از تو بود ؟

- پس چی فکر کردی منم بلدم جیغ بزنم .

قهقهه ام تو اتاق پیچید آخه به اون صدای با اباهت و پرستیژش یه همچین جیغ زنونه ای نمیومد.

- پاشو دختر کم به من بخند . حالا چی کارم داشتی ؟

- هان ؟ اِاِاِ خوب یادم نمیاد .

- منو از خواب پروندی حالا یادت نمیاد چی کارم داشتی ؟

- آهان میگم بابا آروینی ؟

- بله ؟

- بابا آروین ؟

- میگم بله ؟

- منو می بری بازار ؟ به خدا حوصله ام سر رفته .

- حالا خوبه مجازاتت کنم به خاطر از خواب بیدار کردنه خیلی خیلی ملایمت ؟

- نه دیگه بابا تو که مهربون بودی .

- اوووووم بذار فکر کنم . باشه برو آماده شو .

- بابای خودمی .مـــــــــاچ !

- برو بچه برو نمیخواد منو خرکنی .

جلوی چمدون غول پیکرم ایستادم . حالا چی بپوشم ؟ چه تصمیم سختی . چمدونمو کشون کشون تو اتاق بابا بردم . و طبق معمول موقع لباس پوشیدنه آقا مزاحم شدم .

- مهرسا میدونی در زدن یعنی چی ؟

- نه یعنی چی ؟

- در زدن یه عمله که باید وقتی میخوای وارد یه اتاق بشی انجام بدی حالا فهمیدی چه کار خوبیه ؟

- نه. حالا بیخیال کدومو بپوشم؟

یه نگاه به چمدونم انداخت

- اون تی شرت بنفشه با این جین مشکیه خوبه ؟

- نه.

- این تاپ صورتیه و دامن سفیده خوبه ؟

- نه

- ای خدا برو خودت هرچی دوست داری بپوش باشه ؟

- نظرت در مورد این تاپ آبیه و اون دامن سفیده با این کفش عروسکیه چیه ؟

- خوب از همون اول می پوشیدیش دیگه .

- باشه الان حاضر میشم .

یه نگاه به خودم توی آینه انداختم . بیست بیست . تاپ دکلته آبی ، دامن بالا زانوی سفید ، کفش عروسکیه سفید با یه تل آبی و سفید. لـــایک !

سوار بنز آخرین سیستم بابا شدیم و پیش به سوی یه خرید باحال . همیشه خرید کردن باهاش خیلی حال میداد اصلا از این مردا نبود که زود خسته بشه و برم گردونه خونه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی یه پاساژ بزرگ و شیک پارک کردیم و پیاده شدیم . اخلاقای اونشبش یکم یه نموره عجیب شده بود مثلا کیفی رو که هیچ وقت راضی نمیشد برام بخره اونشب تا بهش گفتم با کله رفت خریدش یا اینکه همیشه میگفت به ذرت مکزیکی های توی خیابون اعتمادی نیست ولی امشب برام خرید . ولش کن حالا یه شب گیر نمیده تو هم دنبال دلیل میگردی . بعد از یه خرید توپ رفتیم رستوران پاساژ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گارسونه منو هارو دستمون داد ..اومــــــــــم چقدر غذا . بذار بابا رو امتحان کنم ببینم بازم کارای عجیب میکنه یا نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : من پیتزا و سالاد ماکارونی و نوشابه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشمی یه نگاه بهش کردمو گفتم : منم یه پیتزا و سالاد فصل و سیب زمینی سوخاری و قارچ سوخاری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انتظار داشتم مثل همیشه بهم بگه مهرسا بابا مگه از اتیوپی فرار کردی و بعدشم بره و قارچ و سیب زمینی سوخاری رو حذف کنه ولی در کمال تعجب لبخندی بهم زد و رو به گارسون گفت : همینا رو میخوریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گارسونه هم یه تعظیم کوتاه کرد و رفت . بابا به قیافه متعجب من یه نگاه انداخت و گفت : چیه ؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا تو امشب یه چیزیت میشه ها !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس کردم گرد یه غم روی صورت جذابش نشست ولی زود لبخندشو تجدید کرد و گفت : چطوری شدم مگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم ولی خوب حسش میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین مهرسا من باید یه چیزایی رو به تو ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بر خر مگس معرکه لعنت . گارسون غذا هارو روی میز گذاشت و گفت : نوش جان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : هیچی بذار بعد از شام بهت میگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دِ نَ دِ آخه من الان میتونم چیزی کوفت کنم ؟ ولی چیزی نگفتم تا پشیمون نشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از صرف شام خوشمزه که واقعا داشتم میترکیدم ، به صندلی های مبل مانند رستوران تکیه دادم و گفتم : بفرمایید جناب نیکونژاد گوشم با شماست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباشو با دستمال پاک کردو گفت : ببین مهرسا تو الان نزدیک بیست سالته و به اندازه کافی بزرگ شدی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توی حرفم نپر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه خوب چرا میزنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره صورتش حالت غمگین گرفت ولی اینبار سعی نکرد مخفیش کنه : مهرسای من خودت میدونی چقدر برام عزیزی . امروز که رفته بودیم جشنواره بیوتی پیکچر به من پیشنهاد شد که برای داوری توی مسابقه بزرگ نیوروک آرست برم نیوروک و خودت میدونی که چقدر برام مهمه و یه جورایی هم مجبورم برم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتونستم جلوی زبونمو بگیرم و گفتم : خب حالا که چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا نفس عمیقی کشید و گفت : باید برای سه ماه برم نیوروک .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چـــــــــی ؟ پس من چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه دقیقه صبر کن بذار حرفم تموم بشه . آرسیما رو یادته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرسیما دیگه چیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه نه کیه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب حالا همون . آرسیما دیگه کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یادت نیست ؟ پسر دکتر آریایی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان یادم اومد حالا اون آرسیما چه ربطی به من داره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان داره دکترای دندونپزشکی میگیریه و توی این سه ماه که من نیستم تعطیلی دانشگاهشه . دکتر آریایی میگه آرسیما حوصله اش تو خونه سر میره و قبول کرد که تو این سه ماه بیاد خونه ی ما و مراقب تو باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام پر از اشک شد . من و بابا خیلی به هم وابسته ایم و نمیتونیم دوری ازهم دیگه رو تحمل کنیم ولی صبرکن ببینم منو اون پسره با هم تنها توی یه خونه ؟ دیگه چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون چشای اشکیم که میدونستم دل نارک بابا طاقت دیدنشون رو نداره نگاش کردمو گفتم : من نمیتونم دوری تو رو تحمل کنم . تازه تو راضی میشی که من و اون پسره با هم توی یه خونه تنها باشیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش لرزید .ولی گریه نکرد . میزو دور زد و نشست کنارمو سرمو توی بغل پر از امنیتش فرو برد: اینقدر با اون چشمای دریاییت منو نگاه نکن این دوری برای خودم خیلی سخت تره ولی چیکار کنم عزیزم ؟ در ضمن من که دخترمو دست هرکسی نمی سپرم . من سال هاست آقای آریایی رو میشناسم و خود آرسیما رو هم دیدم . مطمئن باش اذیتت نمیکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا من چیکار به پسر آقای آریایی دارم ؟ دارم میگم دلم برای خودت تنگ میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من بیشتر بیشتر تازه به قول خودت تو عهد دقیانوس زندگی نمیکنیم . الان عصر تکنولوژیه این همه ایمیل ، فیس بوک . تازه موقعی که برنامه دارم میتونی تو تلویزیون منو ببینی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه حالا که باید بری ، برو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زودتر از اون چیزی که فکر کنی برمیگردم . بریم خونه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونشب بدترین شب کل زندگیم بود . چون تا میخواستم بخوابم یاد این میوفتادم که باید سه ماه دوریه بابا رو تحمل کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر درد عمیقی از خواب بیدار شدم . نفس عمیقی کشیدم و توی دستشویی اتاقم رفتم . بعد از آب زدن دستو صورتم بدون در زدن تو اتاق بابا رفتم . با دیدن چشمای آبی خوشگلش که توی هاله ی محوی از قرمز فرو رفته بود فهمیدم که اونم مثل من شب سختیو پشت سر گذاشته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خسته ای به صورتم زد و گفت : دلم برای همین در نزدنات هم تنگ میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِاِاِاِاِ بابایی اینجوری نگو گریه ام میگیره ها .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی واقعا تا حالا گریه نکردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه همه اش سه ماهه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم خوب میدونستم دارم بلوف میزنم . سه ماه نبود ســـــــــه ماه بود . یعنی نود روز تمام بدون بابام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز قراره پسر آقای آریایی یا همون آرسیما روبرای اولین بار ببینم . البته وقتی خیلی کوچیک بودم یه بار دیدمش ولی ازش فقط یه هاله خیلی محو یادم میاد . راستی بابا برای اینکه توی خونه با آرسیما تنها نباشم یه پرستار خوشگل هم برام گرفته ولی تنها بدیش به اینه که یارو پرستاره فقط میتونه به صورت نیمه وقت پیشم باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لباسا توی سالن خونه ی بزرگ و قشنگمون رفتم . نمیدونم بابا خیلی خوشتیپ شده بود یا اینکه چون قراره چند روز دیگه از پیشم بره به نظرم خیلی خوشتیپ میومد . با هم دیگه روی مبل دونفره ی سفید نشستیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دینگ دینگ . اوه فکر کنم آقای آریایی اینا اومدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهرسا بابا برو درو روی آقای آریایی باز کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون خونه خیلی بزرگ بود مجبور شدم تا جلوی در بدوم . درو باز کردم ولی ... اینکه یه زن حدودا چهل سالست؟ پشت سر زنو یه نگاه انداختم ولی کسی پشتش نبود . زنه با یه لهجه ی فرانسوی بامزه گفت : سلام خانم من دورلا لوپاژ هستم ، میتونم بیام داخل ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دورلا ؟ فکر نمیکنم بشناسمتون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه ایجا منزل آقای نیکونژاد نیست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووووم چرا . یه دقیقه . بــــــابـــــــا ! بـــــــــابـــــــا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : بله چی شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم شما دورلا لوپاژ میشناسی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا دیگه پشت در رسیده بود . تا چشمش به این یارو دورلا افتاد گفت : اوه مادام لوپاژ بفرمایید داخل .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادام لوپاژ اومد داخل و من به آروین گفتم : بابا این دیگه کیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همون خانومی که بهت گفتم میاد پیشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوکی فهمیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی به سالن برگشتیم و دوباره منو بابا کنار هم نشستیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : خوب خانم لوپاژ همونطور که میدونید من نیکونژاد هستم و اینم مهرساست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لوپاژ: بله با ایشون آشنایی دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : خب شما هر روز از ساعت شش صبح تا شش بعد از ظهر پیش مهرسا میمونید . سوالی هست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لوپاژ : اوووم بله . ببخشید میتونم از ساعت هشت صبح تا هشت شب بیام ؟ آخه باید دخترمو مهد کودک ببرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : بله مشکلی نیست . پس قرار داد و بنویسم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لوپاژ: بله بنویسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرارداد تنظیم شد و مادام لوپاژ رفت آشپزخونه تا یه غذایی آماده کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : میگم بابا این آقای آریایی دیر نکرد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا نگاهی به ساعتش کرد و گفت : چرا یه ربع دیر کردن . این همیشه عادت آریایی بوده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دینگ دینگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : فکر کنم اومدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار دوتایی به استقبال آقایون آریایی رفتیم و من درو باز کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول یه مرد نسبتا چاق و کوتاه ولی با قیافه فوق العاده بامزه رو دیدم که فکر کنم همون دکتر آریایی بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : اوه دکتر سلام خیلی وقته که ندیدمت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی : سلام دکتر نیکونژاد مثل همیشه جذاب و سرحال . حال شما چطوره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی کمی به سمت پسری که پشت سرش بود خم شد و گفت : میبینی آرسی هروقت که من دکتر نیکونژاد رو میبینم بیشتر مصمم میشم که به اون باشگاه کوفتیه شما که همیشه خدا تا سه روز منو به کمر درد میندازه بیام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایی اینو راست میگفت . آریایی وقتی با اون هیکل کوتاه و چاقش کنار بابا قد بلند خوش هیکل من می ایستاد مثل لورل هاردی میشدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما : بابا من که شما رو دو بار اونجا بردم ولی دیگه توبه چون تا دو هفته باید ناله و نفرین هاتو تحمل کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروین خندید و گفت : بفرمایید داخل تا بعدا یه فکری برای اون باشگاه بکنیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه اومدن توی خونه . بابا و آریایی روی یه مبل نشستن . منم روی یه مبل دو نفره . آرسیما یه نگاه به جای خالی که کنار من بود انداخت یه نگاه به مبل تک نفره ای که روبروم بود و بالاخره مبل تک نفره رو انتخاب کرد. یه نگاه به آرسیما انداختم . مو های عسلی ، چشمای عسلی ، پوست سفید و دماغ و دهن خوش فرم . از قیافش شیطنت می بارید . معلوم بود از اوناست که تو بچگی خونه رو میترکونده . درست مثل خودم نه مغرور بود نه بداخلاق . لبخندش هم اصلا ترکش نمی کرد . خوب معلومه دیگه پسر آقای آریایی باشی و شیطون نباشی ؟ یه نگاه به تیپش انداختم تی شرت قهوه ای با نقش های در هم برهم قهوه ای های روشن تا تیره . با یه جین مشکی . تیپش توپ توپ بود . چشمامو بالا تر آوردم . یا خدا این دیگه چه چشاییه ؟ همچین منو با چشماش اسکن میکرد که یه لحظه به خودم شک کردم . بهش توجهی نکردم و یه لبخند خیلی کوچولو زدم تا جایی که چال گونه ام معلوم نشه . ولی برعکس من اون نیششو باز کرد و سی و دو تا دندون سفید و مسواک شده اشو نشونم داد . سعی کردم توجه مو به حرفای بابا جلب کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی : آروین جان به خاطرت هست توی خوابگاه قرار گذاشتیم همه ی بچه های ریشاشونو بزنن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : آره یادته قاسمی رو یه ریشی گذاشته بود تا گردنش میرسید . بیچاره دو سال وقت صرفش کرده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی : آره همون گندهه که حاضر نمیشد ریششو بزنه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا : آره همون یادته نصف شب رفتیم قاچاقی ریش سیبیلشو خودمون زدیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی : هیچ وقت یادم نمیره . صبحش اومد نگامون کرد و با غرور گفت : هه همه تون ریشتونو زدین ولی من قسر در رفتم بعد اومد دست به ریشش بزنه دید ای دل غافل ، جا تره و بچه نیست . فکر کنم هنوز جای مشتایی که بهم زد روی دستو پام مونده باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه بابا و آریایی تو هوا رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا: آره خدایی هیچ دوره ای مثل دانشجویی نمیشه من اینو همیشه به مهرسا میگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین موقع دورلا صدامون کرد که بریم برای ناهار . بعد از خوردن ناهار خوشمزه ی دورلا ، بابا همه ی خونه رو نشون آقایون آریایی داد و نفری یه اتاق برای اقامتشون هم بشون داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه روز مثل برق و باد گذشت و روز رفتن آروین زود تر از اون چیزی که فکرشو میکردم رسید . بابا و آقای آریایی دو تاشون برای ساعت شش بلیط هواپیما داشتن . درطول راه اصلا حرف نمیزدم تا اشکم نریزه پایین . بالاخره به فرودگاهی که می خواست بابای قشنگمو توی خودش ببره رسیدیم و بدبختانه هواپیما اصلا تاخیر نداشت. اونجا بود که فهمیدم دور شدن ازش خیلی سخت تر ازاون چیزیه که فکر میکردم . جلوی هواپیما که رسیدیم ، عمیق به بابا آروینم نگاه کردم . انگار میخواستم صورتشو از حفظ کنم . اونهم به من نگاه میکرد . چشمام لرزید ولی دیگه گریه نکردم چون خودش به اندازه کافی ناراحت بود و اشک من خیلی ناراحت ترش میکرد . دیگه نتونستم خودموکنترل کنم و با شتاب خودمو تو بغل بابا انداختم . بابا هم محکم فشارم میداد . آقای آریایی و آرسیما هم به این صحنه ی پدرو دختری نگاه میکردن . بعد از اینکه خوب چلوندمش ولش کردم و سر جام ایستادم . بابا به سمت آرسیما رفت و گفت : مراقبش باش . این دختر تمام زندگیه منه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم آقای نیکونژاد حواسم بهشون هست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من این دخترو میشناسم . نگاه به چشای اشکیه مظلومش نکن ، دست شیطونو از پشت بسته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریایی که سعی داشت جو رو عوض کنه سمت آرسیما رفت و یکی زد پس کلش و گفت : والا ملت بچه دارن ماهم بچه داریم . پسر یکم احساسات خرج کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدشم همچین نمایشی آرسیما رو چلوند و رو به من با حالت گریه ای مسخره ای گفت : نگاه به ظاهر شیطونش نکن بچم عین خر احساسات خرج میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد گوش آرسیمای بیچاره رو گرفت و گفت : مگه نه بابا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما که دردش گرفته بود گفت : آی آی آره آره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی خندیدم و بابا گفت : خب دیگه مهرسا سفارش نکنم هر پنجشنبه برنامه ام رو نگاه کن ،دو روز یه بار با ایمیل گذارش بده ، فیس بوکتم بیست و چهار ساعته روشن باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه بابا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه بابا اینا رفتن و منو آرسیما تنها شدیم . تا هواپیما بلند شد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و بلند بلند زدم زیر گریه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووو من باید با این بچه زرزرو سه ماه بگذرونم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اِاِاِ اصلا حواسم به این آرسیما نبودا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که گریه میکردم گفتم : که دلتم بخواد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب دلم که میخواد ولی اگه قرار باشه اینطوری هر روز گریه کنی من دو روزه میرما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لطف میکنی اگه بری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونوقت خودتو خودت تو خونه تنها میمونیدااا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس دورلا برگ چغندره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونکه فقط نصف روز پیشته . شبا رو چیکار میکنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه گریه ام قطع شد . نــــــــه به اینجاش فکر نکرده بودم . شبا رو چیکار کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : حالا که فعلا من رو دستتم و چه بخوای چه نخوای باید ازم نگهداری کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه دیگه نهایتش بابا یکم دعوام می کنه شایدم آقای نیکونژاد یه داد سرم بزنه .. بقیش چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه تو نمیتونی منو تو اون خونه ی گنده تنها بذاری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو میترسی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی باید آتو دست این بچه پررو بدم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه اصلا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب باشه پس امشب با دورلا جون خوش بگذره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نه من...من...واقعا از تنهایی و تاریکی میترسم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو حداقل باید هیجده سالت باشه چطوری میترسی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیجده ؟ من بیست و دو سالمه ها .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جدی اصلا بهت نمیاد . راستی دقت کردی دیگه گریه نمیکنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اِاِاِ راست میگه اینقده چرت و پرت گفت که گریه ام یادم رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما : راستی من یه عادت خیلی بد دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینکه وقتی با یکی تنها میشم به شدت دوست دارم آزارش بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به زبون خودمون یعنی کرم داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره همون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوکی مشکلی نیست چون من خودم در این موارد میتونم از خودم محافظت کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا میبینیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میبینیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوفیش چه خوابی بود . انصافا حال کردم . بذار ببینم ساعت چنده ؟ وای خاک به سرم ساعت یکه . حالا این پسره دستم میندازه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیطور که غر میزدم خودمو به دستشویی رسوندم و بعدش رفتم آشپزخونه . مادام لوپاژ اونجا داشت غذا درست میکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام مادام لوپاژ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام دوشیزه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم مادام ، منو مهرسا صدا کن باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه پس توهم منو دورلا صدا کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه من جای دخترتونم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عیب نداره من مشکلی ندارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه دورلا جون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه حالا بیا صبحانه بخور .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرسیما خورده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ایشون هنوز خوابن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوووووووو این که از من خرس تره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع آرسیما با مو های شلخته از پله ها اومد پایین . ایول حالا که دیرتر ازمن بیدار شده میشه اذیتش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : میگم تو رو اشتباهی با خرس قطبی پیوند نزدن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظور ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظوری نداشتم آقای خوشخواب میخوای برو به ادامه خوابت برس .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بابا حالا دو ساعت زودتر بیدارشده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا : وا مهرسا تو که خودت همین الان بیدار شدی عزیزم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بر خرمگس معرکه لعنت . دورلا جون حرف نزنی نمیگن لالیا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما زد زیر خنده : اینقده خوشم میاد ضایه میشی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو یکی حرف نزن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه ولی منتظر تلافیش باش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئن بودم هیچ غلطی نمیتونه بکنه . اوووم یه دوش توپ الان میچسبه نه ؟ حولمو برداشتمو توی حموم رفتم . شیر آبو باز کردم و منتظر شدم تا وان پر بشه . طبق عادت دیرینه ام یهو پریدم توی آب و پریدن همانا و آتیش گرفتن کل بدن من همانا . با جیغ از توی وان پریدم بیرون . آیـــــــی!! فکر کنم همه ی هیکلم سوخت . سرمو از در حموم بیرون بردمو فریاد زدم : دورلـــــــــــــــــا جـــــــــــــــون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا مثل جامبوجت خودشو رسوند پشت درو گفت : جانم مهرسا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این آب چرا جوشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا مگه میشه من خودم گذاشتمش روی سه . بذار ببینم روی چنده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا دوید سمت آشپزخونه و همون موقع نخراشیده ترین و زشت ترین گوش خراش ترین صدای ممکن گفت: فکر کنم روی هفت باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به سمت صدا چرخوندم و گفتم : تو از کجا میدونی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جیغت تا هفت تا خونه اونور تر رفت . دو به هیچ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چــــــــی ؟ تو بودی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچی نگفت و فقط ریز خندید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فریاد زدم : از الان خودتو مرده بدون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره ی نره خر . این دیگه چه کاری بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا دوباره از آشپزخونه اومد بیرون و گفت : وای مهرسا جون به خدا نمیدونم چرا اینجوری شد . آبرگرمکن روی هفت بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عیبی نداره خودم مردم آزارو پیدا کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی بود حالا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخیالش . میگم دورلا بوی غذای توئه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خاک به سرم غذام سوخت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ساعت سه تا حالا منتظر شو امشب بابام . آخه امشب اولین شب مسابقه ایه که بابا داورشه و مصلما توی تلویزیون هم پخش میشه . یه نگاه دیگه یه ساعتم انداختم . فقط یه ربع مونده . وای دلم برای بابا خیلی تنگ شده ولی فقط یه هفته گذشته . در حموم باز شد و یک کره خر روانی کرم دار از حموم اومد بیرون . همون آرسیمای خودمونو میگم . موهای قهوه ای لختش که همیشه توی صورتش میریخت الان خیس شده بود و تیره تر از همیشه به نظر میرسید . سرشو بالا آورد و گفت : چیه نگا داره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به معنی نه سه بار به چپ و راست تکون دادم . ده دقیقه بعد آرسیما با یه تی شرت قرمز و شلوارک مشکی از پله ها اومد پایین یه راست رفت تو آشپزخونه . یهو صدای تلویزین بلند شد و مجری گفت :welcome to the new York painter . in this show we want ….(به برنامه ی نیویرک پینتر خوش آمدید . در این برنامه ما می خواییم ....)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما : اِاِاِ برنامه ی باباته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی دوست دارم بذارم ببینیش ولی شرمنده فوتبالم مهم تره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که از دیدن دوباره ی بابا اشک تو چشمامم جمع شده بود گفتم : یه درصد فکر کن از دیدن بابام بگذرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صد درصد میگذری و حالاااا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تق!! زد شبکه ی ورزش و همونطور که بالشتی رو که جفتش بود رو بغل میکرد و با هیجان به صفحه ی تلویزیون نگاه کرد . جیغم تو هوا رفت . کنترل رو از دستش گرفتمو دوباره زدم برنامه ی بابا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا از آقای نیکونژاد دعوت میکنیم که ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بازیکن شماره ی 2 توپ رو میزنه . گل!گل!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای نیکونژاد نظر شما در مورد این نقاشی ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بازی یک صفر یه نفعه بارسلونا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینطور یکی در میون شبکه رو عوض میکردیم تا اینکه آرسیما کنترل رو بالا گرفت و نذاشت من بهش برسم . امکان نداره من از برنامه ی بابا بگذرم حالا ببین . زیر بغلشو قلقلک دادم تا دستش بیاد پایین ولی لامصب قلقلکی هم نبود . هر کاری میکردم کنترل رو بالا تر می گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اَاَاَاَاَه آرسیما بدش دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشین بچه بذار فوتبالمو ببینم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرسیماااااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیسسس .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از درموندگی زدم زیر گریه . سرمو توی دستام گرفته بودم و بلند گریه میکردم . حس کردم صدای تلویزیون نمیاد . سرمو آروم بلند کردم و دیدم که تلویزیون خاموش شده . با چشمای آبیه اشکیم به آرسیما نگاه کردم و گفتم : خوب شد ؟ حالا فوتبالتو ببین . اَاَاَه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهرسا من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساکت شو . ازت بدم میاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیله خوب باشه بیا برنامه ی باباتو ببین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوام .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب نخواه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش تلویزینو روشن کرد وادامه ی فوتبالشو تماشا کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرسیما میشه برنامه ی بابامو بذاری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت گفتی نمیخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو رو خدا فقط تو این شو ها میتونم بابامو بببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جهنمو ضرر بیا ببین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تق!! زد روی شو . باذوق نشستم نگا کردم . ولی نوبت بابا تموم شده بود و حالا داور های دیگه داشتن نظر میدادن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاه آرسیما کردمو گفتم : همینو می خواستی ؟ تموم شد . دیگه تا هفته ی دیگه نمیتونم بابا آروینمو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اصلا بهتر شد که ندیدی چون حالا میتونم فوتبال عزیزمو نگا کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرص داشتم میترکیدم . من اینجا داشتم دق میکردم اونوقت آقا نشستن فوتبال نگا میکننو پاپ کردن میلمبونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرص خوردن نتیجه ای نداره باید یه کاری بکنم .رفتم توی اتاقم و تا موقع خواب فکر کردم آخرشم وقتی داشت خوابم میبرد به یه نقشه ی توپ رسیدم و با یه لبخند بدجنس چشامو بستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه ای کشیدمو چشمامو باز کردم . هنوز خوابم میاد . دیشب داشتم به چی فکر میکردم ؟ اوووووووووم آهان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرومو بی سر و صدا سمت آشپزخونه رفتم . خداروشکر تازه ساعت هفت بودو از دورلا خبری نبود. خامه رو از تو یخچال برداشتمو یه دستمال کاغذی هم کندم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اووووم حالا اتاق آرسیما کجاست ؟ اکه حیف حالا باید همه اتاقا رو بگردم خدا کنه بیدار نشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این هفتمین اتاقی بود که داشتم میگشتم . آهان اینم از آرسیما خان ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه نازم خوابیده بچم . به صورت طاق باز و روی کمر خوابیده بود و دو تا دستاش دو طرفش باز بود . دستمال کاغذی رو روی یکی از دستاش پهنکردمو همه ی خامه رو رو ریختم. حالا با پر دماغشو آروم قلقلک دادم . اولش یکم سرشو تکون داد . بعد دماغشو با پشت اون دستش که خالی بود پاک کرد . اه لعنتی زود باش دیگه . دست پراز خامشو اروم بلند کرد . محکم روی دماغش کوبید و یهو از خواب بیدار شد . منم از خنده منفجر شدم . آخه همه ی صورتش مخصوصا دماغش با خامه یکی شده بود . بعد از کلی خندیدن یه نگاه به صورتش انداختم . آخی بچم هنوز تو هنگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب پرسید : داری به چی میخندی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی واقها خیسیه خامه هارو حس نکرده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندمو جمع کردمو گفتم : هیچی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاشو بالا انداخت و رفت توی دستشویی . وای حالا میفهمه . یهو صدای داد بلندش توی دستشویی که هیچی توی کل خونه پیچید . منم که دِ بدو . مث جگوار از توی دستشویی پرید بیرون و به سمتم حمله کرد . منم که دو تا پا داشتم یه سه چهار پنج شیش تا هم از همسایه بغلیا قرض کردمو دِ بدو . بعد از اینکه دو دور دور خونه دویدیم کنار آشپزخونه موهامو گرفت و محکم کشید . جیغی کشیدمو روی زمین افتادم . آرسیما هم در حالی که نفس نفس میزد خامه هارو با دست از رو صورتش پاک کردو به موهام زد . جیغ زدم و خامه هاو پاک کردمو به موهاش زدم . بعد از یه جنگ خامه ای دو تامون بی جون و نفس نفس زنون روی زمین افتادیم و چشمامون رو بستیم .همونطورکه تند تند نفس میکشیدم گفتم : خییییییلی باحال بود . دوباره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشین ببینم بچه دارم میمیرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع صدای جیغی توی خونه پیچید . سرمو بلند کردم و دورلا رو دیدم که دستشو جلوی دهنش گرفته و با وحشت داره نگامون میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای مهرسا چی به سرتون اومده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما : هیچی مادام ، یه جنگ خامه ای کوچولو بود که حل شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا : یعنی چی جنگ خامه ای ؟ پاشید ببینم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاشدیم ایستادیم . دورلا یه دست منو یه دست آرسیما رو گرفتو بردمنو جلوی آینه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دورلا : یه نگا به سر و وضعتون بندازین .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول با تعجب چند ثانیه آینه رو نگا کردیم و یدفعه دو تایی با هم زدیم زیر خنده . بیچاره دورلا حق داشت وحشت کنه . همه ی صورت من حتی مژه هام پر از خامه شده بود . موهامم که همه اش لابه لاش خامه ای شده بود . آرسیما هم توی سوراخ های دماغش پر از خامه بود و موهاشم بیشتر سفید بود تا قهوه ای . روی لباس من جای دست خامه ای آرسیما مونده بود و روی شونه ی اونم یه دایره ی خامه ای درهم برهم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدیدا منتظر تلافی آرسیمام ولی مثل اینکه فعلا نقشه ای برام نداره . هیچی دیگه تقریبا دو هفته از رفتن بابا گذشته . کمتر به نبودش فکر میکنم ولی هنوزم وقتی برنامه هاشو نگاه میکنم اشک توی چشمام جمع میشه . دیروزم با فیس بوکش کلی چت کردیم . تا اینکه من پشت لب تاب خوابم برد و اینترنت همونطور روشن تا صبح موند . هر وقت که خیلی دلم براش تنگ میشه میرم سر وقت لباساش و تا صبح بوشون میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اینکه حوصله ام سر نره این چند روزه با دوستام میریم کلاس سالسای بزرگسال . آخه دوره ی ابتداییش رو قبلا رفته بودم . امروزم از اون روزا بود که میخواستم با شری برم سالن رقص . اسم واقعیش شارل بود ولی از بچگی شری صداش میکردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دینگ دینگ !! اوپس فکر کنم شری اومده . دورلا درو برای شری باز کرد و منم توی سالن منتظرش موندم تا بیاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شری : هی ببین کی اینجاست مهرسااااااا. چطوری گلی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبم عزیزم بیا بشین یه چیزی بخور تا بریم سالن رقص .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا مگه یادت نیست دوشیزه کارل میگفت باید نسبتا گرسنه بیاید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راست میگیا باشه پس بریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین موقع آرسیما از تو اتاق با صدای خش دار خواب آلود داد زد : مهرساااااا، صدای اون جغجغه رو خفه کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چییییی ؟ جغجغه منظورش با شریه عزیزم بود ؟ البته راست میگه ها آخه این شری یه نموره صداش جیغی بود .ولی اگه اینو جلوی آرسیما و شری مخصوصا شری بگم تا سه روز خفم میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : جغجغه ننته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما همونطور که از پله ها پایین میومد و لباسشو تنش میکرد گفت : منظورم همین دختره اس دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شری : با من بودی گفتی جغجغه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما تابلو جا خورد ولی به رو خودش نیورود و با شیطنت زاتیش گفت : نه دوشیزه قصد بی احترامی نداشتم فکر کردم تلویزیون داره فیلم ترسناک میذاره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شری : یعنی صدای من مثل فیلم ترسناکه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما : خانم عجب گیری دادینا ، اصلا صدای شما مثه جنیفر لوپزه . اوکی شد ؟ مهرسا کجا میخوای بری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد یه نگاه از بالا به پایین بهم انداخت و گفت : اونم با این تیپ ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسامو نگاه کردم ، شلوارک طوسی با تاپ نیم تنه ی صورتی که یه سویی شرت طوسی کلاه دار روش میخورد. تیپم که مشکلی نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تیپم چشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چش نیس گوشه . میخواستی اون سویی شرتم در بیاری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران نباش تو کلاس رقص در میارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اِاِاِ پس میخوای بری کلاس رقص ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره باید از تو اجازه بگیرم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه من که حرفی نزدم برو . مراقب خودتم باش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بندای کفش ورزشی های طوسی صورتیمو محکم تر کردمو و به شری گفتم: بریم من حاضرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوشیزه کارل داد زد : خانوما آقایون بیاید تو پیست رقص تا اول نرمش کنیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی توی پیست رقص رفتیم و یک دو سه حالا ! آهنگ لوکا لوکا ی شکیرا توی سالن پیچید و نرمش شروع شد. لامصب نرمشاش از رقصش سختتر بود . بعد از نیم ساعت نرمش دوشیزه کارل اومد وسط و گفت : امروز میخوایم رقص دونفره انجام بدیم . امیدوار بودم مثل همیشه به شری همگروه بشم ولی از شانس خوبم شری نفر اولی بود که همرقصش انتخاب شد و قرار شد که با پیتر برقصه . من فلک زده هم با فردریک همگروه شدم . فردریک یه پسر خیلی خوشگل و مغرور بود که فکر میکرد استاد رقص سالسائه و همیشه همرقصاشو دیوونه میکرد بس که میگفت چی کار کنن چی کار نکنن. یکی نیست بگه تو که خیلی بارته خوب چرا استاد نشدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبروی همدیگه وایستادیم و رقص شروع شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فردریک : مهرسا دست منو بگیر و بچرخ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پووووف شروع شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : منتظر بودم تو بهم بگی جناب علامه دهر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مودب باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بینیم بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد دو ساعت توان فرسا که با رقصیدن با فردریک حروم شد عرق ریزون از شری خداحافظی کردمو رفتم خونه . دستمو روی زنگ گذاشتمو همینطور فشار دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما درو باز کردو گفت : چته مگه سر آوردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اختیار خونه خودمم ندارم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو ببینم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو روی اولین مبل انداختم و بلند بلند گفتم : ای خدا از رو زمین برت داره دوشیزه کارل . الهی بترشی بمونی رو دسته ننه ات . آخه عوضی این ورزشا فیلو از پا در میاره . اصلا همش تقصیر شریه دیوونه اس . همین شری بود که منو وسوسه کرد برم رقص سالسا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا اینقدر مثل پیر زنا غر میزنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه تو گه نمدونی این یارو چی به سر ما میاره . اگه میدونستی صد سال سیاه این حرفارو نمیزدی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میای یه شرط ببندیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه شرطی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من میگم سالسا اینقدا هم که تو میگی سخت نیست . بیا شرط ببندیم فردا من شیفت صبح میرم کلاس سالسا ، اگه خسته شدم تو بردی ولی اکه هموز جون داشتم من بردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خنگه من عصرا میرم کلاس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه من صبحا فقط وقت دارم . عصرا این ساعت باید برم باشگاه خودمون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه سر چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه من بردم ، من یه مهمونی میگیرم تو همه ی غذاهاشو درست میکنی تازه فقط دوستای خودمم دعوت میکنم ، اگه تو بردی همه این گارا رو برعکس انجام میدیم یعنی تو مهمونی میگیری همه ی دوستاتم دعوت میکنی منم غذاهارو درست می کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه رو هم تمیز میکنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ولی در صورتی که تو بردی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامردی بود چونکه آرسیما خودش ورزشکار بود ولی از طرفی اونکه سالسا کار نکرده بود . مطمئنا خسته میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه قبوله .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شرط میبندی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شرط میبندم . حالا کی میری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا خوبه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره خوبه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت مردونه و کشیده اشو جلو آورد منم انگشت کوچولو و ظریفمو جلو آوردمو انگشتامونو تو هم قفل کردیم . انگشت کوچولوی من در مقابل انگشت آرسیما خیلی مظلوم واقع شده بود . فکر کنم اونم داشت به همین فکر میکرد چون خندید و گفت : تو چقدر کوچولویی دختر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو غول پیکری مشکل من نیست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ؟ من ؟ من غول پیکرم ؟ یه بار میبرمت دانشگاهمون غول پیکرو اونجا نشونت میدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به نظر خودم که کوچولو نیستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلند شو بایست قد بگیریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار هم ایستادیم . تا شونه اش به زور میرسیدم . روی پنجچه هام وایستادم . حالا تا روی گردنش بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در هر صورت من کوچولو نیستم تو غولی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه بابا من غول . حالا بریم ببینیم دورلا چی درست کرده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

......................................

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان منتظرم آرسیما از سالن رقص برگرده تا ببینم شرطو بردم با نه . خدایا بیست تا صلوات نذر میکنم منو جلوی این پسره ضایه نکن . صدای آیفون بلند شد . هول هولکی دویدم سمت در و تندی بازش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما در حالی که آروم آروم میرقصید گفت : تو به این میگفتی سخت ؟ اینکه مثه آب خوردن بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دهن باز نگاش کردم . این پسره از آهن ساخته شده حتی یه کوچولو عرقم نکرده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنی درست رفتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره دیگه مگه گلف استریت ، کوچه دو ، سالن رقص دوشیزه کارل نبود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا چرا درسته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب خانومی برای درست کردن کل غذای یه مهمانی حاضر هستی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبر کن ببینم . بذار من عصری از دوشیزه کارل بپرسم ببینم تو اصلا رفتی اونجا یا نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم یه کوچولو هول شد ولی خودشو لو نداد : نه دیگه چیو بپرسی ؟ من که اونجا بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته اونجا بودی ولی داشتی چیکار میکردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب ورزش دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه در هر صورت من عصری از دوشیزه کارل میپرسم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا دوشیزه کارلو چیکارش داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم آرسیما ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه تو اونجا بودیو رقصیدی پس دیگه از چی میترسی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی...هیچی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس بحث تمومه عصری من از دوشیزه کارل میپرسم و اگه تو امروز رقصیده بودی همه ی غذاهای مهمانی رو درست میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شام خوشمزه رو با حضور دورلا و آرسیما میل نمودیم و بعد از شام آرسیما رفت توی سالن تلویزیون تماشا کنه منم که رفتم تو اتاقم تا یکم استراحت کنم . تا حدودا ساعت سه صبح با ملت چت کردم تا اینکه مثل همیشه پشت لپ تاپ خوابم برد و لپ تاپ همونطور باز موند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

....................

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شری شری زود باش کلاس دیر شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اووووو تو چقدر هول کلاسو داری حالا خوبه هر روز من دنبال تو میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف نزن بدو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شری کفشاشو محکم کرد و گفت : خیلی خب بابا برای رقصیدان با فردریک دیوونه عجله داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساکت شو بینم . اگه امروزم دوشیزه کارل ما رو همگروه کرد دیگه کلاس نمیام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببینمو تعریف کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدو دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بابا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شری به وسط سالن رقص رفتیم . مثل همیشه دو ساعت رقص توان فرسا انجام دادیم . داشتم از نفس میوفتادم . واقعا نمیدونم این آرسیما چطوری تونست خسته نشه تازه پیاده هم خونه بیاد بعدشم بشینه سوت بزنه و رقص آروم برای من انجام بده یه جینگه عرقم برای دلخوشی من نریزه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که لباسمو تند تند تکون میدادم سمت دوشیزه کارل رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : اِممم دوشیزه کارل !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله عزیزم کاری داشتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگم میتونم یه سوال ازتون بپرسم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخوای کلاس خصوصی باهام بگیری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زرشک !! مگه خر گازم گرفته . نه اینکه ورزشات خیلی ملایمن خصوصی هم باهات وردارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه میخواستم بدونم دیروز یه آقایی ینی ... یه پسر جوون نیومد اینجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوشیزه کارل نیششو باز کردو گفت : عزیزم روزانه صد تا پسر جوون میاد اینجا تو کدومو میگی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب یه پسر با موها و چسمای عسلی . اسمشم آرسیماس . آرسیما آریایی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرسیما ؟ اسم عجیبیه . اهان !! همون پسره که دیروز به عنوان مهمان اومد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهمان ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره دیگه از طرف یه شرکتی اومده بود برای نظارت . همشم روی اون صندلی نشسته بودو زل زده بود به رقاصا . چند وقت یه بارم یه لبخند گشاد میزد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرسیما ی خر منو دور میزنی ؟گفتم این رقصا فیلو از پا در میاره اون وقت آقا ایستاده میگه اینه خیلی راحتن اصلا مثه نرمش بودن . یه پدری ازت در بیارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوشیزه کارل : خب عزیزم برای چی پرسیدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی...هیچی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شری : مهرسا عزیزم نمیای بریم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اومدم . خداحافظ دوشیزه کارل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خداحافظ عزیزم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرصم کل راه سالن تا خونه رو دویدم . پشت در که رسیدم محکم درو کوبیدم . یه آدم متقلب زشت بد ترکیب پشت در با اون نیش همیشه بازش ایستاده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من : که رفتیو ورزشا برات مثه نرمش بودن نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون مهرسا الان منفجر میشی . بیا یه لیوان آب بخور مثه آدم با هم حرف بزنیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا جون خودت بعدم من با تو هیچ حرفی ندارم . من فردا میخوام مهمانی بگیرم و تو هم باید همه ی غذا هارو درست کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب باشه یه شرط دیگه میبندیم . چطوره دوباره من فردا برمو این دفعه دیگه واقعا ورزش کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تو اعتمادی نیست . فردا عصر با هم میریم . تو هم یه روز از اون باشگاه کوفتیت میزنیو با من میای .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه باشه فقط تو منفجر نشو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان دقیقا مشکل تو منفجر نشدن منه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون تو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه برق آسا به سمتش پرت کردم که آب رهنشو نمایش قروت داد و گفت : اِمممم جون خودم . عین لبو قرمز شدی . اعصاب نداریا !!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو اعصابم میذاری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین به نظر من....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هییییییییی . آرسیما امروز چند شنبه اس ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا جنی میشی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جواب منو بده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید