داستان زندگي يک دختر که با پنهان کاري و دروغ ، سعي در حفظ رابطه و زندگي و عشق بين خود و همسرش دارد. اما او غافل از گذشته اي که سايه اش هميشه آدمے را تغيب ميکند ، بي اعتنا به همه چيز و با خيالي آسوده زندگي ميکند. اما سرانجام در يک شب نفرت انگيز ، تمامي رازها و پنهان کاري ها و دروغ هايش برملا ميشود و نقاب از صورتش کنار ميرود و چهره و ذات حقيقي او آشکار ميشود. حالا بايد ديد که دختر? در رقابت بين عشق و نفرت ، پيروز خواهد شد يا نه. بايد ديد دختر? داستان ما از بين مردهاي زندگے اش کدام يک را براي هميشه برميگزيند. آيا عشق اول خود را که باعث تمام درد ها و گريه ها و تنهايي هاي او بود ، انتخاب ميکند يا با همسري مي ماند که تمام عشق و علاقه اش به نفرت و انتقام تبديل شده است؟ بايد ديد که در جدال بين عشق و نفرت کدام يک از اين سه فرد زخم خورده ، پيروز خواهند شد ... نکته مهم : دوستان جلد اول اين رمان در رمان ما شيطون نيستيم قرار داده شده است. براي اينکه از ماجراي اين رمان بيشتر سر در بياريد ، حتما اول رمان ما شيطون نيستيم رو مطالعه کنيد ... با من همراه باشيد.

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۲ ساعت و ۵۷ دقیقه

مطالعه آنلاین خاطـرات خـوبِ ديـروز
ragraph'>خـلـاصـه اے از رمـان : داستان زندگي يک دختر که با پنهان کاري و دروغ ، سعي در حفظ رابطه و زندگي و عشق بين خود و همسرش دارد. اما او غافل از گذشته اي که سايه اش هميشه آدمے را تغيب ميکند ، بي اعتنا به همه چيز و با خيالي آسوده زندگي ميکند. اما سرانجام در يک شب نفرت انگيز ، تمامي رازها و پنهان کاري ها و دروغ هايش برملا ميشود و نقاب از صورتش کنار ميرود و چهره و ذات حقيقي او آشکار ميشود. حالا بايد ديد که دختر? در رقابت بين عشق و نفرت ، پيروز خواهد شد يا نه. بايد ديد دختر? داستان ما از بين مردهاي زندگے اش کدام يک را براي هميشه برميگزيند. آيا عشق اول خود را که باعث تمام درد ها و گريه ها و تنهايي هاي او بود ، انتخاب ميکند يا با همسري مي ماند که تمام عشق و علاقه اش به نفرت و انتقام تبديل شده است؟ بايد ديد که در جدال بين عشق و نفرت کدام يک از اين سه فرد زخم خورده ، پيروز خواهند شد ...

نکته مهم : دوستان جلد اول اين رمان در رمان ما شيطون نيستيم قرار داده شده است. براي اينکه از ماجراي اين رمان بيشتر سر در بياريد ، حتما اول رمان ما شيطون نيستيم رو مطالعه کنيد ... با من همراه باشيد. zeynab_bbc//

رمان خاطرات خوبِ ديروز

رمان از زبان زهرا :

- خسته و کوفته با وحيد وارد خونه شديم. انقدر رقصيده بودم که پاهام درد ميکرد. يهو وحيد از پشت بغلم کرد و با عشق گونه ام رو بوسيد.

- : آقايي

وحيد : جونم خانومم

- : امشب شيطوني بي شيطوني ، بخدا خيلي خسته ام ، خيلي هم خوابم مياد.

وحيد : چشم عشقم ، من ميرم دوش بگيرم ، ميخواي تو هم با من بياي جوجو؟

- : بي حيااا برووو.

- خنده ي بلندي کرد و رفت حموم. منم لباسام رو با خستگي دراوردم و بدون اينکه آرايشم رو پاک کنم يا موهام رو باز کنم ، روي تخت دراز کشيدم. با زنگ خوردن گوشيم ، سراسيمه بلند شدم و گوشيم رو برداشتم. با ديدن همون شماره ي ناشناس ، عصبي دندونام رو روي هم فشار دادم و از اتاق خواب زدم بيرون. در اتاق رو بستم تا صدام به گوش وحيد نرسه. وارد تراس شدم و عصبي جواب دادم.

- : چيييي از جووون من ميخواي لعنتي؟ چرا دست از سر من برنميداريييي؟ تو مگه ناموس نداريييي؟ جون مادرت ، خواهرت ، عشقت دست از سر من بردااار.

- يهو با شنيدن يه صداي مردونه اما آشنا ، تمام تنم به رعشه افتاد. صداش خيلي برام آشنا بود اما فکر و مغزم کار نميکرد و تمام بدنم يخ کرده بود.

@ : سلام

- : چه سلامي؟ چه عليکي آقاي محترم ، خجالت نميکشي دست از سر يه زن شوهر دار برنميداري؟

@ : هه جالبه ، انقدر غريبه شدم که حتي از روي صدامم نتونستي تشخيص بدي که کي ام.

- آروم زمزمه کردم : تو کي هستي؟

@ : تبريک ميگم زهرا خانوم ، چه زود جايگاهم رو پر کردن ، چه زود نامرد شدي.

- : گفتممم تو کيييي هستيييي؟

@ : عشق اول و آخرت ، سياوش.

- دستم رو گرفتم به ميله ها و آروم نشستم روي زمين. همه چيز داشت دور سرم ميچرخيد. تمام بدنم يخ کرده بود و از شنيدن صداي مجددش ، ترس و وحشت به تمام وجودم سرازير شده بود. قلبم به طرز وحشتناکي به قفسه سينم ميکوبيد و هر لحظه امکان ميدادم که از حرکت بايسته.

سياوش : چيه خانومي؟ ترسيدي؟ يا زيادي خوشحال شدي؟ کدومش زهرا؟

- حتي توان اين رو نداشتم که کلمه اي رو به زبون بيارم. اشکام روي گونه هام ميريختند و دوباره ترس از دست دادن وحيد به جونم افتاده بود.

سياوش : چقدر امشب خوشگل شده بودي ، چقدر زيبا تو بغلش ميرقصيدي نامرد.

- حس ميکردم که نفسم بالا نمياد و الانه که از هوش برم.

سياوش : شرمنده که من بلد نيستم بگم ديدارمون بمونه واسه قيامت ، دو راه بيشتر نداري زهرا ، يا با من باشي ، يا ضد من باشي. اگه باز رهام کني ، اينبار ساکت نميشينم و هر اتفاقي که بيفته ، مقصرش خودتي. شب خوش.

- بوووق ، با صداي بوق ممتد حس کردم که نفسم بالا نمياد. دستم رو دور گلوم حلقه کردم و واسه بلعيدن ذره اي اکسيژن داشتم جون ميدادم. با سيلي که توي صورتم زده شد ، بغضم شکسته شد و راه نفسم باز شد. به جنون کشيده شدم و شروع کردم هق هق کردن توي آغوش کسي که حس از دست دادنش داشت جونم رو ميگرفت. حالا بايد چکار کنم؟ خدااا بايد چکار کنممم؟ ...

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

part: 1

Channel: @Roman_bbc

رمان خاطرات خوبِ ديروز

رمان از زبان زهرا :

- خدا بايد چکار کنم؟ بايد به وحيد بگم؟ چرا دوباره سياوش برگشته؟ ميخواد چه بلايي سر من و زندگيم بياره؟ خدا بايد چکار کنممم؟ خدا کمکم کن. خدا بهم رحم کن. خدا عشقم رو ازم نگير. خدا من نميتونم از وحيد دل بکنم. نميتونم وحيد رو از دست بدم. من نميتونم از عشقم بگذرم. خداااااااا. ميبيني منو؟ صدام رو ميشنوي؟؟؟ چرا دردات براي من تمومي نداره؟؟؟ چرا غم و مصيبت هاي من تمومي نداره؟؟؟ چراااااااااا؟

وحيد : هيسسس ، آروم باش نفس وحيد ، آروم بگير جونم ، چيشده زهرا؟ چه اتفاقي افتاده؟ کي بهت زنگ زد؟ چي شنيدي گلم که اينطور بهم ريختي؟ بهم بگو زهرا ، برام تعريف کن عزيزم.

- : م ، من ، من

وحيد : تو چي زندگيم؟

- : وحيد

وحيد : به فدات ، بگو نفسم ، بخدا دارم از استرس ميميرم ، چيشده گلم؟

- : هيچي

وحيد : يعني چي؟ کي بهت زنگ زده بود؟

- : خب خب فائزه بود ، گفت با ستار دعواش شده و داشت گريه ميکرد.

وحيد : الهيييي ، عزيز دلم ، تو براي اين موضوع داري مثل ابر بهار اشک ميريزي؟

- : آ ، آآره

وحيد : عزيز دلم ، دعوا بين تمام زن و شوهرا هست ، اينکه ديگه گريه و ناراحتي نداره. نگران نباش عزيزم ، مطمئنم خيلي زود دوباره آشتي ميکنند. دعوا نمک زندگيه.

- : آره ، حق باتوئه

وحيد : کشتي منو دختر ، گفتم حالا چيشده ، پاشو بيا بريم بخوابيم ، پاشو گلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به کمک وحيد بلند شدم و به سمت اتاق خواب رفتيم. گوشيم رو خاموش کردم تا خيالم از جانب سياوش راحت باشه. چطور صداش رو نشناختم؟ انقدر برام غريبه شده؟ دستاي وحيد دور کمرم حلقه شد اما حسي نداشتم. دوباره ذهنم کشيده شد سمت سياوش و خاطراتمون. دوباره شدم همون زهراي سابق و بي روح گذشته. دوباره فکر و خيال سياوش برگشته بود به ذهن و قلبم. دوباره داشتم به وحيد خيانت ميکردم. اشکام سرازير شد. خداي من بايد چکار کنم؟ سياوش چرا برگشته؟ مگه ازدواج نکرده بود؟ مگه از من نگذشت؟ مگه نگفت بازيچش بودم؟ حالا واسه چي برگشته؟ ياد روز خواستگاريم با وحيد افتادم. گفت هيچ وقت بهش دروغ نگم. ولي من توي تمام اين مدت با دروغ و پنهون کاري وحيد رو براي خودم حفظ کردم. چرا احتمال ندادم که بالاخره رازام فاش ميشه؟ چرا يه درصدم احتمال ندادم تمام حقيقت آشکار ميشه؟ اگه وحيد همه چيز رو بفهمه چکار ميکنه؟ رهام ميکنه؟ نه نه امکان نداره. وحيد گفت اگه ازم متنفر هم بشه ، هرگز رهام نميکنه. اما اگه مرد زندگيم تمام عشق و علاقش به نفرت تبديل بشه ، من بايد چکار کنم؟ برگشتم سمت وحيد. خوابش برده بود. با ديدن صورت معصومش اشکام شدت گرفت. خدايا من نميتونم از مرد زندگيم بگذرم. من نميتونم از عشقم بگذرم. من نميتونم وحيد رو از دست بدم. بايد هر کاري که ميتونم براي بسته نگه داشتن دهن سياوش انجام بدم. اجازه نميدم قلب و روح و احساس وحيد رو خرد کنه. اجازه نميدم غرورش رو بشکنه. اجازه نميدم ذهنيتش رو نسبت به من عوض کنه ... تا خود صبح چشم روي هم نزاشتم. از استرس و نگراني حالت تهوع هم بهم دست داده بود. عصبي ميز صبحونه رو چيدم و رفتم وحيد رو صدا زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد ، عشقم ، پاشو داره ديرت ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : يکم ديگه بخوابم ، فقط يکم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نفسم رو آه مانند فرستادم بيرون و از اتاق زدم بيرون. روي صندلي نشستم و سرم رو بين دستام گرفتم. با زنگ خوردن گوشيم پرواز کردم و به سمت ميز دويدم. با ديدن شماره ي سياوش قلبم به وحشت افتاد و سريع گوشيم رو خاموش کردم. رنگم پريد و تمام بدنم به رعشه افتاد. امام زمان به دادم برس. با بيرون اومدن وحيد از اتاق ، سريع برگشتم و چندتا نفس عميق کشيدم. روي صندلي نشستم و منتظر شدم تا وحيد بياد. بعد از چند دقيقه اومد و با لبخند نشست کنارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : صبحت بخير

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : صبح شما هم بخير پرنسس من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لبخندي زورکي زدم و چاي رو گذاشتم جلوش. توي سکوت صبحانه رو صرف کرديم. پس از صرف صبحانه وحيد بلند شد و به اتاق رفت تا آماده بشه. امروز دانشگاه دارم اما بخاطر حرف هاي سياوش بهتره که نرم. بايد برم و با سياوش حرف بزنم. بايد قانعش کنم که دست از سر من و زندگيم برداره. با صداي وحيد به خودم اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : عه ، تو که هنوز نشستي! پاشو آماده شو خانومي ، داره ديرم ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : تو برو من نميام ، سرم درد ميکنه ، ميخوام استراحت کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : مطمئني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : آره عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : باشه گلم ، پس من رفتم ، مراقب خودت باش زندگيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : بسلامت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وحيد طبق عادت هميشگيش جلو اومد و گونم رو بوسيد. کتش رو براش گرفتم تا بپوشه. لبخندي به روم زد و رفت ... چند دقيقه از رفتن وحيد نگذشته بود که آيفون زنگ خورد. با تعجب به سمت هال رفتم. يعني کي ميتونه باشه؟ پشت آيفون کسي نبود؟ وا؟ يعني چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : کيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

@ : باز کن ، منم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وحشت و ترس به تمام بدنم سرازير شد. يا امام زمان. سياوش اينجا رو از کجا پيدا کرده؟ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_دير

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 2

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با وحشت گفتم : تو اينجا چه غلطي ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : يا در رو باز ميکني ، يا هر چي ديدي از چشم خودت ديدي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ب ، باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سريع در رو باز کردم و رفتم لباس پوشيدم. وحشت و دلشوره ي عجيبي سرتاسر بدنم رو فرا گرفته بود. حس نفرت و عشق به سراغم اومده بود. باورم نميشد دوباره ميخوام سياوش رو ملاقات کنم. با شنيدن صداي زنگ ، ترس و استرس به وجودم رخنه کرد. سريع به سمت هال رفتم و از توي چشمي نگاه به بيرون کردم. با ديدن هيکل و چهره سياوش پشت در ، احساسات عجيبي به قلبم وارد شد. مثل دختربچه هاي ?? ساله دست و پام رو گم کرده بودم. نفس عميقي کشيدم و آروم در رو باز کردم. با باز شدن در ، نگاهم روي اون دوتا تيله مشکي رنگي که يه روز عاشقش بودم ، زوم شد. نگاه اونم به من بود. با ديدن قامتش ، اشک توي چشمام حلقه زد. دست خودم نبود. من يه زماني عاشق اين مرد بودم. هر چه قدرم از اون زمان گذشته باشه ، هر چه قدرم عاشق وحيد باشم ، نميتونم مقابل اين مرد بي تفاوت باشم. با شنيدن صداش ، تنم به رعشه افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : ميشه بيام داخل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نتونستم يه کلمه حرف بزنم. فقط سرم رو به معناي آره تکون دادم. کشيدم کنار تا بياد داخل. وارد خونه که شد در رو بستم و کليد کردم تا يه وقت وحيد سرزده پيداش نشه. نگاه سياوش ميخ شده بود روي قاب عکس عروسيم. با ديدن دستاي مشت شده اش حدس زدم که خيلي عصبيه اما خودم رو نباختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چاي يا نسکافه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : يعني نميدوني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اينکه خودت رو تونستم بشناسم بايد خوشحال باشي ، چون من هر چيزي که مربوط به تو و خاطرات تو ميشد رو به فراموشي سپردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با ديدن پوزخندش ، ترس و استرس بدي بهم قالب شد اما سعي کردم حفظ ظاهر کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : اشتباه کردي خانوم کوچولو ، آخه بايد دوباره خاطرات فراموش شده رو به يادت بياري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : و چرا فکر کردي من اينکار رو ميکنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : خيلي ساده است ، چون من ميگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ولي من زهراي سابق نيستم آقاي سپهري ، تغيير کردم. به هر کسي هم نميگم چشم ، چشم گفتن هاي من رو فقط عشقم ميشنوه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : تحريک کردن من اصلا به نفعت نيست خانوم کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : حاشيه رفتن بسه ، هر حرفي داري بگو ، ميشنوم. بعد از حرفات از اين خونه ميري و ديگه پشت سرتم نگاه نميکني. فهميدي چي گفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : تو واسه من خط و نشون ميکشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : دقيقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : هـــه ، جالبه ، جاي اينکه از ترس و لرز رو به موت باشي ، واسه من شاخ و شونه ميکشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چرا بايد بترسم؟ از کي بايد بترسم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : از من ، از خاطراتمون ، از گذشته اي که پرونده اش رو براي همسرت باز نکردي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من رو تهديد ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : اسمش رو هر چي ميخواي بزار ، اما اگه طبق خواسته هاي من قدم برنداري ، اون وقت سياوشي ميشم که ازش بيزاري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من الانم ازت بيزارم. چي پيش خودت فکر کردي؟ که بعد از اون همه بلايي که سرم اوردي و نامردي که در حقم کردي ، بازم عاشقت ميمونم؟ يا به تو و خاطراتت خيانت نميکنم و تا اخر عمر با يادت زندگي ميکنم؟ اشتباه متوجه شدي اقاي سپهري ، تو خيلي وقته که براي من مردي و به فراموشي سپرده شدي. من ازدواج کردم ، با کسي که زندگيم رو بهش مديونم. با کسي که جاي خالي تو رو به نحو احسنت برام پر کرد. گريه ها و تنهايي که تو باعثش بودي رو از بين برد و لبخند رو به روي لبام برگردوند. من عاشق همسرم هستم ، نفساش دليل نفس کشيدنمه ، چشماش دليل عاشقي هامه ، بي قراري هاش دليل گريه هامه ، لبخنداش دليل ديوونگي هامه. من با وحيد آرامشي دارم که تو هرگز قادر به برقرار کردن اون آرامش براي من نيستي. من با وجود وحيد ، انگار همه چيز دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : قشنگ سخنراني ميکني خانوم کوچولو ، آقا وحيد با وجود دونستن رابطه ما و جريان من ، اينجور عاشقته؟ يا اصلا نميدونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با شنيدن جملش سکوت کردم. بايد چي جوابش رو بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : چيشد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ميدونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : جدا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : پس بزار منم مطمئن بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ميخواي چکار کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : زنگ بزنم آقا وحيد بيادش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : مگه ، مگه تو ، تو شماره وحيد رو داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : خيلي من رو دست کم گرفتي خانوم کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با وحشت به سمتش رفتم و گوشيش رو ازش گرفتم. قبل از اينکه بتونم عقب بکشم ، دستاش رو دور کمرم حلقه کرد. با وحشت و ترس بهش خيره شدم. سعي ميکردم دستاش رو پس بزنم اما زورم بهش نميرسيد. هر چي تقلا ميکردم ، نتيجش تنگ تر شدن حصار دستاش بود. ديگه اشکم درومده بود. توي گودي گردنم نفس ميکشيد و به خودش ميفشردم. اي خدا چه غلطي کردم در رو به روش باز کردم. با شنيدن صداي زنگ آيفون ، وحشت زده سياوش رو پس زدم و به سمت آيفون دويدم. با ديدن چهره وحيد ، حس کردم که نفسم رفت. خداي من ، وحيد اينجا چکار ميکنه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 3

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با استرس به سياوش خيره شدم. اي خدا وحيد اينجا چکار ميکنه؟ مگه نبايد الان سرکار باشه؟ با ترس و لرز سياوش رو به سمت اتاق مهمون هول دادم. با ديدن پوزخند روي لبش ترس و وحشت تمام وجودم رو گرفت. فکر کنم فهميده بود که چيزي در مورد نامزديم به وحيد نگفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : چيه؟ چرا ترسيدي؟ مگه اقا وحيدتون همه چيز رو نميدونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ما بعدا باهم حرف ميزنيم ، الان فقط بمون تو اتاق ، التماست ميکنم از اتاق بيرون نيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هولش دادم تو اتاق و سريع در رو بستم. شال و مانتوم رو دراوردم و پرت کردم رو کاناپه. چند بار نفس عميق کشيدم و سعي کردم به خودم مسلط باشم و آرامش رو به خودم برگردونم. با چرخوندن کليد توي در ، دوباره ترس و وحشت به قلبم هجوم اورد. با ديدن قامت وحيد جلوي در نميدونم چرا بغض کردم و به سمتش دويدم و خودم رو توي آغوشش انداختم. توي گودي گردنش نفس هاي عميق ميکشيدم و عطر تنش رو به درون ريه هام ميفرستادم. با ديدن دست هاي خشک شده وحيد که بي حرکت مونده بود ، حدس زدم که از اين حرکتم متعجب شده. بالاخره به خودش اومد و دستاي مردونش دور کمرم حلقه شد. محکم به خودش ميفشردم و موهام رو نوازش ميکرد. فکر از دست دادن وحيد داشت ديوونم ميکرد. فکر اينکه ممکنه ازم متنفره بشه داشت داغونم ميکرد. ديگه نتونستم خوددار باشم و توي آغوشش هق هق کردم. فکر اينکه وحيد بعد از شنيدن حقيقت ممکنه رهام کنه يا کسي ديگه رو جايگزينم کنه داغونم کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : زهرا چته؟ چيشده گلم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : هيچي ، فقط بهم قول بده هيچ وقت رهام نميکني ، بهم قول بده هيچ وقت ازم دست نميکشي ، بهم قول بده وحيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : ديوونه باز شروع کردي؟ اخه من چرا بايد دليل نفس کشيدنم رو رها کنم؟ مگه از جونم سير شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرفي نتونستم بزنم و فقط اشک ريختم و هق هق کردم. بعد از چند دقيقه که آروم شدم از آغوش وحيد بيرون اومدم. با لبخند نگاهم ميکرد و با نگاه نافذش قدرت تکلم رو ازم گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : اگه بي قراري نرم سرم کار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : نه نه من خوبم ، چرا برگشتي دوباره؟ چيزي جا گذاشتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : اره يه سري پرونده و مدارک مربوط به شرکت رو جا گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرفي نزدم و سري تکون دادم. با رفتن وحيد به سمت اتاقمون ضربان قلبم بالا رفت. با وحشت به وحيد خيره شده بودم. اتاق مهمون دقيقا کنار اتاقمون بود. با نشستن دست وحيد به روي دستگيره در اتاق مهمون ، وحشت زده به سمتش رفتم اما قبل از اينکه بتونم مانعش بشم ، وحيد وارد اتاق شد. دو تا دستام رو روي دهنم گذاشتم و سعي کردم که هق هقم رو خفه کنم. با وحشت وارد اتاق شدم اما برخلاف تصورم سياوش توي اتاق نبود. چشم چشم ميکردم تا سياوش رو پيدا کنم. با ديدن وحيد که يه سري برگه دستش بود و به من خيره شده بود ، به خودم اومدم. لبخندي از سر اجبار زدم تا نگران حال و روزم نباشه و بيشتر از اين خونه نمونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : مطمئني حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اره عشقم ، برو به کارات برس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : باشه گلم ، مراقب خودت باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چشم توهم مراقب خودت باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشمکي بهم زد و با لبخند به سمت در سالن رفت. قبل از اينکه در رو باز کنه ، اروم صداش زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با يه چرخش کوتاه به سمتم برگشت و با لبخند بهم خيره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : جانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : خيلي دوستت دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ديگه نتونست تحمل کنه و زد زير خنده. منم خندم گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : الله اکبر ، ببين خودت داري يکاري ميکني نرم شرکت ها ، اگه نرم ميام يه لقمه چپت ميکنم. از ما گفتن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : گمشو بي حيا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خنده ي بلندي کرد و بالاخره از خونه زد بيرون. با رفتن وحيد استرس و وحشت تمام وجودم رو گرفت. سريع در سالن رو قفل کردم و به سمت اتاق مهمون دويدم. يهو با ديدن سياوش که روي تخت خواب دراز کشيده بود و بهم خيره شده بود ، جيغ خفيفي کشيدم و از اتاق زدم بيرون. تازه متوجه سر و وضعم شدم. خاک بر سرم ، من اينجوري رفتم جلوي سياوش؟ سريع مانتو و شالم رو از روي کاناپه برداشتم و به محض اينکه خواستم مانتوم رو بپوشم يهو دستايي دور کمرم حلقه شد. اومدم جيغ بزنم که يهو صداي ترسناک و خشنش کنار گوشم نواخته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : اگه خفه خون نگيري هر اتفاقي بيفته ، هر خوني که ريخته بشه ، مقصرش خودتي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : بزار لباسام رو بپوشم لعنتي ، ميفهمي هردومون داريم گناه ميکنيم يا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : شما که به گناه عادت کردي خانوم کوچولو ، وقتي جريان نامزدي قبليت رو به همسرت نگفتي يعني در حقش خيانت کردي. يعني پنهان کاري کردي ، يعني دروغ گفتي و همه ي اينا گناه محسوب ميشه ، درست ميگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : خفه شو ، فقط خفه شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خنده ي بلندي کرد و حلقه دستاش رو دور کمرم محکم تر کرد. هر چي تقلا ميکردم نميتونستم از آغوشش بيرون بيام. ديگه گريه ام گرفته بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 4

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ولم کن عوضي ، چي از جون من ميخواي لعنتي؟ اون همه وقت که به وجودت نياز داشتم کدوم گور بودي؟ حالا که خودت و تمام خاطرات لعنتي با تو بودن رو فراموش کردم سر و کله ات پيدا شده؟ حالا که ازدواج کردم پيدات شده؟ اون موقع که ميخواستمت کجا بودي؟ هان؟ اون موقع که تو تب عشقت ميسوختم کدوم گوري بودي؟ با کمال بي رحمي ترکم کردي و خبر ازدواجت رو بهم دادي ، بعد انتظارم داشتي که هنوز بهت وفادار بمونم؟ انتظار داشتي به عشقت پايبند بمونم؟ عوضي تو چي از من ميدوني؟ اصلا ميدوني دوبار بخاطر تو نامرد خودکشي کردم؟ ميفهمي تو آغوش همسرت باشي ولي فکر و قلبت درگير يکي ديگه باشه يعني چي؟ نه تو هيچي نميفهمي. تو يه مرد خودخواه و نامردي که عشق منو نديد. حالا باز برگشتي تا آوار بشي سر من و زندگيم؟ چرا؟ مگه گناهکار من بودم؟ مگه من بد کردم؟ مگه من ترکت کردم؟ حرف بزن لعنتـــــي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با هق هق روي زمين نشستم. مثل بيد ميلرزيدم. از عقب توي آغوشش اسير شده بودم. اونم با من نشست روي زمين و توي آغوشش اسيرم کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : هيسسس ، آروم باش نفسم ، آروم بگير عشق من ، براي همين برگشتم ، برگشتم که نامردي هام رو جبران کنم ، براي همين برگشتم زهرا ، تو فقط عشق مني ، فقط مال مني ، به آتيش ميکشم کسي رو که بخواد تو رو ازم بگيره ، اصلا برام مهم نيست که ازدواج کردي و الان شوهر داري ، طلاقت رو ميگيري و باهم براي هميشه از ايران ميريم ، گريه نکن عزيزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : خفـــــه شووو ، فهميدي؟ دهنتو ببند ، فکر کردي من مثل تو نامردم؟ اره؟ فکر کردي همسرم رو رها ميکنم؟ هرگز ، ترجيح ميدم تمام حقيقت رو بهش بگم تا اينکه بخوام تن به خواسته ي کثيف تو بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : باشه ، پس من شماره وحيد رو ميگيرم و منتظر ميشم تا حقيقت رو بهش بگي ، نه نه ، اصلا چطور باهمديگه بريم شرکتش و در حضور من تمام حقيقت رو براش فاش کني؟ نظرت چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : خـــــفه شو ، چرا دست از سر من برنميداري لعنتي؟ چي از جون من ميخواي؟ ولم کن ، بزار به درد خودم بميرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : من هرگز ازدواج نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با بهت و تعجب سرم رو اوردم بالا و بهش خيره شدم ، انقدر ناگهاني سرم رو اوردم بالا که حس کردم گردنم رگ به رگ شد. با تعجب به چهره ي غمگين و دلخورش خيره شدم. يعني چي؟ چي داره ميگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : وقتي نامزد کرديم فکر کردم تمام مشکلاتم حل شده و به آرزوم که رسيدن به تو بود ، رسيدم. اما از روزي که نامزد کرديم دردسر هاي من شروع شد. هر روز توي خونه دعوا بود و بحث سر تو و اينکه بايد نامزدي رو بهم بزنم. مادرم بدجوري مخالف بود و منو تحت فشار گذاشته بود. اما هرگز اجازه ندادم تو بفهمي. دوست نداشتم عشقم بفهمه و نگران بشه. پدرم هم خواسته يا ناخواسته مجبور بود طرف مادرم رو بگيره. فشار زيادي روم بود. هرگز دوست نداشتم مادرم از من برنجه ، از طرفي هم حاضر نبودم تو رو از دست بدم. انگار که تو برزخ گير کرده بودم. يک شب دعواي خيلي سختي بين من و مادرم پيش اومد. دعوامون تا جايي پيش رفت که من از خونه زدم بيرون و مادرم گفت اگه رهات نکنم آقم ميکنه. اون شب مثل ديوونه ها تا خود صبح تو خيابون ها قدم زدم. مغزم قفل کرده بود. نميدونستم چکاري درسته و چکاري غلط. تا اينکه بابا زنگ زد و گفت بيا حال مادرت بد شده. رفتم بيمارستان و با شنيدن حرفاي بابا ، دنيا رو سرم خراب شد. مثل اينکه وقتي من از خونه زدم بيرون قلب مامان ميگيره و بابا ميبرش بيمارستان. دکترا گفتن تنها راهش اينه عمل کنه و ريسکش خيلي بالاست. به هر سختي بود بابا رضايت داد و عملش کردند و خداروشکر عملش با موفقيت همراه بود. اما مامان وقتي بهوش اومد با حرفاش آتيشم زد. گفت بين من و زهرا يکي رو بايد انتخاب کني. شرايط جوري نبود که بتونم تو رو انتخاب کنم يا باهاش بحث کنم. بهش گفتم زهرا رو رها ميکنم اما کاري ميکنم که از اين تصميمش پشيمون بشه. بعد از روز اخري که باهمديگه بوديم ، براي اينکه حال و هواي مامان بهتر بشه تصميم گرفتيم براي مدتي بريم خارج از کشور. هر روز از طريق سعيد جوياي حالت بودم. بعد از اينکه حال مامان يکم بهتر شد سعي کردم قانعش کنم که بزاره برگردم پيشت اما با مخالفت هاي شديدش رو به رو ميشدم. بالاخره انقدر بهم فشار وارد شد که کشيدم کنار. اون روز که زنگ زدي بهم ، تصميم گرفتم جوري باهات حرف بزنم که براي هميشه ازم متنفر بشي و فراموشم کني. تنها راهش هم اين بود که بگم ازدواج کردم. بعد از اون جريان ديگه تلاشي نکردم که مامان رو قانع کنم چون وقتي فهميدم داره دنبال دختر ميگرده برام ، فهميدم که ديگه شانسي ندارم. تنها اميدم تو بودي و عشقي که نسبت بهم داشتي. مطمئن بودم هرگز فراموشم نميکني و کسي رو جايگزينم نميکني. اما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 5

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : وقتي سعيد بهم زنگ زد و خبر ازدواجت رو بهم داد ، خرد شدم. کمرم شکست. خودم ، غرورم ، علاقه ام ، قلبم ، روحم ، جسمم شکست. هرگز باورم نميشد زهرا به اين سرعت فراموشم کرده و تازه ازدواجم کرده. ديوونه شدم و به جنون کشيده شدم. اول تصميم گرفتم بيام ايران و مجلس عروسيت رو تبديل به عزا کنم. اما وقتي به اين فکر ميکردم که بازم نميتونم تو رو کنار خودم داشته باشم ، پشيمون ميشدم. کار هر شبم شده بود گريه و مست کردن و سيگار کشيدن. مامانم که حال و روزم رو ديد ازم خواست برگردم ايران و باهات ازدواج کنم. بالاخره رضايت داد اما دير بود. خيلي دير. تو ازدواج کرده بودي و مال يکي ديگه شده بودي. مامان و بابا وقتي فهميدن ازدواج کردي شکستن. از اينکه تمام فرصت ها و ارزو هاي منو ازم گرفته بودند ، شکستن. وقتي فهميدن ديگه راهي برام نمونده شکستن. اما من نميتونستم دست روي دست بزارم. براي همين تصميم گرفتم برگردم ايران و دوباره عشقم رو پس بگيرم. و الان واسه همينه که اينجام. تو به ديوونگي من شک نداري زهرا ، پس بدون اگه ديوونه بشم اول تو رو ميکشم بعدش خودم رو. من اين همه عذاب و سختي نکشيدم که تو راحت تو چشمام نگاه کني و بگي همسرت رو رها نميکني. اگه ميخواي کسي رو که جسم عشقم رو دزديده زنده بزارم ، رهاش کن. وگرنه به هم اسمت قسم که ميکشمش. من اخر خطم زهرا ، چيزي براي از دست دادن ندارم ، پس وحيد رو رها کن و با من بمون ، تا هميشه ، تا ابد. انقدر عاشقت هستم که مرگت رو به موندنت کنار يه مرد ديگه ترجيح ميدم ... پس کاري نکن که با دستاي خودم نفس هاي زندگيم رو قطع کنم ... من ميرم ، تا اخر هفته بهت فرصت ميدم که فکر کني ، اميدوارم که تصميم عاقلانه اي بگيري ، فقط اينو هک ذهنت کن ، تو فقط مال مني ، ميگيرم نفس کسي رو که بخواد تو رو از من بگيره ... خداحافظ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تق ... با بهم خوردن در سالن به خودم اومدم. انگار دنيا دور سرم ميچرخيد. حرفاي سياوش وحشت و ترسي به جونم انداخته بود که هيچ وقت تجربش نکرده بودم. انگار دنيا برام به پايان رسيده بود. شکي نداشتم که سياوش تمام حرفا و تهديدهاش رو عملي ميکنه. پس تنها يه راه برام مونده ... تنها راهي که برام مونده ، جدا شدن از وحيده. اما اخه چطور؟ چطور ميتونم کسي رو که عاشقانه دوستش دارم ترک کنم؟ چطور از وحيد بگذرم؟ چطوري خدا؟ ... نفهميدم چقدر نشستم روي کاناپه و زار زدم. زمان از دستم رفته بود و هوا تاريک شده بود. با صداي چرخش کليد ، به خودم اومدم. وحيد اومد داخل اما با ديدن سکوت خونه و خاموش بودن برق ها جا خورد. به سمت کليد رفت و برق ها رو روشن کرد. سريع دستام رو گزاشتم روي چشمام تا نور لامپ ها اذيتم نکنه. کم کم چشمام به نور عادت کرد. دستام رو از روي چشمام برداشتم و به وحيد خيره شدم. با لبخند به سمتم اومد. با ديدن قامت و لبخندش ، بي اراده بغض به گلوم چنگ انداخت. شايد اين لبخندها ، اخرين لبخندهاي وحيد به من باشه. وحيد با ديدن حال و روزم به سمتم دويد و محکم به اغوشم کشيد. همزمان صداي هق هق منم بلند شد و توي اغوشش زجه زدم. گريه کردم و هق هق کردم. وحيد هرکاري ميکرد اروم نميشدم. ديگه دست هاي گرمش ، حرفاي عاشقونش ، وجودش و حتي اغوشش نميتونست ارومم کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : زهرا! عشق من چت شده؟ چرا از صبح بي قراري ميکني؟ چت شده اخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : جان وحيد؟ جانم عزيز دلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : تو رو خدا هيچي نگو ، امشب فقط من ميخوام حرف بزنم ، تو رو خدا سکوت کن ، به حرفام گوش بده ، بعدش هر تصميمي بگيري من قبولش ميکنم ، فقط قول بده قضاوتم نکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : اين حرف ها چيه زهرا؟ کم کم داري منو ميترسوني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد لطفا ساکت باش و بزار حرف بزنم ، بزار خودمو خالي کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : باشه گلم ، بگو ، گوشم باتوئه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من ، من ... من قبل تو نامزد کردم. جريان برميگرده به ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با بهم خوردن در ، اشکام سرازير شد. يعني الان چيشد؟ يعني رفت؟ براي هميشه رفت؟ چرا هيچي نگفت؟ چرا فقط سکوت کرد؟ تمام حقايق رو براش گفتم اما فقط سکوت کرد. اگه براي هميشه رفته باشه چي؟ اگه ازم متنفر بشه چي؟ اصلا اگه طلاقم بده چي؟ خداياااا ... نفهميدم چقدر رو کاناپه نشستم و زار زدم. قرينه چشمام خشک شده بود. براي بار هزارم شماره وحيد رو گرفتم ... مشترک مورد نظر در دسترس نمي باشد ... دوست داشتم از عصبانيت گوشيم رو خرد کنم. عصبي بلند شدم و شروع کردم به قدم زدن. اين اشکاي لعنتي متوقف نميشدند. هزارتا فکر و خيال به ذهنم هجوم اورده بود. با زنگ خوردن گوشيم وحشت زده به سمت ميز دويدم و گوشيم رو برداشتم. با ديدن شماره سياوش ، صبرم لبريز شد و با عصبانيت سرش فرياد کشيدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چيييي از زندگي من ميخواي لعنتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : زهرااا سريع بيا پايين ، وحيد ميخواد بکشت ، بجنب بيا پايين ، ميشنويييي چيييي ميگممم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چ چي داري ميگي؟ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 6

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : د لعنتيييي بيا پايين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وحشت زده گوشيم رو خاموش کردم و يه شال و مانتو پوشيدم و به سمت پايين دويدم. با ديدن سياوش که پشت در خونه بود ، اشکام سرازير شد. خداي من يعني چيشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : عوضييي پست فطرت ، چي به وحيد گفتي که به مرگ من راضي شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدون اينکه حرفي بزنه به جلو اومد و تا به خودم بيام توي آغوشش فرو رفتم. وحشت زده به اين صحنه خيره شده بودم. شروع کردم به تقلا کردن تا از حصار دستاش خارج بشم که يهو نگاهم به چشماي به خون نشسته وحيد افتاد. حس کردم الانه که از حال برم. افتادم به گريه و شروع کردم به جيغ زدن. با ديدن وحيد که حمله ور شد به سمت سياوش جيغ زدم و خودمو کنار کشيدم. باهم درگير شدن و هم ديگه رو به قصد مردن ميزدند. با جيغ زدن من مردم جمع شدند اما جرعت کاري رو نداشتند. وحشت زده به سمت وحيد رفتم و سعي کردم از روي سياوش بلندش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد ، وحيد تو رو خدا ولش کن ، وحيييد الان ميکشيش ، ولش کن مرگ من ، وحيييد ولش کننن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : تو يکي فقط خفه شو ، گمشو تو خونه ، گمشووووووو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با دستام صداي هق هقم رو توي دهنم خفه کردم و سريع به سمت ساختمون رفتم. با استرس وارد خونه شدم و از پنجره به بيرون نگاه کردم. وحيد و سياوش رو از هم جدا کرده بودند و سياوش سريع سوار ماشينش شد و به سرعت از خيابون خارج شد. با ديدن وحيد که به سمت خونه قدم برداشت ، ضربان قلبم بالا رفت. وحشت زده پرده رو انداختم و روي کاناپه نشستم. با استرس دستام رو توي هم قفل کرده بودم. از تنها شدن باهاش وحشت داشتم. اگه بلايي سرم بياره چي؟ با شنيدن صداي قدم هاش ، بي اراده اشکام سرازير شد. با باز شدن در ، استرسم بيشتر از قبل شد. اروم اروم داشت به سمتم ميومد. وحشت زده بلند شدم و ملتمسانه بهش خيره شدم و ناليدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد غلط کردم ، اشتباه کردم ، به جون خودت چندبار خواستم بهت بگم اما ترسيدم ترکم کني. ترسيدم نسبت بهم سرد بشي. وحيد جون مامانت و ويدا قضاوتم نکن من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : اسم مادر و خواهر منو به دهن کثيفت نياررر. فهميديييي اشغال؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از سردي کلامش اشکام شدت پيدا کرد. با ديدن پوزخندش رنگم پريد و زماني که دستش رفت به سمت شلوارش ، حس کردم که روح از بدنم خارج شد. با ديدن کمربندش چشمام تا اخرين حد گشاد شد. يعني واقعا ميخواد منو بزنه؟ با بالا اومدن دستش ، چشمام رو بستم و با فرود اومدن کمربند به روي بازوم صداي ناله و جيغم به آسمون رفت. با خشم و غم ميزد. با تمام قدرتش ميزد و فحشم ميداد. حتي ناي ناله کردن هم نداشتم. تمام بدنم ميسوخت و از زور درد و ضعف ، بي حال شده بودم. انقدر کتکم زد تا خسته شد. بعدشم بي توجه بهم وارد اتاقمون شد و درو کوبيد به هم. حتي ناي بلند شدن نداشتم. از بس جيغ زده بودم صدام دو رگه شده بودم. قرينه چشمامم خشک شده بود. حتي سعي نکردم بلند بشم. چون واقعا بي حال بودم و بدجوري ضعف کرده بودم. با شنيدن صداي اهنگ از اتاقمون و صداي شکستن وسيله ها ، هق هق بي گريه ام به آسمون رفت و همراه با متن اهنگ ، خون گريه کردم. با شنيدن صداي عربده هاي وحيد ، صداي نالش ، گريش و خدا گفتناش از خودم متنفر شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببين من قيد ننه بابامم زدم تو که ديگه جاي خود داري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چي شکستي هر چي بردي هر چي زدي حلالت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط اشکاي امشبمو حلالت نميکنم امشب بد پاچوندي منو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينقد عصبي ام که نميتونم آروم بشينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب ياد روزايي ميفتم که تا ابد يادم نميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميري برو فقط اينو يادت باشه بعد تو مهراب ميميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميري برو فقط حلالم کن شايد ديگه هيچوقت نبينيم همو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب اينقد مسمو پاچيدم که ندارم کنترله صداي خستمو , حاج علي برو بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم زمين خورد قلبه من تير کشيد داد ميزد ميگفت يکي بگيره مهرابو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عکستو زدم به در و ديوار شيکست بابام اومد جلو تا بگيره دستامو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو کارم شده تو اين خونه خودزني و فرياد بعد تو يه ديوونه تو خونه آواز گريه سر داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو هر جايي که ميرفتم يادت منو شکنجه ميداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو ديوارم بعد تو آوارم بعد تو هر شب کنار عکسات بيدارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو سيگارم بعد تو بيزارم بعد تو هنوز ميگم خيلي دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو هر شب با يادت خرابم بعد تو رو هيچکسي غيرت ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد تو با هر کسي ميپرم ولي هيشکدومشونو دوسش ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندهاشو عشقه گريه هاشو عشقه قهراش قشنگ بود دروغاشو عشقه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخماشو عشقه چشماشو عشقه رفتنش قشنگ بود رفتنشو عشقه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شعر آهنگ جديد مهراب و رضا گردشي ديوونه بازي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از وقتي يکي رفت شهر پر غم شد نيستي ببيني ميگن زانويه مهراب خم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يادگارياي تو هنوزم عزيزه تو خونه خاطراتت داره تو مغزم خون ريزي ميکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنهايي يعني قلب درد داري و هيشکي نميدونه هنوزم دوست دارم با همين قلب درد ديوونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دردونه قلبم رو زخم من مرهم چه زجري دادي تو به اين عاشقه بي خونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان وحيد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شده وقتي ميبينيش بند بياد زبونت نتوني حتي يه بار بگي دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد اون روز اينقد عقده اي بشي که هر کسو ميبيني بگي دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کار از اين حرفا گذشته تو ديگه برنميگردي از همون لحظه بريدي که خداحافظي کردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو بگو با چه اميدي چشم به راه تو بمونم وقتي که از تويه چشمات ته قصه رو ميخوندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعله ديگه آره خيلي مردي تا ابد بدون خيلي دوست دارم خيلي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي بيشتر از اون چيزي که فکر کني لعنتي ميخاستم بگم تنهام نذار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اي کاش همه چي مثه قديما بود اي کاش يکي از ما نميشد نابود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکي از ما فکر لباسه عروسيش اون يکي تويه پارکاي شهر خواب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو همون کوچه اي که قدم زديم با هم امشب رگامو ميبرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلو عکساي تو بغضمو ميشکنم خون گريه ميکنم همه قرصا رو ميخورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين سري بد آوردم خيلي دير اومدم اومدم پس بگيرم تو رو از اين زمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم که ماله خودم شي نيومدي يادت بمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشد بهت نرسيدم اما هميشه عاشق مي مونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خستم از حرفاي تکراري ميگي خدا نخواست اينم ميدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو شهر خودم منو آواره کردي چقدر بايد بخونم تا ي روزي برگردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببخشيد اگه هيچوقت نشناختي منو ببخشيد اگه هميشه داغونم ميکردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني بعد چند سال جدايي بدوني هنوزم جاتو نميگيره کسي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني هر وقت حالشو ميپرسي بهش بگي دوست دارم فقط بگه مرسي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني الکلو اين سيگار تا خود صبح بيدار هي ميزنم پرسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني يه روانيه بيمار يه عاشق که از هيچي نميترسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني اين صداي خسته اين چشاي بسته عاشقي که مسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعني بعد چند سال جدايي ميبيني حلقت تويه دسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تويه نامه وقت رفتن از جدايي نوشته بودي واسه اين قلبه شکستم تو مثه فرشته بودي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو ميگفتي عاشقيمون تا قيامت يادت نميره حالا اين چشاي خيسم به راه اوني که ميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کار از اين , کار از اين حرفا گذشته تو ديگه برنميگردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همون لحظه بريدي که خداحافظي کردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو بگو , تو بگو با چه اميدي چشم به راه تو بمونم وقتي که از تويه چشمات ته قصه رو ميخوندم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با خشم و عصبانيت زير سيگاري رو پرت کردم به سمت قاب عکس عروسيمون. به جنون کشيده شده بودم و تسلطي روي کارام نداشتم. با نفرت قاب عکس رو برداشتم و اينبار آينه رو نشونه گرفتم. هرکاري ميکردم خشم و عصبانيتم تموم نميشد. اشکام رو پس ميزدم اما لعنتي ها بند نميومدند. عصبي از اتاق زدم بيرون و با ديدن چشماي بسته زهرا ، دنيا دور سرم چرخيد. با وحشت دويدم به سمتش و با گريه به آغوش کشيدمش. سر و صورتش رو غرق بوسه کردم و باهاش حرف ميزدم. بيهوش نشده بود و فقط بي حال بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : زهرا جونم! عشق من ، غلط کردم ، غلط کردم زندگيم ، دور چشمات بگردم گريه نکن ، زهرا بگو همه اينا کابوسن ، بگو همه اينا دروغن ، بگو اون سياوش بي شرف دروغ ميگه ، زهرا بگو منو بازي ندادي ، بگو دوستم داري ، بگو عاشقمي ، بگو بخاطر فراموش کردن عشق اولت به سمت من نيومدي. دارم ديوونه ميشم خانومم. دارم ديوونه ميشم زهرا ، مرگ من حرف بزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرا : م من ، دو دوست دارم ، عا عاشقتم ، آخ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : چيشد دورت بگردم؟ درد داري زندگيم؟ الهي وحيد دورت بگرده ، دستم بشکنه عشقم ، مرگ من گريه نکن ، الان ميبرمت بيمارستان عشقم ، فقط گريه نکن. بغض نکن لعنتيييييي ، بسسسسه ديگه ، کم منو اتيش بزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرا : وحيييد از من متنفري اره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : بس کن زهرا ، حرف ميزنيم ، باهمديگه حرف ميزنيم و مشکلمون رو حل ميکنيم ، يادته بهت يه قولي دادم؟ گفتم اگه ازت متنفر هم بشم باز مال مني ، باز عشق مني ، پس بدون هرگز رهات نميکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با حرص پيشونيش رو بوسيدم و روي دستام بلندش کردم. از زور درد لباش رو گاز ميگرفت و چشماي خوشگلش باروني شده بود. به سرعت از خونه زدم بيرون و به سمت ماشين رفتم. زهرا رو خوابوندم جلو و سريع خودم سوار شدم و با سرعت سرسام اوري به سمت بيمارستان روندم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 8

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با سردرد بدي چشمام رو باز کردم. همه چيز برام تيره و تار بود ، چند بار پلک زدم تا ديدم بهتر بشه. با ديدن افراد دور و برم وحشت زده روي تخت نشستم. کي منو اورده بيمارستان؟ چرا اين همه دکتر و پرستار دور و برم جمع شده. سرم رو بين دستام گرفتم و سعي کردم به ياد بيارم که چيشده. با ياد اوري دعواي سياوش و وحيد و کتک خوردنم از وحيد ، اشکام سرازير شد و صداي هق هقم بلند شد. پرستارا بزور خوابوندنم روي تخت و بهم مسکن تزريق کردند. تمام بدنم کبود بود. از نگاه هاي ترحم آميز دکترا فهميدم که متوجه شدند چه بلايي سرم اومده. اما وحيد کجا رفته؟ اصلا کجاست؟ گريه ام شدت پيدا کرد و مدام زير لب اسم وحيد رو زمزمه ميکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحيد ، وحيد کجاست؟ شوهرم کجاست؟ اخ خدا ، وحيييييد کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستار : آروم باش عزيزم ، نگران شوهر عاشقتم نباش ، رفته داروهاتو بگيره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرم رو چرخوندم به سمت ميزي که کنارم بود. با ديدن گوشي وحيد که در حال زنگ خوردنه ، متعجب شدم و دستم رفت به سمت گوشي. با ترس و لرز گوشي رو برداشتم. شماره ناشناس بود. يعني کيه؟ عصبي جواب دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : بفرماييد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

@ : به به زهرا خانوم ، احوال شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : سياوش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : خودمم خانوم شجاع.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : لعنتييييي اشغااااال چي از جون من ميخواي؟ چرا دست از سرممم برنميداريييي؟ اصلا چرا به وحيد زنگ زدي؟ هان؟ چه مزخرفاتي بهش گفتي که بهم ريخته بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : زهرا خانوم منو دست کم گرفتي ، بهت گفتم من يه ديوونه عاشقم ، پس ديوونه ترم نکن ، اگه ميخواي شوهر عاشقت زنده بمونه تنها يه راه داري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اين ، اين مزخرفات چيه داري ميگي؟ وحيد پيش توست؟ باشه منم الان باور کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : باورش با خودت ، ولي شوهرت الان پيش منه ، اوم فکر کنم طفلک رفته بود داروهاي تو رو بگيره و نميدونست رقيبش به انتظارش نشسته. خوب اون گوشاي کرت رو باز کن زهرا ، به جان مادرم ، به جان خودت که همه دنيامي اگر قيد وحيد رو نزني ، ميکشمش و خيلي خوب ميدوني که اينکارو ميکنم و ادمي نيستم که الکي بلوف بيام يا به حرفم عمل نکنم. پس از وحيد جدا شو تا زندگيشو بهش ببخشم. اينبار به کتک خوردنش و چاقو زدنش رضايت دادم ، بار بعد از اين لطف ها بهتون نميکنم. ميتوني صداي منو الان ببري تحويل پليس بدي ولي مطمئن باش اگه پليس چيزي بفهمه تنها کسي که ضرر ميکنه خود تو هستي. خدانگه دار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حس ميکردم نفسم بالا نمياد. گفت وحيد رو کتک زده ، گفت چاقوش زده. خداااااااااااا ، چرا من نميميرم ، چرا منو نميکشيييي. به جنون کشيده شدم و شروع کردم خودزني کردن و هوار کشيدن. پرستارا هرکاري ميکردند اروم نميشدم. مگه ميشد اروم باشم؟ عشقم ، تمام زندگيم رو دارم با دستاي خودم پر پر ميکنم ، بخاطر خودم دارم وحيد رو از بين ميبرم. بخاطر حفظ کردنش توي زندگيم دارم زندگيشو ميگيرم. ميرم ، از زندگي وحيد ميرم ، ولي اتيش ميزنم به زندگي سياوش ، خراب ميشم سر زندگيش. من لياقت وحيد رو ندارم ، اصلا لياقت هيچي ندارم ، من زاده ي غمم ، زاده تنهايي ام ، لايق مرگم ، اره من لايق مرگم. عصبي پرستارا رو کنار زدم و گوشي وحيد رو برداشتم. با استرس شماره سياوش رو گرفتم و عصبي قدم ميزدم. بعد از چندتا بوق برداشت و صداي نفرت انگيزش توي گوشي پيچيد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : بگو عشقم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : هرکاري بخواي ميکنم ، تنها به يه شرط ، اينکه وحيد رو رها کني ، صحيح و سالم تحويلش بدي ، اگه وحيد سالم برگشت خونه که هيچي ، اگه برنگشت من ميدونم و تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : استپ خانوم کوچولو ، تو داري منو تهديد ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : دارم بهت هشدار ميدم ، اگه ولش کردي ، همون چيزي ميشه که تو ميخواي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : از کجا معلوم که داري راست ميگي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : به جون وحيد ، به خدا قسم که دارم راست ميگم ، فقط ولش کن عوضي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوش : پس ميام دنبالت ، تو اين شرايط نبايد باهاش تنها بشي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : نه ، يه حرفايي باهاش دارم ، حرفامو ميزنم و ازش ميخوام که توافقي جدا بشيم ، نگران نباش ، بهت حقه نميزنم ، چون چاره اي جز چشم گفتن به تو عوضي ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عصبي گوشي رو قطع کردم و بلافاصله زنگ زدم به معين. ازش خواستم بياد بيمارستان. شايد تنها کسي که درک بالايي داشت و بي منطق حرفي نميزد و تصميمي نميگرفت معين بود. و از همه مهم تر ، با وحيد خيلي جور بود و تو اين موقعيت و اوضاع بد روحي و جسمي وحيد ، تنها اون ميتونست کمک حالش باشه. بعد از نيم ساعت معين هراسون پيداش شد. با ديدن من و قيافه داغونم رنگش پريد و به سمتم اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : چيشده زنداداش؟ خدا بد نده؟ اينجا چکار ميکني؟ وحيد کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اول بريم خونه ما ، بعدش همه چيزو برات تعريف ميکنم ، راستي فاطمه کجاست؟ حالش خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : اره اره خوبه ، نميخواي حرفي بزني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : بريم خونه برات ميگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سري تکون داد و حرفي نزد. کارهاي ترخيصم رو انجام داد و بعد از مرخص شدنم به سمت خونه حرکت کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 9

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با حال داغوني همه چيز رو براي معين تعريف کردم. فقط گوش داد و سکوت کرد. از رگ هاي باد کرده ي پيشوني و گردنش ميشد حدس زد که تا چه حد عصبيه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : بايد به پليس خبر بديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : نهههه ، نميشششه ، سياوش ميکشه وحيد رو ، نميخوام ، من از زندگي وحيد ميرم ، نميخوام داغون تر از اين بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : چرا بچه بازي درمياري؟ بري؟ کجا بري؟ تو زن وحيدي ، عشقشي ، دختري هستي که قلبشو لرزوند ، حالا بزاري بري؟ بري که نابود بشه؟ که بشکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من ، من مجبورم که برم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : چرااااا مجبوووورييييي؟ مگه زندگي کشکهههه؟؟؟ هااااان؟ اون وقت که قسم خوردي تا اخرش کنارشي بايد فکر اينجاشم ميکردي ، لعنتي وحيد دوستت داره ، ميفهمي؟ اون عاشقته ، اگه بري نابود ميشه ، ميشکنه. ميدونم از سياوش ميترسي ، ولي نگرانيت بيخوده ، مملکت صاحاب داره ، قانون داره ، تو ناموس وحيدي ، ناموس مني ، اجازه نميديم کسي اذيتت کنه ، فقط کافيه به افشين بگيم ، خيلي راحت سياوش رو پيدا ميکنند و همه چيز ختم به خير ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : نه نههههه نههههه ، نميشششه ، ديگه ديره ، خيلي ديرهههه ، نميشششه ، سياوش ديوونس ، بعدشم ، بعدشم من راهي ندارم جز ازدواج کردن با سياوش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : دهنتوووو ببند احمق ، اين مزخرفات چيه که داري ميگي؟ هااااان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من ، من بايد با سياوش ازدواج کنم ، چون بچه سياوش تو شکممه ، چون من يه خيانت کارم ، چون به وحيد و عشقش خيانت کردم ، چون يه زن خراب و فاسدم ، چون يه ه ر ز م ، فهميديييي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ديگه کنترل اشکام رو نداشتم. به چهره هنگ کرده و داغون معين خيره شدم. حالا فهميد که چرا ميخوام از وحيد جدا بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : چي گفتي؟ چ چي داري ميگي؟ تو ، تو حامله اي؟ اونم از سياوش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا خواستم دهن باز کنم ، با صداي شخصي هردومون برگشتيم سمت در و نگاهمون ، توي نگاه خسته و داغونه وحيد قفل شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : بگو از من خسته شدي ، بگو ديگه دوستم نداري ، لازم نيست دروغ و مزخرف سر هم کني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با گريه ناليدم : وحيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معين سريع بلند شد و به سمت وحيد رفت. کمکش کرد روي کاناپه بشينه. با ديدن حال و روز وحيد بيشتر از قبل از خودم متنفر شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : دروغ نيست ، حقيقته همش ، بايد توافقي جدا بشيم ، سياوش بچشو ميخواد ، منم ميخوام کنار بچم باشم. بهتره هر چه زودتر توافقي از هم جدا بشيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : خفهههههه شوووووو زهرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : ولش کن داداش ، بزار حرف بزنه ، بزار از شاهکاراش بگه ، بزار بيشتر اتيشم بزنه. من چي تو بودم هان؟ من مسخره تو بودم ارهههههه؟؟؟ يه وسيله واسه فراموش شدن عشق اولت بودممم ارهههه؟؟؟ زماني که عشقت برگشت وحيد برات مرد؟ ارهههههه؟ کثافت کارت به جايي کشيده که به من خيانت ميکني؟ تو چشماي من نگاه ميکني و ميگيييي بارداري اونم از سياوش؟ تو اصلا ادمي؟ شک دارم به خدا ، شک دارم که انسانيت تو وجود توي عوضي باشه ، باشه زهرا خانوم ، بهت گفتم ازت متنفر هم بشم رهات نميکنم ، اما حالا که خودت ميخواي بري حرفي نيست ، زودتر وسايلت رو جمع کن و از خونه من گمشو بيرون ، زودتر تشيف نحستو ببر ، بدم مياد تو خونه ام يه زن ه ر ز ه نفس بکشه ، چه برسه بخواد زندگي کنه ، برو که سپردمت به اون بالا سري ، وعده ما روز دادگاه ، اونجا همو ميبينيم ، مهريتم تمام و کمال ميدم ، اينو بدون هرگز از اشنايي باهات پشيمون نشدم چون تو بزرگ ترين اشتباه زندگيمي ، درس هاي قشنگي بهم دادي و ازت ممنونم. در ضمن خودت رو واسه يه بازي جديد شروع کن ، ميدوني که من عادت ندارم خوبي هاي کسي رو بدون جواب بزارم ، ميخوام حسابي جبران کنم برات.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اشکام رو پس زدم و سعي کردم به خودم مسلط باشم. پوزخندي به روش زدم و توي چشماش خيره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : لياقت توهم بيشتر از من نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- معين از عصبانيت سرخ شد و به سمتم حمله کرد ، قبل از اينکه بتونه کاري کنه وحيد سد راهش شد و جلوشو گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : دهنتوووو ببند زنيکه ه ر ز ه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحيد : بيخيالش داداش ، حتي دستت هم نبايد به اين زن فاسد بخوره ، ارزش کتک خوردن هم نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عصبي وارد اتاق شدم و وسايلم رو جمع کردم. هر چي لازم بود رو جمع کردم و قاب عکس دونفرمون هم گزاشتم توي چمدون. بي توجه بهشون وارد سالن شدم و به سمت خروجي رفتم. با صداي معين سرجام ايستادم اما برنگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : فقط خونه خودتون نرو ، چون راهت که نميدن هيچ ، تازه شايدم بابات خونت رو بريزه ، به زن منم زنگ نميزني ، خدام اون خداييه که به فاطمه زنگ بزني ، سمت زينب هم نميري ، وگرنه به افشين ميگم جوري گم و گورت کنه که دست هيچکسي بهت نرسه. حالا هم هريييييييييييي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با نفرت نگاهي بهش انداختم و عصبي از خونه زدم بيرون. سريع سوار تاکسي شدم و بدون توجه به کسي ، زدم زير گريه. خدايا بدبخت تر از منم هست؟ خدايا اصلا منو ميبيني؟ من بخاطر عشقم ، بخاطر مرد زندگيم به خودم عنگ هرزگي زدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 10

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لعنت به تو و اين سرنوشت شومت زهرا. لعنت به اين بخت و اقبالت. دستم رو گزاشتم رو شکمم. تنها دلخوشي من تو اين دنيا فقط تويي کوچولو. تنها اميد من تويي عزيزم ، مبادا مامانت رو نا اميد کني. بايد هر چقدرم سختي و مشکلات در انتظارمون هست رو تحمل کنيم و با همديگه همه ي غم ها رو پشت سر بزاريم. درسته ديگه بابات و حمايت هاشو ندارم ، اما تو رو دارم ، تويي که بخشي از وجود پدرتي ، بخاطرت همه کار ميکنم. از زندگي و ارامش خودم به خاطر تو و پدرت ميگذرم. فقط مامانت رو نااميد نکن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان وحيد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه جمع شده بودند خونه من و زهرا. اه حتي به زبون اوردن اسمشم برام سخته. خانوادش و خانوادم الان جمع شدند تا همه چيز رو تموم کنند. تا عشقمون رو به پايان برسونند. پدرش تو چشمام نگاه نکرد. فقط خدا ميدونه چطور ظرف اين مدت کوتاه ، هممون رو نابود کرده. کمر من و پدرش رو شکسته ، دل مادرش رو به درد اورده ، ابروي منو ريخته ، غرورم رو لگد مال کرده و از همه بدتر خيانت کرده و بارداره. عصبي وسايل روي ميز رو پرت کردم. باورم نميشه که گذاشت رفت. با يه تعارف رفت. واقعا رفت؟ چرا؟ من چي بودم براش؟ من بازيچش بودم؟ من لعنتيييي چرا عاشقش شدم؟ چراااااا خدااااا؟ چقدر بعضي اهنگ ها بي رحمن ، هه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بودم آروم بودي هر وقتي ، پيشِ تو آسون ميشد سختي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه دستام چفتِ دستايِ تو بودن سوختم وقتي که تو رفتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي که تو رفتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه رفتن ، کسي پيشم نمونده از همه خسته ام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اين نامهربونيا چقد خسته ام ، کسايي که دو تا چِشماتو روم بستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتيشه هنوزم توو دلم واسته تو ، چشمام خيس و کبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دارم آب ميشم اين روزا چطور باور کنم بازيچه نبودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتيشه هنوزم توو دلم واسته تو ، چشمام خيس و کبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دارم آب ميشم اين روزا چطور باور کنم بازيچه نبودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با غم سيگار ميکشيدم و با درد دودش رو بيرون ميدادم. ديگه کنترلي روي اشکام نداشتم. ميگن مرد گريه نميکنه اما من مرد نيستم. اگه مرد بودم عشقم بهم خيانت نميکرد. با يه توله سگ تو شکمش رهام نميکرد و نميرفت. به راحتي چشماش رو روي من نميبست. اره من يه بي غيرتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من کجايِ زندگيتم ، روشنم کن بگو کيتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حستو به من بگو باز ، من دارم ديوونه ميشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه رفتن ، کسي پيشم نمونده از همه خسته ام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اين نامهربونيا چقد خسته ام ، کسايي که دو تا چِشماتو روم بستن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتيشه هنوزم توو دلم واسته تو ، چشمام خيس و کبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دارم آب ميشم اين روزا چطور باور کنم بازيچه نبودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتيشه هنوزم توو دلم واسته تو ، چشمام خيس و کبودن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دارم آب ميشم اين روزا چطور باور کنم بازيچه نبودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 11

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زهرا :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ماشين جلوي در خانه زينب نگه داشت. با ترس و لرز پياده شدم و وسيله هام را برداشتم. با قدم هايي لرزون به سمت خانه زينب رفتم. بين دو راهي گير کرده بودم. ديگه هيچکس من را نميخواست. نه همسرم ، نه خانوادم ، نه خواهر ، حالا از کل دار دنيا تنها دوتا رفيق برايم مانده است. مردد بودم که زنگ را بزنم يا نه که با صدايي برگشتم و با ديدن زينب که از ماشينش پياده شد ، اشکام سرازير شد و بي توجه به همه چيز به سمتش دويدم و خودم را در آغوشش انداختم. به اين اغوش خواهرانه نياز داشتم. به يه همدم احتياج داشتم. با هق هق ازش جدا شدم. چشمانش اماده براي بارش بود اما به سختي سعي در مهار کردنش داشت. مغرور بود ديگر. دوست نداشت اشکايش را کسي ببيند. دستم را گرفت و به سمت ماشين خودش کشاند. بدون حرفي در داخل ماشين نشستم. خودش هم بعد از گذاشتن وسايلم در عقب ماشين نشست و حرکت کرد. بعد از چند دقيقه جلوي يه آپارتمان شيک نگه داشت. لبخندي به روم زد و گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زينب : پياده شو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با تعجب نگاهش ميکردم. قبل از اينکه پياده بشه دستش را گرفتم و نگاه متعجبم را بهش انداختم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اينجا کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زينب : خونه من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ولي چرا اينجا؟ چرا من؟ چرا ميخواي بهم کمک کني؟ مطمئنم الان افشين همه چيز را برات گفته و تهديدت کرده که من رو نبيني؟ درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زينب : حرف باد هواست ، رفاقت من و تو با حرفاي بقيه تموم نميشه ، فاطمه خيلي نگرانته و اونم مثل من اين مزخرفات را قبول نداره اما بخاطر معين نتونست کمکي بهت بکنه ، پس ازش دلگير نباش ، اينجا خونه خودمه و هيچکس جز خودم از وجودش با خبر نيست ، حتي افشين. مدتي اينجا باش تا بگردم يه خونه خوب توي شمال برات پيدا کنم ، اونجا هم از اين ادما دور ميشي ، هم اب و هواي خوبي داره و ميتوني توي ارامش و بدون تشنجي عشق خاله رو بدنيا بياري.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخاطر اين همه فروتني و مهرباني لحن و کلامش ، اشکام سرازير شد. خدايا اين دوتا فرشته را از من نگير.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ولي من نميخوام با افشين دچار مشکل بشي ، دوست ندارم بخاطر من بينتون تفرقه و جدايي پيش بياد ، من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستش را گذاشت روي لبم و به سکوت وادارم کرد. با تعجب بهش خيره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زينب : کارهاي من هيچ ارتباطي به افشين نداره ، من هرکاري که بخوام ميکنم و به هيچکس جواب پس نميدم. از احمد خواستم که برات وکيل بگيره ، تمام مهريت را تمام و کمال ميگيري و بعدش از وحيد جداميشي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : ولي من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زينب : هـــــيس ، اونيکه لياقت تو رو نداره وحيده ، اونيکه بي لياقته وحيده ، من اجازه نميدم توي اين بازي ، تو قرباني بشي. از اين لحظه به بعد ، تو نه مال وحيدي ، نه مال سياوش ، تنها و تنها مطلق به اون بچه تو شکمتي. براي حفظ ارامشش بايد از همه چيزت بگذري. وحيد يه عاشق واقعي نيست ، عاشق واقعي با حرف بقيه از عشقش نميگذره. با حرف بقيه بهش شک نميکنه. با چشم هايش هم ببينه باور نميکنه. زماني بايد باور کنه که از عشقش بشنوه. زمان ادم ها و مرامشون را بهت ثابت ميکنه. الان همه بخاطر حفظ ابروشون تو رها کردند. هم خانوادت ، هم همسرت و هم آشناهات. اونيکه تو سختي باهات همراه ميشه را نبايد از دست بدي. زهرا تو نبايد به هيچ چيز و هيچکسي جز اون ني ني کوچولو فکر کني. هر کي تو رو بخواد براي نگه داشتنت همه کار ميکنه. امروز بهت قول ميدم که روزي ميرسه که همه به بي گناهي و عشق پاک تو پي ميبرند. روزي ميرسه که تمام اين ادم هايي که رهات کردند ، به پات ميفتند. پس بجنگ و تحمل کن براي رسيدن و ديدن اون روز. تمام کاراي طلاقت را انجام ميدم و روز دادگاه ميام پيشت. توي خونه همه چيز هست و اصلا نگران نباش. تا زمان طلاق يکم به اين تنهايي عادت کن. بعدش با احمد و گلنوش ميفرستمت شمال. هيچ رقمه تنهات نميزاريم. پس ازت ميخوام که سخت و محکم بشي. اين بازي که خودت شروعش کردي پس خودتم بايد تمومش کني. بخاطر عشقت و حفظ زندگيش همه کار کردي ، حالا بشين و ببين اونا برات چکار ميکنند. ببين سياوش کم مياره يا وحيد ، ببين کدومشون عاشق واقعي هستند. زماني که فهميدي اون وقت تصميم بگير که کدومشون براي بچت پدر بهتري خواهند بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرفاش ارومم کرده بود. الحق که معلم بود. جوري ارامش را به قلبم سرازير کرد که تمام فکراي منفي از ذهنم پر کشيد. لبخندي به روش زدم و پياده شدم. کليد خونه را ازش گرفتم و وسيله هام را برداشتم. از امروز تغيير در زندگيم. تحت هيچ شرايطي اجازه نميدم براي بچه ام اتفاقي بيفته. زينب راست ميگه. از امروز به بعد تمام زندگي و تصميم هاي من بايد به نفع بچه ام شود. وارد خونه شدم و در را بستم. خونه تقريبا ??? متري بود و دو خوابه. همه چيزش عالي بود. به سرمم زياد بود. وسيله هام را در اتاق گذاشتم و بدون عوض کردن لباسم روي تخت دراز کشيدم. دستم را روي شکمم گذاشتم و شروع کردم حرف زدن و درد و دل کردن با جنين يک ماهم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 12

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان وحيد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حوصله خودمم نداشتم. چه برسه به نصيحت ها و حرف هاي بقيه. عصبي طول و عرض اتاق را طي ميکردم. آشفته و بي قرار بودم. نميدونستم چه کاري درسته و چه کاري غلط. ديوونه شده بودم و روي حرف هام و رفتارام کنترل نداشتم. زهرا به معناي واقعي کلمه نابودم کرده بود. هيچ چيز ازم باقي نمونده بود. يه مرد تنها ، با يه قلب شکسته و يه زندگي تباه شده. بخدا همه رقم بلا سرم اوردي. ديگه چي مونده که بخواي به سرم بياري؟ عصبي يه سيگار از پاکت دراوردم و کشيدم. من همون که خوش بود يه روزي. هه ... عصبي دستي تو موهام کشيدم و با اهنگ لب خوني کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبيه تو رو نديدم که بهم بگه عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي ته قصه بره و بده فريبم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چشام بازم جمع بشه اشک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه ديدن چشاشه پره درد دلم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با دستايي لرزون تيغ رو برداشتم. بازش کردم و روي دستم حرکتش دادم. کافيه يه ادم مثل من انگيزه نداشته باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتن تو مرگ منه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاي تو ، تو دستامه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگو که بايد جداشيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نبود تو ، نبودمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون تو کم ميارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا پاي جون دوستت دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه تو از من جداشي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اميد موندن ندارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بي توجه به دردش ، محکم تيغ رو روي دستم کشيدم. چيزي نگذشت که خون از دستم سرازير شد. با درد خنديدم و اشکام رو پس زدم. دوباره و دوباره کشيدم. انقدر با تيغ رو دستم کشيدم که حس کردم جوني برام نمونده. با باز شدن در اتاق ، سرم رو بلند کردم. نگاه خسته و پريشونم ، توي نگاه وحشت زده ي معين نشست. فرياد دلخراشي کشيد و به سمتم دويد. تيغ رو محکم از دستم بيرون کشيد و با تمام قدرتش خوابوند توي گوشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معين : کثافتتتتتتت نفهمممم ، مگه داداشت مرده؟ مگه خواهرت مرده؟ مگه مادرت مرده؟ هاااااان؟ چه مرگتهههه؟ رفت که رفت ، بدرک که رفتتتت. با مرگ تو برميگرده؟ ارهههههه؟ احمق نفهم ، هيچ ميدوني داري با خودت چکار ميکني؟ تمومشششش کننننن اين حال داغونوووو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اشکام سرازير شد و صداي هق هقم بلند شد. دلتنگي که شاخ و دم نداره. دلتنگي که مرد و زن بودن نداره. دلتنگ يعني حال و روز من. مامان و ويدا شروع کردند شيون و زاري و به سمتم اومدند. نميتونستم تحمل کنم ، تحمل اين همه درد بيش از ظرفيتم بود. افشين و معين بلندم کردند و به سمت ماشين بردنم. آخ که چي کشيدم وقتي اشک هاي بابا رو ديدم. بد کردي زهرا ، بد کردي لعنتيييي. سرم روي پا معين بود و هيچ چيزي نميشنيدم. انگار گوشام کيپ شده بود. کم کم همه چيز برام تيره و تار شد و اخرين چيزي که يادمه ، فرياد هاي دلخراش معين و افشين بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #خاطرات_خوب_ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 13

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان خاطرات خوبِ ديروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان وحيد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشمام را که باز کردم ، خودم را توي بيمارستان ديدم. مامان و بابا بالا سرم بودند و با چشمايي سرخ شده نگاهم ميکردند. سرم را انداختم پايين تا بيش از اين شاهد خرد شدنم و ترحم بقيه نباشم. نگاهي به دستم انداختم. بخيه شده بود. هه فکر نميکردم تا اين حد اوضاعم داغون باشه. اروم روي تخت نشستم. صداي هق هق مامان بلند شد و بي طاغت خودش را توي اغوشم انداخت. لعنت به تو زهرا ، لعنت به احساسي که به تو داشتم. لعنت به جنس خرابت. با ديدن گريه و هق هق مامان ، اشکاي منم سرازير شد. نفس هاي عميق و تند ميکشيدم تا بتونم به خودم مسلط باشم. سرم را اوردم بالا و نگاهم توي اون دو جفت تيله اي که يه روزي عاشقش بودم نشست. چرا اومده اينجا؟ هه چرا داره گريه ميکنه؟ اومده بدبختي منو ببينههههههههههههههه؟ عصبي و با حالي داغون مامان رو پس زدم و با يه جهش از روي تخت بلند شدم و با دو سه قدم خودم رو بهش رسوندم. بي توجه به رنگ پريده و وحشت زدش ، دستش رو کشيدم و به داخل اتاق اوردمش و در رو بستم. دستم رو روي گلوش گذاشتم و چسبوندمش به ديوار. داشت تقلا ميکرد که دستم رو بردارم اما کنترلي روي کارام نداشتم. به چشماي اشک الودش خيره شدم. خودش داغونم کرده ، نابودم کرده ، پس چرا داره اشک ميريزه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : اينجا چه غلطي ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرا : تو رو خدا ، تو رو خدا دستت رو بردار ، آخ ، دارم خفه ميشم لعنتي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : جوابببب منوووو بدهههههه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرا : به تو چهههه؟ دلم خواسته بيام اين بيمارستان ، دليلي نداره واسه کارام به تو جواب پس بدم. من و تو قراره جدا بشيم ، پس با خودت کنار بيا آقاي تهراني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از حرص و عصبانيت بلند خنديدم و توي چشماش خيره شدم. سرم رو به گوشش نزديک کرد و اروم زمزمه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : من ازت متنفرم خانوم زهرا لک ، ميخوام هر چي زودتر بزرگ ترين اشتباه زندگيم از توي زندگيم ، خونم و شناستامم خط بخوره. اره من عاشقت بودم ، يه زماني جونمم برات ميدادم ، اما الان عوض شدم ، خودت باعث شدي که بشم يه آدم ديگه. پس منتظر عواقب تمام کارها و رفتارات باش. من خوبي و بدي ادم ها رو بي جواب نميزارم. حتما از شرمندگيت در ميارم. حالا هم هريييي ، در ضمن ديگه دوست ندارم قيافه بيريختت رو ببينم ، پس تا زمان دادگاه دور و برم آفتابي نشو ، فهميدي زنيکه هرجايي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید