رمان در مورد دختري به نام ترنمه که زن مردي به نام پرهام کيا هستش که پرهام و تمام افراد خانواده ترنم از ترنم متنفرن و يجورايي از همشون ترد احساسي شده و براي اين که بفهمين چي باعث اين نفرته و آيا واقعا ترنم قصه ما يه گناهکاره يا يه بيگناهه گناهکار با من همراه باشيد… راستي پايانش هم خوب تموم ميشه مطمئن باشيد…

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۴۲ دقیقه

مطالعه آنلاین بی من بمان

!# quote==تخمین مدت زمان مطالعه رمان == ۳ ساعت و ۴۲ دقیقه!#

رمان بی من بمان

نوشته Taranom 25

خلاصه :

رمان در مورد دختري به نام ترنمه که زن مردي به نام پرهام کيا هستش که پرهام و تمام افراد خانواده ترنم از ترنم متنفرن و يجورايي از همشون ترد احساسي شده و براي اين که بفهمين چي باعث اين نفرته و آيا واقعا ترنم قصه ما يه گناهکاره يا يه بيگناهه گناهکار با من همراه باشيد…

راستي پايانش هم خوب تموم ميشه مطمئن باشيد…

مقدمه :

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همیناست بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذیه ماست بخند

ادمک بچه نشی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند...

با خستگی در اتاقمو باز میکنم و داخل میشم . با انگشت های بی جونم که از شدت خستگی بی قدرت شده درو میبندم و خودم رو به کنار پنجره غبار گرفته اتاقم میرسونم.از پشت پنجره به ماه که امشب از بقیه شبا درخشنده تره خیره میشم .

حالا که به خلوتگاهم برگشتم دارم با خودم فکر میکنم از کجا به اینجا رسیدم.

من تک دختر خاندانه آریایی با اون همه آرزوهای ریز و درشت چی شد که شدم خدمتکاره بی جیره مواجبه پرهام کیا .این معماییه که با گذشت 6 ماه هنوز نتونستم جوابشو پیدا کنم.شاید بهتره از اول قصه شروع کنم.خوب پس یکی بود یکی نبود...

از موقعی که یادم میاد هممون تو خونه باغ پدربزرگم زندگی میکردیم.خونه باغ باباجی یعنی همون پدربزرگم تو یکی از محله های خوب و با صفای تهران بود. پدرم امیر ارسلان و عموم امیر اصلان و عمه ستاره با باباجی تو اون خونه باغ و توی ساختمون های مجزا زندگی میکردیم.

عمه ستاره سه تا پسر داشت .اردلان که 23 سالش بود.بردیا که20 ساله بود وبرسام که 15 سالش بود. عمو اصلانمم دو تا پسر داشت .آرتان 29 ساله و آرمان 24 ساله .

اما پدر بعد از دو تا فرزند پسر که آریا و آرسام نام داشتن و به ترتیب 25 و 22 سالشون بود خدا یه دختر بهش داد و اون دختر کسی نبود جز من ، یعنی ترنم آریایی.

اینطور که بابا برام تعریف کرده وقتی من به دنیا اومدم باباجی خیلی خوشحال شد.چون من تنها فرزند دختر خانواده بودم همه خواسته هام براورده میشد. همه دوستم داشتن . باباجی بیشتر از بقیه نوه ها بهم محبت میکرد.

زندگی خوب بود. همه چی بر وفق مراد بود.هر کاری دوست داشتم میکردم و هیچ کس جلودارم نبود. البته منم بچه ای نبودم که از آزادی هامو علاقه بقیه سوء استفاده کنم .به همه محبت میکردم. همه رو دوست داشتم . خوشحال بودم . تو زندگیم غم معنایی نداشت. هر چی بود شادی بود و خنده. حتی تصورشم نمیکردم روزی تمام این خوشبختیا رو اونم به ناحق از دست بدم.

نوزده سالم بود که یه اتفاق بزرگ زندگیمونو تحت تاثیر قرار داد.

برادر شوهر عمم همراه همسر و دو تا بچه هاش تصادف کردن و فقط نازنین زنده موند. بعد از مراسم چهلم تصمیم بر این شد که نازنین همراه عمه و خانوادش تو خونه باغ زندگیشو شروع کنه. من خوشحال بودم از اینکه نازنین با ما تو خونه باغه چون منم از تنهایی در میومدم.نازنین 18 سالش بود یعنی یکسال از من کوچیکتر بود. با نازنین خیلی جور شده بودم .دوباره زندگی خوب و زیبا شده بود تا اینکه بالاخره گرفتار بازی های کثیف روزگار شدیم.

همه تو خونه باباجی جمع شده بودیم ومنتظر بودیم تا باباجی اون مطلبی رو که همرو برای گفتنش جمع کرده مطرح کنه.

باباجی:عزیزانم امروز همتونو اینجا جمع کردم تا بگم...

همه سکوت کرده بودن و منتظر بودن باباجی حرفش رو ادامه بده. باباجی یه دور سرش رو چرخوند وتک تکمونو از نظر گذروند و حرفش رو ادامه داد.

باباجی:پرهام تنها فرزند خواهرم ریحانه داره برمیگرده ایران.

هممون شکه شده بودیم آخه تا اونجایی که من میدونستم عمه به خاطر ازدواج با کسی که دوستش داشت از خانواده ترد و تمام عمرش رو همراه همسر و پسرش در آمریکا زندگی کرده بود تا اینکه دو سال پیش بر اثر حمله قلبی فوت کرده بود و حالا پرهامی که هیچ کدوم تا حالا ندیده بودیمش قرار بود به سرزمینی برگرده که تنها 5 ساله اول زنگیشو درش سپری کرده.

با دوباره صحبت کردن باباجی دوباره حواسمو به صحبتاش دادم.

باباجی : پرهام قراره با پدرش به خونه باغ بیاد و همینجا کنار ما ساکن بشه . بهتره بدونین هیچ گونه بی احترامی به اونا رو نمی بخشم پس بهتره مثل خانواده خودتون باهاشون برخورد کنین تا احساس زیادی بودن نکنن.

با این حرف پدربزرگ همه با دهن باز به هم نگاه کردن . منم که دیدم جو خیلی سنگینه گفتم

-بابا دهناتون و ببندین مگس میره تو دهنتون.

که دیدم همه با اخم نگام کردن.

- به نظرم من کلا چیزی نگم بهتره نه؟

دیدم همه با اون اخماشون سراشونو به معنیه آره تکون دادن .

منم ترجیح دادم بیخیال مزه پرونی بشم.

روزها میگذشتن و عمارت کنار ما برای ورو آقای کیا و پرهام آماده میشد.

همه از پشت شیشه های فرودگاه مث باغ وحش زل زده بودن تا آقایونه کیا رو پیدا کنن .هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که صدای باباجی بلند شد.

باباجی: دیدمشون ... دیدمشون... اوناهاشن

و با دستش به یه قسمت اشاره کرد. وقتی نگاه کردم دیدم یه مرد حدودا پنجاه وخورده ای ساله با موهای جوگندمی و یه پسره خیلی خوشتیپ که یه عینک دودی مارک رو چشماشو پوشونده بود و لباسای گرون قیمت تنش بود دارن به سمتمون میان.

همه با هم سلام و علیک کردیم و بعد از آشنایی با هم به سمت خونه حرکت کردیم .

به رفتار پرهام با بقیه که دقت کردم متوجه شدم در عین صمیمیت خیلی مغروره ولی خوب پسر بدی به نظر نمیومد .

قرار بر این بود که بعد از رسیدن به عمارت همه به عمارت های خودمون بریم تا هم آقای کیا و پسرش پرهام استراحت کنن هم خودمون.

بعد از خداحافظی از بقیه به عمارت رفتیم . وارد اتاقم شدم وروی تختم لم دادم . به امشب و اتفاقایی که قرار بود در کنار آدمای تازه وارده خونه باغ بیوفته فکر میکردم که کم کم چشمام گرم شدو به خواب عمیقی رفتم .

صبح که از خواب بیدار شدم بعد از خوردن صبحونه حاضر شدم که به خونه باباجی بریم . قرار بود امروز امروز همه به افتخار ورود مهمونای جدیدمون اونجا جمع بشیم ...

زمان حال ... 

به ساعت نگاه کردم .3:20 دقیقه رو نشون میداد . خیلی تو خاطراتم غرق شده بودم .انقدر که فراموش کردم فردا باید 7 صبح از خواب بیدار شمو برای آقا صبحانه درست کنمو آقارو بیدار کنم . شاید بگین آقا کیه ؟ پرهام از وقتی اون اتفاق نحس افتاده و ازدواج کردیم برای مجازاتم منو مستخدم خونش کرد و باید مثل یه خدمتکار بهش بگم آقا . یادمه یه بار که اون اولا هنوز عادت نداشتم بهش گفتم پرهام .اونم چنان زد تو دهنم که دهنم پر از مزه شوری خون شد . از اونجا بود که منم عادت کردم .

وقتی من شدم گناهکار و بقیه قاضی پرهامم تصمیم گرفت ازدواج کنیم ولی عوضش من بشم خدمتکارش . همه میدونن .

هیچ کس به عنوان همسرش منو قبول نداره و همه فقط و فقط به عنوان یه خدمتکار میشناسنم .

اولاش سخت بود . برای من که تو عرش بودم به فرش اومدن غریب بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولاش برای منی که تا حالا جلوی هیچ کس جز خدای خودم سر خم نکرده بودم بندگی سخت بود. بله قربان گفتن سخت تر . تحقیر شدن سخت تر از بقیه. ولی عادت کردم . به گناهکار بودن عادت کردم. به قضاوت شدن . به حکم صادر شدن درموردم هرچند سخت بود اما ... به اونم عادت کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به این عادت کردم که حتی خانوادم مثل یه کلفت بهم دستور بدن . بهم توهین کنن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره عادت کردم روح باشم . یه روح سرگردون که به دنبال گناهش ؛ خاطراتشو زیر و رو میکنه تا شاید کلید معمای زندگیشو پیدا کنه . واقعاٌ کجا اشتباه کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقاص کدوم گناه گریبانگیر سرنوشتم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته ام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته و فرو ریخته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آری کاخ آرزوهایم بر سرم فرو ریخته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاخی که با هزاران امید بنا نهادمش اما در چشم بر هم زدنی طوفان خیانت بر سرم فرو ریختش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی سخته خدمتکار عشقت باشی . سخته عشقت از این که تو باهاش کوچیکتری تماس بدنی داشته باشی احساس نجاست کنه و بعدشم تحقیرت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سخته عشقی که روزها برای بدست آوردنش تلاش کردی حالا حتی نگاهت نکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی فکر میکنم شاید اصلا عاشقم نبود . شاید همش فیلم بود که اگه نبود انقدر راحت ازم نمیگذشت . حرف منو له نمیکرد و حرف دیگرانو باور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر برای ازدواجم نقشه داشتم ولی تمام آرزوهام خلاصه شد تو عقد تویه محضر . ازدواجی که حتی سند اثباتشو تو انگشت دست چپم ندارم تا حداقل خودم باورش کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کدوم عاشقی راضی میشه عشقشو هرچقدرم گناهکار مجازات کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افسوس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدم به خودش میگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی فکر میکردیم و چی شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای زنگ ساعتی که کوک کرده بودم از خواب پریدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد اون روزایی افتادم که با زنگ ساعت گوشیم از خواب بیدار میشدم . حیف دیگه حتی گوشی دوست داشتنیمم ندارم . پرهام وقتی ازدواج کردیم ازم گرفتشو بعدم برای عذاب بیشترم زیر پاش خوردش کرد . اون موبایل مورد علاقم بود چون خودش تو اولین روزهایی که به عشق هم اعتراف کرده بودیم برام خریده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جام بلند میشم . ساعت 7 صبحه و خورشید داره با تمام توان به صبح تابستونی میتابه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت آشپزخونه میرم و صبحانه رو حاضر میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادش بخیر اون موقع که هنوز تک دختر خونه بودم مامانم برام صبحونمو میاورد تو اتاقم و همیشه بهم میگفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان : یه جا شوهرت میدم که از گل بالاتر بهت نگن نور چشم من . یه جا میفرستم که خدمتکارت صبح به صبح از خواب بیدارت کنه و صبحونتو بیاره تو تختت بهت بده مثل من .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی همون مادر الان میبینه نور چشمش کلفتی میکنه و ازم رو بر میگردونه . این آدما نمیدونن خدا هم گناهکارا رو میبخشه اونم با اولین قطره اشکی که خالصانه از اعماق قلبشون جاری بشه . اما این آدما من و که نمیدونم کجا اشتباه کردم که این شد مجازاتم کجا پامو کج گذاشتم که این شد تاوانم منی که شب و روز اشک ریختم و توهینا و تحقیراشونو تحمل کردمو نبخشیدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها کسی که برام تو این روزای سخت مونده نازنین . ببین دنیا به کجا داره میره که اونایی که از خونتن باورت نمیکنن ولی یه غریبه میشه پشتت .میشه پناهت تو روزای سخت بی کسی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازنین همش بهم میگه یجوری راضیش کن طلاقت بده ولی اون نمیدونه من حق حرف زدن بجز در مواقعی که خودش چیزی بپرسه رو ندارم . انگار هنوز باورش نشده اگه از این خونه ام برم بازم جایی برای آزادانه نفس کشیدن نیست . کسی نیست که یه گناهکاره بخواد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق پرهامو میزنم و منتظر اجازش میشم . همون لحظه صداش بلند میشه انگار بیدار بوده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :بیا تو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام . صبح بخیر آقا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون جواب دادن و نگاه کردن از کنارم میگذره و به سمت آشپزخونه میره تا صبحانشو بخوره و به شرکت بره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تخت و مرتب میکنم و راهیه آشپزخونه میشم . به محز ورودم صداش بلند میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : برام چایی بریز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چایی رو که براش میریزم تازه متوجه صورت اصلاح شدش میشم . خیلی جذاب و نفس گیر شده . دلم میخواست میتونستم رو صورت سفیدش دست بکشم . ضربان قلبم ناخودآگاه بالا میره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار متوجم شده که دارم نگاش میکنم .عصبانی شده . با همون حرص تو صداش بهم هشدار میده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : چند بار باید بگم وقتی چیزی میخورم پیشم واینستااشتهام کور میشه یه هرزه رو میبینم . برو گمشو از جلو چشام تا وقتیم نرفتم نیا اینجا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترسیده بوم و هنوز داشتم نگاش میکردم که یهو صدای دادش خونرو لرزوند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : گمشو برو تو اتاقت هرزه ی آشغال .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع خودمو به اتاقم رسوندم وهمین که در اتاقمو بستم اشک اول چکید . دومی و سومی و ... بقیه اشکامم جاری شدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا اخه چقدر دیگه باید تحمل کنم . یکسال کشیدم . بس نیست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی هنوز وقتش نشده منو ببری پیش خودت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که به مردن راضیم تو چرا ازم راضی نمیشی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایـــــــــا .... بسه دیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که میدونی مرد این امتحان نیستم رفوزم کن و تمومش کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« آدم به یه جایی که میرسه دیگه دوست نداره همه چی درست شه دوست داره همه چی تمـــــوم شه »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و صدای در خبر از رفتن پرهامو میده و نوید شروع یه روزه کاری خسته کننده دیگه برای ترنمی که دیگه کششی برای ادامه این زندگی نداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بلند شدن صدای در اشکهای خشک شده روی صورتمو پاک کردم و به سمت آشپزخونه رفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میز صبحانه رو جمع کردم و ظرفا رو شستم . تازه اینا بهترین قسمته کارا بود . عمارت به این یزرگی رو باید تمیز میکردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به عمارت انداختم و با یه دستمال شروع به تمیز کاری کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول از همه کف تمام عمارت رو دستمال کشیدم . میزا , مبلا , وسایل تزیینی بوفه و حموم و ... را تمیز کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساعت نگاه کردم. ساعت 4 بعدازظهر بود و من از 9 صبح تا الان یکسره کار کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نهار نخورده بودم و هنوزم شام درست نکرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال نهار خوردن شدم . به سمت آشپزخونه حرکت کردم و شام درست کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز وقت داشتم . به اتاقم برگشتم و کنار پنجره اتاقم ایستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به درختای باغ جلوی خونه خیره شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تابستون بود و کلی میوه های خوش آب و رنگ روی درختا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نم اشکی تو چشمام نشست . اگه خونه باغ بودم الان میرفتم و با دستای خودم از درختا میوه نوبر میچیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم . حتی نمیتونم پامو تو باغ جلو خونه بزارم چ.ن مثل همیشه بعداز رفتن آقا درم پشت سرش بسته شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدمتکارای دیگه که انقد محدود نیستن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین قطره اشکم که روی گونه هام جاری میشه رو احساس میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این عمارت با تمام بزرگی برای من حکم قفسو داره . یه قفس پر زرق و برق که فقط از دور زیباست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا که تو این موقعیتم میفهمم چرا مامان گل (مادربزرگم) بهم میگفت پول همیشه خوشبختی نمیاره اما یه دل شاد همیشه برای خوشبخت شدن کافیه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افسوس مامان گل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیر فهمیدم چی میگی ... شاید اگه تو بودی وضعیت من اینجوری نبود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دومین قطره اشکم چکید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم فشرده شد از نبود مامان گل . کاش 5 سال پیش من جای تو میمردم ولی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ذهنم پر میشه از خاطرات خونه باغ .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره شروع میکنم به کنکاش خاطراتم تا شاید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کسی که کلید این معما دستش رو پیدا کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند روزی از اومدن پرهام و اقا رضا ( پدر پرهام ) گذشته بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باغ همیشه شلوغ بود . خیلی از فامیل های باباجی برای دیدن مهمونای خونه باغ به اینجا اومده بودن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه از پا افتاده بودم انقدر پذیرایی کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره باباجی تصمیم گرفت که تمام اقوام رو به یه مهمونی به افتخار ورود پرهام و آقا رضا دعوت کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو روز مونده بود به مهمونی و با نازنین داشتیم پاساژا رو برای پیدا کردن لباس مناسب میگشتیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازنین : حالا چجور لباسی میخوای ترنم ؟ دیگه خسته شدم انقدر از این پاساژ به اون پاساژ رفتیم .من لباس گرفتم ، کفش گرفتم ولی تو هنوز داری میچرخی . یه چیزی بگیردیگه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه چقدر غرغر میکنی .خوب هنوز لباس ه مد نظ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین طور که داشتم بازنین حرف میزدم از دیدن لباس مورد پسندم ادامه حرفم یادم رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهای نازی ببین این چطوره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با این حرفم نازی به سمت لباس چرخید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ آبی لجنی لباس اولین چیزی بود که جلب توجه میکرد.از گردن تا روی سینه با گیپور آبی مدل داده شده بود و از روی سینه دکلته میشد . نا روی کمر تنگ بود . و روی کمرش با یه کمربنده نگین دار تزیین شده بود . از زیر کمر تا پایین هم آزاد بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن تایید نازی به داخل مغازه رفتیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس رو از فروشنده گرفتم تا امتحانش کنم . وقتی داخل آینه خودمو نگاه کردم یه لحظه شوکه شدم . لباس خیلی بهم میومد وتو تنم صد برابر جلوه میکرد . همونو خریدم . با نازی به مغازه کفش فروشی رفتیم . یه کفش همرنگ لباسمم خریدم . دیگه خیالم راحت شده بود . میتونستم با خیال راحت به خونه برگردم . خوشحال بودم از اینکه لباسی که در نظر داشتم و تونستم برای مهمونی پیدا کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا لحظه شماری میکردم تا روز مهمونی برسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حال...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساعت نگاه میکنم . از 9 گذشته . دیگه کم کم آقا میرسه خونه باید برم شامو حاضر کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوانو که سر میز میزارم صدای گردش کلید سکوت همیشگی عمارت و میشکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا وارد میشه . به استقبالش میرم . کتشو ازش میگیرم و رو جا لباسی آویزون میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم هایی درهم به سمت اتاقش میره .حتی نیم نگاهی هم به من نمیکنه . همین طور که بالا میره از پشت تماشاش میکنم و با خودم زمزمه میکنم ... 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میـدونی بن بسـتــــــ| زنـدگی کـجـاست ؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جــایــی کـه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـه حـــق خــواسـتن داری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره من نه حق خواستنو دارم نه حق داشتنشو من ختی نمیتونم فراموشش کنم . خودشو عشقی که یه روز بهم داشت نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نمیتونم مثل اون با بی رحمی عشقمو زیر سکوت سنگینم دفن کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت آشپزخونه قدم برمیدارم که صدای دادش تمام وجودمو به لرزه میندازه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترس برمیگردم سمت پله ها . مثل یه ببر زخمی بالای پله ها وایساده . دستاش مشت شده و از شدت فشاری که به دستاش میاره انگشتاش قرمز شده . صورتش سرخ شده و من هر آن منتظرم تا مثل باروت منفجر بشه . زیاد طول نمیکشه که به سمتم میاد و صداش تمام ساختمونو میلرزونه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :آشغاله هرزه تواین خونه مگه چیکار میکنی جز خوردن و خوابیدن که زحمتت میشه حتی لباسای منو اتو کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و صدای سیلی که به صورتم میزنه باعث میشه باور کنم که دیگه هیچ عشقی بین ما باقی نمونده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : جواب بده احمق . چه غلطی میکردی که این همه ساعت چارتا لباسو اتو نکردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضی که تو گلوم خونه زده رو بزور قورت میدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به خدا از صبح داشتم خونه رو تمیز میکردم . شام درست کردم . انقدر کار کردم که حتی فرصت نکردم نهار بخورم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :به درک که هیچی نخوردی . نهار کوفت کردنه تو مهم تره یا لباسای من ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناباوری بهش نگاه میکنم . از کی انقدر بی رحم شده بود که من نفهمیده بودم . از کی من به معنای واقعی کنار گذاشته شدم از دلی که اونقدر ادعای عاشقی میکرد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حق من ای... این نیست . حتی اگه گناهکارم باشم که نیستم تو حق مجازات نداری . حتی اگه لایق مردن باشم تو لایق این نیستی که بخوای جونم بگیری . اگه من گناهکارم پس تو چی هستی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کی به تو گفته حق داری با کسی ازدواج کنی تا به گناه نکرده عذابش بدی ؟ کی این حقو بهت داده لعنتی ؟ کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حق من ای... این نیست . حتی اگه گناهکارم باشم که نیستم تو حق مجازات نداری . حتی اگه لایق مردن باشم تو لایق این نیستی که بخوای جونم بگیری . اگه من گناهکارم پس تو چی هستی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کی به تو گفته حق داری با کسی ازدواج کنی تا به گناه نکرده عذابش بدی ؟ کی این حقو بهت داده لعنتی ؟ کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام پوزخند ترسناکی میزنه و بهم نزدیک میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :کی گفته برای مجازات هرزه هایی مثل تو نیاز به اجازه دارم ؟ کی گفته برای این که انتقام تمام اون روز و شبایی که تو تنهاییم تو غربت فقط به دیوار اتاقم ذل زدم و از خودم پرسیدم چرا ؟ چرا این کارو با هام کرد ؟ بگیرم نیاز به اجازس ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا کی گفته برای مجازات آدمی مثل تو که نه حرمته عشقشو نه حرمت خانوادشو نگه نداشت باید از قانون اجازه بگیرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو گرفت و محکم فشار داد انقدر که ناخودآگاه صدای آخم در اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : فقط از جلوی چشمام گمشو . کاش زودتر وجود نحستو از زندگیم پاک میکردی تا بتونم با آرامش نفس بکشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو نمیزاری برم من راضی به اینکه آزادم کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :فقط با مردنت میتونی از این زندان خلاص شی . پس زودتر منو بقیه رو راحت کنو گمشو . از این خونه ، از این دنیا . کاش زودتر یمیری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگاش میکنم . .قتی دستمو رها میکنه و حرکت میکنه تا بره آخرین حرفمو میزنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون روزی که من بمیرم مطمئن باش روز مرگ تو هم هست . من با جسمم میمیرم و تو با عذاب وجدانت با پشیمونیت با حلالیتی که ازم نگرفتیو دیگه ام نمیتونی بگیری .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزی که من بمیرم مطمئنن حقایقی روشن میشه که برات قابل باور نیست . بعد از اون دنبال کسی میگردی که بهت بگه تو اشتباه نکردی . تو زندانبان خوبی بود اما اون روز هیچ کس تاییت نمیکنه هیچ کس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد بلند زمزمه میکنم 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به من گفت برو گورِت رو گم کن …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"زبانم لال !"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه روزی به این جا میرسی مطمئن باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بدون این که نگاش کنم وارد اتاقم میشم و پشت در اتاق سر میخورم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرفاش نابود شدم . متلاشی شدم . قلبم تیکه تیکه شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه بدنم شده درد . خدایا همه راضین که سایه من از زندگیشون پاک بشه پس تو چرا راضی نمیشی /

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه چقدر باید پیش برم ؟ تا کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا امشب شکستم نگام کن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببینم ، هیچی از ترنمت نمونده . خدایا من کج نرفتم پس چرا راه سرنوشتم انقدر از مسیر اصلیش منحرف شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا منم میخوام برم پیش مامان گل . بزار برم . خدایا میخوام شکستنه همشونو ببینم . میخوام وقتی میفهمن حقیقت چیه که دستشون بهم نرسه . میخوام نباشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن" …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا پس کجاست اون یه نفر که بهم بگه گریه کن . به خاطر این که یه گناهکار ناخواسته ای گریه کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضجه میزنم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کجاست خدا اون وعده هایی که دادی پس کجاست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کجاست ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سالن پر بود از ادمای پیر و جوونی که بعضیاشونو منم نمیشناختم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه تو سالن بودیم .بچه های عمه و عمو و خانواده خودمون . باباجی و حتی آقا رضا . فقط پرهام هنوز نیومده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو مدتی که به خونه باغ اومده بودن متوجه شده بودم که پرهام . خیلی خوش تیپه . همیشه از لباسایه مارک میپوشه و در عین راحتی اجازه نمیده کسی به حریمش وارد بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توقع داشتم امشبم مثل همیشه جذای ظاهر بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در سالن باز شد و پرهام وارد شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه خدای من خیلی جذاب و نفسگیر شده بود . کت شلوار آبی نفتی با پیرهنه سفید و کرواتی به رنگ کت شلوارش پوشیده بود . خیلی خوشتیپ تر از زمانهایی شده بود که با تیپ اسپرت دیدمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو سالن چشم گردوندم . دیدم تمام دخترای فامیل دارن با چشماشون قورتش میدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگی نگی یکمی حسودیم شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که به کنار باباجی رسید ، باباجی همه رو متوجه خودش کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباجی : دوستان و آشنایان عزیزم . همونطور که میدونید این مهمونی به افتخاطر برگشت خواهرزاده عزیزم پرهامه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهامو بغل کرد و ادامه داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباجی : اینم پرهام عزیزم که قرار از این به بعد همراه پدرش در یکی از عمارتهای خونه باغ زندگی کنه .و در آخر میخواستم بگم که امیدوارم بهتون خوش بگذره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو دیدم سالن منفجر شد . همه دست میزدن دخترا جیغ میزدن ، سوت میزدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی نبود بهشون بگه بابا نگران حنجره خودتون نیستین نگران گوشایه ما که باشین . والا خوب کر شدیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر حال کردم که رنگ کت شلوارش با لباس من که با اون آرایش و مدل موی باز صد برابر جلوه میکرد ، ست شده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موزیک پخش شد و همه جوونا به وسط سالن رفتن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره انقدر اون وسط رقصیدن که هم خودشونو خفه کردن هم دی جی بدبختو . حالا خوبه اعلام کردن وقته شامه وگرنه اینا امشب به خونه هاشون .نمیرسیدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط منو پرهام نرقصیدیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه برای صرف شام به باغ رفتن منم داشتم میرفتم که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پرهام منو متوجه خودش کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : بهت نمیخوره یه گوشه وایسیو رقص بقیه رو نگاه کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتش چرخیدم . یه پوزخند اعصاب خوردن روی لب های خوش فرمش خودنمایی میکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم که از دست این همه سر و صدا اعصابم به کلی متشنج بود و اون پوزخند مسخره و اون قیافه حق به جانب رو مخم بود دهنمو باز کردمو خیلی شیک چزوندمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- والا همه میدونن من کلا از رقصیدن زیاد خوشم نمیاد ولی در تعجبم که یه غربتی غرب زده چطور با این همه آهنگ نرفت وسط خودکشی کنه از خودنمایی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ آخ آخ قیافش از عصبانیت بیشتر بنفش شده بود تا قرمز . نزدیک بود منفجر بشه و ترکش هاش به منم اصابت کنه که از جلوی چشماش جیم شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به باغ رفتم تا شام بخورم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشتهام عجیب با دیدن قیافه کبود از خشم پرهام باز شده بود . چند نوع غذا برای خودم کشیدمو کنار نازی مشغول خوردن شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم غذا میخوردم که متوجه پرهام شدم که از ساختمون به سمت غذاها حرکت کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتشو شسته بود . فکر کنم برای کم کردن عصبانیتش بوده . یه لبخند مرموز اومد رو لبم که با چشمای عسلیش غافلگیرم کرد . یه لبخند زد و مشغول غذا کشیدن شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه معنای واقعی کلمه هنگ کردم . این الآن چیکار کرد . با اون کاره من لبخندم میزنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشکوک میزنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره مشغول شدم که صداش از کنار دستم شروع کرد به وراجی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :ببین جوجه کوچولو با من در نیفت که سوسکت میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم دهن باز کنم با دیوار باغ یکیش کنم که یه چیزی نظرمو جلب کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که سعی میکردم خنده امو از چیزی که دیدم بروز ندم کمی ناز چاشنی حرف زدنم کردم . کمی خودمو به سمتش متمایل شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیزم به نظرت سوسکا هم میتونن کسی رو ببوسن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زد و اونم به سمتم متمایل شد و در حالی که به لبام نگاه میکرد زمزمه کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : چرا نشه عزیزم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشت میومد جلو که آینه ای دستم بود رو روبروی گردنش گرفتمو با خنده ای که اشکو از چشمام درمیاورد ادامه دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس برو ببین این خانم سوسک خوشگله که انگار با عکس برگردون بوسیدتت کیه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و آینه رو تو دستش گذاشتمو از مکانه حادثه فرار کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حال رفتن بودم که دستم از پشت کشیده شد . تا بخوام برگردم یه دست جلو دهنمو گرفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون شخص منو با خودش کشید قسمت تاریک باغ بعدم شوتم کرد تو تنه یه درخت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که دیدم پرهامه . یه پوزخند رو لباش بود و داشت همینطور جلو میومد . اون یه قدم جلو میومد من یه قدم عقب میرفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو پشتم خورد به یه درخت .پوزخندش پررنگ تر شد . سعی کردم ترس و تو صدام مخفی کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این کارا یعنی چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با اخم بهش خیره شدم .جلوتر اومد و دستاشو دو طرف صورتم روی تنه درخت قرار داد و صورتشو تو چند سانتی صورتم متوقف کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام :میخوام بهت بفهمونم که با همسنه خودت در بیوفتی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم تو ذهنم جملشو تحلیل میکردم که ... که یهو داغ شدم . اون احمق داشت منو میبوسید . اولین بارم بود کسی این کارو باهام میکرد . همیشه دوست داشتم اولین بوسم با عشقم باشه اما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما این خودپرسته خودخواه همه چیو خراب کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین قطره اشکم که چکید یکم از فاصله گرفت و با چشمایی که کمی خمار شده بود و از حالت عادیش زیباترش میکرد بهم نگاه کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : نکنه از خوشحالی که این افتخارو بهت دادم داری گریه میکنی یا ش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز جملش تموم نشده بود که با تمام قدرتم زدم زیر گوشش . مثل آتش فشانی بودم که با تمام قدرت در حال فورانه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احمق بیشور فکر کردی منم مثل اون آشغالیم که هر غلطی بخوای باهاشون میکنی و هیچیم بهت نمیگم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کردی منم مثل دوست دخترای آشغال تر از خودتم که هر کی از راه رسید تو بغلش باشم .؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با تمام توانم فریاد زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره احمق ؟ اینطوری راجع بهم فکر کردی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم درحالی که در بهت و ناباوری فرو رفته بود و دستشو جای سیلی که بهش زده بودم قرار داده بود ترکش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از به یاد آوردن این خاطره لبخند تلخی رو لبام نشست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه سهمی تو بوسه هاش نداشتم . دیگه مال من نبود . بعد اون همه کشمکشی که با هم داشتیم نشد که تمامو کمال مال هم باشیم . سهم من از محبت های کسی که عاشقانه براش میمیرم فقط چند روزبود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسودا نخواستن . حسودا نزاشتن خوشبخت شیم . نشد که تمام آرزوهام در کنار مرد رویاهام براورده بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

 

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد حرف نازنین میوفتم . همیشه که یاد خانوادش میوفتاد میگفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی : میدونی ترنم خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت که میکشی نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره نازی راست میگفتی عزیزم . اون زمانا نمیفهمیدم چه دردی تو همین یه خط جملس اما حالا با تمام وجود درکش میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی میکشم . از اتاقم بیرون میرم و به سمت آشپزخونه میرم تا میز شامو جمع کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به میز خیره میشم . ناخودآگاه ناراحت میشم . میز شام دست نخورده بود . دلم براش میسوزه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت راه پله راه میوفتم . برق اتاقش روشنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره برمیگردم به آشپزخونه . یه سینی برمیدارم . یکم براش غذا میکشم . ماست و آب و ... هم براش تو سینی میزارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت طبقه بالا راه میوفتم . در اتاقشو میزنم . یکم صبر میکنم اما صداش نمیاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره در میزنم . اینبار صدای خش دارش بلند میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : چیکار داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه بیام تو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : بیا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-براتون غذا آوردم آقا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : نمیخورم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینی رو روی میز مطالعش که کنار پنجره بزرگ اتاقش که روبه باغ باز میشه میزارم . یه میز از گوشه اتاقش برمیدارم و یکی یکی غذا و مخلفاتشو روش میچینم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید غذاتونو بخورید . خودتون خوب میدونید برای معدتون خوب نیست گرسنه بمونید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگام میکنه . انگار داره تو خیالش باهام حرف میزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : کاش انقدر راحت همه چیو خراب نمیکردی . کاش گند نمیزدی تو زندگیمون . من چی برات کم گذاشته بودم که این شد جوابش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نم اشک میشینه تو چشمام . تا حالا احساس نکرده بودم که اونم مثل من عذاب میکشه . دلم برای هردومون سوخت که گرفتار این همه ناملایمت شدیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو همه چی بودی برام . تو همه کار کردی برام . ولی در حقم بد قضاوت کردی . شاید اگه یکم بیشتر بهم اعتماد داشتی الان همه چیز یجوره دیگه بود . همه چیز .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت در حرکت کردم ولی قبل از اینکه برم بیرون متوقف شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- غذاتونو بخورید نیم ساعت دیگه میام میبرمشون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور خورشیدی که از پنجره کوچیک اتاقم میتابید مجبورم کرد بیدار شم . تو جام نشستم و اتفاقات دیروز رو از نظر گذزوندم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شب سختی بود اما بالاخره لب باز کرده بودمو از خودم دفاع کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد زمانی افتادم که برای پرهام غذا برده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه از یادآوریشم بغض گلومو میگیره . چقدر عذاب میکشیم هردومون ولی بازم نمیتونیم این مشکل و از سر راه زندگیمون برداریم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبحانه رو آماده کردم و پرهامو صدا زدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حین صبحانه خوردن خیلی آروم بود و مثل همیشه اخم نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید حرفهای دیشبم تاثیر گذاشته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از سر میز بلند میشه و به اتاقش برمیگرده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دقایقی بعد خیلی آراسته تر از همیشه برای بیرون رفتن برمیگرده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کنارم که میرسه عمیق نگام میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحال میشم اما ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : بد بازی رو شروع کردی . منتظر زندگی جدیدت باش . کاری میکنم که با دستای خودت وجود نحستو از زمین پاک کنی . منتظر باش پرده اصلی نمایش هنوز مونده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و تیر آخر شلیک شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : از روزای خوبت لذت ببر . قراره لحظه به لحظه مرگ رو تجربه کنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و در حالی که از شدت شوک وارده نمیتونم رو پاهام بایستم از خونه خارج میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره چشمه اشکم میجوشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خدایا ... غلط کردم ... اوضاع رو از این سخت تر نکن دیگه طاقت یه ضربه جدید و ندارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذشته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گذشت یکماه از اتفاقی که بین من و پرهام هنوزم اوضاع آروم نشده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خیلی واضح نادیدش میگرفتم . اون همیشه در مقابل من جبهه میگرفت . من باهاش حرف نمیزدم و اون با یه ابرو های گره خورده نگاهم میکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه همه فهمیده بودن ما دو تا یه چیزیمون هست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من از اتفاقی که افتاده بود حتی به نازنینم چیزی نگفته بودم و این موضوع حتی نازی رو هم آزار میداد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه روز که داشتم تو باغ برا خودم راه میرفتم دیدم پرهام هم از ساختمونشون خارج شد . راه اومده رو برگشتم . خیلی با خونه فاصله نداشتم که پرهام جلو راهم رو صد کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون نگاه بهش اومدم از کنارش رد شم که دوباره جلوم وایستاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چی اینور اونور کردم که از کنارش رد شم نشد آخرم بیخیال شدم و با حالت طلبکارانه ای بعد یکماه نگاش کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : فکر کنم باید راجع به این موضوع با هم حرف بزنیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی من دلیلی برای حرف زدن ندارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : دلیل داری . رفتارای اخیرت دلیلشه . اینکه منو جلو این همه آدم نادیده میگیری ، باهام حرف نمیزنی و نگام نمیکنی دلیلشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر نمیکنی با کاری که کردی دیگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که عین قاشق نشسته پرید وسط.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : تقصیر من نبود . خودت اول با حرفات تحریکم کردی که اذیتت کنم . این حرفم یعنی اینکه کار من فقط و فقط برای اذیتت بود نه چیزه دیگه . بعدم من تو خارج زندگی کردم . فکر نمیکردم با همچین کاری دخترای اینجا رم میکنن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرصم دراومده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان داری مسئله رو حل میکنی با این صفت خوبی که بهم دادی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با حرص ادامه دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی من اسبم که رم کردم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که سعی داشت جلو خندشو بگیره که من از این عصبانی تر بشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : نه نه .. اِ ... خوب ... اصلا برای این که از دلت دربیارم یکاری برات میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیکار ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : من بهت .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : من بهت پیانو زدن یاد میدم تو ام هر اتفاقی افتاده فراموش میکنی چطوره ؟ معامله خوبیه نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنم باز مونده بود . این از کجا میدونست من عاشق پیانو یاد گرفتنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : باباجی بهم گفت خیلی پیانو زدن رو دوست داری ولی تا حالا وقت نکردی دنبال یاد گرفتنش بری .من بهت یاد میدم البته اگه بخوای .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب بزار ببینم پیانو یاد گرفتن برای بخشش اونم حرکت غیر انسانی یا ادامه این رفتارای خسته کننده بدون یاد گرفتن پیانو . خوب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه قبول میکنم . این افتخارو بهت میدو که بهم پیانو زدن یاد بدی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم یه چل خند زدم که تا لوزالمعدم معلوم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : هوا ورت نداره . من همیشه مهربون نیستم .مطمئن باش مربی سختگیریم هست . فقط به این خاطر بهت یاد میدم که از این لوس بازیایی که تو این یکماه ازت دیدم بدم میاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز این دلقک نظر داد . ای خدا باز نظر داد .بزنم بکشمش هم خدا راضی باشه هم خلق خدا . نه واقعا بزنم بکشمش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین با اعصاب نداشته من بازی نکن . انقدر منو تحریک نکن بزنم شتکت کنما ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : چی تکم کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شتک . یعنی با دیواره ته باغ یکیت کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : خیلی بی ادبی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حقته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : خدا کاره مارو با تو بخیر کنه . اصلا ولش کن با بچه که نباید دهن به دهن گذاشت . فردا بهت میگم از کی و چجوری آموزشتو شروع میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدم منو در حالی که به نقطه انفجار رسیده بودمت ترک کرد . بعد از اینکه رفت منفجر شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پرهام کیــــــــــا میکشمــــــــــت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اون روز قرار بر این شد که من یکشنبه ها به عمارت پرهام اینا برم .تا پیانو زدن رو یاد بگیرم . روزها میگذشت و من تمام حواسم رو به یاد گرفتن پیانو داده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام همونطور که خودش گفته بود مربی خیلی سخت گیری بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی سر تمرین باهام دعوا میکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کافی بود یه نت رو فالش بزنم یا مثلا دستم اشتباهی به کلاویه ها میخورد . اون موقع بود که اون شروع میکرد به دعوا کردن و منم شروع میکردم زبون درازی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تولد 26 سالگی پرهام نزدیک بود و من میخواستم جدا از خانوادم یه کادو خاص بهش بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصمیم گرفتم یه آهنگ سخت انتخاب کنم . با پیانو براش بزنم .اگه میتونستم تا تولد پرهام آهنگ رو خوب تمرین کنم مطمئنا خیلی خوشحال میشد . اون موقع بهش ثابت میشد ارزش وقتی که برام گذاشت رو داشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره بعد از گشت و گذار تو اینترنت یه آهنگ پیدا کردم تا با پیانو بزنمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ سختی بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارهام زیاد شده بود . یا تمرینایی که پرهام بهم میداد رو انجام میدادم یا آهنگی که برای تولدش انتخاب کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقت سر خاروندنم نداشتم . تمام مدت پشت پیانو و انگشتم رو یه کلاویه ها بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو هفته مونده بود تا تولد و من هنوز نتونسته بودم آهنگ رو اونطور که میخواستم دربیارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره یه هفته مونده بود به تولد که به طو کامل روی آهنگ مسلط شدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی خوشحال بودم . به خودم اعتراف کرده بودم که به پرهام علاقه مند شدم .اما تا اون چیزی نمیگفت منم اعتراف نمیکردم . البته ظاهر قضیه که نشون میداد حاضره سر به تن من نباشه . ولی من امیدوار بودم بتونم با کاری که نزدیک دو ماه براش زحمت کشیده بودم تحت تاثیر قرارش بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بالاخره روز تولد از راه رسید . طبق پیشنهاد باباجی قرار شد یه مهمونی برای سوپرایز پرهام بی اطلاعش برگزار کنیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لباس مشکی ساده که روی گردنیش با نگین های براق کار شده بود و در عین سادگی خیلی شیک بود پوشیده بودم . موهامم با کمک نازی بالای سرم جمع کرده بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آریا برادرم با پرهام بیرون بودن . یهو دیدم برقای سالن خاموش شد . پس مطمئنا اومده بودن و حالا وقت غافلگیری بود . هیجان داشتم . نه برای ورود پرهام بلکه برای قطعه آهنگی که قرار بود براش بزنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه باهم منتظر بودیم که یهو در سالن باز شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغا روشن شدن . تمام سالن منفجر شد با هم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تولــــــدتــــــــــــــ ــ مبـــــــــــارکـــــــــ ـ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافه پرهام خیلی خنده دار شده بود . بچه از تعجب چشماش شبیه عمو جغده شاخ دار شده بود . حالا همه آهنگ تولدت مبارک میخوندن من داشتم اون وسط از دیدن قیافه پرهام کف سالنو گاز میزدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباساش خیلی شیک بود . معلوم نبود اون آریای بیشرف چه کلکی سرهم کرده بود که این لباسایه به این شیکی تنش کرده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره از اون حالت دراومد . جلو اومد و با همه مهمونا خوش و بش کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشور به من که رسید ازم رد شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلیل داشت البته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اونجایی که امروز یکشنبه بود باز ما دوتا مثل دو حیوان کاملا محترم همدیگرو مستفیض کردیم . خلاصه یکی اون گفت یکی من گفتم و دعوا بالا گرفت. آخرشم من قهر کردمو از عمارت بیرون اومدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیطونه میگفت آهنگ رو براش نزنم ولی شیطونه چیز خورده من دوماه تمرین کرده بودم . عرق ریخته بودم .حالا نمیشد بیخیالش شم که .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای موسیقی بلند شد . همه جوونا رفتن وسط . حتی نازنینم داشت با آرسام میرقصید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز دوباره من این گوشه سالن وایسادم رقصنده ها رو نگاه کردم عمو جغد شاخ دارم اون گوشه سالن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چی اصرار کردن نه من رقصیم نه اون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره وقت دادن هدایا رسید ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهمونا یکی یکی میومدنو کادوهاشون به پرهام میدادنو بعد از آرزوی طول عمر و موفقیتو این چیزا میرفتن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوبت به خانواده خودمون رسید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسرا با هم براش یه گردنبند ویه ساعت خیلی شیک خریده بودن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه براش یه تابلوی گرون قیمت خریده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو و بابا هم بترتیب بهش کادو دادن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباجی مونده بود . همه منتظر بودیم تا کادو باباجی رو ببینیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباجی : راستش خیلی فکر کردم که به پرهام عزیزم چی کادو بدم . بالاخره تصمیم گرفتم براش خونه ای بخرمو سندشو بهش کادو بدم اما باید قول بده تا وقتی ازدواج نکرده مارو تنها نزاره بره اونجا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعدم خودشو بقیه خندیدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سند ربان پیچ شده و دسته کلید خونه رو که تو جعبه شیکی قرار داشت به پرهام داد و بوسیدش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا شانس بده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه کادوهاشونو داده بودن و حالا نوبت من بود . صدام میلرزید ولی شروع کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهمونای عزیز راستش منم امشب برای آقا پرهام یه کادو دارم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و همه رو دوباره به سالن رقص برگردوندم . به پرهام نگاه کردم که با تعجب بهم خیره شده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت پیانو نشستم و با دستای لرزونم شروع کردم به نواختن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین کلاویه رو با استرس دومی رو با دقت و بقیه رو با تمام حسم فشردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه سالن تو خلسه زیبایی فرورفته بود و من تنها به این فکر میکردم که پرهام مطمئنا از این که تلاشاش بی نتیجه نبوده خیلی خوشحال میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ که تموم شد چند لحظه مکث کردم . صدایی شنیده نمیشد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که دیدم همه دارن با تعجب نگام میکنن . و یکدفعه صدای سوت و جیغ به هوا رفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام به سمتم اومد و بلند تشکر کرد اما زیز لبی جوری که فقط خودم بشنوم گفت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : ببینم به کسی که نگفتی من بهت پیانو یاد میدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه چطور مگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : آفرین به هیچ کس نگو .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه پوزخند زد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرهام : گند زدی با این پیانو زدن . آخه مگه تو نمیفهمی آهنگی رو که بلد نیستی نباید تو جمع بزنی . حداقل دو روز تمرین میکردی که اینجا ابروریزی نکنی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما م...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و هنوز جملم کامل نشده بود که از کنارم رد شد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک تو چشمام حلقه زد . باورم نمیشه . برای همچین آدمی دو ماه از تمام زندگیم زدمو شب و روز تمرین کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار تو سالن به اون بزرگی هوا برای نفس کشیدن نبود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی آروم مانتومو پوشیدم و از سالن زدم بیرون .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم توی باغ و روبروی درختی که همسن خودم بود و باباجی همزمان با تولد من کاشته بودش نشستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم اروم شروع کردم به گریه کردن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر زحمت کشیده بودم . دوماه از خورد و خوراکم زدم تا این آهنگ و برای تولدش آماده کنم . خوب دستمزد زحماتمو داد . باورم نمیشه از اینکه به بقیه بگه به من پیانو یاد میده خجالت میکشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشیمون شدم . این آدم ارزشه این همه وقتیو که حرومش کردم نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش نشون میدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکامو پاک کردم و به طرف خونه خودمون راه افتادم . دیگه حوصله اون مهمونیه اعصاب خورد کنو نداشتم . رفتم تو اتاقم و خوابیم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح که از خواب بیدار شدم از تصمیمی که گرفته بودم راضی بودم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک هفته گذشت . تو این یک هفته هرجا پرهام حضور داشت من دیگه پا اونجا نمیذاشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید