داستان زندگی دو زوجین. زوجین اول مربوط میشه به زینب و افشین. زینب دختری مغرور که در شب ازدواجش اتفاق های ناگوار زیادی برایش رخ میدهد و تمامی باور ها و عقایدش عوض میشود و تمامی احساس و علاقه اش نسبت به همسرش افشین به نفرتی بزرگ تبدیل میشود. زینب خودش را برای یه نبرد بزرگ با افشین که پسری مغرور و شکست خورده است و پلیس ماهر و توانمندی است ، اماده کرده است. در این جدال ، هم دخترک و هم پسرک داستان ما بدلایلی دنبال انتقام گرفتن از یکدیگر هستند. سرانجام باید دید کدامشان پیروز خواهد شد و چه چیزی در انتظارشان است. زوجین بعدی مربوط میشود به زوج معین و فاطمه. فاطمه دختری شر و لات و شیطون که هیچ رقمه حرف های معین تهرانی ، همان خواننده معروف را گوش نمیدهد. آنها بدلیل تنفرشان از جنس های مخالف خودشان ، قراردادی ازدواج کردند و قرار گذاشتند که یک سال بعد از ازدواجشون و دقیقا روز سالگرد ازدواجشون از همیگه جدا بشوند و به سمت رویاها و ارزوهای خود بروند. اما بازی سرنوشت چیزی دیگر برای هر چهار نفر رقم میزند. اتفاق های غیرممکنی که فکرش را هیچ کدامشان نمیکرد ، رخ میدهد و مسیر زندگی هر چهار

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۲۵ دقیقه

مطالعه آنلاین جدال مجنون وار
نویسنده و خالق رمان : زینب رحیمی(زینب بی بی سی)

خالق رمان های : خیانت ، بازی سرنوشت ، ما شیطون نیستیم ، خاطرات خوب دیروز ...

خلاصه :

شخصیت ها : زینب ، افشین و فاطمه ، معین.

داستان زندگی دو زوجین. زوجین اول مربوط میشه به زینب و افشین.

زینب دختری مغرور که در شب ازدواجش اتفاق های ناگوار زیادی

برایش رخ میدهد و تمامی باور ها و عقایدش عوض میشود و

تمامی احساس و علاقه اش نسبت به همسرش افشین به

نفرتی بزرگ تبدیل میشود. زینب خودش را برای یه نبرد بزرگ

با افشین که پسری مغرور و شکست خورده است و پلیس

ماهر و توانمندی است ، اماده کرده است. در این جدال ،

هم دخترک و هم پسرک داستان ما بدلایلی دنبال انتقام

گرفتن از یکدیگر هستند. سرانجام باید دید کدامشان پیروز

خواهد شد و چه چیزی در انتظارشان است. زوجین بعدی

مربوط میشود به زوج معین و فاطمه. فاطمه دختری شر و

لات و شیطون که هیچ رقمه حرف های معین تهرانی ،

همان خواننده معروف را گوش نمیدهد. آنها بدلیل تنفرشان

از جنس های مخالف خودشان ، قراردادی ازدواج کردند و

قرار گذاشتند که یک سال بعد از ازدواجشون و دقیقا روز

سالگرد ازدواجشون از همیگه جدا بشوند و به سمت

رویاها و ارزوهای خود بروند. اما بازی سرنوشت چیزی

دیگر برای هر چهار نفر رقم میزند. اتفاق های غیرممکنی

که فکرش را هیچ کدامشان نمیکرد ، رخ میدهد و مسیر

زندگی هر چهار فرد را عوض میکند …

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی

فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی

عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما

معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی

عاشق نباشی،زندگی بی رنگ و بی معناست

درد درون چشم انسان را نمی فهمی

در شعرها دنیایی از اسرار پنهان است

عاشق نباشی،درد پنهان را نمی فهمی

عاشق نباشی فصل پاییز و بهار،حتی

زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی ...

خلاصه ای از رمان : داستان زندگی دو زوجین. زوجین اول مربوط میشه به زینب و افشین. زینب دختری مغرور که در شب ازدواجش اتفاق های ناگوار زیادی برایش رخ میدهد و تمامی باور ها و عقایدش عوض میشود و تمامی احساس و علاقه اش نسبت به همسرش افشین به نفرتی بزرگ تبدیل میشود. زینب خودش را برای یه نبرد بزرگ با افشین که پسری مغرور و شکست خورده است و پلیس ماهر و توانمندی است ، اماده کرده است. در این جدال ، هم دخترک و هم پسرک داستان ما بدلایلی دنبال انتقام گرفتن از یکدیگر هستند. سرانجام باید دید کدامشان پیروز خواهد شد و چه چیزی در انتظارشان است. زوجین بعدی مربوط میشود به زوج معین و فاطمه. فاطمه دختری شر و لات و شیطون که هیچ رقمه حرف های معین تهرانی ، همان خواننده معروف را گوش نمیدهد. آنها بدلیل تنفرشان از جنس های مخالف خودشان ، قراردادی ازدواج کردند و قرار گذاشتند که یک سال بعد از ازدواجشون و دقیقا روز سالگرد ازدواجشون از همیگه جدا بشوند و به سمت رویاها و ارزوهای خود بروند. اما بازی سرنوشت چیزی دیگر برای هر چهار نفر رقم میزند. اتفاق های غیرممکنی که فکرش را هیچ کدامشان نمیکرد ، رخ میدهد و مسیر زندگی هر چهار فرد را عوض میکند ...

#زینب_رحیمی

#خالق_رمان_های

#خیانت

#بازی_سرنوشت

#ما_شیطون_نیستیم

#خاطرات_خوب_دیروز

#جدال_مجنون_وار

بزودی گرگ زخمی

رمان جدال مجنون وار

رمان از زبان فاطمه :

دستم توی دست معین قفل شده بود و دوتایی آروم به سمت اتاق خوابی که امشب برای من و معین داخل خونه بزرگ آقا آماده شده بود ، میرفتیم. ساقدوش ها هم پشت سرمون میومدند. از زهرا شنیده بودم که امشب چه اتفاقی باید بیفته و چرا باید شب اول رو تو خونه بزرگ آقا باشم و چرا ساقدوش ها دنبالمون میان. خندم گرفته بود و خیلی دلم میخواست بدونم که معین میخواد چه غلطی کنه و به ساقدوش ها چی بگه. وارد اتاق شدم و پشت سرم معین هم وارد اتاق شد و در رو بست. با خنده بهش خیره شده بودم که دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و با صدای بلند زدم زیر خنده.

معین : مرگ ، به چی میخندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیکه از خنده ریسه میرفتم زمزمه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میخوای با ساقدوش ها چکار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : منو ببین فاطمه ، عصبیم نکن و یه کار نکن که کار بدم دستت جفتمون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم رو درجا که قورت دادم هیچ ، رنگم پرید و وحشت زده نگاه معین میکردم. با پوزخندی که زد حس کردم که روح از تنم پرید. آروم و بی صدا روی تخت نشستم و خفه خون گرفتم. دیگه بهم اثبات شده بود که نباید با این غول بی شاخ و دم کل کل کنم. بعضی وقت ها یه جور عصبی میشه و یه حرفایی میزنه که جز سکوت راه دیگه ای نداری. دقیقا مثل الان. یهو به سمت میز لوازم آرایش رفت و از داخلش یه چاقو در اورد. با وحشت و تعجب نگاهش میکردم. یا خدااا ، میخواد چکار کنه؟ مقابل چشمای متعجب و وحشت زده من ، آستین لباسش رو زد بالا و خراش کوچیکی با چاقو روی بازوش انداخت. با دیدن این صحنه نمیدونم چرا حالم بد شد. تازه فهمیدم که واسه چی اینکار رو کرد. دستمالی که باید میداد به ساقدوش ها رو گذاشت روی بازوش و خون های روی دستش رو باهاش پاک کرد. الهی بمیرممم ، بیچاره سر من مجبور به چه کارهایی شد. سریع شال حریرم رو برداشتم و یه تیکه ازش رو پاره کردم. به سمت معین رفتم و بی توجه به چهره متعجبش ، با اون تیکه از پارچه بازوش رو بستم. از تو کیفم ، دستمال مرطوب برداشتم و خون های روی بازوش رو پاک کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و زمزمه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ زخمت که درد نمیکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و گفت : این زخم مقابل زخم هایی که زندگی و بقیه بهم زدن چیزی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متوجه شدم که منظورش با الناز و خیانتش بود. به داخل سرویس بهداشتی رفتم و دستام رو شستم. اومدم بیرون و همین که خواستم لباسم رو در بیارم ، با صدای کل کشیدن و دست زدن ساقدوش ها ، متوجه شدم که معین دستمال خونی رو بهشون داده. یهو معین اومد داخل اتاق و در رو بست. با دیدن پوزخند روی لباش ، خندم گرفت. چه مردم رو اسکل کرده بودیم. یهو یاد زینب افتادم و با نگرانی به معین خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زینب و افشین کجا هستند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : خونه ی خودشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیییییی؟ چطوری تونستند بپیچونن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : کسی رو نپیچوندن ، حال زینب زیاد خوب نبوده برای همین افشین ترجیح داده که ببرش خونه ی خودشون تا استراحت کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاااک بر سرم ، چش بوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : فقط خسته بوده ، همین. الکی شلوغش نکن. من میخوام برم یه دوش بگیرم ، هر کی در زد یا صدامون کرد ، اعتنایی نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه ، فقط میشه قبل از اینکه بری حموم کمکم کنی لباسم رو در بیارم. آخه نمیتونم بندها و زیپش رو باز کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به معنی باشه تکون داد و اومد سمتم. یهو نفسام به شماره افتاده و از هیجان ، قلبم با بی قراری خودش رو به قفسه سینم میکوبید. رو به روی آینه بودم و از توی آینه حرکاتش رو زیر نظر داشتم. با بی پروایی از توی آینه بهش خیره شده بودم که یهو پشت سرم قرار گرفت و اروم زیپ لباس رو کشید پایین. بعدش بندها رو یکی یکی باز کرد و بعد از اینکه کل بندها رو باز کرد ، سرش رو توی گودی گردنم فرو کرد و زمزمه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : قرارمون یادت نره کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توهم یادت نره آقای خواننده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و رهام کرد. کتش رو دراورد و پرت کرد روی تخت. با یه لبخند حرص دراری خیره شده بود بهم و چشم ازم نمیگرفت. پیرهن و کراواتش رو دراورد و پرت کرد روی تخت. از دیدن هیکل خوش فرمش ، قلبم اومد توی دهنم. با عصبانیت نگاهم رو ازش گرفتم و نشستم روی صندلی و بی توجه بهش شروع کردم به پاک کردن آرایشم و باز کردن موهام. با شنیدن صدای آب ، متوجه شدم که رفته حموم. نفسی از روی آسودگی کشیدم و از روی صندلی بلند شدم. لباسام رو عوض کردم و خواستم بکپم که یهو با صدای زنگ خوردن گوشی معین ، با تعجب به سمت گوشیش رفتم و از روی میز عسلی کنار تخت خواب برداشتمش. با دیدن شماره ناشناس اخمام رفت توی هم و نمیدونم بخاطر حس فضولی یا مالکیت بود که جواب دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای زنونه ای قلبم اومد توی دهنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : الــــو ســـــلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : همراه آقای تهرانی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله امرتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید ، این سئوال رو من باید از شما بپرسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟: شما همسرشون هستید؟...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 1

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با اجازه ی بزرگ تر ها بله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی عشوه گرانه ای کرد که باعث شد اخمام از عصبانیت بره توهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : عزیزم ، ببخشید که نشناختم ، من همسر سابق معین جان هستم. الناز ، شما هم باید فاطمه باشی ، درست میگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از تعجب نزدیک بود شاخ دربیارم. الناز واسه چی به معین زنگ زده؟ از لفظ کلمه ی معین جان اونم از زبون این مار هفت خط ، اعصابم بهت ریخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب امرتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : اوه اوه چه خشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امرتون رو میگید یا قطع کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : با تو کاری ندارم ، گوشی رو بده به معین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا فکر کردی اینکار رو میکنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : روت زیاده دختر جون. مشخصه دختر پرو و فضولی هستی چون تا جایی که من یادمه ، معین هرگز اجازه نمیده کسی به گوشیش دست بزنه یا تو مسائل شخصیش دخالت کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استپ خانوم ، من همسر معینم و چیزه شخصی بینمون وجود نداره. در ضمن معین از من خواست که جواب گوشیش رو بدم. چون احتمالا فهمیده که تو پشت خطی و نخواسته صدات رو بشنوه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : حتی بلد نیستی دروغ بگی ، معین این خط من رو نداره عسیسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی دندونام رو روی هم فشار دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

؟ : به هر حال من زنگ زدم که ازدواجتون رو تبریک بگم و یه خبر به معین بدم. دارم برمیگردم ایران. تنها هم نیستم. خودم با پسرم مانی. پسر من و معین که این همه مدت از وجودش بی خبر بود. اما خب این حق پسرمه که سایه پدرش بالا سرش باشه و معین هم حق داره که از وجود پسرش با خبر بشه. من یا تو هم نمیتونیم مانع از حق پدر و پسر بشیم. حتما پیغام من رو بهش برسون. شب شیک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوق بوق بوق. با شنیدن صدای بوق ممتد که نشون میداد الناز قطع کرده ، روی تخت افتادم. خونه داشت دور سرم میچرخید و چشمام سیاهی میرفت. امکان نداره. الناز داشت دروغ میگفت. حرفاش همه دروغ بود. میخواست من رو حرص بده. آره آره امکان نداره. نه نه نههه این حقیقت امکاااااااان ندارهههههههههههه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با افشین وارد اتاق خواب شدیم و افشین در اتاق رو بست. با لبخند بهش خیره شدم که با دیدن پوزخندش ، لبخندم رو قورت دادم. بی توجه به من به سمت تخت رفت و کتش رو دراورد. پیرهن و کراواتش رو دراورد و پرت کرد روی تخت. با دیدن پوزخندش حس بدی بهم دست پیدا کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : چیه؟ چته؟ چرا مثل سکته زده ای ها نگاهم میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لحن بد و سردش مو به تنم سیخ شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : نکنه انتظار داری تا صبح توی آغوش بگیرمت و کلمات عاشقانه زیر گوشت نجوا کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض بدی بهم دست داد. با لجاجت مانع از ریزش اشکام شدم. دلیل این حالش و حرکاتش رو نمیفهمیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته؟ چرا با من اینطور رفتار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی بلندی کرد که باعث شد اخمام توهم فرو بره و با دلخوری نگاهش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : ببخشید ، پس با قاتل نامزدم چطور باید رفتار کنم؟ با قاتل عشقم باید چطور رفتار کنم؟ هااااااااااان؟ باید باهات چطوووور رفتار کنمممم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قدم های آروم به سمتم اومد. از ترس و وحشت به عقب رفتم. هر قدمی که اون جلو میومد ، من به عقب میرفتم. انقدر جلو اومد که چسبیدم به دیوار. با بغض نالیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- افشین چی داری میگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : بهت گفتم که امشب هیجان های زیادی در انتظارته. تو یه قاتلی. قاتل عشق اول و آخرم ترانه. تو هرگز و هرگز توی قلب من جایی نداشتی و نخواهی داشت. قلب ترانه توی سینه توئه. قلب ترانه ی من رو به تو پیوند زدن. تو قاتلی ، تو دلیل مرگ ترانه هستی ، تو قاتل قلب شکسته ی منی ، تو دزدِ قلبِ عشقِ منی. وقتی که بهم گفتند قلب ترانه رو پیوند زدن به یه دختر جوون ، تمام تلاشم رو کردم تا اون دختر رو پیدا کنم. تا ازش انتقام بگیرم. تا قلب ترانه رو برای همیشه کنار خودم حفظ کنم. تمام تلاشم رو کردم تا اون دختر رو پیدا کنم و با ازدواج کردن باهاش ، هم انتقام بگیرم هم از قلب عشقم مراقبت کنم ، اما هرگز پیداش نکردم تا روزی که تو رو داخل بهشت زهرا دیدم. روی سنگِ قبر عشقم نشسته بودی و باهاش حرف میزدی. وقتی که ازت پرسیدم و بهم گفتی که قلب ترانه به تو پیوند خورده ، دوباره دنیای سیاه شدم ، روشن شد. تو چی فکر کردی؟ که من یاد و خاطرات دختری که تونست قلبم رو عاشق خودش کنه فراموش میکنم؟ فکر کردی عاشق دختر مغرور و بی احساسی مثل تو میشم؟ متاسفانه باید بگم که این مدت سخت در اشتباه بودی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو سرم گیج رفت و قبل از اینکه پخش زمین بشم ، افشین گرفتم. با تنفر پسش زدم و تکیه دادم به دیوار. چند بار نفس عمیق کشیدم تا قلبم از شنیدن واقعیت وحشتناک زندگیم از حرکت ایست نکنه. جلوی ریزش اشکام رو گرفته بودم. همه چیز برام گنگ و مبهم بود. فقط یه چیز رو خوب متوجه شدم. که تمام این مدت بازی خوردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 2

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : با نقشه و نیرنگ و حیله به سمتت اومدم. تنها هدفم این بود که تو رو عاشق خودم کنم تا باهام ازدواج کنی. هر موقع که قلبت اذیت میشد نگران و داغون میشدم. بخاطر وجود خودت نبود. فقط بخاطر قلب ترانه بود. قلب عشق من توی سینته. برای حفظ زندگی خودت ، جون ترانه ی من رو گرفتی. منم همین کار رو باهات میکنم. قلبت رو برای خودم حفظ میکنم اما ذره ذره جونت رو میگیرم. از امشب انتقام گرفتن من شروع میشه. هرگز هم طلاقت نمیدم. چون تو محکومی که همیشه کنار من باشی. چون با قلب عشقم داری زندگی میکنی. اگه تونستی قلب عشقم رو بهم پس بدی ، آزادت میکنم که بری اما خودتم خوب میدونی این اتفاق هیچ وقت نمیتونه بیفته. تنها راهت مرگت هست که من هرگز اجازه نمیدم قلب ترانه رو از بین ببری. جسم و روحش رو ازم گرفتی اما اجازه نمیدم قلبش رو هم ازم بگیری. قلب ترانه مال منه و مال من میمونه. حالا خوب به حرفام گوش کن چون دیگه تکرارش نمیکنم. از امشب حرف حرفه منه و جز چشم چیزی از تو نمیشنوم. خونه ی پدر و مادر و داداش رفتن ممنوع ، گریه و غم و غصه ممنوع ، رفتن به دانشگاه ممنوع ، میخوام برم خونه ی رفیق هام ممنوع ، زنگ زدن بدون اجازه ی من ممنوع ، بیرون رفتن بدون اجازه ی من ممنوع ، توهین و زبون درازی ممنوع ، استراحت و شاهانه زندگی کردن ممنوع. از این به بعد میپزی ، میشوری ، جمع میکنی. خدام اون خداییه که به حرفام عمل نکنی. اون وقت بهونه دادی دستم برای انتقام گرفتن. فکر طلاق و جدایی و خودکشی هم از سرت بیرون کن. تا من بخوام مال منی ، تا زمانیکه من بخوام باید زندگی کنی ، تا وقتی که من بخوام باید نفس بکشی. حرفام رو چندین بار واسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودت تکرار کن تا آویزون گوشت بشه. در ضمن اگه کسی بویی از حرفام و مشکلات زندگیمون ببره ، مطمئن باش که به ضررت تموم میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم به سختی بالا میومد و حس میکردم که جونی توی تنم نیست. اجازه ریزش اشکام رو ندادم. به اندازه کافی خردم کرده بود و غرورم جلوش نابود شده بود. به سمت گوشیم رفت و بَرداشْتِشْ. گزاشتش توی جیب شلوارش و پوزخندی به رنگ و روی پریده ام زد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهم خیره شد و نگاهش قفل شد توی چشمام. حالا میتونستم خشم و نفرت و انتقام رو توی چشماش ببینم. اشاره ای کرد به گوشیم که توی جیب شلوارش بود و با صدای خشنی گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : گوشیت با من میمونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و به سمت در اتاق خواب رفتم. قبل از اینکه از اتاق خارج بشه سریع بلند شدم و فریاد کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه حرفات رو زدی ، حالا حرفای من رو بشنو ، بهت گفتم بودم هیچ وقت اعتمادم رو از بین نَبَرْ ، ولی تو نامردی کردی و غیر از اینکه اعتمادم رو از بین بردی ، تمام حس های قشنگ دخترونم رو ، درونم نابود کردی. من هرگز نخواستم که قلب ترانه بهم پیوند زده بشه. منو گول زدند. احمد و دکترا با دروغ و نقشه بردنم داخل اتاق عمل و گفتند فقط میخواییم یه عمل باز روی قلبت انجام بدیم که راه نفست باز بشه. منم هرگز دوست نداشتم برای زندگی کردن مجدد ، زندگی کسی رو ازش بگیرم. از اینا بگذریم آقا افشین. تمام حرفم رو توی یه جمله خلاصه میکنم. ازت متنفرم ، ازت متتفــــــــرم ، تمام عشق و علاقه و احساسم به یکباره جاش رو به تنفر داد. بهت گفتم اگه باهام بازی کنی ، زندگیت رو به آتیش میکشونم. لازم نیست من کاری کنم. من مثل همیشه سکوت میکنم و آروم و بی سر و صدا سر جام میشینم. اما خودت میبینی که اون بالایی چطور مجازاتت میکنه. خودت میبینی که اون بالا سری چطور تقاص قلب شکسته ام رو ازت میگیره. سپردمت به اون بالا سری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکام سرازیر شد و افشین بدون اینکه برگرده یا حرفی بزنه ، با دستایی مشت شده از اتاق زد بیرون و در اتاق هم قفل کرد. بغض سنگینم شکست و با هق هق خودم رو انداختم روی تخت خواب. خدا ، این چه بخت و اقبالیه؟ چی فکر میکردم ، چیشد. چرا همه ی چیز توی یه چشم بهم زدن نابود شد؟ چرا به افشین دروغ گفتم؟ من کجا ازش متنفرم؟ من بیچاره که عاشقشم. چرا عاشق نشدم ، نشدم ، حالا عاشق کسی شدم که به مرگم راضیه. خدا باید چکار کنم؟ حضرت عباس باید چکار کنم؟ ای خدا باید چه خاکی تو سرم بریزم؟ چطور ادامه بدم؟ واسه چی باید به این زندگی ادامه بدم؟ اصلا چرا هنوز دارم نفس میکشم؟ مگه حقیقت تلخ تر و وحشتناک تر از چیزی که شنیدم وجود داره؟ به جنون کشیده شدم و از روی تخت بلند شدم. تمام لوازم روی میز رو پرت کردم روی سرامیک ها. صدای شکستن وسیله ها اعصابم رو بدتر خورد میکرد. زجه میزدم ، جیغ میزدم و خودزنی میکردم. با نفرت و عصبانیت عطری که افشین برام خریده بود رو پرت کردم به سمت آینه. با شکستن آینه و افتادن خرده شیشه ها به روی زمین ، یه فکری مثل جریان برق از مغزم عبور کرد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 3

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حال روی زمین نشستم و با دستایی لرزون یه تیکه از شیشه خرد ها رو برداشتم. دستام بصورت عجیبی میلرزید و تمام بدنم یخ زده بود. شیشه رو روی رگم گذاشتم و چشمام رو بستم. محکم روی دستم کشیدم و بی توجه به درد و سوزشی که داشت ، چندین بار شیشه رو روی دستم کشیدم. بی حال چشمام رو باز کردم و با دیدن خون زیادی که از دستم میرفت لبخند تلخی زدم. اخه این درد و زخم ها از دردهایی که افشین امشب بهم کادو داد بیشتره؟ این زخم های سطحی از زخمی که به قلب و روح و احساسم وارد کرد ، میرسه؟ نه نمیرسه. خدا جونم من همون زینبم که بنده خوبت بودم. این حق منه؟ مگه نگفتی تو بندگی کن من خدایی میکنم ، پس این چه سرنوشت شومی هستش؟ چرا من رو وارد این بازی بزرگ کردی؟ چرا میخوای من رو از پسری که قلبم رو لرزوند متنفر کنی؟ چرا ادما وقتی میفهمند دوستشون داریم عوض میشن؟ چرا خداجونم؟ من که بنده بدی نبودم. من که بارها امتحان های سختت رو پس دادم. پس چرا حق یه زندگی اروم و با ارامش رو ندارم. این همه درد تقاص کدوم گناه انجام نشده است؟ سرم رو گذاشتم روی زانوهام و بی صدا گریه کردم. یهو با شنیدن صدای پا که بیشتر شبیه به دویدن بود لرز به جونم افتاد. اره من زینب کیانفر از امشب از همسرم افشین تهرانی ، ترس و واهمه دارم. با یاداوری تمامی حرفاش ، حسی شبیه به نفرت در وجودم شعله ور شد. با صدای چرخش کلید به خودم اومدم اما تکونی نخوردم. صدای نفس نفس زدنش و سایه اش رو حس میکردم اما بی اعتنا بودم. با شنیدن صدای عربده اش ، تنم لرزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : کثافـــــت احمــــق ، چه غلطی کردی ، هااااان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهمیتی به حرفاش ندادم و حتی سرم رو از روی پاهام بلند نکردم. یهو دستم به شدت کشیده شد و بزور بلندم کرد. نگاهی به دست داغون شدم انداخت و با فکی منقبض شده و اخم غلیظی بهم خیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : بهت اخطار دادم که حق نداری هیچ بلایی سر خودت بیاری ، پس چرا گوش ندادی؟ هااااااااااااان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی به صورت سرخ شده و عصبیش زدم و سعی کردم دستم رو از توی دستش در بیارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : رامت میکنم گربه وحشی ، ادمت میکنم زینب ، راه بیفت بریم بیمارستان. امشب اولین و اخرین شبی هست که از من و حرفام اطاعت نمیکنی. فهمیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع به جلد زینب سابق فرو رفتم و اخمام رو توهم فرو بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا دست کثیفتو به من نزن ، ثانیا کی گفته تو هرچی بگی من انجام میدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : مراقب باش چی از دهنت بیرون میاد ، دوست نداری که دندونای خوشگلت رو بریزم تو دهنت؟ هوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی به روش زدم و اروم بهش نزدیک شدم. چشمام رو خمار کردم و با حالت خاصی بهش خیره شدم. متعجب نگاهم میکرد. لبخندی به روش زدم و در کسری از ثانیه دستم رو بلند کردم و با تمام توانم توی صورت خوش فرمش فرود اوردم. با ناباوری دستش رو گذاشت روی صورتش که سرخ شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینو واسه غرور و عشق و قلبی که امشب اتیشش زدی و نابودش کردی ، زدم. از امشب باهات رفتاری خواهم کرد که لایقته. از امشب جوری عوض میشم که هزار بار خودت رو لعنت و نفرین کنی. از امشب به جای دوست داشتن ، نفرت و انتقامی توی قلبم به وجود میارم ، که یه شعله اش ، تمام وجودت رو به اتیش بکشه و حتی به خاکسترتم رحم نکنه. غرور من همه چیزمه ، وقتی غرورم لگد مال بشه ، دنیای طرف رو به اتیش میکشم. پس خودت رو برای یه جدال بزرگ آماده کن جناب سرگرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پره های دماغش از حرص و عصبانیت باز و بسته میشد و در حال انفجار بود. عصبی به سمتم حمله ور شد که سریع به خودم اومدم و ازش جدا شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب گوشاتو باز کن ، کافیه انگشتت بهم بخوره. اون وقت به احمد میگم تا خودت و جد و ابادت رو به اتیش بکشه. جرعت داری به من دست بزن تا برم محل کارت و از خود اونجا ازت شکایت کنم. پس مراقب حرکاتت باش. کاری نکن که ابرو و شرفت رو توی محل کارت ببرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی دستاش رو مشت کرد و بزور خودش رو کنترل کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : توی این جدال جوری به زمین میزنمت که به مرگت راضی باشی. منتظر جواب تمام این گستاخی ها و حرفای کلفت و سنگین و گنده تر از دهنت باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرص نخور جناب سرگرد. زمین گرده. گهی پشت به زین و گهی زین به پشت. اره اینجوریاس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی برگشت و به سمت اتاق رفت اما سریع به سمتش رفتم و راهش رو سد کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گوشیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : مگه تو خواب ببینیش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوم تو که دوست نداری با یه درخواست طلاق حال مادرت بدتر بشه؟ هوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : خفه شو کثافت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گوشیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : باشه ، اما بلایی به سرت میارم که از رفتار امشبت مثل سگ پشیمون بشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سگی که بلند پارس میکنه هرگز گاز نمیگیره.گوشیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی گوشیم رو از توی جیبش دراورد و محکم پرتش کرد تو قفسه سینم. سریع گرفتمش و بلند داد زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- : وحشــــــــی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به من سریع از اتاق خارج شد و محکم در رو کوبید بهم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 4

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به در تکیه دادم و پوزخندی زدم. اروم روی زمین نشستم و اشک ریختم. بی صدا هق هق کردم و از خدا و این سرنوشت شوم گلایه کردم. با حال داغونی بلند شدم و به سمت آینه رفتم. خوبه یه طرفش سالم مونده بود. با دیدن چهره ام پوزخندی زدم. چه شب رویایی و به خاطر انگیزی داشتم. چه عروس خوش بختی بودم. دستم رو به سمت لباسم بردم و سعی کردم بازش کنم. اما بدبختی مگه باز میشد. عصبی به سمت در رفتم و باز کردن در همانا و پدیدار شدن قامت جناب سرگرد پشت در همان. با دیدنش ناخداآگاه اخمام رو توهم فرو بردم. عصبی خواستم از کنارش رد بشم که بازوم رو گرفت و به سمت خودش کشوندم. انقدر بازوم رو محکم فشار میداد که از درد داشتم میمردم اما سعی کردم خونسرد جلوه بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : عروس خانوم کجا تشیف میبرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه بار گفتم ، الانم میگه ولی دیگه تکرارش نمیکنم. دست کثیفتو به من نزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : یکاری نکن که شب اول زندگی مشترکمون رو برات عزا کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچ غلطی نمیتونی کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : زینب ... استغفرالله ، برو داخل اتاق و کم با من کل بنداز ، برو دختر خوب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو کنار میخوام برم پیش یکی از خدمه ها تا لباسم رو برام باز کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : برو داخل اتاق ، خودم باز میکنم برات.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان منم میگم چشم. شرمنده اقا افشین شما نمیتونید اینکار رو کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و با چهره عصبی گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : اون وقت چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون نامحرمی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار متعجب بهم خیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما به قلب من نامحرم هستی و فقط یه اسم توی شناستامم هستی که از داخل اونم به زودی خط خواهی خورد. جناب سرگرد ، شما از قلب من پاک شدی. متوجه شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت و تعجب بهم خیره شده بود و چشم ازم برنمیداشت. همینکه خواستم یه قدم بردارم از پشت گرفتم و توی حصار دستاش اسیر شدم. تمام بدنم به لرزه افتاد و از این نزدیکی عذاب میکشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : کجا بری؟ مگه امشب شب ما نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت زده خواستم برگردم که اجازه نداد و حلقه دست هاش رو محکم تر کرد. نمیدونم چرا بغض به گلوم چنگ انداخت. اگه اینکار رو باهام میکرد ، هرگز نمیبخشیدمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولم کن عوضی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : وای وای ، آدم به شوهرش میگه عوضی دختر بی ادب؟ بهت گفتم با دم شیر بازی نکن. بهت اخطار دادم که حرفام رو اویزون گوشت کن. گوش ندادی و حالا باید تنبیه بشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولم کن وگرنه جیغ میزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی بلندی کرد و توی یه چشم بهم زدن بلندم کرد و به اغوش کشیدم. وحشت زده جیغ زدم که سریع با لباش دهنم رو بست. به معنای واقعی کلمه لال شدم. تمام بدنم یخ کرده بود و میلرزید. هیجان زده شده بودم و یه جورایی حق داشتم چرا که برای اولین بار بود که همسرم م*ی*ب*و*س*ی*د*م. وارد اتاق شد و با پا در رو بست. با قدم هایی محکم به سمت تخت رفت. دستای یخ کرده ام رو روی سینه اش گذاشتم. اروم روی تخت گذاشتم و خودشم بلافاصله روم خیمه زد. قدرت کلامم رو از دست داده بودم و نمیدونستم چکار کنم. سرش رو به گوشم نزدیک کرد و اروم لاله گوشم رو ب*و*س*ی*د و به دندون گرفت. اشک توی چشمام حلقه زده بود اما اجازه بارش بهش ندادم. نمیدونم چیشد که یهو تمام حرفاش توی گوشم نواخته شد. اینکه هیچ علاقه ای به یه دختر مغرور و بی احساس نداره. هر کاری میکرده به خاطر قلب ترانه بوده. پس یعنی؟ یعنی انقدر کثیفه که الان ترانه رو به جا من تصور میکنه؟ بغض سنگینم شکست و تبدیل به هق هق شد. افشین وحشت زده سرش رو بلند کرد و با دیدن حال و روزم عصبی چشماش رو بست. چندبار نفس عمیق کشید و از روی هیکل ظریفم کنار رفت. کنارم نشست و اروم به اغوشم کشید. هق هق میکردم و مشت های بی جونم رو توی سینه اش میزدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو ، تو خیلی بدی. خیلی نامردی. اصلا دیگه دوستت ندارم. دیگه ازت بدم میاد. من احمق بهت علاقه مند شده بودم. باورت کرده بودم. چکار کردی با باورهای من؟ هان؟ چکار کردی با قلب من ، نامرد؟ تو اون افشینی که فکر میکردم نیستی. تو اون مردی که عاشقش شدم نیستی. تو اون نیستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هق هقم اوج گرفت. سرم روی سینه اش بود. پیراهنش از اشک های من خیس شده بود. حرفی نمیزد و فقط به چشمام خیره شد بود و اروم موهام رو نوازش میکرد. کم کم پلکام سنگین شد و توی اغوشش به خواب فرو رفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 5

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حال خرابی روی تخت نشستم. دنیا داشت دور سرم میچرخید. یعنی معین صاحب یه پسر از النازه؟ یعنی بچه داره؟ خدایا دارم دیوونه میشم. اگه حرف های الناز واقعیت داشته باشه ، چی میشه؟ معین چکار میکنه؟ پسرش رو قبول میکنه؟ الناز رو دوباره قبول میکنه؟ پس من چی؟ از من میگذره؟ وای فاطمه خفه شو. یه جور حرف میزنی که انگار عاشقته که میخواد ازت بگذره. تو برای معین کوچک ترین ارزشی نداری. طبق توافق بعد از یکسال از هم جدا میشیم. درسته طلاق نمیگیریم اما کاری به کار همدیگه نداریم. پس این جریانات به تو هیچ ربطی نداره. چرا الکی از خودت واکنش نشون میدی؟ انقدر حساس نباش سر معین احمق ، الان فکر میکنه خبریه. چند بار نفس عمیق کشیدم و روی تخت دراز کشیدم. چشمام رو بستم و سعی کردم بخوابم. اما مگه میشد بخوابم؟ هر چه قدر خودم رو بی تفاوت نشون بدم فایده نداره. پووف لعنت به من و این احساس عجیبم. اخه چرا اون غول بیابونی برام مهم شده؟ چرا روی کاراش حساس شدم؟ چرا تحمل اخلاق و رفتار سرد و تند رو ازش ندارم؟ من چه مرگمه؟ عصبی از روی تخت بلند شدم و به سمت تراس رفتم. اروم به سمت صندلی رفتم و روش نشستم. توی اتاق حس خفگی بهم دست داده بود. توی این هوای ازاد ، حالم بهتر خواهد شد. نمیدونم چقدر توی تراس موندم. کم کم هوا سرد شد و خوابم گرفته بود. با ذهنی مملو از فکر و خیال بلند شدم و همین که برگشتم با معین رخ به رخ شدم. با دیدنش ضربان قلبم به بالا رفت. توی اون لحظه فقط یه جمله به ذهنم رسید. چقدر خوش تیپ و خاصه. یک دست بلیز و شلوار ست سفید پوشیده بود و خیلی به هیکل عضلانی و چهار شونه اش میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : اینجا چکار میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ، من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و بهم نزدیک شد. مثل مسخ شده ها بهش خیره شده بودم. دستاش رو دور کمر باریکم حلقه کرد و به اغوش کشیدم. دست داغش رو روی گونه ام قرار داد و زمزمه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : گربه پا کوتاه ی من خراب کردی که.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب بهش خیره شدم. لبخندش عمیق تر شد و بی هوا روی صورتم خم شد و با لباش گونه ام رو اتیش زد. دیگه واقعا رفتم توی هیپورت. وا؟ این چشه؟ چرا اینطور میکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت چیه؟ چیو خراب کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : خانومی ، امشب مثلا شب عاشقانه ای برای من و توئه. اون وقت اومدی تو تراس و یه گوشه دنج نشستی مثل شوهر مرده ها. اگه یکی ببینت که تمام نقشه هامون نقش بر اب میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن حرفش بی اختیار خندم گرفت و زدم زیر خنده. معین هم با دیدن صورت خندون من ، لبخندش عمیق تر شد. یهو با یاداوری حرف های الناز لبخندم محو شد و اخم غلیظی روی صورتم نشست. معین هم از این عصبانیت ناگهانیم متعجب شده بود. عصبی خودم رو از توی اغوشش بیرون کشیدم و ازش دور شدم. چند بار نفس عمیق کشیدم تا بتونم بغضم رو قورت بدم. سریع از تراس زدم بیرون و به اتاق خواب برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : فاطمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شنیدن اسمم از زبونش کافی بود برای سرازیر شدن اشکام و شکستن بغض سنگینم. عصبی برگشتم و انگشت اشارم رو ، رو به روش نشونه گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچ وقت فکر نمیکردم تا این حد پست باشی اقای خواننده. خیلی پستی ، خیلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو چهره اش عصبی شد و به جلد همون معین سابق فرو رفت. عصبی به سمتم اومد و شونه هامو گرفت و محکم تکونم داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : چه مرگته تو؟ این مزخرفات چیه که داری میگی؟ هان؟ چیشده؟ من چکار کردم که خودم خبر ندارم؟ کی حرف زده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه برو از الناز جونت بپرس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول با بهت و تعجب بهم خیره شد اما کم کم چهره اش برزخی شد و جوری فریاد زد که روح از بدنم پرید و وحشت زده دستام رو گذاشتم روی گوشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : اسم اون زنیـــکه هـــرزه رو جلوی من نیار. فهمیــــــدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت زده ازش جدا شدم و به گوشه ی اتاق پناه بردم. اروم روی زمین نشستم و سرم رو روی پاهام گذاشتم. هق هق میکردم و از ترس به خودم میلرزیدم. هیچ وقت تا این حد عصبی ندیده بودمش. اروم تکون میخوردم و هق هق میکردم. با شنیدن صدای عربده اش ، وحشت زده سرم رو بلند کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : اون زنیکه هرزه چی بهت گفته؟ هان؟ اصلا چطور شماره تو رو پیدا کرده؟ د چرا خفه خون گرفتی؟ پس کو اون زبون درازت؟ د حرف بزن لعنتـــی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هق هق زمزمه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنگ زنگ زد به گوشیت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش رو ریز کرد و بهم خیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : یعنی تو دست زدی به گوشی من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : با اجازه کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب ، خب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : خب چــــی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب شوهرمی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول صورتش متعجب شد. اما کم کم به جلد سابقش یعنی همون بی تفاوت بودن فرو رفت. نمیدونم چرا هی دست میکشید روی لباش. حس کردم میخواد بخنده اما دوست نداره بروز بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : خب ادامش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الناز بود ، گفت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : چـــــی گفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گریه جیغ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داد نزن سر من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وحشت زده به سمتم اومد و محکم به آغوشم کشید. توی بغلش مثل گنجشک میلرزیدم و گریه میکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : معذرت میخوام ، گریه نکن. حرف بزن فاطمه. اون لعنتی چی بهت گفته که انقدر بهم ریختی؟ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 6

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گفت ، گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه مانع از حرف زدنم شد و هق هقم بیشتر شد. آروم بغلم کرد و با یک جهش از روی زمین بلندم کرد. نا خودآگاه دستام رو دور گردنش حلقه کردم و سفت بهش چسبیدم. لبخند تلخی به روم زد و به سمت تخت خواب رفت. همون جور که تو بغلش بودم روی تخت دراز کشید و منم وادار کرد که کنارش و توی اغوشش دراز بکشم. با سر انگشتاش اروم اشکامو پاک میکرد و به ارامش دعوتم میکرد. اروم شدم و گریه ام بند اومد. اروم زمزمه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : الان اروم شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : پس حرف بزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنگ زد به گوشیت. من جواب دادم اما نمیدونستم اون پشت خطه. گفت بهت بگم که زنگ زده تا ازدواجمون رو تبریک بگه و ، و یه خبر دیگه بهت بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : غلط کرده که زنگ زده ، اون یکی خبرش رو هم بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گفت ، گفت داره برمیگرده ایران.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : به جهنم ، به من چه ربطی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گفت تنها نیستم ، گفت با پسرم میام. پسر خودم و ... و معین. همون پسری که وجودش رو از معین پنهون کردم. گفت این حق پسرم و معینه که از وجود همدیگه با خبر بشوند. و اینکه من و خودش هم نمیتونیم مانع از حق پدر و فرزندی بشیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم سرم رو بلند کردم و بهش خیره شدم. با ناباوری نگاهم میکرد. کم کم بهت و تعجب توی صورتش ، جاش رو به عصبانیت داد. صورتش از عصبانیت سرخ شده بود و فکش منقبض شده بود. رگ های گردن و پیشونیش از حرص باد کرده بود و مشخص بود که فشار زیادی با شنیدن حرفام بهش وارد شده و فقط داره تحمل میکنه. اما خیلی خوب میدونستم که این سکوت ، ارامش قبل از طوفانه. بدجوری برزخی شده بود و هر لحظه امکان میدادم که قاتی کنه و سرم رو بزاره روی سینه ام. یهو از سر جاش بلند شد و رفت به سمت میز توالت. عربده ای کشید و محکم مشتش رو توی آینه کوبید که ناخودآگاه زدم زیر گریه و صدای جیغ و گریه ام به اسمون رفت. آینه رو به همراه وسیله های رو میز پرتاب کرد روی زمین و عربده میکشید و به الناز بد و بیراه میگفت و نفرینش میکرد. سرجام خشک شده بودم و فقط هق هق میکردم. عربده هایی میکشید که مطمئن بودم الان همه میریزند تو اتاق. برای اولین بار بود که تا سر حد مرگ ازش ترسیده بودم. فکرشم نمیکردم خشم و عصبانیتش تا این حد ترسناک باشه. با گریه و پاهایی لرزون به سمتش رفتم. از هر دو دستش خون جاری بود و بدجوری بریده بود. با وحشت بازوش رو گرفتم و سعی کردم ارومش کنم. اما مگه میشد این مرد قلب شکسته و عصبی رو اروم کرد؟ دستاش به شدت میلرزید و بدنش مثل اهن یخ کرده بود. با دیدن حال و اوضاعش گریه ام شدت پیدا کرد و بی طاقت خودم رو توی اغوشش انداختم. سرم رو توی سینه اش پنهان کردم و دستام رو دور کمرش حلقه کردم. هرگز دوست نداشتم درد کشیدنش رو ببینم. اونم الان که همسرم محسوب میشه و برای من مهم تر از هر شخص توی زندگیم شده. صدای نفس نفس زدنش رو میشنیدم. بدجور قاتی کرده بود و با یاداوری الناز و خاطراتش اتیشی و برزخی شده بود. در با صدای بدی باز شد و پشت بندش صدای نگران و لرزان مادر و ویدا رو شنیدم. از معین جدا نشدم و بیشتر بهش چسبیدم. اروم دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و سرش رو گذاشت روی شانه ام. نفس های داغش کنار گوشم پخش شد و اروم زمزمه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : اروم باش گربه پا کوتاه ی من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین کلمه کافی بود تا بغض سنگینم بشکنه و بدون ترس و نگرانی توی آغوشش زجه بزنم. وقتی اون اروم میشد من طوفانی و بی قرار میشدم. مشخص بود که کلافه شده و از گریه کردنم بیزاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناهید خانم : معین؟ چیشده پسرم؟ چیشده دورتون بگردم؟ صدای فریادت تا پایین اومد مادر. چرا دستت خونیه؟ چرا وسیله ها رو خرد کردی؟ چه خاکی بر سرم شده؟ عروس تو حرف بزن ، تو بگو چیشده؟ اخه چتونه شما دوتا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ویدا : داداشی چیشده؟ بابا پشت در نگران مونده ، نیومد داخل که فاطمه راحت باشه اما خیلی ترسیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : چیزی نشده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناهید خانم : به من دروغ نگو پسر ، تو بچه منی ، خودم بزرگت کردم. میدونم که یه اتفاقی افتاده اما نمیخوای بروز بدی. بگو پسرم ، بگو چه خاکی به سرمون شده. عروس تو یه حرفی بزن ، چیشده فاطمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم لب باز کنم اما هق هقم مانع از حرف زدنم میشد. یهو سرم گیج رفت و چشمام سیاهی رفت. دستام از دور گردن معین کنده شد و تعادلم رو از دست دادم. قبل از اینکه با کمر به زمین بخورم ، معین وحشت زده بازوم رو چنگ زد و به اغوش خودش کشیدم. با یه حرکت بلندم کرد و به سمت تخت رفت و اروم روی تخت گذاشتم. دستام رو دور گردنش حلقه کردم تا ازم جدا نشه. یهو درد بدی توی سرم پیچید و ناله ای از روی درد کردم. معین وحشت زده کنارم نشست و صدام میزد اما چیزی نمیشنیدم و انگار که گوشام کیپ شده بود. کم کم همه چیز برام تیره و تار شد و پلکام روی هم افتاد و به دنیای سیاهی و سکوت فرو رفتم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم لای پلکام رو باز کردم. همه چیز برام تیره و تار بود. چندبار پلک زدم تا بتونم بهتر ببینم. نگاهی به اطرافم انداختم. روی تخت خواب خونه خودمون بودم و بهم سرم وصل بود. یعنی معین چطوری بزرگ اقا رو قانع کرده که به خونه خودش بیاد؟ اتاقم رو همون طور که نظر داده بودم چیده بودند. اتاق مشترک من و معین تهرانی. حتی فکرشم لرز به جونم میندازه. زندگی کردن و هم خونه شدن با اقای خواننده که مردی خشن و عصبی هستش ، دل شیر میخواد که من دارم. الکی مثلا خیلی شجاعم. با یاداوری الناز و حرفاش و دیوونه شدن معین ، اخمام توهم گره خورد. یعنی حرف های اون دختره هرزه حقیقت داره؟ اگه حقیقت داشته باشه چی میشه؟ معین چکار میکنه؟ من رو طلاق میده؟ از من میگذره؟ عصبی نفسم رو با حرص به بیرون دادم. روی تخت نشستم و سعی کردم سرم رو از توی دستم بیرون بیارم. یهو در باز شد و حواسم پرت شد. با دیدن قامتش ، قلب بی قرار و ذهن اشفتم اروم شد. خیره شده بودم بهش و چشم ازش برنمیداشتم. اونم به در تکیه داده بود و خیره شده بود به من. یهو توی دستم درد بدی حس کردم. نگاهم رو از معین گرفتم و به دستم چشم دوختم. لعنتی ، سرنگ دستم رو زخم کرده بود و خون ازش جاری شده بود. انقدر محو معین شده بودم که به کل حواسم پرت شد. سریع سرنگ رو از دستم بیرون کشیدم و قبل از اینکه بتونم از سرجام بلند بشم ، حضورش رو کنار خودم حس کردم. سرم رو برگردوندم و بهش خیره شدم. صورتش از خشم و عصبانیت سرخ شده بود و مثل همیشه رگ گردنش باد کرده بود. لبخند تلخی به روش زدم که باعث شد اخماش از هم باز بشه. همینکه اخم نکنه خودش دنیاییه ، بماند که لبخند زدنش شده ارزوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : حواست کجاست؟ زدی دستت رو داغون کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زدم و زمزمه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو واسه من عقل و حواسی هم گذاشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک تای ابروش رو داد بالا و با چهره متعجبی بهم خیره شد. حرفی نزدم و سرم رو انداختم پایین. از سرجاش بلند شد و جلوی پام زانو زد. دستم رو توی دستاش گرفت و با ظرافت خاصی خون های روی دستم رو با دستمال پاک کرد. پنبه ای روی دستم گذاشت و یک چسب هم روی پنبه انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفی نزد و اخماش رفت توهم. وا چشه؟ انگار به من الرژی داره که تا حرف میزنم اخم میکنه. عصبی بلند شد و به سمت سرویس بهداشتی رفت. نگاهی به خودم انداختم. لباسام رو عوض کرده بود. پسره چشم چرون ، با اجازه کی دست به من زده. حیف سیم هاش اتصالی کرده وگرنه حالش رو میگرفتم. از سرجام بلند شدم و چرخی توی اتاق زدم. اتاق که نبود ، واسه خودش سالنی بود. ولی واقعا زیبا چیده شده بود و تمام وسیله هاش جدید و گرون قیمت بودند. داشتم اتاق رو دید میزدم که با صداش به خودم اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : خوب گوش کن ببین چی میگم ، نقش بازی کردنمون تموم شد. دیگه از امشب لازم نیست نقش بازی کنیم. البته زمانیکه با خانوادم رو به رو میشیم باید جوری رفتار کنی که هیچ بویی نبرند. از امشب دیگه کاری به کارت ندارم. هر کاری دوست داری انجام بده ، هر ساعتی عشقت میکشه بیا خونه ، هر جا دوست داری برو ، ولی بدون اجازه من مهمون دعوت نمیکنی. چون نمیخوام کسی متوجه بشه که من همسر تو هستم. اینجا خونه ی من هستش و قوانین مخصوص به خودش رو داره. اینجا بدون اجازه من حتی نباید نفس بکشی. طبقه بالا دوتا اتاق داره. یکی این اتاق که اتاق مشترکمون هستش و دیگری اتاق مطالعه. اینجا اتاق مخصوص خودمه پس وسیله هاتو جمع کن و برو اتاق مطالعه. حتی حق نداری پاهت رو بزاری تو اتاقم. دست به وسایل شخصیم نمیزنی. ناخنت به گوشیم نمیخوره. توی کارام سرک نمیکشی ، توی مسائلی که بهت ربط نداره دخالت نمیکنی. چیزی از زندگی خصوصیمون به بقیه نمیگی. حتی به رفیقات. پا روی اعصاب من نمیزاری. از نقطه قرمزم رد نمیشی. جریان الناز و حرف هایی که زده هم به خودم ربط داره. هر تصمیمی بگیرم هم به خودم ربط داره. در ضمن از فردا نمیای سرکار. از گروه حذفت کردم. چون یه عده فهمیدن همسرم هستی اما دیگه نمیخوام بقیه بفهمند. ادم صبور و با حوصله ای نیستم ، پس حرفام رو هک ذهنت کن تا مجبور نشم دوباره تکرارشون کنم. فقط یادت نره. پا بزاری روی غیرت من ، خودت و تمام هست و نیستت رو به اتیش میکشم. پس حواستو جمع کن ، قلقلک دادن غیرت و غرور من ، اخرش میشه خاکستر شدن خودت. پس مایه دردسر نباش و دردسر درست نکن. در ضمن اون شرطی که گذاشتیم رو پس میگیرم. همون قراری که با هم گذاشتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کدوم قرارمون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : قرار لیلی و مجنون ، قرارمون این بود که اگه تو لیلی شدی ، هر چی من بگم باید انجام بدی یا اگه من مجنون شدم ، هر چی تو بگی باید انجام بدم. اما این قرار رو فسخش میکنم. چون از کلمه عشق متنفرم. نمیخوام دیگه تجربش کنم. نمیخوام باز بشکنم. باز شکست بخورم. هرگز دوست ندارم طعم عشق دیگری رو بچشم چون میدونم اخرش ختم میشه به نابود شدنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 8

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا استپ شو اقای خواننده ، کی میره این همه راه رو. رو فرمی؟ چیز میز نزدی؟ چی با خودت فکر کردی؟ فکر کردی خیلی جذاب و خواص و دست نیافتنی هستی؟متاسفانه باید بگم تحفه ای بیش نیستی. اگه تا الان با این اخلاق گند و مزخرفت کنار اومدم بخاطر فراهم شدن ارزوهام بود. وگرنه کدوم احمقی تو و اخلاق گندت رو تحمل میکنه؟ مگه من مغز خر خوردم که قرار و مدار عشق و عاشقی با تو بزارم؟ مگه دیوونم؟ نه اقا فکر و خیال مزخرف نکن. بعدشم فکر کردی کار کردن کنار تو برای من خیلی مهم و لذت بخشه؟ نه کاملا در اشتباهی ، من هیچ تمایلی به کار کردن توی جایی که اسم تو باشه ندارم. از این به بعد هر کاری بخوام میکنم ، هر جا که بخوام میرم ‌‌، با هر کسی بخوام رفت و آمد میکنم و میگردم. به تو و هیچ کس دیگه هم دلیلی نمیبینم که توضیع بدم. من و تو فقط یه هم خونه ایم ، نه بیشتر ، نه کمتر. من همینم که هستم و هیچ دلیلی نمیبینم که رفتار و اخلاقم رو تغییر بدم. در ضمن بدون اجازه پا توی اتاق من نمیزاری. وگرنه حریم شخصیتو زیر و رو میکنم. خب فرمایش دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : فقط زودتر گمشو بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باش چون تو گفتی ، هه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی به چهره گر گرفتش زدم ‌، به سمت چمدونم رفتم و برداشتمش. گوشیم رو به همراه وسایل مورد نیازم برداشتم و از اتاق زدم بیرون. وارد اتاق شدم و وسایلم رو گوشه اتاق گذاشتم. برق رو خاموش کردم و بی حوصله روی تخت دراز کشیدم. خیلی خوشحال بودم اما انگار از یه طرف از معین و حرف های تند و بی رحمانه ای که زد ، دلخور بودم. با حرف های بدی که بهش زدم کمی اروم شدم اما هنوزم شعله ی انتقام توی وجودم روشن بود. از فردا هر کاری میکنم که اعصابش رو داغون تر و خط خطی تر کنم. به سمت هر چیز و هر کسی که ازش متنفره میرم و دست میزارم روی نقطه ضعف هاش. تنها راه شکست دادن اقای خواننده بازی با اعصابشه. و منم خوراک کل انداختن و لجبازی ام. پس زیاد حریفم سرسخت نیست. فقط باید مراقب باشم دل نبندم و وابسته نشم ، چون وابسته شدن به مردها کم کم روابط عشق و عاشقی رو بوجود میاره حتی اگه از اون مرد متنفر باشی. پس نباید به قلبم اجازه بدم که حتی به معین فکر کنه چه برسه بخواد تسلیمش بشه. نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم ذهنم رو از تمام فکر و خیال ها و اما و اگرها دور کنم. یهو با شنیدن صدای موزیک سرجام نشستم. صدای اهنگ از بیرون میومد. تنها اتاق من و معین طبقه بالا بود پس حتما این صدای موزیک از اتاق معین هستش. سریع از سرجام بلند شدم و توی اون تاریکی سعی کردم خودم رو به در اتاق برسونم. نمیدونم پام به چی گیر کرد که یهو تعادلم رو از دست دادم و با کمر روی زمین پهن شدم. درد بدی توی بدنم پیچید و حس کردم تمام استخوان هام شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرتیکه احمق نفهم ، اخه نصف شبی چه وقت اجرای کنسرت و خوندن اهنگه. میدونه من فضولم ها ، واسه همین از قصد یکاری میکنه که من فضولیم گل کنه و به سمتش کشیده بشم. عصبی از روی زمین بلند شدم و به سمت در اتاق رفتم. اروم در رو باز کردم و از اتاق زدم بیرون. خرامان خرامان به سمت اتاق معین قدم برداشتم و پشت در اتاقش مخفی شدم. در اتاقش نیمه باز بود و چراغ هم روشن مونده بود. چشم چشم میکردم تا معین رو پیدا کنم. یه کوچولو در اتاق رو باز کردم و بالاخره اقای خواننده رو پیدا کنم. گیتار توی دستش بود و همزمان گیتار میزد و میخوند. اونم اهنگی که من عاشقش بودم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمومه آدما رو بعد تو بخشیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه رو بخشیدم اما تو رو ... نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلیله دردامو بعد تو فهمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه رو فهمیدم اما تو رو ... نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه زخمی جا مونده رو دله وامونده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داره دیوونه میکنه منو یه عالم خاطره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگم نمیدونست میگم نمیتونست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا که میتونست چرا گذاشت بره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه زخمی جا مونده رو دله وامونده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داره دیوونه میکنه منو یه عالم خاطره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگم نمیدونست میگم نمیتونست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا که میتونست چرا گذاشت بره؟ ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو گیتار رو پرت کرد روی زمین و سرش رو گذاشت روی میز. با تکون خوردن شونه هاش و شنیدن صدای هق هق مردونه اش ، حس کردم که قلبم از حرکت ایستاد. ناخودآگاه اشکام سرازیر شد و عقب گرد کردم. سریع به سمت اتاقم دویدم و وارد اتاق شدم و در رو پشت سرم بستم. به سمت تخت رفتم و خودم رو روش پرت کردم. دستم رو گذاشتم جلوی دهنم تا صدای هق هقم به بیرون نره. هرگز فکرش رو نمیکردم اشک ریختن و هق هق کردن معین رو ببینم و بشنوم. اونم معین تهرانی مغرور و سرسخت. حتما حالش خیلی داغونه که باعث شده بخاطرش اشک بریزه. عصبی نفسم رو بیرون دادم و سرجام دراز کشیدم. هنذفریم رو گذاشتم تو گوشم و اهنگی که معین خوند رو پلی کردم. با اهنگ زمزمه میکردم و اشک می ریختم. بالشتم از اشک هام خیس شده بود و حالم اصلا خوب نبود. بعد از چند دقیقه خواب گرفتم و نفهمیدم چه وقت و چطور خوابم برد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 9

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سردرد بدی از خواب پریدم. عرق از سر و صورتم جاری شده بود. کابوس بدی دیده بودم. خواب دیدم کنار یه دره ام و افشین پرت شده پایین. بهم التماس میکرد که دستش رو بگیرم اما من بی اعتنا بودم. یهو دستم رو بردم جلو و از خواب پریدم. نمیدونم تعبیر این خواب چی میتونه باشه. امیدوارم اتفاق بدی در انتظارم نباشه. نگاهی به دور و برم کردم. تنها روی تخت خوابم برده بود اما بالشت و پتوی دیگری هم کنارم بود. پس افشین اینجا خوابیده. حتما الانم رفته سر کارش. به جهنم ‌، هر قبرستونی رفته که رفته ‌، به من چه ربطی داره؟ با یاد اوری حرف های دیشب و گریه کردنم ، اخمام توی هم فرو رفت. لعنت به من ، واسه چی احساسی شدم و جلوی افشین از خودم ضعف نشون دادم؟ دیشب اولین و اخرین باری بود که جلوی افشین درد و دل کردم و اشک ریختم. دیگه اجازه نمیدم یه قطره اشک ازم ببینه. باید احساسی که بهش داشتم تبدیل به یه نفرت بزرگ بشه که جای بخشش و فرصت مجددی نزاره. با دردی که توی دستم پیچید ، اخمام بیشتر توهم فرو رفت. نگاهی به دستم انداختم. پانسمان شده بود و خون های روی دستم تمیز شده بود. جالبه خودش دلیل زخم هامه و خودشم درمانشون میکنه. بی حوصله از سرجام بلند شدم و به سمت روشویی رفتم. دست و صورتم رو شستم و به اتاق برگشتم. به اینه خیره شدم. صورتم بی حال تر و رنگ پریده تر از همیشه بود. باید این حال خراب و حس ضعف و شکست رو همینجا متوقف کنم. من دختری نیستم که اجازه بدم دشمنم حال داغونم رو ببینه و به راحتی پیروز بشه. برای اولین بار به سمت لوازم ارایش رفتم. با کمی ارایش چهره ام از بی حالی و رنگ پریده ای درومد و بهتر شد. مانتو سنتی به همراه شلوارلیم رو پوشیدم و شالی به رنگ چشمام برداشتم و بصورت حجاب بستمش. چندین بار نفس عمیق کشیدم و به خودم لبخندی زدم. برای حفظ اعتماد به نفس اینکار ها لازم بود. کیف و موبایلم رو برداشتم اما با دیدن چادرم نقشه شیطانی به ذهنم هجوم اورد. لبخندی زدم و بدون برداشتن چادرم از اتاق زدم بیرون. از اتاق بیرون اومدنم همان و رو به رو شدن با افشین همان. ناخودآگاه اخمام توی هم فرو رفت. با دقت داشت براندازم میکرد ‌، از بالا به پایین. پوزخندی به روش زدم و بی اعتنا بهش به سمت پایین رفتم. یهو توی راه پله بازوم رو گرفت. با عصبانیت برگشتم و با اخمایی توهم گره خورده بهش خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : خانم کجا تشیف میبرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ آیا به شما ربط داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند زد زیر خنده که باعث شد عصبی بشم. تقلا کردم و بازوم رو از توی دستش جدا کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وای خدا ، مردم دیگه به ترک دیوار هم میخندن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : دختر خوب ، انگار حرف های من یادت رفته ، اره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه اما اصولا حرف زور تو کتم نمیره ، پس خودت رو خسته نکن جناب سرگرد تهرانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : نزار جوری دیگه باهات برخورد کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اولا هیچ غلطی نمیتونی کنی ، ثانیا یکاری نکن که تمام غلط های اضافه ای که انجام دادی رو به گوش مادرت برسونم. یکاری نکن که قاتی کنم ، چون من الان اسپند رو اتیشم ، جرقه بخورم به اتیش میکشمت. خودت این بهانه رو بهم نده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : داری تهدید میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دقیقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : داری لج میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دقیقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : و میخوای یه جدال و رقابت بزرگ رو به پا کنی ، یه جدال انتقام وار ، درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ درسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : خب میدونی که ، من توی این جدال ها به اطرافیانمم رحم نمیکنم ، حتی به تو ، خانوم قلب دزد. اما مطمئن باش توی این جدال تو بازنده ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اگه من ببازم ، یعنی تو باختی و اگه من ببرم ، بازم هردو باختیم اما اینطور دلم اروم میگیره که ازت انتقام گرفتم حتی به قیمت به اتیش کشیدن روح و قلبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : پشیمون میشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اره ، الان خیلی پشیمونم. از اینکه احساسم رو خرج یه ادم عقده ای و دیوانه کردم ، پشیمونم. از اینکه اجازه دادم یه پسر روانی ، دو رو ، بی وجدان به زندگیم راه پیدا کنه ، پشیمونم. اما ادمیم که هرگز بخاطر اشتباه هایی که توی زندگیم رخ میده ، خودم رو ازار نمیدم. کاری میکنم که اون فرد ، از خودش متنفر بشه ، درست مثل بلایی که اون سر من اورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : پس خیلی احتیاط کن ، چون مردی که رو به روت ایستاده هراسی از هیچکس نداره ، اب از سرش گذشته و از هیچ چیز و هیچکس و هیچ کاری بیم نداره. چون این مردی که رو به روته ، خیلی وقته که روح و قلبش به فنا رفته ، پس هرگز دست از انتقام گرفتن از کسی که مصبب تمام بدبختی ها و زخم ها و درداشه ، نمیکشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ و تو خیلی محتاط تر باش ، چون دختری که رو به روته هنوز یه نفر رو داره ، هنوز عاشقشه و باورش داره ، اما تو اون رو نداری و این فرق بینتونه. پس مراقب باش چون برگ برنده دست اون دختره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : منظورت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خدا ، تو خدا رو نداری جناب سرگرد ، اما من انقدر بهش نزدیکم که هرگز تن به شکست نمیدم. هرگز تسلیم بنده هاش نمیشم ، چون اون بالا سری اولین عشق و باورمه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 10

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان زینب :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی به روی قیافه مبهم و بهت زده اش زدم. بی توجه بهش به سمت پله ها رفتم که دوباره بازوم رو گرفت. عصبی نفسم رو بیرون دادم و برگشتم به سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ای بابا ، دیگه چیه؟ بزار برم کلی کار دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : هه ‌‌، امروزی شدی یا فکر کردی ازدواج کردی ازاد شدی؟ مغز پوکت رو با دیوار یکی میکنم اگه فکر کنی ازدواج با من یعنی حکم ازادیت. فکر نکن اجازه میدم هر غلطی که تو خونه بابات نتونستی انجام بدی ، اینجا و تو خونه ی من میتونی انجام بدی. شیرفهم شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه ، هیچی از حرفات نمیفهمم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : چادرت کو؟ هان؟ پات رو بدون چادر از این در بزاری بیرون ، خونت رو میریزم. بخوای با غیرت و ابروی من بازی کنی ، نابودت میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه بهش فکر میکنم حالا برو کنار از سر راهم تا قاتی نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : دیگه داری کفریم میکنـــــی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عربده ای که کشید ‌، نفسم رفت و برگشت اما هیچ عکس العملی نشون ندادم و به روش پوزخند زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ منو ببین ، من از فریاد و عربده هیچ مردی نمیترسم پس حنجره ات رو خسته نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : برو بتمرگ سر جات. دارن برای پاتختی میان اینجا ، وای به حالت اگه خراب کنی و یا اجازه بدی بقیه چیزی از این اتفاق ها بفهمند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من حوصله هیچکسی رو ندارم ، بهم بزن برنامه رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : نمیشه مادرم و مادرت دارند میان اینجا ، نمیتونم به مادرم نه بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بهم بزن برنامه رو وگرنه خودم بهم میزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : منظورت چیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ لب باز کنم ‌‌‌، داداشم احمد میفرستت جایی که دست هیچکس بهت نرسه پس هر چی میگم بگو چشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : زکی ، گنده گنده حرف میزنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ با اعصاب من بازی نکن ، من حد و ظرفیتی دارم وقتی کاسه صبرم لبریز بشه ، یه اتفاق هایی میفته که نباید بیفته. دوست ندارم کینه و نفرتم رو سر خانوادت تلافی کنم پس باهام جر و بحث نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : من رو تهدید میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه دارم بهت هشدار میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افشین : زینب ، اگه با غیرت و غرورم بازی کنی ‌‌، بلایی به سرت میارم که مرغ های اسمون به حالت گریه کنند ، کاری نکن که بشی همبستر اجباریم ، کاری نکن که حرمت ها شکسته بشه ، من رو دیوونه نکن ، من پرم از انتقام و کینه و نفرت ، بهانه به دست ادمی نده که احساسش نسبت بهت تنفر و انتقامه. متوجه شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از عصبانیت رو به انفجار بودم. دستم رو بلند کردم و محکم خوابوندم توی گوشش. دستش رو گذاشت روی صورتش و مبهوت بهم خیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ بلندی زدم و با صدای بلند اما لرزونی حرفام رو بهش زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ یکبار دیگه من رو تهدید کنی ، کاری میکنم که ارزوی مرگت رو کنی. کثافت بی وجدان ، خیر سرت همسرم محسوب میشی ، از دیشب تا الان به اندازه یک عمر درد و عذاب بهم دادی اما دیگه یه جور حرف نزن که فکر کنم با حیوون طرفم نه ادم. برو بگو زینب مرد ، بگو تازه عروسم مرد ، خودم کشتمش. برو بگو دیشب ‌، اولین شب مشترک زندگی زناشوییمون ، با حرف هام کشتمش ، قلبش رو نابود کردم ، غرورش رو لگد مال کردم ، روحش رو زخمی کردم ، احساسش رو کشتم. برو بگو تازه عروسم عزادار قلب و روح و عشقیه که نابود شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به چهره گر گرفته و عصبی اما متعجبش دویدم و به سمت پایین رفتم. با دستایی لرزون سوئیچ ماشینم رو از روی میز چنگ زدم و بی توجه به چهره های نگران و وحشت زده خدمه ها از خونه زدم بیرون. سریع سوار ماشین شدم و دنده عقب گرفتم. صدای جیغ لاستیک ها بلند شد اما اهمیتی ندادم و از خونه زدم بیرون. با سرعت سرسام اور اما بی هدف و بی مقصد میروندم. تمام خشم و عصبانیتم رو روی پدال گاز خالی میکردم و بیشتر پام رو روی پدال فشار میدادم. بغض سنگینم شکست و اشکام سرازیر شد. با صدای بلند هق هق میکردم و زجه میزدم. خون گریه میکردم برای این حال خراب ، برای عروس نفرین شده ، برای قلب زخم خورده ، برای غرور نابود شده. با حال خرابی ضبط رو روشن کردم. نیاز داشتم به یه اهنگ غمگین تا بغض هایی که از دیشب قورت دادم ، اینجا بشکنه و تلافی بشه. با شروع اهنگ گریه ام شدت پیدا کرد و برای اولین بار از ته دلم زجه زدم و حس ضعف و ناامیدی و بدبختی به سراغم اومد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه حرفات گریه داره، اگه چشمات بی‌قراره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه بد شدی دوباره، عیبی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه گفتی نمی‌خوامت که دیگه نیام تو خوابت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه موندم چشم به راهت، عیبی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره چشماتو بستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه مو دیدی و دلمو شکستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره گذاشتی رفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نموندی پای عهدی که بستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره واست می‌مردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی نبودی غصه می‌خوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبا تو رویام تو رو می‌بردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ستاره‌ها رو واست شمردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره، عیبی نداره، عیبی نداره، عیبی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه مشکلت منم، بگو تا خودم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو زیادی از سرم، عیبی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌خوام از تو بگذرم، تو چی آوردی سرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگی من مقصرم، عیبی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره، عیبی نداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره چشماتو بستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه مو دیدی و دلمو شکستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عیبی نداره گذاشتی رفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نموندی پای عهدی که بستی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Roman: #جدال_مجنون_وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

part: 11

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Channel: @Roman_bbc

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان جدال مجنون وار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رمان از زبان فاطمه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح با سردرد بدی بیدار شدم. کش و قوسی به بدنم دادم و به سمت پایین رفتم. زیر چشمی نگاهی به اتاق معین انداختم. در اتاق باز بود و مشخص بود که خونه نیست و تشیف برده بیرون. بی حوصله وارد اشپزخونه شدم و نگاهی به میز انداختم. وای چرا صبحونه حاضر نیست. عصبی به سمت خدمه ها رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چرا صبحونه من اماده نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدمتکار : ببخشید خانوم ولی اقا گفتن جمع کنیم سفره رو ، اخه باید اینجا ساعت ۸ صبح بیدار بشی و صبحونه رو با اقا بخوری وگرنه گرسنه میمونید تا ظهر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از تعجب شاخکام داشت بیرون میزد. عصبی شدم و داد زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ جمع کن بابا ، مگه پادگانه؟ اقاتون غلط کرد با شما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی به سمت میز تلفن رفتم و زنگ زدم به رستوران و سفارش پیتزا دادم. بعد از چند دقیقه پیتزا رو اوردند. پیتزا رو به همراه سس و نوشابه گذاشتم تو سینی و به سمت اتاقم رفتم. وارد اتاق شدم و روی تخت دراز کشیدم. با ولع داشتم پیتزا میخورم که با شنیدن صداش ، شکست تو گلوم و اعصابم بهم ریخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : دیوونه ای تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع نوشابه رو سر کشیدم تا راه گلوم باز بشه. عصبی چشمام رو بستم و نفس عمیقی کشیدم تا بتونم خودم رو کنترل کنم. واقعا که مثل اجنه هستش ، مگه نرفته بود سر کار؟ کی رفت ، کی اومد. هیچکس سر از کارهای اقای خواننده درنمیاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ها چیه؟ اینجا پیتزا خوردنم جرمه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : چته تو؟ شمشیر از رو بستی. باهات حرف میزنم دور برت نداره ، فقط ادم باش و درست جواب بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باشه چون تو گفتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : تو صبحونه خوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ به تو چه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : فاطمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب نخوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : اون وقت معده خالی داری نوشابه میخوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب اره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : عقل داری تو بچه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ په نه په فقط تو داری. اصلا دلم میخواد نوش بخورم با پیتزا ، تو رو سننه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : شعور داشته باش ، بخاطر سلامتیت گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو جیب ما رو نزن ، مهربون شدنت پیشکش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معین : تو هیچ وقت آدم نمیشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب همسر توام دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید