رمان برای من بخون برای من بمون ، داستان زندگی یه دختر نوزده ساله به نام عاطفه است که عشق شدید و عجیبی به یک خواننده داره . تا اینکه یک روز اتفاقی از قاب تلوزیون برق حلقه ازدواج رو تو دست خواننده محبوبش میبینه و بعد متوجه میشه که همون روز ، روزه عقد اون خواننده بوده . دقیقا توی اولین سال و اولین ترم به طور اتفاقی با پسری همکلاس میشه که … (ای بابا همچین میخونی که انگار انتظار داری کل رمان همینجا باشه …. همه رو که نمیتونم همینجا بگم . خودتون بوخونید …) تا اینکه توی یه شب فوق العاده ، قشنگترین و زیباترین اتفاق زندگی عاطفه با یه تلفن رقم می خوره ….پایان خوش

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۴ ساعت و ۴۱ دقیقه

مطالعه آنلاین برای من بخون برای من بمون
نویسنده: رها امیری

خلاصه ی از داستان رمان:

فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامت احترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی رنگ اولین چیزی بود که توجه ام را جلب کرد اصلا احساس خوبی با این ادم نداشتم.

فرمان را چرخاندم و بوق زدم چند لحظه بعد مرد کت شلواری در را باز میکرد میدانستم مرا می شناسد سرش را به علامت احترام تکان داد ماشین را از روی سنگ فرش ها به سمت پارکینگ سرباز هدایت کردم. بی ام دابلیو مشکی رنگ اولین چیزی بود که توجه ام را جلب کرد اصلا احساس خوبی با این ادم نداشتم. لیموزین ایرج هم بود وبی ام و ای که احتمالا متعلق به رامین بود.تنها چیزی که باعث دلخوشی ام شد مزدا تری علیرضا بود. نگاهم را از لامبورگینی گرفتم پس همه جمع بودند! دلم نمی خواست کوچکترین برخوردی با این جماعت داشته باشم به طرف ضلع جنوبی عمارت حرکت کردم ودکمه های پالتویم را یکی یکی کندم نگاهی به تراز انداختم کمی سخت بود ولی می ارزید ...

-اوففففف!

پالتویم را مچاله کرده و داخل تراز پرتش کردم پایم را روی لبه برامده کچ کاری شده ی عمارت بند کردم دستم رابه زور به میله تراز گرفتم پاها ودستهایم را جابجا کردم چیزه دیگری نمانده بود

-هیفا؟!

پلک هایم را روی هم گذاشته ودوباره باز کردم بین زمین وهوا معلق بودم"اوفففف اقا زاده ها دیدند"بی توجه به حرف کیان پاهایم را جابجا کردم وبا یک حرکت خودم را بالا کشیدم و روی تراز جا گرفتم. حالا می توانستم ببینمش بادیدن هاکان که دست به سینه وبا تحقیر نگاهم میکرد مثل خودش دستهایم ا داخل سینه ام جمع کردم

–حرکات جالبی بود!یادمه اخرین بارتو سفری که به "کیپ‌تاون "افریقا داشتم این طور لذت بردم!

نگاهش سرتا سر تحقیر بود ومثل همیشه نگاه کیان شماتت بار. بی توجه بدون کلمه ای به طرف اتاقم رفتم...از طبقه دوم به حیاط نگاه کردم دیدن تکه های سیاه ابر حالم را بهتر میکرد.

روی تخت دراز کشیدم در را قفل کرده بودم تا ماه بانو از حضورم باخبر نشود می دانستم به محض دیدنم از غذا خوردنم؟لاغر شدنم؟...وهزارتای دیگر می پرسید.خسته بودم به خاطر اینکه دو روز اینجا باشم دوروز قبل را به اندازه یک هفته کار کرده بودم. چشم هایم را بستم ...

با صدای ضربه های ریزی به پنجره قدی اتاقم چشم هایم را باز کردم دلم می خواست بشمارم 1...2...3...4...5...نمی شد زیاد بود از تخت پایین امدم وبه طرف پنجره رفتم صورتم را به پنجره چسباندم صدای تیک تیک دلنشینش زیادتر شد با همان پلک های بسته دستم را بی اراده به سمت دستگیره رفت بازش کردم وپا برهنه قدم به تراز گذاشتم عالی بود...نه فوق العاده بود! نفس کشیدم نفسم از بر خورد قطرات سرد باران پس می افتاد ...هیچکس درک نمیکرد که برخورد یک قطره اب به زمین وایجاد یک موج کوچک چقدر هیجان انگیز است.

صدای ضربه به در مرا از حال خوشم بیرون اورد

-هیفا دخترم بیا شام؟

"دخترم" من دختره کی بودم؟هیچکس!

-باشه.

تاپ شلوار مشکی ساده ای تن کردم موهایم را دم اسبی بستم وپایین رفتم. صدای خنده ی علیرضا برای لحظه ای بلند شد.صدای بم ایرج وصدای دلفریب فرانک از بالا می امد قبل از اینکه به من برسند پایین رفتم نگاهی به سالن انداختم"همه ی اقا زاده ها جمع بودند"سلام بلندی کردم. شازده داماد هم بود. لیلی خانوم حتی نگاهم هم نکرد چند سال بود که نگاهم نمی کرد البته قبل از ان هم انچنان به چشم نمی امدم.علیرضا با لبخند محوی جوابم را داد وچشمک زد.پرستو فقط سلام کرد.کیان فقط نگاهم کرد.کناره علیرضا روی مبل دو نفره نشستم

- داماد چرا اینقدر پکره؟

تکیه اش را به صندلی داد

- فردا یه جلسه مهم تو ترکیه داره فرانک بی اطلاع بلیط رزرو کرده برن فرانسه مزون لباس عروس

- مگه میخوان رخت رو تن رامین کنن؟

-مثل اینکه؟!

- دیر به دیر میای خونه؟

-تو یه دلیل بگو که من زود به زود بیام!

-حالا چرا این ریختی اومدی؟

به لباس خودم ولباس بقیه نگاه کردم لیلی خانوم کت دامن خوش دوختی پوشیده بود. پرستو دامن اسپرت وپیرهن گران قیمتی به تن داشت والبته ارایش همیشگی اش که جزو جدایی نشدنی صورتش بود."وعلی حضرت فرانک"هم دکلته یاسی رنگی به تن داشت.نگاهم به هاکان افتاد باز هم همان نگاه تحقیر امیزانگار داشت به بچه یتیم نگاه میکرد

-من که اقا زاده نیستم؟

- هیف..

صدای دلفریب فرانک مانع از حرفش شدبا خوشحالی ساختگی گفت

-هیفا؟! تو کی اومدی؟

.هاکان-از پنجره اویزون بودن من هم اونجا زیارتشون کردم!

فرانک رو به من-شوخی میکنی؟

-نه عزیزم داشتم جناب دکتر رو سرگرم میکردم!

هاکان-توانایی هیفا خانوم رو در این امر تحسین میکنم!

- البته جناب دکتر اون موقع در حال متر کردنه مایملک بودن!

به وضوح جا خوردصدای کیان بود

-هیفا؟؟

پای راستم را روی پای چپم انداختم دروغ نگفتم رامین برای چه می خواست با فرانک ازدواج کند؟ پول کافی ای که نصیب این اقازاده های زیبا می شد حسابی به جیب رامین و شرکت هایش صفا میداد! فرانک با ناز کنار رامین نشست به بالا تنه اش چشم دوختم دختر بور وظریف خاندان پورعرب بود.دست رامین دور شانه اش حلقه شد من هم بودم حلقه میکردم مگرمی شد از این همه نازو عشوه کذشت!؟

-نگو که چشمات فرانک رو گرفته؟!

-ظریفه!

سکوتش باعث شد نگاهش کنم اخم کرده بود!خنده ام گرفت خودم را بهش چسباندم نگاهم کرد دستم را دور کمرش حلقه کردم خندید و مرا از خودش دور کرد

- برو اونور؟!

- خب جذبت شدم!

دوباره بی صدا خندید نگاهم را به لب هایش دوختم صدای خنده اش بلند شد.نگاهم به چهار جفت چشم مبل روبرویی افتاد یکی با شماتت"کیان"ودیگری با تمسخر"هاکان".به صورت هردویشان لبخند زدم علیرضا دستش را دور شانه ام انداخت وبه خودش فشرد تنها اقا زاده ای که مرا دوست داشت!ولی باز هم اقا زاده بود.پورعرب بود.واین مرا ازار می داد.بی هویت بودم پورعرب بودم ونبودم!با امدن "ایرج پورعرب"همه بلند شدیم.نگاهم نمی کرد درست از موقعی که توی رویش ایستاده بودم وگفته بودم با"فرخ زاده" ازدواج نمی کنم و وقتی از من دلیل خواسته بود چیزی گفته بودم که دیگر حتی نگاهم هم نمی کرد.دلیل اورده بودم دلیلی که جای حتی یک کلمه را هم نگذاشته بود.دلیلی که باعث شده بود نگاهم نکند.مغرور بود.پولدار بود.اسم و رسم داشت برای خودش کسی بود درعوضش دیگر هرگز ازمن نخواهد خواست که به خاطر منافعش با کسی ازدواج کنم.

***

-الو حوریه؟

– جانم؟

- چی شد لباس های ماه پیش اماده بودن؟

-هنوز یه سری ریزه کاری مونده

– به مصلحی بگو من قرار داد دارم یک روز دیر بشه کارگاهت رو رو سرت خراب میکنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفا عزیزم اون دلباخته تر از این حرفاست با ملایمت هم کارت راه می افته.کی میایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پنجره قدی اتاق به جمع اقا زاده ها نگاه میکنم علیرضا برایم دست تکان می دهد که پیششان بروم به نشانه فهمیدن دستم را بلند میکنم-کار دارم حوریه بعدا میبینمت. پالتوی پلنگی ام را پوشیدم هوا افتابی بود ولی شمال ان هم در این فصل سرمای خودش را داشت.از پله ها سرازیر شدم لیلی خانوم به محض دیدنم رویش را برگرداند!از در حال بیرون رفتم به جمع چند نفریشان نگاه کردم ژست دخترانه واشراف ماابانه فرانک و پرستو که با نازه خاصی حرف می زدند چیزی بود که بیشتر به چشم می امد هم بازی های کودکی ام بودند پس کجا اینها را یاد گرفته بودند که من انجا حضور نداشتم. میدانستم تا دو ساعت دیگر فرانک ورامین پرواز دارند.با انها بزرگ شده بودم ولی زجر کشیده بودم حرف شنیده بودم همیشه طوری نگاهم می کردند که انگار از خانوادیشان نیستم .دلم را بارها به درد اورده بودند نه پدری داشتم که برایم پدری کند ونه مادری که برایم دل بسوزاند تنها سهم من فقط" پورعرب "بود اینکه منت گذاشته بودند وبرایم شناسنامه گرفته بودند.حیاط عمارت فقط چمن بود واستخر بزرگی که وسطش خود نمایی می کرد ایرج با درخت وبوته میانه خوبی نداشت.مسیرم را ان طرف استخر انتخاب کردم میل عجیبی داشتم که خودم را از این جمع مسخره دور نگه دارم کیان نگاهم میکرد سالها بود که نگاهم میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفا؟ صدای علیرضا بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میرم قدم بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستو- بیا هیفا بعدا باهم میریم قدم میزنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استخر را دور زدم بعضی وقتها حس میکردم کیان با نگاهش می خواهد مرا کتک بزند! مثل همیشه کنار علیرضا نشستم.فرانک عملا روی پای رامین نشسته بود خنده ام گرفته بود لبم را به دندان گرفتم چیزی زیر گوش رامین می گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا برنمی گردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کارم رو ول کنم بیام اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به پرستو وفرانک نگاه کن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یادت رفته من از شما نیستم؟دارم برای ایندم تلاش میکنم قرار نیست ازدواج کنم با چی زندگی کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیف..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفا تو با باما نمیای مزون لباس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را از علیرضا گرفتم وبه فرانک دوختم رامین داشت با موهایش بازی میکرد می دانستم می خواهد دستم بندازد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از اینجا بلند شم بیام اونور دنیا که یه دست لباس بخرم؟!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستو- فرانک جان هیفا همینطوری هم توی چشم هست نیازی به لباس نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دانستم منظورش چیست.علیرضا برای خاتمه دادن گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفاهنر کشیدن چشم ها به دنبال خودش رو نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به رامین وهاکان نگاه کردم-خب باید دید اون چشم ها واقعا دنبال چی هستند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه من به چشم بیام طرف یهو به خودش میاد میبینه زده به کاهدون! صورت هاکان تغییر رنگ داد رامین مثل شیر برنج هنوز داشت با موهای فرانک بازی می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاکان-نگران نباش چشم ها حواسشون هست که کی رو ببینند خانواده ها بی اصل ونصب نیستند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"منظورش من بودم لعنتی" به صندلی اش تکیه داد دستهایش را داخل سینه اش جمع کرد وبا لذت به تماشایم نشست.عملا داشت میگفت ح*ر*ا*م*زاده ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب دیگه ما بریم.صدای فرانک بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس را از کاور بیرون کشیدم خانه سوت وکور بود یک ساعت پیش ارایشگر لیلی امد واو به اتاقش رفت.به لباسم نگاه کردم از وقتی فهمیده بودم به طراحی علاقه دارم خودم خرج خودم را دراوردم اخرین پول تو جیبی که از ایرج گرفتم در18 سالگی ام بود درسم تمام شده بود وکار میکردم. همه لباس هایم طراحی خودم بود. رنگ مشکی لباس هارمونی جالبی با موها وچشمان رنگی ام داشت رژلب سرخی را همراه مداد چشم برداشتم وموهایم را سشوار کشیدم همین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایرج برای تک دخترش سنگ تمام گذاشته بود.این همه مهمان کمی خارج از تصورم بود می توانستم چهره های غیر ایرانی که احتمالا ترک بودند را هم تشخیص بدهم.چقدر حوریه دلش می خواست به این مهمانی بیاید.خودش هم می دانست ایرج راهش نمی دهد یا بیرونش می کند.همه چیز برق می زد حتی سالن.چقدر پول صرف این زرق وبرق شده بود؟ برای اینکه هاکان خودش وثروتش را به رخ بکشد.با این وصلت خوشبحال ایرج هم شد. گوشه ای نشستم هنوز هم بعد از این همه سال چشم ها رهایم نمی کردند مرا می دیدند که دور از خانواده ی "پورعرب ها"نشسته ام. چشم هایم را گرداندم حتی علیرضا هم نبود.نگاهم به هاکان افتاد مردی که بعدها زندگی ام را دستخوش تغییرات زیادی کرد. چند تا دختر دور وبرش بودند هرکدام با نگاهشان عرصه را بر دیگری تنگ تر می کردند پوزخند زدم هاکان حداقل 30سال سن داشت شرط می بستم به تنها چیزی که فکر می کرد همان هم اغوشی کوتاه بود.نگاهم را به میز دوختم.کیان-چرا تنها نشستی؟ نگاهش کردم از وقتی که ان موضوع پیش امده بود به ندرت بامن حرف می زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پورمحمدی دبه کرده مثل اینکه مظلوم گیر اورده جنس هام رو به قیمت پایین تر می خواد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگرانش نباش درستش میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل ایرج بود جدی بود ومغرور.بیشتر از این نماند رفت خیلی وقت بود رفته بود از من فاصله می گرفت وفقط هوایم را داشت. ماندن در این مهمانی فقط مرا یاد بدبختی هایم می انداخت کیف کوچک دستی ام را برداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیان-این کارت رو همراهت داشته باش پس فردا دکتر زند تو دفترش منتظرته درمورد خریدار کمکت میکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازاو تشکر کردم و به قصد ترک سالن دور شدم.ازمیان جمعیت که رد می شدم یکی کمرم راگرفت داخل سینه اش پرت شدم بوی عطرش را می شناختم خندیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-علیرضا؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیس قراره برقصیم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالم را مرتب کردم ساختمان بلند وفوق العاده شیکی بود.نمی دانستم باید باورکنم که این شاهزاده ترک قصد کمک دارد یا نه؟ شاید می خواست به فامیل جدیدش لطفی بکند بهتر بود خوش بین باشم. منشی جوان وخوش اندامی پشت میز بود خودم را معرفی کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منتظر بمونید اطلاع میدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اقای دکتر خانمی به اسم پورعرب تشریف اوردن ...هیفا پورعرب....بله حتما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع کرد-منتظر بمونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت ده بود وراه رو تقریبا پر رفت وامد.نیم ساعت گذشت عصبی شده بودم"واقعا فکر می کرد مسخره او هستم؟" با خودش می گفت بزار بمونه تا حالش جا بیاد.بلند شدم تا بروم منشی تلفن را گذاشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

–برین داخل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کمکش احتیاج داشتم پور محمدی قالتاقتر از این حرفا بود.در زدم و داخل شدم.کنار میزش مرد جوانی با کت شلوار مشکی ایستاده بود قد بلندی داشت چشمان ابیش جلب توجه می کرد اگرپدر هاکان ایرانی نبود او این قیافه ی شرقی رانداشت باید ترک می بود.سلام کردم حتی سرش را هم بلند نکرد همان پسر جواب سلامم راداد.کاغذ هایی را بالاو پایین می کرد وبه پسر جوان توضیحاتی می داد روی دورترین مبل چرمی نشستم.ربع ساعت هم گذشت رامین هم امد باورم نمی شد دوروز از عروسی اش می گذشت اینجا بود فرانک از ماه عسلش به ونیز حرف میزد!....ساعت یازده شد خودم هم این همه خفت را برای خودم باور نداشتم بلند شدم وبه طرف میزش رفتم.دستم را لبه میز گذاشتم خم شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میدونی یک ساعته منو کاشتی اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رااز روی برگه ها برداشت ونگاهم کرد چشمان مشکی تیره اش شاکی خیره ام شد.بی هیچ ترسی خیره اش شدم پوزخند زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عقده ای!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را از لبه میز برداشتم وعقب گرد کردم .سوزش عمیقی روی بازویم پیچید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جرات داری حرفت رو تکرار کن دختره ی احمق؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به درد بازویم به چشمان تیره اش زل زدم وگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عقده ای هستی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رگه های قرمز چشمانش واضحتر شد همانطور که بازویم را می فشرد در راباز کرد وپرتم کرد بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو از شرکت من بیرون؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر محکم پرتم کرده بود که روی سرامیک های جلوی میز منشی پخش شده بودم.چشمان متعجب کارمندان به من بود"پرتم کرده بود بیرون حتی تصورش را هم نکرده بودم!" ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید مشتری جدیدی پیدا می کردم ژورنال ها را به چندین سالن فرستادم. یک هفته از ماجرای پرت شدنم از شرکت هاکان می گذشت. برای صحبت خودم حوریه و مهسا هریک راهی یک سالن شدیم.به کار هردویشان ایمان داشتم. با مدیر پاساژها هماهنگ کرده بودم. از انجایی که مردها عقلشان به چشمشان است ارایش ملایمی کردم اگر دست خالی برمی گشتیم بدبخت می شدیم 4روز پیش حسابی از خجالت پور محمدی در امده بودم .شال کیف وکفش زرد رنگی ست کرده بودم مانتوی بلند مشکی که اندامم را به نمایش می گذاشت پوشیده بودم مجبور بودم باید شرکتم را از این وضع اسف بار نجات می دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سالن بزرگی بود می شد خیلی راحت فهمید که جنس ها وطرح های خارجی بیشترین قسمت پاساژ را اشغال کرده اند.کمی منتظر ماندم ده دقیقه بعد منشی خواست که داخل بروم. صدای خنده های بلندی هر از گاهی از داخل می امد.در زدم.-سلام.جاخوردم کسی را که دیدم پسره جوانی بود که کنار هاکان پشت میز نشسته بود"اینجا چه کار میکرد؟" قبل از انکه متوجه شود با خونسردی بدون اینکه حضورش را به دید بگیرم به افشار نگاه کردم.بلند شد وتعارفات معمول را انجام داد.فکر نمی کردم افشار این قدر جوان باشد. نشستم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم پورعرب تمام طرح ها ومدل های سالن ما یا ترک هستن یا ایتالیایی طرح های داخلی خوب هم که باشن فروش ندارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به طرح های داخل ژورنال ها که به او داده بودم انداخت وگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طرح هاتون خوبن ولی ما فعلا احتیاجی به طرح های جدید نداریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به چشم ها وسپس به لب هایم انداخت لبخند معنی داری زد. تکیه اش را به صندلی چرخ دارش زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

– خب البته من فکرام رو می کنم شاید جایی برای طرح ها باشه اون دیگه بستگی به کاروتلاش خودتون داره که منو چقدر راضی کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"لعنتی" هزار دفعه به خودم لعنت فرستادم کاش حوریه را فرستاده بودم.حالا باید چکار بکنم لبخند عشوه دار بزنم؟اصلا این کار من نیست!منتظر نگاهم می کرد شیک پوش وخوش چهره بود.بلند شدم همانطور سرد وخشک ژورنال را از روی میز برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی ممنون اقای افشار از اشنایی باهاتون خوشحال شدم.بلند شد تمام مدت فقط کت اسپرت هاکان را میدیدم یک لحظه هم نگاهش نکردم."تلاش من چی میتونست باشه؟!یه شب با افشار بودن؟!" "مرتیکه احمق" به محض خروج از پاساژ شماره مهسا را گرفتم جواب نداد.شماره حوریه را گرفتم باز هم جواب نداد.کلافه بودم. کیفم را روی صندلی عقب پرت کردم.دنده عقب گرفتم محکم خوردم به یک ماشین"لعنتی همین را کم داشتم" با دیدن بی ام دابلیو هاکان بی معطلی سوار شدم باید قبل از امدنش در می رفتم.ماشین را سروته کردم خواستم گاز بدهم که با ژست خاصش دقیقا روبروی ماشینم ظاهر شد."گور بابات هاکان!" قیافه اش طلب کار بود.کنار ماشینم امد وچند ضربه به شیشه زد. مجبورا در را باز کردم. بازویم را فشرد درد بدی در بدنم پیچید هنوز سلول های مرده هفته قبل ترمیم نشده بودند.بیرون کشیدم.لحنش سرد وسر شار از غرور بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میبینی چندتا خط به ماشینم انداختی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازویم را از چنگش در اوردم. کمی فاصله گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خسارتش رو میدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کرد مردمک چشمانش توی صورتم چرخید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بده؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنگ کردم واقعا خسارت میخواست؟خودم را نباختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میریم تعمیر گاه یا نمیدونم صاف کاری هر چقدر هزینش شد میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سوار شو معطل چی هستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ماشین خودش اشاره کرد."این دیگر که بود!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارش داخل ماشین نشستم.عطرش تلخ وتند بود اگر کمی به ذهنم فشار می اوردم می توانستم مارک گران قیمتش را بیاد بیاورم.ترکیب شدن بوی تلخ وتندش به مرور بوی ملایم و سبکی ایجاد می کرد این را وقتی بیشتر کنارش می ماندی حس میکردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا داشتی در میرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نیم رخش نگاه کردم خیلی راحت می شد فهمید از ان پسر هایی است که کلی برای هیکل وقیافیشان خرج می کنند.چهره جذاب ومردانه خودش هم بی تاثیر نبود حتما دخترهای احمق زیادی دوروبرش بودند.نگاهم به ساعتش کشیده شد کم کم قیمتش با حساب بانکی من برابربود!معلوم بود عاشق کشیدن نگاها به دنبال خودش است.بی اختیار گوشه لبم بالارفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشتر بخاطر این بود که دیدن قیافت باعث میشه بالا بیارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید همانطور که نگاهش به جاده بود گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درموردت یه چیزایی شنیدم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"داغ کردم لعنتی" فرانک زهرش را می ریخت.اگر واکنش تندی نشان بدهم می فهمید که دروغ می گویم. می ترسیدم چیزی بگویم وصدایم از عصبانیت بلرزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر دنبالم بودی که مجبور شدن این چیزها روبهت بگن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای مبایلم مانع از حرفش شد حوریه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم بگو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهسا نتونسته کاری بکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حوریه نگو که هیچ کاری نکردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید -تومثل اینکه منو دست کم گرفتی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم می دانستم هوش فوق العاده ای در قانع کردن طرف مقابل چه زن چه مرد دارد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچی فعلا یه شام دعوتم کرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

– مرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهممم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاکان نیم نگاهی به من کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بی خود کجا داری میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه بار باهام بیاد دیگه به غلط کردن میفته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم رافوت کردم ودکمه قرمز را فشار دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون شوهره توئه یاتو شوهره اون؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"تمام صورتم از حرفش گر گرفت" باید خونسردی ام راحفظ می کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

–ما چیزی به عنوان مرد نداریم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید ماشین را جلوی یک تعمیرگاه بزرگ پارک کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چیکار می کنین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم – به ریش چهار تا مثل تو می خندیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم پیاده شوم که قفل مرکزی را زد.سرم را برگرداندم ونگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه پیشنهاد دارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر نگاهش کردم چشمانش زیادی مشکی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میتونی چند ملیون بخاطره خسارت ماشین بپردازی وهمینطور میتونی منوبه یه شام اونم توی خونت دعوت کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه دلیلی داره که من تورو به خونم دعوت کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال گفت –خب میتونی خسارت بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست پیاده شود که گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا میخوای بیایی خونه من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کرد – فکر کن کنجکاوی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

–فکر نمی کنم از من خوشت بیاد که بخوای یه شبم تحملم کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درسته خوشم نمیاد ولی دلیل نمیشه کنجکاویم رو سرکوب کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام طول مسیر هردو سکوت کردیم. از حوریه خواستم ماشین را از ان ادرس بیاورد.کلید را داخل در چرخاندم ودر را باز کردم. بی توجه به حضورش داخل رفتم ودر را برای ورودش باز گذاشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش میکنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالم را از روی سرم برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت خودت رو دعوت کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش موشکافانه به اپارتمانم بود. دکمه های مانتویم را یکی یکی کندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

– داری دنبال تجملات اقازاده ها میگردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی مبل نشست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه تو پورعرب نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو هم که زدی به کاهدون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانتویم را از تنم دراوردم وبه سمت اتاقم رفتم. لباس عوض کردم پیراهن ودامن کوتاهی تا زیر زانو تنم بود. بدون نگاه کردن به او به طرف اشپزخانه رفتم. قهوه ساز را روشن کردم. میوه وشیرینی داخل ظرف چیدم وبه طرف پذیرایی رفتم. یک تای ابرویش بالا رفت. روی میز چیدمشان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شام چی میخوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره ابروهایش بالا رفت پای راستش راروی پای چپش انداخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط لطفا از اشغال های خارجی نباشه بلد نیستم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هرچی که بتونی درست کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار درمورد عجایب حرف میزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قورمه سبزی خوبه؟.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حرف به طرف اشپز خانه راه افتادم. وسایل مورد نیازم را بیرون کشیدم.بوی عطر تلخ وتندش را نزدیک حس کردم.داخل ماهی تابه روغن ریختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه هنوز هم برادر زاده داری؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکیه اش را از چهارچوب اشپز خانه برداشت وپشت میز روی صندلی نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس اشپز نمی خوایم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیاز ها راداخل ماهی تابه ریختم.اشکی که بخاطر پیاز روی گونه ام بود را پاک کردم.برنج را داخل قابلمه ریختم.سکوتش که طولانی شد به طرفش برگشتم. فقط نگاه می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیزایی که می گردی فقط تو خونه ایرج پیدا میکنی! پرستو هم خوبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از داخل یخچال کاهو هویج گوجه وکلم بیرون کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من اقا زاده نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایرج که میگه هستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتی نمی دونم کدومشون منو پس انداخته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سبزی ها را داخل ماهی تابه ریختم. وسایل سالاد را جلویم گذاشتم وپشت میز نشستم.صدای حوریه بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن من وهاکان کپ کرد. هاکان سرتا پایش را برانداز گرد. خنده ام گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس دختر بهت خیانت نکرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوریه که تازه به خودش امده بود داخل اشپز خانه شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم را بوسید. گوشه لب هاکان بالا رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوای معرفی کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمان سرد ومغرور هاکان نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همونیه که از شرکتش پرتم کرد بیرون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوریه اخم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توکه نمیخوای یقه ام رو بگیری یا غیرتی بشی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه! به هیفا اعتماد دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره گوشه لبش بالا رفت "لعنتی" امده بود اعصاب مرا بهم بریزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

–هیفا عزیزم باید تنهات بزارم.میدونی که شام دعوتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه شماتت باری به هاکان کرد وادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مواظب خودت باش مشکلی پیش اومد زنگ بزن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی بدرقه حوریه کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشتر از اونی که هست حرف میزنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میتونی امتحان کنی؟ باپوزخند گفت -

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تو دیگه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تیز نگاهش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که میز را می چیدم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داره باورم میشه که تو پورعرب نیستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پورعرب ندیدی که فنجون جابجا کنه؟...درسته نیستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونا که می گن هستی چرا سهمت رو نمی گیری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من سهمم رو گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت میز نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سهمم یه باغ بیرونه شهره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم چرامن داشتم مثل ادم با اوحرف میزدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره با همون به اینجا رسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه چی داری این همه بدبختی رو تحمل می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من خوشبختم...اقای دکتر چرا فکر می کنید خوشبختی باید داشتنن پول های انچنانی باشه من الانم از زندگیم لذت می برم روی پای خودم ایستادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم می کرد مشکی چشمانش زیادی تیره بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شعار میدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب مسلمه منم اگر صد نفر جلوم خم و راست می شدن تا برسم به تخت خوابم فکرم همینقدر بسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کسی برات خم وراست نشده چه انتظاری میتونم داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به صندلی تکیه داده بود .دیگر داشت زیاده روی می کرد غذایش را هم تمام کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اقای دکتر شما نمی خواید تشریف ببرید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر وقت دلم خواست میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی مبل بلند شد- گرچه در شان من نبود اینجا بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امیدوارم چیزهایی رو که می خواستین فهمیده باشین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به در اشاره کردم.گوشه لبش بالارفت.چند قدم فاصله ی بینمان را طی کرد ودر نیم قدمی ام ایستاد. شاکی نگاهش کردم. بوی عطرش ملایم ونرم می امد.دستش رازیر چانه ام گذاشت. با گستاخی به چشمهایش نگاه کردم. انگشت شصتش را روی لبم کشید سرم را عقب کشیدم ولی چانه ام را رها نکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه چرا می ترسی تو که "..." هستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث کرد –نمیدونم چه جراتی داری که بامن اینطوری حرف میزنی وبیرونم میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکنه انتظار داری مثل اون احمق های دوروبرت خم وراست بشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را ریز کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میدونی از چی دارم تعجب میکنم...اینکه هیچی نیستی یه ح*ر*و**م*زاده ی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گر گرفتم دست گذاشته بود روی نقطه ضعفم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرچی که هستم خودمم پول پرست شکم پاره نیستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فشار دستش راروی چانه ام بیشتر کرد مچ دستش را گرفتم وپرت کردم.رفت .پشت در تکیه زدم"احمق شارلاتان"...`

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طرح ها را داخل کاور گذاشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فعلاهمین اقای"حاذق"هست دوباره ژورنال ها رو می فرستم چند جای دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطوری ورشکست میشیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگی چیکار کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باشدت باز شد.مهسا بود بی توجه به چشم غره ی من گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-افشار پشت خطه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-افشار؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوریه نگاه مشکوکی به من کرد وموزیانه لبخند زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وصل کن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را برداشتم -بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- روز بخیر خانوم پورعرب.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درمورد طرح هاتون باید بگم می خوام دوباره طرح هاتون روببینم فکر می کنم یه جاهایی برای مدل هاتون داشته باشیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی اون روز نظرتون چیزه دیگه ای بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ادم ها همیشه یک جور نیستند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه میام خدمتتون... سرم را بلند کردم وبه چشم های گرد شده ی مهسا نگاه کردم"باید کاسه ای زیرنیم کاسه افشار باشه".

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای پاگشای فرانک ایرج مهمانی داشت طبق معمول باید اعلام حضور می کردم.لباس صدفی بلندی را از بین لباس ها انتخاب کردم واز کمد بیرون کشیدم.حوریه موهایم رادرست می کرد ومهسا صورتم را.دلم برای مهسا برای خودم وبرای حوریه می سوخت.در این سال ها پناه همدیگر شده بودیم. از صبح که از پیش افشار امده بودم فکرم مشغول بود"چرا هاکان باید سفارش شرکت من را می کرد؟"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باران می بارید صدای ضربه هایی که به سقف ماشین می خورد هم حالم را عوض نمی کرد. از ان شب هایی بود که حال خودم را هم نمی فهمیدم. "اقا زاده ها دور یک میز نشسته بودند ومی خندیدند". پالتویم را در اوردم وبه خدمتکار دادم. چشم گرداندم ایرج داشت بامردی هم سن خودش حرف میزد.گوشه سالن نشستم فرانک از خنده ریسه می رفت. نگاهم را گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رفتی پیش افشار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رابلند کردم"خدای من این مرد هرروز جوان تر وخوشتیپ تر می شد"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا این کارو کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواستم حرف کیان زمین نمونه هروقت خواستی بری پیشش بامن هماهنگ کن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علیرضا بادیدنم بلند شد وبه طرف میزم امد لبخند کم جانی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دوسش داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هاکان نگاه کردم.ترجیح دادم جوابش را ندهم حالم خوب نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شباهت عجیبی به هم دارید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به حرف هاکان بلند شدم.بی مقدمه بغلم کرد بوی عطر شیرینش توی دماغم پیچید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احوال هیفا خانوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرا از خودش جدا کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به نشانه مثبت تکان دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دروغ نگو!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم-کی میری ایتالیا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نترس میرم از شرمنم خلاص میشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای دختری که می خواست علیرضا هم پای رقصش شود از ما دور شد رفتنش را نگاه کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مردای این خونه همشون یه جورایی هوات رو دارن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم-یتیم پرستن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان داخل دستش را جابجا کرد-نگاهشون یه چیزه دیگه میگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به موهای مشکی براقش نگاه کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممکنه یکی از این اقازاده ها برادریا خواهرم باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا نمی خوای بفهمی کدومشونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جایم بلند شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه اهمیتی داره. به طرف میزی که دردید ایرج بود رفتم باید می دید که امدم وگرنه باز شروع می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیفا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیان بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام کی اومدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیم ساعتی میشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازویم را گرفت وسمت میز کشید.سرش را بخاطر صدای بلند موزیک به صورتم نزدیک کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کارت درست شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هروقت مشکلی پیش اومد هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستو بی توجه به من دست کیان را کشید.همیشه متوجه توجه خاص پرستو به کیان بودم.حداقل می دانست که برادرش نیست. به طرف اتاقم رفتم.لباس هایم را دراوردم وزیر پتو خزیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چیزی بگو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بزار قانع شم ... تا نتونم جلوی رفتنت مانع شم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه نمیبینی چقدر خرابو داغونم... تواین اوضاع منو تنها نزار خواهشن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بگو چرا داری میری اخه به چه قیمتی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"گرمم شده بود دستم را روی زانویم گذاشتم وخم شدم از پنجره قدی طبقه سوم یکی داشت نگاهم می کرد.بطری را سر کشیدم.موهایم را سفت کردم ودوباره شروع کردم به دویدن" کیه که مثل من بتونه رو تو بشه غیرتی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا با تو تا بکنه تو هر شرایطی اونوقت تویه بی معرفت حتی جوابشم ندی...."این اهنگ رو دوست داشتم ارمین همیشه واقعیت رو فریاد میزد حسابی عرق کرده بودم"... ده یه چیزی بگو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا حرف نمی زنی چرا فاصله می گیری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرف عمارت را ه افتادم کافی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه دوره میز داخل سالن بودند.سلام کوتاهی کردم وبه اتاق خودم رفتم.هاکان از طبقه بالا پایین می امد قبل از اینکه بخواهد حرف بزند داخل رفتم. دوش گرفتم .موهایم هنوز نم داشت.پالتوی مشکی ام را پوشیدم نگاهی به ساعت انداختم واز پله ها سرازیر شدم.ایرج نبود.سمت میز رفتم.حوصله نداشتم بنشینم تا خدمتکار با ادا اطوار چایی بریزد به اشپزخانه رفتم وبا چایی سره میز برگشتم.جزمن کسی به اشپزخانه نمی رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علیرضا- مگه صبحانه نمی خوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بالا یه چیزی خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرانک - چرا نیومدی پایین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم وکمی از چاییم را خوردم.صورتش شاداب تر از همیشه بود.ازدواج بدجور بهش ساخته بود.گرچه در طبقه اجتماعی پورعرب ها چیزی تحت عنوان دختر بودن معنایی نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاکان- فکر نمی کنم به اینطور صبحانه خوردن عادت داشته باشن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وبا چشمانش به میز اشاره کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تاحالا به این فکر نکرده بودم که با 110تا کارد صبحانه خوردن جزو افتخارات محسوب میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان قهوه اش را روی میز گذاشت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته بعضی چیزها توی ذات ادم هاس..نگذاشتم ادامه بدهد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما جزایر هاوایی رفتن ولباس های انچنانی پوشیدن با ماشین چند صد ملیونی توی خیابون ویراژ دادن با زبون بی زبونی فریاد زدن که اهایی ملت من تا خرخره دارم به من نگاه کنید رو منظورتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستهایم را داخل هم حلقه کردم ارنجم را به میز تکیه دادم.ادامه دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب مسلمه من گدایی این چیزها نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیفا؟؟صدای کیان بود کیفم را برداشتم وبی حرف هوای بیرون را نفس کشیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حوله را دور خودم پیچیدم وگوشی رابرداشتم شماره ناشناس بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا به این ادرسی که میگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امکان نداشت این صدارا نشناسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا باید بیام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از داخل کمد ست لباس زیر بنفشی بیرون کشیدم وروی تخت انداختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه دنبال فروش ژورنال هات نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگذاشت حرف بزنم ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به هر حال من تا نیم ساعته دیگه حرکت می کنم.توی شرکتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع کرد. موهایم را خشک کرم لباس پوشیدم و به ادرسش رفتم.نیم ساعت شده بود .بامرد کت شلواری میان سالی بیرون می امد. شماره حوریه را گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا به این ادرس... ماشین رو ببر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در چند قدمیم ایستاد قطع کردم.نکاه مشکی اش روی من بود نه من سلام کردم نه او.به طرف ماشین رفت من هم کنارش نشستم.به نیم رخش نگاه کردم نمی دانم چرا از یک طرف به خونم تشنه بود واز طرف دیگر کمکم می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ژورنال ها رو اوردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این دوستم توی انتخاب ریزبینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

–کارای منم خوبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امیدوارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اینکه امروز سره جنگ نداشت تعجب کردم. پشت چراغ قرمز ایستاد نگاه ماشین های اطراف روی من وهاکان بود.خنده ام گرفته بود همان بود که گفته بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ساناتای کناریت خودش رو تلف کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا فکر میکنی بهش نگاه میکنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نیم رخش نکاه کردم نگاهم کرد تیره کی چشمانش یک لحظه مرا گرفت این همه تیرگی ادم را به خوف می انداخت.صورتم را برگرداندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا که نه به هر حال این ماشین همین رو می خواد به مخاطب بگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من با هر کسی دوست نمی شم.شناختم ازش موقعیت اجتماعیش.خانوادش .شخصیت خودش ونگاهش به دوستی برام مهمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورتون همون پولدار بودن. اشرافی بودن واپن بودنه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دقیقا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند تا دوست دختر داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زبده شدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیازی نیست اونا خودشون به من می چسبند همشون هم می دونند که فقط خودشون نیستن مگه من چی می خوام یه هم خوابگی چند ساعته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"چقدر راحت!"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...بعدش دیگه کارشون ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا همخوابگی بعدی دیگه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بستگی به خودشون داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این شرکت دوستت کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کرج.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"من رو چه حسابی به هاکان اعتماد کردم و امدم؟!" کمی احساس خطر می کردم هوا ابری بود داخل خودم جمع شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سردته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کمی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخاری را زیادتر کرد. تنها تصورم از او قیافه سرد ومغرورش بود. امیدوار بودم روی من حساب دیگری باز نکرده باشد.قضیه ... بودن مرا می دانست امیدوار بودم روی همین عقیده بماند.کمک کردن هایش حس خوبی به من تزریق نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به جز حوریه یه دختره دیگه هم باهات زندگی میکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین را داخل یک فرعی برد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره مهسا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.- ل*ز/**ه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"لعنتی این ادم درست نمیشد؟ "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رفتارش یه طوری بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ازکجا می شناسیش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون روز تو راه پله دیدمش.وقتی از خونه تو اومدم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم دلیلی نداشت درباره اش چیزی بگویم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منتظرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم نگاهی به صورتم انداخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از مرد ها میترسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کلکسیون جالبی هستید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم عصبی می شدم پوزخند روی لبش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر شما مردها نبودید هردوشون سالم بودند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دفعه طولانی تر نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پنج تا مرد توی یه روز بهش ت*ج/*ا*و*ز کردن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حوریه توی کودکیش13 بارمورد ت*ج/*ا*و*ز نزدیکانش قرار گرفته مرد گریز ومرد ستیز شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش رو به جاده دوخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وخودت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچ وقت مردی توی زندگیم نبوده یعنی ندیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس ایرج .کیان.علیرضا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من فقط باهاشون غذا خوردم تا بزرگ شم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی مجتمع تجاری بزرگی ایستاد.نگهبان جلو امد سویچ را به نگهبان داد.همراهش راه افتادم.باران می بارید. داخل رفتیم جای شیکی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هاکان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به طرف صدا برگرداندم.مرد جوان شیک پوشی بود.هاکان با لبخند نادری به سمتش رفت. به طرفشان رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجایی پسر نیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاکان با خنده گفت- جاهای خوب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاملا مشخصه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به من اشاره کرد-خانوم رو معرفی نمیکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پورعرب هستن هیفا پور عرب درموردش باهات حرف زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش را به طرفم دراز کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امیر هستم امیر کریمی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز لبخندش روی لبش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشبختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تیکه پاره کردن تعارفات معمول به دفترش رفتیم مودب بود ولی زیادی با هاکان شوخی می کرد خنده ها وپچ پچ هایشان روی اعصابم بود.حواسم را به اطراف دادم مثلا داشت قرار دارد تنظیم می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهت نمیاد خیلی مثبته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدانم هاکان چه گفت که باعث خنده اش شد.می دانستم منظورش چیست.با 22سال سن ارایش ساده ای داشتم نسبت به طبقه اجتماعی ام دنبال خودنمایی نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زدی توجاده خاکی این به کارت نمیاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید