داستان يه دختر، دختري كه میره توي دنيايي كه حتي توي تخيلشم نيست، به خواست خودش نميره. اون رو با زور و اجبار به دنیایی که از نظر انسان ها خیالی ست، بردند و پاي دخترک، به دنیای اسرار امیز، باز شد. دنيايي كه اتفاقات خوب و بدي رو براش به نمايش مي ذاره و سختي هاي زيادي رو بهش تحميل مي كنه و اون رو تبديل به زاده تاريكي مي كنه، زاده اي كه در اخر...

ژانر : تخیلی، فانتزی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۳ ساعت و ۳۸ دقیقه

مطالعه آنلاین زاده تاريكي
د و پاي دخترک، به دنیای اسرار امیز، باز شد. دنيايي كه اتفاقات خوب و بدي رو براش به نمايش مي ذاره و سختي هاي زيادي رو بهش تحميل مي كنه و اون رو تبديل به زاده تاريكي مي كنه، زاده اي كه در اخر...

ادامه رمان:

با صداي درينگ درينگ اف اف از روي مبل بلند شدم. بازم مثل هميشه جلوي تلويزيون خوابم برده بود. عین جن زده ها به طرف ايفون مي رفتم كه باز صدای زنگش بلند شد.

ــ اه، چقدر پيله ست!

تصوير كتي روي صفحه ايفون افتاده بود. زير لب اي وايي گفتم و سريع در رو باز كردم، تازه داشتم توي اتاقم می رفتم كه در خونه باز شد و قيافه عصباني كتي روي من زوم شد. توي خونه اومد و جيغ جيغ كنان گفت :

ــ خداي من تو هنوز اماده نشدي ارتيميس؟ هيچ مي دوني من از كي تا حالا اون پايين منتظرتم؟

بدون توجه بهش رفتم توي اشپز خونه و دست و صورتم رو شستم. بالاخره از حالت منگ بودن در اومدم و رو به كتي گفتم :

ــ چه خبرته حالا، الان ميام.

كتي رو مبل نشست و گفت :

ــ اصلاًمي دوني كيا هستن؟

به اشپزخونه برگشتم. در يخچال رو باز كردم. زير لب گفتم :

ــ ژله يا كيك و شير؟

صداي داد كتي من رو به خودم آورد :

ــ اصلاً شنيدي من چي گفتم؟

كيك و شير به نظرم بهتره! كيك و شيري كه مربوط به ديشب بود رو بيرون آوردم و با پام در يخچال رو بستم. از گوشه چشم به كتي نگاه كردم و گفتم :

ــ متوجه ام...حالا كيا هستن؟

پوف كلافه اي كشيد و روي كاناپه ولو شد و گفت :

ــ جديدن.

شير رو توي ليوان ريختم و در همون حال گفتم :

ــ كتي شير و كيك مي خوري؟

كتي: نه!

خنديدم و گفتم:

ــ آروم باش...نيم ساعت دير كردن كه چيزي رو تغيير نميده!

كتي: براي تو شايد ولي برای من تغيير ميده. حالا هم زود باش، شير تو بخور، بيا بريم.

گفتم :

ــ باشه.

وبعد ليوان شير رو سر كشيدم. ليوان و پايين گذاشتم و عاجزانه به كيك شكلاتي خوشمزه اي كه براش زحمت كشيده بودم، زل زدم. بازم صداي كتي من رو از فكر بيرون آورد :

ــ آرتيميس!

پوفي كشيدم و گفتم :

ــ اگه گذاشتي كوفت كنيم.

وبعد كيك رو برداشتم و بدون توجه به جلب توجه اي كه مي كرد توي يخچال گذاشتمش.كتي داخل آشپز خونه اومد و دستم رو كشيد و من رو توي اتاق پرت کرد و گفت :

ــ زود اماده شو!

خنديدم و مشغول اماده شدن شدم. از توي كمد يه تيشرت مشكي با يه شلوار جين در اوردم و مشغول پوشيدن شون شدم. صداي كتي رو از پشت در شنيدم :

ــ الان بچه ها توی جنگل، منتظر ما هستن، زود باش.

در رو باز كردم و براي اينكه حال و هوا عوض شه يه چشمك زدم و گفتم :

ــ بريم، من كه آمادم خانوم ديوونه!

چشم غره اي بهم رفت و جلوتر از من راه افتاد. سوار ماشين من شديم. بعد نيم ساعت روندن بالاخره به جنگل رسيديم.

ماشين رو يه گوشه پارك كردم، از ماشين پياده شديم. براي اينكه حرص كتي رو دربيارم گفتم :

ــ واي كتي ، فكر كنم بچه ها رفتن.

كتي: اگه اونا رفته باشن توهم باهاشون ميري، منتها خونه نه،يه راست ميري اون دنيا!

من: بي تو كه لطفي نداره، داره؟

كتي: ارتيميس!

خنديدم. هميشه با شيطنتام كتي رو اذيت مي كردم و به حرص خوردنش مي خنديدم. خدا مي دونه حرص دادن كتي چقدر كيف ميده!

ديگه توي جنگل بوديم كه صداي جيغ چند تا دختر ما رو از جا پروند. به طرف صدا كه برگشتيم، سه تا دختر ديدم كه داشتن با دهن هايی که از جیغ باز شده (به خاطر جیغ باز مونده)، طرف مون می اومدن. سريع رفتم پشت كتي قايم شدم و گفتم :

ــ‌كتي اون فيلمه رو يادته توش سه تا دختره زامبي بودن؟ اين ها همونان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: ديوونه اينا جوليا و سلنا و اليس هستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ پس چرا دهن شون بازه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهن باز كرد جواب بده كه اون سه تا زامبي به ما رسيدن و تقريبا نيم ساعت با اون دهن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هاي بازشون دنبال مون كردن. نفس نفس زنان توي چادر رفتیم؛ يه لگد نثار جوليا كردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ فقط دستم بهت برسه حسابت رو مي رسم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه مون باهم شروع به خنديدن کردیم كه سلنا رو به كتي گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چرا اينقدر دير كردين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: تقصیر این خرس بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه هرچهار نفر روی من زوم شد. اب دهنم رو قورت دادم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اصلا خرس چي هست...؟ نكنه به كتي مي گين خرس اره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي خنده همه بالا رفت به جزء كتي كه داشت با حرص نگام مي كرد، من هم با لبخند ژكوند داشتم تو چشماي ابيش نگاه مي كردم.كتي خيلي روي هيكلش حساس بود، همچين يه كم هم تپل بود، براي همين بهش گفتم خرس!كتي با دستش به كمرم زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هيش! هركي حرف بزنه مي زنم تو دهنش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: كتي بروسلي مي شود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون سه تاي ديگه به زور خندشون رو خورده بودن، اينو مي شد از قيافه هاشون كه به سرخي مي زد فهميد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: مي خواي برات بروسلي بشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نه شوخي كردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: دلم برات مي سوزه، نمي زنمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وضعيت ديگه سفيد شده بود، براي همين خنده اون سه تفنگدار به هوا رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي شكم ام رو به بچه ها گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ساكت! براي من يه چيزي بيارين مردم از گشنگي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي خودش رو به مردن زد، جوليام خودش رو به غش كردن. سلنام خودش رو به خوابيدن زد. كتي همون طور كه چشماش بسته بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ فقط شما دو تا مونديد، بريد صبحانه رو بيارين!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: كتي قرار بود باهم بريم اون دنيا ولي مثل اينكه تو مشتاق تر بوديا! بالاخره روحت شاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماي كتي باز شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ساكت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: واي بچه ها مرده زنده شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد خودم رو به مردن زدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ حالا شما دوتا موندين، يالا پاشين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي يه لعنتي زير لب گفت و همراه اليس بيرون رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه مون به حال ادميزاد برگشتيم. رو به سلنا گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ توهنوز هم كلاس ميري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا: اره، چطور..؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: برامون يكم اواز بخون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: اوو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا: مي خونم خوبه شم مي خونم، اوهوم اوهوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد شروع كرد به خوندن اهنگbirthday سلنا گومز :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

When I party like that

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به مهمانی اینجوری میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Every night's my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرشب تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

They dont know, so it's okay

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا نمی دونن ،پس این خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

When I party like that

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به مهمانی اینجوری میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Jazz it up, jazz it up

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای جاز رو بالا ببر، صدای جاز رو بالاببر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Happy as can be, falling into you, falling into me

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شادی اونجوری که می تونه باشه، در تو سقوط می کنم، در من سقوط کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

How do you do, calling me the queen, baking cream

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازآشنایی تون خوشوقتم، دعوت ملکه از من، بکینگ کرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Blow your dreams, blow your dreams, blow your dreams away with me

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از تموم شدن اهنگ، اليس و كتي داخل شدن. اليس سوتي كشيد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ معلومه اين كلاس رفتنات بي خودي نبوده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا: پس چي فكر كردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس به علامت تسليم شدن دستاش رو بالا برد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من كه فكري نكردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها از قيافه خنده دار اليس خندشون گرفته بود. كتي صبحانه رو اماده كرد وگفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اينم از صبحانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولين نفر كه طرفشون پرید، من بودم. اليس زير لب گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ فكر كنم منظورش از خرس ارتيميس بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اينكه سرم رو بالا بيارم خيره تو چشم هاي ابيش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ شنيدم چي گفتيا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو پايين انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لقمه رو توي دهنم گذاشتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ديگه تكرار نشه... حالام بيا غذات رو بخور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: اه... صد بار بهت گفتم با دهن پر حرف نزن، اشتهام كور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو بهش با خنده گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خوب بيناش كن خانوم دكتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا چشم غره اي بهم رفت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من دندون پزشكم نه چشم پزشك.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفش لبخندي زدم. جوليا رشته اش پزشكي بود و تازه ليسانسش رو گرفته بود، ولي من تازه همين چهار ماه پيش دبيرستانم تموم شد و به دانشگاه اومدم. با صداي كتي عين ادم شروع كرديم به خوردن :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ديگه تمومش كنين، صبحانتون رو بخورين وگرنه خودم توي دهان تون می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ريز ريز خنديدم، مي دونستم هنوز هم از رودستي كه تازه سر مردن و زنده شدن ازم خورده بود عصبانيه. براي همين ترجيح دادم چيزي نگم و فقط بخورم. غذا كه تموم شد كتي و اليس و جوليا اروم كنار رفتن. جوليا با خنده گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اين دفعه نوبت شماست كه جمع و جورش كنين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي كردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اي بخشكي شانس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همراه با سلنا وسايل رو جمع كرديم و بيرون چادر رفتیم. داشتم زباله ها رو توي پلاستيك مي ريختم، كه صداي خش خش برگ اومد. سلنا اب دهنش رو قورت داد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هي ارتيميس، فكر كنم اونجا جني چيزي باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ديوونه شدي؟ جن كجا بود اين موقع روز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره صداي چخ چخ اومد، اين بار سلنا اومد پشت من قايم شد، سرم رو به طرفش چرخوندم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ دارم ميگم چيزي اينجا نيست، اخه از چي مي ترسي؟ از يه خش خش ساده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تموم شدن حرفم يه خرگوش از لاي بوته ها بيرون پرید و پا به فرار گذاشت. نفس آسوده سلنا رو پشت گردنم حس كردم. سلنا با صدايي كه تقريبا مي لرزيد گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هوف، مردم از ترس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهن باز كردم چيزي بگم كه جوليا وسط حرفم پرید :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چرا اينقدر طولش دادين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرف جوليا برگشتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چيزي نيست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سلنا نگاه كردم و ادامه دادم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ حواس مون به يه خرگوش پرت شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو تكون داد و داخل چادر رفت. سلنا با قدرداني نگام كرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خيلي ازت ممنونم كه نگفتي، وگرنه اين جولياي بي جنبه تا اخرش روي اعصابم راه مي رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو گرفتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ قابلي نداشت، ولي ترس تو هم بي مورد بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو پايين انداخت كه موهاي بلوندش صوتش رو پوشوند. دوباره سرش رو بالا اوردو گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اخه نمي دونم چرا... خيلي از جن مي ترسم!ميشه به كسي نگي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خنديدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ معلومه كه نميگم... چه دليلي داره كه برم بگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا نفس آسوده اي كشيد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اخه خيلي ها توي دبيرستان اذيتم مي كردن، ديگه نمي خوام براي دانشگاهم همچين اتفاقي بيافته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش لبخند زدم.مي تونستم دركش كنم ، چون منم وقتي توي دبيرستان بودم به خاطر اينكه پدر و مادرم مرده بودند خيلي مسخره ام مي كردن، ولي من جلوشون در ميومدم و نمي ذاشتم بيشتر از اين توي زندگيم فضولي كنن، ولي سلنا اين روحيه جنگيدن رو نداشت، به خاطر همين هم از ترس هاش رو به هیچکس نمي گفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهم داخل چادر رفتیم و نشستيم. رو به كتي گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چي مي گفتين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: داشتيم درباره چيزاي تخيلي صحبت مي كرديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهام رو بالا انداختم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ منظورت چيزاي مزخرفه ديگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: به نظرت جن مزخرفه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشيم رو از توي جيبم دراوردم و همين طور كه داشتم جيميلم رو چك مي كردم، گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ از نظر من آره، وقتي چيزي رو باچشمات نديدي يعني چيز بي خوديه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: شايد خون اشام و گرگينه ها واقعيت نداشته باشن، ولي فرشته ها، شياطين و اجنه قطعا واقعيت دارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناليدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خداي من... تو واقعا ساده اي جوليا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: ولي اجنه ها وجود دارن اين رو بهت ثابت مي كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي كشيدم و گوشيم رو توي جيبم گذاشتم. حاضر بودم از درخت به پایین پرت بشم تا بتونم ثابت كنم همچين موجودات ماورائي وجود نداشتن، ندارن و نخواهند داشت! منتها نميدونم چرا انسان ها اينقدر اي كيو شون پايينه كه اين چرنديات رو باور مي كنن، به هر حال نميشه كاري كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به بچه ها گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بچه ها پاشين بريم بيرون يه عكسي چيزي بگيریم، ناسلامتي اومديم جنگل ها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه موافقت كردن.همه ی بچه ها به جزء سلنا بیرون رفتن، بهش نگاه كردم؛ توي چشم هاي درشت قهوه ايش ترس رو می شد حس كرد. رو بهش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ از چي مي ترسي؟ اينا چيزي جزء مزخرفات نبودن، بي خود ذهنت رو درگير اين چيزا نكن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا با چشمايي كه توش ترس موج مي زد خيره به چشمام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هر كاري مي كنم ولي نميشه، ناخود آگاه ذهنم ميره طرفشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توي دلم به ترسو بودنش اعتراف كردم. رو بهش مطمئن گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ نگران نباش فقط همراه من راه بيا همين، اين كه ديگه ترسي نداره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا مشتش رو به بازوم زد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ديگه اينقدر ها هم ترسو نيستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ پس پاشو بريم كه الان دوباره ميافتن روي سرمون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هم ديگه توي جنگل رفتیم، صداي پرنده ها فضا رو قشنگ تر مي كرد، مخصوصاً با بودن برگاي زرد و قرمز زير پامون و له شدنشون فضا رويايي تر مي شد. هميشه از له شدن برگ ها حس خوبي داشتم، نمي دونم چرا هم لذت بخش بود هم احساس مي كردم كه دارم دشمنام رو زير پام خوردشون مي كنم، كه خيلي بيشتر باعث لذت مي شد!باصداي سلنا از فكر برگ ها بيرون اومدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هي اونجا رو چه قشنگه!بريم يه عكس بگيريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به صحنه رو به روم نگاه كردم، واقعاً زيبا بود!گوشيم رو از توي جيبم در اوردم و توي دوربين رفتم. به سلنا گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بدو بريم يه سلفي بگيريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهم راه افتاديم، بالاي يه سنگ خيلي بزرگ رفتیم. با دستامون كمر هم ديگه رو گرفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ تا سه مي شمرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ باشه... فقط ارتيميس يه وقت نيافتيم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باخنده گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ فوقش كارمون می کشه به بيمارستان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستش يه نيشگون ازم گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اووچ!چيكار مي كني؟اخ.. دردم گرفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا: تا تو باشي من رو اذيت نكني!حالا بشمر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه مثل اينكه اينقدر هام کم رو نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ 1...2...3!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ‌ چيليك!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عكس گرفته شد. باهم پايين اومدیم كه سر و كله اون سه تا پيدا شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: شما كجا بودين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلنا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ داشتيم باهم سلفي مي گرفتيم، مشكليه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: خب با ما مي اومدين ديگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست به سينه گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اونجوري كه شما گازش رو گرفتين، كانگورو هم به پاتون نمي رسيد، چه برسه به ما!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: خيلي خب حداقل الان بگيريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: بريم اونجا، خيلي قشنگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: اره واقعا. صبر كن ببينم شما اينجا عكس مي گرفتين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيره توي چشماش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اره چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: خيلي بدجنسي ارتيميس چرا به ما نگفتي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه لبخند شرارت اميز گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ جمله قبليم رو يادت رفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: شرور!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ريز خنديدم. باهم دست جمعي چند تا سلفي گرفتيم، واقعا خيلي با حال شده بود، تا اينا بيان عكس بگيرن من كله ام يا دستم رو جلوي دوربين مي گرفتم كه داد همشون به هوا مي رفت. بالاخره بعد هزار تا سلفي گرفتن و تموم شدن شارژ موبايل كتي، دوباره توي چادر رفتیم. دراز كشيدم، رو به بچه ها گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بچه ها اين كتي كه نذاشت بخوابم، حالا هم مي خوام بخوابم پس سر و صدا نكنين!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: بي خيال!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره اي بهش رفتم كه ساكت شد. هميشه چشم غره من كارخودش رو مي كرد، حالا نمي دونم به خاطر اين بود كه رنگ چشمام طوسي تيره هستش يا يه چيزه ديگه! به هر حال مهم اين بود كه كار خودش رو مي كرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو روي دستام گذاشتم و كم كم چشم هام گرم شد و خوابيدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تكون هايي كه مي خوردم بيدار شدم، چهره آليس جلوي چشمم بود، خميازه اي كشيدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چي شده آليس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس با لبخند گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بيا مي خوايم دور اتيش سيب زميني كباب كنيم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه! من چقدر خوابيده بودم؟سريع بلند شدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ساعت چنده آليس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آليس: هشت، مثل اينكه خيلي خوابيدي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو تكون دادم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ فكر كنم ركورد زدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آليس خنديد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هميشه ادم رو مي خندوني!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صاف تو چشماش زل زدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ مگه دلقكم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: يه چيزي بيشتر از اون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تا ابروم رو بالا انداختم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من دلقكم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس باخنده گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بالا تر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه جيغ خفيف كشيدم و دنبالش كردم ، دور اتيش داشتم دنبالش مي كردم، بقيه هم داد مي زدن :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بدو بدو بدو بدو،... بگيرش بگيرش بگيرش بگيرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره گرفتمش و شروع به قلقلك دادنش کردم كه خنده اش به هوا رفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خخ، نكن... خخ ارتيميس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولش كردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اين هم بابت بدهي م.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رفتم روي يكي از تخته سنگ ها نشستم و يه سيب زميني توي سيخ كردم و توي اتيش گذاشتم. همه مشغول سيب زميني هاشون بودن و سكوت برقرار شده بود. صداي هو هو جغد فضا رو جالب تر مي كرد. سرم رو بالا گرفتم و به ماه كامل امشب كه مرموز تر و سفيد تر از هميشه بود، نگاه كردم. عاشق شب بودم و از روز هاي افتابي متنفر! هميشه اين حس مرموز و ارامشي كه شب داشت رو دوست داشتم، انگار يه چيزي پشت اين ارامش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداي جوليا از نگاه كردن به ماه دست کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوليا: بچه ها امشب ماه كامله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره به ماه خيره شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ كه چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اليس: خب امشب، شب گرگينه هاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي كشيدم. از چيز هاي تخيلي بدم نمي اومد، فقط اون ها رو به عنوان تخيل دوست داشتم، ولي اصلا دوست نداشتم توش غرق شم، مثل بقيه ادم ها. به سلنا نگاه كردم تا عكس العملش رو ببينم ولي در كمال حيرت ديدم كه نيست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به بچه ها گفتمو:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ سلنا نيست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه به جاي خالي سلنا نگاه كرديم و از سر جا هامون بلند شديم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي: ارتيميس تو مي دوني كجا رفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من چه مي دونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كتي دستي توي موهاش كشيد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خيلي خب، ارتيميس تو همين جا بمون و مراقب چادر باش شايد سلنا برگرده. اليس، جوليا بامن بياين، بايد بريم دنبال سلنا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد باهم رفتن، سرجام نشستم و به سيب زميني ام كه حالا براي خوردن اماده شده بود نگاه كردم، اروم درش اوردم و مشغول خوردن شدم. باد شروع به وزيدن كرده بود و موهام رو به بازي گرفته بود، دستام رو دور خودم حلقه كردم تا از شدت سرمای تنم كم كنم ولي اين سرما فرق داشت، اين سرما از ترس من بود. باد اتيش رو هم به بازي گرفته بود، آتيش هرلحظه داشت كم تر مي شد، بلند شدم كه توي چادر برم ولي با صداي خش خش برگ سرجام ايستادم. ترسم دو برابر شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ سلنا تويي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره صداي خش خش برگ اما اينبار نزديك تر!مي تونستم تپش قلبم رو حس كنم كه داشت ديوانه وار مي كوبيد. با خاموش شدن اتيش همون قدر نوري هم كه بود، از بين رفت. تاريكي دورم رو گرفته بود، چيزي جزء تاريكي نبود، تنها صدايي كه بود صداي خش خش برگ بود كه هر لحظه بيشتر ميشد، دوباره گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ سلنا تو هس... هستي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدام مي لرزيد، ناخوداگاه به ماه نگاه كردم، ماهي نبود! ابر ها اومده بودن جلوي ماه و نمي ذاشتن ماه ديده بشه. اب دهنم رو پشت سرهم قورت مي دادم، دهنم خشك شده بود، سرم رو پايين اوردم كه دو تا چشم بزرگ سياه توي پنج سانتي متري صورتم ديدم. ديگه تنم نمي لرزيد، فقط با تمام ترسي كه داشتم توي اون چشماي سياه زل زده بودم. به خودم اومدم و جيغ زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ كتی كت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولي دستي كه خيلي سرد بود مانعم شد و كم كم به خوابي عميق فرو رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا ها نامفهوم بودن، آروم چشمام رو باز كردم ولي فايده اي نداشت چون همه چي رو تار مي ديدم، خواستم دستم رو تكون بدم ولي نشد، انگار با طناب بسته بودنش، آروم نشستم، چشمام رو چند بار باز و بسته كردم تا تونستم اطرافم رو تشخيص بدم، با بهت گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اينجا كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو يه دختره گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ زندان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: چي؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر كناريش لباس عجيب غريبي داشت، يه چيزي كه شبيه يه رداي قرمز بود،گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ نشنيدي؟ اينجا زندانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يعني چي كه اينجا زندانه؟ براي جواب گرفتن به اونجايي كه توش بوديم نگاه كردم، ميله هايي كه سفيد و آغشته به مايعي قرمز بودن و نمي دونم چي هستن. ديواري سفيد با سقفي بلند، به اين فكر مي كردم كه چه جوري به اين جا اومدم، به جايي كه خودم هم نمي دونم كجاست! به داخل نگاه كردم، دوتا دختر با سه تا پسر كه دهن دو تاشون ردي از خون بود و بي هوش افتاده بودن و اون يكي هم بي هدف به در و ديوار خيره شده بود، با پام به پاي پسره لگد زدم وگفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ تو مي دوني ما كجاييم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره بي روح توي چشمام زل زد و سرش رو پايين انداخت و چيزي نگفت. لعنتي زنداني هام مثل اين زندان كذايي بي روح و سرد بودن. رو به دختره گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اين چرا جواب نميده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره: چون زبونش رو از دهنش در اوردن، همون طور اون دو تاي ديگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابهت به لباي دختره نگاه مي كردم كه بالا پايين ميشد، هيچي نمي فهميدم، فقط يه جمله مثل پتك به كلم می خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" چون زبونش رو از دهنش دراوردن" پس به خاطر همين بود كه دهن هاي اون دو تا پر از خون بود؟زير لب گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ لعنتي اينجا كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كه صدام رو دختر با لباس عجيب و غريب شنيد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ تو جاسوسي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ جاسوس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با عصبانيت اضافه كردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من و دوستام اومده بوديم جنگل براي خوش گذروني، تا يه كم حال و هوام عوض شه، ولي يكي دستش رو گذاشت جلوي دهنم و بيهوش شدم، چشم هام رو باز كردم و خودم رو توي اين زندان لعنتي ديدم، حالا من به نظرت جاسوسم؟ اره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تيكه اخرش رو با داد گفتم كه سر پسر بالا اومد و خيره توي چشمام شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره دوجفت چشم سياه جلوي چشمام اومد، تنم لرزيد و مور مور شد، زير لب گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ لعنت به اون چشم ها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو ياد گوشيم افتادم، دستم رو كنار جيبم بردم و درش اوردم، اون دو تا دختر با تعجب داشتن نگاه مي كردن، متعجب گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ تا حالا گوشي نديدين؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب گفتن :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چي؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي كردم و بادستم رمزش رو زدم، چند تا پيام توش بود، بازش كردم، توي اولي كه از كتي بود، نوشته شده بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ارتيميس كجايي؟... هرجا هستي بيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پيام دوم هم از كتي بود، با خوندن پيام روح از تنم رفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ارتيميس، هرجا هستي زود بيا، سلنا.. جسدش پيدا شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي از دستم پايين افتاد و با بهت به صفحه گوشيم زل زدم. پسر خودش رو جلو كشيد و نگاهي به گوشي انداخت و بعد بهت زده كنار رفت. يه قطره اشك از چشمام سر خورد. ياد خاطرات همين امروزمون افتادم، ترسش از جن، قايم شدنش پشت من، آواز خوندنش و آخر جاي خاليش! دلم براي صداش تنگ شده بود.صداش! اره ضبط اش كرده بودم،گوشي رو برداشتم و صداش رو روي پلي گذاشتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

When I party like that

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به مهمانی اینجوری میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Every night's my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرشب تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{همراه باهاش زمزمه كردم}

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

They dont know, so it's okay

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا نمی دونن ،پس این خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Tell em that is my birthday

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهشون بگو که تولدمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

When I party like that

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهنگ تموم شده بود، همه به جزء پسره بهت زده داشتن نگاهم مي كردن؛ پاهام رو توي شكمم جمع كردم و سرم رو روش گذاشتم و به اتفاقاتي كه برام افتاد فكر كردم. حدود يه ساعت بود كه داشتم فكر مي كردم؛ باصداي باز شدن در سلول ما، سرم رو به طرف در چرخوندم که خشكم زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه مرد با مو و چشم هاي سياه در حالي كه لباس سفيدي مثل ارواح به تن داشت، گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ پاشين بايد بريم براي مراسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش، عجيب زيبا و در عين حال ترسناك بود. همه پا شدن و به سمت بيرون رفتن ولي من هنوز نشسته بودم. مرد با اون چشم هايي كه من رو ياد اون جفت چشم ترسناك مي انداخت رو به من گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بهتره بلند شي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمي دونم چرا ناخوداگاه به حرفش گوش دادم و بلند شدم، مثل بقيه همراهش راه افتادم. از راه روي باريكي در حال عبور بوديم، راه رويي كه كف اش ردي از خون بود و چيزي كه وحشتناك ترش مي كرد صداي جيغ و فرياد هاي بود كه نمي دونم از كجا مي اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام سلول ها پر بود از دخترا و پسرا كه به طور فجيع اي ازشون خون اومده بود. در تمام طول راه تنم مي لرزيد و چيزي كه اين لرزش رو بيشتر مي كرد اسكلت هاي انساني بود كه از ديواره بعضي از سلول ها آويزون شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به يه در بزرگ چوبي رسيديم، مرد كه دقيقا كنار من بود جلو رفت و دستش رو روي در گذاشت و يه چيزي زير لب گفت كه در باز شد، ولي من بهت زده به اون مرد عجيب و غريب خيره بودم، بدون اينكه پاش به زمين بخوره راه مي رفت.مرد رو به ما گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ راه بيافتيد(به من نگاه كرد و ادامه داد) اسم من اتريس هستش، نمي خواد من رو به اون اسم صدام كني ارتيميس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اب دهنم رو قورت دادم و چشم هايي كه نزديك بود از كاسه در بياد رو به زمين دوختم و مثل بقيه راه رفتم، ولي چيزي كه اذيتم مي كرد جمله اي بود كه عين خوره به ذهنم افتاده بود و نمي ذاشت به هيچ چيز ديگه اي فكر كنم، دوباره جمله توی ذهنم اومد" اينجا يه دنياي ديگه ست" سرم رو به شدت به اطراف تكون دادم كه صداي اتريس رو شنيدم كه گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ذهنت درست ميگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو به طرفش چرخوندم و بالاخره لب باز كردم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اينجا كجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس به روبه روش خيره شد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ جايي كه تو و بقيه قرباني خواهيد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخوداگاه ايست كردم. اتريس هم ايست كرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بهتره راه بياي، بار دومه كه دارم بهت هشدار ميدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم ناخوداگاه به حرفش گوش دادم، همين طور مي رفتيم، تا حالا چندين راهرو رو باشكل و قيافه مختلف پشت سر گذاشته بوديم ولي هنوز خبري از قربانگاه نبود! با تصور قربانگاه تنم لرزيد، وقتي دختر پسرا رو اونطوري شكنجه مي دادن، به احتمال زياد قرار بود بلايي بدتر از اينا سر من يا ما بياد. چشمام رو بستم و به راهم ادامه دادم، دوباره چهره سلنا توي ذهنم جون گرفت، چشمام رو باز كردم، بالاخره هرچي كه بود تا چند دقيقه ديگه منم پیش سلنا مي رفتم. نفسم رو با آه بيرون فرستادم و به اتفاقاتي كه برام افتاد فكر كردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر دلم براي كتي و سرزنش هاش تنگ شده بود! براي خرس گفتن هاش،براي جوليا و مسخره بازياش، براي بارون هاي لندن، براي آليس كه هميشه بهش مي گفتم آليس در سرزمين عجايب، ولي مثل اينكه قصه آليس داره براي منم پيش مياد، منتها داره خيلي زود تموم ميشه، خيلي زود! اينبار به يه در نقره اي با نقوش زيباي طلايي رسيديم، دوباره اتريس همون كار رو تكرار كرد كه در بازشد و من داخل مكاني شدم كه توي عمرم تصورش رو هم نمي كردم! به تخت رو به روم كه انگار تخت پادشاه ها بود خيره شدم، واقعا زيبا و خيره كننده بود، طوري كه همه چي رو فراموش كردم، جلوي پامون هم يه فرش باريك نقره اي با نقوش طلايي بود، به در و ديوار نگاه كردم، پرده هاي نقره اي با نقوش طلايي و خيلي چيز هاي ديگه كه حيرت انگيز بودن. ديگه داشتم كم كم به حرف ذهنم پي مي بردم كه صداي يه مرد حواسم رو پرت كرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ نميخواي انجام بدي اتريس؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مردي كه حالا روي تخت نشسته بود و رداي زيبايي به تن داشت نگاه كردم، واقعاُ شگفت انگيز بود!اتريس سرش رو خم كرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بله سرورم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرورم؟ متعجب به اتريس و بعد به مرد خيره شدم كه دوباره مرد گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ من پادشاه اين سرزمين هستم... دختر زميني... ارتيميس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تموم شدن اين حرفش، سر اون دو تا دختر سريع طرف من چرخید. تعجبي نكردم، چون ديگه برام عادي شده بود يكي بياد ذهنم رو بخونه و بره! اتريس يه بشكن زد كه يه شمشير و يه تخته چوبي اماده شدن. با ترس به صحنه رو به روم زل زدم و آب دهنم رو قورت دادم. پادشاه خنديد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خيلي زود دست به كار شدي اتريس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس: بايد هرچه زود تر تموم شه، حداقل خيال من از بابت سلامتي شما راحت ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در عرض يه ثانيه امپراطور ناپديد شد و جلوي اتريس اومد، دست روي شونه اتريس گذاشت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ وقتي جنگ تمام شد پاداش در شان خودت بهت ميدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره رفت و روي تختش نشست، رو به اتريس گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ شروع كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس سرخم كرد و به ما چهار تا نگاه كرد، نمي دونم درست ديدم يا نه ولي انگار ترديد داشت، از بابت چي رو نمي دونم ودر اخر اين نگاه ها يه اسمي رو اورد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ گلوريا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر دختر با رداي قرمز به طرفش چرخيد، بعد چند ثانيه گلوريا با چهره اي استوار و مغرور به طرف قربانگاه رفت كه صداي پادشاه باعث شد ايست كنه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ گلوريا، تو دختر باهوش و قوي ای هستي، با افتخارات قابل توجه، حيف که همچين دختري قرباني شه، موافقي كه جاسوس ما در سرزمين خودت باشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره گلوريا سخت شد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ترجيح ميدم سرم براي سرزمينم قطع شه ولي خيانت كار نباشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پادشاه قهقهه اي سر داد كه توي تمام تالار پيچيد. بعد چند قدم به گلوريا نزديك شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ خيلي خوب مي شد كه... جزئي از سرزمين ما بودي، ولي خب خودت نخواستي، (بعد با فرياد اضافه كرد) اتريس سرش رو قطع كن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پادشاه با چهره اي برافروخته به گلوريا خيره شد، گلوريا دوباره با همون غرور قدم برداشت و جلوي تخته زانو زد و سرش رو روش گذاشت. چشمام رو بستم تا اين صحنه وحشتناك رو كه فقط توي فيلما ديده بودمش نگاه نكنم! تصور اينكه قرار من هم عين گلوريا سرم با اون شمشير زيبا در عين حال تنفر انگيز قطع شه تنم رو به شدت مي لرزوند. اروم نبودم، دلم ماه رو مي خواست، ماه ای كه توي تنهايي هام بهش خيره مي شدم و اروم مي شدم ولي اينجا خبري از ماه آرامش بخش من نبود! به افكار خودم پوزخند زدم، به اينكه حاضر بودم از درخت پرت شم ولي اين ها واقعيت نداشته باشن، به اينكه چيزاي تخيلي واقعيت نداشته باشن و به هزار تا حرف ديگه كه حالا اونا چيزي جزء تخيل نيستن، نبودند و نخواهند بود! صداي پادشاه باعث شد كه چشمام رو باز كنم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ براي اخرين بار ميگم، حاضري جاسوس من باشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلوريا سرخ شد و فرياد زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ هرگز! زود باشين سرمن رو قطع كنين تا اين همه تحقير نشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پادشاه جلو اومد و شمير رو از دست اتريس گرفت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بذار بهش بفهمونم سرپيچي از دستور من يعني چي!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلوريا پوزخندي زد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ براي من يعني ازادي.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پادشاه شمير رو بالا برد، خواست با فرياد پايين بيارتش كه زمين شروع به لرزيدن كرد، به طوري كه شمشير از دست پادشاه به زمین افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لعنتي، دلم گواهي مي داد كه قراره بدتر از اين ها بشه. لرزش زمين بيشتر شد، گلوريا از فرصت استفاده كرد و با دستش ضربه ای به تن پادشاه زد كه پايين افتاد، شمشير رو برداشت و خواست به سر پادشاه بزنه كه يهو زمين به طور وحشتناكي لرزيد؛ به طوري كه همه پايين افتادیم. ناگهان صداي خيلي مهيبي پيچيد كه باعث شد به طرف اون صدا نگاه كنم، دركمال حيرت ديدم كه بيشتر ديوار ريخته و پرده ها به اتيش كشيده شدن، ترسناك تر از همه كسايي بودن كه با ردايي سياه و كلاه اي كه صورت شون رو پوشونده بود، در حالي كه روي هوا معلق بودن و اتيش به اطراف پرت مي كردن، هر لحظه به ما نزديك مي شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با زحمت از روي زمين بلند شدم، كه يهو يكي از همون ها جلوم اومد. اختيار خودم رو ازدست دادم و جيغ كشيدم كه گلوريا جلوم پريد و شمشيري رو توي تن اون موجود وارد كرد و موجود كم كم به گرده هاي سرخي تبديل و توي هوا محو شد. هم زمان حس ترس و بهت و خطر بهم هجوم اورد و همين باعث مي شد من نتونم به هيچ چيزي فكر كنم، فقط تونستم زير تكه سنگي كه قبلا ديوار بوده برم و قايم بشم تا به سرنوشت مرگ دچار نشم. آروم سرم رو بيرون اوردم. گلوريا در حال مبارزه با اون موجودات بود و مدام از دستش اتيش بيرون مي اومد و به طرف اون ها فرستاده مي شد و همين من رو متعجب مي كرد، پادشاه و اتريس هم درحال مبارزه بودن. حس بيهوده بودن هم به حس هام اضافه شده بود، احساس بي ارزشي مي كردم، درحالي كه گلوريا و حتي اون پادشاه در حال جنگ بودن من عين موش قايم شده بودم. صداي فرياد گلوريا باعث شد بيرون بيام ولي سرجام خشكم زد، گلوريا تمام تنش در حال سوختن بود. ديگه نتونستم تحمل كنم و خواستم برم طرف گلوريا كه يهو يه طناب دورم حلقه شد. اين بار اون موجود جلوم بود، براي اولين بار صداش رو شنيدم كه فرياد زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بسه، اتيش كشيدن بسه، همراه اسير ها به طرف گذر گاه مي ريم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه اون موجودات دست از به اتيش كشيدن و جنگيدن برداشتن و در كسري از ثانيه، پادشاه رو به همراه اتريس و اون دو تا دختر و پسر عين من طناب پيچ كردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانيت به موجودي زل زدم كه من رو طناب پيچ كرده بود، گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اون ها رو ازاد كن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه اي زد و به پرواز در اومد و با به پرواز دراومدن اون من هم چون طناب بهم وصل بود، معلق به پرواز در اومده بودم و جيغ مي زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون ترس از ارتفاع داشتم. از كاخ بیرون رفتيم ولي من هيچي نمي ديدم چون چشمام بسته بود. باد مثل شلاق به صورتم مي خورد و همين اعصابم رو بهم ريخته بود، پاهام از ترس بي حس شده بود، طوري كه مطمئن بودم اگه روي زمين فرود بيام هم براي نيم ساعت نمي تونم راه برم! سعي كردم ترس رو كنار بذارم ولي نمي شد، همه اش تصور مي كردم كه الان طناب پاره ميشه و من روی زمين می افتم. اي كاش مي شد اينجا نبودم، اي كاش مي شد هرگز پام رو به اين دنياي عجيب و غريب نمي ذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود دو ساعت بود كه توي هوا بوديم و من هنوزم زير پام رو نگاه نكرده بودم. صداي فرياد موجود، عين سوهان توي ذهنم بود :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ همين جا فرود ميايم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو باشدت به پايين رفتيم، مي تونستم جيغ بقيه رو هم كه پا به پاي من فرياد مي كشيدن بشنوم. كم كم شدت كمتر شد و من بالاخره تونستم زمين رو حس كنم ولي چون تعادل نداشتم افتادم. چشمام رو باز كردم اما به دلیل اینکه توي اين مدت همه اش محكم چشمام رو روي هم فشار مي دادم تصاوير تار شده بود. چند بار چشمام رو باز و بسته كردم تا تونستم جايي كه توش هستيم رو ببينم، مثل يه جنگل بود منتها با برگ هايي كه قرمز بودن. با ديدن اين برگ ها ياد پاييز افتادم؛ آروم نشستم و به اطراف نگاه كردم، اون موجودات عجيب و غريب دور يه اتيش ايستاده بودنو قهقهه ميزدن و ما اينجا همراه با پادشاه و اتريس و بقيه نشسته بوديم. جاي خالي گلوريا رو به خوبي مي شد حس كرد، دختري كه با بدي جنگيد و در اخر خوبي به دست بدي نابود شد، چيزي كه بارها و بارها ديده بودم. صداي اتريس كه كنار من نشسته بود رو شنيدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بهتره فكرت رو ازاد بذاري چون ممكنه اونا ذهنت رو بخونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندي زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ نه كه تو نمي خوني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس: دست من نيست نا خودگاه صداي ذهنت رو مي شنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفي زير لب كردم و به بقيه نگاه كردم، دختري كه هم سلوليم بود، حالا با نگاهي بي تفاوت خيره به زمين بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به درختي كه پشتم بود تكيه دادم. همين طور كه به اون موجودات نفرت انگيز خيره بودم، گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ما رو دارن كجا مي برن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس:به سرزمين خودشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اونجا ديگه چه كوفتيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس خنديد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ سرزمين خودشون يعني سرزمين شياطين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم هايي از كاسه بيرون اومده بهش زل زدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چي گفتي؟ شياطين؟ اين ديگه بلوفه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس ابرو بالا انداخت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ چي لوفه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعي كردم لبخندي كه داشت روي لبم می اومد رو كنترل كنم و موفق هم شدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بلوف، يعني دروغه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتريس: آهان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوالي كه مدام توي ذهنم رژه مي رفت رو بالاخره گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ اتريس، تو بودي اون شب...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتريس حرفم رو قطع كرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید