داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره . مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش( عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده . ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)ب ه خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه،…

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۴ ساعت و ۴۶ دقیقه

مطالعه آنلاین عاشقانه قرار نبود
نویسنده : هما پور اصفهانی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۵٫۹

خلاصه داستان :

داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دو سال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره . مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش( عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .

ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)ب ه خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترسا و دوستاش سعی دارند با همفکری هم راه حلی برای راضی کردن پدر ترسا پیدا کنند که موفق هم میشند ولی برای عملی شدن این راه حل یه سری اتفاقاتی میفته و شخصی وارد زندگی ترسا میشه که مسیر زندگیشو عوض میکنه،…

ادامه رمان:

ترسا : يک پرستنده آتش

صدای آهنگ آنشرلی بلند شد. سرم داشت منفجر می شد. دستم رو از زیر پتو بیرون آوردم و روی عسلی کنار تخت کشیدم. صدا لحظه به لحظه داشت بلند تر می شد و من لحظه به لحظه عصبی تر می شدم. بالاخره دستم خورد به گوشیم. چنگش زدم وکشیدمش زیر پتو. یکی از چشمامو به زور باز کردم و دکمه قطع صدا رو زدم. صدا خفه شد. نمی دونم چرا آهنگی رو که اینقدر دوست داشتم گذاشته بودم برای آلارم گوشیم. دیگه داشتم از این آهنگ متنفر می شد. ساعت چند بود؟ هفت صبح. لعنتی! خوابم می یومد دیشب تا صبح داشتم چت می کردم و تازه دو سه ساعت بود که خوابیده بودم. این چه قرار کوفتی بود که من با دوستام گذاشته بودم؟ انگار مرض داشتم! با غر غر از جا بلند شدم و کش و قوسی به بدنم دادم. نگاهم به در و دیوار بنفش اتاق افتاد. همه دیوارها با کاغذ دیواری بنفش پوشیده شده بود و بهم آرامش می داد. در حالی که لی لی می کردم تا خورده چیپس هایی که از دیشب کف اتاق پخش شده بود و حالا چسبیده بود به پایم جدا شود کنار پنجره رفتم و با ضرب گشودمش. باد سرد توی صورتم خورد و لرزم گرفت. با خشم خم شدم و چیپس ها را از پایم جدا کردم و غر غر کردم:

- لعنتی!

صدای زنگ گوشیم بلند شد. اینبار آهنگ ملایمی از کریس دی برگ بود. لب تخت نشستم و گوشی رو که زیر بالش چپونده بودم در آوردم. صورت دلقکی بلنفشه روی صفحه چشمک می زد گوشی را در گوشم گذاشتم و گفتم:

- بنال ...

- اه باز تو صبح زود پاشدی اعصابت مثل چلغوز شد؟

- هر چی باشم بهتر از توام که ...

- من که چی هان؟

خندیدم و گفتم:

- قیافه ات شبیه چلغوزه!

صدای جیغ جیغویش بلند شد:

- بیشعووووووووووور! تو هنوز اون عکس روی گوشی نکبتتو عوض نکردی؟ خیلی خرییییییی من می دونستم این عکس اتو می شه تو دستای توی خرچسونه.

خوابیدم روی تخت و گفتم:

- بنفشه جون سگ بابات حال ندارم از خونه بیام بیرون. تازه حالا از اتاق که برم بیرون اعصابمم چیز مرغی می شه چون با بدختی باید ماشین دودر کنم.

- ترسا خیلی خری! هیجانش به روزنامه اشه!

- آخه کثافت ...

صدای بوق پشت خطی مانع از ادامه حرفم شد. بنفشه گفت:

- صدات قطع شد.

- خف بابا پشت خطی دارم.

بنفشه رو گذاشتم تو لیست انتظارو و جواب شبنمو دادم:

- هان؟

- هان و درد تو گور خواهر جوون مرگت!

- وا خاک تو سرت کنم الهی با خواهر من چی کار داری؟

- بسکه تو بی شعوری! اول صبحی گوشیو بر می داری بگو جوووووونم ... تا منم یه حال اساسی بکنم با اون صدای ناناز تو ...

- خیلی عوضی شدی شبنمااااا ... برو با صدای بابات ... استغفرالله!

غش غش خندید و گفت:

- چی کاره ای؟

- والا اگه شما دو تا نکبت اجازه بدین من بلند شم یه آب تو این صورت جیشی ام بزنم. بعدم یه چیزی کوفت کنم و بیام.

- اووه اون وقت دیگه لاشه روزنامه هم بهمون نمی رسه.

- نرسه به درک! انگار دارن تو عهد میرزا کوچک خانوم سیبیلو زندگی می کنن. لا گور کنم شما رو الهی. خفه مرگ بگیر برو کاراتو بکن بذار منم به کارام برسم.

- خیلی خب بدو که دل تو دلم نیست.

زیر لب گفتم:

- تو که غمی نداری ...

- چی؟

- هیچی ... بای.

- بای.

دوباره صدای بنفشه بلند شد:

- اووووووووووووی چه خری بود؟

- همزادت بود.

- درد !

- ولم کن تو رو خدا صبح اول صبحی فحشی نبود که تو بار من نکنی.

خندیدم و گفتم:

- ببخشید عشخ من ... مودونی که من صپا اخلاخ ندالم ...

- کی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دردو کی بود؟ ببین فقط باید فحشت بدم لیاقت نداری باهات عین ادم حرف بزنم! فضولی تو؟ به تو چه ربطی داره که کی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینقدر فک زدی خو یه کلمه می گفتی چه خری بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شبنم بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی می گفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عین تو نشسته منتظر سرویس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس عزیزم زود باش اینقدر مردومو معطل نذار زشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بنفشههههههههههههه ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی می تونه با تو طرف شه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو کاراتو بکن الان می یام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منتظرم عشق من بای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیو قطع کردم و از جا بلند شدم. شلوارک کوتاه آدیداسم رفته بود لای پام. نق نقی کردم و با دست کشیدمش بیرون. جلوی آینه میز آرایشم ایستادم و خودمو دید زدم. شده بودم عین میت! بعضی وقتا از قیافه خودم می ترسیدم. گوستم زیاد از حد سفید و بی رنگ بود. چشمامم یه رنگ خاصی بود. سبز خیلی خیلی روشن که به سفیدی می زد. برای همینم بنفشه و شبنم چشم سفید صدام می کردن. موهام بی رنگ و بی حال ریخته بودن کنار صورتم. عین خون آشام شده بودم. کش مومو برداشتم و موهای بلندمو که تا وسط وسط کمرم بود با کش بستم. دمپایی ابری هامو پام کردم و با غر غر رفتم بیرون. اتاق من توی طبقه دوم ساختمون بود و خوبیش این بود که دستشویی و حمام مجزا داشت. رفتم تو دستشویی و درو بستم. بدجور ذهنم مشغول بود. اگه قبول نمی شدم چی؟ اگه . ای خدا می دونی که تنها امیدم به همینه که قبول شده باشم. ولی خودمم می دونستم که امیدم الکی بود با رتبه 3000 مگه می شد پزشکی قبول شده باشم؟ مسواک زدم و آبی هم توص صورتم پاشیدم و رفتم بیرون. بالای پله ها که رسیدم نشستم روی نرده و لیز خوردم تا پایین:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هورااااااااااااااااا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عزیز جون پایین پله ها بود و داشت با چشمای گشاد نگام می کرد. با دیدن نگاهش خنده ام گرفت و در حالی که لپای باد کرده و پر چینش رو می بوسیدم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبح عزیز جونم بخیر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نه حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره نه نه جونم از این بهتر نمی شم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشست لب پله و در حالی که خودشو به چپ و راست تکان می داد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من از دست تو چی کار کنم؟ ای مادر نمی گی می افتی من خاک به سرم می شه؟ فکر کردی عین این یارو عنکبوتیه ایه؟ نخیرم هیچم عنکبوت نیستی. می افتی ضربه مغزی می شی و خودت خلاص می شی ما رو در به در می کنی! ای خدا منو بکش از دست این راحت شم. این دختره تو آفریدی؟ من مطمئنم تو قرار بوده پسر بشی خدا وسط راه پشیمون شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرف عزیز غش غش خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیز جونم چرا اینقدر جوش می زنی الهی من پیش مرگت بشم؟ من کلاس این کاراو رفتم. هیچیم نمی شه. بلدم چی کار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره دیگه اینا کلکه پوله مادر! دلت خوشه که بلدی وقتی می افتی یه کاری کنی ضربه مغزی نشی. آخه مگه ممکنه نه نه؟ می افتی و تا می یای به خودت بیای زرتی زبونم لال می میری. آدمی ... نعوذبالله فرشته نیستی بال دربیاری که ... بچه های مردمو با این چیزا گول می زنن جفنگ بازی یادتون می دن بعد می گین برین شما شدین عنکبوتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عشق بغلش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الهی دور عزیز شیرین زبون خودم برم. چشم دیگه سر نمی خورم شما اینقدر حرص نخور برات خوب نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا مگه چمه؟ ماشالله هزار ماشالله بزنم به تخته از هزار تا جوونای حالا هم سرحال ترم. می خوای از همین نرده سر بخورم بیام پایین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خنده دل درد گرفته بودم. دست عزیزو که داشت می رفت سمت نرده ها گرفتم و در حالی که چلپ چلپ ماچش می کردم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه عزیزم می دونم شما هزار بار بهتر از منی هر چی باشه دود از کنده بلند می شه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه می دونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا بلند شدم و در حالی که سمت آشپزخونه می رفتم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صبحونه تو بساطت هست عزیز یا باید گشنه برم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا می خوای بری نه نه؟ اصلاً چی شده که تو کله سحر پاشدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امروز جواب انتخاب رشته می یاد عزیز ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جواب چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جواب کنکورم عزیزم. جوابش می یاد که ببینم می تونم برم دانشگاه یا باید شوور کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو گفتم و خودم غش غش خندیدم. عزیز در حالی که تر و فرز صبحانه مرا آماده می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایشالله که قبول شدی مادر ... قبولم که نشده باشی طوری نیست ... شوهر که چیز بدی نیست ... تا وقتی شوهر نکردی فکر می کنی ترسناکه ولی وقتی شوهر کردی تازه می فهمی چی بوده و تو خبر نداشتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میان خنده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیز این دوره زمونه برعکس شده. دخترا فکر می کنن شوهر چی هست! ولی تا می کنن تازه می فهمم چی هست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو گفتم و خودم زدم زیر خنده. عزیز که متوجه منظور من نشده بود سری تکان داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره عزیز دخترای این دوره زمونه آبرو رو سر کشیدن حیا رو قی کردن ... اون دوره تا می گفتی شوهر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پریدم وسط حرفشو و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دخترا رنگ لبو می شدن و از خجالت خودشونو تو هفت تا سوراخ قایم می کردن ... ولی این دوره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره مادر این دوره تا میگی شوهر ورنپریده ها نیششون تا بناگوش که چه عرض کنم تا ناقولوسیشون گشاد می شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

IMAGE_03173

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای الهی دور عزیزم بگردم که اینقدر باعث شادی من می شد. بعضی وقتا مثل امروز اینقدر از دستش می خندیدم که همه غم هام یادم می رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در میان خنده صبحانه مو خوردم و پاشدم. عزیز هنوز هم غر می زد و ظرف و ظروف رو توی سر هم می کوبید. از آشپزخونه اومدم بیرون و بدو بدو از پله ها رفتم بالا و شیرجه زدم توی اتاقم. سر سری موهامو برس کشیدم و دوباره با کش بستم. جلوی در کمدم ایستادم و با دعا و ثنا در کمد را باز کردم. باز کردن همانا و غرق شدن زیر یک من لباس همانا! من آدم بشو نبودم! لباس ها را تند تند کنار زدم و یک مانتوی سرمه ای بلند با یک شلوار جین یخی و یک روسری آبی روشن جدا کردم. اتو را به برق زدم و تند تند اتو کشیدم. کم کم داشت دیر می شد. لباس را پوشیدم و موهای روشنم را یک وری توی صورتم ریختم. حال آرایش کردن نداشتم. بدون آرایش هم به اندازه کافی اعتماد به نفس داشتم. کفش های پاشنه 5 سانتی سورمه ایم را هم به پا کردم و از در بیرون رفتم. بالای پله ها دوباره خواستم نرده سواری کنم که چشمم به عزیز افتاد که پایین پله ها ایستاده بود. طوری به چشمانم زل زده بود که یاد گربه توی تام و جری افتادم وقتی که چشمش به جری می افتاد. از فکر خودم خنده ام گرفت و با متانت پله ها را یکی یکی پایین رفتم. حسرت نرده سواری به دلم ماند. عزیز جون زیر لب چیزی شبیه ورد را تند تند می خواند. وقتی جلوی پایش ایستادم بلند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم حسود کور بشه ایشالله! لا حول ولا قوة الا بالله علی العظیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووه کی می ره این همه راهو! عزیز داری برای من خرچسونه قزمیت اینا رو می خونی؟ کی میاد منو چشم کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای نه نه ماشالله عین سرو می مونی! تا داشتی می یومدی پایین یاد مادر خدابیامرزت افتادم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض گلوی عزیزو گرفت و نتونست حرفشو ادامه بده. آهی کشیدم و لبم را جویدم تا اشکم سرازیر نشود. مامان کجایی که وایسی پایین این پله ها و برای دخترت دعا بخونی که قبول شده باشه. کجایی که حض دخترت رو ببری؟ مامانم زود رفتی خیلی زود رفتی ... چند نفس عمیق کشیدم و کنارش لب پله نشستم. دستمو سر شونه اش انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا عزیز یعنی چی گریه می کنی؟ نمی گی صبح اول صبحی منو اینجوری راهی کنی من کلی موج منفی می گیرم بعد این موج منفیا روی روزنامه اثر می ذاره و به جای پزشکی و دارو سازی و دندون پزشکی رشته کون شوری بچه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اینجا که رسید عزیز سرشو بالا آورد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه مادر! تو به کی رفتی اینقدر بی تربیت شدی؟ خجالت نمی کشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غش غش خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاشو عزیز جونم ... پاشو قربونت برم مسافرو که اینجوری بدرقه نمی کنن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی صورتش کوبید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا مرگم بده! مگه داری می ری مسافرت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میون خنده دستشو کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه جیگر من! دارم می رم پای دکه روزنومه فروشی سر خیابون. زودم بر می گردم البته اگه این آتیش به جون گرفته ها بذارن. دارم بهت می گم که یعنی دیگه گریه نکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکاشو پاک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه مادر بدو پس تا دیرت نشده ... برو و زود برگرد می خوام برای ناهارت بادمجون درست کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو زدم به غش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونم بادمجون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو دختر خودتو لوس نکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست عزیزو چسبیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیز جونم ... بابا خوابه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرت تو جایی خورده مادر؟ بابات اگه خواب بود با این همه غش و ضعفی که تو کردی و سر و صداهایی که راه انداختی چسبیده بود به سقف که.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر ... قبل از بیدار شدن تو رفت سر کار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ جون ... پس عزیز جونم بدو سوئیچ ماشین مامانو بیار بده به من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه مادر. بیخیال ماشین شو و برو پیاده برو نه نه جوونی خدا بهت پای سالم داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا عزیز این درسته که ماشین به اون مامانی گوشه پارکینگ خاک بخوره بعد من پیاده برم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب نه نه لابد تصدیق نداری که بابات اینقدر روی سوار ماشین شدنت حساسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی می گی عزیز؟ من ماه پیش گواهنیامه گرفتم. فقط چون تند می رم بابا می ترسه ماشین بهم بده یهو طوریم بشه. ولی من قول می دم یواش برم. حالا شما برو سوئیچو بیار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه مادر من دلم لا هول می شه تا تو بری و بیای سه بار جون می دم. ولش کن بیا تاکسی بگیر با تاکسی برو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه عزیز اذیت نکن. تو رو جون بابا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا قسم نده دختر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس بیار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عزیز چس و فس کنان به سمت اتاقش رفت تا سوئیچ را بیاورد. زیر لب غر هم می زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ای امان از جوونای امروز . الان می گه یواش می رم ولی تا بشینه پشت فرمون همه چی یادش می ره اول صدای ضبطش محله رو ورمی داره بعدم جیغ تایرای ماشین نه نه خدا بیامرزش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه صداشو نشنیدم. دم در این پا اون پا می کردم تا بالاخره سوئیچو آورد. سوئیچو قاپیدم و هوار کشان خداحافظی کرده و از در بیرون رفتم. پرشیای بژ مامانم زیر نور آفتاب برق می زد. با شادی پریدم پشت فرمون و ماشینو روشن کردم. در پارکینگ رو با ریموت بازکردم و رفتم بیرون. همین که از در رفتم بیرون صدای ضبط رو تا ته بلند کردم. صدای جیغ لاستیکا هم بلند شد. جلوی خونه بنفشه اینا که یه کوچه با خونه مون فاصله داشت ایستادم و دستم رو روی بوق گذاشتم. پرید بیرون. توله سگ چه تیپی زده بود. مانتو کتی قهوه ای رنگ با جین کرمی و روسری کرم قهوه ای. موهای قهوه ایشو هم از اینور و اونور ریخته بود بیرون. عاشق فر درشت موهاش بودم. پرید روی صندلی کنار منو جیغ کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه دیر اومدی بیشعور!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونی که سرم گرم عزیزه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره می دونم عزیز جونت عشقته ایشالله به پای هم پیر بشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشتمو بردم سمت چشمش که سرشو برد عقب و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکن تو رو خدا پدرم در اومد تا خط چشممو صاف در آوردم. دست بزنی اشکم در میاد ریده می شه توش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس زر نزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه بابا راه بیفت شبنم داره زنگ می زنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پامو گذاشتم روی گازو و اینبار جلوی خونه شبنم وایسادم. شبنم هم با یه تیپ جلف تر از ما دو تا پرید عقب. مانتوی آبی و نقره ای تنگ و کوتاهی پوشیده بود با شلوار جین پاره پاره موهای حالت دارشو با اتو مو لخت شلاقی کرده بود و از یه طرف شال سفیدش ریخته بود بیرون تا روی سینه اش. آرایشش تکمیل تکمیل بود. من و بنفشه سوتی زدیم و همزمان گفتیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم پشت چشمی نازک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چطوره می پسندین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد تو جون پسر کشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای نگوووو جون به اون پسر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاک بر سر هیزت کونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر سه خندیدم و شبنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدو برو روزنامه اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همچین هول می زنه انگار چه خبره! بابا فقط ما سه تا عین اوسکولا می خوایم روزنامه بخریم. همه همون دیشب تو سایت دیدن الان هم خیالشون راحت تخت نشستن زیر باد کولر دارن فیلم نگاه می کنن که خستگیشون در بره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیرم همونا که دیدن قبول شدن حالا می یان دنبال روزنامه که اسمشونو یادگاری دورش خط سرخ بکشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی دکه روزنامه فروشی وایسادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدوین برین بخرین و بیاین جا پارک نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق با بنفشه و شبنم بود. جلوی دکه حسابی شلوغ بود. نفهمیدم چطوری این دو تا ورپریده سه سوته روزنامه رو گرفتن و برگشتن. چنان جیغ و هواری می کردیم که همه به سمتمون برگشته بودن. بنفشه صفحه س را برداشته بود و بلند بلند تکرار می کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سمیعی بنفشه سمیعی بنفشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو جیغ زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایناهاش ... ایناهاش! وای خدای من قبول شدم .... قبول شدم قبول شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزنامه های مچاله شده رو کنار زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد بگیری چی قبول شدی حالا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه که از هیجان زیاد سرخ شده بود و داشت خودش را باد می زد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ژنتیک قبول شدم ... همون که می خواستم وای خدا الان بال در میارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو صدای جیغ شبنم هم بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وااااااااااااای شبنم نیازی .... رشته داروسازی .... خداااااااااااااا جوننننننننن ماااااااااااااااااااااچچچ چچچ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خوشحالی دوستام شاد شدم و هر دوشون رو محکم بوسیدم اونا هم توی بغل هم کمی اشک شادی ریختن و دست آخر بنفشه که تازه متوجه من شده بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که پوست لبم را می جویدم شانه بالا انداختم. بنفشه با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شونه و درد ! بده ببینم این روزنامه رو ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه ر را قاپید و تند تند و زمزمه وار شروع به گشتن کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رادمهر ترسا ... رادمهر ترسا ... رادمهر ترسا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم هم افتاد روی روزنامه و دو تایی شش چشمی مشغول گشتن شدند. روزنامه را کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گشتم نبود نگرد نیست ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه و شبنم هر دو با بغض نگاهم کردند. خندیدم و با بیخیالی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چتونه عین گریه شرک زل زدین به من؟ به جهنم که قبول نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاش یه ذره سطح پایین تر انتخاب رشته می کردی آخه تو فقط سه تا رشته های بالا رو زدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون اگه چیز دیگه هم قبول می شدم نمی رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا آزاد که قبول می شی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بشمم نمی رم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی ؟ مگه دست خودته؟ باید بری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می رم .... ولی نه دانشگاه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می خوام برم اونور ... فقط منتظر یه بهونه بودم که این قبول نشدن شد برام یه بهونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو با چشم های گشاد شده نگاهم کردند. همان لحظه ماشینی کنارمان ایستاد که سر نشینانش دو پسر به قول شبنم توتو بودند. موهای فشن و آخر تیپ! یکیشون گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جیگر کدوم دانشگاه قبول شدی؟ می خوام ببینم هم دانشگاهی شدیم یا نه به یاری خدا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه و شبنم و من هر سه با خشم گفتیم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه ... هری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر وقت دیگری بود حتماً کلی تفریح می کردیم ولی در آن لحظه ... بنفشه دستم را گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت فهمیدی چی گفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره ... می خوام برم خیلی وقته تو فکرشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی ... ولی بابات که نمی ذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه می دونی پس چرا این حرفو می زنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون امیدوارم بتونم راضیش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو با هم گفتند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی تونی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکان دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به هر قیمتی که شده باشه راضیش می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه بی توجه به حضور شبنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به خاطر قضیه آتوسا بابات عمرا نمی ذاره حتی اگه خودتو پر پر کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم دوست دو سه ساله من و بنفشه بود و برای همین هم زیاد در جریان اتفاقات خانوادگی ما نبود. به خصوص ماجرای آتوسا که مربوط به شش سال پیش است. ولی بنفشه را از دبستان می شناختم. با خانواده اش هم مراوده داشتیم و خوب همدیگر را می شناختیم. شبنم با گنگی پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آتوسا؟ مگه خواهرت چی کار کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه با شرمندگی نگاهم کرد و لبش را گزیرد. برایم مهم نبود که شبنم هم قضیه را بفهمد برای همین هم دستی سر شانه بنفشه زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آتوسا ده سال پیش برای تحصیل رفت لندن ... بابا هم برای اینکه اون پیشرفت کنه از هیچ راهی فروگذار نکرد. مرتب پول به حسابش می ریخت و در ازاش فقط از اون می خواست که درس بخونه و خانوم دکتر بشه. آتوسا هم مرتب می گفت چشم بابا جون هر چی شما بگین. مامان خیلی برای آتوسا بی تابی می کرد و می خواست که بره اونو ببینه. بالاخره بابا ویزاشونو درست کرد و با مامان رفتن سراغ آتوسا. وقتی که برگشتن من با تموم بچگیم فهمیدم اوضاع یه جوریه! مامان مرتب از آتوسا طرفداری می کرد و جلوی بابا می ایستاد ولی گویا وضع ظاهری آتوسا حسابی غربی شده بوده. موهاشو رنگ کرده بوده و لباسای آن چنانی می پوشیده. شیشه های مشروب تو خونه اش بوده جلوی بابا سیگار می کشیده و از این جور چیزا. مامان به بابا می گفت کاریش نداشته باشه و بذاره راحت باشه تا بتونه درس بخونه ولی یه چیزی بود که بابا رو نگران می کرد. اونم یه مدرک جرم بود. بابا تو خونه آتوسا یه لباس زیر مردونه پیدا کرده بود ... مامان می گفت لابد مال پارتی هاییه که اونجا می گیرن و مطمئن بود که ربطی به آتوسا نداره. می گفت در این مورد با آتوسا حرف زده و اون گفته که مال دوست پسر دوستشه ولی بابا بالاخره یه مرد ایرانی بود و غیرتش حسابی باد کرده بود. بیشتر به آتوسا زنگ می زد و حسابی نگرانش بود. دو سال دیگه هم گذشت بابا هر کاری می کرد ویزاش درست نمی شد که یه سر بره پیش آتوسا و این بیشتر کلافه اش می کرد. به اونم که می گفت بیا ایران هزار تا بهونه می آورد. آخریاش دیگه جواب تلفنارو هم نمی داد. وقتی 6 ماه گذشت و خبری از آتوسا نشد بابا به ضرب پول ویزا گرفت و رفت لندن ولی با چه صحنه ای مواجه شد! آتوسای معتاد در بین یه گله مرد هرزه ... بابا آتوسا رو برگردوند ایران و مشغول مداواش شد. آتوسا دو بار خودکشی ناموفق داشت. بالاخره ترکش دادیم. قضیه بکارتش هم با یه عمل حل شد ولی بابا اعتمادش رو به کل ازدست داد. تموم سختگیریش اینبار متوجه من شده بود. دیگه اون بابا یخوب رفته بود و جاش یه بابای بد اومده بود. مامان خیلی هوای اتوسا رو داشت و من از همه طرف زیر فشار بودم. محبت مامانو از دست داده بودم بابا هم برام تبدیل به یه مرد خشک و خشن شده بودن بنفشه می دونه که اون موقه من اگه یه دقیقه دیر می رسیدم خونه بابا چه قشقرقی راه می انداخت. دو سال بعد از اومدن آتوسا پسر یکی از شریکای بابا اومد خواستگاریش. با وجودی که یه چیزایی راجع بهش می دونست. البته به استثنای قضیه بکارت! پسر خوب و جنتلمنی بود. وقتی اومد خواستگاری آتوسا من به آتوسا حسودیم شد. اونم از خدا خواسته قبول کرد و ازدواج کرد. الان دو ساله که رفته سر خونه و زندگی خودش. مامانم شش ماه بعد از ازدواج آتوسا یه شب که خوابید دیگه بیدار نشد. قضیه یه تب و یه مرگ شد. ولی قبل از رفتنش بابا بالای سرش بوده. گویا خیلی سفارش منو می کنه. خودش فهمیده بود که چه طلمی در حق من شده. به بابا گفت از سختگیریش نسبت به من کم کنه و بیشتر بهم محبت بکنه و نذاره درد بی مادری رو بچشم. گفته بود که من با آتوسا زمین تا آسمون فرق دارم. بعد از فوت مامانم بابا کلی عوض شد. یادم نمی ره که شبها چقدر بالای سرم بیدار می شست تا خوابم ببره. بعد از مرگ مامانم هر شب کابوس می دیدم و از خواب می پریدم ولی خداییش بابا خیلی هوامو داشت. آتوسا هم که احساس گناه می کرد خیلی دور و برم می پلکید. پارسال سال کنکور من بود ولی به خاطر حال خرابم حتی نتونستم شرکت کنم. امسالم که گند زدم رفت! من دلم خوشه به وصیت مامانم شاید به خاطر اون بابا رضایت بده که من برم اونور ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه آهی کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من که چشمم آب نمی خوره. بابات هر سر قضیه آتوسا چشم ترس شده هم اینکه جونشه و تو ... مگه می تونه یه لحظه ازت دور بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم دیگه طاقت اینجا موندنو ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد و چرا! دلم آزادی می خواد دوست دارم وقتی به یه پسر می رم بیرون راحت باششم نه اینکه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که بنفشه و شبنم از خنده منفجر شدند. با تعجب نگاشون کردمو و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرگ! چه دردتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم میون خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو و پسر؟ برین بیرون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه من چلاغم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو اگه بیل زن بودی همین جا باغچه تو بیل می زدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ام گرفت. واقعاً هم که چه دلیل مسخره ای آوردم برای رفتنم. من نقطه مخالف همه پسرها بودم. از همه اشون متنفر بودم. قبلاً ها شاید شیطنت می کردم و سر به سرشون می ذاشتم ولی دیگه اینکارو هم نمی کردم. حتی لایق فحش شنیدن هم نبودن ازنظر من! بنفشه هم یه بار با یه پسر دوست شد ولی اینقدر جنگ اعصاب براش درست شد که بیخیال شد. شبنم هم که عاشق یکی از پسرای فامیلاشون بود و کلاً به هر کی نگاه می کرد اونو شبیه اردلان می دید. ما هم همیشه سر این قضیه مسخره اش می کردیم. بنفشه زد تو سرم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوی کجایی؟ نکنه خبریه؟ هم حرفای جدید جدید می زنی هم می ری تو فکر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشینو روشن کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بابا دلت خوشه! خبرم کجا بود؟ خبر هر چی پسره بیارن برام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم با خوشحالی زاید الوصفی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب چند شنبه است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و بنفشه نگاهی به هم کردیمو زدیم زیر خنده. بنفشه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خنگول هنوز شب نشده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم هم به سوتی خودش خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بابا ... امروز چند شنبه است؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پنج شنبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخ جون شب جمعه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سر و گوشات می جنبه؟ ببینم قراره اردلان بیاد خونه تون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد و مرض تو جونت! نخیر شب جمعه هر چی توتوئه می یاد تو خیابون. امشب شام مهمون من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و بنفشه هورایی گفتیم و بنفشه پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاتوق ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگو ایول!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر سه با هم جیغ کشیدیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایول!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیشه عطر کو کو رو برداشتم و از سرتاپایم خالی کردم بوی شیرین و مست کننده اش اتاق را پر کرد. آخرین نگاه را در آینه به خودم انداختم. مانتوی تنگ مارک گوچی که نقش های کمرنگ طلایی داشت پوشیدم بودم با شال مشکی که ریشه های طلایی داشت. شلوارم هم هدیه پدرم از آخرین سفرش به لندن بود چرم مشکی لوله تفنگی با کفش های طلائی پاشنه بلند. کیف طلائی و سوئیچ ماشین را برداشتم از در خارج شدم. بالای پله ها که رسیدم بی خیال نرده ها شدم چون هم شلوارم و هم مانتویم تنگ بود و ممکن بود جر بخورد. از پله ها پایین آمدم و به آشپزخانه سرک کشیدم. عزیز هنوز هم بابت قبول نشدنم دلخور بود و حسابی سرش را گرم آشپزی کرده بود تا یادش برود ولی باز هم در حین کار غر می زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا انگار فقط بچه من زیادی بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم داخل و با شادی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عزیز جونم من دارم می رم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عزیز به طرفم برگشت با تحسین نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا می ری مادر؟ مهمونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه عزیز قراره شام با دوستام برم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نه خودت یه زنگ بزن به بابات من حوصله داد و قالشو ندارم می یاد شروع می کنه به غر زدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم پشت میز و با گوشیم شماره بابا را که به اسم ددی سیو کرده بودم گرفتم. بعد از چهار بوق صدای با صلابت بابا توی گوشی پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام بابایی خوفی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبم دخترم ... تو خوبی بهتر شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح وقتی بعد از گرفتن نتایج با خانه برگشتم پدرم تماس گرفت تا از نتایج آگاه شود. من هم که حسابی دلم پر بود با شنیدن صدای پر مهر پدر گریه ام گرفت و با بغض گفتم که قبول نشدم. پدرم نزدیک بیست دقیقه با من کلنجار می رفت و دلداریم می داد. حالا هم برای همین حالم را می پرسید. گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره بابا بهترم شما خوبی؟ خسته نباشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی خانوم گلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باباییییییی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا مردانه خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه دختر خوب؟ باز چی می خوای؟ پولت ته کشیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غیض گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه همه چی پوله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه چه توپت هم پره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا امشب می خوام با دوستام برم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا جدی شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شبنم به مناسب قبولیش می خواد شام مهمونمون کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما هر پنج شنبه به یه بهونه ای باید برین شام بیرون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه بابا شما که سر کاری ... اون آتوسای گور به گوری هم که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راجع به خواهر بزرگت درست صحبت کن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه ساری! اون آتوسا خانم قبر تو قبری ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو بابا خنده اش گرفت و غش غش خندید. خودم هم خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برم بابا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتی آتوسا چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرش گرم شوهر شده یادش رفته یه خواهر تنها هم داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب برو ولی یادت باشه تا قبل از یازده باید خونه باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم... و یه چیز دیگه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه چیه؟ اینبار حتما پول می خوای ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر ... ماشین مامانو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرفشم نزن ... چرا همیشه تو ماشین می بری؟ شد یه بار اون دوستات بیان دنبال تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه ددی جونم اونا که مثل ما یه ماشین تو خونه اشون خاک نمی خوره. شبنم اینا دو تا ماشین دارن یکیش مال داداشیه اون یکیش هم یا دست باباشه یا مامانش. بنفشه اینام یه ماشین دارن که هیچ وقت معلوم نیست کجا هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در هر صورت نمی شه. تو رانندگیت خرکیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رانندگیم خرکی باشه بهتره تا اینکه خودم خرکی باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تهدید می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من سگ کی باشم آقای رادمهر بزرگ رو تهدید کنم. یعنی گفتم قدر منو بدونین که اینقدر گلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب لوس نشو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بار آخرته ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت گوشی محکم بوسیدمشو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشم الهی قربون بابای خوش تیپم بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را قطع کردم و بعد از بوسیدن عزیز از خانه خارج شدم. سوار ماشین شدم و قبل از حرکت سی دی تتلو و طعمه رو توی ضبط چپوندم. از در رفتم بیرون و در را با ریموت بستم. شبنم و بنفشه را که در حد مرگ جلف شده بودند شوار کردم و به سمت پاتوق رفتیم. بنفشه که طبق معمول جلو نشسته بود سرم را به سمت خوش برگردوند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوا ... حداقل یه سورمه تو این چشات می کشیدی که اینقدر بی روح نباشی! یا یه ریمل به این مژه های بورت می زدی یه کم رنگ بگیری. آخه این چه وضعشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولا به تو ربطی نداره دوماً دیدم تیپم به اندازه کافی تو چشم هست دیگه اگه آرایشم می کردم که هیچی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به خودش و شبنم انداخت و دوتایی هر هر خندیدند. خنده هم داشت اینقدر ریمل و سایه و خط چشم زده بودند که چشمانشان از سنگینی داشت می افتاد کف ماشین. ولی من عقاید خاص خودم را داشتم. یا تیپ ساده می زدم و آرایش می کردم یا تیپ آن چنانی می زدم ولی آرایش نمی کردم. بابا هم به خاطر همین به ظاهرم هیچ وقت ایراد نمی گرفت. برعکس آتوسا که همیشه بابا به او گیر می داد. حتی حالا که با مانی ازدواج کرده بود. ماشین را توی پارکینگ پاتوق پارک کردم هر سه پیاده شدیم. هیمنطور که داشتیم به طرف در رستوران می رفتیم صدای جیغ شبنم بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ااااااااااااااااااا فراریییییییییییییییییییی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را دنبال کردم و چشمم به فراری قرمز رنگ فوق العاده ای افتاد که کنار پارکنگ پارک شده بود و برق می زد. هر سه با دهان باز نگاهش می کردیم. بنفشه به سمت ماشین رفت دستی روی بدنه اش کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدای من! چشمام درست می بینه؟ این فراریه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فراری چیه؟ بگو عروسک!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه خودش را به غش زد و روی ماشین تشنج کرد. من و شبنم از حال و هوای گیجی در آمدیم و زدیم زیر خنده. دست بنفشه را گرفتم و در حالی که از روی ماشین می کشیدمش پایین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پاشو خجالت بکش ندید بدید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی مال کیه؟ مال هر کی باشه می خوام تورش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتی اگه مال یه پیرمرد 90 ساله باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاش مال یه پیرمرد باشه که زودتر بکشمش این بشه مال من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی خره تصور کن مال یه توتو باشه! از اون توتو خوردنیا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عمراً یه توتو بتونه همچین ماشینی بخره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخیال بابا ولمون کنین. بیاین بریم تو تا روده کوچیکه بزرگه رو میل ننموده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هر دو را کشیدم و وارد شدیم. همیشه همینطور بودم هر چیزی در همان لحظه اول برایم جذابیت داشت ولی بعد خیلی زود خودم را جمع و جور می کردم. دوست نداشتم کسی مرا ندید بدید بداند. برای همین هم همیشه همه مرا مغرور می دانستند. سقلمه های بنفشه و شبنم پهلویم را سوراخ کرد. بی توجه به حالت بهت زده آنها داد کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووووییی پهلومو سوراخ کردین! چه مرگتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه همینطور که نیشگونی از پهلویم می گرفت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زهرمار ... گربه ها اینجان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنجکاوی چشم گرداندم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کیا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دردو کیا! گربه ها رو یادت رفته. همونا که تا یه ماه پیش اینجا پاتوقشون بود. بعد یه مدت دیگه نیومدن! حالا دوباره اینجان. نگاه کن اون وسط نشستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

IMAGE_03211

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار نگاهم به سمت میز بزرگی که درست در وسط سالن نیمه تاریک رستوران قرار داشت چرخید. چهار پسر دور تا دور میز نشسته بودند و در حال هر هر و کر کر بودند. نگاه سه تا از آنها رو به ما میخکوب شده بود و بنفشه و شبنم هم از خدا خواسته مشغول دلبری بودند. نگاهم بی اراده کشیده شد به سمت پسری که سرش پایین بود. از همان روزهای اولی که دیدمش متوجه روحیه عجیبش شدم. خیلی وقت بود که خبری از آنها نبود حالا هم که آمده بودند درست مثل قبل بودند. 4 پسر فوق العاده جذاب و خواستنی که عین مانکن های ایتالیایی می درخشیدند. خوش هیکل ... خوش تیپ ... زیبا و خوش قیافه. اما ... یکی از آنها با سه تای دیگر فرق داشت. وقتی بحث خنده داری به وجود می آمد او فقط لبخند می زد در حالی که بقیه غش غش می خندیدند. وقتی دختری وارد می شد سه نفر دیگر نگاه می کردند ولی او حتی نیم نگاهی هم نمی انداخت. همین کارهای عجیبش مرا کم کم داشت نسبت به شخصیت او جذب می کرد. البته نه اینکه از او خوشم بیاید بلکه فقط کنجکاوم می کرد. دست بنفشه و شبنم را کشیدم و به زور سر میز نشاندم بنفشه در حالی که هنوز یک وری به آنها نگاه می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگاه کن تو رو خدا ... حقا که لقبشون برازنده شونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم هم با هیجان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گربه های چشم رنگی! عین گربه ملوسن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و مشخصه عین گربه هم وحشی هستن و پنجول می کشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه پسرا عین گربه وحشی هستن و پنجول می کشن هر چی هم بهشون خوبی کنی آخرش بی چشم رو ان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برعکس دخترا که عین سگ وفادار و عین اسب نجیبن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم غش غش با صدای بلند خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونم دخترا! از کی تاحالا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شک داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره والا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه نیگا به این ترسا بنداز ... خداییش عین سگ و اسب نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که جلوی خنده امو می گرفتم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوی اسب و میمون و هر چی حیوونه خودتی و هفت پشت جد و آبادت از جمله عمه ات.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشعور آشغال عوضی ... من کی گفتم میمون؟ خجالت نمی کشی بهتون می زنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم با هیجان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کارای خدا رو نگاه کن! عسلی ... آبی ... سبز ... طوسی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چشمای این تخم سگا رو می گم بابا! هر کدوم یه رنگن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا ببخشه به نه نه اشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا نمی شه یه گوشه اشو هم ببخشه به من؟ من به یه گوشه اش هم راضیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه خندید و با خباثت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته اگه اون گوشه از پایین مایینا باشه بهتره. آره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم خواست کیفش را توی سر بنفشه بکوبد که گارسون آمد و مجبور شد صاف بنشیند. بعد از سفارش غذا و رفتن گارسون بحث دوباره شروع شد. بنفشه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم می میرم بدونم اینا اسماشون چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا همه چیشونو می دونی فقط مونده اسماشون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خره اسم مهم تره ... مگه نشنیدی می گن اسم بیانگر شخصیته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهو خانوم روانشناس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درد بگیرین ... اصلا به شما چه؟ شماها از اون زنایی هستین که تا آخر عمر به شووراتون می گین آقا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر کن اسماشون به ترتیب اکبر ... قلی ... اصغر ... غلام باشه. چه شود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه اوقی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونوقت اگه به دست و پامم بیفتن محاله بهشون پا بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم- نه تو رو خدا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه – تو رو کفن کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم- نه نه اتو کفن کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی هی با نه نه هم چی کار دارین. اسمشون هر کوفتی می خواد باشه باشه. بحث بهتر از این سراغ ندارین. آخه پسرا اصلاً لیاقت دارن که بخوای واسه فکر کردن روشون وقت تلف کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم- باشه یه چیز دیگه می گیم. تو بگو بنفشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه- به نظرتون اینا چی کاره ان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و شبنم همزمان گفتیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اهههههه ول کن دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کشیدن شدن صندلی روی زمین حواس هر سه نفرمان را معطوف به آن سمت کرد. یکی از پسرها با قد بلند هیکل ورزیده ولی ظریف که تیپ خاکستری شیکی هم زده بود از پشت میز برخاسته وداشت به سمت دستشویی می رفت. ناگهان یکی دیگه از پسرها از پشت او را خطاب قرار داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فربد مواظب باش زیادی خودتو تخلیه نکنی که اونوقت می ترسم ما گشنه بمونیم. در حدی خالی کن که فقط یه ذره غذا جا داشته باشی بخوری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه بنفشه عین کسایی که کشف بزرگی کردن کوبید رو میز و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایول این از اولی ... فربد ... گربه چشم خاکستری ... سن ... حدودا می زنه بیست و شش باشه. تیپ ... بچه پولدار. قد... بلند. هیکل ... دختر کش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبنم خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این از اصغر که پرید. قصد داشتم واسه بنفشه تورش کنما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب حالا تورش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه دیگه حالا با کلاس شد به تو نمی خوره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بمیری !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این را گفت و از روی مانتو سینه سمت چپ شبنم را محکم فشار داد. جیغ شبنم بلند شد و همزمان نالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بچه ام بی غذا شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتیم از زور خنده کف رستوران پلاس می شدیم. زیر چشمی نگاهی به میز پسرها کردم. گربه مزبور سرش پایین و مشغول بازی با سالادش بود. ولی دو نفر دیگر باز هم میخ ما بودند. برای اینکه خودم را کنترل کنم از جا بلند شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من می رم دستشویی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنفشه سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو حلقت بمونه اگه بخوای فربودو تورش کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بمیر بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خرامان خرامان به سمت دستشویی راه افتادم. با ناز راه رفتن ادایم نبود بلکه در خونم بود. هر چه هم تمرین می کردم که مثل آدم راه بروم یا در هنگام حرف زدن آنقدر عشوه نداشته باشم باز هم نمی شد. در دستشویی را باز کردم و وارد شدم. فربد جلوی آینه مشغول حالت دادن به موهایش بود. با دیدن من خودش را کنار کشید و با لبخند جذاب و دختر کشی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید ... بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جلوی در دستشویی که کنار رفت بدون اینکه حتی تشکری بکنم رفتم تو. من که دستشویی نداشتم فقط می خواستم برق لب روی لبهایم بمالم که کمی رنگ بگیرد. این تنها آرایش من بود. صبر کردم تا بیرون برود ولی انگار فایده ای نداشت و حضورش را هنوز هم پشت در دستشویی حس می کردم. زیر لب غرغر کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو بیرون دیگه بابا اه! حالا اگه من اسهال شده بودم و می خواستم با سر و صدا اینجا یه کارایی بکنم چه خاکی تو سرم می ریختم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چه صبر کردم دیدم فایده ای ندارد. ناچار شیر آب را باز کردم و چند لحظه بعد بیرون رفتم. با ژست خاصی به دیوار روبروی دستشویی تکیه داده بود. نگاهی به دیوار انداختم و پوزخند زدم. خاک بر سر به چه دیواری هم تکیه داده خدا می دونه چقدر بخار جیش و پی پی روش نشسته. از فکر خودم خنده ام گرفت. خواستم دستم را بشورم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می شه بپرسم به چی خندیدین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حالتی خاص که توامان دارای غرور و خشم بود نگاهش کردم و سرم را تکان دادم یعنی جان؟! انگار حساب کار دستش آمد آب دهانش را قورت داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عذر می خوام شما و دوستاتون هر پنج شنبه اینجایین؟ من قبلا هم شما رو دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لحن گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عذر می خوام این رستوران مال شماست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ... واسی چی می پرسین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ما باباتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بازم نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مال اقوام درجه یکتون چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این سوالا واسه چیه؟ معلومه که نه. منم اینجا یه مشتریه معمولی ولی دائمی هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس به شما مربوط نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این را گفتم و سریع از دستشویی خارج شدم. در حالی که حالت گیج شده او را درک می کردم که پشت سرم خشک شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی سر میز برگشتم بنفشه و شبنم عین شترمرغ گردن کشیدن و بنفشه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوردیش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیو نه ! کیو! پسره رو بلعیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا! اصلا به این دهن ظریف می یاد پسر به اون گندگی رو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو شبنم خم شد رو صورتم و با یه لحن کشدار و خاص در گوشم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخورم اون لبارو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوبیدم تو سرش و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اه خاک بر سرت حالمو بد کردی! عین این پسر خرابا چرا حرف می زنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید