داستان راجب چهارتا جونه كنجكاوه كه تصادفا تو يه جاده گير ميوفتن و ميرن داخل جنگل ولي رفتن به اونجا سرنوشت زندگيشونو تغيير ميده ولي داستان اونجا تموم نميشه خيلي اتفاقات ميوفته كه خوندنش خالي از لطف نيست

ژانر : عاشقانه، غمگین، ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۳۹ دقیقه

مطالعه آنلاین محصور شدگان
نویسنده : سوگند موسوی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 426

ژانر : ترسناك , عاشقانه , غمگين

دانلود رمان محصور شدگان

خلاصه رمان :

داستان راجب چهارتا جونه كنجكاوه كه تصادفا تو يه جاده گير ميوفتن و ميرن داخل جنگل ولي رفتن به اونجا سرنوشت زندگيشونو تغيير ميده

ولي داستان اونجا تموم نميشه

خيلي اتفاقات ميوفته كه خوندنش خالي از لطف نيست

ادامه رمان:

سال ١٣٨٧ بود .

خانواده من دوسالي بود كه فوت كرده بودن و با مادربزرگ پدريم زندگي ميكردم اون موقع ١٧ سالم بود

همه زندگي تكراري بود هر روز مثل ديروز

ميرفتم مدرسه ميومدم

سال اخر بودم و اماده ميكردم واسه كنكور خودمو

همه چي كند پيش ميرفت

كنكور خرداد بود و يه ماه مونده بود

ميخواستم عكاسي بخونم

يه دوست صميمي داشتم اسمش نازي بود

خيلي دختر خوبي بود

يروزنازي گفت

نازي:مياي بريم با ارش بيرون اونم با دوستش ميخواد بياد

من:نه نميام

نازي:توروخدا بيا ديگه من تنها نميخوام برم حال ميده كلي ميگرديم پسره هم خوشگله ها

من:باشه بريم

نازي با خوشحالي به ارش زنگ زد و گفت كه سوگند قبول كرد بياد اريا رو بيار

اريا تو دلم گفتم اسمش قشنگه

ولي سريع فكرو انداختم دور

نازي: اريا خيلي خوشگله مثل خودت اصلا تيكه همين

من: نازيي ميدوني كه نميخوام باكسي دوس شم

نازي: تاكي ميخواي منتظر محراب بموني اون ديگه نمياد به فكر خودت باش

من: از كجا ميدوني تو يچي ميدوني نميخواي بگي

نازي: پاشو حاضر شو اينا دوساعت ديگه ميان بريم بعدا ميحرفيم باهم

نازي اصولا خونه ما بود مادرش ميزاشت شبا پيشم بمونه چون ميدونس مادر پدرم تازه فوت كردن دلش ميسوخت

هه مسخره

نازي هم همش خونه ما بود البته خيلي هم تو حالم تاثير داشت

رفتم به مادرجون گفتم

من: عزيز كجايي

عزيز: اينجام مادر چيشده

من: عزيز داريم حاضر ميشيم با نازي بريم بيرون

عزيز: كي مياي مادر جون

من: نميدونم ولي شام ميخوريم نگران نباش

عزيز: مادر اين اشغالا رو نخور باشه مواظب باش

رفتم حاضر شم يه ارايش معمولي كردم و لباس معمولي پوشيدم يهو جيغ نازي در اومد

نازي: اين چيه ارايش كن يكم لباستو چيه

من: همين خوبه

نازي: برو گمشو اريا هيچي ارش نميگه چه وضعشه

من: نازييي گير نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش رفت از تو كمد يه روپوش مشكي ور داشت با شلوار لي و شال مشكي گفت اينا خوبه بدو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسمو عوض كردم يكمم ارايشمو بيشتر كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت ٨ بود ارش زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم با عزيز خدافظي كردم رفتيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونمون يه خونه ويلايي بود از اونايي كه حوض داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو محله پاونار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه اين كه ندار بوديما نه ولي مادر بزرگم از بچگي تو اين محله بزرگ شده بود واسه همون ديگه همونجا مونده بوديم و زندگي ميكرديم منم دوس داشتم اينجا رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر كوچه وايساده بودن ارش و اريا تقريبا شبيه هم بودن اريا جلو نشسته بود ارش هم كه راننده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي تا ديدشون يدونه زد به پهلوم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي:نگاه چه خوشگله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: شبيه محرابه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي يه چشم خره رفت و نشستيم تو ماشين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: عشقم خوبي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: مرسي تو خوبي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: خوبم سوگند خانم خوبي شما مشتاق ديدار پارسال دوست امسال اشنا كم پيدايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: هي هستيم ديگه شكر كم سعادتي از ماست شما ببخشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: نفرماييد خوب معرفي ميكنم دوستم اريا ايشونم ابجي گلم سوگند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا برگشت يه نگاهي بهم انداخت و و لبخند زد و دستشو دراز كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خوشبختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: منم همينطور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهاش دست دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: خانمم كجا بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: هرجا تو بگي اقايي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ياده محراب افتادم رفتم نشستم يه گوشي داشتم فكر ميكردم كه يهو ارش گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: شما دوتا چقد ساكتين حداقل اريا ميرفتي عقب خانمم بغلم بشينه يكم حرف بزنه باهام دلم پوسيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا خنديد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: ميخواي نگهدار برم عقب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش هم نگهداشت نازي از خدا خواسته پريد بيرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارياهم اومد نشست عقب كنار من يه لبخند ديگه بهم زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش و نازي كلي حرف ميزدن و ميخنديدن ولي من اريا تو خودمون بوديم انگار هردو از درد مشترك رنج ميبرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشين كه ايست كرد به خودم اومدم دربند بوديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: مسافرين عزيز پياده شيم بريم جيگر بزنيم به بدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه پياده شديم ارش و نازي كه تند تند ميرفتن من مجبور بودم با اريا هم قدم بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلاخره طلسم سكوت شكسته شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چند سالته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:دارم ميرم تو ١٨

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: متولد ٧٠؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اره توچي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا:٦٨ خب هميشه اينقد ساكتي يا بخاطر منه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: چرا بخاطر تو كلا ساكتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چرا دليل خاصي داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: از وقتي پدر مادرمو از دست دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: من واقعا متاسفم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: مرسي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: منم پدر فوت شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكم ديگه حرف زديم تا رسيديم به نازي اينا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي و ارش داشتن حرف ميزدن بعد به پيشنهاد ارش رفتيم رو يه تخت نشستيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره جوون اومد سفارش بگيره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر: قليون چايي چي ميل دارين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: چي ميخواين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اگه ميشه قليون دوسيب يخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي چشم خره رفت بهم از وقتي محراب رفته بود قليون و سيگار كاره هميشگيم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: كجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ميرم سيگار بگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا با يه اخم بلند شد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: من ميگيريم چي ميكشي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: بلك كنت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا رفت بگيره نازي اروم بهم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: نكش كشتي خودتو بخدا ارزش نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيشخند زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: چي ميگين بهم ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: هيچي ميگم نكشه سيگار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش چيزي نگفت لبخند زد بهم كمو بيش ماجرامو ميدونست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيگارو گرفت سمتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: مرسي چقد شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: هرچقد مهم نيس ولي ديگه نكش خوب نيس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيگارو گرفتم اينم ميخواس حالا منو نصيحت كنه فندك تو كيفم هميشه بود يادگاري محراب هه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقد فندك و دوست داشت داد به من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخود اگاه به فندك خيره شدم و لبخند زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيگارو روشن كردم تو خيالات خودم بودم صداي نازي و بلند شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: سوگند سوووووگند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو به خودم اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: جانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: به چي فكر ميكني ميگم منو ارش ميريم دور بزنيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه اي گفتم و بلند شدن برن اريا نشسته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: به كي فكر ميكردي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: به يه دوست قديمي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چقد عزيز بود واست كه هنوز تو يادته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: چرا بايد تو يادم نباشه خود توهم از الان تو يادم ميموني كلا كسي رو فراموش نميكنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خوبه مثل هميم از كي سيگار ميكشي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: چند ماهي ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: پس تازه رفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: كي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: همون كه فندك و بهت داده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقد دقيق بود شايدم رفتار من خيلي تابلو بود لبخند زدم و گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اره تازه رفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: اگه دوس داري تعريف كن واسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: حدودا يه سال پيش بود سوم دبيرستان بودم با يه دختره اشنا شديم منو نازي كه اسمش ايلار بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه پسري دوست بودكه اسمش سبحان بود يروز منو نازي رو برد با خودش سر قرار نازي كه با ارش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره با دوستش اومد محراب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو محراب دوست شديم خيلي رابطمون خوب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو يه شب زنگ زدم بهش گوشيش خاموش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه هم خبري ازش نشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: يعني تركت كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اره واسه همون فكرم درگيره عاشقش نبودم ولي خوب دليلش و چون نميدونم يكم ذهنم درگيره نميدونم چرا يهو رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: تو چي كسي رو نميخواي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: فعلا كه نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اها خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قليون و اوردن اريا كه اهل قليون نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من چاق كردم قليونو خودمم كشيدم اينقدكشيدم كه خسته شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: ميخواي شمارمو داشته باشي هروقت دلت گرفت حوصلت سر رفت يا چيزي باهام بحرفي يا بيرون بريم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اوكي دوس داري بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمارشو دادتك انداختم براش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي اينا اومدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: خوب من گشنمهههه ارش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: تو جون بخوا خوشگلم همينجا ميخواي غذا بخوري يا بريم رستوران

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي :رستوووران

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نازي دير ميشه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: تو كه عزيز بهت گير نميده تازه اومديم مگه نه اريا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چي بگم والا خوب شايد ديرش ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: وووووي چه طرفداري ميكنه حالا خوبه دوس دخترشم نيس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا خنديدو بلند شديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم نازي و ارش جلو ميرفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه لحظه سرم گيج رفت داشتم ميوفتادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا سريع گرفتتم در گوشم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: به عنوان يه دوست يچي ازت بخوام گوش ميكني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اره بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: ديگه قليون و سيگار نكش نميگم كلا ولي كم كن خيلي كم خواهش ميكنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: باشه عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا خنديد دستمو گرفته بود كه نيوفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي برگشت يهو ديد لبخند موزي زد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: هووووي خبريه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا خنديد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: به كارت برس نازي جان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: پس خبريه شام مهمون اريا شيريني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: شلوغ نكن سرش گيج رفت دستشو گرفتم نيوفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: راست ميگه نازي زشته شلوغش نكن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: نميخواين شيريني بدين الكي ديگه نگين خبري نيس باشه بابا خسيسا شيريني نميخوايم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش كه رفته بود دسشويي برگشت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: چيشده نازي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: اريا مخ سوگندو زده نميخواد شيريني بده ارش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: غلط كرده شيرينيش ميكنم خودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما خنديديم انگار خودمونم بدمون نميومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا دم گوشم اروم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: شيريني بدم بهشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين حرفش يعني دوست بشيم يا نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم اروم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: باشه اقا تسليم شام مهمون من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي و ارش هوراا كشيدن و سوار ماشين شديم بازم اريا اومد عقب نشست نازي جلو رفتيم يه رستوران شيك

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي يه چيزايي گفته بود كه وضع ماليشون خوبه و از اين چيزا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پياده شديم اريا هم قدم من راه ميرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: تو عمل انجام شده موندي نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: من تا كاري رو خودم نخوام انجام نميدم مطمئن باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: يعني چي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: يعني دلم خواست باهات بيشتر اشنا بشم حالا شايد اخلاقامون بهم خورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اگه نخورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: مطمئن باش يهوو نميزارم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم و رفتيم نشستيم پشت ميز چهار نفره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: خوب مخ رفيقمو زديا اريا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: من مخشو نزدم كه اون مخ منو زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خنديدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: همونجوري كه نازي مخ منو زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: اررررررررش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: من مختو زدم ديگه خانمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه خنديديم چقد عشق بينشون بود خوش بحالشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غذا سفارش داديم از اريا خوشم اومده بود يجور خاصي بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم مغرور بود هم خاكي خوشگل جذاب پولدار همه چي داشت اخلاقشم خوب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از يه طرفي اشنا هم بود خيالم راحت بود به هر حال نازي و ارش ٣ سال باهم بودن ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شام خورديم ارش و اريا مارو رسوندن تا خونه منو اريا يكم دور شديم از ماشين تا نازي و ارش خدافظي كنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: شبا ساعت چند ميخوابي عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: هروقت خوابم ببره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: كي خوابت ميبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اصولا٣.٤

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خوب الان ١٢ پس حالا حالا بيداري باشه رفتم خونه بهت زنگ ميزنم پس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقد حساب رس بود اي جونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي پياده شد اريا باهام دست داد رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتيم خونه اروم رفتيم تو اتاق عزيز خواب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: خب تعريف كن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: چيرو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: چجوري پيشنهاد داد چيشد اصلا چي گفتين بهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چي روتعريف كردم براش اونم با لذت داشت گوش ميكرد يه ساعت حرف زديم يهو گوشيم زنگ خورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي رفت دراز كشيد رو تخت خودش به ارش زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: الو سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خواب كه نبودي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نه بيدار بودم فردا ٥ شنبه تعطيليم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: شنبه ميام دن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالت ميبرمت مدرسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: خودم ميرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: دوس نداري بامن بياي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اخه سر صبح پاشي بياي دنبالم سخته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: خودمم صبح ميرم دانشگاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اها پس مشكلي نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي حرف زديم باهم از درو ديوارو دوست و اشنا و خانواده گفتيم و گفتيم گفتيم تا خسته شديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضايت داد بخوابيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح بيدار شدم اس داده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: صبح بخير تنبل خانم بيدار شدي زنگ بزن من ميرم شركت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم رفتم دستشويي و سروصورتمو شستم يچيزي خوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش زنگ زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چه عجب ميخواستم بيدارت كنم ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: بيدار شده بودم تا صبحانه خوردم يكم طول كشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: باشه خوبه منم شركت كارم تمومه ميرم خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكم حرفيديم خدافظي كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي خواب بود بيدارش كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: مگه پنشنبه نيس؟ بزار بخوابم ديگه اه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: پاشو ديگه لنگه ظهره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با كلي غرغر از خواب بيدار شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت صورتشو شست منم رفتم براش چايي و نون و مربا اوردم تو اتاق بخوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميدونستم جلو عزيز راحت نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبحانشو خورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع كرد به ارايش كردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: جايي قراره بري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: تو خونه بشينيم چي كنيم بريم دور بزنيم يكم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: دور بزني من كه نميام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: پاشو حاضر شو بابا نميام نميام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نازي ول كن ديگه حال داريا سره ظهري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: الان ساعت ١ تا تو پاشي حاضر شي ميشه ٤ تا بريم از خونه بيرون ميشه ٥

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: مگه من چقد طول ميدم حاضر شم كه ميگي ميشه ٤ فوقش نيم ساعت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه گوشيش زنگ خورد منم رفتم به اريا زنگ زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: جانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: سلام خوبي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: مرسي توخوبي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: خوبمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چي ميكني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نازي گير داده بريم بيرون ميخوام حاضر شم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: كجا ميخواين برين سره ظهري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: منم همين و گفتم حرف گوش كن نيس كه ميگه حوصلمون سر ميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: اخه درست نيس سره ظهري دوتا دختر برين بيرون ارشم نميزاره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: الان داره با ارش ميحرفه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: بعد تو نميخواسي بهم بگي كه قراره بري بيرون،؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: الان زنگ زدم كه چي كنم پس عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: اها خوبه به هرحال سره ظهره نرين بيرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نميشه كه نازي ميگه بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: ارش ميزاره يعني؟ بعيد ميدونم من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكم ديگه حرف زديم و قطع كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي صداش بلند شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: يعني چي ارش من حوصلم سر رفته پس پاشو بيا دنبالمون بريم بيرون...يعني چي نميتوني اريا الان دوروزم نيست با سوگند دوسته الان سوگند بگه مياد ...تو هميشه كار داري؟؟؟ ....من ميخوام برم بيرون حوصلم سر رفته...يعني چي دورتو خط بكشم...حرف اخرته...من ميرم اگه بخاطر اين قراره كات شه باشه باي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع كرد با اعصبانيت گوشي رو پرت كرد رو تخت رفتم كنارش نشستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نازي خب مجبوري مگه امروز بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: موضوع امروز رفتن نيس ارش حاضر نيس دو ديقه وقت واسم بزاره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: تو ديروز باهاش بيرون بودي ما هم بوديم ديگه هميشه كه نميشه درك كن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: خب من ميخوام برم الان بيرون چرا بايد بگه نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: حق با اونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي سكوت كرد و گريه كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعي كردم ارومش كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ميخواي با ارش بحرفم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: نه اقا ولش كن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: الان به اريا ميگم بياد دنبالمون با ارش بريم بيرون اشتي كنين

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: ميان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: بزا بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي لبخند زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي رو برداشتم اريا رو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: جانم عزيزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ببخشيد دوباره مزاحمت شدما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: ديوونه مزاحم چيه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: اريا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: جانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ارش و نازي دعوا گرفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: اره ارش پيشم بود رفته الان دستشويي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: ارش و وردار بيا دنبالمون اشتيشون بديم مياي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: من كه مشكل ندارم بزار ببينم مياد ارش خبر ميدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: سعي كن راضيش كني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چشم خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: مرسي خبر از تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي كه چشم دوخته بود به دهنم تا قطع كردم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي: چيشد چيشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: گفت اونجا بود ارش راضيش ميكنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي سريع دويد ارايش كنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: نازي جان يكم دپ باش مثلا قهرينا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا اس داد كه عزيزم بزور ارش و راضي كردم يه ساعت ديگه سر كوچتونيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي هي ارايش ميكرد هي تمديد ميكرد استرس داشت از قيافش معلوم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاشق ارش بود نميتونس به همين راحتي كنارش بزاره ارش هم همينطور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: عزيزم سر كوچه ايم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سريع رفتيم اريا باماشين خودش اومده بود يه سانتافه مشكي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش جلو نشسته بودبا اخم شديد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلام كرديم جواب داد اريا يه چشمك بهم زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: اقا چطور شما ميخواين مارو يجا ببرين خانمتون بايد پيشتون بشينه جلو الانم خانم ما بايد بياد جلو پيشمون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فهميدم ميخواد از قصد اونارو كنار هم بنشونه كه اشتي كنن ارش مخالفت كرد ولي به اصرار ارياپياده شد اومد عقب نشست و من رفتم جلو نشستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Fasl dovom

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Vahshat.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش رفت عقب نشست كنار نازي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي خيلي دلش كوچيك بود نميتونس يه لحظه هم با ارش قهر باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست ارش و گرفت ولي ارش پس زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي بازوشو گرفت بازم ارش پس زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم نازي دستشو گرفت يهو ارش با عصبانيت داد زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: نكن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي جا خورد از داد ارش و ناخوداگاه ترسيدو عين دختر بچه ها زد زير گريه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش كه ديد عشقش داره گريه ميكنه طاقت نياورد و بغلش كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو ب*و*س كرد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: خانمم ببخشيد غلط كردم لال شم يبار ديگه داد بزنم نميتونم اشكاتو ببينم گريه نكن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي با چشماي خيس نگاش كردو لبخند زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هوا روشن بود يكم تو خيابونا چرخ زديم اريا گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: بچه ها يكم از شهر بيرون بريم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه موافقت كردن هوا كمكم داشت تاريك ميشد از شهر خارج شديم جاده اصلي رو داشتيم ميرفتيم كه به يه دوراهي رسيديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكي ازمسيرا باريك تر بود ارش عاشق هيجان بود گفت از اون مسير بريم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا هم همون مسيرو انتخاب كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچي ميرفتيم اخر جاده مشخص نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدودا نيم ساعت رفتيم تا به يه جاده پهن تر رسيديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوا كاملا تاريك بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يكم ترسيده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يهو اريا گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: واي بچه ها بدبخت شديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: چيشده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: چراغ بنزين روشن شده مگه پر نكرده بودي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش: اه لعنت به حميد ديشب ماشين و برد تموم كرد اريا يه پمپ بنزين پيدا كن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: تو اين بيابون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: واي بنزين تموم كنيم چي ميميريم اينجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: نگران نباش يكاري ميكنيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي داشت سكته ميكرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجوري داشتيم ميرفتيم يهو ماشين خاموش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنزين تموم كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوا سرد بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسمون تقريبا گرم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي انتن نميداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا يه وضعيت خيلي بدي بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا از ماشين پياده شد يكم سره جاده موند ببينه ماشيني چيزي رد ميشه از اونجا ولي انگار نه انگار اصلا خبري نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد سمت ماشين سرشو از شيشه داد تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا: بچه ها پياده شين ماشين و حول بديم گوشه درارو قفل كنيم اينور بريم ببينميم بنزين ميتونيم پيدا كنيم يا نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه پياده شديم حركت داديم ماشين رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا دراي ماشين رو قفل كرد همه با وحشت بهم نگاه كرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازي داشت سكته ميكرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت جاده حركت كرديم همه جا تاريك بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختي ميديديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا تو ماشينش چراغ قوه داشت كه باخودش اورده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهم با گوشي داشتيم نور ميداديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي سخت ميديدم جايي رو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه جا پر از درخت بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداهاي زوزه ميومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگارهمش يكي داشت تعقيبمون ميكرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با وحشت برميگشتم پشت ولي كسي نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي پا ميمود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد جنگل شده بوديم يهو يه باد شديد اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي من از دستم افتاد خاموش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي ارش هم باتري تموم كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط چراغ قوه مونده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كه يهوويي اونم خاموش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه جا تاريك شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداي زوزه سگ و گرگ ميومد خيلي وحشتناك بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهارتايي بهم چسبيده بوديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حركت نميكرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همش صداي پايه كسي رو برگا ميومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اريا پيشنهاد داد دستاي همو بگيريم و حركت كنيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه دست همو گرفتيم و حركت كرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه اين كه كمتر بترسيم همش حرف ميزديم جك ميگفتيم ولي فايده نداشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتيم ميرفتيم جلو همينجوري كه يهو پاي نازي رفت داخل گودال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترس جيغ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارش دستشو گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خداروشكر چيزي نشده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نازي يكم ترسيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازم به راهمون ادامه داديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید