سه تا دختر نوجون که برای دانشگاه میرن شمال و برای اقامت به خونه ایی میرن که اتفاقای ترسناک واسشون میوفته

ژانر : عاشقانه، ترسناک

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱ ساعت و ۵۸ دقیقه

مطالعه آنلاین خانه ی وحشت
نویسنده: عاظفه کلهرزاده

ژانر: عاشقانه ترسناک

خلاصه: سه تا دختر نوجون که برای دانشگاه میرن شمال و برای اقامت به خونه ایی میرن که اتفاقای ترسناک واسشون میوفته

قسمتی از رمان خانه ی وحشت »

ـ رویا

ساعت ۸ صبحه،خیلی خستم،به تابلوی سبزکنارجاده نگاه کردم،ساری۲۰km .

_ بلاخره رسیدیم

نگاهی به دختراکردم،هردوخواب بودن،تمام راهو خودم رانندگی کردم،الانم واقعاخوابم میاد.امیدوارم یه رستوران این نزدیکاباشه که بتونم استراحت کنم.دختراروصدازدم.

_تران،شیدا،بیدار شین داریم میرسیم.

ترانه دستاشوکشیدوبه اطراف نگاه کرد.باذوق دوتادستشو به هم زدو گفت:

_وای خدایااینجابهشته؟چقدرقشنگه،وای رویاببین چقدرهمه جاقشنگه

میدونستم ترانه اولین باره میادشمال،دلم میخواست ازاول جاده بیدارش کنم تا همه جاروببینه ولی میدونستم خستست وازدیشب استرس داشت

ـ روزای تعطیل انقدرهمه جامیگردونمت تا قشنگی این بهشتو ببینی

مهدیس که باصدای مابیدارشدشروع کردبه غرزدن

ـ چه خبره اول صبحی؟بزارین بخوابم دیگه،اه

ـ باشه توبخواب،منم که ۴ ساعته دارم رانندگی میکنم هیچ

ترانه که تازه متوجه خستگی من شدبانگاه مظلومش گفت

ـ میخوای من رانندگی کنم؟

ـ نه عزیزم اولا که تواصلا اینجاروبلدنیستی دوما که الان دیگه میرسیم.

شیداکه دیگه کاملابیدارشده بود باخستگی گفت

ـ وای استخونام چسبید به هم فلج شدم بابا،نگه دار یه جا گشنمم هست

یعنی اون لحظه فقط دلم میخواست فکشو پیاده کنم

ـ منم که گفتم الان میرسیم

شیداکه عصبانیتمودید دیگه حرفی نزد واردشهرشدیم وکنار

ادامه رمان:

ـ رویا

ساعت ۸ صبحه،خیلی خستم،به تابلوی سبزکنارجاده نگاه کردم،ساری۲۰km .

_اوووففف بلاخره رسیدیم

نگاهی به دختراکردم،هردوخواب بودن،تمام راهو خودم رانندگی کردم،الانم واقعاخوابم میاد.امیدوارم یه رستوران این نزدیکاباشه که بتونم استراحت کنم.دختراروصدازدم.

_تران،شیدا،بیدار شین داریم میرسیم.

ترانه دستاشوکشیدوبه اطراف نگاه کرد.باذوق دوتادستشو به هم زدو گفت:

_وای خدایااینجابهشته؟چقدرقشنگه،وای رویاببین چقدرهمه جاقشنگه

میدونستم ترانه اولین باره میادشمال،دلم میخواست ازاول جاده بیدارش کنم تا همه جاروببینه ولی میدونستم خستست وازدیشب استرس داشت

ـ روزای تعطیل انقدرهمه جامیگردونمت تا قشنگی این بهشتو ببینی

مهدیس که باصدای مابیدارشدشروع کردبه غرزدن

ـ چه خبره اول صبحی؟بزارین بخوابم دیگه،اه

ـ باشه توبخواب،منم که ۴ ساعته دارم رانندگی میکنم هیچ

ترانه که تازه متوجه خستگی من شدبانگاه مظلومش گفت

ـ میخوای من رانندگی کنم؟

ـ نه عزیزم اولا که تواصلا اینجاروبلدنیستی دوما که الان دیگه میرسیم.

شیداکه دیگه کاملابیدارشده بود باخستگی گفت

ـ وای استخونام چسبید به هم فلج شدم بابا،نگه دار یه جا گشنمم هست

یعنی اون لحظه فقط دلم میخواست فکشو پیاده کنم

ـ منم که گفتم الان میرسیم

شیداکه عصبانیتمودید دیگه حرفی نزد واردشهرشدیم وکنار یه رستوران خوشگل پارک کردم،خیلی قشنگ بود ظاهرش فانتزی بودوپشتش باغ بود که رویاییش کرده بود. ۳ سالی میشدکه نیومده بودم اینجا وواقعا تغییرکرده بود وعالی شده بود.رفتیم تورستوران وصبحانه خوردیم بعد صبحانه از صندلی بلند شدم

ـ بچه هامن میرم توماشین یکم بخوابم.شماهم تواین فرصت برین اطرافو یکم بچرخین.اون دوتا گشنه های عقب مونده هم فقط سرتکون دادن،منم رفتم توماشین وبعدازچنددقیقه خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ترانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صحراکه رفت نگاهی به شیداکردم،مثله چی داشت غذا میخورد.هرچندمنم دست کمی ازاون نداشتم،الان اطرافیامون میگن ایناقحطی زده ی سومالین ومیان کمکمون میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااینکه هنوزگرسنم بود ازغذا کنارکشیدم وبه این فکرکردم روزای تعطیل چقدربهمون خوش میگذره وچقدرتفریح میکنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توهمین فکرابودم که دست شیداجلوم چپ وراست شد و تازه صداشوشنیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا:ترانه..تران..تران کجایی تو؟باتوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ها چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـکوفت،نیم ساعته دارم صدات میکنم،پاشوبریم بیرون یکم بچرخیم.اون مغازه اونطرف خیابون کلی خوراکی داره بیا بریم یکم واسه توراه بخریم،پاشو دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ باشه بابا بریم،اه چقدرحرف میزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا چشم غره ای داد وبیرون رفت.منم پشت سرش رفتم.وای که اینجاچقدرقشنگه نمای رستوران واقعا شیک بود اطرافشم که سرسبز و عالی.نگاهی به ماشین رویاانداختم،به سمتش رفتم وازشیشه نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ترانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاخواب بود،خستگی توی صورتش موج میزد،باید یک ساعتی رویاروبچرخونم تارویابخوابه وگرنه باغرغراش نمیذاره آبجی گلیم استراحت کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماسه تاازدوره دبیرستان باهم دوستیم وخیلی صمیمی هستیم.رویا وشیداروخیلی دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویابهترین دوستیه که توعمرم دیدم.زیبا،آروم،لطیف،صبور،محکم ومثل اسمش رویایی،وهمچنین توی هرشرایطی یه تکیه گاه محکم وعالیه.اما شیدا،دوست شیرین وبانمکم که خیلی دوسش دارم.شیطون،پرحرف،شوخ،بانمک،خیلیم ریلکس(منحرف نشیدمنظورم توی هرشرایطی چه سختی باشه وچه هرچیزدیگه به چیزی فکرنمیکنه و فقط فکرخودشه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اما...خودم که یه تیکه جواهرم.خشگل،پررو،مغرور،دوست داشتنی،شیطون،احساسی وکلی چیزای خوب دیگه(مدیونید اگه فکرکنید زیادی تعریف کردم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمت شیدا که داشت مثل بز به یه پسرهرکول نگاه میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب جای تعجبم داشت،قدبلند،هیکل درشت،بالاتنه پُرو...خلاصه هرکول بود،یکی زدم پس کله ی بی مغزشو اونم سریع فکشو ازرو زمین جمع کرد.رفتیم به طرف مغازه ای که شیداگفته بود،متوجه نگاه اون دراکولا رو شیدا شدم،چون دیده بود شیداخیره شده بهش.رفتیم تومغازه که چشمامون ازذوق گردشد.واااااای یه عالمه لواشکای دستی داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هردومون دهنمون آب افتاده بود که مغازه داربالبخندگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیزی میخواین خانوما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم ازش یه پلاستیک گرفتم وهرچی دلمون میخواست ریختیم توش.داشتیم لواشکارو نصف میکردیم که دیدیم دراکولا وارد میشود.تاحالاازنزدیک دراکولا ندیدم که الان منورشدم به جمالش.شیداهم که اولین بارش بود ازنزدیک ملاقات میکرد کُپ کرد بعدشم باترس پشتم قایم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونستم بخندم یابترسم که صدای فروشنده اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ به به سلام آقا حسام گل،چطوری دادا؟ازباشگاه چه خبر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالافهمیدیم اسم جناب دراکولا حسام بیده بوده هسته..عه حالا هرچی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام چشماش دنبال شیدابود که پشتم قایم شد.یه سلام مختصر به فروشنده داد و رو به من گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ مسافرین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای بم و کلفتش که بهم استرس داد باعث شدنتونم خوب صحبت کنم،به زورجواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ب..ب..بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدوگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خانومی از چیزی ترسیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایش چندش،لبخندتم مثل خودته.شیدا که ازترسش کم شد اومد کنارمو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ س..س..سلام.ن..نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فروشنده لبخند کج وکوله ای به شیدازد.شیطونه میگه بزنم فکشو با زمین یکی کنم،پسره پررو.زیرچشمی بهش نگاه کردم که خنده شو جمع کرد.حسام که هنوزلبخند مسخرشوداشت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هرچی میخواین بردارین مهمون من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من وشیدا به هم نگاه کردیم وگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه،ممنون نیازی نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تعارف نگردم خانوم،امروزمهمون من باشین تاببینین برعکس ترستون خیلی ازم خوشتون میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاملا معلوم بود اصل حرفش با شیداست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ترانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باقاطعیت گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ممنون نمیخوایم بمونیم تانیم ساعت دیگه میریم مزاحم شماهم نمیشیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه بابااین چه حرفیه؟هرچی میخواین بگیرین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وروبه فروشنده گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ علی ازشون پول نگیر حسابشون بامنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فروشنده سری تکان دادو دراکولا بالبخند رفت.شیدا نفسی عمیق کشید،نیشگون کوچیکی ازش گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تاتوباشی تو خیابون به هرخری چشم ندوزی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عه به من چه؟پررو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لواشک هارو داخل پلاستیک گذاشتمو به فروشنده دادم که حسابمونو بگه،سرشو پایین گرفتو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شنیدین که دوستم چی گفت؟من روحرفش حرفی نمیزنم پس نوش جونتون.بیخیال حساب بشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلاستیکو روی میزگذاشتم وگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پس نمیخوایم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدابااخم گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بابا مفته بگیربریم خاک برسر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس بدون توجه به من پلاستیک رو برداشت وازمغازه بیرون رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابااینم انگاربدش نیومده یه خری پیداشده که عاشقش بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیییففففف،خداحافظی خشکی کردم و پشت سر شیدا به سمت ماشین رفتیم.شیدا هم مثل چی بدون توجه به رویا توی ماشین نشست ودرو محکم بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الانه که رویا قاطی کنه،خدایا امروز سالم برسیم من نذرمیکنم فقط سالم برسیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم نشستم توی ماشین،رویا که انگارازبرق کشیده باشنش باچشای درشت به شیدا نگاه میکرد.شیدا هم توی کوچه علی چپ داشت برف بازی میکرد.یعنی من شک ندارم این دختر با بزاسب خرنسبت بسیارنزدیکی داره.ببخشید یکم بی ادبم دست خودم نیست شما ببخشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا بعداز۵ دقیقه لودینگ داد،بدون حرفی ماشینو روشن کرد،میدونستم اگرچیزی بگم باسکوت پرخشمش مواجه میشم.(اونایی که خواهرای خشمگین دارن متوجه مطلب میشن)خلاصه بعداز نیم ساعت رسیدیم دانشگاه.پیگیرمدارک وکلاسا و...شدیم ودرآخرنوبت خوابگاه شدوفهمیدیم پرشده.باقیافه های آویزون ازدانشگاه اومدیم بیرون.بی حوصله وعصبی گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ لعنت به این شانس..لعنت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداباکلافگی گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حالا چیکارکنیم؟اگرجایی پیدانشه چی؟بایدالان چیکارکنیم؟اگرخونه پیدانکنیم..اگر..اگر...وااای این شیدا دوباره رفت رومغز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم روی پیشونیمو سرموپایین گرفتم.رویاباعصبانیت فریادزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیداااااااااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداباچشمای گردبه رویانگاه کرد،بهش اشاره کردم ساکت باشه.نشستیم توی ماشین،ساعت ۳ عصربود.خیلی گرسنم بود.گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویابریم یه جاغذابخوریم ضعف کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا به جاده خیره شدو بعدازدقایقی ماشینوروشن کردوحرکت کرد.توی راه مدام چشماش تو آینه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیزی شده؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ یه نفردنبالمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ واااا!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ بخدا نگاه کن،سوناتا سفیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازآینه بغل دقت کردم بهش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عه اینکه دراکولاهه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاباتعجب نگاهم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دراکولا..نه..هرکول..عه،نه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ حسام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدزیرچشمی نگاهش کردم،ای مرض چه ذوقی هم کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه به اون ترسش نه به این ذوقش،احمق بعد خندیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ چی خنده داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ قیافه ی شیدا،عاشق شد بچم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدااز پشت زد پس کله مو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ شعر نگو خل وچل،کدوم خری عاشق این میشه آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ توی خر دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره خندیدم.رویا گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ بچه ها بس کنین بگین این کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداهم که عشق حرف،ریزودرشت داستانوواسه رویا تعریف کردو یه نفس عمیق کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ترانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویالبخندی زدو ازآینه به صورت خجالتزده ی شیدانگاه کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاــ خب..پس اینطور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدهرسه تاخندیدیم.جلوی رستوران نگه داشت،پیاده شدیم ورفتیم به سوی ناهار،یه دلی ازعذادرآوردیم وای که چقدرگرسنم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــشیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناهارو خوردیم،من یادم اومدازوقتی رسیدیم به بابا زنگ نزدم.گوشیموازکیفم برداشتم وازرستوران اومدم بیرون.شماره ی باباروگرفتم وبعدازخوردن چندبوق جواب داد،بعدازسلام وکمی لوس کردن هر اتفاقی صبح تاحالاافتاد واسش تعریف کردم،بعدم کلی قربون صدقش رفتم وقطع کردم.عاشق بابامم البته مامانمم دوست دارما ولی بابامو یه کوچولو بیشترمیخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم که برم تورستوران که حسام مثل غول بیابونی پشتم ایستاده بود.یااا حضرت فیییل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی بهش کردمو بااخم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ کاری داشتین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالبخندگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ ببخشید خانومی میتونم چنددقیقه وققتتو بگیرم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واای ادبت منو کشته،بابا بهت نمیادا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ بفرمایید گوش میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ــ راستش نمیدونم چطوربگم؟...آها میشه اسمتوبدونم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ــ خب شیدا....من ازصبح که دیدمت یه جورایی...خب ازت خوشم اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایااا این چقدراعتمادبه نفس داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من نمیدونم چی بگم آخه،اصلا منطقی نیست کارتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازحرفم ناراحت شد ولی به روم نیاورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیدا میخوام فقط بهم فکرکنی همین..اگر..اگر..کسی توی زندگیته..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفشو قطع کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه کسی نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای بمیری دخترالان فکرمیکنه چقدرهولی اه.باخوشحالی گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پس فقط به من فکرکن وببین چطورهمه چیزمو به پات میریزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حسام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاک برسربازم که سوتی دادی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ جونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا این شهیدنشه الان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عه..آقا حسام..من درحال حاظر یه مقدار گرفتاری دارم ونمیتونم به این مسائل فکرکنم..امیدوارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پریدوسط حرفم بی فرهنگ ایشش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تاهر وقت بخوای منتظرمیمونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد به طرف ماشینش رفت.یه کاغذوخودکاربرداشت وچیزی یادداشت کرد و برگشت سمت من کاغذرو سمتم گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ این شمارمه،فقط اشاره کن شیداببین برات چیکارمیکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گرفت کاغذو گذاشت تو دستم وپشت دستمو بوسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوااااااا!!این چیکارکردیهویی؟؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمای گشادشده نگاهش کردم(مدیونی اگه فکرکنی خیلی ندیدبدیدم)بعدش نفهمیدم چی گفت و رفت.بعداز چندلحظه به خودم اومدم،فهمیدم دوباره لپام گل انداخته.اوا خاک به سرم الان رویاو تران پوستمو میکنن.به سرعت رفتم سمت ماشین ونشستم تااگه اومدن بیرون فکرکنن خسته بودم اومدم استراحت.واااای دوباره یادم اومد خوابگاه،حالاچیکارکنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی باید بگردیم دنبال خونه؟؟نـــــــــــه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو به پشت تکیه دادم،احساس کردم یه سایه ازکنارماشین ردشد به سرعت برق نه نه حتی سریعتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای خیالاتی شدم چیزی نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعداز نیم ساعت رویا تران اومدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هردوسوارماشین شدن وبه طرف من برگشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرااینطوری نگام میکنین؟خسته بودم اومدم توی ماشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ اون یارو چیکارت داشت؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کی؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ کوچه علی چپ کسی نیست بپر بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ باشه باباگفت ازم خوشش اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هردو به هم نگاه کردن بعد به من خیره شدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا وترانه ـ چــــــــــــی؟؟؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ گفت دوسم داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایا آهی کشید وگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تو چی گفتی؟قبول که نکردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه فقط شمارشوبهم داد و..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خب.؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دستمو بوسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمئن بودم چشماشون گشادتراز این نمیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خب چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ چایی نخورده پسرخاله شده دراکولا،فعلا نمیشه بهش اعتماد کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا توی فکربودو ترانه نگران نگاهش میکرد.من نمیدونم چرا همیشه تران نگرانشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویابلاخره به حرف اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه ها...بایدبنگاهای نزدیک خونه بریم برای خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرسه تامون ولخرج بودیم یعنی همیشه توی رفاه بودیم ومشکل پول نداریم اما اینکه بخوایم خونه بگیریم عذاب بودبا اعتراض گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا چرا بیخودی پول واسه خونه بدیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا ـ آخه عقل کل،پس ما چه غلطی کنیم؟وقتی خوابگاهاپرشدن شبا روتوی کدوم قبرستونی بریم بخوابیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از لحن صحبتش دلخورشدم،ترانه هم مشخص بودناراحته.رویا دیگه طاقت نیاورد واشکاش شروع شدبه ریختن،شکه شده بودم.رویاخیلی صبوروخودداربود حالاداره گریه میکنه؟هق هقش بلندشد.ترانه بانگرانی بغلش کردو مدام میگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آروم باش آبجی چیشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازچنددقیقه آروم شد و اشکاشو پاک کرد.دوست نداشتم تواین حال ببینمش خیلی برام عزیزه.بغضمو قورت دادم،صورتشو بوسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببخشید آبجی جونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویابالبخندگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ توببخش عزیزم نبایدباهات اونطوری حرف میزدم ولی این شرایط واقعاسخته،کاش یه آشنایی اینجاداشتیم.وقتی کسی رونمیشناسیم چطورخونه پیداکنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی فکرکردموگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حسام...اگه بهش بگم حتما برامون خونه میگیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ حرفشم نزن،نمیشه بهش اعتمادکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاماشینو روشن کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا ـ میریم بنگاه چاره دیگه ای نداریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام بنگاهای ملکی روگشتیم ولی کسی به ۳ تا دخترمجردخونه نمیداد.دیگه خسته وناامیدشدیم،تااینکه توی یه جاده ی روستایی یه بنگاه دیدیم و آخرین شانسو امتحان کردیم.به طور غیرقابل باوری بنگاه دار همون اول قبول کرد،خیلی عجیب بود ولی چون خسته بودیم دیگه حوصله ی فکرکرد ن به این مسئله رونداشتیم.سه تا ساندویچ خریدیم ورفتیم تو ماشین خوردیم.صبح زودبیدارشدیم ورفتیم رستوران،صورتامونوشستیم و یه صبحانه ی توپ زدیم به بدن.حالاپیش بسوی بنگاه آقای حسینی.همراه آقای حسینی رفتیم طرف خونه.وقتی واردخونه شدم احساس خفگی میکردم که بعدازچندثانیه عادی شد حالتم.فضای خونه برام سنگین بود.ولی اهمیتی ندادم.خونه ی ویلایی قشنگی بود،حیاط وباغ خیلی قشنگی داشت.خونه مبله بود وخیلی خاک گرفته بود ولی بازم قشنگ بود دوطبقه بود و طبقه ی بالا فقط اتاق بود.پایینم آشپزخونه،یه اتاق بزرگ،یه پذیرایی.حمام و دستشویی بود خلاصه اینکه خوب بودو ازسرمونم زیادبود.(مدیونی اگه الان بگی چقدرپرحرفه چون ناراحت میشم).قرارشد رهن کنیم خونه رو چون حوصله ی اجاره کردن نداشتیم تا خرجمون اضافه نشه.با خانواده هامون هماهنگی کردیم و اوناهم به سهم ما سه تا پولو ریختن به حساب آقای حسینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چندروزی گذشت وکارای نظافت وخاک گیری خونه تمام شد دیگه عادت کردیم به خونه ی جدیدمون.خونه ی خوبی بود اماهواش انگارسنگین بود،مخصوصا که شباخیلی احساس خفگی میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلاسامون فرداشروع میشه و قراره بریم خرید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازارش واقعا جالب بود،مخصوصابالهجه ی جالبشون که ماهیچی نمیفهمیدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه خریدامونوکردیم ورفتیم رستوران که بلاخره منم چشمم به جمال پر اُبُهَتِ آقاحسام روشن شد.شیداهم وقتی دیدتش لپاش گل انداخت و یه لبخندگوشه لبش اومد.اودکنارمون ایستاد وبه هرسه تامون سلام کرد وروبه شیداگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیداخانوم دلم خیلی تنگ شده،نمیشد یه زنگی میزدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ ماشالا شما که همیشه دنبالش هستین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تاوقتی شیداجوابتونونداده دلیلی نداره شماهمش دنبالمون باشین یا مواظب باشین درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو به علامت تایید تکون داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ آخه کسی که دوسش دارم نمیتونم ازش چشم بردارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ شمامگه کاروزندگی ندارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ چراندارم؟یه باشگاه دارم همونجایی که اولین بارشمارودیدم،خیلی وقتاهم سرم شلوغه.وقتی بتونم خودم مواظبشم وقتی هم که نتونم دوستمو میفرستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا داشت باشیطنت نگاهش میکرد که حس کردم یه لحظه چشماش بیرون رستوران چرخیدوسریع روشوبرگردوند.حسام وقتی دید شیدادیگه توجهی نمیکنه خداحافظی کردورفت سمت مدیررستوران.ازشیدادلیل کارشوپرسیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا ـ حس کردم یه چیزی شبیه سایه جلوی رستوران ایستادو به سرعت رفت خیلی عجیب بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خیالاتی شدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداتوفکررفت،سفارشمونو آوردن و شاموخوردیم.باخستگی رفتیم خونه وخوابیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح باصدای زنگ گوشیم بیدارشدم و رفتم صبحانه رو حاضرکردم،دخترارو بیدارکردم و صبحانه خوردیم.سریع آماده شدیم وپیش به سوی اولین کلاسمون.کلاس اول ودوم خیلی خسته کننده بود چون فقط واسه آشنایی ومعرفی بود مثل بچه های ابتدایی پوووفففف.کلاس بعدیمون خوب بودچون بلافاصله بعدازمعرفی رفت سراصل مطلب که موضوع موردعلاقه هممون بود.استاد پناهی خیلی جوون بودو بیشتربچه هافکرمیکردن همسن خودمونه ولی چندسالی ازما بزرگتربود.همه ی دختراازلحظه ی ورودش شروع کردن به حرف زدن آخه انقدر آدم ندیده مگه میشه؟مطالب اصلی روبرامون بازگوکرد و ازمون خواست جلسه ی بعدی روتو فضای آزاد دانشگاه باشیم تا ذهنمون آزاد بشه،خلاصه استاد موردعلاقه ی همه ی بچه های کلاس شد چون خیلی باحال بود.خب کلاسای امروزتمام شد و بادخترازدیم بیرون.قراربودواسه شب بریم دریا،وای که من عاشق دریابودم.رفتیم خونه لباس برداشتیم و پیش به سوی دریا.وقتی رسیدیم تقریبا نزدیک غروب آفتاب بود،خیلی منظره ی قشنگی بود.مانتوهارو درآوردیم ورفتیم توآب،وای که چه آرامشی داشت.روی آب دراز کشیدمو ذهنمو آزادکردم،موج آب منو تکون میدادو به عقب میبرد.زمانی چشمامو بازکردم که صدای ترانه روشنیدم خیلی دورشده بودم،رفتم تو آب و خودمو بهش رسوندم.ازشدت موج دریاترسیده بود ونفسش نامنظم شده بود.دستشو گرفتم وباهم به سمت ساحل رفتیم.شیداهم مثل همیشه بیخیال توی آب نشسته بودوباموجابازی میکرد.ترانه ترسش کم شدوتونست راحت نفس بکشه.هیجان وترس براش مضربود.قلبش مریض بود وهربار هیجانی میشد نفسش میگرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بهتری تران؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره خوبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ میای بریم توآب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ الان نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـباشه دوباره میام بهت سرمیزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی آب کمی قدم زدم و وقتی شدت موج خستم کرد برگشتم کنارترانه نشستم.تو فکربود،توچشمای یشمی قشنگش خیره شدم.واقعا صورت قشنگی داشت.پوستی به لطافت ماه،سفید،ابرو وموهای مشکی،چشمای سبزیشمی،دماغ قلمی ولبای قلوه ای.لبخندی زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ خوردی منوووو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم خندیدمو بغلش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ قربونت برم من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان باوحشت ازصدای جیغ شیداپریدیم که کمک میخواست.به سمتش رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پام گیرکرده رویا بیا زودباااااااش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی وقتی نزدیکش شدم افتادتوآب.سریع اومدو بغلم کرد باتعجب نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ وای رویاانگاریه چیزی پامو گرفته بود وقتی اومدی ولم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه میکردوحرف میزد.کلافه نگاهش کردم،ازوقتی اومدیم همش داره یه اتفاقایی براش میفته.همش ازیه سایه حرف میزنه،یاوقتی تو خونه باشیم همش عصبیه،تاالانم چندتاازوسیله هاش گم شده.شکی که داشتمو به زبون آوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شاید حسام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمای پر اشکش متعجب شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا ـ چیشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفتمو رفتیم به سمت ترانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ رویا حرف بزن چی میخواستی بگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شایداین کارازیرسرحسام باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا به فکررفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ ازاونروزی که دیدمش پشت سرهم اتفاقای عجیب غریب میفته،آره شاید کاراون باشه.ولی چرا؟چرابایداینکاروبکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ فکری توی ذهنمون نبود.رفتیم فست فود،حال شیدایکم بهترشده بود.ترانه حرفی نمیزد هنوز استرس غروب توی صورتش بود.شامو خوردیم ورفتیم خونه.چند هفته ای گذشت هرروز صبح میرفتیم دانشگاه وشب برمیگشتیم.آخرهفته هام میرفتیم بیرون،دیگه عادت کرده بودیم به وضع حاضر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امروز جمعه ست و هوا عالیه این چندهفته ای که اومدیم فقط دو سه بار بارون اومد بقیه روزا ابری بود.ولی امروز هوا خوبه.قراربود بریم بیرون اما شیداگفت ناهارو خونه درست کنیم و توی باغ باشیم ماهم قبول کردیم.کمی تنقلات وخوراکی خریدیم،برای ناهار پلو مخلوط درست کردم،ترانه مشغول درست کردن کیک برای عصرونه شد،شیداهم ملحفه ای رو برداشت و بردتوی باغ ووسیله های موردنیازدیگه روهم به نوبت میبرد.ترانه کیک رو توی فر گذاشت رفت منم بعد ازچنددقیقه کارم تمام شدورفتم پیششون.تصمیم گرفتیم کمی توی باغ بچرخیم وببینیم چطوریه؟چون تاحالا فرصت گشتن توی باغو نداشتیم.باغ خیلی بزرگی بود،کمی که رفتیم شیدا ایستاد،به صورتش نگاه کردم رنگش پریده بود.ترس ازچشماش پیدابود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیداـ رو..رو..رویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستای یخ زدشو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ یه..یه..یه صدایی می..ییاد.صدد..دای ن..نا..اله و جی..ییغ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچی تلاش کردم هیچ صدایی نشنیدم.پس از چی ترسیده؟نکنه دوباره حسام.. عصبانی شدمو بلند صداش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حســـــــــاااااااااام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه باتعجب نگاهم میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداها قطع نمیشدن.صدای چندتا زن بود که باناله و زجه میگفتن: از اینجا برین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاهم که همش حسامو صدامیزد.به خودم اومدم ودست رویا وترانه روگرفتم و باقدمای لرزون به سمت صدا حرکت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ چیکارمیکنی؟کجاداری میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ب..ب..بی..ییا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه که شکه شده بود گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا بگو چی شده تا ماهم بفهمیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشارموروی لبش گذاشتم تاساکت باشه.به سمت صدارفتم و هرلحظه نزدیکترمیشدم.بعدازردشدن ازکنارچنددرخت بلند به یه کلبه قدیمی رسیدیم و صدا قطع شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم ازترس میلرزیدم،چراساکت شدن؟صدای کی بود آخه؟به سمت در کلبه رفتم و چندباردرو هول دادم اماانگاری قفل بود.به دخترانگاه کردم باتعجب به کلبه خیره بودن.ترانه که تازه به خودش اومده بود گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من میرم یه چیزی پیداکنم تادروبازکنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ منم میام باهات.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باترس گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه رویا،خواهش میکنم،پیشم بمون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاهم که صورتمودید قبول کرد.بعدازچنددقیقه ترانه بایه چوب بزرگ اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ بچه هابه نظرتون عجیب نیست که در از داخل قفله؟یعنی ممکنه کسی توش باشه؟اگرم بود باصدای مابایددرو بازمیکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که نزدیک بود هرآن ازترس غش کنم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نکنه کسی تاحالا اینجابوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه خندید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ـ نترس بابا،توی این کلبه ی داغون کی میتونه زندگی کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت هم چوب رو به درکوبید امادر هیچ تکونی نخورد.واقعا عجیب بود، هردوخسته شده بودن ومنم بی حال بودم.رویا که حالمودید کمکم کرد تا سرپا بایستم و برگشتیم قسمتی که وسیله هاروگذاشته بودیم.اما انگار وسیله ها کَم شده بودن.باتعجب به هم نگاه کردیم،احساس سرماکردم وبدنم میلرزید.خدایامن چرااینطوری شدم؟رویا دورم پتو گذاشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ سردته؟میخوای ببرمت تو اتاقت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادمو باکمک رویا رفتم اتاقم وروی تخت نشستم.وقتی مطمئن شدم رفته شماره ی حسام رو ازکیفم برداشتم و فوراً بهش زنگ زدم،بعداز چندبوق جواب داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ الو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرااینکاروبامن میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام هنوز صدامو نشناخته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ اشتباه گرفتین خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باعصبانیت گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حسام تمومش کن چراانقدراذیتم میکنی آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازچندثانیه سکوت گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیداتویی؟چیزی شده؟چراصدات گرفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف نزن بی همه چیز،چراانقدرآزارم میدی؟مگه من چیکارت کردم ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام باتعجب گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا چی داری میگی؟من چیکار کردم؟ازینکه دوستم مراقبته ناراحتی؟خب میگفتی تابهش بگم دیگه نیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حسام چی داری میگی؟میگم چراانقدرمنو میترسونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ من؟؟؟؟؟!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ــ نه پس عمّم(عمه جونم ببخشییید)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیدابسکن،چته آخه؟این حرفا چیه آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اگر ببینم به این اذیتات ادامه میدی ازت شکایت میکنم.مطمئن باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیداااااااااا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فهمیدم عصبانی شده چون جوری باتحکم گفت که روحم پرید(برگرد الان وقت چریدن نیست.ببخشید ادبم یکم پایینه.روحمه اختیارشودارم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ به قرآن من کاری نکردم،الان میام خونتون بیا درو بازکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه منتظر جوابم باشه قطع کرد.اشکام بی اراده راه افتادن و دست خودم نبود بهش بدو بیراه میگفتم وآروم ازپله هااومدم پایین صدای آیفون عصبیم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیفن رو زدم.تران ورویا چون توی باغ بودن صدای آیفن رو نمیشنیدن.تا خودمو برسونم به در،دربه شدت بازشدو به دیوارخورد.قامت حسام تو چهارچوب در جاشد.بااخم و صورت عصبیش فهمیدم اشتباه کردم.تودلم ترس بدی به وجوداومد.قطعااگه جیغ میزدم بچه هانمیشنیدن.پس تصمیم گرفتم برم کوچه ی علی چپ.باکمی ناز گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چیشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اماانگارفیده نداشت چون یهو ترکیدو صدای انفجارش گوشموکرکرد.(نخندین عه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیداااااااااااا،چی داشتی پشت تلفن میگفتی؟کی اذیتت کرده ها؟چطورمن تاحالانفهمیدم؟دِ حرف بزن لعنتییییی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشامو گرفته بودمو فقط باترس نگاهش میکردم.چشماش کاسه ی خون بود.ترانه و رویاهراسون ازدرپشتی اومدن داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا ـ چیشده؟چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضمو قورت دادم و به حسام نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تو اذیتم کردی،اون صداها چی بود امروزتوی باغ گذاشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام عصبانیت و تعجبش قاطی شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ من؟!!کدوم صدا؟! درست حرف بزن ببینم چی میگی متوجه نشدم.!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تران ورویاکه تازه متوجه موضوع شده بودن اومدن و کنارم ایستادن.به صورتشون خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شما که شنیدین صداهارو،چرانمیگین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ ماصدایی نشنیدیم شیدا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باتعجب نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چــــــــــی؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ باورکن راست میگم،وقتی حالت بد شد اونقدری عصبانی شدم که اصلاتوجه به حرفت نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبه حسام گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ این کارا چه معنی میده؟چرااذیتش میکنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام دوباره عصبانی شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ لطفا برام توضیح بدین چی شده؟کی شیدارو اذیت کرده؟من اینکارونکردم.اصلا چطوراذیتش کردن ومن متوجه نشدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ یعنی واقعا نمیدونین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ به مولا قسم اگه چیزی بدونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفاشو باورکردیم و تعارفش کردیم به پذیرایی تابشینه،ماهم روبروش نشستیم.اول تران و رویا رو که تاحالا معرفیشون نکرده بودم بهش معرفی کردم بعدم همه چیزو تعریف کردم.حسام حسابی گیج شده بود وباناراحتی نگاهم میکرد.نکنه فکرکنه دیوونه شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ شیدا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش ناراحت بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ من هرکاری لازم باشه انجام میدم که تو درآسایش باشی،مطمئن باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشماش نگاه کردم نمیفهمیدم چی تو چشماشه؟ناراحتی،نگرانی،محبت،علاقه همه چیز توش پیدابود.ناگهان چشماش به سمت آشپزخونه که پشتم بود چرخید.بااخم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ غیرازشماسه تا کسی تو خونه هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نه چطور؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون حرف بلند شدو به سمت آشپزخونه رفت که قبل ازواردشدنش صدای شکسته شدن ظرف اومد.فوراً هرسه نفرمون پشت سرش وارد آشپزخونه شدیم.باتعجب به ظرفی که رویاتوش پیاز برای ناهار گزاشته بود نگاه کردیم.تکه ای پیازگاززده گوشه ای افتاده بودو ظرفش خوردشده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ اینجاامن نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا اخم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا ـ به چه دلیل؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام کلافه و عصبی به ظرف اشاره کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ اگه منظورتون اینه که دزداومده بایدبگم فقط پیازخورده ورفته،چیزی ازاینجاکم نشده همه چیزمرتبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ پس وسایل شیدا که گم شده بودچی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا تو فکررفت.یادصداهاافتادم.به دستای محکمش نگاه کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ میشه یه کمکی بهمون بکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ آره حتما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پس دنبالم بیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تران و رویاهم متوجه منظورم شدن و همراهم اومدن.صداهادوباره شروع شدن واینبارحسام هم شنیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این رمان درنگاه دانلود اماده شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

www.negahdl.com

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ورویا بازم صداهارونمیشنیدن،به طرف کلبه رفتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ میشه درو بازکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول تعجب کرد ولی بعدش سرشوتکون دادو به سمت کلبه رفت که صداهاقطع شد.باتعجب به من نگاه کرد منم شونه هامو بالاانداختم.چندبارپشت هم به درضربه زد ودرآخر بلند بسم الله گفت که دربازشد.واردکلبه شدیم،بوی خیلی بدی میداد،همه جاتاریک بود.حسام چراغ قوه ی گوشیشو به اطراف چرخوند جیغ بلندی کشیدم که ترانه و رویااومدن داخل.چسبیدم به رویاوبغلش کردم فقط جیغ میزدم و نمیتونستم حرفی بزنم.رویا وترانه سعی داشتن آرومم کنن اما نمیشد.فقط به گوشه ی کلبه اشاره کردم وچشماموبستم که دوباره نبینمش.حسام نورو به اون سمت گرفت و گفت:وای نـــــه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ورویاهم جیغ کشیدن.بعدازچنددقیقه سعی کردم اروم باشم.چشمام رو بازکردم و به بدن سگی که تکه تکه شده بود نگاه کردم،حالم داشت بدمیشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حسام ـ هرسه تاتون برین بیرون تامن همه جارو بگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوزاولین صحنه ای که دیدم یادم نرفته،سر سگی که ازگردن و دهنش خون می چکید.چشمای مشکیش که انگارداشت ازکاسه درمیومد خیره بود به من.دهنش بازبود و دندونای خونیش زیر نور برق میزدن.به یادتکه های بدنش افتادم و حالم بدشد.نگران حسام شدم که بعدازچندثانیه صدای فریادش اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به رویا و ترانه گفتم بیرون بمونن تابرگردم.میترسیدم،ازچی؟نمیدونم؟واردکلبه شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حسام..حســــــام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی نیومد،دوباره ودوباره صداش زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حســـام..حســــام..کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به قسمتی که نورضعیفی بود رفتم،وای نه،حسام افتاده بودو ازسرش خون میومد.کلبه ی عجیبی بود،ازبیرون انگارخیلی کوچیک بود اما ازداخل باتوجه به دوتااتاقش خیلی بزرگ بنظرمیرسید..وای من تو این وضعیت دارم به چی توجه میکنم؟!!رویاروصدازدم وگفتم بیادکمک.زورمون کم بودونمیتونستیم بلندش گنیم.خسته شدیم وافتادیم،که ناگهان صدای مبهمی مثل بادازگوشم گذشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اون یه قربانیه،این تازه اولشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باترس به اطرافم نگاه میکردم،به رویا خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ توبودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاکه ازخستگی عرقش راه افتاده بود گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویاـ چی داری میگی؟بیابریم الان تران میترسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلندشدیم وحسام روازکلبه کشیدیم بیرون که ترانم کمک کردوراحت ترتونستیم ببریمش.چندقدمی رفتیم که صدای گوشی حسام بلندشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ای وای گوشیشو جاگذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ترانه گفتم کنارحسام بمونه وبارویا باترس برگشتیم توی کلبه.گوشی رو برداشتم و به سرعت ازکلبه اومدیم بیرون،یه نفس عمیق کشیدم.تماسش از رامین بود،دوباره زنگ خورد،جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ الو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سلام بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ شیداخانوم شمایین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـبله خودمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ حسام پیش شماست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آره ولی حالش خوب نیست.زمین خورده وبایدببریمش بیمارستان شمامیتونین کمکمون کنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ من جلوی درایستادم،منتظربودم بیادولی نیومد.امکانش هست بهش بگین بیاد؟خودم میبرمش بیمارستان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ای بابا میگم حالش خوب نیست یعنی بیهوشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ پس بیاین درو بازکنین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بله حتما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی حسامو دادم دست رویا ورفتم به سمت در حیاط.درو باز کردم پسرجوونی واردشد،وقتی منو دید سلام کردو سرشو پایین گرفت.تازه فهمیدم منه خنگ وخاک برسرباتاپ وشلوارک اومدم.وای رویا وترانه هم یادشون نبود.اومدنه ناگهانی حسام،عصبانیتش بعدم باغ و...کلا یادمون رفت لباس بپوشیم.راهنماییش کردم توی خونه و گفتم چنددقیقه ای صبرکنه.رفتم توی اتاقمو لباسمو پوشیدم،واسه اون دوتا پاندا هم لباس گرفتم،رفتم توی باغ اون دوتاهم اول مثل چی همدیگرو نگاه کردن وبعدباخنده لباسشونو پوشیدن.رفتم توی پذیرایی و به رامین گفتم بیادتوی باغ که حسامو بیاریم.قامت رامین به اندازه حسام درشت نبود.قدبلندو چهارشونه مثل مردای خوش استیل بود.خاک تو سر چشم هیزم کنن آخه الان وقت این فکراست؟!!رامین حسامو روی کولش گذاشت و رفتیم توی خونه.رامین نبض حسامو گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ یه لیوان آب بیارین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویابه سرعت رفت تو آشپزخونه وبالیوان آب برگشت.رامین کمی ازآب توی دستش ریخت وروی صورت حسام پاشید،حسام کمی چشماشو بازکرد با گیجی به اطراف نگاه میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش روی من ثابت شد.دستموگرفت واشاره کرد کنارش بشینم.متوجه نگاه سنگین رویاشدم.رامین لیوان آب رو روی لب حسام گذاشت.حسام کمی ازآب خوردو لیوانو زدکنار.رامین رو به تران گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رامین ـ کمک های اولیه دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه سرتکون داد،رفت آشپزخونه وبعد چندلحظه با یه جعبه اومد.رویااومدو دستمو کشید.عه!این خله؟!چرااینطورکرد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـرویا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید