شهاب... پلیسی که بخاطر ستاره از خانواده خودش می گذره تا به وصال یار برسه، اما ناصر برادر خلافکار ستاره باعث میشه شهاب زندگی و شغلش رو از دست بده و تا پای چوبه ی دار هم بره... حالا بعد از سالها شهاب برگشته که انتقام عشق نافرجام و زندگی بر باد رفته اش رو بگیره آیا می تونه خانواده و شغلش رو پس بگیره؟ آیا انتقامش رو از ناصر می گیره؟

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، انتقامی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۲ ساعت و ۵۵ دقیقه

مطالعه آنلاین تاوان سکوت(جلد دوم)
نویسنده : راضیه روستا

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی #انتقامی

خلاصه :

شهاب... پلیسی که بخاطر ستاره از خانواده خودش می گذره تا به وصال یار برسه، اما ناصر برادر خلافکار ستاره باعث میشه شهاب زندگی و شغلش رو از دست بده و تا پای چوبه ی دار هم بره... حالا بعد از سالها شهاب برگشته که انتقام عشق نافرجام و زندگی بر باد رفته اش رو بگیره آیا می تونه خانواده و شغلش رو پس بگیره؟ آیا انتقامش رو از ناصر می گیره؟

شهاب نگاهى به قاب عکس ستاره ميکنه نامه توى دستشو محکم فشار ميده با زخمى درد آور و نفرتى فراوان با چشمانى پر ازغم به قاب عکس ستاره نگاه ميکنه با خودش زمزمه ميکنه: ستاره آسمونم من قسم ميخورم انتقامت رو از اون نامرد بگيرم قسم ميخورم..

على و سروان منفرد و دستيارش در حال قدم زدن در محوطه پاسگاه هستند که منفرد نگاهى به على ميکنه و ميگه: اون خيلى شارلاتانه.. مو به مو زير نظرش داريم...

على :خوبه .. فقط فعلا هيچ اقدامى نکنيد .... بايد تمام همدستاشو شناسايى کنيم .. اگر يه درصد هم شک کنه که مراقبشيم برنامه و نقشه ها بهم ميريزه و همدستاش لو نميرن ... اصلا نبايد متوجه چيزى بشه .. فقط با دقت زير نظرش داشته باشيد.

منفرد: چشم جناب سروان ..ولى اگر فرار کرد چى؟

على مى ايسته .آن دو هم به تبعيت از على مى ايستند ... على نگاه معنا دارى به منفرد میکنه.

على: پس چرا وقتى ميگم مراقبش باشيد ميگى چشم ؟

على از آنجا دور ميشود .. منفرد و دستيارش هم ديگر رو نگاه ميکنند..

منفرد: ميمردى تو بگى چشم ؟..

دستيار: شما که زودتر گفتى قربان ...

و به سمت اتاقشان راه را کج ميکنند.

ناصر در اتاقش روى تختخواب نشسته در یک دستش سیگار و در دست دیگرش قاب

عکس ستاره را نگاه میکنه و آرام اشک ميريزد....

ناصر : من که نميخواستم اينجورى بشه .. فکرشو نمى کردم که تو هم باهاش برى ... منو ببخش ....هيچ وقت نميتونم دوباره ببينمت... ( ميزنه زير گريه ) هيچ وقت... ولى حالا که تو نيستى ؛ اونم نبايد باشه ... نميگذرم ازش...

گوشيش زنگ ميخورد نگاهى به صفحه گوشيش ميندازه.جواب ميده :

"بگو...

از اون اوليا بهش بده...

اونا که داخل کيسه هست واسه اون وره ...

حواست باشه دست بهش نزنيد... ( عصبانى ميشه) ميگه :

من چه ميدونم ...

سر قبرتهه....

گوشى رو به سمتى پرت ميکنه.. و سرش روى روى دستانش ميگذاره و فشارى ميده

"لعنت به اين سردرد بد موقع اه اه اههههه"

همه چیزای روى ميز رو روى زمين ميريزه با زانو روى زمين مى افته اما نگاهش به پنجره رو به بيرون هست وبا خود تکرار ميکنه "ميکشمت شهاب بهت قول ميدم , ديگه زيادى دارى نفس ميکشى

از جاش بلند ميشه به سمت حمام ميره و دوش ميگيره و لباسی شيک و مارک دار میپوشه,يکى از افرادش رو صدا ميزنه,

ناصر : يوسف يوسفففف..

مردى هيکلى ودرشت قامت با عجله خودش را به ناصر ميرسونه ونفس نفس زنان میگه:

یوسف: بله آقا ..

: کجایی تو

یوسف: ببخشيد

: اومدن ??

یوسف: بله آقا توى باغ هستن

: خيلى خب همرام بيا

: چشم

ناصر همراه چند نفر که عينک دودى زده اند پشت ميز و کنار استخر میشینه

ناصر نگاهى به جمشيد خان ميندازه و ميگه:

" با وجود سن بالایى که دارى ولى خوب موندى "

و پوزخندى مسخره آميز ميزنه

جمشيد خان که از کلام ناصر خوشش نيومده چشم هاش رو میبنده تا آرامش خودشو رو حفظ کنه که مبادا حرفى بزنه و معامله ای که براش سود بسياری خواهد داشت بهم بخوره

چشم هاش رو باز ميکنه و با لبخندى مصنوعى جواب ميده:

"اين به خاطر اين که ورزش ميکنم."

خودش هم خوب ميدانست جواب مسخره اى داده است ..ولى اينقدر کلافه ست که فقط دلش ميخواد معامله رو زودتر انجام بده و بره.

ناصر با شنيدن اين جواب ابروهای پهنش بالا ميره و با بى تفاوتى شانه اى بالا میندازه,

نگاهى به چهره برافروخته جمشيد خان ميندازه و از اين که توانسته اورا عصبانى کنه لذت ميبرد.

با جمله " بسيار خوب " موضوع را در مورد معامله عوض ميکنه.

ناصر دستش را کمى بالا مى آره وبه يکى از باديگاردهایش اشاره ميکنه:

" قرار داد رو بيار "

با آوردن قرارداد بر روى ميز ناصر با ابرو اشاره ميکنه و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" بخون جمشيد خان و امضاش کن."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمشيد کاغذ را بر ميداره و شروع به خوندن میکنه باهر کلمه اى که ميخونه لبخند بر لبانش مى آد وآن عصبانيت چند دقيقه پيش از بين ميره , ناصر متوجه تغيیر چهره جمشيد میشه وبا خود ميگوید:پول چه کارااا که نميکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمشيد خودکارش را از جيبش بيرون مياره و قرار داد روامضامیکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر بلند ميشه و ميگه:مبارک باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمشيد خان هم ميگه: نصف پول رو الآن ميدم و نصف ديگه شو وقتى که مطمئن شدم جنسها رسيده اون ور....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر : نه نه نه ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقدم ميزنه و با نيشخند ميگه اين قرار مون نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو قرار داد هم نوشته شده و تو قبول کردى پول رو کامل واريز کنى و ما مواد رو برات بفرستيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خونه ميزنم بيرون فضاى خونه برام مثل قفس شده نميتونم تحملش کنم نميتوم بى ستاره م نفس بکشم آخ ستاره آسمونم,آخ دلش داره آتیش میگیره.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام عصبانيتشو رو میخواد با سرعت رانندگى کردن وفشار به فرمون ماشين از بین ببره ولى تا به مقصدش برسه هم خاموش نمیشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بهشت زهرا که ميرسه پارک ميکنه سرش رو روى فرمون ميزاره, هنوز گلويش به خاطر طناب دار درد ميکنه ولى مهم نيست....مهم هست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نيست چون دردى فرار تر در قلبش هست که او را از پا درآورده , با پاهاى لرزون وکمرى خميده به سوى يارش قدم بر ميداره .نزديک قبر که ميشه نفسش ديگر توان نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس ميکنه بغض هر لحظه بزرگتر ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا درست گفتن که:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعنى دردایى که رسيدن به گلوت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعنى تنهایی, یعنی هيچکس نمونده برات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعنى حرفاى که خشک شدن روی لبات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعنى شبهاى تنهايى و خرابى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض يعنى فکرو خيالش نزاره بخوابى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو روی سنگ سرد ستاره ميکشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"ستاره من قسم ميخورم نميزارم ناصر براى خودش آزاد بگرده"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب دستاشو مشت ميکنه سرشو به آسمون ميگيره و ميگه: خدایا تو شاهد باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند ميشه و میره به سمت ماشين,سوارمیشه وازاونجادورمیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار بر ماشين آهنگ حسين توکلى رو گوش ميده (حوصله کن)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک ميريزه تا جاى که نمى فهمه چه جوری به محله بچگيش رسيده ماشين رو گوشه ای پارک ميکنه.نگاهش همراه لبخندى تلخ به در خانه شان ميشینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کناره خانه شان,ديوار به ديوارش خانه دخترى که آسمونش بود و اما خانه پدريش ; پدرى که فامليش را از روى او برداشته واسمش را از شناسنامه اش پاک کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخخخ.... لبخندش از هر جامی زهر تر واز هر تلخى تلخ تر بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشين رو روشن ميکنه و راه ميفته بايد کارش را شروع ميکرد,راهى خانه اش که بى ستاره قفس شده بود ميشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه ميشه مثل هميشه سلام بلند بالایی ميکنه ولى کسى نيست که جواب بده , ستاره اى نيست به استقبالش بره , ستاره اى نيست که به او لبخند بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بروى مبل تک نفره ميشینه دستى بر روى گردنش ميکشه .در همان زمان صداى آیفون بلند ميشه از جایش بلند ميشه و آیفون را جواب میده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"بله ??"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: بازکن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا باورش نمیشه در کمال تعجب اسم على را به زبان مى آره.و دکمه رو ميزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على در را باز ميکنه و وارد خانه میشه انگار وارد خانه ارواح شده سرى تکان ميده به نشانه تاسف و زير لب ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" شهاب به خودت بد کردى."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ونگاهش به شهاب مى افته که با پيراهنى مشکى و ريش هاى نامرتب جلو در سالن ايستاده تا او بيايد على قدمش را بلند تر بر ميداره و به روبه رويش مى ايسته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش حرفا داره يکى درد يکى گلايه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با لحنى بى تفاوت و سرد کنايه آميز ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" مشکلى پيش اومده جناب سروان "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على که از لحن شهاب خوشش نیومده اخمى ميکنه و ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" نيومدم اينجا که کنايه يا متلک بندازى کارت داشتم که اومدم,حالا ميتونم بيام داخل."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب از جلوی در کنار ميره و ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بفرمايید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفشهايش را در مياره وداخل ميشه نگاه گذرایى به خانه خاک خورده و سرد که سرديش به على هم سرايت ميکنه,ميندازه و ميشينه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب به قصد آوردن چاى ميخواد بلند بشه که على به او ميگه: بيا بشين نيومدم براى مهمونى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب پوزخندى ميزنه و ميگه: اها راست ميگى حواسم نبود و مينشينه روبه روى على و دستاشو بهم مى ماله و ميگه: خوب بفرمايید....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهى به شهاب ميندازه و ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالت چطوره? بهترى ?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(و با ابرو اشاره اى ميکنه به گلوش) درد ندارى ?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با لبخندى تلخ و چشمانى سرد ميگه: خوبم , اين دردا چيزى نيست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على سرى تکون ميده و ميگه : خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب : براى پرسيدن حال من اينجا نيومدى پس بگو چى شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على با کمى مکث ميگه: ناصر رو پيدا کرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف شهاب از جاش بلند ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: کجاست? اون نامرد کجاست?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب: بگير بشين تا بگم بهت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: بشينم چجورى بشينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(داد ميزنه با نفرت با درد)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چجورى بشينم چجورى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على از جاش بلند ميشه و انگشت اشارشو رو طرف شهاب ميگيره و با تحکیم ميگه: گفتم بشييیين .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب دستى به موهاى جلوی سرش ميکشه و ميشينه وبه على چشم ميدوزه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على نگاهى بهش ميندازه و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فعلا بچه ها زير نظرش دارن تا به وقتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الانم که اومدم اينجا فقط براى اينه که بدونى يک فراموش نکردم ودو تو کاره احمقانه اى نکنى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف شهاب ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو معنى زخم رو ميدونى معنى درد رو ميفهمى معنى نفرتى که تو وجودمه رو ميفهمى ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلومه که نميفهمى , که اگه لامصب ميفهميدى نميگفتى کارى نکن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

( و سرشو تکون ميده)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على نگاش ميکنه وبا خودش ميگه خودت مقصرى اگه حرف ميزدى اين اتفاقات نمى افتاد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علی: نميخواى ی سرى به خانواده ت بزنى?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با شنيدن اين حرف پوزخندى ميزنه و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانواده !!!!! کدوم خانواده ???

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که کسى رو ندارم يادت رفته اسم منو از شناسنامش پاک کرد , زمانى که اومدى با تمام بى رحمى شناسنامه جديد نشونم دادى ,

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وبا مسخرگى ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانواده چه دل خوشى دارى توووووو....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف على عصبانى ميشه و ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ده آخه ديوونه تو خودت باعث شدى , تو خودت کردى , نامه اى که گذاشتى يادت رفته که اگه يادت رفته به يادت بيارم آرهههه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد بلند ميشه انگشت شو به نشانه تهديد بالا مياره و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حواسم بهت هست بهتره کار اشتباهى نکنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و ميره .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب سرش رو با دستاش میگیره و از صدای بسته شدن در متوجه ميشه علی از خانه خارج شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند ميشه وبراى هدفى که داره تلفن رو بر ميداره و شما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ره ميگيره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب : الو... اره شروع کن ميخوام بفهمى اين آشغال کجا هست ?? آدرس خونش و هرجايى که ممکن باشه و یا بره رو ميخوام , ببين ازدواج کرده يا نه ?? بچه داره يا نه ??فقط مراقب باش ناصر آدم نيست خود شيطانه .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين جمله چشماش به عکس آسمونش می افته و رنگ چشماى زيباش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ کاش چشمای اون نامرد همرنگ چشماى تو نبود آسمونم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنيدن الو الو گفتن پشت خط حواسشو جمع ميکنه و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشى دستمه پس مراقب باشه منتظر خبرتم خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقطع ميکنه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره نگاهش به عکس ستاره افتاد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چيه نگو که بى خيال شَم که بد شاکى ميشمااااا .چییییى بزارم قانون کار خودشو کنه انگشت اشارشو تکون ميده به راه ميوفته سمت قاب عکس و با لبخندی که نفرت همراهشه ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتفاقا ميخوام به قانون کمک کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى جنازه اون اشغال رو تحويلشون دادم اون زمانه که من آروم ميشم نفرتم , آتش انتقامم خاموش ميشه حتى اگه دارمم بزنن ديگه مهم نيست مهم تویى , تویی که ديگه پيشم نيستى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی تلخ و اين دفع چشماى پرغم ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى نفس نباشه نفس کشيدن سخت ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو میزاره روى گلوش فشار ميده و ميگه: خفه ميشى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(عکس ستاره رو دستش میگیره)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من نفس ندارم .من بودن رو از من گرفتن ديگه هيچى نيستم هيچى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکه به ديوار ميده سُر ميخوره و روى زمين میشینه عکس ستاره رو سينش فشار ميده , همون موقع صداى گوشيش بلند ميشه نگاه به شماره ميکنه سريع جواب ميده: بگو.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

....... پشت خط.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: يعنى ازدواج نکرده اصلا ?? پس هرز ميره ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيشخندى ميزنه و ميگه :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکرشو ميکردم آشغالى مثل اون زن و زندگى چه ميفهمه😏

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدرسش رو برام بفرست و ساعت معامله اى که ميخواد انجام بده و بعد برو ی جایی که جلوی چشم نباشی چون اون شيطان به کسی رحم نمیکنه و اگه بفهمه خبرچینی کردی تیکه بزرگت گوشته , بعد قطع ميکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبايلشو کنار لبش مياره و آروم روى لبش ميزنه و ميگه پس بازى شروع شد آقا ناصر ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداى دينگ دينگ گوشيش متوجه ميشه آدرس براش فرستاده شده,نگاهی میندازه , بلند ميشه و لباس میپوشه همان تيپ مشکى همیشگی , چرا که این روزا دنياش سیاه شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار بر ماشين به سمت آدرسی که واسه ش فرستاده شده ميره به مقصد که رسيد ماشين رو کنارى پارک کرد از ماشين پياده میشه , به اطرافش نگاهى ميندازه با قدمهای آرام به سمت خانه ی مورد نظر میره با دقت اطراف را بررسی میکنه و متوجه دوربين مداربسته ميشه سريع عقب ميکشه و برميگرده کنار ماشينش مى ايسته و با انگشتاش بر روى سقف ماشين ضربه ميزند و نگاهش به درى است که فاصله چندان دوری با آن نداره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس ناصر بى کله همچين دَم و دستگاهى به هم زده است ونيشخندى ميزنه و با خودش ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينجا رو, رو سرت خراب ميکنم منتظر باش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوار ماشين ميشه و از اونجا دور ميشه و به نقشه اى که در ذهن خود دارد ميخنده , خنده اى که پر از نفرت و کينه ست و آتشی شعله ور که چه میسوزاند , این آتش خشمگین......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشين را گوشه ای پارک ميکنه و تلفنش را بر ميداره و شماره شخص را ميگيره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.......بوق بوق .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:الو..... ميخوام شروع کنى يک شرکت صورى ميخوام بزنى و با هر آدم کله گنده اى تاکيد مى کنم با هر آدم کله گنده اى که ناصر باهاش داره کار ميکنه معامله ميکنى و کارى ميکنى با ناصر شراکتشونو بردارن هرجور شده حتى با تهديد هم شده , ميدونم که ميتونى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

......... پشت خط.........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: خوبه پس کارتو شروع کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و گوشى رو قطع ميکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر کارى ميکنم که خودت با دستاى خودت گورتو بکنى و پوزخندى ميزنه و ماشينشو روشن ميکنه , به راه ميفته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزديک خونه که میرسه جلوی در علی رو میبینه همراه يک آشناى بى آشنا که بچه ای رو بغل گرفته ماشين رو کنارى پارک ميکنه پياده ميشه هرچى نزديک تر ميشه غم دلش بیشتر میشه خواهرشه مرضيه ست همراه آن روزهاش,روزهای عاشقیش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ خدا.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه بزرگ و خانومی شده براى خودش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در برابر مرضيه نميتونه بى تفاوت باشه نميتونه . توو اون روزهاااااا هميشه همراه و همرازش بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه مرضيه هم به شهاب ميفته که چقدر شکسته شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار سختیهای روزگار اونو محکمتر کرده و البته مردتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض گلوى مرضيه رو ميگيره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب نگاشون ميکنه و فقط سلام میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار در ميروه و باز ميکنه , کنار ميره و اشاره ميکنه با دستش که داخل بشن على و مرضيه که الان مادر شده به همراه فرزندش داخل ميشن و شهاب در رو ميبنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل خانه ميشن و شهاب ظاهری بى تفاوت به چهره ش میده ولى از درون تووی دلش غوغاییه . در سکوت مینشینن حتی حوصله تعارفات معمول رو نداره تنها صداى جمع , صدای بچه شير خوارى هستش که بغل مرضیه ست . شهاب نگاه به بچه میندازه و لبخندى ميزنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به مرضيه ميندازه و با صداى خسته ميگه: مامان شدن بهت نمياد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرضيه لبخندى ميزنه .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرضيه لبخندى ميزنه و به موهاى سفيد شده شهاب نگاه میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب ميگه: چيه پير شدم ???

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و لبخندى غمگين ميزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرضيه با عجله و دستپاچگى ميگه: نه نه اصلا مردتر شدى عزيز خواهر .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با شنيدن اين حرف انگار کمى از اين دنيا رو بهش داده بودن هرچند کوچک هرچند ناچيز , کلمه اى که مدتها بود از کسی نشنیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على نگاهى به مرضيه ميندازه به معنى اینکه بريم با بلند شدن مرضيه شهاب نگاهى بهش میندازه و بلند ميشه , با دودلى ميگه: ميشه بچتو بغل کنم ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف مرضيه سريع ميگه معلوم که ميشه ناسلامتى دايیش هستى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف دستای شهاب شل میشه و پایین میفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: مطمئنى که من دايیشم ????

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرضيه که معلومه گيج شده به شهاب خیره ميشه و میگه: چی??!!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی نگاه سرد شهاب رو میبینه با خودش ميگه چه بلایی سرت آوردن .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با لحنى مسخره ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دايى , هه دايى....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببينم از کى تا حالا فامیلی دايى بجاى مولايى شده حسينى هااااانننن.... از کیییییى ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على بلند ميشه و جلوش می ایسته و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از زمانى که خود سر شدى , از زمانى که گوش نکردى , از زمانى که فکر کردى....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرضيه که داد میزنه: بس کنین....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على و شهاب به مرضیه نگاه میکنن , علی حرفشو از سر میگیره:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبول کن برادر من , خودت مقصر بودى قبول کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبول کن که انتخابت از اول اشتباه بود و اين خانواده جز درد چيزى برات نداشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب ميخواد حرف بزنه که صدای مرضيه نمیزاره:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوش کن ستاره دوست من بود دختر خيلى خوب و خانمى هم بود ولى برادرى داشت که نميشد ناديده گرفت يا اگه ميخواستى مشکلی توو زندگیت نباشه , ميتونستى زمانى که پرونده ناصر دستت بود به کسى ديگه ای بديش چون خودت خوب ميدونستى ناصر چه جور آدمیه ولى اشتباه کردى اشتباه بزرگی که دارى چوبشو ميخورى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبول دارم بد ضربه خوردی هم زنتو از دست دادی , هم شغلتو و هم زندان رفتی ولی بشین خوب فکر کن ببين واقعا ما مقصر هستیم يا خودت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب ميدونى که بابا مريضه و مريضيش روز به روز بدتر ميشه فراموشى کم چيزى نيست مامان هم که چشمش به در خشک شده که کی برمیگردى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جای تو اونجاست نه اين که تو زندان باشى نه اين که جاى طناب روى گردنت باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با شنيدن اين حرفها از زبان خواهرش دستشو مشت ميکنه , با خشم و نفرت زیاد و دندونهاى کليد شده بر روى هم ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر تاوان پس ميده تاوانشم مرگشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على با شنيدن اين حرف ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يک بار بهت گفتم شهاب تو کارى نميکنى قانون خوب ميدونه چکار باید بکنه تو هيچ کارى (انگشتشو به حالت هشدار تکون ميده)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاکيد ميکنم هيچ کارى انجام نميدى هيچ کار که اگه بفهمم حرکتى کردى يا دارى ميکنى بهتره بدونی این دفعه من جلوت مى ايستم پس نزار کار به اونجا برسه فهميدى ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با چهره اى خنثی به علی نگاه ميکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: نفهم نيستم فهميدم (بعد با کنايه و لحنی مسخره ميگه) آقا پليسه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على و مرضيه که ميرن تلفنش زنگ ميخوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: بگو ..................... خوبه آدرس رو برام بفرست. شرکت هم مربوط به سخت افزار باشه , فهميدى ???

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.............. :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: خوبه امروز همه کارها رو انجام ميدى جورى هم نشون ميدى که شرکت معروفی هستيم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: ميدونم فکر اينجاشم کردم ........ کسى رو ميشناسم که هکره کارشم خوب بلده اون کارى ميکنه که هر کى هم بره تحقيق کنه فکر میکنه ما چه شرکت بنامی هستيم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بلند ميخنده خوشحاله که داره به هدفش میرسه انتقام تنها هدفیه که توو زندگیش داره با صداى کسی که پشت خطه ساکت ميشه............. :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:ميخوام چى کار کنم ??? کارستون .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نترس کارى که تو تاريخ ثبت بشه حالا هم برو به بقيه کارا برس که فردا کار اصلیه تو شروع ميشه ........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قطع تماس به سوى اتاقش رفت و دراز کشيد ذهنش به زمان اعدامش رفت......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فلش بک:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بيمارستان)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب روى تخت بيمارستان نشسته و سرش رو روى دستاش گذاشته و اشک ميريزه ؛ اشک ميريزه چرا که ديگر تحمل اين همه عذاب رو ندارد , اشک ميريزه چرا که خسته شده از اين دنياى بى ستاره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اینکه طناب دار پاره شد اونو به بیمارستان منتقل کردند و يک روز تحت مراقبت بود و بعد دوباره به زندان انتقالش دادند تا دوره محکومیتشو بگذرونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب يادش هست زمانى که برگشت پيرمردى که در زندان هميشه غمخوارش بود و تنها به خاطر يک اتفاق پاش به اين قفس کشيده شده بود وقتى شهاب رو ديد باور نمیکرد که اونو دوباره زنده می بببينه چنان شهاب را بغل کرده بود که انگار فرزند خودش است .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در محوطه زندان قدم ميزد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عده اى از زندانیها در حال قدم زدن و عده اى هم در حال واليبال بازى کردن بودند.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب گوشه اى از محوطه نشسته و ملافه اى به دور خود پيچيده وبه نقطه اى زل زده است.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پير بابا ( همان پير مرد مهربان ) به آرامى مى آيد و کنار او می ن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شيند ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب : سرش را برميگرداند و نگاهش به

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پير بابا ميفتد و با صداى آرام صداش میکنه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: پير بابا.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پير بابا: جانم ?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب: پونزده سال واسم خيلى سخته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پير بابا : زود ميگذره بابا..... زود اينقدر که نفهمى چجورى گذشت . ما خودمون اشتباه کردیم و الان داریم چوب اشتباه خودمونو ميخوريم . ولى چوبش بد درد داره بابا بد ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب نگاه به پير بابا میندازه و سرش رو تکون ميده وباز به روبه رو خيره ميشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پير بابا نگاهش سمت گلوى شهاب ميره که کبود شده و جاى طناب اعدام که روى گردن اين پسر درد ديده مونده آهى ميکشه و دست بر زانويش ياعلى گويان بلند ميشه , دستش رو بر شانه شهاب ميزنه و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شو بابا جان بلند شو بريم داخل بابا , وقت استراحت تموم شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا زير بازوى شهاب را ميگيره و بلندش ميکنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يک ماه از بازگشتش به زندان نميگذشت که اسمش را با بلندگو اعلام کردند .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت نگهبانى رفت و گفت اسم منو پيج کردن ...!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز: اسمت: ???

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: شه ..... شهاب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز که از مِن مِن کردنه او کلاف شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز: شهاب....... همين , خب جون بکن حرف بزن .!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب با تلخى جواب میده: شهاب مولايى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز خيلى خب همراه من بيا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت ميزش بلند ميشه و شهاب رو همراه خودش ميبره سمت اتاق رییس زندان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز در ميزنه و وارد ميشه احترام ميزاره وبعد شهاب را به داخل ميبره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریيس زندان: ميتونى برى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرباز دوباره دستشو بالا میاره و احترام ميزاره و بعد بیرون ميره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب همچنان ايستاده منتظر بود تا ببینه واسه چی احضار شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رییس: بشين.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب چشمى ميگه و ميشینه و منتظر به ریيس زندان نگاه میکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریيس زندان: صدات کردم که بهت بگم اف مشورت خوردى البته به پات مچ بند وصل ميشه و تووی محدوده ای ميتونى رفت و آمد کنی. خودت که باید بهتر این چیزا رو بدونی با توجه به شغلی که داشتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(مچ بند دستگاهى است که به پاى فرد تحت نظر بسته ميشود و طبق برنامه ريزى که براش شده عمل میکند و اگر زندانى خارج از آن محدوده تعیین شده فراتر برود چراغ قرمزش روشن و با صدای بوق به فرد اخطار ميدهد که به محدوده قبلی برگردد و اگر زندانى قصد فرار داشته باشد توسط نيروى انتظامى بازداشت ميشود)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب همچنان در سکوت به ریيس نگاه میکنه و منتظر توضیح بیشتری است ولی رییس تلفن رو برميداره و با تماسى کوتاه درخواست مچ بند رو میده و بعد به شهاب ميگه: برو وسایلتو جمع کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب غرق در فکر بلند ميشه و بیرون ميره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداى همراهش از گذشته بيرون مى آيد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: الو........ خوبه پس بالاخره کارا داره درست پيش ميره....... فقط مراقب باش بازم ميگم ناصر مار هفت خط و خاليه که لنگش توو دنيا پيدا نميشه شيطون رو درس میده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(از رود تخت بلند ميشه دستى به صورتش ميکشه نگاهى به مچ پاش ميندازه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: ببين با خورده فروشاش کارى نداشته باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

……………………… :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آفرين , عکس و مشخصات اولين نفر رو هم واسه ت میفرستم .بقيش باخودت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

……………………… :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آره سروش اين آدم هم زرنگه ولى نه به زرنگیه ناصر ولى بازم مراقب باش ...... سروش آدمى نيست زود وا بده مطمئنا بهت مشکوک میشه , مستقیم به چشماش نگاه کن و محکم حرفتو بزن که روش تاثیر بزاری و بهت اعتماد کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

................... :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آفرين پس ببينم چى کار ميکنى...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و گوشى رو قطع ميکنه و جلوى آينه مى ايستد و به خودش نگاه میکنه لبخند میزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: نوبتى هم باشه نوبت منه ناصر بى کله .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وپوزخندى ميزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(کلانترى)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ پشت ميزش نشسته و پرونده ناصر ربيعى ملقب به ناصر بى کله مقابلش است ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علی و سروان منفرد به همراه دستيارش رو به رویش نشسته اند......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ: اين پرونده ناصر ربيعیه ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على: بله قربان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ: خب ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على: قربان همون طور که اطلاع داريد قبلا اين پرونده محول شده بود به جناب سروان مولايى .... به خاطره حادثه اى که براشون پيش اومده ؛ اين پرونده به بنده و(با دست اشاره ميکنه)سروان منفرد محول شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ: خب تا حالا به نتيجه اى هم رسيدين ?? على: بله قربان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ به علی نگاه میکنه و نشون میده که منتظر توضیحات بیشتریه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على با اجازه ای میگه و از جاش بلند ميشه و همزمان با نمایش تصاوير شروع ميکنه به توضيح دادن و شرح کامل کارهایى که تا حالا انجام دادن و در آخر ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قربان چند وقت پيش ناصر ربيعى يا همون ناصر بى کله با شخصى به نام جمشيدخان قرار داد امضا کردن براى فروش جنس , ولى هنوز معلوم نيست که تاريخ جابجایی مواد کى و به چه صورتی هست .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکى از مامورين نفوذی ما خبر داده که فعلا ناصر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست نگه داشته وبه هيچ يک از افرادش تاريخ جابجایی محموله و خارج کردنش از مرز ر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و نگفته.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ : بسيار خب پس شما هم با دقت همه چی رو زير نظر بگيريد و مراقب باشید تا ببينيم کى قراره محموله رو جابه جا کنن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(همگی با هم ): چشم قربان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروان منفرد: ( معترض ) جناب سرهنگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا وکيلى به دلمون موند دوتا پرونده قتلى ؛ جنايتى ؛ چيزى تو همين مايه ها به ما بديد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه اين ناخن گيرا چيه که قسمت ما میشه .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ مقداری از چایش را مینوشد و لبخند ميزنه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ: پس اگر دنبال قمه و شمشير و توپ و تانکى ؛ انتقاليتو بعد اين ماموريت امضا کنم واسه شعبه جنايى.... انگار از دست ما خسته شدى ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروان : (هول) من نوکر شما و اين ناخن گير و پنجه بوکس هاتون هم هستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه....لازم نيست....فعلا توپ و تانک زياده واسمون.... مى ترسم بزنم همه جا رو منفجر کنم ..... چه کاريه؟ .... والله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با این حرف باعث خنده همه میشه .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر جدید باعث نگرانی و ترس يوسف شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت وارد ويلا ميشه و از پله هاى مارپيچ بالا ميره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس نفس زنان به اتاقی که دفتر کار ناصر است نزدیک ميشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت در نفسی تازه ميکنه و در ميزنه بعد از چند ثانیه با صدایی که یوسف از ان حساب میبره اجازه ورود میگیره و وارد ميشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر با نگاهى مشکوک و متعجب به يوسفى نگاه ميکند که رنگ به صورت نداره , از جايش بلند ميشه , با چند قدم بلند خود را به یوسف میرسونه و مقابلش می ایسته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر: خب ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی سکوت يوسف را ميبينه يک ابروشو بالا میندازه و ميگه امدى اينجا که مثل بُزززز منو نگاه کنى ??!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اين حرف يوسف با صدایی لرزون از ترس جواب میده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چيزه آقا...... الان متوجه شديم که......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که ........که.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر که از مِن مِن کردنهاى يوسف عصبانى شده داد میزنه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که و درد..... که و کوفت..... که و درد بی درمون خوب مردک مُفت خور جون بکن زِرتو بزن اهههههه........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف که سکوت رو جايز نميدونه ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا متوجه شديم که سروش رسولى شراکتشو با يکى ديگه شروع کرده و با .... و ....با ما به هم زده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف سرش رو پایین میندازه و بدون نگاه کردن به ناصر حرفش را ادامه ميده :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بررسى کرديم فهميديم اون شرکت شعبه ش رو اينجا زده اصل شرکت تو نيويورکه و رییسش آدم دُم کلفتیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگن هيچ کس به گرد پاش نمیرسه و تا حالا خیلیا رو از میدون به در کرده حتى پليس هم نتونسته ازش سرنخى بگيره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر که از شدت عصبانيت نفس کشيدن هم براش سخت شده , با دهانى چفت شده ميپرسه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط سروش ...??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف: بله آقا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر چنان خشمگين و عصبانیه که نمیتونه خودش رو کنترل کنه زیر لب غر غر میکنه که اين شخص کيه که به خودش جرات داده جلوى من قد علم کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت به سمت میز حمله میکنه و همه چى رو روى زمين پرت میکنه صدای فریاد ناصر همراه میشه با افتادن وسایل که صدای بدی ایجاد میشه همچنان با فريادهایی که ميکشه به سمت يوسف حمله ور ميشه , يوسف سر جاش خشک ميشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره ى وحشتناک ناصر با اين ريشو سبيل موهاى بلند همانند عزرائيلى است که اومده جونش رو بگيره .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر يقه يوسف را ميگيره و ميگه: من سروشو ميکشم , من اون عوضى رو میکششششششششم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف با داد ناصر چشم ميبنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر يقه يوسف را چنان ول ميکنه که محکم به زمين پرت ميشه ناصر بالای سر یوسف می ایسته و داد ميزند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تن لشتو جمع کن مردک .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف سریع از جاش بلند ميشه , ناصر اسلحه ش را برميداره و به يوسف میگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدوووو ماشينوووو روشننن کنننن وبه همه بگووووو اماده بشن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف سریع چشمى ميگه و پله ها رو با سرعت دوتا يکى ميکنه و خودش رو به باغ ميرسونه . به همه میگه اماده بشن و خودش میره ماشين رو روشن میکنه , همه سوار ماشینها میشن و پشت سر ماشین ناصر حرکت ميکنن و به سمت ويلاى سروش ميرن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى ميرسن ناصر فریاد میزنه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همشونو بکشين , به هيچکس رحم نميکنين و بعد خونه رو آتیش بزنین که هیچ ردی نمونه . حساب اون اشغالو خودم ميرسم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اسلحه ها صدا خفه کن ميزنن و وارد ویلای سروش میشن همه رو ميکشن بدونه کوچکترین رحمى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر با سرخوشی میرقصه و به سمت سروش ميره و شروع ميکنه خنديدن و همراه با خنده ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه اوه سروش اوخى اوخ شدى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش با پای تیر خورده وضعیت بدی داره و دوتا از افراد ناصر اون رو گرفتن , ناصر به پاى دیگه ش هم تير ميزنه وصداى نعره سروش بلند ميشه , ناصر ميخنده و ميچرخه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چه شبى بشه امشبببببب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خشم سر شو نزديک صورت سروش ميبره و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کسى که بخواد منو دور بزنه سزاش مرگه اونم به بدترين شکل .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و شليک میکنه به دست راست و بعد به دست چپش ,خم میشه و اسلحه رو داخل دهان سروشِ بی جون ميزاره و شليک میکنه مغز سروش پخش ميشه روی دیوار.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه جا رو خون میگیره ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر راست ميشه و دستمالی از جيبش درمیاره و صورتشو که از خون سروش کثیف شده پاک ميکنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افراد ناصر همه جای خونه بنزین میریزن و خونه رو آتیشششش میزنن......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشينهاى اتش نشانی و پليس در جهنمى که ناصر راه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انداخته بود حضور داشتن وسعى در خاموش کردن آتشی داشتن که در دل خود جنازه چندين نفر را چه زنده و چه مرده می سوزاند .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على , منفرد و دستيارش زمانى که در محل حادثه حاضر شدن متعجب بودن از چیزی که در پیش رو میدیدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على با خود ش فکر میکرد آيا ناصر واقعا انسان است .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و خود درجواب سوالش گفت: نه نيست , که اگه بود اين کار وحشيانه رو انجام نميداد و با جون آدمها بازی نمیکرد و هر بار پرونده خود را سنگین تر نمیکرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على عصبانى بود که مدرکی علیه ناصر نداره تا ثابت کنه این قتل ها کار او بوده و اين موجود نفرت انگيز رو بالای چوبه دار بفرسته .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر امشب کسى رو کشته بود که على میخواست از طریق اون بهش نزديک بشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خود فکر میکرد چی شده که ناصر اين جوری ديوونه بازى در آورده ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على ناصر را خوب شناخته بود , فهميده بود زمانى وحشى ميشه که کسى پا روی دمش بزاره. آن شخص و يا هر چيز ديگر چه ميتونه باشد که ناصر رو به اين کار واداشته ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب کلافه به تلویزيون نگاه میکرد که موبایلش زنگ خورد , نگاهى به صفحه گوشی انداخت و جواب داد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: خب ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.................. :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنيدن اين حرف خنده بلندی سرداد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: از اون چيزى که فکرشو ميکردم زودتر وارد عمل شد مردک روانى.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببين خوب گوش کن با وجود اين اتفاق هرلحظه ممکنه ناصر بياد اونجا تو خوب میشناسیش پس حواستو جمع کن اون خيلى زيرکه , جورى بايد رفتار کنى که انگار اون زیر دست توئه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.................... :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: نگران نباش اگه طبق نقشه من پيش برى اتفاقى نميفته من با اين جونور زندگى کردم (همراه با پوزخند) وخوب ميشناسمش .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب گوش کن به هيچ عنوان تاکید میکنم به هيچ عنوان از موضع خودت کوتاه نيا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..................... :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آره , اون باید خودش بياد سراغت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو نباید پیشش بری اون میخواد با این کار تو رو تحقیر کنه و بگه از تو بالاتره و تو رو زير سلطه خودش بگيره ولى بايد جورى حرف بزنى و عمل کنى که فکر کنه نميتونه بهت نفوذ کنه و این تو هستى که بهش راهکار نشون میدی , به هیچ عنوان ویلای ناصر نمیری که اگه بری همه نقشه مون بهم میریزه , اگه گفت تو قبول نمیکنی و میگی......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

....................... :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آفرين پسر کارت رو خوب بلدى .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه اسم سروش رو آورد تو بى تفاوت رفتار کن انگار چيزه بى ارزشی بوده و برات اصلا مهم نبوده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

.................... :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: آفرين ببينم چى کار ميکنى بقيه عکسها و اسامى رو برات ميفرستم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اين اشخاص مال زمانى بود که من دنبالشون بودم والان بدردم خوردن......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(پوزخندى ميزنه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: وجود آشغالشونو نه به دست من و نه تو بلکه بدست خود ریيسشون از روی زمین پاک ميشه وبعد ميخنده........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برو ببينم چى کار ميکنى و تماس قطع ميشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شهاب سرش رو عقب میبره و روی پشتی مبل میزاره ,به سقف خیره میشه و عصبی پاشو تکون ميده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: ناصر....ناصر.... ناصر ، آخ که خوب ميتونم تجسم کنم قياقه آشغالتووو …………

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد لبخندى ميزنه وچشماش رو آروم ميبنده و نفس عميق ميکشد.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر از وقتی که برگشته خشمش کمتر که نه , بیشتر هم شده و مدام در حال قدم زدنه و فحشهاى رکيکى که معلوم نيست به کى ميده به زبون مياره , اونقدر عصبانیه که هيچ جوره نميتونه خودشو آروم کنه , کسی رو کشته که میتونست همیشه بی دغدغه برای جابجایی جنساساش روش حساب کنه ولى حالا با وجود اين اتفاقات , برای جابجایی محموله جمشید توو بد مخمصه اى افتاده بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يک لحظه ياد حرف یوسف افتاد ; شرکتى که گفته بود شعبه زده و تا حالا آتویی دست کسی نداده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب زمزمه کرد: آره خودشه ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو روى ريش بلندش میکشه و سری تکون ميده و ميگه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره اين بهترين کاره بايد همین کارو کنم , باید کاری کنم که براى من کار کنه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صداى بلند يوسف رو صدا زد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يوسف با سرعت خودش رو به ناصر رسوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: بله آقا ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناصر: برو همون شرکتی که سروش میخواست باهاش کار کنه و بگو ميخوام باهاشون معامله کنم , بيارش اينجا .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روى صندلى چرم خودش ميشينه و پا روى پا میندازه و سيگارى با فندک اژدهاش روشن ميکنه و ادامه میده: برو و خوب حواستو جمع کن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چشم آقا حتما , الان ميرم با اجازتون ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على توو دفترش خیره به عکس ناصر , يوسف , سروشی که مرده و بقیه افرادیه که هر کدوم به دلیلی توو این پرونده اسمشون اومده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه و سردرگم بود و با خودش فکر میکرد که سروش مهره اصلی ناصر بوده چرا این بلا سرش اومده , مطمئن بود که دست ناصر توو کاره ولی برای اثباتش هنوز مدرکی نداشت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا چرا باید سروش رو به قتل برسونه ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بايد برای این کارش دليل محکمى داشته باشه . از جلوى عکسها دور مي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شه و پشت ميزش ميره , روى صندلي مينشينه , چشمش به عکس دونفرشان میافته خودش و شهاب , قاب عکس رو برميداره و زمزمه میکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: چرا ?? چرا شهاب اين کارو با خودت و ما کردى ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتی قاب رو سر جاش ميزاره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهى به ساعت میندازه , عقربه ها ساعت 10 شب رو نشون ميده از جاش بلند ميشه تا خونه بره قبل از اين که از کلانتری خارج بشه سربازى اونو صدا زد و پاکتى رو به سمتش گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: قربان شخصى اين پاکت رو دم در داده که به شما بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

على: به من؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: بله قربان .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علی: نگفت کيه ??

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

: نه قربان . فقط گفت اينو حتما دست خودتون بدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید