نوا دختره شیطونی که یه شب تو شهربازی دلش برای امیر کسی که چند وقتی باهاش سر جنگ افتاده میلرزه و ...

ژانر : عاشقانه، طنز

تخمین مدت زمان مطالعه : ۵ ساعت و ۲ دقیقه

مطالعه آنلاین نوای شب
نویسنده : سارا سلیمانی کاربران رمان فوریو

تعداد صفحات : 547

ژانر : عاشقانه، طنز

خلاصه رمان :

نوا دختره شیطونی که یه شب تو شهربازی دلش برای امیر کسی که چند وقتی باهاش سر جنگ افتاده میلرزه و ...

ادامه رمان:

{ مقدمه }

اولین بودے و تا

آخر گرفتار توام...

آخرین هستے و از اول

وفادار توام...

بودنت را هر کسے

اندازه من حس نکرد

هر کہ هستے

هر کہ باشے باز هم یاد توام...

--------------------------------

_چرا منو نگاه میکنی تو؟ برو دیگه.

مانا:خوب کجا برمم؟

_نمیدونم، فقط تند برو

مانا به ماشین سرعت داد، جوری که ۲۰۶ قرمزش تو خیابون ها پرواز میکرد خداروشکر ترافیکم نبود حدود یک ساعت و نیم بعد منو مانا توی پاساژ خفن تو نیاوران مشغول دید زدن مغازه هایی بودیم که برق تجملاتشون هر بینده ایی رو جذب خودش میکرد

مانا:نوایی ببین میتونی یه لباس شیک واسم پیدا کنی یا عرضه نداری

نوا:من واسه خودم انتخاب کنم هنر کردم، خبر مرگم ترم سه هم تموم شد یه نره خر نتونستم تور کنم و خودمو بهش غالب کنم بزار توی این مهمونی که بچه پولدارا هستن ببینم میتونم یه کروکدیل پیدا کنم

مانا:هاهاهه حالا چرا کروکدیل جیگرم، شما باید پرنس پیداکنی پرنـــــس

بلند خندیدم و گفتم:من به کروکدیلم راضیم جونه تو

بعده یکساعت مانا یه لباس دکلته قرمز که تا زانوهاش بود خرید و دوتا مغازه بعدشم من یه پیرهن کوتاه مشکی که روش با حریر خیلی شیک تزئین شده بود خریدم خوبیمون همین بود جفتمون شیک پسند بودیم ولی سخت پسند نبودیم بخاطره همین مجبور نبودیم شیش ساعت خیابون های پاساژو متر کنیم

از پاساژ که خارج شدیم مانا گفت: نوا بریم یه چیزی بخوریم؟

_بیا بریم خونه ما زی زی جونم غذا پخته

مانا: اخ جون بریم

_مانا تعارف کردم، چرا جدی گرفتی؟

مانا: ایش، تعارف اومد نیومد داره

***

نیما:مانا شماها چجوری اینو تحمل میکنید خدایی از بس حرف میزنه

_بتوچـه مگه باتو حرف میزنم با دوست خودمم

مانا:اره نیما بزارید زِ... یعنی صحبت کنه مشکل ندارم

نوا: یعنی تو معتقدی من زر میزنم

مانا: اره...یعنی نه..نه

نیما: چرا قبول نمیکنی حقیقت های اشکار زندگیتو دختر

_زینب جون

با خارج شدن کلمه زینب جون از دهنم مانا و نیما همزمان به سمتم برگشتن

نیما: اااِ دهنتو ببند

شیطانی خندیدم اصلا من با اذیت کردن این دوتا شدید حال میکردم

مانا: احــمـق نیشتو ببند

***

دیگه نزدیکای غروب بود که مانا بند و بساطشو جمع کرد و بعده ماچ و بوسه و و خدافظی شَرِشو کم کرد و شب موقع خواب زی زی جون بایه مشت پند و نصیحت وارد اتاق من شد....

از کجا فهمیدم؟از اون لیوان شیری که تو دستش بود دیگه

لامصب همشم از یه نوای زندگیم بیداری شروع میشه

_نوای زندیگم بیدارهه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بفرما نگفتم، زوری از زیر پتو اومدم بیرون و گفتم: اره بیدارم فدای چشمات

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پاشو دختر پاشو این لیوان شیرو بخور یکم درد و دل بکنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعده خوردن یه لیوان شیر کذایی و صحبت های متفرقه زی زی جون وارد یه لحن جدی شد و شروع کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نوا، ببین من به تو اعتماد دارم واگر نه هرگز نمیذاشتم بری به این مهمونی که نمیشناسم کی توش حضور داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عشق من همه شون بچه های دانشگاهن دیگه، بهت گفتم که یکی از خرپول های دانشگاه که باباشم از اون گردن کلفتاست فارق التحصیل شده و واسه فارق التحصیلیش یه مهمونیه خفن گرفته و همه بچه های سال پایینی روهم دعوت کرده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نــوا همه ی اینارو قبلا گفتی ولی من بازم اون بچه هارو نمیشناسم، کاش میشد اجازه نمیدادم بری، ولی میدونم تو دختر سر به راهی هستی و، اعتمادمو از بین نمیبری برو، ولی مواظب باش دخترم خیلی مواظب خودت باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از گردن زی زی جونم اویزون شدم لپشو بوس کردمو گفتم:دوست دارم زینب بانو خیلی دوست دارم که به فکرمی خیلی خوبه که هستی و همیشه هوامو داری، ولی عزیزه من خانمه من، زندگی مثل این رمانا نیست که بعد هر مهمونی بعدش یه رسواییی بزرگ به همراه باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دختری پرو خجالت بکش درضمن منم دوست دارم، حالا بگیر بخواب که ساعت از دوازده هم گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح که از خواب بیدار شدم بعده خوردن یه صبحونه سره پایی رفتم خونه بهار اینا از زی زی جون اجازه گرفته بودم بریم اونجا و از اونجا همه باهم بریم مهمونی زی زی خوشگلمم اجازه داده بود حالا بهار کی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهارم یکی از دوستام بود که اینجا تویه سوئیت کوچیک اجاره ایی خبرش درس میخوند، ارواح عمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدا_نــوا ذغال و بیار دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا_ساییدی منو'نگرفته خو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ذغال و روی گاز ول کردمو تباکوشو تمدید کردم بعد شستن دستام از اشپزخونه خارج شدم و رفتم تو اتاق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:نوایی مرجانم میخواد بیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با به یاد اوردن هیکل قلقلیه مرجان خندم گرفت با اینکه سعی کردم جلوشو بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی باقهقه ی مانا کنترلمو از دست دادمو زدم زیر خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار:نخندین بیشعورا گ*ن*ا*ه* داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:فکر اینکه میخواد خودشو به فرهاد بندازه داره میکشه منو خدایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا:نترس عشقم امیر و فرهاد به کسی پا نمیدن بهار در حالی که به سمت اشپز خونه میرفت گفت: البته بجز همون امـیـر که با اون میمون دوست شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا:نه دیگه بی انصافی نکنید سما اونقدراهم زشت نیست دیگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعده ده دقیقه بهار قلیون بدست وارد اتاق شد و با یه چشم غره توپ گفت: با اون همه عمل میخوای زشت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا ساعت سه صبح قلیون کشیدیم ساعت سه اماده باش زدیم واسه خواب ولی قبله اینکه جاها معلوم بشه صدای زنگ گوشیم که مخصوصه نیما بود بلند شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا: نیماس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادمو تماسو برقرار کردم ایدا پرید طرفم و گوشیو گذاشت رو اسپیکر(فضولا)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:بیداری هنوز جغله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:زنگ زدی همینو بپرسی نره خر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:هــه هـه خندیدیم این قدر تو نمک میریزی یه وقت چشم نخوری خواهره گل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:همین نیما؟اوسگل کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اگه بیداری من الان نزدیک شمام، بیام بریم دربند حوصلم سر رفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیش دخترا کش اومد ایداهم یادش رفت دو دقیقه پیش داشت فوش میداد قلیونو جمع کنید مانا هم که سیخ شده بود سرجاش و با اشتیاق به مکالمه بین من و نیمولی گوش میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن وضعیتشون خندمو جمع کردمو گفتم:ما حاضریم بیا جلوخونشون سره کوچه نیای شبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: باشه بابا فهمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو قطع کردم و با یه لحن شیطون به همشون گفتم:داداشم خاطر خواه زیاد داره همتون مثل پاشنه کفش چسبیدید به من، البته میدونم منو داداشم خیلی ماهیم ولی دیگه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدا:خفه شو فسیل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا لبخند زد و بهار با بالش کوبید تو سرم، مانا مشکوک نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود نیم ساعت بعد نیما به گوشیم تک انداخت و ماهمگی از خونه خارج شدیم و خودمون و زوری تو ماشین نیما جا کردیم، تصمیم گرفتی بریم درکه الوچه بخوریم کی گفته ما رفتیم قلیون بکشیم ها؟ کی گفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من یه دوست دختر داشتم خدا بیامرزش خیلی دختره خوبی بود شماها ازش الگو باید بگیرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا:اخی الهی بمیرم مرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: حتما باید یکی مرده باشه تا من بگم خدابیامرزش نه بابا نمرده از بس دست بخیر داشت من همش میگم خدابیامرزش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:اااااِ داره جالب میشه بقیش و بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:هیچی دیگه اسمش سپیده بود یه روز قرار گذاشتیم رفتیم بیرون جاتون خالی فشم بود رفتیم یه رستوران نشستیم عین دور از جونم خر غذا خوردیم دوتاهم قلیون کشیدیم با مخلفات ، ایدا و بهار با اشتیاق و مانا با کنجکاوی به چرت و پرتا نیما گوش میدادن من این مارمولک و میشناختم دیگه دوباره دوستای خنگه منو دیده معرکه گرفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اقا ما خوردیم تا این گارسون اومد صورت حساب اورد، این سپیده به من نگا کرد منم یه نگا بهش کردم گفت عزیزم حساب کن اقا منم دست کردم تو جیبم دیدم از کله کچله شوهر اینده نوا خالی تره، گفتم سپید جان بشین من برم کارتو از ماشین بیارم اون چندشم گفت:برو عجقم منتظرتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم دخترا هم من با این حرف اخر نیما که داشت ادای سپیده رو در میاورد زدیم زیره خنده نیما خندشو خورد و گفت:هیچی دیگه رفتم سواره ماشین شدم را افتادم اومدم خونه یه ربع بعد زنگ زد گفت کجایی عشقم گفتم کار پیش اومد مجبور شدم برم عجیجم خودت حساب کن دختره گریش گرفته بودا گفت نیما مسخره نشو من پول ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدا:هی وای بعد چیشد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:هیچی دیگه چیشد گفتم برو ظرفاشونو بشور عجیجـ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرف نیما تموم نشده بود که یه دختره کیفه نسبتا گندشو کوبید تو سره نیما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با تعجب به دختره نگا میکردیم، نیما بهت زده برگشت و با دیدن دختره یهو اخماش باز شدو گفت:ااااِ سپیده جان توییی....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بدو بدو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وایــی نـــیــمــا نـفــســم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بـدوید دختــرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا خوده ماشین همه داشتیم میدوییدیم و دختره در حالی که فوش کش میکرد هم دنبالمون بود سواره ماشین که شدیم نیما ماشینو اتیش کردو به سمت خونه کوچولوی دانشجویی بهار راه افتاد ولی دختره هم داشت دنباله ماشین میدویید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدا:یا خدا این گوریل کی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:دخترا سپیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اینه عقب نگا کرد هنوزم شاهده دویدن اون بوفالو پشت سرمون بود با لحن خیلی ریلکسی گفت:سپیده دخترا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعده کلی جلف بازی نیما مارو رسوند دمه خونه و خودش رفت' تا وارد خونه شدیم از شدت خستگی خودمونو رو جاهایی که قبله رفتن انداخته بودیم پرت کردیم و به ثانیه نکشید بیهوش شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اخ موهـــامــو نـــکــش آیدا وایـی بابا نکــــش موهامـو دردم میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اه نوا ساکت شو دیگه دیوونم کردی یه شونه به این موهات میزدی خوب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دردم میاد نمیشه شونه کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا حاضرو اماده نشسته بود داشت واسه خودش لاکه قرمز میزد موهاشم ایدا یه شینیون ساده کرده بود و ارایش جیغی هم رو صورتش نشسته بود که چشمای قهوه ایشو حسابی درست نشون میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار، یه پیرهن کوتاهه صورتی پوشیده بودو موهاشم خودش اتو کرده بود ارایششم از مانا ملایم تر بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیداهم با اون لباس لیمویی و ارایش مسی نارنجیش محشر شده بود منم لباس خوجلم و پوشیده بودمو ارایش غلیظی کرده بودم، رژ قرمزم لبامو از همیشه برجسته تر نشون میداد وقتی ایدا اخرین کارای موهامم کرد از جام بلند شدم و کفش پاشنه بلنده قرمزمو پوشیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قربونه خوشگلیام برم که اینقدر نـــــــازم اقامون قربونم بره ایشالله به حق پنج تن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی حاضرو اماده و شیک و پیک شدیم همگی ریختیم تو ۲۰۶ ماناو به سمت خونه بچه پولداره دانشگاهمون، امیر آریا راه افتادیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که خیلی مصمم بود امروز یه کروکدیل تور کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

والا ترشیدیم اقا ما نخوایم درس بخونیم باید کیو ببینیم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ننه انیشتن و یا عمه ادیسون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایداو بهارم همین نظرو داشتن و هر کدوم یه کروکدیل مَدِ نظرشون بود ولی من کروکدیل خاصی تو ذهنم برای خودم در نظر نگرفته بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به قول نیما اصغراقا بقاله سرکوچمون باشه ولی، شـوهـر باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب به قصر مقابلم نگا میکردم ضربانه قلبم تند شده بود و نبضم تو دهنم بود ابه دهنمو با صدا قورت دادمو روبه دخترا که حالشون بهتر از من نبود گفتم:مطمنید، اینجا، اینجا خونشونه، شاید، تالاری، چیزی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:یعنی اینجا چند مترهـ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین مانا کناره اون همه ماشین مدل بالا مثل پارک شدن یه گاری بغل چندتا ماشینه خفن بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام از این باز تر نمیشد باغه خونه اونـقــدر بزرگ بود که ادم یاده جنگل میوفتاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسیره طولانی و بزرگی برای رسیدن به عمارت سنگ فرش شده بود و استخر بزرگی وسط باغ زیره نور پردازی ها توی چشم میخورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بادکنک های سفید توی اب استخر خودنمایی میکرد و صدای دی جی تو کله اون قصره سفید پیچیده بود قسمتی از باغ نورپردازی شده بود و عده ایی هم اونجا مشغول بزن و بکوب بودن عمارت اونقدر بزرگ و خیره کننده بود که ما حتی توان راه افتادن و رفتن به اون قصره لعنتیو نداشتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که خشک شده بودیم، فقط وضعیت ما اینجوری نبود چون چند نفر از بچه های دانشگاهم رسیده بودن و حالشون مثل ما بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار:بابا تابلو بازی نیاید دیگه بیا بریم تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:اگه اینجا مارو بکشن و خاکمون کنن هیچ کس خبر دار نمیشه چون همه این زمینا واسه بابای امیره....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا:مرگ دارم میترسما بیا بریم تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:راست میگه دیگه جو نده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو بالا دادمو با شجاعتی که هیچ وقت تو وجودم حس نکرده بودم شروع به طی کردن اون مسیره طولانی که حتی اگه با ماشینم میرفتی پنج دقیقه بعد جلو در امارت بودی کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعده یه ربع که پدره پاهامونم در اومد وارد خونه شدیم از اون همه جلال و شکوهش هیچی نگم بهتره انگار این خونه جادویی بود مهرهه مار داشت با اینکه خونه تاریک بودو فقط *ر*ق*ص* و نورا،نور های رنگی تولید میکرد و دختر پسرا توهم میلولیدن ولی بازم هیچی از ابهت این خونه، نه نه خونه مناسب نیست از، ابهت این قصره رویایی کم نمیکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدمتکار به سمت ما اومدو مارو به جایی شبیه رخت کن راهنمایی کرد چند نفر داخل بودن دخترا لباساشونو عوض کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم مانتو شالمو در اوردم ولی قبل از خارج شدن از اونجا چشمم به پاهای ل*خ*ت دخترایی که داخل اتاق بودن افتاد نگاهی به پاهای خودم که با ساپورت مشکیه نسبتا کلفتم پوشیده شده بود انداختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر جوگیر شده بودم که به هیچ چیز فکر نکردم، بدون معطلی ساپورت و از پاهام در اوردم حالا پاهای خوش تراش و کشیدم توی اون کفشای قرمز و لباس کوتاهه مشکیم توی چشمام برق میزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بخاطره این کارم تاوان سنگینی دادم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:مطمنی میخوای اینجوری بیای نوا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زشته ها، میگم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اینجا، اینجا که جای امل بازی نیست مسخرمون میکنن مانا کی اینجا ساپرت پاشه ها، تو بگو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا که حالا کناره ما ایستاده بود نیششو باز کردو به یه لبخند مرموز گفت:جون عشقم.، عجب جیگری بودیو رو نمیکردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:وقت گیر اوردی جلبک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمای مهربون و نگران مانا نگا کردم و گفتم:مانی، هیچی نمیشه، فقط امشب، امشب مامان بازی درنیار' در اون لحظه هیچی بجز دیده شدن برام مهم نبود به سمت ایینه دیواری رخت کن رفتمو دستمو توی موهای خرمایی طلاییم(مخلوطی بین این دوتا) که تا باسنم میرسد فرو بردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهای منظم موهامو لمس کردم بدون توجه به چشم های نگران مانا رژ قرمزمو تمدید کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:یه شب که هزار شب نمیشه اجی، ایدا بریم دیگه خوشگلی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بر داشتن کیف دستیه قرمزه کوچولوم که فقط موبایلم و توش گذاشته بودم دست مانارو کشیدمو به همراهه ایدا و بهار از اونجا خارج شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار زیر چشمی نگاهم کرد و بلند برای اینکه توی اون هیاهو صداش به گوشم برسه گفت: انگار جدی جدی قصد داری یه کروکدیل تور کنی درست نمیگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش ابرومو بالا انداختم و گفتم: جلبک جونم اجیت،کــروکدیل نـه بلکه امـشــب یه پرنس تـور مـیـکنـه، پـرنـس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار:آیدا شوهر میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیدا:منم میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_لامصب کی اونو نمیخواد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه تایی زدیم زیره خنده و مانا مامان مهربون اکیپمون با نگرانی نگاهش جلوی کش اومدن لبخند خوشگلشو گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چیشده بود که اینقدر جو گیر شدم، نمیدونم چرا حاضرشدم پاهامو تو معرض دید چندتا ادم عوضی بزارم ولی، اصلا دست خودم نبود انگار من نوای همیشگی نبودم برق این همه تجمل و این همه ثروت چشمامو کور کرده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید نیما راست میگفت، من دختره حسودی بودم، همیشه مامان جون سره این موضوع دعوام میکرد، ولی من حسودم، یه دختره چموش و حسود و البته زورگو'هیچ کسم نمیتونه کاری بکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا وقتی میتونم یه پسره پولدار و جذاب تور کنم و اینده رویایی برای خودم بسازم، یه کروکدیل بیریخت تور کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که از خوشگلی چیزی کم ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چی اهنگ ارومتر میشد دستای سام ه*ر*ز* تر میشد، دستاشو دوره کمره باریکم محکم فشار میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی اودکلنشم باعث شده بود سرم درد بگیره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو روی سینش گذاشتم یکم به عقب هولش دادم سریع فهمید نباید از حدش بگذره چون یکم ازم فاصله گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته فقط یکم دیگه تا اخره اهنگ با رعایت همون فاصله تو بغلش ناشیانه تکون میخوردم بماند چند بار پاهاش و لگد کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهنگ که تموم شد دوباره اهنگ تندی توسط دی جی پخش شد و سام منو به سمت سالن هدایت کرد دلم میخواست دستمو از دستش بیرون بکشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی، نتونستم نه از عشق و علاقه ها نه، فقط با خودم گفتم الان میگه چه دختره لوسو بچه ننه اییه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:میگم، نوا کوچولو شما الان قبول میکنی دوست دختر من باشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میدونستم درخواست میده ولی نه اینقدر بی پروا و رک سریع از شک خارج شدم درحالی که از پیست *ر*ق*ص* دور میشدیم گفتم:خوب بدم نمیاد، ولی باید بیشتر همدیگه رو بشناسیم، بعد دوستیمون و محکم میکنیم ولی امشب اگه مایل باشی حاضرم پار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای پر عشوه و نازکی از پشت سرم شنیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا:وای امیر جونم ببین کی اینجاس داداشه دوست داشتنیم اقای کم پیدا، اگه مامان بدونه بلاخره دل از شمال کنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت صدا برگشتم ولی با دیدن شخصی که دختره امیر خطابش کرده بود خشک شدم، دوسه بار از نیم رخ دیده بودمش و همیشه جذابیتش زبونزده بچه های دانشگاه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی،تو تصورمم نمی گنجید اینقدر معرکه باشه، دهنم باز مونده در نگاهه اول صلابت و غرور تو چشماش و میدیدی چشمای مشکی که غرور توش موج میزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتی گندمی و فک مربعی گونه های استخونی و دماغ قلمی لبای متوسط و ابروهای پرپشت مشکی که با پرده تاریک چشماش هم رنگ بود موهای مواج مشکی که به بالا هدایت شده بود تمام اینا کناره هم یک چهره جذاب، دلنشین و رویایی برای این پسر که قدش حدودا 1.90 میشد ساخته ولی، خوب تیپ خوب و هیکل معرکش که داشت استینای کت تک سورمه ای شو جر میداد یکی دیگه از امتیازاش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نوک پاتا فرق سرش و کنکاش کردم ولی، ولی پوزخند رو لبای خوش فرمش بهم فهموند گاف دادم و زیادی بهش خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمای اون دختری که حالا رسما تو بغلش بودم توهم رفته بود و مثل دشمن خونیش بهم نگا میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر: دید زدنتون تموم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:.خلق خدایی دوست دارم دید بزنم نخوردمت که، چشمای پسره گرد شده بود توقع نداشت اینقدر پرو باشم رو کردم سمت سام و گفتم: خوشحال شدم از هم صحبتی باهات، خوش باشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو پایین انداختم و به سمت میزی که دخترا دورش بودن برگشتم داغ شده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هییی الان این سام در موردم چی فکر میکنه فکر کنم با خودش بگه این دختره دیگه کیه به من قول همراهی میده پسرخالمو میخورهه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به درک بزار فکر کن میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر والا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رسیدم بهار و ایدا نبودن متعجب به مانا که غرغر کنون سرجاش ایستاده بود گفتم:مانا دخترا کجا رفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:رفتن قرش بدن، اخ پاهام الهی بمیرن دِ اخه عین ادم میز صندلی میچیدن دیگه میمونا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:.هاهاها، خله، مگه مسجده که میز صندلی بچینن با گفتن این حرف بلند زدم زیره خنده(تا دو دقیقه پیش داغ شده بودا) مانا بشگون ریزی از رون پاهام گرفت چنان دادی کشیدم که کسایی گه اطراف ما بودن به سمت ما برگشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهم خودمونو زدیم به کوچه علی چپ انگار نه انگار اتفاقی افتاده مانا زیره لب غرید:بابا بیوتیفول، بچه باکلاس، خوب شد گفتی، نمیدونستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا: جلبک، ساییدی منو یه امشب اگه گذاشتی بریم هوا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا: نه تو خیلی پرو شدی من باید یه صحبتی با زینب جون بکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیف دستیمو برداشتم و گوشیمو ازش خارج کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه اوه 14تماس بی پاسخ از نیمارو به مانا داد زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانی بیا بریم یه جا خلوت من یه زنگ به این جلبک بزنم ببینم چیکار داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا: نیما رو میگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اره منـظورم هــمـون جــلـبکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا گل از گلش شکفت با عجله از جاش بلند شد درحالی که دستمو میکشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:حتما نگران شده یه زنگ بهش بزن گ*ن*ا*ه* داره نوا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا: باشه بابا اروم باش اروم دستم جــر خــورد مانـــی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم که اومدم دیدم تو باغم و مانا مثل سگ اقای پتیبل زل زده بهم یه چشم غره رفتم و مشغوله گرفتن شماره مانی شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمارش چند بود؟؟ ای خاک تو مخم شمارش که سیوهه، مشغول پیدا کردن اسم نیما بودم که مانا با عصبانیت گوشی و از دستم کشید و از حفظ تند و بدون مکث یه شماره گرفت بعد گوشیو داد دستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جوری مثل اول زل زد بهم، فکم چسبیده بود به سقف شماره داداشمو این چلغوز حفظه من هموز نمیدونم ایرانسل یا همراه اول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا این فازش نوله یا من خواهره مهربانی نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین جوری به مانا نگا میکردم گوشی و به گوشم چسبونده بودم و به پشت خطی مسخره نیما گوش میدادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای راننده آقای راننده یالا بزن تو دنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بروبه،سمت تهرون میخوام برم تلویزیون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من میشم همکاره مجری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همدم و همراهه مجری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگیم و میخندیمو شادیم وسرخوش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پیچیدن صدای شنگوله نیما تو گوشی دست از نگاه کردن به چشمای مانا که پرو پرو تو چشمام زل زده بود برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: کپک، چرا گوشیو جواب نمیدی برغاله ها، تو سره تخته بشورنت رفتی عشق و حال پر داف من اینجا بغل این میثاق لندهور نشستم مگس میپرونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این انصافه ها ضعیفه ها برن پارتی مردا بتمرگن تو خونه قانون طبیعت عوض شده یا من ببوگلابی تشریف دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقعه صدای داد میثاق اومد زدم زیره خنده گفتم:سلام برسون ببو گلابی، حالا چیکار داشتی زنگ زدی جلبک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:هیچی فقط زنگ زدم بگم دیگه مامان به یه عروس پلنگ احتیاج داره تو که اونجا دورت پر از پلنگه یدونه از همه عملی ترشو واسه داداشت پیدا کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچی میزان عملش بالاتر باشه پلنگ تره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا با شنیدن حرف نیما ضدحال خورده بود و اخماش توهم رفته بود با خنده بازوشو گرفتم درحالی که به سمت استخر که وسط ویلا بود میبردمش گفتم:میبینم بودی سوختگی میاد زن داداشه ایندم، کجات سوخته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:من میدونم نیما ادمم حسابم نمیکنه به قول خودش پلنگ میخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اصلا انکار نکنیا، خجالتم نکش که از تابلو بازیات فهمیدم، کلا مهم نیست اصلا به یه وره برادرزاده ایندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:خفه شو دیگه دلم گریه میخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:گریه نکن مانی،دختران ایران زمین گریه نمیکنند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:چرا نوا میخوام گریه کنم مگه دخترای ایرانی حقه گریه کردن ندارن ها مگه احساس ندارن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:دخترای ایرانی به همراهه تو چیز میخورن گریه کنن ریمل شده هفتاد هزار تومن گوسفند، میفهمی هی بخوای گریه کنی که نیما همش باید پوله ریمل و شیر پاک کن بده که...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:کوفت، اشغال، روانی، میگم چرا شاعر شده نکبت، گمشو نچسب به من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه نزدیک استخر شده بودیم همین جوری واسه خالی نبودن غریزه کوبیدم رو کمر ماناکه یهو سیخ شد و بهت زده بهم نگا کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه خیره شدنش طولانی شد که گفتم:بی ناموس داداشم و میخوای یا رومن چشم داری روت نمیشه بگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:میدونستی خیلی بی شعوری؟ درضمن خیلیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:بیوتیفولم، اوجگلم، خوشگلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول پیدا کردن کلمه ایی در توصیف زیبایی هام بودم که صدای اشنایی و از پشت سرم شنیدم شاید فاصلش با من دو میلی مترم نبود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا:نایس، وری وری نایس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب برگشتم که با صورت خندون سام مواجه شدم مانا دستمو محکم گرفت و کشید یعنی بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو فشار دادم و به سمت جلو کشیدمش سام به مانی نگاه کردو گفت:مثل اینکه تو اکیپ شما همه خوشگل و بیوتیفولن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:خیلی ممنوع لطف دارید شما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:حقیقته عزیزم، زیبایی شما چهارتا دوست انکار نا پذیره، ولی بینشون تو از همه جذاب تری یه نگاه به مانا کرد و گفت:البته جسارت نباشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:ببخشید اگه اجازه بدید بریم دنبال ایدا و بهار نباشیم نگران میشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام بلند قهقهه زد که مانا اخماشو کشید توهم و جدی گفت:چیزه خنده داری گفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:نه، اصلا ولی دوستاتون الان کناره دوست پسرای جدیدشون تو یه الاچیق رویایی پشت باغ دارن قلیون میکشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منو مانا با تعجب بهم نگا کردیم که مانا یهو رگ مامان بازش گل کردو گفت: غلط کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:اگه از شلوغی تو خسته شدید بیاید بریم اونجا اروم و کلاسیک مخصوص مهمان های ویژه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا: واقعا، باشه بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خارج شدن این حرف از دهنم سام با چشمای شیطون و مانا مثل میرغضب ها بهم نگا کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاک تو پانکراسم چرا اینقدر سوتی میدم یکم کلاس بزار جلبک با رسیدن به این نتیجه که باید کلاس بزارم رو به سام گفتم: اگه اصرار میکنید باشه بریم کمی دور شویم از هیاهوی عمارت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:شیطونه کوچولو نمیخواد باادب باشی من دخترای شیطونو دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به مانا که حالا مثل دشمن های خونیش به سام نگا میکرد نگاهی انداختم و زیره لب زمزمه کردم:نه انگار این بی ناموس جدی جدی به من چشم داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:چرا ایستادید پس، خانما دنبالم بیاید که میخوام ببرمتون یه جای دنج

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنباله سام راه افتادیم به سمت پشت اون قصر بزرگ هرچی دورتر میشدیم صدای دی جی و دیوونه بازی های دختر پسرا کمتر بگوش میرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منظره زیباتر میشد دیگه از *ر*ق*ص* نور های رنگی رنگی خبری نبود نور های نارنجی اتیش اون محتوطه رو ارامش بخش و رویایی کرده بود و صدای نواخته شدن گیتار هر شنونده ایی رو مست میکرد و هرچقدر نزدیکتر میشدیم صدای دختری که میخوند دلنشین تر به نظر میرسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:هـــــوف اگه اینا زندگی میکنن پس ما چیکار میکنیم نوا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:ما تلاش میکنیم برای زنده موندن مانی، حالا زر نزن بیا بریم من اون ایدا و بهارو جر بدم من قصد داشتم خودمو بندازم به یه بچه پولدار اون دوتا جلبک رفتن شدن مهمانه ویژه خیره سرشون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی با سام، سه تایی وارد الاچیق شدیم همه بلند شدن از همه ذوق زده تر سما بود:وای نوا خوشگلم خوب شد اومدی،الهی من پیش مرگت بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر:نوا جان صفا اوردی قدمت رو تخم چشمم بیا عزیزم بیا اینجا کنار اتیش بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون دختره که داشت میخوند اومد دستمو ببوسه وکه سام داد زد:نـوا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:هـاچـیـشــد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:کجــایی تو دختر میگم بیا بشین رو کردم سمت بچه بگم بفرمایید بشینید که دیدم همشون نشستن اصلا به تحت مبارکم مارو حساب نکردن حتی امیـر اونم بی توجه به ورود ما دستاش ماهرانه رو سیم های گیتار تکون میخورد و دختره هم بی توجه تر داشت چهچهه مـیزد ایــش خاک تو سره بیشورشون یه نگا به مانا انداختم نیشش باز بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودشو بهم نزدیک کرد و گفت:تو دوباره توهم زدی هویج

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا اشاره کرد بریم پیششون چشم غره ایی رفتم و بغل اقامون نشستم(هنوز شماره سام و نداره میگه اقامون)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه های اروم بچه ها بگوش میرسید با تمام شدن اهنگ همه دست زدن امیر گیتار و کنار گذاشت تا دهن باز کرد حرف بزنه سما خودشو پـرت کرد تو بغلش و از گردنش اویزون شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سما:الـهی قـربــون عـــشـقم برم کـه اینقدر هنرمنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر:خدا نکنه عزیز دلم(درد،کوفت)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_همه یه جوری داشتن حال میکردن خاک تو سرشون خیرسرشون جمع دوستانه درست کردن(بیشتر شبیه خلوت دونفره بود) همه دوتا دوتا داشتن باهم جیک جیک میکردن و بقیه رو ادم حساب نمیکردن سام همه داشت باهمون دخترا زر میزد پسر مجرد نیست اینجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی شوهری داغونم کرده خدایا نکنه من بترشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم کسی ادم حسابمون نمیکنه ناچار گوشیمو از کیف دستیم دراوردم مشغول زنگ زدن به نیما شدم دوباره همون بساط پشت خطی که صدای نیما مثل همیشه شاد و شنگول بگوش رسید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:چته کپک؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام عشقم خوبی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:خوبم، نوا من همین پنج دقیقه پیش باهات حرف زدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_باشه عزیزم بیا دنبالمون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:ااِ بیلاخ بشین تا بیام موقع رفتن من و به بند نافتم حساب نکردی موقع برگشت یادم کردی، همون یه مثقال عقلیم که داشتی پرید....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من؛ باشه عشقم منتظرم ادرس و که بلدی بوس بوس بای.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیو که قطع کردم سام که حرفامو شنیده بود گفت:دوست پسرت بود(سیب زمینی به این میگن)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه داداشم بود دوست پسر ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر بودم سام زر بزنه که سما خانم زودتر ازش سبقت گرفت:اگه یه ذره مثل من شخصیت داشتی مجبور نبودی تک بپری دختر جون یکم کلاس داشته باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر لبخندی به سما زد که دختره ذوق مرگ شد یه نگا به امیر کردم یه نگا به سما بی توجه به بی کلاسیش بلند جوری که همه بشنون گفتم: زارتــــــ همه یجوری نگام کردن انگار باکتریم سماهم داشت با حرص لباشو میجویید و دخترا بادمجونی مایل به فسفری شده بودن(دوست دارم فسفری بشن دوستا خودمن حرفیه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم دیگه خیلی ضایعه بود جلو اینا سوتی بدم صدامو بلند کردمو گفتم، اوممم یعنی من ترجیح میدم سینگل بمونم خیلی ممنون نمیخوام شبیه شما بشم فدام بشـیــ....اهم اهم یعنی کلــا نمیخوام مرسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفم جو برگشت و اون بچه پولدارا هم زدن زیره خنده که سام با یه لحن لوس مثل خواهرش گفت:ولی پرنسس خانم همین امشب باید با بنده رِل بزنه و از سینگلی خدافظی کنه مگه نه پری کوچولوی ســام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه همشون داشتن به سام و نگاه میکردن و منتظره جوابه من بودن ووی حس اینو داشتم که سره سفره عقدم الانم باید بگم با اجازه بزرگترا بله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حالا بعدا صحبت میکنیم راجب این موضوع سامی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سما پاهاشو روی پاش انداخت و گفت:میگن میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر حکایت توعه دلتم بخواد با سام دوست بشی امیر پاشو بریم داخل دلم *ر*ق*ص* میخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر:باشه یه لحظ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:الان من میمونم یا تو ها؟ والا شما بیشتر بهش شباهت داری عشقتونم مثل درخت میمونه که همش بهش اویزونید حتما موزم میخوای نه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با تعجب نگاهم کردن حاضرم قسم بخورم تک تک شون حتی امیر از خنده درحال انفجار بودن و اما سما ناخوناشو محکم رو بازو های امیر فشار میداد و لبشو میجویید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای بلند شدن خنده بهار(همیشه خوش خنده بود این عوضی) شلیک صدای خنده کله جمع بلند شد امیرم لبشو برده بود تو دهنش تا جلوی کش اومدن لباشو بگیره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سما با بغض جیغ زد: امـــیــر این بیشورا رو چرا اوردی اینجا هـا اینجا واسه مهمونای ویــژه بود یا نه، این بی کلاس مهمونه ویژس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا: وا مگه حرف بدی زدم چرا داری اون روی پشت کوهیتو رو میکنی خوب موز نمیخوای بگو نمیخوام دیگه نارگیل بهت میدم دیگه گریه نداره که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امـیر:خانم عزیزی حده و حدودتون رو به عنوان یه مهمون رعایت کنید واگر نه مجبور به کاری میشم که در شان خانواده اریا نیست یه نگا به سما کرد و ادامه داد، سمای من لنگه نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا: اقای امیر اریا لنگ سمای شمارو هیچ کس نداره چرا؟؟خوب معلومه چون هرکس لنگای خودشو داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(دو روز بعد)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آخ...الهی بترشی کپک آی پام گوساله میگم پامو بمال توکه شکستیش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_کوفت اصلا پاشو ببینم به من چه گدای بدبخت خوبه یه چیبس ازت خواستم دوساعت دارم پاهای بوگندوتو میمالم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم به نیما که حالا مشغول شکستن انگشتاش بود نگا کردمو گفتم:زود برو چیبس بخرا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:من اگه پول داشتم چیبس بخرم میرفتم ماساژور میاوردم، ماساژم بده حالا پاشو برو گمشو با پلنگم قرار دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا:زی زی جــون یــه چیز بهــش بگـو دوساعت دارم پاهاشــــو میمــالم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زی زی جون که دید درحاله انفجارم خندشو خورد و گفت بیا من پول میدم بری چیبس بخری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا:نـــه من خودم پولدارم ولی چیبس مفت میخوام نیما باید بخره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما که حالا داشت کتونیش و میپوشید برگشت سمتم و انگشت شصتشو اورد جلو چشمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: بیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومدم بگم بشین روش، که زی زی جون زودتر داد زد:نیما خیلی بیشوری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: ای بـابــا دارم مـیگم اوکی یعنی بیا بریم بخرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اره ارواح اون پلنگا گمشو اصلا چیبس نمیخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما رفت زی زی جونم داشت سبزی پاک میکرد منم پریدم تو اتاقم ضربان قلبم و برداشتم و روی تخت ولو شدم(گوشیشو میگه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دیشب 346 تا پی ام اومده که 300 تاش سامه اه ادم اینقدر سیریش اخه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولیش استیکر قلب بعدیش گل بعدیش بوس بعدیش دوست دارم بعدیش عاشقتم بعدیش بیوتیفوله منی.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

والا من همیشه ارزو داشتم یه شوهر چشم عسلی،موخرمایی،قده بلند،هیکل خفن،پوست برنز تو دلبرو رو مخ برو داشته باشه ولی این سامه فقط رو مخ بروعه مرتیکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بلند شدن صدای گوشیم به صفحه خیره شدم اسمه سیریش و عکس همون میمونه که گذاشته بودم روش داشت خاموش روشن میشد میگم سیریشه میگید نه خو مرتیکه قطع کن دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی دیدم ول کن نیست تماسو برقرار کردم و رفتم زیره پتو(دهه هفتادیا از این کارا زیاد کردن،برای اینکه زی زی صداشو نشنوه رفت زیره پتو)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا:ســام مگه نگفتم تا خودم زنگ نزدم بهم زنگ نزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:عزیزم مگه من دلم طاقت داره بهت زنگ نزنم تو خیلی بی معرفتی اصلا به من زنگ نمیزتی گریه میتُنَما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو دلم لوسی نثارش کردم و ادامه دادم چیکار داری سامی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:ایــش اینقدر بداخلاقی یادم رفت بگم چیکار داشتم؛ فردا داریم میریم سینما حاضر باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اومدم مخالفت کنم گوشیو قطع کرد اصلا به درک چرا مخالفت کنم بیلیت مفت اب میوه زوری خیلیم میچسبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جـــــون قــربـون خــوشگلــیام برم چقدر بیوتیفولم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا:زرشــــک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار:حالم بهم خورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:خفه بمیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ایی به سه تاشون رفتم و یه نگا تو ایینه قدی اتاق به خودم انداختم چی درست کرده بابام چی زاییده ننم دستشون درد نکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شلوار پاکتی مشکی کاملـا به پاهای خوش فرمم چسبیده بود و مانتوی تنگ و کوتاهه یشمیم حسابی تو تنم نشسته بود، موهای بلندم و بالای سرم محکم بایه کش کوچولو بستم و شالـه مشکیمو رو سرم جفت و جور کردمو رو به ایدا که پایه همه خراب بازیام بود گفتم:میای بریم دزدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا که چشماش ستاره بارون شده بود گفت:اوفـــ پـایـتـم رفـیـــق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:چـه غــلــطـی مـیــخوای بکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ایــش لوازم ارایش میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا:نـــوا بـیا واسه منو بزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا: نـه جدید مــیـخوام اگه بدونی دیشب یه رژ لبی تو وسایلاش دیدم دلم رفت جلبک با زبون خوش گفتم بهم نداد مجبورم برم دزدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانا که میدونست از پسم برنمیاد بیشوری زیره لب گفت و بیخیال شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خداروشکر زی زی خونه نبودم، انگار جدی جدی اومدیم دزدی پاورچین پاورچین به سمت اتاق نیما رفتیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایدا درو اروم باز کرد با دیدن نیما تو اون وضعیت نزدیک بود بخنده که از پشت دهنشو گرفتم نفس عمیقی کشیدم تا جلوی خندمو بگیرم نیما دور از جونش مثل جسد افتاده بود رو تخت البته رو تختم نبودا از سر تا کمرش پایین بود از کمر تا پاش رو تخت دهنشم باز بود، جلبک بمبم کنارش بترکونی از خواب ناز بیدار نمیشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع رفتم سمت وسایلاش حقشه بخدا ادم اینقدر نامرد میخواست بهم بده والا ادم مگه به خواهره عزیز و بیوتیفولش پولی جنس میده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داداشم خیره سرش با دوستش تویه پاساژ،لوازم ارایشی بهداشتی میفروشه اونوقت من باید از لوازم ارایشای فاسد استفاده کنم بایه بچه ژیگول برم سینما، من که اهل تعارف نیستم میدونم نیما میخواست مفتی بهم بده ولی جلوی دوستش نداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《 فلش بک به دیشب》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعید داشت در مورد جنس هایی که تازه از بانه اورده برای نیما توضیخ میداد و چایی شو کم کم میخورد نیماهم مشغول چک کردن جنسا بود منم فضول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_برو اونورتر بشینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:برو رو اون یکی مبل بشین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه میخوام اینجا بشینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زوری خودمو کناره نیما تو مبل یه نفره جا کردم(سواله که چجوری جا شدم؟خوب از اونجایی که من خیلی بیوتیفولم و هیکلم بیسته جا شدم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:کپک خوب رو اون بشین میدم ببینی چرا اومدی تنگه من خیلی از ریختت خوشم میاد هی بیا بچسب به من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیشد چیزی بگم فعلا داداشه گلم بود بزار دوتا ریمل ازش بکنم بعد جرش یعنی به حسابش میرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نـوا:چــشــم حـالـا بده ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحال وارسی لوازم ارایشا بودم از هر کدومم یدونه برداشتم از جام بلند شدم که دیدم نیما داد زد:میشه صدوپنجاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تومان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:نه ریال، رد کن بیاد کپک که تو جیبامون شپشا پارتی گرفتن، رو به سعید کرد و گفت: سعید ببین چه خواهری دارم دشت اولمون از نوا خانم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

《زمان حال》

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد برداشتن وسایل مورد نیاز از داخل جعبه ها بیرون اومدم(تا کمر تو جعبه ها بودم)برگشتنم همانا و رفتنم در آغوش برادر همانا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما محکم بغلم کرد بغل نبود که وحشی سگ توله داشت استخونا کمرمو میشکست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:وایی خواهره گلم عزیزهه دلم اومدی به برادرت سر بزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آی آی نیما غلط کردم وای آی خورد شد مرتیکه بزارم زمین الهی درد بگیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زوری از بغل نیما اومدم بیرون دیدم ایدا دمه در نیست بزغاله خوبه گفتم حواست باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما دستمو کشید رژ و محکم تو دستم فشار میداد و نیماهم با تمام توان داشت زور میزد از دستم درش بیاره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بـــدش کپک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مـــال مــنــه جلبک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما رژ و از دستم کشید و گفت:گیریم که بدم چی به من میرسه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اووم هرچی بخوای بهت میدم ولی هم این رژ هم اونایی که دیشب برداشتم و باید بهم بدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اوکی قبوله کجا میخوای بری الان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیچ جا با یه جلبک قرار دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:دخترا هم میان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهار:نـــه مــارو نـمـیــبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:دخـیا حاضرشید میخوایم بریم بیرون مهمون دوست پسر نوا جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت رو مبل نشسته بودم و شاهد حاضر شدن دخترا و مکالمه تلفنی نیما بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اره بابا، سعید و میثاق و نگار و تینا رو بردار بیار دمه خونه ما فقط یه زحمتی داشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

......._

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: اره، با مینی بوسه برو دنبالشون مینی بوس لازم داریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

........_

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اوکی حله داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم به نیما نگا کردم که گفت:نبینم غمتو خواهرم پاشو پاشو یکم ارایش کن اوجگل بشی یارو دید فرار نکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نــوا:میشه بگی مینی بوس اینجا چی میخواد هــا میخوای ابرومو ببری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:نه به مرگ میثاق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم ساعت بعد مینی بوس شهرام جلوی خونمون بود و همه بچه ها توش بودن ما که خودمون پنج نفر بودیم نیماهم پنج نفرو اورده بود سر جهازیه همشون سواره مینی بوس شدن وایی خدایا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:نوا بیا سوار شو دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت غریدم:گمشید من با تاکسی میام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عجله رفتم سره خیابون و تاکسی گرفتم تا به محله قرار برسم هیچی عذاب اورتر از اون مینی بوسه سفیدی که 9 نفر داخلش بزن و بکوب میکردن و دنباله تاکسی سبز رنگی که من داخلش بودم میومدن نبود ولی خوب نمیشدم بگم نه صحبت 150 هزارتومن لوازم ارایش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاکسیه هم فهمیده بود یه مینی بوس دنبالمونه اخریر طاقت نیاورد و گفت:خواهر اون مینی بوس داره شمارو تعقیب میکنه فکر کنم از اول مسیر دنبالمونه چقدرم جلفن خدا این معضل های جامعه رو از روی زمین برداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندمو خوردمو یه نگا به عقب انداختن اصلا نیما اون وسط تابلو بود داشت قر میداد بقیه هم دست میزدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لرزیدن گوشیم نگا از اون مینی بوس تابلو گرفتم و سریع تماس و برقرار کردم:بله سامی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:زندگیه سامی کجاست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:عزیزم من الان دارم میام تا ده دقیقه دیگه اونجان فقط من ماشینتو نمیشناسما بیرون باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:یه سوناتای زرد که روبروی سینماست تابلوعه وارد خیابون بشی منو میبینی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اوکی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج دقیقه بعد راننده وارد خیابون شد راست میگفت تو خیابون به اون شلوغی یکی ماشین اون تابلو بود یکی مینی بوسه شهرام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اقا همین جا نگه دارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد حساب کردن پول از تاکسی خارج شدم و به سمت اون سوناتای زرد رنگ رفتم که شیشه اتوماتیک پایین اومد و سام باهمون لحن لوس گفت:زندگی من اولین باره دونفره اومدیم بیرو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفش تموم نشده بود که مینی بوس پشت ماشین خوشگل سام پارک کردو بچه ها پر سروصدا از ماشین خارج شدن الهی بترکی نیمای جلبک که سردسته ی این ندید بدید ها خوده خرتی چشمای گرد شده سام و پشت عینک دودی هم میتونستم ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اوفـــ مــاشـیـنـو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میثاق:نـوا چی تور کردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما زد رو سقف ماشین و داد زد:داداش بیا پایین لولو که نیستیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام بهت زده از ماشین پیاده شد و ریموت و زد اومد سمتم درحالی که نگاش به این ده نفر بود گفت:نوا میکردم قراره دوتایی بریم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:ســام....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما پرید جلو محکم زد رو شونه سام که نزدیک بود بچه مردم بیوفته تو جوب که من یقه کتشو گرفتم و مانع افتادنش شدم اصلا سامه تو افساید بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:داداش ما همه گیمون ده روحیم در ده بدن ماو نوا نداره که فرقی داریم ما باهم، بچه ها ما فرق داریم باهم حالا میثاقم اومد اون سمت سام و گفت:نه داداش ماهممون نواییم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلا من ساکت مونده بودم ده نفرشون ریده بودن تو مُحَوَطه سینما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:سـام داداش برو ده تا بیلیط بگیر دیگه چرا وایسادی اها بعدشم برو ده بیستا چیبس بگیر؛داداش چس فیل که از همه واجب تره اِاِ ببخشید همون پف فیل منظورمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام سری تکون داد ولی قبله اینکه بره میثاق داد زد:سامی جون بدون تخمه که این فیلم از گلومون پایین نمیرهه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:اره راست میگه،اب معدنیم بگیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام چشم غره ایی رفت و با گفتن یه باشه که از عمق معنیش گه خوردم بیداد میکرد به سمت گیشه شماره 2 رفت تا بیلط بخره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نـیـمـا ابـرو نـذاشتی واســـم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حرف مفت نزن مگه تو پولشو میدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم راست میگه ها به من چه بنابرین قانع شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ربع بعد ما همگی تو سالن سینما بودیم و دوباره سره کجا نشستن نیما یه بساط دیگه راه انداخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون بیلیطامونو از قبل رزرو نکرده بودیم هممون پیش هم نیوفتاده بودیم چهارتا صندلی اون اول بود چهارتا اون وسط دوتاهم اون بالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:نوا عشقم بیا بریم روی اون دوتا بشینیم قربونت برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوا:اوکی بریم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتیم به سمت صندلی های اخر میرفتیم که نیما خودشو به ما رسوند و گفت نوا من میخوام بغل داداش سامه خودم بشینم برو اون پایین تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام:نه نیما جان بزار منو نوا پیش هم باشیم لطفا برای چند ساعت به من بدینش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما فاز فردین برداشت زد روشونه سامو اخماشو توهم کشیدو گفت:منو خواهرم دو روحیم در یه بدن منو نوا چه فرقی باهم داریم میخوای بری اون بالا نوارو ماچ بوس کنی بیا بریم خودم ماچت میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلاخره فیلمم دیدیم چقدرم از دست این نیمای عوضی خندیدیم مرتیکه وسط فیلم تو سینما مکان عمومی داد زد عــرعــر اصلا شعور نداره این بچه بماند مردم بلند بلند چقدر تیکه انداختن چند موردش اینا بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید