آتش دختری که عشقش هوس بود و بخاطر معشوقه‌اش پسر فقیری رو شوهر اجاره‌ایش می‌کنه تا شوهر اجاره‌ایش واسطه ادامه رابطه‌اش با دوست پسرش بشه غافل از این که اون شوهر اجاره‌ای کسی هست که...

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۸ ساعت و ۷ دقیقه

مطالعه آنلاین آب و آتش
نویسنده : فاطمه رنجبر

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

آتش دختری که عشقش هوس بود و بخاطر معشوقه‌اش پسر فقیری رو شوهر اجاره‌ایش می‌کنه تا شوهر اجاره‌ایش واسطه ادامه رابطه‌اش با دوست پسرش بشه غافل از این که اون شوهر اجاره‌ای کسی هست که...

آتش هم که باشی بلاخره باید خاموش شوی

هر عاشقی معشوق...

هر دلداری دلبری....

و هر آتشی آبی را در خود می جوید

عشق عاشق می آفریند و

عاشق، معشوق....

یکی آب به آرامش یک دریا

دیگری

زیبا اما به بی پروایی یک آتش.

آتشی در جان خود در طالب هم رزم ناز

چون به زیبایی و بی پروایی خود برده راز

چشم بچرخاند و لبخند تمسخر بار زد

او نیابید هم چو خود با جسارت کارزار

ناگهان بادی وزید و روشنی را بر کشید

بی خبر از آن که آبی پرخروش بر تن کشید

آتش آن لحظه هیاهویش به یک لحظه نشست

بر دل خاکسترش صوت و نم دریا نشست.

#آب_و_آتش

نفس عمیقی کشیدم و به پسر مظلوم رو به روم خیره شدم؛ انتخاب خوبی برای اسباب بازی دختر وحشی مثل من بود‌. چه قدر زحمت کشیده بودم تا همچین پسر پپه ای پیدا کنم و نظرش رو راحت جلب کنم.

دستم رو زیر شال نازک قرمزم بردم و طره موهای مشکیم که به سیاهی ذغال می رسید رو صاف کردم.

چند دقیقه گذشت. با پا روی زمین ضرب گرفتم اما انگار آرتین کافه چی پپه راغب به نطق کردن نبود.

با سرکشی به چشماش خیره شدم، پی بردم که تو این حالت به چه اندازه قدرت رسوخ تو وجودش رو دارم! تا به دقیقه نکشید سر به زیر انداخت. نیشخندی از این همه خجلی و کم رویی زدم.

خسته از این همه کش مکش لب از لب باز کردم:

-چرا انقدر آرومی؟ یه چیزی بگو!.

سرش رو بالا کشید و بدون این که نگام کنه جواب داد:

-فکر نمی کنم لازم باشه که من حرفی بزنم، اونی که باید توضیح بده شما هستی نه من.

عصبی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم. فکر می کنم نمی شد با شعور وارد معامله با این ساده لوح بشم! به سمتش خم شدم و آروم با صدای لوند زمزمه کردم:

-از این رولا برای من نیا، می خوای حرفی ام بزنی تو چشمام نگاه کن.

با اخم نگاهش رو به سمتم کشید. سعی کردم خودم و کنترل کنم. به زور سر جام نشستم. بدم می اومد از پسرایی که برام کلاس می ذاشتن. دستم رو دور لیوان آب پرتقال حلقه کردم، خنکی لیوان حس خوبی و بهم القا می کرد. تو همون حین لب از لب باز کردم:

-یه جوری برخورد نکن که انگار با هیچ دختری نبودی! شرایطشم برات جور هست که صدتا صدتا دوست دختر بگیری و حتی ببری خون.... .

با مشتی که روی میز کوبیده شد باقی حرفم رو قورت دادم. مثل این که آرتین کافه چی ببو بود اما نه تا حدی که هر کسی هر چیزی بارش کنه!. خندم گرفته بود اما جلوی خودم رو گرفتم. از چشماش آتیش می بارید اما برام ذره ای اهمیت نداشت؛ نه نه، شایدم داشت! باید این گربه ملوس و رامش می کردم.

-خانم حرف دهنتون و مزه مزه کنید، درسته کارمند این کافم شب روز جون می کنم که

دو هزار پول در بیارم اما تمام تلاشم برای خواهر کوچیکمه من مثل شماها و امثال شماها برای خوش گذرونی کار نمی کنم پس بفهمید که دارید چه حرفی می زنید اگه نمی خواین حرفی بزنید و توضیحی بدید من برم پی کارم.

پوزخند صدا داری زدم. از چشماش مشخص بود که خیلی خودش و کنترل می کنه تا دهنش به فحش آلوده نشه. دستش مشت و رگش ورم کرده بود.

-همچین می گه کار! خب، چندتا مشتری برای خریدن آبمیوه یا آیس پک یا شایدم برای خریدن دوتا اسکوپ بستنی منتظرتن؟! یا نه شایدم دوتا کافه با کیک شکلاتی برای یه جفت عالی؟!

حرفم که خیلی تند بود تحمل نکرد و از جا بلند شد تا بره که تند گفتم:

-بشین.

نفسش رو محکم فوت کرد. بی توجه به حجم عصبانیتش، شروع کردم به حرف زدن:

-من می خوام برم فرانسه اما بابام گفته تنهایی نمی ذارم بری چون خودشونم نمیان، تنها کسی که دوست داره بره منم!. یه عمه دارم اون جا که بابام به شدت رابطشم باهاش بده و در نتیجه من اونجا تنهام برای همین بابام می ترسه که تنها اونجا بمونم.

-به من چه ربطی داره؟

دندون قروچه ای کردم و با نگاه عاقل اندر سفیه ای رو بهش غریدم:

-اگر دندون رو جیگر بذاری تا ته ماجرارو می گم و این تویی که تصمیم می گیری.

به لیوان آب پرتقال خوش رنگ که دستم بود خیره شدم، چه طور توضیح می دادم تا باور کنه؟!

یه مقدار از محتوای داخل لیوان رو مزه مزه کردم تا گلوم از خشکی بیرون بیاد

-دنبال یه پسری بودم که تقریباََ خانواده نداشته باشه چون حوصله خاله زنک بازیارو ندارم و این که وضعیت مالیش هم بد باشه تا بتونم معامله کنم.

سوالی نگاه کرد که آب دهنش و قورت داد و بی معطلی گفت:

-با مادر و پدر جعلی که برات انتخاب می کنم بیای خواستگاریم، به مدت شش ماه زن و شوهر باشیم و بعد جدا شیم توام تو این مدت همه جوره از لحاض مالی تضمینی همچنین خواهر کوچیکت آها فکر می کنم عمل قلب هم لازم داره نه؟ اونم یه کاری می کنیم که پیش بهترین دکتر زود خوب شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین که تا الان سکوت کرده بود تک خنده ای کرد و بهم خیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه داستان مسخر ای، پدر جنابعالی اجازه نمی ده تنهایی اونجا باشی اما بعد از طلاق اجازه می ده اونجا باشه!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غضب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حیف که مجبورم برات توضیح بدم وگرنه به تو از اونجا به بعدش ربطی نداره. من عاشق پسریم که بابا طی خواستگاری که اومد اجازه ازدواج نداد اون الان فرانسه هست و برای همینم پافشارم که برم اونجا بعد از جدایی ام جوری تظاهر می کنم که بعد از یه مدت اون مراقبم بوده تا بابا رضایت بده و بدونه دوستم داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بدون اجازه پدرت هم می تونی این کارو کنی، ظاهراََ برات اونطور که باید نظر کسی مهم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نظر بابام برای من خیلی مهمه و اون انقدر آینده و همسر آینده ام براش مهمه که گفته چهل درصد اموال به نام داماد می زنه، از سر این مهربونیش هست که نگرانمه و خیلی دوستش دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-البته این به شرط یکساله نه شش ماه که ما جدا میشیم فکر رسیدن ارث به سرت نزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین نگاهی به مسخرگی انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه قرار به ارث دل ببندم الان اینجا کار نمی کردم پس افکار بی خودت رو بزار کنار یا اصلاََ به زبون نیار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم رو به صورتش فوت کردم، بی حوصله پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قبول می کنی یا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون اما خسته و بی رمق از این همه حرف که ظاهراََ براش کم از گزافه گویی نداشت خمیازه ای کشید و از جاش بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این پیشنهاد و نه، اما هروقت تونستی می تونی بیای درد و دل کنیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با خنده دور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار آب یخ روی سرم ریخته باشن؛ کارد می زدن خونم در نمی اومد. دستم و محکم مشت کردم و زیر لب نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این طوری نمی شه! وقت کمی دارم و باید زود ازدواج کنم و برم فرانسه. خدایا دیگه دنبال کی بگردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید همین و راضی می کردم وگرنه تا یک سال دیگه هم همچنین آدمی پیدا نمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی بلند شدم و به سوئیچ ماشین جنسیس قرمز رنگ چنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قدم های نه چندان محکم از کافه خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول ساعت دوازده با موتور آپاچی دوست داشتنی جلوی در مدرسه انتظار برادر کوچیک و شیرین زبونم رو می کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه نیم ساعت زودتر از خوردن زنگ مدرسه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه شماری می کردم تا صدای زنگ مدرسه هم همه بچه ها رو بر پا کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلاخره بعد از چند دقیقه انتظار خسته کننده صدای زنگ تو همون محوطه به صدا در اومد. موشکافانه دانش آموزای ریزه میزه رو آنالیز می کردم تا موش کوچولوی توپول رو گم نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که به خیال خودم پی دنبال کردن "آرتا" برادرم بودم با شنیدن صدای شر و بانمک چشم از در گرفتم و به سمت صدا سوق دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مثلاََ داری من و پیدا می کنی داداش خان؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی که سعی در مشهود کردنش نداشتم لپش رو کشیدم و مثل خودش جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام موش کوچولو. اولاََ داداش خان نه و خان داداش بعدشم برای چی بهت می گم موش کوچولو؟ چون مثل موش کوچولویی زود در میری نمی تونم پیدات کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتا با چشمای درشت لب غنچه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داداشی یه چیزی بگم؟ قول می دی ناراحت نشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر به آرتا چشم دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو عزیز دلم تو هرچی بگی من ناراحت نمی شم چیزی می خوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو خم کرد و مشغول بازی با انگشتای کوچکیش شد. با بغض شروع کرد به حرف زدن. بغضی که دلم رو آتیش می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داداش امروز داشتم با دوستم می دویدم باز اینجام درد گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت چپ سینه اش اشاره زد. بند دلم پاره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالم خیلی بد شد، دکتر نمی ریم؟ بعضی وقتا تیر می کشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو این شرایط بیشتر از خودم نفرت پیدا کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالم بهم خورد که چنین برادری بی عرضه ای برای آرتا هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خجالت به زمین چشم دوختم که این دفعه کتونی دهن باز آرتا با دهن باز بهم لبخند می زد. دیدن این صحنه بیش از بیش حالم رو دگرگون کرد. طی فکر آنی خم شدم و برادرم رو درآغوش گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنار گوشش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زود می ریم دکتر، می برمت پیش بهترین دکتر، لباسای خوشکل میگیرم برات، بهترین مدرسه می فرستمت و هرچی که بخوای، چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به برق چشمش خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتا دستاش رو با ذوق تو هوا بالا و پایین تکون داد و دست زد، طوری که انگار با این حرف دنیا رو به پسر بچه هفت ساله رو به روم داده باشند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وای جداََ داداشی؟! واقعاََ هرچی بخوام می خری برام؟ یه اتاق بزرگ و پر از ماشین بازی؟ می شه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تلاش کردم بغض گلوم و پس بزنم. پریشون بودم و با وجود این همه کمبودی که برای آرتا به وجود آورده بودم پریشون تر می شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره چرا که نه. حالا بشین بریم خونه نهار بخوریم خانم کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص خاصی با آدامس که تو دهنم بود سر جنگ گرفته بودم و عصبی می جویدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افکارم مثل خوره ذهنم رو به بازی گرفته بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد حرف های صبح می افتادم کاسه صبرم لبریز می شد و دلم می خواست مشت محکمی به آرتین بزنم تا شاید بلکه از حس تحقیر درونم کم بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دختر چه خبره به فکر دندونات باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگاهش کردم، هر آن ممکن بود مشتی که می خواست به صورت آرتین فرود بیاد به صورت ظریف و تقریباََ بی جون سیما کوبیده بشه!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عصبی ام، نمی بینی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیما پشت چشمی نازک کرد و ترجیح داد سر به سرم نذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خر و بگو دارم بخاطر خودت می گم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پویا تو جمع بلند شد و حالا نوبت این بود که بره رو نروم!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آتش جان چرا انقدر عصبی؟! عزیزم کمکی از دستم بر میاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم مونده بود مثل کوه آتش فشان فوران کنم، که بلافاصله سیما کنار گوش فوآد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این و یکم دست به سرش کن آتش عصبیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از فرستادن پویا به قول معروف دنبال نخود سیاه شروع کردم به غریدن. شاید مثل اسمم عصبی، بی پروا و پر خشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یکی این خرمگس و جمع کنه، آخه فوآد تو هنو نفهمیدی که من از آدما اللخصوص پسرای لوس و ننر بدم میاد؟ اینم که هی دم پر من میشه! جمعش کن برادر من، من پی دوست پسر بازی ام؟ فعلاََ رو نرو این کارا نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی به سوئیچ ماشین چنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که غرق افکار مشوشم بودم خیره به میز بدون این که بهشون نگاه کنم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من می رم، بخوام بمونم اینجا دل یکیتون و می شکونم بعد از اونم حوصله منت کشی ندارم، خوش باشید بای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حجم سنگین کار خسته و گرمای تابستون هم خستگی و کلافگی ام رو بیشتر می کرد. با نهایت فرزی هم زمان اسموتی، میلک شیک موز و کافه لاته رو که سفارش مشتری بود رو حاضر کنار هم چیدم. باید تو این کافه می موندم حتی به قیمت خورد شدن، باید به هدفم نزدیک تر می شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کش و قوسی به خودم دادم. واقعاََ خسته کننده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر بلند کردم که نگاهم تو نگاه غضبناک صاحبکار سخت گیر کافه گره خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوای تخت هم بیارم یکم بخوابی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عرق سردی روی پیشونیم نشست. دوست نداشتم من رو آدم ریق ماسی فرض کنه. نباید بی گدار به آب می زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اجبار سر به زیر انداختم. جدی و محترمانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقا مشکلتون با من چیه؟ من که همه سفارشارو به موقع حتی زودتر از تایمشون حاضر می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای صابری مرد میانسال رو به روم جای این که با شعور بیشتری برخورد کنه با نهایت گستاخی مچ دستم رو فشرد و مثل تیکه آشغال پرتم کرد سمت انتهای میز پیشخوان و غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کوری؟ مشتری های کافه ما زیادن، چشات و باز کن ببین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و انگشت اشاره اش رو جلوی چشمم به سمت مشتری های تازه وارد تکون داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون اولم گفتم باید زبر و زرنگ باشی. حالا شل و ول، خستگی در می کنی تا پا بچرخونی باقی مشتریام پریدن! اینطوری فقط از کیفیت کارمون سلب می کنی. ای بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غرور دستش و به کله تاسش کشید. هیکل بی خودش رو از چهار چوب در کنار کشید و از اونجا دور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه به کابینت تکیه دادم. انگار همه چی دست به دست هم داده بود تا بساط حال بدم و برام مهایا کنه. مردیکه خبر نداشت اگه انگشت بچرخونم خودش و با کافه اش یه جا میخرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بردن سفارشات توسط باقی کارکنا روی صندلی نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض کردم، برای برادر کوچکی که تمام تلاشم برای اون بود و اما نمی تونستم شرایط رو ذره ای تغییر بدم. چرا مامانم زنده نبود؟ چرا پدر مهربونم کنارمون نبود؟ اما... اما این همه سال زحمتم بی خود نبود و نیست می دونستم که مامان و بابا بهم افتخار می کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهم نبود شغلی که هرروز باید غرورم زیر پا له می شد و دم نمی زدم. مهم نبود زندگی که راحت می شه از این رو به اون رو کنم اما برای ادامه کارم ریسکه!. آرتا باید به زندگی با فقر عادت می کرد تا بتونم بازی رو ادامه بدم فقط می موند قلبش که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم باید وانمود می کردم. نمی دونم این حالش چی بود که تو این دو هفته متوجه شده بودیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم کوچولوی دوست داشتنیم ناخواسته کمکم می کرد و این به تنهایی کلی من و جلو می برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اشاره یکی از پرسنل ها تند از جا پریدم، نباید باز به دست صاحبکارم آتو می دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی رمق به رسید چنگ زدم و با دیدن سفارشات آه از نهادم بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با این همه کار حداقل یه دستیار کنارم بذاره! درست کردن پای خودمه این همه وقت می ذارم کار تمیز درآد آخرشم باید یه شکم حرف بیخود بشنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای ظریف و اغواگر آشنایی باعث شد دهنم قفل و باقی حرفم رو قورت بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای جونم، کی بهت حرف زده بگو خودم آدمش می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بالا کشیدم. با دیدن دو چشم شرور آشنا کلافه سر تکون دادم و غر زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بازم که اینجا اومدی؟ بفرما سر میز، سفارشی داری بچه ها ثبت می کنن میارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون بی خیال عالم، دستش رو زیر چونه اش قرار داد و آرنجش رو به میز پیشخوان تکیه داد. با انگشتاش روی صورت هماهنگ با موزیک پخش شده تو کافه ضرب گرفته بود. مشغول بودم اما نگاه خیره اش مانع تمرکزم می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو به چشماش کشیدم. با سرکشی لبخندی زد و آدامس دهنش رو باد کرد و ترکوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خسته نمی شی؟ نچ نچ چه عرقی کرده. تو این چله گرما چه جوری تحمل می کنی؟.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اهمیت ندادم و روی سفارشات تمرکز کردم. تحمل کردن بهتر از اخراج و شنیدن بی خودی توهین بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج دقیقه گذشته بود و با پررویی به دید زدنش ادامه می داد و حرکاتم را زیر نظر گرفته بود. نگاهش با دیروز فرق داشت و انگار خوشش می اومد که سر به سرم بذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم داشت برام جذاب تر می شد و رغبت بیشتری برای ازدواج با پسر مقابلم پیدا می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تودار، کم حرف، کم رو در عین حال جذاب ، با وقار و دوست داشتنی!. همین گزینه ها کافی بود تا با خیال راحت به خودسری هام ادامه بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای قدمای کسی استرس رو تو نگاه آرتین خوندم. رو به من اخم غلیظی کرد.‌ همچنان سرکش به صورتش خیره و تند تند آدامس می جویدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو، الان یکی میاد می بینه نمی تونم جوابگو باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن یکی از کارکنای کافه، نفس حبس شده اش رو بیرون فوت کرد و به میز اشاره زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سعید سفارشا اونجان بردار اگه بازم داریم به محمد بگو فیش و تند بیاره آقای صابری رو سر من خراب نشه، اون دیر میاره منم سفارشارو دیر حاضر می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باشه ای گفت و سینی به دست از دیدش دور شد. رو به سرکشی ام ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو الان یکی از بچه ها اومد دو دقیقه دیگه صاحب این کافه بالا سرمه!. دردسر می شه بفرما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و خمیازه ای کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب بیاد، اتفاقاََ مشتاق دیدنشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین داغ شد و با حرص نفسش رو فوت کرد. من که از این همه عصبانیت سر ذوق اومده بودم لبخندی به پهنای صورت زدم و زیر لب طوری که فقط خودش بشنوه زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این به اون در، دیروز! حرص من و در آوردی امروزم نوبت منه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای قدم کسی، گوش های آرتین تیز شد. اینبار فقط سکوت کرد و چشم به در دوخت. ترجیح به سکوت داد. چی می گفت؟ وقتی می دونست هر چی ام بگه من کار خودم رو می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن مرد شکم گنده، مغرور لبخندی زدم. از مردهای پر ادعا متنفر بودم و اون هم نمونه بارز اون دسته بود. با به یاد آوردن چابلوسی برای راه انداختن این کافه برای بابا جدی شدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به آقای صابری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری که شکه شده بود متعجب لب از لب باز کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام خانم آرا خوب هستین؟ اینجا چرا وایستادین؟.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کرد و بادی به غب غب انداخت؛ رو سر آرتین خراب شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نکنه سفارش خراب کردی نفهم؟ مشتری و نگه داشتی اینجا؟ آخه گوسفند من همه چی و بهت توضیح می دم وضع اینه!؟ اخرا.... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که از این همه وقاحت و گستاخی به وجد اومده بودم مات با چشمای درشت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقای صابری؟ بسه لطفاََ! از شما بعیده، این برخورد با بهترین پرسنل واقعاََ بعیده. متاسفم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری با غرور گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه خانم با اینا باید همینطوری برخورد کرد شما خودتون رو ناراحت نکنید، این آقا اشتباه زیاد می کنه من حق دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین که مشخص بود از فشار فک، دندونی براش نمونده بود باعث شد من هم از این وضعیت عصبی بشم. نمی دونم چرا سکوت می کرد و برام خیلی جالب بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه عاقل اندر سفیه ای به صابری انداختم. جا داشت کف گرگی ای نثار کله بی مو و کچلش کنم!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقای صابری ایشون رو برای نیم ساعت می خوام، قبل از رفتنمم با شما کار دارم لطفاََ حضور داشته باشن خیلی واجبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری طبق عادت با پاچه خواری جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این کافه مال شماست شما امر بفرمائید چرا که نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به آرتین ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو همراه خانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین با غیظ پیشبندش رو درآورد و تقریباََ روی میز پرت کرد. با قدم های محکم از اونجا بیرون زد و وارد محیط کافه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صورت قرمز و داغ از عصبانیت سینه به سینه ام وایستاد و غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی می خوای؟ خوب شد؟ خیالت راحت شد؟ راضی شدی؟ من خیلی اعصاب دارم تو‌ بدتر کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خجالت زده به سینه اش چشم دوختم. این دفعه رو نداشتم تا پرو پرو تو چشماش زل بزنم. دلم برای بی دلیل حقیر شدنش اونم جلوی یه دختر که می دونم برای یه پسر سنگینه سوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما با این حال اجازه نمی دادم کسی بهم اهانت کنه با اخم خیره به دکمه پیرهنش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به من چه؟ من اون مردیکه کچل و چی کار دارم؟ اون اگه برای شما ها منم منم می کنه جلو ما مِن مِنم نمی تونه کنه اصلاََ می خوای یه کاری کنم حالش جا بیاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو بالا آوردم و تو چشمایی که مملوء از خستگی و غم بود با پشیمونی خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو چی کار می خوای انجام بدی؟ لازم نکرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مچ دستش رو گرفتم و روی نزدیک ترین صندلی نشوندمش؛ برای من گرفتن دست یه پسر عادی بود. عکس العمل آرتین رو زیر نظر گرفتم. اول نیشخندی زد و بعد طوری نشون داد که انگار برق از سرش پریده، به مچ دستش نگاه می کرد. یکم از این حالت عجیب و غریبش تعجب کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی خیال صندلی مقابلش رو عقب کشیدم، نشستم و شروع کردم به حرف زدن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب، بیین به اونش کاری نداشته باش. اگه من آتشم حال این و جا می آرم اینم یکی از فواید ازدواجت با منه ها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث کوتاهی کردم و با کلافگی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا تو یه امضاء می کنی صاحب همه چی می شی منم خلاص می کنی به خدا ضررت نمی شه، از فلاکت درت میارم منم نجات می دی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه اتفاقات اخیر تو ذهنم مرور شد. همه چی مطابق میلم بود و باید از فرصت استفاده می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به شمع روی میز خیره شدم. عجله نکرده باشم؟ اگر این وسط یه جای کار بلنگه و پته ام بریزه رو آب؟ همه این سالا رو زحمت کشیده بودم تا به الان! نباید بی گدار به آب می زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از پیشنهادت مطمئنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نگرانیم خنده ای کرد و جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلومه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جا به جا نمی کنی که، داری با من ازدواج می کنی بعد از یه مدتم با همون امکاناتی که مهیا می کنم زندگی راحت می کنی. فقط می دونم و مطمئنم که زندگیت از این حالت در میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم. خوبه! فکر کن که من گیر توام دختر خوب عالیه همین و می خواستم که بدست آوردم!. شماره ام را روی کاغذ نوشتم. روی میز هل دادم سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پدر و مادرم و که انتخاب کردی زنگ بزن بیام خواستگاری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی لای موهای پر و مشکیم کشیدم و از جا بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم اول رو برنداشته بودم که صدای آتش باعث شد سرجام میخکوب شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو دنبال برادرت من بعدازظهر میام دنبالت دیگه ام اصلاََ به عنوان کارکن این کافه اینجا نیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و با چشمای ریز خواستم لب از لب باز کند که امون نداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شغلتم بهت می گم چیه نگران درآمدت نباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای رفتم و غر زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان ساعت کاریمه کجا برم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگاه مغرور دستش رو به سمت در خروجی کافه تکون داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیرون، نگران نباش برو خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم دور شدن آرتین رو از کافه دنبال کردم تو دلم عروسی به پا بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه کافه از مشتری خالی بود قطعاََ از سر شادی می رقصیدم!. با به یاد آوردن آقای صابری لبخند روی لبم ماسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از صندلی بلند شدم و با دلی پر قدم های محکم به سمت مدیریت برداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون در زدن وارد اتاق شدم. آقای صابری سر بالا آورد تا غر زدن رو شروع کنه اما با دیدن من حرف نگفته اش رو خورد. از جا بلند شدم و مودبانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمائید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دو قدم کوتاه خودم رو به مبل راحتی رسوندم و روی راحتی نشستم. بدون مقدمه چینی یک راست سر اصل مطلب و گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوام به جای پدرم با شما معامله کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری منتظر بهم خیره موند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همونطور که خودتونم می دونید برای این کافه هشتاد درصد پول رو پدرم داد تا بتونید اینجارو راه اندازی کنید، یادمه حرف سر شراکت بود که پدر گفتن وقت ندارن و نمی تونن پای کافه وایستن حتی به منم این پیشنهاد رو برای سرگرمی داد که خودم اینجارو بگردونم، یادتونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری که سرخ شده بود سر تکون داد و منتظر ادامه حرفم موند. دهن باز کردم به دفاع از آرتین بگم گذر پوست به دباغخونه می افته اما جلوی خودم رو گرفتم، فعلاََ زود بود بزنم به پرش!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون موقع شرایطش نبود اما... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثی کردم از جام خیز برداشتم سمت میز. جدی و با صلابت ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می خوام در قبال اون پول مدیریت اینجارو داشته باشم یا به عبارتی شریک بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری گنگ نگاه می کرد و قطعاََ براش عجیب بود که چطور طی یکی دو ماه نظرم عوض شده بود!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه من مشکلی ندارم از خدامه با خانوادتون سر و کار داشته باشم فقط کِی؟ تو سند اسم پدرتون و ذکر شه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم و تحکم جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین امروز و به نام خودم نه پدرم، به نام خودم!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگاه تمسخر آمیزی سر تا پام رو برانداز کرد. حق هم داشت، از کِی دختر کوچیک حد و مرز تعیین می کرد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند صدا داری زد و با همون نگاه رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم کوچولو شما بفرمائید من با پدرتون هماهنگ می کنم، این کار، کار بزرگتراست! بعد این که من برای گرفتن پول و چک با پدرتون هماهنگ کردم دخترم نه با شما!. بفرمائید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت در اشاره کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لجبازی عقب گرد کردم سمت مبل راحتی و پا روی پا گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنی شماره بابا رو گرفتم، با نیشخند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جناب صابری ظاهراََ من و با بقیه دخترا اشتباه گرفتین. می ذارم رو اسپیکر صدای پدر هم بشنوین تا قال قضیه کنده بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگاه انذار آور به صابری خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی از صدای مهربون بابا رو لبم نقش بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام بابا جون چه طوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول با زبون چرب و نرم وارد کار شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جانم دخترم بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابرو رو بالا دادم و به صابری پوزخند زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا جون می خوام کافه رو با آقای صابری شریک شم یعنی تصمیمم عوض شده الان پیششون هستم بهشون هم اطلاع دادم ولی گفتن پدرتون باید اجازه بدن و با تو هماهنگ می کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در اون مورد اجازه تام الاختیارم و داری اون روز هم بهت پیشنهاد رو دادم بابا جان اتفاقاََ خوشحال می شم خودت و مشغول کنی فقط کاراش رو خودت انجام بده امروز یه مقدار سرم شلوغه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قه قه ای زدم و با لحن پیروزمندانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا جون راستش من گفتم پدرم با این کار مشکل نداره ولی کو گوش شنوا؟ کی باور می کنه یه پدر که نه یه رفیق خوب دارم که با اعتماد تمام اختیاراتش رو دسترسم قرار داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا که مشخص بود از بازی با کلماتم که با سیاست همه چیز رو تو مشتم می گرفتم خندید. همیشه به داشتن چنین دختری افتخار می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه عزیزم برو به کارت برس اگر صابری چیزی گفت بگو به خودم زنگ بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدانگهدار بابا جون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از قطع کردن یه تای ابرو رو بالا و سوالی سر تکون دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهونه بعدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نگاهش خوندم که تو دلش داره سلاخیم می کنه و از این همه حقارت از طرف من کم مونده بود به مرز جنون برسه!. باید می فهمید با مار خوش خط و خالی طرفه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ نگاهش تغییر کرد و پشیمونی توش موج می زد! حقم داشت باید مراقب باشه تا اول راهی نیش نخوره که تو این مورد هم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زده بود به کاهدون! .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پاچه خواری دهن باز کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صاحب اختیارین من برای احتیاط گفتم وگرنه این کافه مال شماست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دهن کجی سر کج کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساعت پنج می بینمتون، جسارتاََ من از امروز شروع کردم یکی از کارمندارو فرستادم مرخصی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم رو تا بناگوش کش دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر زحمتی نیست نیروی جدید بیارین. آرتین کامیاب دیگه اینجا کار نمی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری متحیر از جا بلند شد و با چشمان درشت خواست لب از لب باز کنه اما فرصت ندادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا ناراحتین؟ مگه کارش ضعیف نبود؟ مشخص بود از رفتارتون نیروی ضعیفی برای اینجا هست، منم گفتم دیگه نیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری دندون قروچه ای کرد و عصبی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانم آرا؟ آخه این چه کاری بود؟ ایشون یکی از بهترینا بودن، هیشکی مثل ایشون مدیریت تو تهیه سفارشا نداشت. من قبلاََ پشت اون پیشخوان دوتا نیرو داشتم ولی اون پسر یه نفره حریف بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ابروهای های بالا رفته چرخیدم سمتش. حتی آب دهنمم هم برای تف کردن به صورت وقیح صابری زیاد می دونستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والله رفتارتون با یه نیروی قوی و خوب اونطوره، می خوام بدونم با نیروی ضعیف چطوره؟ تا تونستین جلوی من که مثلاََ مشتری بودم خوردش کردین جای این که بهش غرور و اعتماد به نفس بدین. حالا اشکالی نداری دوتا نیروی متوسط میاریم و به دو نفر حقوق می دیم. من بهش گفتم بره این تجربه ای می شه یادمون بمونه با نیروی خوب مثل آشغال برخورد نشه! نه آقای صابری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صابری سرخ شده بود و خون خونش رو می خورد. لبش رو به دندون گرفت و ترجیح به سکوت داد. تک خنده ریزی کردم و به نشون قرارمون به ساعت مچی دستم اشاره کردم و از اتاق بیرون زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرتین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به زن و شوهر پیر رو به روم خیره شدم. هردو جدی بودن اما زن پیر بیشتر حالت طلبکارانه داشت و این من و اذیت می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست از آنالیز کردن برداشتم. اومدم عقب و تکیه دادم به صندلی. صدای آتش سکوت و شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟ چطورن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم و چرخوندم سمتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول بگو به اینا پولشون و دادی؟ ظاهراََ طلب کارن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مکث کوتاه ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان و بابا جانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دندون نمایی زد و جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو به اینا کار نداشته باش پولشونم بعد توافقمون می دم، حله؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو کشیدم به پدر و مادر جعلیم؛ خطاب به آتش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسم مامان و بابام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دندون نمایی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان نرگس و بابا مهدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم و لای موهام کشیدم. بی خیال زیر لب اوکی گفتم و بلافاصله صدای پیرزن رو به روم بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من و شوهرم اومدیم ولی برای خواستگاری دست خالی نمیایم ها از الان بگم دخترم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش نگاه پر خصمی انداخت. دست برد داخل کیفش و دست چکی کشید بیرون. نگاهی با غرور انداخت و دست چک و کوبوند روی میز شیشه ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چقدر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس خانم که با دیدن چک چشماش برق زد خم شد کنار همسرش و باهم سر قیمت مشغول مشاجره شدن. بعد از گذشت چند دقیقه اعصابم بهم ریخت، آتش منتظر و اونا هم همینطور داشتن بگو مگو می کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسه دیگه، یه خواستگاری برای یه شب این همه حرف نداره که!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیخ شدن سرجاشون و نرگس خانم اول با نگاه ترسون و بعد با همون حالت طلبکار خیره شد بهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه تومن!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش سر تکون داد و رو به من آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه دیگه‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست بنویسه که با گذاشتن دستم روی دستش مانع شدم. رو به اون دو نفر گفنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دندون گرد نباشید، برای یه شب به نظرم یه تومن زیاده!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیرزن رو به روم یه تای ابرو رو داد بالا اخمی کرد و چروکای صورتش جمع شد اما با این همه مرغش یه پا داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الان به گدا انقدر بدین قبول نمی کنه!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای کردم و دستی به ته ریش روی صورتم کشیدم. ظاهراََ با آدمای پررویی طرف بودم و باید با یه زبون دیگه ای حرفم رو به کرسی می نشوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پونصد، بیشتر از اینم نمی دیم می خواین بسم الله نمی خواین هم مشکلی نداره انقدر آدم هست که به همین پونصد هم راضی باشن. بفرمائید الکی وقت هم رو نگیریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شوهرش پشت چشمی نازک کرد، خواست بلند شه که با سقلمه زنش به پهلوش ترجیح داد بشینه سرجاش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرگس خانم تک سرفه ای کرد و با اخم، ناچارگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو برداشتم تا چک و بنویسه. نگاهشون خیره به کاغذ بود. برگه رو از دسته جدا کرد خواست بده که رو هوا گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیر زن غرولند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عه بده دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش متعجب نگام کرد. با ابروهای بالا رفته گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما دیگه مامانمی، مادر هم با بچه اش اینطور برخورد نمی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زوری زد. دستم رو خم کردم سمتش و چک رو دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمائید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گرفتن چک از جا بلند شدن، قدم اول برنداشته بودن که آتش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فردا ساعت هشت با پسرتون میاین خونمون، یادتون نره با این لباسا نه با همون ستی که گرفتم براتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تکون دادن و تند رفتن. خیره به رفتنش بودم، اینا رو دیگه از کجا آورده بود نمی دونم اما می دونم که تو نقشه من نبودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب، حالا من موندم و تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو از در گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارتی و سر داد روی میز و لب از لب باز کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو یه کت و شلوار شیک بگیر و هرچی که دل.... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نذاشتم ادامه بده. کارت رو هل دادم سمتش. جدی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لازم به پولت ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاش رو داد بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس برای چی می خوای باهام ازدواج کنی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم. همون بهتر که با دلیلای دروغی قانعی وگرنه اگه می دونستی کی هستم الان رو به روم نبودی و بر و بر تو چشمام نگاه نمی کردی!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی صندلی بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لازم نکرده، پول کت و شلوارم و خودم می دم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو زیر چونش گذاشت و خیره بهم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه خوشم میاد ازت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبام رو روی هم فشار دادم و چیزی نگفتم. به مرور من و می شناسی اونوقته که بیشتر از من خوشت میاد!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفکرانه گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی سعی کن خوشت نیاد این خوشی و برای کسی بیاد که تو فرانسه اس نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده بلندی کرد و سرش رو کشید عقب و تیز خیره شد بهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از تو خوشم اومده ولی اون و دوست دارم. بین این دوتا تفاوت خیلی زیادیه!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو به میز تکیه داد. بلند شد و سینه به سینه ام وایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو کشید بالا و با چشمای تیله ایش اجزای صورتم رو از نظر گذروند. لبم رو با زبون تر کردم، منتظر بهش خیره شدم. چشمای مشکی درشت و مژه های پر و بلندی داشت که همین به تنهایی شرارتش رو به رخ می کشید. نگاهم پایین تر کشیده شد، بینی متناسب با صورتش، جالب بود با نقص کمی که داشت بر خلاف خیلی از دخترای دیگه عمل نکرده بود. لب برجسته گوشتی که داشت بیشتر از هرچیز رو صورتش خودنمایی می کرد. آب دهنم رو قورت دادم و کلافه نفسم رو فوت کردم. همین کافی بود تا آتو بدم دستش!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قه قه ای زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-غرق نشی پسر خوب!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاش رو آورد بالا، یقه پیراهنم رو به بازی گرفت و تو همین حین ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درس اول، همیشه دل بسته قایقی شو که همراهیت کنه نه این که تو دریای طوفانی غرقت کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش رو از یقه ام گرفت و مرموز به چشمام خیره گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می تونم غرقت کنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-و این که من قایق همون کسی هستم که تو فرانسه اس. نه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشخص بود که بدجور از حرفم ترش کرده و می خواست یه جوری بهم بفهمونه که براش مهم نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زد. کیفش رو برداشت و بدون این که اجازه بده حرفی بزنم با لبخند مزحکی ازم دور شد. عصبی گوشه لبم رو به دندون گرفتم. مشتم رو از بالا فرود آوردم و کوبیدم به نرمه صندلی. زیر لب زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لعنتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبایلم زنگ خورد. از جیبم بیرون آوردم. با دیدن اسمش لبخند یه وری روی لبم نشست. زیر لب زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همدست خوبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جواب دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش غر زدنش رو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شیری یا روباه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شیر اونم چه شیری دیگه وظیفت تا اینجا تمومه رفاقت و در حقم تموم کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیروزمندانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باورت شد که من می تونم؟ ولی دیگه جداََ از اینجا به بعد هم من نیستم چون یکم حس عذاب وجدا....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نذاشتم ادامه و از بین دندونای کلید شده ام غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به حق عمل کردی، اون پست فطرتا زمانی که داشتن جلوی چ.... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض راه گلوم رو بست. دستم مشت شد و می دونستم الان رگ گردنم ورم کرده و از شدت عصبانیت قرمز شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط صدای نفسای تندم پشت گوشی گویای حال بدم بود. بعد از چند ثانیه سکوتی که هیچکدوم حاضر به شکستنش نبودیم. صدای ناراحتش پشت گوشی پخش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه برادر من، ببخشیدعصبانی نشو. نمی تونم عمیقاََ درکت کنم اما در هر صورت نوکرتم هستم می دونم اتفاقایی که برات افتاده سخت بوده ولی یه ذره ته دلم یه حسی قلقلکم داد که خیلی ظلمه! اما همین که تو می گی، من حرفی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به صورتم کشیدم. آتیش درونم با به یاد آوردن خاطرات بی اراده شعله ور می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خداحافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون انتظار ازش موبایل و قطع کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شوق انتقام تو تک تک سلولای تنم موج می زد و بیش از پیش راغب می شدم تا محکم تو این راه قدم بردارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالم بد بود و تنها یه چیز می تونست بهترم کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از کافه کوچیکی که به پیشنهاد آتش اومده بودم خارج شدم. با دو گام بلند خودم رو به موتور رسوندم و روشنش کردم. گاز دادم به سمت خونه ای که توش کینه، راز و تمام خاطراتم جولان می زد. جایی که جنون، خشم و قدرتم به رخ کشیده می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دسته های زنگ زده موتور خیره شدم. بهتر از این و داشتم، موتور، خونه، ماشین، زندگی خوب و.... اما یکایکشون یاد آور بدبختیم بودن یاد آور این که نباید جا می زدم یاد آور پسر یتیمی بودن که با نوزاد بغلش سختی و جور زندگی رو به دوش کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو روی اسپیکر گذاشتم که با دوتا بوق جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام فوآد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای جدی بود و انگار یکم ناراحت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام خوبی؟ جانم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم و پیچ دادم، با اخم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی شده؟ نکنه باز با سیما بحثتون شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شکم رفت به اون روزی که خیلی تند از جمعشون رفتم. سر تکون دادم مشکوک پرسیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نکنه بابت اون روز ناراحتی؟ ببین اون پسره کی بود فکر کنم اسمش پویا بود اون واقعا داشت می رفت رو مخم خودتونم دیدین چقدر اون شب عصبی بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم مجدد با همون ولوم صدای کمرنگ و آرومش جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه اصلاََ از دست تو ناراحت نیستم دختر خوب، بگو چی کار داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فوآد دو سال پیش تو جمعمون اومده بود و عاشق دوستم سیما شد.از اون جایی که برادر نداشتم فوآد برام مثل داداش بزرگترم بود. یادم می آد روزای اول خیلی جدی و سرد بودم باهاش اما خیلی سر به سرم گذاشت تا بلاخره یخم وا شد فکر می کردم آدم دختر بازیه ولی نگاهش به سیما نسبت به من و بقیه دخترا فرق داشت. به مرور کنار اومدم باهاش و مثل دوتا رفیق و خواهر برادر جون جونی شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پسر مشتلق بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حوصله گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو آتش بگو دهنمون و صاف نکن بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با باد خالی دهن باز کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای بابا توام که رو مدش نیستی بی انرژی!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مکث کوتاهی ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یادته یه پسره رو معرفی کردی بهم گفتی این بهترین سوژه اس برای ازدواج؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابی نداد، متوجه شدم چیزی یادش نیومده برای با غر ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا، گفتم می خوام برم فرانسه پیش رامیار اما پدرم نمی ذاره. تو بهم پیشنهاد ازدواج موقت دادی با اون پسره که تحقیق کردی راجبش تو کافه کار می کرد، یادت اومد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها آره همونی که تو کافه کار می کرد گفتم کس و کار نداره؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایول، آره وای پسر فردا قراره با مادر و مدری که انتخاب کردم براش بیان خواستگاریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرفی که زد یه تای ابروم رفت بالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می دونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از کجا؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکثی کرد و با من من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید