رمان درباره دختر خونده یه خانواده معمولیه گذشته تاریکی داره و دنبال آینده روشن‌تریه. خیلی چیزا اونو به دختری که امروز می‌بینیم تبدیل کردن. در طی این داستان می‌فهمیم هیچکس، هیچوقت، سفید مطلق نیست…

ژانر : اجتماعی، درام

تخمین مدت زمان مطالعه : ۲ ساعت و ۵۰ دقیقه

مطالعه آنلاین برگ زرد
نویسنده : فرزان

ژانر : #اجتماعی #درام

خلاصه :

رمان درباره دختر خونده یه خانواده معمولیه گذشته تاریکی داره و دنبال آینده روشن‌تریه. خیلی چیزا اونو به دختری که امروز می‌بینیم تبدیل کردن. در طی این داستان می‌فهمیم هیچکس، هیچوقت، سفید مطلق نیست…

من یک پنج شنبه

در دل آذر

در میانه ی پاییز

در اوج تقویم

جا مانده ام!

و تو مدتهاست رفته ای...

من تنها کسی هستم که در تقویمش

پنج شنبه ها

به مناسبت تنهایی تعطیل است!

((حامد نیازی))

نمیدونم چنددقیقه بود که داشتم نگاهش میکردم بی هدف فقط حرکت لباهشو میدیدم بدون اینکه بخوام بشنوم چی میگه به چشماش نگاه کردم پر از انزجار بود نمیدونم چرا ازم بدشون میاد یعنی میدونم ولی مگه من خواستم پسرعزیزکرده داداششون عاشقم بشه و اونجوری گند بزنه به زندگی خودشو ومن با یادآوری گذشته یه آه میکشم که خاله ساکت میشه و بلند میگه

-اصلا حواست به من هست دو ساعتهدارم حرف میزنم فقط زل زدی و تند تند آه میکشی

-بله حواسم بود خاله میشه حالا برم اتاقم استراحت کنم تازه از سر کار اومدم خستم

-ببین طاهره خانم این دختریه که تربیت کردی حالا هی پشتشو بگیر حتی بلد نیس به بزرگترش احترام بذاره من به خاطر این کلی پیش اعظم خانم ازش تعریف و تمجید کردم تا راضی بشه واسه پسرش بیاد جلوحالا خانم حتی ما رو ... حساب نمیکنه

(هه مگه من خواسته بودم ازم پیش اون زن افاده ای تعریف کنه انگار بدجور خار شدم به چشمشون که میخوان از شرم راحت بشند مطمینم خبریه که خاله اینجور به حول و ولا افتاده واسه شوهر دادنم)

-حرص نخور خواهر شما ببخش بهار زود باش معذرت خواهی کن و برو دو تا چای بریز بیار واسه خالت ناسلامتی واسه خوشبختی تو داره تلاش میکنه

(به مامان که طبق معمول طرف خواهرشو گرفته نگاه میکنم نمیدونم اگه بابابچه دوست نداشت اصلا راضی میشد یه بچه از پرورشگاه بگیره )

-مامان جون من چند بار بگم به خاله هم چند روز پیش گفتم من قصد ازدواج ندارم میشه این بحثو تموم کنید

خاله-تا کی قصد نداری؟بیست وهشت سالته هم سن و سالای تو دو سه تا بچه هم دارن اونوقت تو هنوز بی سر و صاحاب واسه خودت میگردی

این دیگه خیلی بود به مامان نگاه کردم تا جواب این بی احترامی خاله رو بده ولی انگار زیادی رو مخش کار کرده بودن که فقط سرشو انداخت پایین شایدازم خجالت کشید به خاطر این مطیع بودن مامان اخمام بیشتر تو هم رفت رومو کردم طرف خاله و با لحنی که سعی داشتم معدبانه و ملایم باشه گفتم

-من بی سر و صاحاب نیستم خاله مامانم بالا سرمه از من خطایی دیدین تو این شش سال هر چی هم هست مال گذشته است و تموم شد من حتی تو مهمونیاتونم نمیام که فکر نکنید دنبال تور کردن پسراتونم پس دیگه چی از جونم میخوایید؟

(این جمله آخرو بدون اینکه بخوام با صدای بلند گفتم دیگه صبرم تموم شده بود الان یک هفته است سر این پسر اعظم خانم توخونه بحث و دعوا داریم کم کم دارم به این نتیجه میرسم برم دنبال زندگی خودم و از همشون فاصله بگیرم نگام به مامان افتاد که داشت با وحشت به خاله نگاه میکرد و خاله مثه شیر زخمی زل زده بود به من تا دید نگاهش میکنم مثه جت از جاش بلند شد و چادرشو کشید رو سرشو رفت سمت در

-بچه های اصل و درست فامیل تا حالا سر من داد نزده بودن که این دختره بی کس و کار واسه من عربده کشی میکنه ببین طاهره خانم تو این خونه یا جای اینه یا جای خواهر و برادرات دختره رو جوری تربیت کردی که نه بزرگتر حالیشه نه کوچیکتر حیف من که واسه خوشبختی این دارم حرص و جوش میخورم از سگ کمترم اگه دیگه پامو بذارم تو این خونه

مامان با استیصال رو بهم گفت

-بهار معذرت خواهی کن تو بیجا کردی داد زدی سر خالت توران جون تو رو خدا ببخش نگو اینجوری مگه من جز شما کیو دارم کوتاهی ازمن بوده نتونستم تربیتش کنم

دیگه نایستادم بقیه التماسای مامانم بشنوم رفتم سمت اتاقم نمیخواستم ببینن گریه میکنم اون موقع که بابا زنده بود هیچکس جرات نداشتن بهم کمتر از گل بگه آخ بابا کجایی که منو بین این قوم الظالمین تنها گذاشتی نشستم رو تخت و به قاب عکس بابانگاه کردم تا قبل از هیجده سالگیم که بابا زنده بودخوشبخترین دختر دنیا بودم بابا عاشقم بودبرام کم نمیذاشت ولی ...

درمقابل مامان چندان محبتی بهم نداشت بابا دردمو میفهمیدخودش تک فرزند بود و پدرومادرشو ازدست داده بودمثه من بی کس وکار بود ولی حداقل مثه من نبود که مشروع یا نامشروع بودنم مشخص نبود. یه آه دیگه میکشمو اشکامو پاک میکنم بابا نباید میمرد و منو تنها میذاشت اگه بود جلوی دایی و پسرش می ایستاد و نمیذاشت منو به جرم گ*ن*ا*ه نکرده مجازات کنند و من خودمو تباه کنم .واسه فرار از جو خونه تو خیابون دنبال یکی شبیه بابا گشتمو آخرش به تور یه نامرد افتادم که فقط یه دل شکسته و یه تن زخمی برام گذاشت.

مثه برگای درختا که وقتی از شاخشون ناامید میشن رو زمین دنبال زندگی میگردن و مایوس تر از قبل، زرد وپژمرده گوشه خیابون سرگردونند تایه عابر بیاد و زیر پا لهشون کنه

(ای رهگــــــــــــــذر!

آرامقدم بگـــــــذار ......

برچهرهی تكیده ی آنهــــــــــــــا!

این برگها حرمت دارند.

دردپاییــــــــــــــــــــــز ....

درددانستن است.)

خواستم به نشونه قهر پشتمو به قاب عکس بابا بکنم که در باشتاب باز شد و مامان عصبانی وارد شد چقدر سریع خاله پختشو تحویل من داد

-توخجالت نمیکشی تو روی خالت وایمیسی و سرش دادمیزنی اینه نتیجه زحمتای منو بابات الحق که نمک نشناسی

-مامان من بی احترامی نکردم ولی خاله هر چی ازدهنش دراومد بار من کرد شماهیچی نگفتی

- حالاطلبکارم هستی خالت اگه سرتم میبرید تو حق نداشتی داد بزنی مگه منو بابات احترام گذاشتن به بزرگترو یادت ندادیم

-مامان من چندبارگفتم د آخه توکه دردمو میدونی چرادست ازسرم برنمی داری خستم کردی

-دردت چیه آخه ...اگه منظورت دختریته که بایه عمل ساده حله اگرم چشمت دنبال یکی دیگست خوب معرفیش کن تا بیادخواستگاریت

-به من میاددنبال عشق وعاشقی باشم؟دردم روحمه که هیچ مردیو بعد بابا لایق دوست داشتن نمیدونه

-یه جوری حرف میزنی انگار عاشق شوهر من بودی

بابهت برمیگردم سمت مامان چشمام اندازه دوتا توپ تنیس میشه این حرفو دیگه ازکجا آورد

-وقتی زنده بود همه حواسش به تو بود دیگه طاهره کیلویی چند تو هم که خوب همه حواسشو جلب خودت میکردی حالا که مرده دیگه دست ازسرش بردار

-مامان

- مامان چی ؟بسه دیگه خسته شدم ازبس ازاین و اون حرف شنیدم هنوز به خاطر تو نتونستم تو روی خان داداشم نگاه کنم خواهرامم که اینجور ازخونه فراری میدی تو چی میخوای ازجون من

(باورم نمیشه . این حجم نفرتو چرا ندیدم! چشمام پر ازاشک شد حرفای خاله برام پشیزی ارزش نداشت اما مامان حتی تحمل یه کلمه اش هم سخته )

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه از زندگیتون میرم بیرون جوری که انگار از اولم وجود نداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا میخوای بری همینجوری حرف زیاده پشت سرت دیگه گم وگورم بشی آبروی منو بیشتر میبری باید به پسر اعظم خانم بله رو بدی باور کن ازدواج کنی نصف مشکلاتت با فامیل حل میشه منم میتونم سرمو بالا بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط بهش نگاه کردم باچشمای اشکیم به سمبلی که پیش چشمام فرو ریخت نگاه کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی مهری و جفای تو باور نمیکنم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بارخاله خوب پرش کرده بود الان دیگه مطمین شدم که یه ریگی به کفش خاله هست وقتی به خودم اومدم در بسته بود به ساعت نگاه کردم یک و نیم نصف شب بابا هنوز داشت تو اون قاب میخندید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به چی میخندی بابا میدونستی زنت از من بدش میاد چون تو منو بیشتر از اون دوست داشتی حتی فکر کردن بهش خنده داره یه خنده عصبی سر دادم شدم نقل اون آدمایی که نمیدونن به درداشون بخندن یا گریه کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو روزه با مامان قهرم ولی میدونم کوتاه بیا نیست این دفعه همشون قصدکردن شوهرم بدند دیروزخاله کوچیکم زنگ زد و وقتی تلفن جواب دادم گفت مبارکه شنیدم میخوای عروس بشی و منه عروس از این کلمه متنفر بودم ولی ساکت به تعریف و تمجیدای خاله کوچیکم از پسره گوش دادم تا اونم به خیال خودش منو نرم کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو این دو روز سفت و سخت به فکر مستقل شدن افتادم به همه جوانبش فکرکردم اول اجاره کردن یه خونه که با پس انداز مختصر من امکان نداره تازه ممکنه صاحبخونه برام دردسر باشه به یه دختر تنها یا خونه نمیدن یا اگه بدند در کنارش تقاضاهایی هم دارن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی بابا منو به فرزندی گرفت طبق قوانین باید یکی از دارایی هاشو به نامم میکرد اونم یه زمین نسبتا بزرگ تو اطراف تهران به اسمم زد اون موقع ارزش چندانی نداشت اما دیروز که رفتم اون حوالی پراز شهرک وبرج شده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطمینم زمین منم ارزشش خیلی بالا رفته برای استقلال نیاز به پول دارم و این زمین تنها دارایی منه وقتی از بنگاه حدود ارزش زمینو پرسیدم مثه شکارچیا که طعمه چرب و چیلی گیرشون اومده شروع کرد به چرب زبونی واسه گول زدن من رقم خوبی هم داد ولی منم اهل بازارم و میدونم باید ارزشش خیلی بالاتر باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام این دو روز ازشرکت مرخصی گرفتم تابه قیمت گرفتن زمین تو بنگاهای مختلف ودیدن خونه ها و آپارتمانهای ارزون قیمت برسم اگه زمین اون قیمتی که میخوام فروش بره میتونم یه خونه نقلی بخرم واز اجاره ی خونه راحت بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باخستگی واردخونه شدم سوت وکور بود انگار مامان باز ه*و*س فامیلاشو کرده نشستم رو کاناپه و پاهامو ماساژ دادم از بس پیاده روی کردم عضله پاهام گرفته بود شاید بتونم یه ماشین دست دومم بخرم ولی نه باید پولمو پس انداز کنم تا اگه مشکلی پیش اومدازش استفاده کنم من که دیگه قراره کاملا بی کس وکار بشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمم به اتاق مشترک مامان و بابا افتاد همیشه وقتی از مدرسه برمیگشتم اول میرفتم اتاق بابا و بهش سلام میدادم اون زمین یادگار بابا بود ولی من بدون پول اون زمین نمیتونستم از اینجا برم بایدسند زمین بردارم رفتم سمت اتاق و برای احتیاط دوتاضربه به در زدم ولی انگار واقعا مامان خونه نیست درو باز کردم و یه راست رفتم سمت کشوی مدارک سند بین بقیه مدارک بود ارزش یابی نهایی زمین بدون سند امکان نداشت باید هر چه زودتر برای فروش اقدام کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو ساعت تمام بیهوش بودم وقتی بیدار شدم صدای ظرف و ظروف از آشپزخونه میومد انگار مامان برگشته بود بلند شدم تا یه چیزی واسه خوردن پیدا کنم نهارم یه کیک بود و حسابی ضعف کرده بودم وارد آشپزخونه که شدم دیدم مامان یه قابلمه بزرگ خورشت گذاشته پس مهمون داره امشب. اه کاش یه دوست و رفیقی داشتم شب میرفتم پیشش تا چشمم به این خاندان نیوفته .یه سیب از یخچال برداشتم وقتی اومدم برم دیدم مامان داره نگاهم میکنه انتظار داشت ازش معذرت بخوام که منو هووی خودش میدونسته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شب مهمون داریم لباس مناسب بپوش یکمم آرایش کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کی قراره بیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانواده اعظم خانم و خاله تورانت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(چه شود)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس جدی جدی قراره از خونه بیرونم کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فقط یه آشناییه شاید از پسره خوشت بیاد و مهرش به دلت بشینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوام آبرو ریزی کنی مثه یه دختر اصیل رفتار کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من که بی کس و کارم ، معلومم نیس حلال زادم یا نه دخترم نیستم اینا رو به پسر اعظم خانم گفتین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسه .با گفتن این حرفا بیشتر از این آبروی خودت و مارو نبر اگه من برات مهم نیستم حداقل به خاطر آبروی بابای خدا بیامرزت امشب ساکت بشین قرارنیس به زور بشونیمت سر سفره عقد فقط قراره پسره رو ببینی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بابا بود نمیذاشت این بازی رو سرمن در بیارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا اینو گفتم مامان با عصبانیت ملاقه رو پرت کرد تو قابلمه خورشتو برگشت طرفم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بابات بود و این بی آبروییهای تو رو میدید در جا سکته میکرد پس برو خدا رو شکر کن که نیس تا ببینه دختر عزیز کردش چی ازآب دراومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی از آب دراومدم مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نذار دهنم وا بشه برو آماده شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا خودتو گول میزنی مامان اگه منظورت به پسر داداشته که همه میدونن قبل از اینکه گیر بده به من معتاد بود اگه دایی هر روز از تو جوب وخیابان جمعش میکنه تقصیر زنشو و کم کاری های خودشه فقط واسه فرار از عذاب وجدانشه که همه چیزو انداخته تقصیر منو و کاری کرده همتون مثه یه جزامی بامن رفتار کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تقصیر داییته که تو هر روز به هر بهانه ای با بهزاد بیرون میرفتی ، پارک وسینما و فلان وبهمان پسره رو پاک هواییش کرده بودی حالا میگی تقصیر داییته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با علی در میون گذاشتم چقدر خوشحال شد.وقتی اومدیم بخش شیرخواره های پرورشگاه و اون همه نوزاد دیدم ترسیدم همشون یا داشتن گریه میکردن یا خواب بودن. خواستن یه بچه یه مسیله است و داشتنش یه مسیله دیگه. میفهمی چی میگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشیمون شدید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب راستش آره خواستم به علی بگم بیا برگردیم که دیدم بالا سر یه تخت ایستاده و محو یه نوزاد شده وقتی منم رفتم بالا سر تخت یه فرشته تو تخت بود صورت کوچولوی سفید ،با اون چشم های توسی و لبای خندون دل هردومونو برد. تو بهار زندگی ما شدی واسه همین اسمتو گذاشتیم بهار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا ازم متنفری مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من هیچوقت ازت متنفر نبودم دختر فقط دلخور بودم .وقتی اومدی علی رو از من گرفتی همه فکر و ذهن علی این بود که بهار چی میخواد ،بهار مریضه، بهار گشنشه، بهار حوصلش سر رفته ،تولد بهاره . این وسط من همیشه اولویت دوم علی بودم حتی جرات نداشتم اعتراض کنم نکنه بهم برچسب نامادری بدجنس بزنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بهم میگفتی اگه به بابا یه بار میگفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه آه عمیق کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گذشته ها گذشته. بگذریم ،اگه الانم بابات زنده بود دلش نمی خواست دخترش تا الان مجرد بمونه تو آخرش باید ازدواج کنی این پسره همه چی تمومه خوشبختت میکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازجام بلند شدمو نشستم روبروی مامان .وقتی بهش نگاه کردم ته چشماش خیس بود انگار از درون گریه کرده بود دلم براش سوخت اگه منم جای اون بودم و یکی شوهرمو می دزدید ازش متنفر میشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اینکه یه قدم واسه جبران گذشته بردارم گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قول نمیدم بله بدم ولی با پسره حرف میزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آفرین حالا برو آماده شو منم کلی کاردارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای شب یه سارافان فیروزه ای تا روی زانو و یه ساپورت مشکی پوشیدم شال مشکی انداختم تا زیاد به نظر شبیه عروس ها نباشم مامان گفته بود آرایش کنم! الان چند ساله آرایشم فقط یه برق لب و کرم ضد آفتابه دلیلی نمیبینم امشبم چیز بیشتری استفاده کنم تا به چشم بیام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی زنگ در به صدا در اومد رفتم کنار مامان وایسادم تا از مهمونا استقبال کنم اول از همه شوهر خاله توران همراه یه مرد نسبتا مسن وارد شدن فکر کنم بابای داماد باشه به گرمی سلام و احوال کرد وقتی به من رسید یه لبخند پدرانه زد بعدش خاله توران همراه یه خانم هم سن خودش اومدن داخل بایدم به هم بچسبند آخه رفت و آمد خانوادگی دارن اعظم خانم همچین با فخر راه میومد انگار نصف تهران مال باباشه مامان بدبختو که اصلا تحویل نگرفت به منم رسید قبل از اینکه جواب سلامم بده کامل صورت و هیکلم اسکن کرد بعد زیر لب یه سین به نشونه سلام گفت و رفت نشست خاله تورانم همچین چپ چپ نگام کرد که ترجیح دادم اصلا بهش سلام نکنم یکی از یکی بدتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست آخرم دوماد کذایی وارد شد همه آتیشا از گور همین جناب بلند میشه امشب همچین به غلط کردن بندازمش که دیگه کلاهشم افتاد این طرفا نیاد دنبالش . اومد و بامامان خیلی مادبانه سلام علیک کرد ولی به من که رسیددسته گل بااکراه گرفت طرفمو بدون اینکه نگام کنه یه سلام داد و رفت کنار باباش نشست این که باخودشم قهره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم به بهانه گل رفتم تو آشپزخونه تا مثلا بذارمش تو گلدون و همونجا موندم تا چشمم به این خانواده نیوفته و احتمالا مورد عنایت تیر و ترکشای خاله قرار نگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همون داخل آشپزخونه یه نگاه دزدکی به آقا داماد انداختم آخه رفتار سردش کنجکاوم کرده بود. مهمترین خصوصیت ظاهریش کچلیش بود بهش میخورد بالای سی و پنج شش سالش باشه خاله طوبا که میگفت رییس یه شرکت واردات لوازم یدکیه ماشین و خونه زندگیشم تکمیله و صدالبته پولدار! ولی واسه من عجیبه یه همچین مورد اوکازیونی چرا تا حالا زن نگرفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه داشت کم کم حوصلم سر میرفت که مامان صدام زد چایی ببرم. اه کاش این سیرک زودتر تموم میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی میلی چایی ها رو بردم طرف حال و به نشونه احترام سمت پدر داماد کچلمون گرفتم یه لبخنددیگه زد و تشکر کرد نفر بعدی اعظم خانم بود ایشش، پر افاده، چاییشو برداشت و یه نگاه دیگه بهم انداخت انگار اون قراره زن بگیره با این هیز بازیاش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی داماد که چایی بردم زیر لب تشکر کرد و حتی نگاهمم نکرد شوهر خاله زن زلیلمم بعد از تعارف به خانمش برداشت. جلوی همه چایی گرفتم تا به خاله رسیدم روشو کرد طرف مهمونا و گفت نمیخورم به درک رفتم سمت مامان و کنارش نشستم بحث درباره اقتصاد و تحریم ها بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر حرف میزنن شوهر خاله که انگار مدرک علوم سیاسیشو از دانشگاه جان هاپکینز گرفته بودد یک ساعت بعد مامان صدام کرد تا کمکش کنم میز شامو بچینیم خدارو شکر کم کم داشتم از گرسنگی غش میکردم اونوقت به لیست خصوصیات عروس خانم غشی بودن هم اضافه میشد. سر میز شام بدون توجه به بقیه و با اشتها داشتم شامم میخوردم که یکی از زیر میز کوفت به پام تا سرمو بالا آوردم خاله باعصبانیت و اعظم خانمم با یه حالت تمسخر آمیز نگام میکردند از نگاه خاله خوندم باوقار و متانت باید شامم بخورم .چشمم خورد به داماد که فقط داشت باغذاش بازی میکرد و گاهی هم یه قاشق نصفه و نیمه میذاشت دهنش تا جلب توجه نکنه این پسره یه چیزیش هست !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره سرم انداختم پایین و به کارم ادامه دادم بذار اعظم خانم در کنار ایرادای دیگه که بهم خواهد چسبوند شکمو بودنم اضافه کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از شام و شستن ظرفا که ماشین ظرف شویی زحمتش کشید آقای خرمی بابای داماد گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب بعد از تشکر به خاطر پذیرایی و شام بسیار لذیذی که خانم هدایت زحمتشو کشیدن خواستم بگم دیگه بهتر بریم سر اصل مطلب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان -خواهش میکنم نظر لطفتون بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای خرمی - بدون تعارف گفتم دست پخت شما عالی بود خوب دخترم خودت میدونی امشب واسه چی اینجا جمع شدیم قرض از مزاحمتمون اشنایی بیشتر خانواده ها و به خصوص دختر و پسره همینطور که میبینی پسر من رییس یه شرکت وارداتیه ، یه خونه دو طبقه و یک واحد آپارتمان داره ، ماشینشم که دم در بود.خلاصه دستش به دهنش میرسه ظاهر و باطن همین !حالا شما بگو ببینم شنیدم کار میکنی دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله .تو یه شرکت تبلیغاتی طراح و گرافیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به پس هنرمندی خوب خانم هدایت اگه اجازه بدید دخترتون با پسرم برن باهم کمی صحبت کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش میکنم بهار جان آقا رو راهنمایی کن داخل حیاط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اجازه ای گفتم و جلو جلو راه افتادم سمت حیاط وقتی کنار درخت گیلاس رسیدم دیدم پشت سرم با آرامش و تومانینه داره حرکت میکنه . عجب آدم شل و ولیه ! اول یه نگاه به حیاط و درخت گیلاس کرد و بعد زل زد تو چشمام وگفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه اجازه بدید من اول شروع کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش میکنم بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش من... نمیدونم چطوری بگم .... امیدوارم از دستم ناراحت نشید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راحت باشید بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش من قصد ازدواج ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندم گرفت تعجب هم کردم کلا نمیدونستم چه عکس العملی باید نشون بدم .نمیدونم صورتم دقیقا چه شکلی شده بود که سریع ادامه داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بعد از جداییم از خانمم به زمان نیاز داشتم تا با موضوع کنار بیام قضیه حضانت دخترمم هست که هنوز حل نشده احتمال اینکهبه خاطر دخترم منو خانمم به هم برگردیم زیاده که البته همین موضوع باعث تنش بین منو خانوادم شده حاضر نیستن همسر سابقمو دوباره قبول کنن ازتون میخوام جواب منفی بدید تا منم از این درگیری و تشنج حاصل شده خلاص بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زن داشته !خدایا بچم داره! اونوقت هیچکس به من نگفت یعنی فکر نمیکردن من بفهمم مگه من چه مشکلی دارم که اون اعظم خانم به خودش اجازه داده بیاد خواستگاری؟ سعی کردم لحنم پر از نفرت نباشه ولی این موضوع خارج از تحملم بود پس با صدایی که پر از خشم بود گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من نمیدونستم شما زن و بچه دارید خدای من چطوربه خودتون اجازه دادید بیایید خواستگاری من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی من به مادرم گفتم بهتون حقیقت بگند شاید منصرف بشید ولی مامان گفت خبر دارید و مشکلی با این مسیله ندارید من فکر میکردم شما میدونید و خودم امشب شخصا اومدم تا منصرفتون کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خبر نداشتم به هر حال جواب من از اولم منفی بود فقط به اصرار مادرم قبول کردم باشما صحبت کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه پس همه چی حله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متاسفم که ناراحتتون کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من از دست شما ناراحت نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسیار خوب پس بفرمایید بریم داخل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی وارد حال شدم با نفرت به صورتای شادشون نگاه کردم اخمم باز نشدنی بود باید زهرمو به خاله میریختم که اینجوری خواست شخصیت منو خورد کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی شد دخترم چقدر زود حرفلتون تموم شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به آقای خرمی نگاه کردم مطمینم اونم مثه پسرش فکر کرده من باعلم به مطلقه بودن پسرش اجازه دادم بیان جلو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش من خبر نداشتم پسرتون مطلقه هستن و یه دختر هم دارن متاسفانه خاله ی من موضوع به این مهمی رو فراموش کردند بهم بگند . جواب من منفیه شما هم به خاطر نوه تون بهتره اجازه بدید پدر و مادش به هم برگردند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقای خرمی با یه حالت عصبی برگشت طرف زنشو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اعظم جان مگه نگفتی عروس خانم خبر داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من به توران جون گفته بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قرار بود اول بهار و پسرتون آشنا بشند و بعد مسایل حاشیه ای مطرح بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه! زن و بچه داماد از نظر خاله جزو مسایل حاشیه ای حساب میشن. درگیریشون که بالا گرفت با اجازه ای گفتم و رفتم داخل اتاق بلافاصله صدای در کوچه اومد پسره امشب احتمالا ذوق مرگ میشه من نمیدونم اگه عاشق زنشه چرا طلاقش داده روانپریش! همینجور که داشتم به پسر بدبخت فوش میدادم خاله با شتاب درو باز کرد و مثه اژدهای سه سر وارد شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو خجالت نمیکشی ؟نمیتونی یه شب جلو زبونتو بگیری؟ د آخه چه مرگته کاسه داغ تر از آش شدی واسه مردم؟ اعظم خانم اگه اون زن پتیاره رو واسه پسرش می خواست که خواستگاری توی بی لیاقت نمی امد. به خاطر نوه تون ، به خاطر نوه تون راه انداختی. تو کلاه خودتو بچسب که با این گذشته سیاهی که داری خواستگار بهتر از این گیرت نمیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین جور زل زده بودم بهش دیگه به بد و بیراه گفتناش عادت کردم وقتی اون از گفتن خسته نمیشه چرا من از شنیدنش خسته بشم رومو کردم طرف مامان که تو چهار چوب در ایستاده بود و داشت به هنر نمایی خواهرش نگاه میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما میدونستی مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاله ساکت شد تا ببینه چی میخوام بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینکه زن و بچه داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طلاق داده بهار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس میدونستید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش قرار بود اول هم دیگرو ببینید بعدش اگه ازش خوشت اومد بهت بگیم. اگه همون اول میگفتیم نمیذاشتی بیان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا با من اینکارو میکنی مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیکارت کرده مگه ؟بیست و هشت سال تر وخشکت کرده حرف شنیده به خاطرت .سرافکنده شده جلو دوست و دشمن. چند ساله خان دادشش یه نگاه بهش نمیندازه به خاطر تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان من که شش ساله دختر خوبی بودم خطایی ازم دیدی کاری کردم که اینجور...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاله پرید وسط حرفمو گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا میدونه وقتی راضی نمیشی عمل ترمیم بکنی و از صبح تا شب بیرونی چه غلطایی میکنی اگه ریگی به کفشت نبود تو اون شرکته که پر از مرد جوونه جولون نمیدادی. با کدومشون سر و سر داری خدا میدونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با درموندگی مامان رو صدا زدم تا این بار جواب تهمتای خاله رو بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توران جون این چه حرفیه میزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه حالا ازش طرفداری هم میکنی ؟آبرومونوجلو همه برده تو خودت مگه چند روز پیش جلو همین همسایت خجالت زده نشدی وقتی پرسید چرا داداشت نمیادخونتون؟هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من- به همسایمون چه که کی میاد و کی نمیاد اینجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو ساکت شو که هر چی میکشیم از دست توه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم شکست من زندگی مامانو سیاه کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان واسه همین میخواستی منو بدی به مرد زن دار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان- بهار داری بزرگش میکنی اون پسر بدبخت زنشو طلاق داده همش نگو زن دار، زن دار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینجا موندن فایده نداشت باید هرچه زود تر میرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهم چند روز فرصت بدید از زندگی همتون میرم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه غلطا کدوم قبرستونی میخوای بری کیو خر کردی که بهش بچسبی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه هر چی ساکت نشستم و تهمتاشو نشنیده گرفتم کافی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچکس فقط یه چیزی میگم . همتون رو به خدا واگذار کردم توران خانم. به همون راهی که رفتید و نمازی که میخونید از هیچکدوم از تهمتاتون نمیگذرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر جدی و حق به جانب این حرفو زدم که ترسید ! دیدم که یه لحظه بدنش از ترس تکون خورد .منم خدایی دارم و آدم بخشنده ای هم نیستم یعنی اونقدر عذابم دادن که جایی واسه بخشش نباشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(چوب تنبیه خدا نامریی ست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه کسی میفهمد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه صدایی دارد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک شبی، یک جایی ....)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه روز از خواستگاری میگذره سر کار بودم و طبق معمول مشغول طراحی لوگوی یه شرکت آرایشی دوتا خانم دیگه هم تو اتاق بودن. یکیشون دختر خوبیه کم سن و سال ساده است واسه کار آموزی اومده اسمش مهساست از بستگان آبدارچیمون آقای کریمیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون یکی که اسمش ستایشه از من زیاد خوشش نمیاد یعنی وقتی فهمید من علاقه ای به غیبتای زنونه و شیطنتای دخترونه ندارم خورد تو برجکش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در کل شرکت نسبتا کوچیکیه طبقه سوم یه برج تجاریه و صاحبشم آقای آرش امیری یه پسر پولداره که با رفیقش آقای بابک زند شریک هستن خداروشکر از اون پولدارای تنبل بابایی نیستن و سعی میکنن دستشون تو جیب خودشون باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بجز من که کار اصلیم ایده پردازی و طراحیه فقط دونفر دیگه توشرکت هستن که مثه من توکارشون خلاقیت دارن آقای صادقی و آقای رهبری. خانم هام که اکثرا گرافیستنددر کل میشه گفت من بهترین طراح تبلیغ توشرکتم چون خودمو وقف کارم کردم بایدم بهترین باشم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا-بچه ها وقت نهاره بیایید بریم آشپزخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-شمابرید من راستش امروز غذا نیاوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اشکال نداره عزیزم مامان من زیاد غذا گذاشته باهم میخوریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش یه نگاه محبت آمیزی کردم مهسا همونی بود که من توبچگی آرزوم بود بشم. یه دختر مهربون و خوشگل که همه دوستش دارن!چقدرم الان شبیه رویای بچگیمم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ستایش-من رفتم شمام کمتر واسه هم تعارف تیکه پاره کنید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من -باشه میام دست پخت مامانت چیزی نیس که بشه ازش گذشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل آشپزخونه یه میز بزرگ بود بابقیه همکارها نشسته بودیم که خانم آذر وارد شد و با یه افاده خاصی به آقای کریمی اشاره کرد برای اونو دوتامدیرمون قهوه ببره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه این عشوه خانم دوست دختر امیری بود.مهسا از طرز برخورده خانم آذر با عموش آقای کریمی ناراحت شد و سرش انداخت پایین منم واسه اینکه بیشتر از این ناراحت نبینمش زیر لب گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این عشوه خانم تا قبل از اینکه بیاد اینجا فکر میکرد قهوه همون چای جوشیده است حالا واسه ما آدم شده امیریه خر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسام تا اینو شنید زد زیر خنده جوری که بقیه با تعجب به طرفمون برکشتن. چه حالی داد ستایش حق داره دنبال غیبتای خاله زنکی باشه روح آدم تازه میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من به خاطر اخلاق سردم توشرکت محبوب کسی نبودم اما خداروشکر این خانم آذر از نظر منفور بودن صدپله از من بالاتر بود ورتبه اولو داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی تواتوبوس نشسته بودم و برمیگشتم خونه تلفنم زنگ زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام خانم هدایت مظفری هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شناختم بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حال شما چطوره خانواده خوبن انشاا...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردک پررو خواست با این لحن صمیمیش پسرخاله بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله خوبند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مژده بدید واسه زمینتون یه مشتری توپ پیدا کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مبلغ پیشنهادی منو بهشون گفتید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله البته خوب راستش دقیقا همون میزانو نمیتونن پرداخت کنن اگه شما پنجاه میلیون کوتاه بیایید همین الان باقی پولو میریزن به حسابتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من به شما گفتم یه میلیون هم کوتاه نمیام اگه نمیتونید یه مشتری مناسب پیدا کنید برم جای دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم هدایت بازار زمین الان راکده شمام باید یکم کوتاه بیایید به خصوص اینکه قصد فروش فوری هم دارید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به هر حال پنجاه تا واسه من مبلغ قابل توجهیه اونقدرم عجله ندارم که زمینمو مفت بفروشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسیار خوب من بازم باهاشون صحبت میکنم ببینم چی میگند خدافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیو قطع کردم مرتیکه دزد فکر کرده نمیفهمم پنجاهتا رو واسه خودش میخواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدم مامان با دستمالی که به سرش بسته بود روی کاناپه خواب بود باز انگار میگرنش عود کرده خواستم بی توجه بهش وارد اتاقم بشم که دیدم بیدار شد و نشست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اومدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه بشینی اینجا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کنار خودش اشاره میکرد رفتم و با فاصله ازش نشستم و زل زدم به گلای قالی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیشب خواب علی رو دیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوای بپرسی چه خوابی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باهام قهری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه آه بلند کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اونم باهام حرف نمیزد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو خوابم بهم پشت کرده بود و داشت برگای زرد درخت گیلاسشو میچید. بهش گفتم علی بیا تو خونه سردت میشه ولی حتی نگاهمم نکرد فقط گفت من نبودم درختمو خشکوندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کنم منظورش به تو بود.بهار میبینی علی حتی اون دنیاهم همه حواسش به تویه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من قراره از زندگیتون برم دیگه قرار نیس منو تحمل کنید فقط چند روز فرصت میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا میخوای بری؟ میدونی این شهر پر از گرگه. خودت که یکیشونو دیدی یادت نیس باهات چیکار کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من اون موقع بچه بودم آسیب پذیر و افسرده الان همون دخترم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(جسمی شکسته و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روحی پر از خراش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاشق نمیشوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلواپسم نباش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرتضی لطفی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو خوشگلی بهار .حتی اگه آریشم نکنی و یه ملحفه ی بپوشی بازم خوشگلی و مردا برات دام پهن میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من اون دختر احمق گذشته نیستم. تجربه وحشتناکی که داشتم باعث شده به هیچ مردی اعتماد نکنم. فکر میکنی چرا عمل ترمیمو انجام نمیدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیدونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واسه اینکه هیچوقت یادم نره چی هستم و چطور نابود شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با همه این حرفا تو هنوزم جوون و خامی .بدون کمک و پشتوانه تو این شهر میدرنت .شاید علی واسه همین اومد به خوابم که نذارم بری و خودتو از این نابودتر کنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه برنامه هایی دارم نگران نباشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه برنامه ای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زمینی که بابا بهم داده رو گذاشتم واسه فروش میخوام با پولش یه سوییت کوچیک بخرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه اون زمینو چقدر میخرن اون که توبیابونه و ارزشی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا اتفاقا نزدیکش یه شهرک ساختن زمین منم قیمت گرفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهار من نگرانتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نباشید من مراقب خودم هستم هر جا هم به مشکل برخوردم برمیگردم پیشتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قول میدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره..... میشه یه خواهشی ازتون بکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حتما بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آدرس پرورشگاهی که منو ازش گرفتید و اسم مسیولش میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخوای بری دنبال خانوادت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره ...... باید بفهمم واقعا حرومزاده ام یا نه باید ازشون بپرسم چرا ولم کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهت حق میدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر کنم اسم پرورشگاهش شکوفه های سفید (اسم غیر واقعی) و مسیولش اون موقع خانمی به اسم قادری بود. زن خوب و مهربونی بود خیلی کمکمون کرد کارای حضانتت زود انجام بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه پدر و مادر واقعیم کلی برنامه دارم.فقط باید دعا کنن پیداشون نکنم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره زمین با اون قیمتی که مد نظرم بود فروش رفت البته دقیقا نه همون قیمت، ولی من چون عجله داشتم مجبور شدم سر چند میلیون کوتاه بیام از قبل دنبال واحد های فروشی مختلفی گشتم و یه واحد کوچیک هشتاد متری طبقه دوم یه آپارتمان پیدا کردم واسه من امنیت محله و همسایه ها خیلی مهم بود وبه نظر اینجا یه منطقه جوون نشین و فرهنگی میامد وقتی خونه رو معامله کردم بقیه پول خوابوندم تو بانک باید دنبال اسباب و اثاثیه هم میرفتم. وقتی داشتم وسایلم جمع و جور میکردم و تو چمدون میچیدم مامان با یه نگاه غمگین تو چهار چوب در ایستاده بود و نگام میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس بالاخره میخوای بری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره. خونه رو دیروز خریدم خیلی کوچیکه ولی خوبیش اینه اجاره خونه در کار نیس. چند روز دیگه که وسایلشو تکمیل کنم میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همسایه هاش مطمینن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تحقیق کردم. همه واحدا خانواده هستن و البته معلم و کارمند چندتاشم که خالیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوای آدرسشو بدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش نگاه کردم واقعا آدرس میخواست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه شد خودم میام بهتون سر میزنم نمیخوام پای خاله و دایی به خونم باز بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهشون آدرس نمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما هیچوقت رو حرف اونا حرف نزدید. حتی وقتی دایی به قصد کشت منو میزد ساکت نشستید انتظار نداشته باشید حرفتون رو باور کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی بهت بد کردم نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تنها کسی که تو این فامیل بعد بابا برام عزیز بود شما بودید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چرا دیگه بهم نمیگی مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت شدم .یعنی سکوتم از صدتا حرف بدتر بود. نمیخواستم این دم آخر با نیش و کنایه و کالبدشکافی گذشنه بگذره خدارو شکر زنگ در به دادم رسید و مامان رفت درو باز کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم کتابامو تو یه کارتن جا میدادم که صدای داد و بیداد از تو حیاط اومد .حراسون رفتم بیرون که دیدم پسر خالم حمید و خاله عزیزم توران خانم تو حیاطند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاله تا چشمش به من افتاد شروع به نفرین و آه و ناله کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دختره افعی چی در گوشش خوندی که این یکی رو هم خام خودت کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسه مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هاج و واج به دعوای مادر و پسر گوش میدادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسه هرچی ساکت نشستم و دم نزدم .گفتی قراره شوهر کنه کو پس ؟ اون مرتیکه که زن و بچه داشت .کاری کردین داره از خونه فرار میکنه من بهت رازمو نگفتم که دختره رو فراری بدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی شده توران؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ازدختر سلیطه ات بپرس. بهزاد بس نبود زیر پای پسر منم نشسته معلوم نیس چه عشوه و غمزه ای اومده که پسر خر منم گولشو خورده و تو روی منو باباش وایساده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان احترام خودتو نگه دار هر چی هیچی نمیگم اگه میترسی مثه بهزاد معتاد و مفنگی بشم نترس بهزاد قبل عاشقیشم معتاد بود .زن دایی و دایی دوتا پسراشونو بدخت کردن بهروزم که ول کرد ورفت اون سر دنیا.به خداقسم اگه دست از سر بهار برندارید منم میرم پیش بهروز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو غلط کردی پسره نمک نشناس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باسردترین لحنی که از خودم سراغ داشتم گفتم آقاحمید من واسه شما عشوه و غمزه اومدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حمیدتا این حرفمو شنید از خجالت سرخ شد و سرشو انداخت پایین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بهارخانم من شرمندم به خدا اگه میدونستم مامان اینجوری برخورد میکنه هیچی نمیگفتم اومدم اینجا خواهش کنم نرید من از طرف مامانم معذرت میخوام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگانگابه خدا شیرمو حلالت نمیکنم که مادرتو به یه دختر غربتی فروختی چی نشونت داده که غلام حلقه به گوشش شدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حمید از خجالت آب شد ولی من فقط به خاله نگاه کردم که با عصبانیت داشت منو نگاه میکرد اگه چاره داشت زیر کتکم میگرفت پس بگو چرا اینقدر اصرار داشت شوهرم بده .تک پسرش گلوش پیش من غربتی گیر کرده بود ! سرمو انداختم پایین و رفتم تو اتاقم تا آماده بشم.امروز برم بهتر از فرداست . صدای داد و بیداد حمید هنوز میومد خاله خودشو به غش کردن زد شایدم واقعا غش کرد! ولی من ساکت و بی صدا با یه ساک دستی کوچیک از اتاقم خارج شدم خاله تو بغل حمید بود و مامان داشت بهش آب قند میداد حواسشون به من نبود خاله با غش کردنش فرصت فرارو بهم داد . تا سر کوچه دویدم بعدا میام بقیه وسایلم میبرم. یه تاکسی گرفتم و مستقیم رفتم خونه خودم خونه کوچیک و امن خودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی وارد سوییتم شدم پر از خالی بود! شاید مجبور بشم فردا کامل دنبال وسایل اولیه بگردم.حتی پتو و زیر انداز نیاوردم. زنگ زدم به یه رستوران نزدیک آپارتمان و یه دست جوجه سفارش دادم یه جشن استقلال یه نفره! چند تا روزنامه پهن کردم رو زمین شانس آوردم تابستون بود و هوا گرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکرم رفت سمت حمید پسر خاله توران میدونستم خاله محض رضای خدا دنبال خواستگار جور کردن واسه من نیست! البته خاله هم حق داشت خان دایی کل فامیلو از مراوده با من منع کرده بود حتی مامانمم با اکراه تو جمعشون قبول میکرد. اونوقت اگه میفهمید حمید از من خوشش میاد و خاله دست رو دست گذاشته اونوقت خونش حلال بود! از حرفای خاله خندم گرفت من حتی یادم نمیاد آخرین بار کی حمیدو دیدم چه برسه بخوام زیر پاشم بشینم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زنگ گوشیم بلند شد شماره ناشناس بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حمیدم بهار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من دنبال دردسر نمیگردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به خدا نمی خواستم برات دردسری درست کنم کجا رفتی یهو دختر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شماره منو از کجا آوردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از موبایل خاله طاهره برداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی میخوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهار میدونم از ما متنفری این خانواده به تو بد کردن ولی رفتنت یه اشتباهه. من اومده بودم جلوتو بگیرم که تو فرار کردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه دیگه به من زنگ نزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آدرست بده بیام برت گردونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من برنمیگردم حمید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-د لعنتی میخوای تنهایی چیکار کنی فکر کردی اینجام مثه خارجه که کاری به یه دختر تنها نداشته باشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من مراقب خودم هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آدرس نمیدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس حداقل یه جا قرار بذار بیام باهم حرف بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من حرفی با شما ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهار یه فرصت میخوام گ*ن*ا*ه خانوادمو پای من ننویس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین حمید خان ! حرف شما هر چی هم باشه جواب من مشخصه چندین ساله دارم از دست فک و فامیل شما میکشم دیگه حاضر نیستم به هیچ قیمتی چشمم به چشم هیچکدومتو بیافته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم میدونم واسه همین میگم بیا حرف بزنیم .بهار کارای مهاجرتم به کانادا رو دارم انجام میدم با هم میریم دیگه نمیذارم هیچکدومشونو ببینی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مادرتو چی؟ تو میتونی از پدر و مادرت واسه همه عمر دور باشی؟ خواهراتو چی؟ حمید این مسیله نشدنیه حتی اگر هم خانوادت کوتاه بیان من آدم ازدواج نیستم نه باتو نه با هیچ کس دیگه . به من زنگ نزن مجبورم نکن خطم عوض کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گوشیو قطع کردم . نذاشتم ادامه بده فقط همینم مونده عروس خاله توران بشم !همین یه نیمچه اعصابمم نابود کنه.بالاخره جوجه ها رسید نباید بذارم جشنمو چیزی خراب کنه یه آهنگ بی کلام با گوشیم گذاشتمو در آرامش شاممو خوردم .بعدم گوشیمو خاموش کردم و روزنامه ها رو کنار دیوار چیدم ، مانتومو کشیدم روم بعد ده سال دلم یه خواب آروم میخواست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فردای اون روز بازم مرخصی گرفتم کم کم چوب خط مرخصی هام داشت پر میشد. افتادم دنبال اسباب و اساس. واسه یه دختر تنها وسایل زیادی لازم نیس. سعی کردم پول زیادی خرج نکنم دلم نمیخواست حتی اگه رو به مرگم بودم به مامان رو بزنم. پس پولامو لازم داشتم شاید بشه یه کار نیمه وقت دیگه هم جور کنم اما نه . اول باید برم اون پرورشگاه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کار خرید و چیدن لوازم خونه بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم طول کشید ولی به زحمتش می ارزید خونم شبیه یه سوییت دانشجویی شده بود تمیز و نو. عاشقش بودم تو این چند روز یکی دو بار مامان زنگ زد که من جوابش ندادم اما خداروشکر حمید بیخیال شده بود فقط مییخواست آتیش بندازه به زندگی من با اون علاقه آبکیش! اماواسه منم بد نشد مستقل شدم چیزی که آرزوم بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی وارد شرکت شدم همون موقع تلفن اتاقم زنگ خورد منشی رییس بود و گفت ریس احضارم کرده یه دستی به مقنعه مشکی و مانتو سورمه ایم که لباس فرم شرکت بود کشیدم و رفتتم سمت بخش مدیریت . واسه منشی سری تکون دادم و یه ضربه به در زدم با گفتن بفرمایید رییس وارد شدم امیری با یه ژست دختر کش لب میزش تکیه داده بود و بیتا آذر داشت با چشماش قورتش میداد دختره هیز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بامن امری بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله بفرمایید بشینید خودشم رفت پشت میزش نشست منم روبروی بیتا نشستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه عجب ما شما رو توشرکت دیدیم خانم هدایت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاشم بزنم تودهن این دختره لب شتری بااون پوزخند مسخرش ولی واسه سوختنش روموکردم سمت امیری و با متانت ویکم چاشنی ناز جواب دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حق دارید متاسفانه یه سری مشکلات شخصی داشتم . به امیدخدا رفع شدن. از امروز در خدمتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب خدارو شکر این فراخوانو مطالعه کنید و نظرتون رو بهم بگید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر طراح برتر بودنم بایدم واسه چنین فراخوان بزرگی ازمن نظر میخواست درباره یه نمایشگاه بین المللی در زمینه تبلیغات مدرن وتاثیرش برمخاطب بود. از این بهتر نمیشد یه فضای رایگان برای نمایش دادن نبوغ و استعدادم . شاید بتونم بایه شرکت معتبرقرارداد همکاری ببندم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب نظرتون چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از فکر و خیال بیرون اومدم و رومو کردم سمت امیری سعی کردم اشتیاقم پنهان کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این خیلی خوبه قرار گرفتن اسم شرکت ما درکنار شرکتهای بزرگی مثه شرکت ایده پرداز باعث شناخته شدن و اعتبار شرکتمون میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مشکل هم همینجاست متاسفانه ما اونقدر قدرتمند نیستیم که با طراحان شرکتهایی به این بزرگی رقابت کنیم من میترسم این مسیله باعث کاهش اعتبار ما بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آقای امیری تجارت یعنی ریسک کردن ما الان سه تا طراح و ایده پرداز عالی داریم میتونیم از گرافیستامونم بخواییم تلاششون رو بکنن درخشیدن در چنین نمایشگاهی یه انگیزه برای کارمندامونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آرش جان ریسکش بالاست آخه گرافیستا که مدیریت بازرگانی نخوندن واز ایجاد یه تبلیغ خلاق و اثربخش چی میدونن در ضمن خانم هدایت فراموش کردن که منم جزو تیم طراحی هستم ما میتونیم باهمین چهار طراحمون شرکت کنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیتا درست میگن ما نمیتونیم طرحهای ابتدایی و ناشیانه رو وارد نمایشگاه کنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم چنین چیزی نگفتم آقای امیری فقط خواستم به همه کارمندا این فرصتو بدید تا خودشونو نشون بدند درنهایت این شمایید که تصمیم میگیرید کدوم طرح وارد نمایشگاه بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم فکر کرد و در آخر گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بسیار خوب بابک هم میگفت از نظر مالی به نفعمونه اگه یکی از طرحامون حداقل جزو ده تبلیغ برتر بشه چندروز دیگه که اومد شرکت یه جلسه ترتیب میدیم. منم الان فرم ثبت نامو برای دفتر مرکزی نمایشگاه ایمیل میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه دیگه بامن کاری ندارید برگردم اتاقم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا نه ولی قراره حسابی تو زحمت بیافتید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منظورش نمایشگاه بود.به خانم آذر یه نگاه پیروزمندانه انداختم و رفتم بیرون حتی امیری هم با این عقل ناقصش میدونست پاییز خانم طراح به درد بخوری نیس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد ازخروج ازشرکت تصمیم گرفتم برم یه سر به پرورشگاه شکوفه های سفیدبزنم به خاطر مشغله کاریم سه روزه نتونستم دنبال این موضوع برم امیدوارم چیز به دردبخوری پیداکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد ازکلی جست و جو و بالا و پایین رفتن خیابونا پیداش کردم اسمش عوض شده بود خانه محبت! وارد که شدم تو حیاط چند تا بچه پنج، شش ساله داشتن بازی میکردن چقدر شاد بودن! اتاق مدیریت همون اول راهرو بود دلم نمیخواست به بقیه قسمت ها نگاه کنم .صدای جیغ و خنده بچه هامیودازهمون لحظه اول ورودم حس بدی پیدا کردم. مثه آدمی که با بقیه فرق داره ،مثه بچه ای که خواسته نشده، یه نوزاد رها شده! برای فرار از این وضعیت در زدم و بعد از گفتن بفرمایید وارد شدم یه خانم میانسال پشت میز نشسته بود و با عینکی که روی نوک بینیش بود داشت یه برگه رو مطالعه میکرد وقتی سرشو آورد بالا یه لحظه تعجب کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرمایید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام دخترم فکر میکردم قراره یه آقا برای مربیگری بیان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه من مربی نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب پس چه کمکی از من برمیاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش ......اسم سابق اینجا شکوفه های سفید بوده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با دقت بیشتری نگام کرد با یکم تعلل عینکشو برداشت و دستاش رو میز به هم گره کرد و گفت بله دخترم 14 ساله اسمش عوض شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما خانم قادری هستید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه من محسنی هستم خانم قادری بازنشسته شدند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرونده بچه هایی که بیست، سی سال پیش اینجا بودن هنوز دارید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمام نگاه کرد معذب بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله داخل بایگانی هست. جسارتمو ببخش از بچه های اینجا بودید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دنبال والدینت حقیقیت میگردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم کاش بگه سابقه خانوادگی همه بچه ها داخل همون بایگانیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیخوام نا امیدت کنم اما دخترم اکثر بچه هایی که اینجا آورده میشن حتی اسم ندارن به خصوص نوزادها که یا پشت در گذاشته شدن یا یکی پیداشون کرده و آورده و یا تو بیمارستان رها شدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آه حالا چیکار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی قیافه زارمو دید یه لبخند دلگرم کننده زد و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه جزو بچه های بد سرپرست و یا بی سرپرست دارای هویت بوده باشی حتما سوابق والدینت داخل پرونده ات هست گلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشه یه نگاه به پروندم بکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله حتما تاریخ تولدت کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آذر 67

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با من بیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت انتهای راهرو رفتیم. اتاق بایگانی ته راهرو بود و پر از قفسه مدارک .خدا میدونه این بچه ها الان کجان و سرنوشتشون چی شده. مستقیم رفتیم سمت قفسه سال 67 جعبه ای که روش نوشته شده بود آذر /67 بیرون کشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسم و فامیلت چیه دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهار هدایت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد یکم گشتن یه پرونده توسی از بین پرونده ها بیرون کشید خوب بهار خانم بهتره برگردیم دفترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه لبخندنیم بند زدم و همراهش شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا نمیشد همینجا بازش کنه؟ تابرسیم دفتر خانم محسنی و اون بشینه سرجاش، واسه من یک سال گذشت. مثه فیلما دوساعت زل زده بود به پرونده وحرف نمیزدصدای تپش قلبمو مییشنیدم انگار اکو بسته بودن بهش. نمیدونم اونم صداشو شنید که سرشو آورد بالا و نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب بهارخانم طبق اطلاعات داخل این پرونده شما 28 آذر سال 67 پشت درب پرورشگاه پیدا شدید.زیر یک ماه بودید فکر کنم برای همین تاریخ تولدتون همون تاریخ پیداکردنتون گذاشته شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشت درهمین پرورشگاه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله گلم خیلی ازبچه هایی که اینجان به همین صورت رها شدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزخاصی ننوشته که بهم کمک کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درباره احراز هویتتون توسط بهزیستی نوشته شده تو تمام برگه های سرپرستی جلوی اسم خوانده چیزی ننوشته و خواهان آقای علی هدایت بودند. اطلاعات تکمیلی داخل پروند ای هست که تو بهزیستی داری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی بایدبرم بهزیستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بهزیستی میتونست والدینت یا یکی از اقوام نسبیتو پیدا کنه مطمینا تو این پرونده هم بهش اشاره میشد اونجا فقط میتونی مراحل قانونی که پدرخواندت برای تکفلت طی کرده روپیداکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی هیچ نشونه ای نیس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تنها مورد جالب پروندت زمان به حضانت گرفته شدنته دخترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متوجه نمیشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بین خانمی، طبق اطلاعات داخل این پرونده شش ماه تمام بهزیستی صرف پیدا کردن اقوام خونی شما کرده که حدودا میشه تابستون 68 بعد ازاینکه کسی رو پیدا نکردن مورد آزمایشات مختلف سلامت سنجی قرارگرفتی که اونم یک ماه طول میکشه و چون نوزادسالمی بودی تو لیست انتظاربرای فرزندخوندگی قرارت دادن که این لیست برای شیرخواره هاحداقل سه تاهشت ماه طول میکشه ولی شما همون ماه اول یعنی مرداد 68 به فرزند خوندگی گرفته شدی. فکر کنم خانم قادری اینجا برای پدرخوندت پارتی بازی کردن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولی پدرم و ایشون هیچ نسبتی باهم ندارن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-احتمالاپدرت بهترمیدونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایشون فوت کردن میشه آدرس خانم قادری روبدیدشاید چیز خاصی میدونن که تو پروندم نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه دلسوزانه بهم انداخت و گفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدارحمت کنه پدرتو گلم ولی خانم قادری هم شش سال پیش فوت کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای خداچرا همه آدمای کلیدی زندگی من فوت کردن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شاید بتونی از مادر خوندت کمک بگیری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون فقط گفت چون خانم قادری زن مهربونی بوده به ماکمک کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این دلیل قانع کننده ای نیس بهار جان روزانه چندین خانواده برای انتخاب بچه ها اینجا میان من اگه بخوام دلم برای همشون بسوزه حق بچه هایی که چندین ساله تو نوبت هستن رو ضایع کردم و این از وجدان کاری وانسانی من به دوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله درست میگید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ناامید نشو خانمی تو سال 67و68 حدود سه یا چهارکارمند دیگه هم اینجا کار میکردن من برات آدرس همشون رو گیر میارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحال شدم امیدوارم اینا دیگه نمرده باشن که اگه مرده باشن خودم میکشمشون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوشحالی گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا زحمت میکشید این شماره منه اگه خبری شد بهم زنگ بزنید من منتظرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه لبخند پر محبت جوابم داد وقتی ازپرورشگاه خارج شدم ناخداگاه نگام به درش افتاد یه روزسرد پاییز یه نوزاد چندروزه روکنار این در رها کردن چه پدر و مادر پستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی سریع رومو برگردوندمو رفتم سمت ایستگاه اتوبوس اگه بیشتر به اون در زل میزدم حتما دوباره بهم حمله عصبی دست میداد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من یک پنج شنبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در دل آذر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در میانه ی پاییز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اوج تقویم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جا مانده ام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمعه تصمیم گرفتم یه سر به مامان بزنم بهانمم وسایل باقی موندم تو خونه و پرس و جو درباره پارتی بازی خانم قادری بود ! پشت در که رسیدم یه لحظه پشیمون شدم کاش قبلش زنگ میزدم اگه خاله هام یا از اون بدتر کابوس زندگیم دایی خونمون باشه چی؟ اومدم برگردم که همسایه فوضول روبروییمون ازخونش اومد بیرون. اه فقط اینو کم داشتم. تا منو دید مثه گلی که از آسمون گرفته با خوشحالی اومد سمتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به به بهار خانم. ستاره سهیل شدی دخترم چند وقته نمیبینمت کجا بودی به سلامتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر قبر لااله الا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نبودم این چند روز بفرمایید منزل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه دیگه میخواستم برم سرکوچه سبزی بخرم که دیدمت مسافرت بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این تا از من حرف نکشه ولکن نیس واسه خلاصی از شرش زنگ درو زدم و دنبال کلیدم گشتم که مثلا بگم برو رد کارت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مادرت خونه نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این آمار حضور و غیاب کل محلم داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله. با اجازه ،کلید انداختم تو در. همزمان که داشتم وارد میشدم یه ایششش کشدار گفت و شروع کرد زیر لب یه چیزایی بگه که احتمال میدم بد و بیراه باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدم به کلانتر بودن همسایمون ایمان آوردم هیچکس خونه نبود! به مامان زنگ زدم تا اگه نمیاد منم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید