سقوط عشق داستان تنهایست اه وحسرت است ترس واضطراب مادریست ک درپرتگاهی زندگی قرار میگیردو دررا?س تقلایش به سقوط ختم میشود درپس این سقوط اشتباهی پنهان شده ک تاوانش بردوش دخترش سنگینی میکند واوزندگیش رادرپس تاوان گناه مادرش هرچندسخت میپردازد......

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۱۱ دقیقه

مطالعه آنلاین سقوط عشق
نویسنده : زهرا حاجی زاده

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

سقوط عشق

داستان تنهايست

اه وحسرت است

ترس واضطراب مادريست

ک درپرتگاهي زندگي قرار ميگيردو دررا?س تقلايش به سقوط ختم ميشود

درپس اين سقوط اشتباهي پنهان شده ک تاوانش بردوش دخترش سنگيني ميکند

واوزندگيش رادرپس تاوان گناه مادرش هرچندسخت ميپردازد......

فيلترسيگارلايي انگشتموداخل جاسيگاري روي ميزعسلي خاموش کردم

مهران سري ازتاسف تکون دادوگفت:پاشوخودت وجمع وجورکن آيه ،غروب پري ميخوادبياداينجادوست ندارم دوباره ببينت توجنجال راه بندازه!!!

-بي خيال مهران حالاکوتاغروب؟؟؟

-انقدري ک توزدي غروب ک سهله فکرنکنم تاصبح هم بيدارشي!!

-پوزخندزدم وگفتم:باشه بابا ميرم نميخوادنگران امدنِ پري جونت باشي فقط بزاريکم حالم جابيادبعدش ميزارم ميرم...

مهران به معني باشه سري تکون دادوبسمت اتاقش رفت

اخرين نخ سيگارموبيرون کشيدموداخلشواز ه...ر.....ي پرکردم،بعدازروشن کردنش لاي لبهاي رژکشيدم گذاشتمشومشغول گرفتن کامهاي عميق ازش شدم..وقتي تموم شدباخيال راحت سرموبه پشتي مبل تکيه دادم وچشماموبستم

تصويرکمرنگ مامان توذهنم نقش بست وصداش توي گوشم پيچيد

(تااينجاآيه وزندگيشوداشته باشيدتايه سربريم به گذشته وببينيم چه اتفاقي افتاده)

من:مامان برام قصه ميگي؟؟

مامان:اره عزيزم چرانميگم؟؟.....يکي بوديکي نبود....

من:مامان؟؟؟

مامان درحاليکه دست نوازش روي سرم ميکشيدگفت:جانم!!!

غرق لذت شدم ازاين جانم گفتنش وسعي کردم بيشتربگيرمش به بادصحبت چون باتموم دنياي کودکيم ميفهميدم مهربونيه مامان زياد دوام نداره وبا خ م ار‌.... دوبارش ميشه همون لولوقصهام..

من:چرا هميشه يکي هست ويکي نيست؟؟؟

مامان:رسم زمونست قشنگم....گاهي بعضي ادمهابايدباشن وبعضي ديگه نبايدباشن...درست مثل من ک هستم تابگم اززندگي اونهايي ک نيستن

دستهاي لاغرمامانوگرفتموبوسه ي روش نشوندم گفتم:يه قصه جديدميخوام مامان!!

اولين قطراشک ازچشماي مامان فروريختوباصداي بغض دارش گفت:باشه گلم يه قصه واقعي برات ميگن خوب گوش کن...

يه دختري بودک عاشق زندگيش بود....پدرومادري داشت ک عاشقانه دوسش داشتن...زندگي سه نفرشون به خوبي نسيم ملايم بهاري ميگذشت تايه روزيکي امدوطوفاني بپاکردتوزندگيشون واين طوفان بهارزندگيشونوبه پاييزبرگ ريزان تبديل کرد

گذشته...

باصداي فريادمامان براي روياتايپ کردم...

ببخش رويامامانم حسابي عصبي شده بايدبرم

رويا:باشه برو...فقط مهموني فرداشب ويادت نره.... وقت کردي بازبيا

من:نه بابا هواسم هست..باشه ميام فعلاباي

رويا:باي

ازبرنامه خارج شدم ودکمه خاموش وفشردم....گردنموچندباربه چپ وراست چرخوندم تاقولنجش بشکنه

بعدازشکستن قولنج گردنم ،به ساعت ديواري اتاقم نگاهي انداختم ازديدن ساعت سه بعدازظهرتعجب کردم مامان حق داره قاطي کنه ازصبح ک بيدارشدم تا حالاک ساعت سه بعدازظهريه کله باروياچت کردم ...

بافريادمامان بي خيال فکرکردن شدم وسراسيمه ازاتاق بيرون زدم

مامان:چه عجب امدي...بخدا اسمااگه قرارباشه صبح تاشب بشيني پاي اون کامپيوترلعنتي به آقات ميگم تابفروشش!!!

من:بي خيال مامان..سخت نگيرازاين به بعدسعي ميکنم کمترپاش بشينم خوبه؟

مامان نچ...نچي کردو راه افتادسمت اشپزخانه وتوهمون حال گفت:بيا يکم غذابرات گرم کنم بخوري تاتلف نشدي

پشت سرمامان به اشپزخانه رفتم وپشت ميزنشستم....چنددقيقه بعدمامان بشقاب پرازماکاراني روجلوم گذاشت باولع شروع کردم به خوردن، وقتي خوب ازخجالت شکمم درامدم ظرف غذاموشستموبه نشيمن (يا همون حال) رفتم

روي مبلِ جلوي تلويزيون لم دادم وکانالهاروبالاپايين کردم دست اخرم روي فيلمي نگه داشتم....مشغول تماشاي فيلم بودم ک چشمام گرم خواب شدوروي هم افتاد

باصداي دلنشين باباچشم بازکردم

بابا:اسمابابا....عزيزدلم بلندنميشي؟؟

لاي چشماموبازکردم ولبخندي به صورت بشاش بابازدموگفتم:سلام...خسته نباشي باباجون

بابا:سلام به روي ماه نشستت سلامت باشي بابا....پاشوعزيزبابا دست وصورتت وبشور غذاحاضر.

بلندشدموگفتم:چشم

بابا چشمت بي بلايي درجوابم گفت وبه اشپزخانه رفت

من هم بعدازشستن دست وصورتم راه اشپزخانه رودرپيش گرفتم

شام مثل هميشه توجمع صميمي سه نفرمون خورده شد....بعدازشام ظرفهاروشستموبايه شب بخيربه اتاقم امدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول اول کامپيوتروزدم باديدن اسم روياشروع کردم به چت کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تااذان صبح مشغول چت بارويابودم باسنگين شدن پلکهام ازروياخداحافظي کردموبه تختم پناه بردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باغرغراي مامان چشم بازکردم......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسما...اسماپاشودخترلنگ ظهرِخجالت بکش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:ولم کن مامان بزاربخوابم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:بازديشب تاصبح نشستي پاي( به کامپيوتراشاره کرد)اين وامونده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه باباشب ميخوام برم تولديکي ازدوستم گفتم يکم بيشتربخوابم ک اگه ديرامدم انجاچرت نزنم ابروم بره....اونم ک شمانزاشتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:ميدوني چيه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه چيه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:اينهاهمش تقصيربابات ک انقدرازادگذاشت تولوست کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:حسودي نکن مامان خوشگلم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:پاشو...پاشو...خودت ولوس نکن من بابات نيستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خو چراميزني توذوق ادم ...شمابرومن يه دوش بگيرم ميام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان:واي به حالت بيام ببينم خوابيدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خيالت راحت مامان جون خواب کامل ازسرم پريده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ک ازاتاق بيرون رفت حولموبرداشتموخودم به دوش اب گرمي دعوت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي بيرون امدم به اشپزخانه رفتم وطبق معمول صبحانه وناهارو يکي خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازجمع کردن ميزبه اتاقم برگشتمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل کمدموبدنبال لبالس مناسبي براي جشن گشتم تاچشمم به کت شلوارخوش دوخت ابي کربنيم خورد، بيرون کشيدمش،جلوايينه قدي اتاقم وايستادم ولباسو جلوم نگه داشتم تضادقشنگي باپوست سفيدم داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنظرم عالي بودروي تخت گذاشتمشومشغول ارايش کردن شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااينکه چندبارديگه هم بارويابه اين جورمهمونيارفته بودم وبالباس پوشيدنشون اشنابودم ولي هرگزحاضرنبودم اون جورجلوي مردهاي نامحرم لباس بپوشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازارايش ملايمي ک روي صورتم انجام دادم موهاي بلندموبالاي سرم گوجه ي بستمو کمي ازچتريامو روي صورتم ريختم و بعدازپوشيدن لباسهام ازتلفن اتاقم به رويازنگ زدم ادرس وگرفتم ازاتاق ک خارج شدم،مامان وصدازدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان.....مامان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ازاتاق بيرون امدوگفت:چيه چخبرته؟؟چراخونه روگذاشتي روسرت؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:هيچي فقط خواستم بگم من دارم ميرم اگه ميشه يه ماشين برام خبرکنيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان چپ چپ نگام کردوگفت يکم بيشترميماليدي!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:گيرنده مامان ناسلامتي دارم ميرم تولدانجاهم مردي نيست ک نگران باشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان سري ازتاسف تکون دادوبسمت تلفن رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نيم مين بعدماشين رسيبدومن بايه خداحافظي راهي مهموني شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکساعتي توي راه بودم تابه ادرس موردنظررسيدم،کرايه روحساب کردموزنگ واحدوفشردم،درباصداي تيکي بازشدپابه داخل خونه گذاشتم صداي کرکننده اهنگ تااينجاهم به گوش ميرسيدباهيجان پله هاروبه مقصدطبقه سوم بالارفتم تقه ي بدرزدم چنددقيقه بعددرتوسط مرضي بازشدبعدازاحوال پرسي بامرضي به يکي ازاتاقهابراي تعويض لباسم راهنمايي شدم..‌‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانتو وشالمودر اوردم ..مشغول تجديدارايشم بودم ک دربازشدو رويا وارداتاق شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوت کشان بهم نزديک شدوگفت:چه کردي دختر....بعدقيافه ناراحتي به خودش گرفت وگفت:بيچاره سيا...ازوقتي امده مدام سراغت وميگيرو چشماش براه ک کي بياي حالااينطوري ببينت...چي بکشه امشب بدبخت......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:زرنزن رويا..خفت ميکنما!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويادستم وگرفتوهمراه خودش به سالن بردازديدن اون همه دخترپسري ک توهم ميلوليدن هيجان زده برگشتم سمتش وباصداي بلندگفتم:واي رويا اينجاچه خبره؟بريم برقصيم!!....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:بيابريم اول بسازمت بعد؛!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه نميخوادميترسم مثل سريايي قبل بشم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زويا:نترس بابا اينباردوزش دستم امده!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باترديدهمراه رويابه ته سالن رفتم.....روياکمي ه .....ي..ن روي ميزريخت وگفت:بزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرخم کردم روي ميزوبايه بازدم همه روبه بينيم کشيدم....وقتي سربلندکردم ديدم تارشدوسرم به دوران افتاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياصندليي بيرون کشيدو روش نشوندم وگفت:بشين يکم حالت جابياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روي صندلي نشستم چنددقيقه بعدنيروي مضاعفي بهم تزريق شد،بلندشدم وبالبخندي ک نشات گرفته ازاون نيروي مضاعف بودگفتم:بريم رويا حالم عاليه ميخوام برقصم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياجواب لبخندمودادوراه افتاديم سمت سالن اصلي..توي راه روياجلوي خدمتکاري ک باسيني مشروب ازکنارمون ردميشودوگرفت ...دوتاجامِ پربرداشت يکي وبسمت درازکرد...ازش گرفتموبايه بسلامتي سرکشيدم سرم گيج رفت و تلخيش کمي اذيتم کردولي اهميت ندادم انقدربدنم داغ بودک به نوشيدني نيازداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارويابه پيست رقص رفتيم با اهنگ شيش وهشتي روبروي هم مشغول رقصيدن شديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمي ک گذشت دستم ازپشت کشيده شدبرگشتم به عقب وتواغوش سيامک فرو رفتم مستانه خنديدم سيامک ک ديدخوشم امده سرخم کردولبهاشوروي لبهام گذاشت تحت تاثيرمشروبي ک خورده بودم وم و....ک زده بودم همراهيش کردم واين سياروجريعترکرد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تانيمه هاي شب خورديمورقصيديم.....بعدازمهموني انقدرحالم خراب بودک روياجرات نکردب خونه ببرم هرچندحال خودشم دست کمي ازمن نداشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

?????????????????

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم دماي صبح بااحساس تهوع بيدارشدم وقتي خودموتوبغل سياديدم شوکه شدم....باهجوم اوردن محتويات معدم به دهانم بي خيال سيامک وآغوشش شدم وبسمت دستشويي دويدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازخالي کردن محتويات معدم دست وصورتموشستموازدستشويي خارج شدم...سردردبدي سراغم امده بودم براي پيدا کردن روياچشم چرخوندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خداروشکرروي راحتيهاپيداش کردم...بسمتش رفتموصداش زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا..رويابيدارشودارم ميميرم ازسردرد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياچشم بازکردوگفت:چته اول صبحي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:دارم ميميرم ازسردرد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياروي راحتيهانشست گفت:مگه مجبوربودي اون همه زهرماري بخوري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:يه کاري کن روياسرم داره ميترکه..حالاوقت اين حرفهانيست!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابلندشدبه اشپزخانه رفت..کمي بعدبانصف ليوان اب ليموترش برگشت،براي رهايي ازسردردم يه نفس نصف ليوان وسرکشيدم وروبه روياگفتم:رويا به مامان اينهاچي بگم ...اگه فهميده باشن تاحالانرفتم بخداميکشنم...واي خدابدبخت شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:شلوغش نکن شايدخوابيدن ومتوجه نرفتنت نشدن....پاشوبرسونمت ببينم چه خبره؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اگه منتظرمونده باشن چي؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:هيچي ميگي فاطي کارداشت خدمتکاراشم خسته بودن گذاشتن رفتن براي همين ازم خواست بمونمو کمکش کنم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحال ازراه حل سازنده رويابلندشدم وبعدازپوشيدن لباسهام با روياراهي خونه شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لامپهاي خاموش خونه خبرازخوابيدن مامان اينهاميداد،ازروياخداحافظي کردم وباتوليدکمترين صداي ممکن خودم وبه اتاقم رسوندم دروک بستم نفس حبس شدم وبيرون فرستادم، خداروشکربخيرگذشت.....بعدازتعويض لباسم به اغوش گرم تخت پناه بردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازاون روزبه بعدراه حل ديرامدن به خونه رويادگرفتم وخودموتومهمونياغرق کردم طوريکه اگه يه شب به مهموني نميرفتم مريض ميشودم......روزهاهمين طورميگذشت تامامان ازمهموني رفتن هرشبم عاصي شدوبه باباشکايت کردباباهم ک نگران وزن کم کردنم وعصبي شدنم ،شده بودرفتن به مهمونيهاي شبونه روقدغاًکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولين شبي ک به مهموني نرفتم به سختي وباقرصهاي ارامبخش صبح کردم .....به محض زدن سپيده صبح باروياتماس گرفتموازحال بدم گفتم:روياتامتوجه لرزش صدام شدگفت:تانيم مين ديگه خودموميرسونم خونتون به پنجره اتاقت ک سنگ زدم بياجلودر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازتشکروخداحافظي ازرويا بسمت پنجره رفتموبه انتظار رويا بس وايستادم....نميدونم چقدرطول کشيدتاماشين رويا پيچيدتوي کوچه باخوشحالي بسمت حياط خونه دويدم دروک بازکردم روياپشت دربود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:سلام خوبي....ببخش رويااينوقت صبح کشوندمت اينجا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:سلام عزيزم.....اين حرفهاچيه ناسلامت دوستيما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا بسته اي ازکيفش بيرون اوردوکف دستم گذاشت وگفت:اينوبزن حالت جامياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بادقت به بسته نگاه کردم درست شبيه اونايي بودک تومهموني استفاده ميکرديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باخوشحالي گفتم:وايي ممنون رويا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:خواهش ميکنم عزيزم فقط يه چيزي؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا: چون نيامدي مهموني يکم هزينه برميداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:يعني چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:يعني بايدبيست تومان بابتش بدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:يعني الان بايدپولشوبدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:اره ديگه ايکيو..... هرچندقابلتونداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:باشه ميدم ولي الان نميتونم ميشه فرداشب بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:اره گلم فرداشب ک مامانت اينهاخوابيدن زنگ بزن برات بيارم انموقع هردوشوباهم حساب کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:پس فعلا باي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:باي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دروک بستم بانهايت سرعت خودموبه اتاقم رسوندم.....ميزايينمو تميزکردم ومحتويات بسته رو روش ريختم مثل هميشه بايه بازدم همه روبه ريه ام فرستادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براي چندلحظه ديدم تارشد.... تلوتلو خوران خودم به تخت رسوندم وجنين وار روش دراز کشيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?*?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزهابه اين ترتيب ميگذشت ومن تمام پس اندازم وبابت خريدمواد دادم وقتي پولهام ته کشيدبراي بدست اوردن پول به هرکاري دست زدم ازبرداشتن پول ازکيف مامان گرفته تافروختن طلاهايي ک اين چندسال کادويي گرفتم بودم ياخودم خريدم بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بابا کم کم بهم مشکوک شده بودن ومدام بازخواستم ميکردن ولي من باکولي بازيودادوقال واداربه سکوتشون ميکردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يک شب تصميم گرفتم زودتر مصرفم وشروع کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توحال وهواي خودم بودم ک دراتاق زده شدو بابا توچهارچوبش قرارگرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توعالم ن ع ش.....باترس به باباخيره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابهم نزديك شدودست روى خاك هاى موادروميزكشيدوبه بينيش نزديك كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تويى دلم دست به دامن خداشدم تاباباچيزى نفهمه....باسيلى ك به گوشم خوردفهميدم خيالم خيلى خام بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا:پس صبح تاشب تواتاقت ميمونى وازاين غلط هاميكنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بافريادبابا مامان وارداتاق شدوگفت:چى شده؟؟؟اينجاچ خبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابى توجه به مامان ادامه داد:ازكى استفاده ميكنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تته پته گفتم:خيلى وقت نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباسيلى دوم وطورى زيرگوشم خوابوندك پخش زمين شدم.....بافريادگفت:چرا؟؟چراكصافت؟؟.....چى برات كم گذاشتم؟؟.....واى خداى من...!!..چرازودترنفهميدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالاباتك دخترمعتادم چيكاركنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان محكم پشت دستش كوبيدوگفت:هيچ معلوم هست چى ميگى مرد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرابه دخترم انگ بى خودميچسبونى.....خوبه خودت چندروزپيش ميگفتى اسماء ضعيف شده بهترببريمش دكتر....حالاامدى دادوقال راه انداختى ك چى؟؟ دخترم معتاد؟!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باترس به باباخيره شدم....بابابسمت مامان ك كنارم نشست بودامدوگفت:فاطمه چراخودت وزدى به خريت دارم ميگم اسماء موادمصرف ميكنه....به ميزاشاره كردوگفت نگاه كن اينهاش هنوزكمى ازش موند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان باترديدنگام كردوگفت:بابات چى ميگه اسماء!!!....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باگريه جواب دادم:نميدونم....به خدانميدونم....انقدرميدونم ك وقتى ازش استفاده نميكنم حالم خوب نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابالگدبه خونم افتادوگفت:اخه خاك برسرچت بودك مصرف كردى....اصلاازكجامياريش حيون....مادرت معتاده بود...بابات موادكشهِ ك رفتى سمتش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منى ك باباتم يه باربيشترنديدم اين خانه خراب كن و اون يه بارم دست يكى ازدوستام ديدم وبراى هميشه قيد دوستيمون وزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان خودشو وسط انداخت ومانع كتك خوردنم شد....كشون كشون خودموبه ديوار رسوندم وبهش تكيه كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباهنوزغرميزدومامان سعى دراروم كردنش دادش خيره به مامان اينهاكم كم چشمام تارشدو روى هم افتادتواخرين لحظه صداى ياابولفضل مامان وشنيدمو ديگه هيچ...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصداى چكيدن قطره اب چشم بازكردم ....نوربالاي سرم مثل تيرتوچشمام نشست....چشمام وسريع بستم،نوربه شكل زننده اى چشمام واذيت ميكرد...درداولين چيزى بودك احساس كردم....اروم...اروم چشمام بازکردم تابه نورعادت کنه....نگاهي به اطرافم انداختم يه اتاق پانزده متري باپنجرهاي بزرگ وپردهاي ياسي!!!ويه يخچال کوچيک که گوشه اتاق بود..من چرااينجام؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعى كردم لبهاى خشكموتكون بدم باصدايى ك به سختى شنيده ميشودمامان و صدازدم وقتى جوابي نشنيدم دوباره و چندبارصدازدنموتكراركردم....باسوزش گلودست ازصدازدن مامان برداشتم گلوم ازشدت سوزش اتيش گرفته بودناتوان شروع کردم به اشك ريختن.....بندبندوجودم دردميكردانگارتواونگ انداخته بودنم ومحكم بهم ضربه ميزدن.....نميدونم چقدرگذشت تادرتوسط خانمى بايونى فورم سفيدبازشدتاچشمش بمن افتادگفت:اِ.....بيدارشدى خانم خوشگله؟؟...به تخت نزديك شددرحاليكه سرم موچك ميكردگفت:چراگريه ميكنى؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصداى گرفته ازگريه گفتم:بدنم دردميكنه..ميشه به مامانم بگيدبيادميخوام برم خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهم نگاه كردوگفت:بدن دردت طبيعيه داريم بدنت وسم زدايى ميكنم...مامانتم تاچندروزاينده نميتونى ببينى انشاالله حالت ك خوب شد ميتونى برى خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بيچاره ترازهميشه زار زدم وگفتم:ميخوام برم خونه.....مامانموميخوام حالم خوب نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستاروقتي حال بدمو ديددلش بحالم سوخت وگفت:بااينكه دكتراجازه تزريق مسكن وتافردانداده ولى نصف دوزامشب بهت تزريق ميكنم ولى ازفرداشب بايدتحمل كنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باخوشحالى گفتم:باشه...خواهش ميكنم امشب روتزريق كنيدفرداشب تحمل ميكنم.....دردبدنم انقدرطاقت فرسا بودك حاضربودم بخاطررهايى ازش هركارى بكنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازتزريق پرستار رفت ومن حدودنيم مين بعددردكشيدم تاكم كم پلكهام سنگين شدوروى هم قرارگرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يك هفته اى توى بيمارستان بسترى بودم وقتى مرخص شدموبه خونه برگشتم ديگه هيچ چيزمثل سابق نبود مامان وبابا باهام سرسنگين شده بودن وحرف نميزدن ........اين جور زندگي روبيشترازچندروزنتونستم تحمل كنم دوباره اوقات فراقتموباچت پركردم چون دوست صميصمى جزرويانداشتم دوباره بسمتش كشيده شدم شايدچندروزبيشترطول نكشيدتارويادوباره استفاده ازموادوپيشنهادكرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره مثل قبل موقع خوابيدن مامان اينهاميومد،بااين تفاوت ك اينبارنخى به سبدى بستم وازپنجره پول وميفرستادم وموادودريافت كردم وقتى پولهام ته كشيدوسايل قيمتى اتاقموبراى رويافرستادم تادرقبال موادبردارش داره وبفروشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزهاگذشت تادوباره بابامتوجه استفاده ازموادم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتيش اينبارشعله ورترازسرى قبل بود....دوباره توبيمارستان بسترى شدموبدنم سم زدايى شد.....امااينبارم نتونستم جوع خونه روتحمل كنم ديگه احترام گذاشتن به پدرومادربرام اهميتى نداشت بادعوا وكُليي بازى ازخونه ميزدم بيرون مامان وباباهم ازترس ابروشون زيادسربه سرم نميزاشتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزهاگذشت تايه شب ك به خونه برگشتم متوجه صحبت باباشدم كه به مامان ميگفت:فاطمه اين دختربدجورمايع ابرو ريزيمون شدهرجاك ميرم متوجه پچ پچهايى پشت سرم ميشم توهرمجلسى شديم نقل دهن مردم همه جادارن ازتك دخترلاغرو معتادميكن ديگه موندم چيكاركنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان باگريه جواب داد:نميدونم حسين اقا.....نميدونم اين چه بلايى بودسرمون امد....خدا ازاونيكه اين اتيش وتوزندگيمون بپاكردنگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا مامان وبه اغوش كشيدانجابودك ازخودم متنفرشدم.....برگشتم به بيرون وتانزديكيايى صبح خيابونهاباقدمهام زيرپاگذاشتم وفکرکردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى به خونه برگشتم خودم وبه اتاق رسوندم وروى تختم رهاشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بايدتاصبح خوب استراحت كنم چون براى اخرين بارِتواغوش گرم تختم اروم ميگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فكرهاموكرده بوداين درست ترين كارممكن بودبايدمسيرموازپدرمادرم جداكنم تابيشترازاين ابروشون ونبرم وعذابشون ندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم دماى ظهربودازخواب بيدارشدم ....بعدازگرفتن يه دوش اب گرم چنددست لباس داخل كولم جادادمونامه ى به اين مضمون نوشتم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(مامان وباباى عزيزم سلام...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى اين نامه روميخونيدنميدونم كجا ام ؟؟؟ولى هرجاك باشم بهتون قول ميدم ازتون خيلى دورشده باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل ازهرچى بابت زحماتى ك تواين چندين سال برام كشيديدممنون وسپاسگزارم كاش ميتونستم تك تك زحماتتون روجبران كنم اماافسوس ناخواسته واردبيراهه ي شدم ك رهايى ازش برام غيرممكن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باباومامان گلم ديشب حرفهاتون روشنيدم وقلبم شكست ...تاصبح فكركردم.... خيلى فكركردم اين بودک تصميم گرفتم خونه وشماهاروترک کنم هرچندخيلي سخته .....نداشتن حمايتتون واقعاعذاب اور ولى بخاطرخودتون وابروتون ميرم و اميدوارم منوببخشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوستتون دارم اسماء)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامه روبوسيدم وگذاشتم روى ميزايينه ام نگاه اجمالى به اتاق انداختم واشك گوشه چشمم وباسرانگشتام گرفتم وازاتاق بيرون زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارداشپزخانه شدم و به مامان سلام دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بابى ميلى جوابم ودادوازاشپزخانه رفت بااينكه اشتهانداشتم چندلقمه كره مرباخوردم وازخونه خارج شدم.....خدايابه اميدتو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جزخونه روياجايى رو واسه رفتن نداشتم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون پول زيادى برام باقي نمونده بود پياده راه خونه رويارو درپيش گرفتم ودعاکردم رويا اجازه بده چندروزي پيشش بمونم تايه جارو واسه موندن پيداکنم......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازظهربودك رسيدم خسته زنگ دروفشاردادم ...جوابى نيامددوباره فشردم بازم جوابى نشنيدم عصبى دستموروى زنگ بلبلى درگذاشتم.....چنددقيقه بعدصداى كيه گفتن روياامد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:كيه امدم باباچه خبرت ؟زنگ وسوزوندي!!....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دروك بازكردازديدنم تعجب كرد!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نميخواى بزارى بيام تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:اينجاچيكارميكنى دختر؟؟....ميدونى اگه بادبه گوش بابات برسونه امدى پيشم چه بلايى سرم مياره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من-نترس باباکي قراربه گوشِ بابام برسونه... بزاربيام توكارت دارم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا دروبازتركرد..واردحياط كوچيكش شدم....نگاه اجمالي به حياط انداختم وباحياط خونه خودمون مقايسه کردم اين حياط درمقابل حياط ما مثل نارنگي وخربزه حساب ميشود.....بازخوشبحال رويا اينوداره اگه مثل من بي خانمان بودچي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابچه طلاقِ پدرش چندسال پيش بعدازطلاق ازايران خارج ميشه ومادرش چندسال بعد ازدواج ميكنه وچون ناپدريش اذيتش ميكرده ازخونه بيرون ميزنه به گفته خودش سه روزبى اب وغذاتوخيابونهاسرگردون بود....تادرست زمانى ك پشيمون شده وميخواسته به خونه برگرده،باهاشم اشناميشه،..هاشم روياروبه خونش ميبره وبهش محبت ميكنه....چندماهى زندگى بروقف مرادش بوده تاهاشم يه شب مست برميگرده خونه وبهش تعارض ميكنه....ازاون شب به بعدهرچندشب يكبارهمين اش بوده وهمين کاسه.....چندسالى ميگذره ورويابزرگترميشه ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه شب ك طبق معمول هاشم مست به خونه برميگرده قبل از انجام هرکاري مثل جنازه پخش زمين ميشه روياهم ازفرصت بدست امده استفاده ميكنه وبعدازبرداشتن پولهايى ك هاشم ازقُماربدست اورده فلنگ وميبنده وازشهرشون بيرون ميزنه تامبادادست هاشم بهش برسه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصداش ازعالم فكروخيال بيرون امدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:چى شده شال وكلاه كردى امدى اينجاديشب ك خوب ساختمت!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بحث اين حرفهانيست ازخونه زدم بيرون!!.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سرعت برگشت سمتموگفت:توچيكاركردى اسماء؟؟؟؟مگه ديوانه شدى؟؟!!!بهترهمين الان برگردى خونتون تاديرنشده!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نيامده انجابرانصيحت امدم اگه ميشه چندروزى پيشت بمونم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:معلوم ك نميتونى بمونى بهتربرگردى!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:چه اينجابمونم چه هرجاى ديگه برنميگردم خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياباعصبانيت فريادزد:چرالعنتى....چراميخواى خودت وبدبخت كنى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بدبخت هستم ...مگه نيستم؟؟اگه بدبخت نبودم بابام ازداشتنم گلايه نميكرد..اگه بدبخت نبودم ازحضورم خجالت نميكشيدن.... اگه بدبخت نبودم بابام بخاطرابروش لعن ونفرينم نميكرد.....اگه اينهابدبختى نيست پس چيه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابهم نزديك شداشكهامو پاك كردوگفت:بيابريم خونه يه چندروزى اينجابمون امابعدش يه جارو واسه موندن پيداكن خودت ك خوب ميدونى اينجا واست امنيت نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بسمت خونه رفتم....روياصدام زد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش وپرسشگر نگاش كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى نگاه پرسشگرانموديدباصداى ارومى گفت:نظرت راجب ازدواج چيه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:ازدواج؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:اره ديگه ازدواج..!!!ببين اسماء نميخوام توكارت دخالت كنم ولى تونه پولى واسه گذروندن زندگى داري... نه سرپناهى دارى.... نه به قول خودت پدرمادرت دوست دارن پيششون بمونى پس بهترنيست به ازدواج فكركنى؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بادلخوى به روياچشم دوختم وباغيض گفتم:چى دارى ميگى رويابخاطردوسه روزموندن توخونت دارى بهم همچين پيشنهادى ميدى....حتماتوقع دارى (به خودم اشاره کرذم )من تك دخترخانواده پناهى ازدواج كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياخود دانى من بابودنت براى دوسه روزتوخونم مشکلى ندارم امابعدشوميخواى چيكاركنى؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اونش به خودم مربوطِ!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:باشه باباحالامنونخور!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بسمت خونه رفتم مانتو وشالموبيرون اوردم وروى تُشكچه كنارديواردرازكشيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابدن دردازخواب بيدارشدم....چشم موبه پنجره دوختم هواتاريك شده بود روى تشك نشستم ورويا روصدازدم وقتى صدايى نشنيدم بلندشدم،بسمت تك اتاقى ك يه جورايى اشپزخانه حساب ميشودرفتم دريخچال وبازكردم جزپنير روتخم مرغ چيزتوش نبودتخم مرغ برداشتم ونيمرو درست كردم علارقم ميلم دست وصورتم وتوسينگ شستم همون جاپاى گازنيمرو موخوردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم تابه ى ك توش نيمرودرست كردم وميشستم ك رويا امد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:سلام كجابودى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:سلام...رفته بودم پيش حشمت خان براى گرفتن مواد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تااسم موادامدوسوسه شدم بسمت كيفم رفتم وبيست تومنى بيرون كشيدم روبه روياگفتم:پس حالاك پُرى اوليش وبده به من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابيست تون وگرفت وگفت:مصرفت بالارفته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:امشبَ روميخوام بخاطرازاديم جشن بگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياپوزخندزدواندازه پولم بهم دادوگفت:خودت ك ميدونى من كم كم ميرم وتانزديكهاى صبح نميام پس حواست به خونه باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرى تكون دادم وگفتم:باشه بروخيالت راحت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابعدازعوض كردن لباسش رفت ومن شروع كردم به مصرف نميدونم چقدرگذشت وچقدرمصرف كردم تاخوابم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چندروزى از امدنم به خونه روياميگذره اخم وتخمهاى روياخبرازنارضايتيش ميده امامجبورم تحمل كنم چون جايى رو واسه رفتن ندارم تواين چندروزيك سوم پولم واسه مصرف مواددادم شايدبهترباشه به پيشنهادرويابراى ازدواج فكركنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

براي همين وقتي رويابرگشت گفتم:رويا يادت بهم گفتي ازدواج کنم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:اره يادمه....!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خب....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:خب چي.؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خب پيشنهادت چيه.؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياپوزخندي زدوگفت:چي شد..؟؟نظرت عوض شده....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:يه جورايي!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:خوبه معلوم سرعقل امدي..‌.ببين اسما سياروک خوب ميشناسي چندوقت پيش توي مهموني داشت آمارت وازمرضي ميگرفت مرضي هم چون خاطرسياروميخوادهي راپدت وميدادمنم زدم تودهنش انموقع بودک سياازم خواست درموردش باهات صحبت کنم من گذاشتم واسه يه وقت مناسب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنظرم رسيدالان وقتشِ .....خودتم خوب ميدوني سياپسربدي نيست تازه نوچه حشمت خان هم هست وازهرلحاظ تامينت ميکنه وضعشم بدک نيست خاطرتم ميخواد ديگه چي ميخواي؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک چشمام ديدموتارکرده بود کي باورش تک دخترخانواده پناهي بايه موادفروش درپيت ازدواج کنه!!!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:چراگريه ميکني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلک زدم اشک چشمم فرو ريخت باصداي بغض دارم گفتم:به سيابگومن راضيم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل ازشنيدن هرحرفي ازخونه وبعدازحياط زدم بيرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كارهاى زودترازانچه فكرميكردم انجام شدديروزسياامداينجاوحرفهاشوباهام زدوبراى امروزوقت محضرگرفت هيچ وقت توتصوراتم نميگنجيدبدون خواستگارى،بدون مهريه سنگين وحتى بدون عقدبايه صيغه ساده ازدواج كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته ازما?تلى توى محضرگفتم:اه....خسته شدم سيا!!پس كى اين حاجى ميادواين صيغه روميخونه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:عجله نكن عزيزم چون اجازه باباتونداريم باهزارپارتى بازى راضى شده صيغمون كنه براهمين نميتونم بهش فشاربيار!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاضرم قسم بخورم نصف حرفهاى سيارونفهميدم فكرم هول وهوش عزيزم گفتنهاى مكررش ك ازصبح تكرارميشودميچرخيد...يعنى ازدواج باسياكاردرستيه اگه نيست پس كدوم راه درست؟؟..... اصلامگه راهى جزء اين دارم...براى منى ك تمام پلهاى پشت سرم وخراب كردم شايداين تنهاراهِ!!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصداى سياازفكربيرون امدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پاشوعزيزم عاقدامد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كاش ميفهميدچقدرازعزيزم گفتنهاش حس انزجاربهم دست ميده تااينقدرتكرارش نميکرد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاقدبعدازبرسى شناسنامه هامون يه ايه ى خوندوروبه من گفت:قبلت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باترديدازبين لبهاى خشك شدم قبلتى بيرون فرستادم وسرنوشتم وبه تباهى كشوندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميدونم كى كارهاى محضرانجام شدوصيغه نامه روبدستم دادن وكى برگشتيم به عمارت حشمت خان تمام مدت توشك بودم توشك ازدواجم اونم باگفتن يه قبلت ساده.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى كركننده اهنگ مثل پتك توسرم كوبيده ميشود....چراديگه باصداى بلنداهنگ هيجان زده نميشم؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كيسوبازوم وتكون دادوگفت:دختركجايى يه ساعت صدات ميزنم..پيش و لباس وبپوش برو ك سياكچلمون كرده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بي حس ترازاون چيزى بودم ك توان ايستادن داشته باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كيسوك ديدتكونى نميخورم دستهام كشيدو وادارم كردبايستادن بعدم مشغول تعويض لباسم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى كارش تموم شدبه سيازنگ زدو ازاتاق بيرون رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنددقيقه بيشترطول نكشيدتاسيا به اتاق امداول مات ومبهوت نگام كردبعدبسمتم امدوتويه حركت قافلگيرانه لبهاشو روى لبهام گذاشت ازبوى گندالكى ك دهنش ميدادحس مشمئزكننده ي بهم دست دادسعى كردم بافشاربه سينش كمى ازخودم دورش كنم اماسيا مثل يه حيوان درنده به جونم افتادتمام سعيمو تلاشموكردم ولى افسوس ك تن رنجورم توان مقابله باحيوان درنده ى مثل سيارو نداشت...!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بااحساس خيسى صورتم به خودم امدم يعنى داره بارون مياديادم افتادوقتى كوچيك بودم مادرجون ميگفت:هرارزويى دارى برو زيربارون بكن...تودلم ارزوكردم كاش زودترازخواب بيدارشم تاازدست اين كاوس وحشتناك نجات پيداكنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى زمزمه هاى اطرافم باعث شدچشم بازكنم اولين چيزى توتيرسم نگاهم رويابودك روبروى سياقرارگرفته بودوميگفت:خاك برسرنديد بديدت کنن ....ببين بادخترمردم چيكار كردى ميدونى اگه بلاى سرش بيادباباش پدرمون ودرمياره...؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلامگه قرارمون اين بودتوخواستى ازباباش انتقام بگيروتك دخترش وبندازى توموادى ك تقربيارهايى ازش غيرممكنه....نه اينكه كارى كنى دختره ازخونه فراريشه بعدم صيغه اش كنى وبه اين روزبندازيش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:هنوزخيلى مونده تاكارم بااين خانواده تموم بشه....توهم انقدشلوغش نكن الان نازى مياديه كاريش ميكنه خودت ك ميدونى كارش حرف نداره شماهاك بهترازهرکسي ازهنرش خبرداريدنصف بيشترتون براى خلاصى ازدست ح ر م ز ا د ه اتون ميريدپيشش!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل ازاينكه متوجه بشم درموردچى وكى حرف ميزنن پلكهام سنگين شدوسبك بال ترازهميشه به اغوش خواب دعوتم شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينباروقتى چشم بازكردم كسى تواتاق نبودچنددقيقه طول كشيدتابتونم موقعيت جديدم ودرك كنم ازبياداوردنِ بلاهايى ك سرم امده اشك مثل سيل ازچشمام جارى شدروي تخت نشستم هيچ فكرنميكردم سياانقدروحشى باشه اصلامن اينجابين ادمهايى گرگ صفتى ك لباس ادميت به تن كردن چيكارميكنم شايدبهترباشه شانسموبراى برگشتن به خونه امتحان كنم بااين فكرازتخت پايين امدم ازكمدديوارى اتاق مانتو وروسرى بيرون كشيدم ميدونستم اگه ازاتاق بيرون برم هزارنفرسدراهم ميشن براى همين بسمت پنجره رفتم به ارتفاع كمش تازمين نگاه كردم بى ما?تلى ازروى نردهابه پايين پريدم زيردلم تيربدى كشيدلبم وبه دندون گرفتم تاصداى گريم وخفه كنم حتى شورى خونم نتونست مانع فشاردندونهام به لبم بشه باكمرى خم بسمت درحياط پشتى راه افتادم وتودلم خدا خداكردم فقط قفل نباش چون باغبون بعدازرسيدگى به حياط دروقفل ميكنه وميره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينبارخداباهام ياربودودرقفل نبودباخوشحالى بسمت خيابون دويدم دستموبراى اولين تاكسى بلندكردم به محض ايستادن ماشين خودم وتوش انداختموادرس خونه رودادم بيست مين بعدماشين جلوخونه نگه داشت روبه راننده گفتم چندلحظه صبركنيدالان كرايه روبيارم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راننده:فقط كمى عجله كنيدكاردارم...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرى تكون دادم وازماشين پياده شدم باخوشحالى ايفون وفشردم صداى نااشنايى توگوشم پيچيدبافكربه اينكه خدمتكارجديده گفتم:سلام ميشه دروبزنيد...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنه باتعجب گفت:شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:دخترخانم پناهى هم اگرميشه دروبزنيد...!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنه:وامگه شمانرفتى دختر؟؟!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بى حوصله جواب دادم:كجا...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنه:يك هفته ى ميشه پدرمادرت ازايران خارج شدن!!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصداى ناله مانندى گفتم:رفتن چرامنونبردن؟؟....نه خداحالاچيكاركنم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنه:نميدونم......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بى توجه به صحبت كردنش راه افتادم سمت خيابون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم ك امدم جلو خونه رويابودم تمام راه وازاون سرشهرپياده امده بودم اين سر. ديگه رمقى برام نمونده بودچشمام سياهى ميرفت شلوارم ازشدت خون ريزى خيس شده بودبااخرين توانى ك برام مونده بودزنگ و فشاردادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دربازشدچشمام سياهى رفت، قبل ازپهن شدن روى زمين بازوهام توسط كسى كشيده شدوتواغوشى فرو رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابوى شبيه كافورياشايدم الكل ك بينيمونوازش ميدادچشم بازكرداتاق تنگ ودلگيربيمارستان وزودشناختم سرم وبرگردوندم سياباچشماى به خون نشسته نگام ميكرد....ازش ترسيدم باتته پته گفتم:من رفتم خونه بابام اينهايه سربهشون بزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياازروى صندلى كنارتخت بلندشدوبسمتم امدخيمه زدروم وگفت:خوب چى شد..؟خوب بودن.!!!؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اره...ميشه يكم برى عقب دارى ميترسونيم....؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:هنوزمونده ازم بترسى.!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اب دهنموباصداقورت دادم وگفتم:توچرااينجورى شدى سياتوك منودوست داشتى....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيابلندخنديدوگفت:توزندگيم ازهيچ كس به اندازه تونفرت نداشتم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:چرا مگه من چيكارت كردم..!!!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محكم لپم وكشيدجورى ك اشكم سرازيرشد....بالذت خيرشدبه چشماى به اشك نشستم وگفت:هنوز زوده بدونى به وقتش همه چيزوبرات ميگم باواردشدن رويابه اتاق ساكت شديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويانگاهى بهم انداخت و روبه سياكردوگفت:بگيراينم برگه ترخص

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيابرگ روازدست روياقاپيدوگفت:كمكش كن حاضرشه... بدنبال حرفش ازاتاق خارج شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويابسمتم امدسرمم وبيرون كشيدرگم پاره شدوخون فوران كرد.....رويايه داخه پنبه روى دستم گذاشت وزيرلب غرزداخه مگه من پرستارشم به يه پرستاربگوبيادكمكش كنه...يكى نيست بگه بمن چه اخه...؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بى توجه به خونريزى دستم ك پنبه روپركرده بوددست روياروگرفتم وگفتم:توميدونى!!؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياباتعجب نگام كردوگفت:انوقت چيو؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به يادحرفهاى انشب شون گفتم:حرفهاتون وشنيدم...سياچى ميخوادازجونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويادستشوک داخل دستم بودباخشونت پس كشيدوگفت:بهترزيادفزولى نكنى! تاالانم حسابى اعصاب سياروخط خطى كردى كل انداختن باسياعواقب خوبى برات نداره!!.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتادسمت دروگفت:بهترزودتراماده شى چون صبرسياکمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارُخت ازجابلندشدم استين مانتوم پايين كشيدم وازاتاق بيرون رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياوروياتوراه روايستاده بودن وحرف ميزدن باديدن من سكوت كردن وراه افتادن سمت خروجى بيمارستان پشت سرشون رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى به خونه رسيديم سياباچندضربه كمربندازم پذيرايي كردوگفت:شانس اوردى كارت به بيمارستان كشيده ومن حوصله گذاشتن لَش کِشي روندارم وگرنه تاوان كارت باكرام الكاتبين بود....براى شامم قرمه سبزى درست كن فكرزيرابى رفتنم ازسرت بيرون كن چون جايى جزء اينجارو واسه رفتن ندارى وهرجاهم بري زودترازانچه فكرشوبكنى پيدات ميكنم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باقفل شدن درسداشكهام شكست کنارديوارسرخوردم وبى توجه به حال بدم روى سراميك سردنشستم ازته دل زار زدم به حال خودم....به خاطرازدست دادن خانوادم ....بخاطربيرحميش ک بعدازرفتنم فورا گذاشتن رفتن انگارمنتظربودن من برم تاباخيال ازکشورخارج بشن ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدرگريه كردم تاتوان ازكف دادم وروي سراميكهاخوابم برد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باضربات متعددى ك به پهلوم واردميشودچشم بازكردم سيادرست بالاسرم وايستاده بودوبهم لگدميزدباالتماس گفتم:نزن سيادردم مياد!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:به درك !!!مگه نگفتم برام قرمه سبزى باربزار؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:ببخش توروخدا....نميدونم كى خوابم برده!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست اززدن برداشت درحاليكه نفس نفس ميزدگفت:ازفرداوظيفه تودرست انجام بده وگرنه ازموادخبرى نيست شيرفهم شدى؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نشونه تفهيم چندبارسرم وتكون ميدم....سياخم ميشه خرمن هاى خرماييموتوى پنجه هاش اسيرميكنه وبسمت بالاميكشه بى اراده بلندميشم سيا سيلى به صورتم ميزنه وميگه وقتى باهات حرف ميزنم سرت ومثل مرغ تكون نده بگوبله فهميدم اقاسيا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهق هق ميگم:ب...بله..هيع....فهم..فهميدم اقا...س..هيع...سيا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محكم هلم ميده كمرم به پايه ميزعسلى ميخوره ودردتوبندبندوجودم ميپيچه بى اراده آخ بلندى ميگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيادرجواب آخم ميگه زهرمارپاشوخبرمرگت تادوش ميگيرم يه چيزى درست كن ضعف كردم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به كمك ميزبلندميشم ودست به ديوارميگيرم تااشپزخانه خودم وميكشم....خداياچى درست كنم اخه من ك اشپزى بلدنيستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدرمثل ادمهاى گيج دورخودم ميچرخم تاسياازحموم بيرون ميادروى گازوك خالى ميبينه بسمتم ميادباوحشت به عقب قدم برميدارم باهرقدم من به عقب سيايه قدم به جلو ميادبابرخوردچيزبه كمردرست همون جايى ك به ميزاصابت كرده بود..چشمام سياهى ميره بازانوروى زمين ميافتم سياروبرم ميشينه وميگه:كوغذايى ك درست كردى ؟؟؟.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مى نالم من اشپزى بلدنيستم دستهاى تنومندش روى سرم فرودميادوميگه خاك برسربى ارذت كنم!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلندميشه بسته ى روى ميزميزاره وميگه:بااينكه لياقتشوندارى ولى مصرف كن يه وقت نميرى بمونى رودست به اتاقش ميره وبعدازپوشيدن لباسهاش ازخونه خارج ميشه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باسستى وبه كمك كابينتى بلندميشم بسته روبرميدارم وبه هال برميگردم روى مبل دونفره ميشينم وباگريه مشغول مصرف ميشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدازمصرف همون جادرازميكشم وبه اميدديدن كابوس وحشتناك روبروم چشم ميبندم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باحس نوازش گونم ازخواب بيدارميشوم سياروباچشماى سرخ بالاسرم ميبينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاچشماي بازم وديدبالحنش كش داروتهوع برانگيزش گفت: بيدارشدى عروسكم!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاموتوهم کشيدم وگفتم:دست ازسرم بردارسياحالم هيچ خوب نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست زيرزانوهام انداخت وبلندم کرد....بامشت به سينه اش كوبيدموگفتم:ولم كن روانى....!!!هيچ معلومهِ دارى چيكارميكنى..؟؟امروزازبيمارستان مرخص شدمااا!!!!.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نكنه قصدجونم وكردى؟؟؟.. اگه اينطوره باچاقويى.، قرصي.. مرگ موشى... چيزى بكشم تاكمترعذاب بكشم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دراتاق وباپاش بازكردانداختم روى تخت وروم خيمه زدگريه كردم....ضجه زدم...التماس كردم...تحديدكردم...دست وپازدم ولى اخرم نتونستم مقاومت كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياباز بهم دست درازى كرد....درحاليكه اصلاحالم خوب نبود!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى كارش تموم شدازاتاق بيرون زد...ازتخت پايين امدم روتختى خيس شده ازخون حالم وبدتركرد...چهاردست وپادرست مثل نوزاددرحال تكامل خودم وبه حموم رسوندم...دردكمرطاقت فرسابودطوريكه توان ايستادن وازم گرفته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زيردوش نشستم وبدنم وسابيدم باتمام قدرت ليف وروى پوستم حركت ميدادم واشك ميريختم باسوزش پوستم دل ازدوش كندم...،باكمك ديواربلندشدم حوله به تن كردم وبسمت اتاق رفتم....ازديدن سيا روى تختى ك ملافه هاش عوض شده تعجب كردم....بااندك توانى ك برام مونده بودخودم وبه مبلهاى هال رسوندم روى سه نفرش دراز كشيدم وچشمام وبستم ولى درداجازه استراحت وبه چشماى خستم نميدادباگريه راه افتادم سمت اشپزخانه بسته مسكن روى اپن بهم چشمك ميزدبسته روبرداشت سه تاقرص ازش خارج كردم وهمزمان داخل دهنم جا دادم بغض توگلوم اجازه براحتى قورت دادن وازم گرفته بودازشيرسينگ ليوان ابي پركردم وقرص به كمكش پايين دادم دوباره به هال برگشتم ...روى مبل درازكشيدم چشماموبستم وبه خواب اجازه دادم تاخستگى روازچشمام بگيره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باروشناى نورخورشيدك تانيمه هاى اتاق بالاامده بودبيدارشدم... براى بلندشدن غلطى زدم دردكمرم وسياهى رفتن چشمام ناتوانيم وبهم ياداورى كرداينباربااحتياط بلندشدم انقباض هاي شکمم وخيسى شلوارم باعث هجوم اشك به چشمام شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طول اتاق تادستشويى روباهق هق گريه طى كردم...بعدازتعويض لباسهام دست وصورتم وشستموبه هال برگشتم روى مبل درازكشيدم وازته دل زار زدم ....خسته بودم ازصداى غاروقوره شكمم ك ناشى ازگرسنگى بود....ازتنهاييم ،..ازضعفم،ازبى كسيم...چراسقف ارزوهام يك شب فرو ريخت.... دارم تاوان كدوم گناه نكردم وپس ميدم اخخخخ خدااا....نگام كن ببين چه به روزم اوردى حالاخوش باش ازگريه کردنم...خوش باازناتوانيم وتنهاييم .‍...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى در ورودى به گوشم رسيدبي توجه به گريه ام ادامه دادم...چندثانيه بعدسياروبروم ايستاد....نگاموبالاکشيدم ازديدنش ترسيدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توخودم جمع شدم سيابازوم وتودست گرفت...جيغ خفه ى كشيدم ومحكمتربه مبل چسبدم عصبى ازمقاومتم بغلم گرفت و بسمت اشپزخانه بردم روى صندلى نشوندم ازنايلونهاى خريديه بارمصرفى بيرون کشيدوجلوم گذاشت گفت:بخوربرات خوبه!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درش وك بازكردبوى جيگراشتهاموتحريك كردبااينكه دوست نداشتم بخورم ولى نتونستم به گرسنگيم غلبه كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخرين لقمه روتودهنم جادادم ودوردهنم بادستمال پاك كردم سياروكردسمتم وگفت:بروتواتاق دراز بكش يه چندروزى استراحت كن تابهترشى!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازخداخواست بسمت اتاق راه افتادم صداسيا باعث توقفم شد.باليوان ابي بسمتم امدازبسته قرص يه مسكن بيرون اوردبسمتم گرفت ..قرصوگرفتم وتودهنم جادادم وبااب بسمت معده ام كردم هدايت كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به راهم ادامه دادم وتواغوش تخت اروم گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باوراين سيامهربون برام خيلي سخت بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزهادرپى هم سپرى ميشودومن تنهاتوخونه سيامك زندانى بود ديگه نه ازمهمونى رفتن خبرى بود...نه ازمهمون امدن سياصبح به صبح ازخونه بيرون ميزدوشب ديروقت برميگشت بعضى ازشبهاهم نميومديااگرم ميامدمست بودوباعث ازارو اذيتم ميشوداين چندروزم ك سرگيجه امانموبريده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابلندشدن صداى درازاشپزخونه به بيرون سرك كشيدم سيا تلوتلوخورون واردخونه شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سردزديدم زيراپن اشپزخونه توخودم جمع شدم ازديروزعصرخونه نيامده حالاهم ك امده مستى ازسرو روش ميباره!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى قدمهاش ضربان قلبم وبه اوج خودش رسوندترس گوشه دلم لونه كرده بودبه اشپزخونه ك رسيدصدام زد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسماء....اسمائى كجايى....؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسهام به شماره افتاده بودميدونستم اگه يه بارديگه صدام بزنه ونرم حسابمو باكمربندش تصويه ميکنه.....خدايااا اذت خواهش ميكنم بره بخواب!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كوچولودوست داشتنى بياببينمت ديگه؟؟!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مسابقه اشكهام براى زودترپايين امدن شروع شد....بلندشدم بدون نگاه كردن بهش گفتم:سلام!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى قهه قهش بلندشدتودلم زهرمارى نثارش كردموگفتم:چيزى شد؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياباصدايى ك خندتوش موج ميزدگفت:خيلى باحالى دختر…..چرااين شكلى شدى؟؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ميدونستم ازمصرف زيادمشروب دار چرت وپرت ميگه براى همين رفتم سمت سينگ ليوان وپرازاب كردم ويك نفس سركشيدم بابلندشدم اززمين جيغ بلندى كشيدم.... قبل ازدرك كامل موقعيتم لبهاى سيا قفل لبهام شددوباره اشك ريختم....التماس كردم...خواهش کردم ....حتي قسم دادم‌.‌.ولى بازم بي فايده بود!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به محض خلاص شدن ازدست سيامحتويات معدم به دهانم هجوم اوردبلندشدم ملافه رودورخودم پيچيدم بانهايت سرعت خودم وبه دستشويى رسوندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عق زدم وعق زدم كاش چيزى هم براى بالااوردن داخل معدم بود..قبل از خارج شدنم ازدستشويى چشمام سياهى رفت كنارديوارسرخودم چندثانيه بعدصداى سياگنگ به گوشم رسيدو.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم ك بازكردم زيرسِرُم بودم سياعصبى طول وعرض اتاق وطى ميكردسرم چرخوندم سمت پنجره درختهاى سربه فلك كشيده كاج عجب خودنمايى ميكردن تواين محيط تنگ ودلگير.....بالذت به تماشاشون نشستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداى سيااين لذت چندثانيه اى روازم گرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهوش امدى؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگاركوره باتكون دادن سرم بهش فهموندم اره.بهوش امدم....!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزديك تختم شدوگفت:ميدونى چه غلطى كردى؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تودلم جواب دادم غلط وك توكردى نه من ولى باتكون دادن سرم به چپ وراست ندونستنمواعلام كردم!!!....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شدتوصورتم وگفت:حامله شدى عزيزم بهت تبريك ميگم....!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تودلم قهه قه زدم ولى روي لبم لبخندي نشوندم تابفهمه نميتونه بااين كلكهابيشترازاين ازارم بده.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:خوشحالم ك شدى...حتماپيش خودت فكركردى حامله ميشم تاسيا بخاطربچشم شده سربراه بشه واذيتم نكنه...دوندون قرچه ى كردوادامه داد:ولى نميدوني من هم ازتوهم ازبچه توشكمت متنفرم هرچندم اون بچه...،بچه خودم باشه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باوروددكتربه اتاق سيا كنار رفت دكترامدبالاسرم بعدازمعاينه گفت:.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دكتر:بهتربيشترمراقب خودتون باشيدمتاسفانه كم خونى تون باعث افت فشارميشه براتون اهن نوشتم باويتامين دى طبق معاينه دكترزنان رحم تونم اسيب ديده بهترتوطول بارداريتون رابطه ى نداشته باشيدبعدازاتمام سرم ميتونيدبريد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دكترازاتاق خارج شدومن هنوزبه جاى خاليش نگاه ميكردم كلمه باردارى هزاران باتوسرم اكوشدتامعنى شودرك كنم...وقتى متوجه عمق بدبختيم شدم شروع كردم به جيغ كشيدن وخودزنى بامشت به شكمم ميكوبيدم وگريه كنان ميگفتم من تورونميخوام....اصلاازكجاپيدات شد.!!!..بهترهمين جاازنفس كشيدن ساقط بشى تاديرنشده!!!!..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم ك امدم دستهام توسط دوپرستارگرفته شده بودوپرستارى ديگه توسرمم امپورتزريق ميكرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جيغ هاى ك كشيده بودم انرژىموتحليل كرده بودچنددقيقه بعدازتزريق پلكهام سنگين شدوروى هم افتاد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى چشم بازكردم سيابرگه ترخيص روگرفته بود...توسكوت تاخونه همراهيم كردبه محض ورودم به خونه دروفقل كردورفت تاالانم بااينكه دو روزگذشته ولى خبرى ازش نيست ازطرفى ازنبودش خوشحالم ازطرفى هم ته دلم يه حس بدى دارم نميدونم چراولى دلم گواه ازخبربدى ميده!!......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلاخره بعدازيك هفته سروكله سياپيدا شدبخاطرترشح هورمونهاى بارداريم عصبى شده بودم وكارهام دست خودم نبود....تاسياروديدم دادزدم:هيچ معلوم كجايى؟؟... مگه نميدونى من مصرف كننده ام چراوقتى ميخواى غيب شى به اندازه كافى برام موادنميزارى....ميدونى ازديشب تاحالاچى كشيدم؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياباپوزخندكنارلبش جواب داد:خاك برسرت بجاى اينكه بخاطربارداريت ترك كنى ازكمبودموادت شكايت ميكنى....برات متاسفم توحتى بفكربچتم نيستى!!؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باغيض گفتم:كى گفته من حامله ام هركى گفته غلط كرده گوه زيادى خورده من هيچيم نيست!!!..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:مختارى هرطوردوست دارى فكركنى بهتراينم بدونى من درقبال بچت هيچ مسئوليتى قبول نميكنم اين چندروزم دنبال كارهاى رفتنم بودم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اونوقت كجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:اون وراب!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بعدتكليف من چى ميشه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سياباصداى بلندزدزيرخنده وقتى خوب خندهاشوکردگفت:تكليفم چيه ديگه چه صيغه ي؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببين خانم كوچولوكارمن باهات تموم شده به محض اكى شدن كارهام ميرم يه مقدارپولم بهت ميدم تااگه خواستى بچهتوبندازى اگرم نخواستى ميتونى بااون پول بدنياش بيارى تاچندماه اينده هم خونه رو دارى پول رهنش وبجاى كرايه عقب افتادش ميره پس بهترتاديرنشده بفكرجاومكانى واسه خودباشى ازماگفتن بود!!..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هضم حرفهاى سياواسم خيلى سخت بود...شوكه نگاش ميكردم چنددقبقه طول كشيدتاحرفهاشوتوذهنم حلاجى كنم پس اخرخط ك ميگن اينجاست!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بسمتش يورش بوردم بامشت به سينه وبازوهاش ميزدموفوش ميدادم سياهم صبورانه تحمل ميكردواين حرصموبيشتردرمياوردخسته ك شدم روى زمين زانوزدم وازخداشكايت كردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خداااا چرانميبينيم....ببين چه بلايى سرم اوردى... سرمن سرتك دخترخانواده پناهى!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمنى ك بعدازرفتن داداشم شدم دوردونه پدرمادرم....ببين به كجارسونديم..مگه چيكاركردم...تاوان كدوم گناهم ودارم پس ميدم..چراباعث شدى ازروقله سقوط كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرررراااا بابام ولم كردو رفت پيش پسرش...حالاچيكاركنم...اخهههههه اين بچه چى بودانداختى تودامنم...چرررا نازام نكردى

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدرگريه كردم ودادزدم تااروم گرفتم وهمون جاروى زمين جنين واردرازكشيدم وچشم روهم گذاشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارهاخيلي زودانجام شدوسياچندهفته بعدعزم رفتن کرد.....درست يادمِ روزرفتنشو..،حسابي داغون بودم ،هنوزم صداي گريه هام،خواهشهام،التماسهام توگوشمِ حتي براي منصرف کردنش ازرفتن به پاش افتادم امااون باکمال بي رحمي من هول دادسمت ديواروگفت:ميدوني واسه چي تو رفتن انقدرمسمّم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سري به علامت نه تکون دادم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيابهم نزديک شدخم شدروي سرم وگفت:چون ميخوام تاوان پس بدي!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باضجه گفتم:تاوان چي رو؟؟تاوان کدوم گناهموبايدپس بدم تااروم بگيري؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيا:تاوان گناه پدرت تو!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باتعجب بهش چشم دوختم....سياادامه داد:چندسال پيش بابات داداشموفرستادپاي چوبه دار،.. اون عمواشغالت بردارموباچهل کيلوموادموقع برگشت ازمرزگرفت، پروندش افتاددست قاضي پناهي همون پدرناکست ....تودو جلسه بدون توجه به تهديدها وپولي ک بهش پيشنهاد داديم حکم اعدام داداشموصادرکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزي ک جنازشوتحويل گرفتيم قسم خوردم انتقام خون شوبگيرم ازفرداهمون روزافتادم دنبال بابات....اول براي برادرت نقشه کشيدم ولي وقتي بابات براي درس خوندن فرستادش اون ورآب...امدم سراغ تو باکمک رويا موفقم شدم،درست مثل بابات ک بي ابرومون کردبي ابروش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دادشموازمون گرفت توروازش گرفتم....اشک پدرومادرم ودراورداشکشودراوردم ميدوني تنهاکاري ک نکردم چيه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشتـــن تــوست...اونم بخاطراينکه ميخوام عذاب بکشي ميخوام بابات تواتيش بي خبري اذت بسوزه وقتي هم ک پيدات کرديه بچه بغلت باشه ک نفهمه پدرش کيه اصلاندونه نوه اش شرعيهِ.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متاسفم ک تاوان کارهاي پدرت واذت توگرفتم ولي توبهترين گزينه بودي براي نابودي بابات!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعتهامون جاروي زمين نشستم وبه جاي خالي سيانگاه کردموبه حرفهاش فکرکردم.....وقتي سياهي شب جاشوبه سپيدي روزدادبلندشدم وبسمت حموم رفتم اب سردوبازکردم وزيرش وايستادم به حرکت موج گونه اب روي لباسم چشم دوختم نميدونم چقدرگذشت باحس کم اوردن اکسيژن شيراب وبستم انگاربه اين شوک احتياج داشتم ....لباسهاي خيسموازنتم خارج کردم وحوله پوش ازحموم بيرون امدم راه اتاق ودرپيش گرفتم...کشوپاتختي کنارتخت وبازکردم يک بسته ازسه بسته موادي ک سيابهم داده بودوبرداشتم،شروع کردم به مصرف ،...اشک ريختمومصرف کردم...ضجه زدمومصرف کردم...گلايه کردم ومصرف کردم...بخودم ک امدم هرسه بسته رومصرف کرده بودم تلوتلوخوران خودم وبه تخت رسوندم جنين وار روش درازکشيدم وچشماموبستم اشک ازپشت پلکهام راه گرفت انقدرباچشماي بسته اشک ريختم تاخواب مانع ازخيسي بيشتر چشمام شد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون روزبه بعدخرج کردن پولي ک سيابراي زايمان ياسقط بهم داده بودشروع شد....تموم پول وتومدت شيش ماه تموم کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديروزم صاحب خونه امدوگفت:تاامروزوقت دارم خونه روخالي کنم درغيراين صورت بامامورميادبراي گرفتن کليدوتخليه به اين ترتيب چمدونم وک تنهادارييم بودبرداشتموازخونه بيرون زدم تاشب توکوچهاوخيابون هاقدم زدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باتاريك شدن هواراه افتادم سمت خونه رويا،...خونه شروع بدبختيم...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتى رسيدم چمدونم وجلودَررهاكردم ،چندنفس عميق كشيدمو زنگ وفشاردادم چندثانيه طول كشيدتاصداى كيه گفتن رويابلندشد‌....!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابشوندادم بجاش دوباره زنگ وفشردم....رويادروبازكردوگفت:چ خبرت؟؟.. مگه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منوك ديدساكت شد....کمي بعدبخودش امدوباتعجب گفت:اينجاچيكارميكنى؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باغيض گفتم:امدم پيشت عزيزم مگه جزاينجاجايي رو واسه موندن دارم...؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:تاحالاهرجابودي بروهمون جا....مهمون دارم نميتونى اينجابمونى؟؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مچ دستشوگرفتم وپيچوندم وگفتم:بدرك ك مهمون دارى....بيچارم كردى حالاک بي خانمان شدم نميخواي رام بدي؟؟..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عوضى ببين منو...كجام شبيه اسمائى ك اولين بارتوپارك ديدى.....چرا امدن به مهمونى روبهم پيشنهاد دادى؟؟؟چراباسياهم دست شدى وكمرهمت بستى براي نابوديم؟؟....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيارفت منو بابچه توشكمم گذاشت ورفت اونم بدون دادن يه قرون پول بهم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:دستمو ول كن شكونديش...!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشوول كردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا:چراخالى ميبندى سياك پول دادبچه روبندازه!!!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندى زدموگفتم:پرفسوراگه باپولى ك سياداده بودبچه رومينداختم ازكجامياوردم ميخورد،..تواين هفت ماه حتي يکبارهم دکترنرفتم نميدونم اصلابچم سالم هست يااصلاجنسيتش چيه؟اگه بدنيابياديه دست لباسم نداره براي پوشيدن؟ميفهمي باهام چيکارکردي؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويا: خوب ميرفتى سركار!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندم تبديل شدبه لبخندتمسخراميزى وگفتم:بنظرت كى به زن حامله باهيچ نوع مدرك وسابق كارى كارميده؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روياتوسكوت نگام كرد....هولش دادم داخل وازكنارش گذشتم،واردخونه شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رويادروبست وپشت سرم امد....توخونه خانمى هم سن سال خودمون شايدچندسال بزرگترنشسته بودوچاى ميخورد...نگاهى به لباسهاى بازش انداختم وخطاب به روياگفتم:معرفى نميكنى؟!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید