دختری باروحی به لطافت باران ،الهه ای بی تمثال در قلمرو عشق…. آمد تا مؤمن به عشقش کند،عشقی حقیقی ورای آدمیان حریص… آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید… آمد تا زمزمه روز و شبش شبیه لالایی دلنوازی برلبهایش وکنار گوش اودوست داشتنی ترین تکرارش شود “تو فقط عشقی زمینی بودی یا معجزه ای حقیقی تمنای دلم…”

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۹ ساعت و ۱۳ دقیقه

مطالعه آنلاین تمنای وصال
نویسنده : الناز محمدی

تعداد صفحات : 1094

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

دانلود رمان تمنای وصال

خلاصه رمان :

دختری باروحی به لطافت باران ،الهه ای بی تمثال در قلمرو عشق….

آمد تا مؤمن به عشقش کند،عشقی حقیقی ورای آدمیان حریص…

آمد تا طعم تلخ و گس مانند زهر تکرارها را از کامش بزداید…

آمد تا زمزمه روز و شبش شبیه لالایی دلنوازی برلبهایش وکنار گوش اودوست داشتنی ترین تکرارش شود

“تو فقط عشقی زمینی بودی یا معجزه ای حقیقی تمنای دلم…”

ادامه رمان:

( فصل اول )

صدای سرخوش شادش مانند موجی ازانرژی درفضای خانه طنین انداخت.

- سلام! من اومدم.

مادر باشنیدن صدای او لبخند به آورد .ازبالای کانترسر کشید وپاسخش راداد .همزمان صدای تارا هم بلند شد:

- به به سلام عرض شد آتیش پاره ی پرسروصدا! احوال شما ؟

تمنا که درحال دراوردن مقنعه ازسرش بود با شعف به خواهرش نگاه کرد ولحظه ای بعد با خوشحالی وسایلش را همان جا کناردر رها کرد وبه سمت آغوش باز خواهرش تقریبا هجوم برد.

- چه عجب ازفامیلای شوهرت دل کندی ؟ سوگل کو ؟ نکنه واسه خودشیرینی دادی دست خواهر شوهرت تا با هم برن و دور ایران و بگردن ؟ نمیدونستم یه عروسی تو شمال میتونه اینقدر جذاب باشه وکلهم خانواده از یادت بره چه برسه دلتنگشون بشی!

تارا با چشم هایی درشت شده وپرخنده گفت:

- اظهار دلتنگی به سبک روزه یا واقعا اوضاعمون قمردرعقربه ؟

- حیف که ازم بزرگتری والا اظهار دلتنگی ای برات میکردم که دیگه اسم خانواده سامان بیاد کهیر بزنی! آخه تو نمیدونی من دو روز سوگلو نبینم دیوونه میشم. و دوهفته است رفتید ؟

مادربا سینی شربت از آشپزخانه بیرون آمد ودرهمان حال گفت:

- مگه بنده خداها دعوتت نکردن ؟ خودت نرفتی!

- ازاون حرفا بود مامان ؟ مگه امتحان نداشتم ؟

- پس دیگه دست ازخط ونشون کشیدن بردار!

- آخه تامن حال این خانم وآقا رو جانیارم آروم نمیشم! حالا سوگلم کو ؟

تارا با حفظ لبخندش و درحال نوشیدن شربت گفت:

- داخل اتاق سابق مامانش خوابه البته اگه خاله اش بااین همه سر وصدا بذاره!

تمنا باقی شربتش را یک نفس سر کشید و برخاست.

- بیخود ! هرموقع رفت پیش عمه اش بخوابه!

مادر با لحنی شماتت بار گفت:

- هرچقدرتو دوستش داری عمه اش هم داره، پس اون زبون سرختو کنترل کن که یه موقع ناخواسته مقابل سامان چیزی از زبونت نپره!

- نمیپره چون اساسی ودرملاء عام استیضاحش میکنم.

مادر نامش را با لحنی سرزنش بار به کاربرداما تمنا با بی خیالی خندید وبه سمت اتاق سابق تارا رفت .مادر با نگاهی به وسایل او روی مبل سر تکان داد و گفت:

- هزاربارکه هیچی، میلیون ها باربهش گفتم از راه که میرسی وسایلتو پخش وپلا رها نکن وبرو.آخه دخترم اینقدرشل*خ*ته میشه ؟

- باز گفتی شل*خ*ته مامان ؟ الان جمع میکنم !

مادر به سمت اوچرخید وبا دیدن سوگل درکنارش معترض گفت:

- آخربیدارش کردی ؟

- گفتم که کجا بره بخوابه!

سوگل دست دور گردن تمنا انداخت وباهم روی مبل نشستند و گفت:

-میدونم خاله! پیش عمه ام!

صدای خنده تارا وتمنا به هم آمیخت وتمنا چندین ب*و*سه محکم ازصورت خواهرزاده اش برداشت. مادر باچشم غره ای به تمنا روبه تارا گفت :- اگه تونخندی ایشونم هرحرفی رونمیزنه! حالا اگه سامان بفهمه وبرخورد بدی کنه تقصیر خودته.

- کی ؟ سامان خودش بدتره البته میدونه تمنا شوخی میکنه.

- حالا ازمن گفتن وازشما هم نشنیدن.تمنا خانم شما هم به جای پیله کردن به مردم بگو امتحان چطور بود ؟

- خوب بود.

- کی برای جواب میرید ؟

- معلوم نیست .باید تماس بگیریم.حالا میشه ازاین بحث اعصاب خورد کن فاصله بگیریم تازه آزادشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه کسی دربندت کرده بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جزاجبارچیزی پشت دوازده سال درس خوندن هست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرسری تکان داد وبرخاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلندشو بر و لباساتو عوض کن و بیا برای ناهار که امروز به اندازه کافی حرصم دادی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا برخاست وبا ب*و*سه ای به گونه مادر چشم کشداری گفت که بقیه رابه خنده انداخت سپس به سمت اتاقش رفت که سوگل هم به اصرار نیمی ازوسایل را ازدستش گرفت و به دنبالش وارد اتاق شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرق خوابی شیرین بود که حس کرد صدایی نامش را زمزمه می کند. هومی گفت واعتنا نکرد. چند لحظه بعد دست هایی روی بازویش را لمس کرد ودوباره نامش راشنید. خواب آلود دست را پس زد . پتویش را دور خود پیچید وسرش رابیشتر دربالش فرو کرد.دوباره دل به دل خواب ورویا دادواز اطرافش غافل شد که حس کرد سیلی ناگهانی برسرش نازل شد وبرای گریز مانند فنری که مدت هاست در حالت فشردگی قرارگرفته و ناگهان رها میشود ازجا پرید. گیج ومنگ، با حالتی که میان خواب وبیداری معلق باشد صاف نشست ودرآن لحظه فقط چشم هایی متحیر وگرد شده را مقابلش دید که ظرفی بزرگ به دست دارد. وقتی هوشیارترشد، همزمان با شناسایی چهره مبهوت ورنگ پریده سوگل، صدای خنده ای بلند راشنید .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مغزش کاملا فعال شد وصدای ریسه رفتن هانیه در جیغ و دادهایش پیچید و دنبالش گذاشت…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کارتو بود مردم آزار روانی ؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با خنده ای دنباله دار ازمقابلش گریخت وپشت کاناپه پناه گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه به جون تو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جون خودت ابله! نمیگی سکته میکنم یه ظرف آب یخ خالی کردی روسرم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حقت بود! میخواستی مثل بچه آدم وقتی صدات کردم بیداربشی که به شکنجه رو نیارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا دوباره به طرف هانیه هجوم برد وتا اورانگرفت وحسابی ازخجالتش درنیامد رهایش نکرد.صدای جیغ وخنده اشان درهم پیچیده بود ومیانجی گری مادروتارا هم تاثیری نداشت تابالاخره خسته شدند وبعد از کلی ضربه زدن به سر وکول یکدیگر تازه به هم نگاه کردند وباصدای بلند خندیدند ومحکم درآغوش دلتنگ هم فرو رفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آدم نمیدونه دوستیتون و باور کنه یا دشمنیتون رو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارهم روی همان کاناپه ای که دنبال هم میدویدند نشستند . تمنا با نفس هایی تند که ناشی از هیجان وخوشحالی اش بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادر هاهم بچه هاشونو برای تضمین ادبشون تنبیه می کنند.منم ایشونو تنبیه کردم تا آدمیت ویاد بگیره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با ضربه ای محکم به بازوی تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عجب رویی داره، نکنه بنده به جرم نکرده وآش نخورده باید بسوزم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا بااشاره ای به سر و صورت خیسش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با میل کردن چنین آشی باید کباب بشی، سوختگی دهان که کمته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من آب نریختم روسرت ! کارسوگلی خاله بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا تازه به یاد سوگل افتاد وبه طرفش چرخید که با لبهایی جمع شده وچشم هایی پربغض گوشه ای ایستاده بود وهنوز ظرف آب دستش بود.درمقابل هانیه با بغضی روبه گریه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هانی جون ! شما گفتی اینجوری خاله روبیدارکنم، والا من…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه خندید وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب کاری کردی دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل باچشم هایی نمناک به تمنا نگاه کرد. تمنا خنده ای کرد وبا گشودن آغوشش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا اینجا قربونت برم. بغض نکن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل بی تعلل ظرف رارها کرد وبه آغوشش پرید. گونه اش را با چاشنی معذرت خواهی غلیظ وکودکانه ای ب*و*سید .دست در گردنش انداخت وبا اخم به هانیه نگاه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه به حرفات گوش نمیدم هانی جون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه موهای نرم ومرتب سوگل را به هم ریخت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه این خاله عتیقه تو چی داره که اینقدر همه دوستش دارن، فکر کنم مهره مار داره ؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوگل با حالتی ناراحت چهره درهم کشید وخودش رابیشتر به تمنا چسباند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای نه! مارزشت و وحشتناکه اما خاله ام خیلی خوشگله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه ابرو بالا انداخت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برمنکرش لعنت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بشمار، یک…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وبه او اشاره کرد تاهمه باهم به خنده بیفتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خبر ازکارت هانی ؟ راضی هستی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه نیمی ازخیارش را جوید وسرتکان داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عالیه تمنا! هم محیط خوبی داره هم بچه ها باهم خوب ومچن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما نظر همه با کارفروشندگی موافق نیست وازش راضی نیستن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه درجواب مادر تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این نظر کلی همه به کار فروشندگیه خاله جون اما به قول معروف همه رو که نباید به یه چوب روند.اتفاقا هم کار پرتنوع وخوبیه هم اینکه محیطش مثل همه جا نیست. قوانینش ازیه محیط اداری چیزی کم نداره.حتی روز اول باهمه قرارداد می بندند و جز لباس فرمش اجازه نداریم با لباس دیگه ای اونجا باشیم.با این احوال محیط راحت ودوستانه ای که بچه ها رو خسته نمی کنه.حداقل نظر من درموردش اینه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه ابرو بالا دادوبا لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جالبه! پس باید بیایم وازنزدیک این فروشگاه متفاوت وببینیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هزارباربه تمنا گفتم که یه نوک پابیاد اونجا تا منم ببینمش اما اونقدربی معرفت شده که حد نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وقت نداشتم. اسیر درس وامتحانا بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راست میگه اما به اجبار ما اعمال شاقه در این اسارت روتحمل میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه خندید وتمنا با بی خیالی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما دیگه حرص نخورمامان جون! به سلامتی تموم شد و رفت وهمه امون راحت شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی تموم شد ؟ تو تازه سال آخروتموم کردی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا نیم نگاهی به چهره اخم آلودمادرانداخت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا اینجا هم به اجبارشما پیش اومدم والا حوصله پیش دانشگاهی رو هم نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تارا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان این حرفو میزنی! چند وقت بگذره وحوصله ات ازبیکاری سربره، خودت برای رسیدن به دانشگاه باسر می دوی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با اطمینان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من بیجا میکنم! باسرداخل گورمیرم اما سراغ ادامه تحصیل…عمرا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس میشه بفرمایید برنامه اتون برای آینده چیه تاماهم بی خبر نباشیم ؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمناشانه بالاانداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هنوز خودمم نمی دونم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با لبخند موذماری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اما من می دونم…حتما تصمیم داری تورسفید بدبختی بندازی سرت وخلاصه یه بنده خدا رو به خاک سیاه بنشونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه ؟ میترسی من برم وتو روی دست مامانت بال بال بزنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه خیر! دلم برای یه بنده خدا که ازهمه جا بی خبره سوخته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا ناخوداگاه به مادرو تارا نگاه کرد وبادیدن لبخند محو روی لب آنها خصوصا مادرش ، چشم غره ای به هانیه رفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو واسه خودت لقمه بگیر البته به ظرفیت گلوت نگاه کن تا یه موقع درشت نباشه وخفه ات کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- روزی مادست خداست ومیرسونه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نوش جان! فقط بپا توصیه ام یادت نره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو هم لقمه زیر بالشت وفراموش نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا که دید هرچه چشم غر ه وکنایه به کار میبرد ثمری ندارد به رگ بی خیالی زد .به پشتی مبل تکیه داد ولبخند زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی دونم چی شد که بختا از زیر سرم فرار کرد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازبس این زبون سرخت تنده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه کنم که همه دکترا از سبز کردنش ناامید شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاراباخنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه یه حرفی بزن به گروه خونی خواهر من بخوره هانیه جان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بد شانسی اینه که گروه خونیش هم به آدمیزاد نرفته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خندید وشانه بالا انداخت. هانیه دست ازشوخی کشید وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا جدی برنامه ات چیه تمنا ؟ واقعا قصد ادامه تحصیل نداری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا به دنبال «نچ» غلیظی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میرم دنبال کار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه با چشمانی متحیرنگاهش کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیکار کنی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با خونسردی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دنبال کار میرم، چطورمگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم های مادرش درهم شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کارنکرده عزیزی! محاله بابات اجازه بده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رگ خواب بابا دست خودمه، راضیش میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه فورا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جای خاصی درنظرت هست یا تازه میخوای بری دنبالش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه! ولی بالاخره یه مورد مناسب پیدا میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهای هانیه برق افتاد وبا خوشحالی آشکاری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میای پیش من ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو که الان اینجایی! بیام پیش تو چیکار ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه نمیخوای بری سرکار ؟ خب بیا تو فروشگاه ما دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با خنده کوتاهی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چنان میگه فروشگاه ما که انگار میراث خانوادگیتونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو! اما تمنا به جون تو محیط خوبی داره، یکی ازبچه ها دوماه دیگه عروسیشه ودیگه نمیخواد بیاد، یک ماهه آگهی کارمند تازه دادن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی درعرض این یه ماه یکی برای فروشندگی پیدا نشده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مراجعه کننده زیاد دارن اما رد میشن، دنبال کسی میگردن که بتونه ازقبل کاربربیاد ومهمترازاون مشتری هاشونو پرنده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دوست شما هم استاد رابطه با مردم وکل کل نکردنه هانیه جان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا اعتراض کرد و بقیه خندیدند. البته اخمای مادر هنوز درهم بود ومعلوم بود به حرف زدن هم دراین رابطه تمایلی ندارد چه رسد به عملی شدنش…با این حال انگار تمنا همان موقع عزمش راجزم کرد تا با پدرش دراین باره به گفتگو بنشیند وبه هرنحوی شده موافقتش راجلب کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول مرتب کردن قفسه ای بود که صدایی آشنا لبخند به لبش آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خسته نباشید خانم! این شال زیبا یی که روسرتونه فروشیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه باخنده ای آرام به طرفش برگشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه افتخار همکاری بدید، رایگانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا دست پیش آمده هانیه را فشرد ودرپی سلام واحوالپرسی کوتاهی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس همین الان قرارداد و بذار روی میز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با خوشحالی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا بابات قبول کرده بیای ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه اینقدرا هم سرکش نیستم که بی اذن پدر راهی شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه چطوری راضیش کردی ؟ مامانت که خیلی نظر خوشی نداشت ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون دیگه جزء اسراره وبرای سوءاستفاده گرا فاش نمیشه، حالا بگو ببینم کی میشه مشغول بشم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بهت که گفته بودم صبح باید برای مصاحبه بیای، الان نزدیک ظهره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا چه فرقی میکنه ؟ تانزدیک ظهر خواب بودم ، بعدشم تابلندشدم صبحانه خوردم دیر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس دوباره آب یخ لازم شده بودی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره، اتفاقا خیلی هم گرممه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اماخانم ! کسی که میخواد شاغل بشه باید ساعت خوابش ومرتب کنه، خصوصا برای ماندگاری درچنین فضایی که آن تایم بودن حرف اصلی رو برای مدیریتش میزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا بذار برم سراغ رییست تا اول بفهمیم دست ازپا درازتر برم نمی گردونه بعد راجع به مسایل حاشیه ای صحبت می کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قبولی با اطمینان صددرصد خوشگل خانم، البته اگه مثل آدم رفتار کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خندید و با نگاهی به اطرافش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما عجب فروشگاه بزرگ وشیکیه، معلومه خرجش کردن. چندطبقه هست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با طبقه پایین که پارکینگ به حساب میاد والبته رفت وآمد بچه هام ازهمونجاست چهارطبقه است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما صاحبشم ازاون میلیاردرهای کله گنده است ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون که بله! فقط ماشین زیر پاشو که ما رویت کردیم نصف این فروشگاه قیمت داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وااای! پس بایه پیرمرد بامزه وگرد وشکم گنده طرفم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا! چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خندید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه همه کله گنده ها این قیافه رو توذهن من دارن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو بااین توهمات! طرف خودشو بکشه زورکی سی سالشه، البته آمار نصفه نیمه بچه ها ۲۸رو تخمین زده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا سوتی کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوووه! نکنه از توی شیکم مامانش ساخت وساز برج داشته که تواین سن این اوضاع وبهم زده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وقتی بابای پولدار و البته عرضه اشم باشه چیز دور ازذهنی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب خوش به حالش! حالا میای بریم این شازده روملاقات کنیم یا نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیر! متأسفانه تشریف ندارن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم های تمنا درهم رفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس مریضی منو یه ساعته سرکار گذاشتی، ازاول میگفتی نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قاطی نکن بابا، الاف نیستی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با تمسخرگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکنه به شما اختیارتام داده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا دو دقیقه دندون سر جیگر بذارتا توضیح بدم. اینجا جز آقای الهی یه مدیر دیگه هم داره که بعد ازایشون تمامی کارها به عهده شه. خودش ماهی یکبار یا خیلی زود بیاد، دو، سه هفته یه بارمیاد وکاررابررسی میکنه ومیره ، اصلا نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس به اتاقکی شیشه ای اشاره کرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونم اتاقشه، …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خواست سوال بپرسد اما بارسیدن مشتری ها وکم کم شلوغ شدن آن قسمت سکوت کردوفقط به نحوه برخورد او دقت کرد تاشمه ای ازکار دستش بیاید.هانیه با کمک یکی ازبچه ها غرفه را ترک کرد وبا تمنا همراه شد. درهمان حال سفارش کرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هرسوال پرسید درست جوابشو بده، چرت وپرت تحویلش ندی ها…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه میخوام برم خواستگاریش ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه چشم درشت کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا خوبه دارم سفارش میکنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب بابا، نترس کاری نمی کنم که نه منو قبول کنه ، نه تورواخراج کنه ، برو دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واورا آرام به سمت اتاق هل داد. هانیه خنده اش گرفت وضربه ای آرام به بازوی او کوبید. پشت در لحظه ای کوتاه مکث کرد، سپس با ضربه ای به در وشنیدن صدای مردی جوان که اجازه ورود داد، کنارهم وارد اتاق شدند. مرد جوان که هانیه اورا قبلا بنام بهنام ناصح معرفی کرده بود، نگاهشان کرد و درمقابل خسته نباشید آن دو با خوشرویی تشکرکرد. هانیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش می خواستم بدونم جایگزین خانم صدری پیدا شد یا هنوز به نیرو احتیاج داریم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مراجعه کننده داریم اما…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نیم نگاهی به تمنا ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قصد معرفی ایشون رودارید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه بالبخندی پاسخ داد.همان لحظه تمنا باخنده ای کنتر ل شده زیر لب جمله ای گفت که نتیجه اش چشم غره هانیه و ضربه ای به پهلویش شد.بهنام به خوبی متوجه حرکت آنها شد.خنده اش گرفت اما به لبخندی کنترل شده اکتفاء کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هایش رادرهم قلاب کرد وروی میز گذاشت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب! من درخدمتتون هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با اشاره ای به تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم مقدم ازدوستانم هستند، درمورد بقیه مسایل هم بهتره خودتون صحبت کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خنده اش گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زحمت کشیدی هانیه جان ، خودم میتونستم اسمم روبگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه باچشم غره ای به تمنا سعی کرد لبخندی مصلحتی به لب آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای ناصح خودشون توضیح میدن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با خونسردی به مردجوان نگاه کرد که لبخند زیرپوستی اش باعث میشد چهره اش مهربان تر والبته دلنشین تر به نظر برسد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من منتظرشنیدن شرایط وقوانینتون هستم. بهنام با بالادادن یک لنگه ازابروهایش به عقب تکیه زد و درصندلی راحتش تکانی خورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گویا به شروع این همکاری اطمینان دارید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه مسأله خاصی سد راهم نباشه ، چراکه نه ؟ هرچند که قبلا درمورد حساسیت وسخت گیری هاتون درمورد قبول همکاری شنیدم اما امیدوارم دلیلی برای کنارگذاشتن من پیدا نکنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهنام با لبخندی آشکار به مبل چرم مقابل اشاره کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بفرمایید تا به امید خدا به نتیجه مطلوب برسیم. وبا نگاهی به هانیه ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شمامی تونید به کارتون برسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با نگاهی کوتاه به تمنا اطاعت امرکرد ورفت.درهمان فاصله کوتاه تمنا با نگاهی اجمالی به اتاق ودیدن تجهیزاتش لبخند زد اما به محض نشستن ودیدن مانیتور بزرگی درروبه رو که تصویری ازهمه قسمت های فروشگاه رانشان میداد، خنده اش گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میتونم بپرسم چی باعث خنده اتون شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا به بهنام نگاه کرد وبه راحتی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر میکنم هر کدوم ازبچه ها دوتا نگهبان داشته باشند که اززیر کار شونه خالی نکنند، درسته ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهنام با نگاه کوتاهی به صفحه مقابل گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احتیاط شرط عقله، موافق نیستید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میشه نظرم برای خودم در استتار ذهنیتم بمونه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوام احیانا باعث ازکار افتادن دوستم وشنیدن سرزنشش بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهنام خنده کوتاهی کرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با اینکه کنجکاوم نظرتونو بدونم اما به خواسته اتون احترام میذارم، چیزی میل دارید خانم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متشکرم، ترجیح میدم درمورد شرایط صحبت کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسیارخب، شما سابقه کاری هم دارید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا قبل ازاینجا خیر، اما امیدوارم باهمکاری کنار شما به این شرط سخت هم برسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهنام پس ازچند لحظه مکث سر تکان داد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به دلیل عدم سابقه کاری یک هفته تاده روز به صورت آزمایشی مشغول باشید، اگر بعدازاین مدت معین مشکلی نبود قرارداد میبندیم ، موافقید ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا موافقت کرد وبهنام ضمن برخاستن گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس تشریف بیارید تادرغرفه مورد نظر وتوضیحات کاملتر با کار هم آشنایی پیدا کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا به دنبال مرد جوان رفت وکنار غرفه آرایشی توقف کردند تا توضیحات را کاملتر بشنود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالش را ازروی سرش برداشت وکلافه از گرمای نخستین روزهای تابستان درجه فن را زیاد کرد وروی مبل ولو شد.نفس سنگینی ازسینه بیرون داد وغرزد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وااای! جوارح درونی وبیرونیم از شدت گرما کلهم مغزپخت شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر لیوان شربت خنک رادستش دادوبالحنی دوپهلو که هم سرزنش داشت وهم مایه ای از تمسخرگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین حال وروزشو! یک ساعت بیرون بوده داره هلاک میشه وباز ادعای کارکردن داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا تاجایی که نفسش اجازه داد لیوان را سر کشید وبا احساس خنکایی که شربت به رگ وپی بدنش داد ، به پشت تکیه داد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوام که وسط بیابون بیل بزنم! داخل فروشگاه مثل بهشت خنک بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه سرتکان داد ونزدیکش نشست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدانکنه که تو برای انجام کاری مصر بشی ، کلا هدف شما بی نقص میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خنده کوتاهی کرد ومابقی شربت را جرعه جرعه بالا داد.نگاه مادراینبارجدی تر شد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چطور بود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هانیه حق داشت اینقدر تعریف میکرد، فروشگاه شیک وبزرگی بود! فکرنمیکنم کسی بتونه دست خالی ازش بیرون بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ظاهرش برای من اهمیت چندانی نداره، ازمحیطش بگو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- محیطشم به نظر معقول ومدیریتش هم ظاهرا با حرفای هانیه مطابقت داشت ، باید برای مطمئن شدن باهاشون کار کنم تا صحت گفته هاشون ثابت بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به محض تمام شدن جمله اش یخ های باقی مانده درلیوان را داخل دهانش ریخت وخرت خرت مشغول جویدن شد .بلافاصله داد ترانه بلندشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هزاربارنگفتم یخ ونجو، دندونات ازبین رفت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا باخنده ای بلند خم شد و گونه مادر راب*و*سید سپس ازجا پرید ونایلونی را ازکنارش بالا گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرص نخور فدات شم، ببین چه پسری برات خریدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه بادیدن عروسک بزرگی که اودرهوا تکان میداد خنده اش گرفت و برخاست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دوباره عروسک خریدی ؟ آخه اتاقت جا داره ؟ مثلا رفته بودی برای کارصحبت کنی، نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرزنش وبی خیال شو مامان، بیا بریم تا من این پسرو جاساز میکنم با جزییات برات توضیح بدم که نگی بی خیاله….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اول لباساتو عوض کن تابعد….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمناچشم بلند بالایی گفت وبه سمت اتاق رفت. مشغول دیدن عکسهای اخیرخانواده تاراداخل کامپیوتربود تا چندتایی رابرای طراحی وچاپ آماده کند که صدای ترانه را از بیرون شنید….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تمنا! تلفن اتاقتو بردار ، باتو کارداره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمی گفت ودرهمان حالت که نشسته بود دست درازکرد وتلفن رابرداشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله، سلام…..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام ازماست! احوال شما تمنا خانم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا آشنا بود اما نشناخت، کنجکاو ومتعجب پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید، شما ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا با چند ثانیه تأخیر با رگه هایی ازحیرت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا نشناختی ؟ ….امیرم…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش هم جا خورد که چطورصدای امیر را نشناخت چه رسد به او…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخش امیر…خوبی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلخوری جای سرخوشی دقایق پیش رادرصدای امیرگرفته بود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس بالاخره شناختی پرنسس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باورکن حواسم نبود، حالا خوبی ؟ عمه اینا خوبن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با این همه احواپرسی شما چرا بد باشیم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من همیشه به یادتون هستم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونقدرکه صدای منونشناختی، نه ؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طعنه امیر اخم هایش رادرهم کرد ولحنش بوی رنجیدگی گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اشتباه پیش میاد امیر، منم عذرخواهی کردم دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین لحن کارخودش راکرد وامیر کوتاه آمد. باهمان لحن ابتدای مکالمه وبا صمیمیت همیشگی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بنده مثل همیشه تسلیمم، منظوری نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا نفس عمیقی کشید وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه خبر ؟ کارم داشتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه جوری حرف میزنی که حس میکنم حوصله حرف زدن با منو نداری ؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب قصد جنگیدن داری امیر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باهرکی بجنگم ، شک نکن به خاطر توئه اما باتو….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا فورا مابین کلامش آمد و باخنده ای مصلحتی که مطمئنا اخم وحرص را در چهره وذهنش به همراه داشت ، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لطفاتو حراج نکن ، لازمت میشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باززدی به جاده خاکی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت غیرقابل تفهیمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برای تفهیم منظورم باید شفاف سازی کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی حوصله ازاین دوئل سوالی وسرد که نتیجه ای دربرنداشت، به سردی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شوخیت گرفته یاحوصله ات سررفته امیر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچکدوم، فقط میخواستم ببینم امتحاناتموم شد یا نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کرد حرص را درپس پرده ای ازمصلحت که به کلامش جبرآرامش میداد، پنهان کند.هرچند تمسخردرکلامش پنهان شدنی نبود…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه موضوع مهمی درجریان بوده ومن بیخبرموندم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیربی اعتنا به لحن اوگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فردا میام دنبالت بریم بیرون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجباریه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیرجاخوردوپرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت چیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکرنمیکنی لحنت دستوری بود ؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلیلی داره ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیرکفری ازرفتارولحن اوکه خودرابه گیجی میزد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره، میخوام درمورد امتحانات ازت سوال کنم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متاسفم امیر! نه موضوع مهمیه، نه من وقت دارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیرآهی ازسردرماندگی کشیدوبالحنی آرامترگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینقدرتحملم دشواره که یک ساعت وقتتو نمیدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باورکن نمیتونم، چون ازفردامیرم سرکار ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوتی که حکم فرماشد، نشانه ای ازبهت امیربود.البته زیاد طولانی نشد، چراکه پس ازچندثانیه مکث فوراپرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا با خونسردی ولحنی شمرده پاسخ داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گفتم سرکار، نامفهوم حرف زدم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی تمنا ؟ دایی چطوراجازه داده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا کم آورد وبالاخره لحن کلافه اش روشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکرمیکنم این موضوع به من وپدرم مرتبط باشه …

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما تمنا…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا اجازه پیشروی درجمله اش راندادودوباره درادامه جمله قبلش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه شخص دیگه ای پسرعمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیردوباره چند ثانیه مکث کرد، بعدبانفس عمیقی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه، آدرس محل کارتوبده ، میام دنبالت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون ازلطفت، راضی نیستم وخودم میتونم برگردم. حالام اگه اجازه بدی خیلی کاردارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیر به آرامی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوای بشنوی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امیربالحنی پرخواهش زمزمه کرد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما من….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنابرای چندمین باردرطول مکالمه مانع ازحرف زدن اوشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخش، انگارمامان صدام زد، بعدا میبینمت، به عمه اینا سلام برسون، خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تندتندحرف زد وگوشی راگذاشت.ازاین همه سماجت امیروحرفهای پیرامون رابطه ای که ازدید دیگران قراربود به معنایی دیگرتعبیرشود، متنفربود.به صفحه کامپیوتر نگاه کرد.دیگرحوصله عکس دیدن هم نداشت وباحرص مانیتور راخاموش کرد وسرش رابه پشت صندلی تکیه داد….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امیرچیکارداشت تمنا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باصدای مادرسربرگرداند وبه سادگی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احوالپرسی کرد.همین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه بانگاهی مشکوک براندازش کرد.تمناباچندثانیه مکث وکمی من ومن گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان یه خواهش دارم، اگه…ازاین به بعد امیر بامن کارداشت به یه بهانه ای دست به سرش کنید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه متعجب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانست که تمنا به تماسهای اوبه همراهش هم چند تا یکی جواب می دهد والا این قدرجا نمی خورد.نگاهش را ازنگاه خیره شده مادرجدا کرد وبه دست هایش دوخت وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیخوام باعث سوءتعبیربرای بقیه بشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهای ناباور ترانه بعدازچندلحظه گردشداما پیش ازآنکه حرفی بزند، صدای پدربه کمک تمنا آمد واوباخوشحالی ازمقابل چشم های مادرگریخت.به امید اینکه بحث را درهمانجا ودرهمان جملات کوتاه برای مادر بسته باشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس از اتمام ساعت معمول کار، مشغول مرتب کردن وسایلش بود که صدای بهنام نگاهش رابه سوی خودکشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خسته نباشید خانم مقدم، کارچطوربود ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندولحن دوستانه مردجوان لبهایش رابه تبسمی ازسررضایت میهمان کرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شماهم همینطور، همه چیزخوب بود، ممنونم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امیدوارم همیشه همینطور راضی وپرانرژی اینجاحاضربشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما! البته اگه شرایط خاصی مانع از ادامه همکاریمون نشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهنام منظوراورابه خوبی گرفت.باخنده ای آرام وکوتاه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سخت نگیرید، زندگی آب روان است وهمی می گذرد، من مطمئنم همکارای خوبی خواهیم بود…خب خسته نباشید، بهتره بیشتروقتتون ونگیرم، فقط خانم مقدم لطف کنید پیش ازرفتن به دفترسربزنید، بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا تشکرکرد وطبق مقررات وبسان دیگرهمکاران تایک ساعت ونیم دیگراجازه غذاخوردن واستراحت در نیم طبقه ای تعیین شده که مختص به کارکنان بود، داشتند. هانیه درحالی که فویل روی غذا را باز میکرد با نگاهی به تمنا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب نظرت راجع به اینجا چیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکرکنم تاپای قرارداد برسم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توفکرنکن، نابود میشی…خب این لحن حرف زدن اقای ناصح قضیه رولو داد دیگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا تو ناراحتی، میترسی جات تنگ بشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه ضربه ای جانانه نثاربازوی تمنا کردکه آخش درآمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخیش! دلم خنک شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه ها همه خندیدند.تمنا درحال ماساژدادن جای ضربه هانیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما این آقای ناصح خیلی خوش اخلاقه ها، یه خرده با مقررات سفت وسخت اینجا مغایره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیما گازی به تکه جوجه اش زد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راحت باش تمناجون، بگو بهنام، دیگه رفتی پای قراداد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خندید وهانیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اخلاق بهنام خیلی خوبه، تا اونجایی که جاداره به بچه ها فرجه میده وکنار میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگین آخ آخی کرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازعلی میگی ، ازشمرشم بگوهانی، بذار اگه یه دفعه شازده جلاد صفت ودید جانخوره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا باکنجکاوی پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورش به صاحب اصلی اینجاست، بهت که گفته بودم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همون آقای الهی دیگه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگین باخنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای عزرائیلی بیشتر بهش میاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا! چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازبس که خوش اخلاقه، من به شخصه اونقدربهشون ارادت دارم که هرموقع ازدیدارشون مستفیض میشم، چند دقیقه ای رو تو کما سپری می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه با خنده لیوانش راکنارگذاشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عرضه داری مقابل خودش با این لحن حرف بزن وغش غش بخند….پخ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درهمان حال دستش راشبیه سلاخی کردن زیرگلویش کشید. اینبار همه باهم زیرخنده زدند. تمنا کنجکاو ازتعاریف آنها گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا اینقدراخلاقش فجیعه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فجیع برای یه دقیقه اشه، فکرکنم ازنسل هیتلرمرحوم باشه، بتونه اینم یه کوره آدم سوزی راه میندازه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس لرزه ای نمایشی به اندامش انداخت وادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدا! ….یادشم می افتم بیصدا میرم رو ویبره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هانیه باضربه ای به نگین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه دیگه، کم مزخرف بگو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرزو که بیرون بود وتازه به جمع دخترهاپیوست، بادیدن خنده وبحث آنها با کنجکاوی پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جریان چیه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به تمنا اطلاع رسانی می کنیم که اگه یه دفعه هوای آفتابی فروشگاه ابری شد، ازصاعقه احتمالی درامان بمونه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرزو پشت میز نشست وخنده کنان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس درمورد مسیحا اطلاعات رد میکنید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله! خداوکیلی چه اسمی برای این شازده انتخاب کردن، هیچ سنخیتی باخوش اخلاقی این بشرنداره. مسیحا یعنی دمیدن وحیات بخشیدن اما زیارت این آقا درمواقع خاص به معنی مردن وپس افتادنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمنا خنده اش را کنترل کرد وبا مرور نام در ذهنش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه اسم وشهرت قشنگی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرزو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودشم قشنگه فدات شم اما فقط در مواقعی که میبینیش…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید