یواشکی دوست دارم: نگاهت که می کنم چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند با تـــو که می خـندم قفل های این روزها باز می شوند چه خوش اتفاقی ست بــا تـــو بــودن.... عاشقانه که صدایم می کنی نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد مرد من..

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۳ دقیقه

مطالعه آنلاین تو قلب منی
نویسنده : ریحانه نوروزی کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : 398

ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان :

یواشکی دوست دارم:

نگاهت که می کنم چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند با تـــو که می خـندم قفل های این روزها باز می شوند چه خوش اتفاقی ست

بــا تـــو بــودن.... عاشقانه که صدایم می کنی

نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد مرد من..

واو چه صبح دل انگیزی ؛ چه آسمان پاکی وچه خورشید درخشانی

چرا کتابی شد اینقدر؟

بیخیال از سر جام بلند شدم امروز هم یکی از همون روزای چرت و مزخرفه اه... همون جور ک پتو رو تا میکردم ؛ چشمم خورد ب سوسک سیاه براقی ک سعی داشت خودشو از پنجره بندازه پایین خورد ؛ عین این منگلا لبخندی زدم و گفتم:اقور بخیر ؛ جایی تشریف میبری؟

دیدم جوابی نداد دوباره گفتم:فهمیدم میخای خودکشی بکنی

یه خورده خیره نگاش کردم ؛ تازه موقعیتو درک کردم ک این سوسکه

یه جیغ خفه کشیدم و خودمو پرت کردم گوشه ی تخت.

همچنان داشتم جیغ میکشیدم ک یهو در باز شد و مامان با قابلمه وارد اتاق شد پشت بندش بابا بایه لقمه ی گنده ک سعی داشت ب زور بچپونه تو دهنش وارد شد؛ وقتی بابا رو دیدم ناخوداگاه یه لبخند امد رو لبم و گفتم:بع بابا جون ؛ لبخند پهنی زدو گفت:چطوری دخترم؛ همون جور ک ب سوسکه نگاه میکردم دستمو آوردم بالا و گفتم:خعلی کرتیم باو...

با صدای سلفه ی مامان ب خودم امدم و تازه فهمیدم ک مادری هم وجود داره

دستمو گذاشتم رو سینم و گفتم:مخلصیم ؛ چشم غره ی خفنی بهم رفت و گفت:این چه وضع حرف زدنه کم ازون اشکان میکشم توهم اضافه شدی ؛ بعد مکثی کرد و گفت: حالا چرا جیغ جیغ میکردی؟

تازه یادم از سوسکه افتاد یه نگاه به لبه ی پنجره انداختم و با کمال تعجب دیدم نیست؟

با اکراه از روی تخت بلند شدم و ب سمت پنجره رفتم و خم شدم .

با صحنه ای ک دیدم جیگرم کباب شد

یه هین بلند کشیدم ک مامان و بابا امدن سمتم و پرسشگرانه نگام کردن ؛ از لبه ی پنجره امدم کنار و بت قیافه مچالم روبه مامان گفتم:دیدیش؟ بابا همونجور ک لقمشو قورت میداد گفت:کیو؟

با دلسوزی گفتم:سوسک رو

بابا یه نگاه معنی دار ب مامان انداخت و بعد یهو زدن زیر خنده...

چپ چپ ب بابا نگاه کردم وگفتم:چیزه خنده داری گفتم ک میخندی پدر؟

همونجور ک سعی داشت جلوی خندشو بگیره گفت:نه ؛ ولی برا شفات دعا میکنم اینو گفت و از در رفت بیرون مامان هم بعد ازینکه سرشو از روی تاسف داد رفت .

وا چه بی ذوق ؛ ایش . خو حقم دارن با اون جیغی ک من زدم آدم فکر میکنه زلزله با ولتاژ ۸ ریشتری امده والا

یه نگاه ب ساعت انداختم هنوز ۲ دقیقه وقت داشتم!دو دقیقه

امدم جیغ بزنم ک پشیمون شدم سریع پریدم تو دستشویی؛ بعد از پاکسازی امدم بیرون و مستقیم ب سمت کمد لباسام رفتم ؛ یه شلوار جین مشکی بایه مانتو نخی مشکی کشیدم بیرون مقنعمو هم سرم کردم گوشیمو اندتختم تو جیب مانتوم کولمو برداشتم و از اتاق زدم بیرون ..

همون جور ک از پله ها میومدم پایین داد زدم : مامان یه لقمه نون پنیر گردو با گوجه و خیار درست کن راستی نونشم بربری باشه .

وقتی رسیدم ب پله ی آخر دیدم مامان گلم یه لقمه ی مورچه ای گرفته و با عشق داره بهش نگاه میکنه

بلند زدم زیر خنده و لقمه رو ازش گرفتم و گفتم:نوکر پوکریم باو دمت گرم خندید و گفت: خانو...پریدم وسط حرفشو گفتم:خانوم بودن باشه برای بعد فعلا خدافظ و با دو ب سمت در حیاط رفتم و بازش کردم ؛ یه نگاه ب نگار انداختم ک از زور عصبانیت داشت ناخونای بلندشو تو دستش فشار میداد لبخند گل گشادی زدم و گفتم: سلام عشقم چقدر زو...با داد گفت:خفه شو گمشو تو ماشین تا چکیت نکردم ؛ عین این سربازا پامو کوبوندم بهم و گفتم: بله قربان اینو گفتم ب سمت ماشین رفتم و نشستم........

وقتی رسیدیم دانشگاه یه ربع گذشته بود؛نگار یه نگاه پر ازحرص بهم انداخت و گفت:خبر مرگت بیاد ایشالله ؛ ببین .،نه ببین اینقدر دیر امدی ک کلاس شروع شد.

بیخیال شونه ای بالا انداختم و گفتم:مهم نی اینقدر حرص نخور.

اینو گفتم و رفتم تو کلاس و روب بچه ها گفتم:سلام بر اهل کلاس من آماده ام وای وای بچه ها دستاشونو آوردن بالا دست بزن ک با چشم غره ی مرتضوی رو به رو شدن و دستاشونو انداختن پایین .

مرتضوی یه نگاه بهم انداخت و گفت:به به خانوم رستگار از دیدنتون خیلی خوشبختم ؛ لبخندی زدمو گفتم:همچین کلاس رفت رو هوا مرتضوی خیلی جدی از پشت میز امد بیرون رو به من گفت:چه عجب تشریف فرما شدید خانوم رستگار میزاشتی ۱ ساعت دیگه میومدید.

با شرمندگی گفتم:ببخشید استاد ؛ با تعجب گفت:برای چی؟ سرمو آوردم بالا و گفتم:برای اینکه ۱ ساعت زودتر امدم دوباره کلاس پوکید.

مرتضوی با غضب رو ب من گفت: بیرون خانوم ؛ بیرون بعد رو ب نگار کرد و گفت:شما بفرمایید سرجاتون ...

نیم نگاهی ب مرتضوی کردم و گفتم:ب چ علت باید برم بیرون؟

رسمی گفت:بخاطر توهین و بی ادبیتون این ب کنار بخاطر حاضر جوابی ودیر امدنتون...

با تعجب رو ب بچه ها گفتم:بچه ها من بی ادبی کردم همه باهم:نه وای من عاشق هماهنگیتونم

دوباره تکرار کردم:من توهین کردم همه باهم:نه ؛ ولی حس کردم یکی اون وسط میگه آره ...

بی توجه روبه مرتضوی کردم و گفتم:جوابتونو گرفتین؛ آهان برای دیر امدنم هم دلیل دارم پس لطفا قضاوت بی جا نکنید !

پرسشگرانه گفت:چه دلیلی ؟

تک سلفه ای کردم و گفتم: هیچی بابا سعید جون من داشتم پتومو جمع میکردم یهو دیدم یه سوسکه داره خودشو از لبه ی پنجره پرت میکنه پایین ؛ هیچی دیگه رفتم کمکش کنم ک دیدم ب خشک شانس خودشو پرت کرده پایین

تا جملم تموم شد کلاس عین بمب ترکید مرتضوی هم خندش گرفته بود ولی میخاست بروز نده و خودشو جدی بگیره؛یه قدم ب سمتم امد و با تحکم و داد گفت:خانوم رستگار ؛ بیرون!

سرمو تکون دادم و رفتم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرتیکه خرفته جلبک! منو پرت میکنی بیرون نشونت میدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص ب سمت پله های توی راهرو رفتم و بدون درنگ سریع رو پله ی اولی نشستم و دستمو زدم زیر چونم و ب دیوار رو ب روم خیره شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~\

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقریبا ۱۰ دقیقه از پرت شدن من توسط مرتضوی میگذشت ک دیدم علی از کلاس امد بیرون [علی جزو اکیپه ۵ نفرمونه پسر خوب و شیطونیه] با ذوق یه نگاه بهش انداختم و بعد یه سوت زدم ک نگاش چرخید رو من . با خنده امد سمتم و رو پله ی اول نشست و گفت:به به آوا خانوم تو راهرو بهت خوش میگذره؟ زدم ب بازوش و گفتم:بیشور بعد قیافمو شکل گربه ی شرک کردم و گفتم: داداشی جونم میتونی برام یه کاری بکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیمو کشید گفت:تو جون بخواه بگو ببینم چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زدم و گفت:هیچی فقط باید اسممو از تو دفتر مرتضوی خط بزنی همین...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون دادو گفت:اگه بتونم باشه . با دلخوری گفتم: اگه و اما نداریم اگه میتونی انجام بده اگه هم ک نمیتونی ؛ جهنم دو هفته اخراجو باید تحمل کنم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو آورد نزدیک گوشم و گفت:میتونم لبخند پهنی زدم و گفتم:دمت گرم بعد یه نگاه ب پرونده های توی دستش انداختم و با ناباوری گفتم:نگو ک اسمم توی همین پروندس ک جیغ میزنم لبخند دندون نمایی زد و گفت:پاکن داری ؟ امدم جیغ بکشم ک دستشو گذاشت جلوی دهنم و با خنده گفت:توله جیغ نزنیااا سرمو تکون دادم ک دستشو از روی دهنم برداشت ؛ سریع از بقل کولم پاکنمو در آوردم و دادم دستش تا اسممو پاک کنه و همین کارم کرد.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک زنگ بعدی نرسیدم چون زنگ میانه سریع خورد و مجبور شدم ک زود برم سر کلاس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت نشسته بودم و داشتم ب خونه و این ک ناهار چیه فکر میکردم ک با صدای مرتضوی ب خودم امدم:خب همون جور ک هفته ی پیش گفتم شما باید برید اصفهان برای تحقیق برای راحتی کار ب گروهای ۴ نفره تقسیم میشین مشکلی ک نیست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این چی گفت الان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحقیق...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصفهان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گروه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو محکم کوبیدم رو میز و رو ب مرتضوی گفتم:استاد پدر مادر ما اجازه نمیدن . مرتضوی عاقل اندر سفیهانه نگام کرد و گفت:مشکلی نداره من باهاشون صحبت میکنم ؛ یه تای ابرومو اندتختم بالا و. گفتم:باشه پس کی میاین بعد از ظهر خوبه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون داد و گفت: آخر زنگ بیا شماره و آدرستونو بگو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو ب نشونه ی مثبت تکون دادم و دوباره رفتم تو فکر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره بعد از ساعت ها فک زدن توسط مرتضوی ما ب گروهای ۴ نفره تقسیم شدیم ؛ انتخاب هم گروهی با خودمون بود منم مثل همیشه از بین بچه ها علی و ایمان؛ نسیم و نگار و انتخواب کردم :-)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زینگ آخیش زنگ خورد سریع جزو هامو جمع کردم و ب سمت مرتضوی ک روی صندلی لم داده بود رفتم و شماره و آدرس خونمو گفتم و دویدم بیرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه ب ساعت و یه نگاه ب در خروجی کردم ابروهام پرید بالا؛ حوصله ی وداع و خدافظی نداشتم برای همین بدو بدو از در زدم بیرون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلیدوتو در چرخوندم و رفتم تو با عجز داد زدم: ننه من گشنمه؛ غذام کمه؛ غذا میخام یه عال...ادامه ی حرفم با جیغ مامان مساوی شد بلند زدم زیر خنده و ب سمت اشکان رفتم یه خورده باهاش دعوا کردم و رفتم تو اتاق سریع لباسامو در آوردم و رفتم پایین بوی خوش قورمه سبزی همه ی فضای آشپزخونه رو پر کرده بود ؛ بی درنگ نشستم رو صندلی داد زدم: بابا بیا دیگه مردم گشنگی صدا بابا از بالا امد : امدم بابا اینو گفت و با سرعت از پله ها امد پایین ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین لقمه رو گذاشتم تو دهنم دیدم نه قورمه سبزی خالی حال نمیده بنابر این ب سمت سینک رفتم و یه پیاز اندازه سر اشکان پوست کندم و برگشتم سر میز اولین تیکه پیازو گذاشتم تو دهنم ب وضوح دیدم ک قیافه ی همشون کج شد لقمه رو قورت دادم و گفتم:چیه؟ چرا اینجوری ب من مینگرید؟ کسی ک پیاز میخوره زن زندگیه بعله و با کمال پرویی ب خوردنم ادامه دادم یهو یادم از تحقیق و مرتضوی و اصفهان افتاد سعی کردم خودم بریده بریده ب بابا بگم ک هوار نکشه یه قلپ از نوشابمو خوردم و رو ب بابا گفتم: بابا! در جریانی ک من چقدر دوست دارم هوم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو آورد بالا و گفت: ولی من اصلا دوست ندارم حالا هم حرفتو بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی تند و سریع گفتم: من قراره برم اصفهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش گرد شد ک سریع گفتم: نه نه برا تفریح نه برای تحقیق دیگه بعد بادی تو قب قبم انداختم و گفتم: ناسلامتی دخترتون باستان شناسه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا خندید و گفت:بعله بعله میدونم و شما اجازه داری بری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه فقط برای یه لحظه لقمه تو گلوم موند با ناباوری گفتم: جدی میگی دیگه..،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون داد و گفت: آره ولی با کی میری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفکرانه گفتم:مرتضوی ؛ و کل بچه ها به علاوه ی اکیپمون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایندفعه اشکان محکم و قاتع گفت:اکیپتون دیگه کیه؟بعد خندید و گفت: لابد یه لشکر خر مثل خودت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپه نگاش کردم و گفتم: هرهرهر گوله ید بی خاسیت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامو در آورد و با جیغ جیغ گفت:ا اشی ب بابا میگم بعد سرشو برگردوند سمت بابا گفت: ددی نیگاش بتون منو حلص میده دباش بتن ملسی اه بعد هرهر خندید و مامان بابا هم همکاری کردن آخ دلم میخاست قاشقو بگیرم و محکم بکنم ته حلقش ک خفه بشه نکبت البته من هیچ وقت کم نمیارم بنابر این گفتم:تقلید کار میمونه ؛ در جریانی ک میمون جزو حیونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش قطع شد بلند زدم زیر خنده و گفتم: میبینم ک لال شدی ؟ ولی نه داری توی مخ پوکت دنبال جواب میگردی اشی جون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو گفتم و از سر میز بلند شدم و بعد از تشکر ب سمت اتاقم رفتم تا یه خورده بخابم و بعد جزوه هامو حل کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب دل من حوس رطب کرده عاشق شده از عشق تو تب کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عین جت از جا پریدم و با وحشت ب موبایلم زل زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا چی بود ؟ یه خورده فکر کردم دیدم هر کاری میکنم آخرش ب نگار میرسم کرمو یه حالی ازت بگیرم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اکراه از روی تخت بلند شدم پاچه های شلوارمو ک تا زانوم امده بود بالا رو دادم پایین لباسمو صافو صوف کردم و ب سمت سرویس بهداشتی ک توی اتاقم بود رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از پاکسازی یه راست رفتم سمت میز آرایش :-)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا دلیلم برای آرایش چیه؟ اونم الان ! ساعت ۷ شب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

۷ شببا یه جیغ بنفش خودمو از روی صندلی کندم و ب سمت کولم رفتم تا فردا باید جزوه های ایمانو تحویل بدم یه نگاه بهشون انداختم و آب دهنمو قورت دادم ' کی میخاد اینارو کامل بکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند شیطانی امد رو لبم سریع گوشیمو برداشتم و روی اسم نگار لمس کردم با سومین بوق برداشت خیمه زده رو گوشی بدبخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدامو صاف کردم و گفتم:سلام زندگیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی ک از تعجب بود گفت: آوا تویی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+نه من اشکان داداششم شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت گفت:زر نزن کارتو بگو سابقه سلام کردن نداشتی تازه گی ها هم ک ماشاالله خدافظی نمیکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه لحن خیلی مهربون ک از من بعید بود گفتم:اینارو ول کن عشقم بعد صدامو صاف کردم و گفتم:تو این همه سال ک باهم بودیم فهمیده بودی ک چقدر دوست دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غضب گفت: چیکار کردی باز ! بعد با وحشت گفت:زدی گلدونارو آوردی پایین ؛ یا پول غبضو پاره کردی یا ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی گفتم:خیلی مزخرف میگی بزمیخاستم بگم بیا اینجا جزوه هارو ک از ایمان گرفتمو کامل کنیم اگه میای بیا نمیای هم ب چپ و راستم ک نمیای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند زد زیر خنده و گفت: پشمک جلبک؛ فردا داریم میریم اونوقت تو بجای این ک بشینی وسایلاتو جمع کنی داری جزوه مینویسی بعد هم بلند خندید ک گفتم: ببند اون دهن گشادتو بعد متفکرانه گفتم:آها کجا قرار بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش قطع شد ک یه فوت کردم تو بلندگو و گفتم: هوی کوشی پس'

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای کرد و گفت: خاک تو قبرت کنم ک از اول متولد شدنت همون جور خنگ زاده شدی بعد با لحن مسخره ای گفت: این جور ک بوش میاد قراره فردا بریم اصفهان البته فکر کنماا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

+هرهرهر مقداری خندیدم در ضمن خودت خنگی ' بعدشم من یادم رفته بود حالاهم سیک کن میخام برم و بعد بدون خدافظی قطع کردم ک جیگرم خنک شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خورده خیره شدم ب ساعت و بعد یه جیغ کشیدم و دویدم پایین 'مامان بدبختم ک سکته زده داشت نگام میکرد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم جلوش و تند گفتم: مامان بدبخت شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با وحشت ب صورتش چنگ انداخت و گفت: خاک بر سرت نکنم زدی گلدونارو آوردی پایین باز آره دید حرفی نمیزنم داد زد: ایشالله بری زیر کامیون کوبیده برگردی. ای خدا اینم بچس یا میمون یا گراز اینم اگه سر نمیوفتاد چیزی میشد اه گمشو کنار برم دسته گلاتو نگاه کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی الان دقیقا فهمیدم پرورشگاهی هستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا چرا امروز همه میگن گلدون شکستییه بار شکستم دیگه اه ای بابا برگشتم سمت مامان و گفتم: با اجازه اگه نفرینات ب پایین رسید باید بگم ک دیر شده وسایلامو جمع کن فردا باس برم اصفهون با اجازه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از پله ها رفتم بالا و مستقیم رفتم تو اتاقم ؛ خب من ک زیاد چیزی نمیخام جز یه شلوار و بلیز ۳ دست مانتو دو دست شلوار ۵ تا شال دو جفت کفش همین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع ساکمو از تو کمد کشیدم بیرون و هر چی میخاستمو ریختم توش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخیش از دست اشکان راحت میشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکو گذاشتم گوشه ی اتاقم و رفتم پایین .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ب سمت آشپزخونه رفتم ک دیدم مامان گلم با بیخیالی داره ب آشپزیش میرسه با دلخوری گفتم: مامان جان یه گوشه ی وقتتو بزار برای جمع کردن وسایل من مرسی اه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مهربونی بهم نگاه کرد و گفت: عزیزم من همه ی وقتم برای تو الانم دارم برای شما غذا میپزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زدم و گفتم: حالا شام چیه؟ خندید و گفت: شامی بیا بشین بخور بعد برو بخواب ک فردا خواب نمونی سرمو تکون دادم و ب سمت میز رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم خیلی شیک خواب شاهزاده سوار بر اسب سفیدو می‌دیدم ک یهو گوشیم زنگ خورد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور با چشمای بسته دکمه ی اتصالو زدم ک جیغ نسیم بلند شد: خبرت بیاد ایشالله کدوم گوری هستی پس همه جلو در دانشگاه منتظرتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عین برق گرفته ها سر جام نشستم و گفتم: الان میام فقط با ماشین کی میریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفت: ای بمیری ک فقط ب فکر آسایشو راحتی گمشو بیا و بعد قطع کرد ؛ با حرص از روی تخت بلند شدم حالا ک فکر میکنم میبینم چرا مرتضوی دیشب نیومد خونمون بیخیال شونمو انداختم بالا و پریدم رو میز آرایش ..مثل همیشه آرایش ساده ای کردم میگم ساده نه فقط یه رژ؛ یه مداد اندکی کرم مداد ابرو و یه رژ همین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانتو مشکیمو ک کوتاهیش تا زیر زانوم میرسید از تو کمد کشیدم شلوار لوله ی ذغالیم رو ک روش چند تا اثر پارگی بود رو پام کردم مقنعه کرباتیمو سرم کردم کولمو برداشتم گوشیمو انداختم تو جیب مانتوم دسته ی ساکو محکم تو دستم فشار دادم و رفتم پایین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه خواب بودن هی خدا باباروهم ندیدم ک ازش خدافظی کنم اشکانم ک جزو آدم حساب نمیشه مامان گرامی هم ک هیچ سرخوشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونمو انداختم بالا و ساندویچ هارو از تو یخچال در آوردم در یخچالو ک بستم قیافه ی خواب آلود اشکان جلوم نمایان شد اوقع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافمو جمع کردم و یه نگاه ب سر تا پاش انداختم شلوارش ک داشت از پاش میوفتاد لباسشم ک در آورده بود موهاشم بهم ریخته بود چپ چپ نگام کردو گفت:کجا ب سلامتی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و گفتم: فکر نمیکنم ب تو ربطی داشته باشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخماش رفت توهم و گفت: گفتم کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم: سر قبر تو ...یه قدم امد نزدیکم و گفت: بی ادب زبونتو گاز بگیر کلافه گفتم: اشی تو رو خدا برو کنار دیرم شده؛ مکرر پرسید:کجا؟ چشمامو با حرص روی هم فشار دادم و گفتم: دارم میرم اصفهان لبخندی زد و گفت: مراقب خودت باش سرمو تکون دادم و گفتم: باشه راستی تو چرا بیدار شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور ک تو یخچال دنبال یه چیزی برا خوردن می‌گشت گفت: باشگاه لبخندی زدم وگفتم: باشه من رفتم از طرف من از همشون خدافظی کن بای اینو گفتم و ب سرعت ب سمت در خروجی حرکت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن بچه ها لبخند پهنی زدموبا صدای بلند گفتم: سلام و عرض ادب از در عق....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو جلو دهنمو گرفتم ک همه خندیدن و با خوشرویی جواب سلاممو دادن ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه بعد ازکلی غر غر توسط بچه ها رضایت دادن ک بریم هر کی با هم گروهی خودش میومد ماهم با علی امدیم چون ماشین آورده بود و منم ب علت گشادیه زیاد حال نداشتم سوار اتوب*و*س بشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسطای راه بودیم ک با حرص رو ب علی گفتم: پوکیدم اگه لطف کنی ظبتو روشن کنی ممنون میشم؛ دنده رو عوض کردو گفت: آهنگ ندارم یعنی دارما با مزاج شما سازگار نیست حضرت والا؛ ایمان زد زیر خنده ک با بطری کوبوندم تو سرش و گفتم:خودم فلش دارم جناب اینو گفتم و فلشمو از جیب بقل کولم در آوردم و وصل کردم و رو ب ایمان گفتم: اون کنترلوبده قیافه ی حق ب جانبی گرفت و کنترلو داد بهم منم بعد کلی بالا پایین کردن رسیدم ب آهنگ مورد علاقم تا شروع کرد ب خوندن جیغ جیغم رفت هوا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم تنگ شده واسه شبای بندر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه خوندن با یه ریتم تند تر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه شبهایی ک کنار ساحل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌گرفتیم و میخوندیم از ته دل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم تنگ شده واسه روزای گرمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه شبا تو ساحل سر بندش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم تنگ شده واسه خاطره هامون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه خنده و شادی رو لبامون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه شبای قشنگی لب دریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه سر میدادیم عاشقونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه حس قشنگ لحن جنوبی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخوندیم از دل و جون بی بهونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه شبای قشنگی لب دریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترانه های بندری میخوندیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه تنبک و گیتار یا نی هم بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدامونو ب دریا میرسوندیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر قشنگ بود این حس و حال خوب شباکنار دریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر صفا داشت اون بوی شرجی و ماسه های پاک دریا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دریا دریا دریا عشق مو دریا ساحل دریا قاتل گرما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از تموم شدن آهنگ یه جیغ بلند دیگه کشیدم و ولو شدم رو نسیم ک دادش در امد: هوی تنه لش خودتو جمع کن ریدی تو مغنعمبعدش منو پرت کرد رو نسیم ک جیغ زد: ایش کرمو؛ بلندشو بابا حال نداریم اه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه ب نسیم و یه نگاه ب نگار انداختم و سرمو از روی تاسف تکون دادم و گفتم: نچ نچ نچ' شاعر میگوید: دوست آن است ک گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگیبراتون متاسف دوتا دوست دارم یکی از یکی خر تر بعد خودمو جمع و جور کردم و رو ب ایمان گفتم: ایمان اون پلاستیک خوراکی رو بده ؛ در داشبورت رو باز کرد و یه کیسه از توش کشید بیرون و پرت کرد سمتم با کمال پرویی پفکو از تو مشما درآورد و تند تند مشغول خوردن شدم ؛ همین جور ک داشتم میخوردم متوجه ی نگاهای نسیم شدم یه تای ابرومو انداختم بالا و رو ب نسیم گفتم: ها بد نگا میکنیااا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنشو قورت داد و گفت: منم میخام ؛ لبخند خبیثی زدم و گفتم: بیاه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگام کرد ک گفتم: من مثل شما بی معرفت نیستم بعد گرفتم سمتش ک با لبخند چندتا برداشت دیدم نگار ساکته و هیچی نمیگه بنابر این پاکت پفکو گرفتم جلو صورتش ک دستمو پس زد منم از لجم پاکتو فرو کردم تو دهنش ک علی بلند زد زیر خنده یه جوری میخندید ک شیشه های ماشین داشت میلرزید ..^_^

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتشو گفتم: تو حواست ب رانندگیت باشه تا ب کشتنمون ندی من هنوز اندازه ی یه گاو داری آرزو دارمااا سرشو تکون داد منم دیدم خیلی خابم گرفته تصمیم گرفتم بخابم قبلش اعلام کردم ک رسیدیم بیدارم کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرمای شدیدی ک از پنجره ی ماشین ب داخل زده بود کلافم کرد ؛ لای پلکمو باز کردم و عرق گرمی ک رو پیشونیم نشسته بود رو پاک کردم ؛ اه پختم از گرما با صدای گرفته رو ب ایمان گفتم: ایمان کجاییم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو برگردوند و با خنده گفت: خرسم تو زمستون اینقدر نمیخوابه ک تو میخابی ؛ رسیدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت گفتم: اولا خرس خودتی دوما خابم میومد میفهمی سوما کی رسیدیم چهارما بچه ها کوشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای کرد و گفت: یه نیم ساعتی هست ک رسیدیم بچه هاهم رفتن چادر بزنن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفکرانه گفتم: تو چرا نرفتی گشاد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال گفت: همین جوری نشستم تو ماشین خیلی گرمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و گفتم: خیلی فجیح گرمه راستی مگه خ۵ونه ندارن اینجا ؟ خونه ای ویلایی سوئیتی چیزی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون داد و گفت: دارن ولی ما الان تو منطقه گردشگریش هستیم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرومو انداختم بالا و گفتم: چه جالب حالا بیخیال آب در بساطتت داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و یه بطری از زیر پاش آورد بالا و داد دستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد ازینکه آبو خوردم از ماشین پیاده شدم ک نور آفتاب مستقیم عین لیزر خورد تو چشمم؛ ب سرعت چشممو بستم و دستمو گرفتم بالای صورتم و ب سمت بچه ها حرکت کردم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمام داشتم دنبال نسیم میگشتم ک چشمم خورد ب نگار...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند خبیث زدم دلم نمیومد باهاش این کارو کنم ولی دیگه اون کرمه بدجوری گل کرده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرومو انداختم بالا و از زیر پام یه سنگ تقریبا بزرگ برداشتم و خیلی دقیق نشونه گرفتم ب سمته پایه های چادر و تو عرض یک دقیقه پرتش کردم و ک شپلق چادر منحل شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم زدم زیر خنده و رفتم پشت ماشین تا منو نبینه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافش خیلی خنده دار شده بود با ناباوری داشت ب چادری ک براش ۱ ساعت اونم تو این آفتاب وقت گذاشته بود نگاه میکرد ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وا چرا افتاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خورده خودمو جابه جا کردم تا بتونم قشنگ بینم .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشسته بود رو زمین و داشت با حرص میزد رو پاش همون موقع نسیم امد و رفت بغلش کرد مثلا داشت دلداریش میداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همینجوری غرق نگاه کردن بودم ک یه صدایی گفت: ب چی نگاه میکنی ب شاهکارت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو ب نشونه ی ساکت آوردم بالا و گفتم: ببند فکتو اه بزار ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زد زیر خنده و گفت: با منی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جور ک داشتم ب قیافه ی اشکیه نگار نگاه میکردم گفتم: نه باعمتم میبندی یا بب..... صبر کن ببینم این دیگه کیه؟ سریع برگشتم سمت صدا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واه این دیگه کیه ؟ چقدرم نانازه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه استایل خاصی داشت نگام میکرد چشمای طوسیشو دوخته بود تو چشمام ؛ دستاش تو جیب شلوار ارتشیش بود و داشت نگام میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیع نکنه دیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع برگشتم سمتشو گفتم: دیدی؟ سرشو تکون داد ک باز گفتم: ب چپ و راستم ک دیدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفت: چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کردم و گفتم: اخبارو یه بار اعلام میکنن ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متفکرانه گفت: چه جالب! برا ما هرشب ساعت ۹ اعلام میکنن.،.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم: ک چی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاشو انداخت بالا و گفت: هیچی همینجوری فقط ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی تفاوت گفت: فقط یه لبخند خبیث زد و گفت: فقط حواست ب خودت باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابرومو انداختم بالا و گفتم: هسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد سرشو تکون داد و گفت: باشه ک این طور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسمو دادم بیرون و گفتم: خب دیگه من برم از دیدنت محفوش شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمای نافزش نگام کرد و رفت طرف نگار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه خورده صبر کردم دیدم اتفاق خاصی نیوفتاد تصمیم گرفتم ک بزنم ب چاک ک با صدای داد البته عربده ی نگار سر جام میخکوب شدم: آوا نفله ای حمال خر دستم بهت برسه زندت نمیزارم گاو صادراتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوپس اوه مای گاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اعصاب نداره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه لعنتی الان ک فکر میکنم میبینم ک...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌بینم ک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره ی جلبک فضول ایش خبرنگار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاهمو دورتا دور محوطه انداختم آهان یافتمش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قدمای بلند خودمو بهش رسوندم داشت ب سمت چادرشون میرفت و اصلن حواسش ب من نبود شایدم بود و رو نمیکرد ...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غضب داد زدم: هوی ژیگول

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر جاش واستاد بدون هیچ حرکتی ک کفری شدم و بلند تر داد زدم: باتوام مگه کری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو نوک پاش چرخید یه لبخند خبیث زد و گفت: امری داشتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص ناخونای بلندمو تو دستم فرو کردم ؛ یه قدم رفتم نزدیکتر و گفتم: فضولو بردن زیر زمین ؛ پله نداشت خورد زمین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد مکثی کردم و گفتم: ننت بهت یاد نداده ک تو کار بزرگترا دخالت نکنی هوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد بعد با تحقیر یه نگاه ب سر تا پام انداخت و گفت: چرا یاد داده و تاکید کرده ک فقط تو کار بزرگترا دخالت نکنم نه کار کوچیک ترا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ آخ آخ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره ی پرو نکبت با صدایی ک ب زور کنترل شده بود گفتم: اول عنو از دور دهنت پاک کن بعد حرف بزن بوش خفمون کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لحن قبلی گفت: رو حرف من اسکی نرو بزار خشک بشه کوه نوردی کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبمواز تو گاز گرفتم و گفتم: باشه فقط بخاطر تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابروشو انداخت بالا و با غیض گفت: ببین... پریدم تو حرفش و سریع گفتم: گوجه بخور رب برین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهن بخور میله گرد بریین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینجا بخور تبریز برین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول با تعجب زل زد بهم و بعد بلند زد زیر خنده و بریده بریده گفت: همه اینارو خودم یادت دادم با آفتابه آبت دادم توی پارک تابت دادم هولت دادم پول ندادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حیرت زل زدم بهش دهنم از این همه حاضر جوابی باز مونده بود دیگه هیچ کلمه ای ب ذهنم نمیرسید این جور ک معلوم بود ازین باتجربه هاست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو از روی تاسف تکون دادم و امدم برم ک گفت: چی شد کم آوردی ؟ عیب نداره جوجه دفعه ی بعد با بزرگترت بیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص پامو کوبوندم رو زمین و گفتم: زمین گرده ؛ بچرخ تا بچرخیم اینو گفتم و ب سمت نگار حرکت کردم تا گند کاریمو درست کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای خدا کتفم شکست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از زور خستگی ولو شدم تو چادر ک داد نگار در امد: هو پاشو ببینم ؛ گندکاری کردی حالا باید درستش کنی پاشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم: خف باو تموم شد ؛ گشاد نیستی ک خودت موکتو پهن کن من دیگه موکتو خراب نکردم که...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو زد ب کمرش و گفت: پاشو سیکتیر کن فقط نبینمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جور ک بلند میشدم گفتم: سیک اگه تیر داشت الان جانباز بودی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص دستشو ب نشونه ی برو بابا تکون داد و رفت تو چادر ؛ منم خندیدم و کفشامو پام کردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا کجا برم....؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه ب ایمان انداختم ک نشسته بود و داشت مردمو دید میزد با سرعت رفتم سمتش و گفتم: ایمان میای تا موقع ناهار بریم دور بزنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه بهم انداخت و گفت: الان؟ سر ظهر ؟ تو این ذل گرما؟ هذیون نمیگی یه وقت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپ چپ نگاش کردم و گفتم: نمیای دیگه باعشه دارم برا.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرید وسط حرفم و گفت: تسلیم ؛ تسلیم میام اینو گفت و از جاش بلند شد خندیدم و گفتم: آورین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و گفت: برو اینقدر حرف نزن گرمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند زدم زیر خنده و دستشو گرفتم و دنبال خودم کشوندمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه ربعی هست ک عین این علافا داریم دور خودمون میچرخیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غرغر گفتم: اه اینجا دیگه کجاست مارو آوردن؛ مثلا علکی اصفهانه اینجا بیشتر شبیه کویر لوط میمونه تا اصفهان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان زد زیر خنده و گفت: کم غر بزن ؛ نیومدیم بازدید یا تفریح؛ امیدیم چیزای قیمتی رو از زیر خاک کشف کنیم رواله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپه نگاش کردم و گفتم: خوب شد گفتی ؛ منو ازین تاریکی رهانیدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط ب لبخند اکتفا داد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون جور ک با سنگ جلو پام بازی میکردم خوردم ب یه چیز صفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا و گفتم: کوری ؟ یه خورده خیره نگاش کردم ک دیدم همون پسر صبحیس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم: هرجا میرم باید ریخت نحستو ببینم اه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماشو تو کاسه چرخوند و گفت: اولا کور تویی ک سرتو انداختی پایین و حرکت میکنی دوما مشکلیه ؟ بگو هلش کنیم خوب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غضب گفتم: باشه من کور تو بینا ؛ ولی تو ک داشتی میدیدی چرا راهتو کج نکردی ک بهت نخورم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسشو قورت داد تازه متوجه ی ایمان شده بود یه نگاه بهش انداخت و با پوزخند روبه من گفت: میبینم ب حرفم عمل کردی و با بزرگتر از خودت امدی ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص داد زدم: خفه شو اه؛ من تو خلقت خدا موندم پسره ی پرووو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید گفت: خفه شم بیوه میشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان ک تا اون موقع ساکت بود گفت:شما؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره یه نگا به ایمان انداخت و گفت: من ارمیام از آشناییتون خوشبختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوقع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه رسمی ؛ چه با ادب شد پسره ی خودشیرین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان لبخندی زد و گفت: منم ایمانم همچنین؛ بعد مکثی کرد و گفت: برای کدوم گروهی ؛ فکر کنم برای کلاس استاد باقری هستی درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره ک فهمیده بودم اسمش ارمیاست سرشو ب نشونه ی منفی تکون داد و گفت: نه باو من واس کلاس مرتضویم ؛ البته باید بگم تازه امدم تو این کلاس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بریده بریده با تحقیر روبهش گفتم: تو..... امدی....توکلاس....ماا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپه نگام کرد و گفت: بااجازتون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافمو کج کردم و گفتم: هه من صد سال سیاه اجازه نمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان تک سلفه ای کرد و گفت: ا آوا زشته این چه حرفیه؛ بعد رو ب ارمیا کرد و گفت: خب ارمیا جان اگه قابل بدونی میتونی از امشب یعنی از الان بیای پیش ما و تو چادر ما ساکن بشی بعد متفکرانه گفت: البته اگه هم گروهی نداری اجباری نیست یه وقت تو رو در بایستی گیر نکنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص یه نگا بهش انداختم و گفتم: تموم شد؟؟ سرشو تکون داد ک گفتم: آفرین حالا سیفونو بکش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان امد جوابمو بده ک اون جلبک بجاش جواب داد: بکشه غرق میشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دندونامو روی هم سابیدم و گفتم: هر وقت گفتن عن بیا وسط بگو من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم کم نیاورد و سریع گفت: اسمتو شنیدم امدم دیگ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص یه قدم رفتم جلو و شپلق محکم کوبوندم رو پاش ک از زور درد صورتشو مچاله کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ جان!!!! جیگرم و دل رودم خنک شد ؛ تا تو باشی دیگه این چرتو پرتا تفت ندی؟ پسره ی خر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان با تعجب یه نگاه ب ارمیا انداخت و با اخم یه نگاه ب من سپس با عصبانیت گفت: این چ کاری بود ک کردی ها زود معذرت خواهی کن زووود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال گفتم: معذرت خواهی هه اونم ازین اسطوره هذیون میگی نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارمیا خودشو صاف و صوف کرد و با حرص گفت: نه داداچ نیاز ب معذرت خواهی نیست از قدیم گفتن یکی بزنی یکی میخوری اینو گفت و امد نزدیکم و متقابل محکم تر از خودم کوبید رو پام ک دادم رفت هوا ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدا لعنتت کنه عوضی حمال!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو کی بودی ک سر راه من قرار گرفتی اه اه؛ مار از پونه بدش میاد سر راهش سبز میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت نگاهش کردم و گفتم: سیکتیر کن نبینمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند خبیث زد و گفت: اونجایی ک میگه لبخند خبیثی زد پاک شود بجای جوابش بگه سیک اگه تیر داشت عمت کارخانه بیل داشت[ با اندکی سانسور]

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غضب داد زدم: خفه شو !!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه هایی ک اطرافمون بودن با تعجب بهمون زل زدن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان امد حرف بزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ک توپیدم بهش و گفتم: توهم خفه شو ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری از روی تاسف برام تکون داد و رو ب ا رمیا گفت: بیا بریم باو ولش کن ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غیض رو ب ایمان گفتم: اولا نگرفته بودم ک ولم کنه دوما بریم یا بری؛ از همین الان میگم اگه این پسره بیاد تو چادر ما من پامو اونجا نمیزارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارمیا پوزخندی زد و گفت: پس بهتره نیای چون من دارم میرم اینو گفتو دست ایمانو محکم کشید و ب سمت چادر حرکت کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انتر خر؛دارم برات آقا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصمیم گرفتم میانبر بزنم تا زودتر ازونا برسم؛ هه همه کارام شده بچه بازی شدم عین بچه های ۱۸ ساله ی تخس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال شونه هامو انداختم بالا و به دو ب سمت چادر حرکت کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درست هدس زده بودم من زودتر از اونا رسیده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفشامو در آوردم و توی حرکت پریدم تو چادر ک نگار جفت کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسیم بدبختم چایی پرید تو گلوش و شروع کرد ب سلفه کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن این صحنه ها بلند زدم زیر خنده ک نگار با عصبانیت گفت: هرهرهر پلشت یوبس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره زدم زیر خنده گفتم: چته باو چرا پاچه میگیری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسیم تا سلفش بدند امد شروع کرد ب فش دادن ؛ اجدادمو آورده بود جلو چشمم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع صدای ایمان از بیرون امد ک میگفت: یا الله مهمون داریم خانوما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو آوردم بالا و با حرص داد زدم: ب اون مهمونتون بگو بره رد کارش ... نگار و نسیم با تعجب داشتن نگام میکردن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگار زودتر ب خودش امد ؛ دستی ب شالش کشید و گفت: بفرمایید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه بعد ایمان ب همراه جلبک امدن تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی کارد میزدی بهم آب آلبالو میداد بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غیض یه نگاه بهش انداختم انگار ن انگار دارم نگاش میکنم؛ اصلن ب درک ؛ ب جهنم انگار چه در گرانبهایی هست...؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان نشست رو ب روم و با سر ب نگار اشاره کرد و روبه جلبک گفت: این خانوم خوشگله ک میبینی نگار خانومه بجز اینکه دوست و هم دانشگاهیم باشه دختر خالمم هست نگار سرشو تکون داد و با خوشرویی دستشو ب سمت ارمیا دراز کرد و گفت: خوشبختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون جلبکم دستشو دراز کرد و با مهربونی جوابشو داد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایمان نگاهش رو نسیم چرخید و گفت: اینم نسیم جان هستن یکی از هم دانشگاهیام ک خعلی برام ارزش دارهجان !!! ارزش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امدم حرف بزنم ک ایمان پرید وسط حرفم و گفت: ایشونم آوا خانومن؛ یکی از پرو ترین و تخس ترین و همین طور شیطون ترین بچه های اکیپ ما ک همه دانشگاه واسش سرو دندون میشکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو ریز کردم و رو ب جلبک گفتم: خوشبختم جناب اونم چشماشو ریز کرد و گفت: منم خوشبختم ضعیفه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم ک دستشو آورد جلو میخاستم دستشو پس بزنم که با چشم غره ی ایمان مواجه شدم و ب ناچار دستمو دراز کردم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست دادن همانا و خورد شدنش همانا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عوضی بز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی جلوی خودمو گرفتم ک داد نزنم نمیخاستم فکر کنه ضعیفم بنابر این ب یه لبخند اکتفا دادم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چشمای طوسی و پر از شیطنتش زل زدم و با چشمام براش خطو نشون کشیدم و محکم دستمو از تو دستش کشیدم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه ب ایمان انداختم ک داشت با تعجب نگام میکرد ؛ فقط ایمان نبود نسی و نگار هم همین طور ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نگاهاشون داشت تعجب می‌ریخت با صدای بلند گفتم: ها نگا داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره اون جلبک خودشو نخود آش کرد و گفت: دیدن خر صفا داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه بلند زدن زیر خنده؛ چپ چپ نگاش کردم و گفتم: عزیزم لقب خودتو ب من نچسبون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه لال شدن یه تای ابرومو انداختم بالا ک نگار گفت: آوا قضیه چیه بعد در گوشم گفت: این کیه میشناسیش؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو برگردوندم سمت نگار و با صدای بلند گفتم: آره عزیزم ایشون بعد با سر ب ارمیا اشاره کردم و ادامه دادم: یکی ک وقتی میسوزه نمیدونه کجاشو فوت کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ارمیا یه نگاه نافذ بهم انداخت و گفت: باعشه آوا خانوم ب قول خودت زمین گرده پس بچرخ تا بچرخیم با شیطنت نگاش کردم و گفتم: هه آق پسر بپا عقب نمونی فلن ک میبینم1_2ب نفع منه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص انگشتای کشیدشو تو دستش فرو کرد.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسیم برای اینکه بحثو عوض کنه سریع گفت: ای باوا دعوا نکنید؛ بعد با ذوق روبه من گفت: وای آوا یه خبر بهت میدم فقط سنگ کوب نکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و گفتم: نه نگران نباش حالا بنال!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو کوبید بهم و گفت: یه عروسی افتادیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج گفتم: عروسی کی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زد و گفت:داش اشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم: اشی؟ کدوم اشی؟ کلافه گفت: اه گیج مگه چندتا اشی داریم یه دونه داریم ک داداش توعه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم: چی؟ اشکاننن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون داد و گفت: عاره مامانت صبح ک تو با ایمان رفتی دور بزنی زنگید و گفت بهت بگم ک برا اشکان رفتیم خاستگاری و حالا مونده تحقیق و بعله وبورون و بعد عقد و عروسییی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گوشیمو برداشتم و رو اسم اشکان لمس کردم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر چهارمین بوق برداشت و سریع گفت: بع خواهر خولم چه عج.....با حرص گفتم: ببند فکتو؛ نکبت بی معرفت بدون خواهرت رفتی خاستگاری عارهههه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند زد زیر خنده گفت: ای جونم خواهر گلم تو ک نبودی فدات بشم من معذرت میخام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عوضش واسه بله برونم بیا خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زدم: نخیر من واسه تحقیق خودمو میرسونم گفته باشم ؛ حالا این عروس بدبخ اسمش چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهمون لحن گفت: چش چش امشب بیا ؛ اسمش آنیتاست...*

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زدم و گفتم: جون باو حله داوش اودافز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد قطع کردم ک همون موقع گوشی ارمیا زنگ خورد و رفت بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به نسیم گفتم: دوپس دوپس عروسی داوشم باو بزن قدش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه خندیدن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کلی خندیدن اعلام کردم ک میرم تهران برای تحقیق و بعله برون و زود میام و گفتم ک از طرف من با علی خدافظی کنید....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جالب تر از ه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مه اینجا بود ک اون جلبک هم شب میخاست بره ته دلیلشو نمیدونستم فقط میدونستم ک میره و منم باهاش میرم درسته ازش متنفرم ولی ب قول معروف: مفت باشه کوفت باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعله الانم دارم بار سفرو میبندم و عازم تهران میشم........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~~~~~~~~~~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اکراه در ماشینو محکم بهم کوبیدم ک گفت: چته ؟ با ماشین چه پدر کشتگی داری ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتشو گفتم: با ماشین نه ولی با تو چرا ؟ اصلن من چرا باید با تو جلبک همسفر بشم؟ یه تای ابروی خوش رنگشو انداخت بالا و گفت: میتونی نیای مجبور نیستی؛ سریع گفتم:ب تو چه فضول دوز دارم بیام .. بلند زد زیر خنده ک دلم ضعف رفت؛ اصلن چرا باید دل من ضعف بره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استارت ماشین از فکر خیال در امدم و ب جاده ی خاکی زل زدم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسطای راه بودیم ک یهو دیدم کم کم داره سرعتش میره بالا ؛ اول یکم ترسیدم ولی بعدش ک دیدم سرعتش رو ۱۶۰ یه جیغ بنفش کشیدم و داد زدم: حمال گاو آروم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره زد زیر خنده ک با حرص فریاد زدم: من هنوز اندازه ی یه گاو داری آرزو دارم جون جدت آروم برو توروخدا آروم برو ناموسا آروم برو پاب*و*سا آروم برو جون م.. داد زد: ببند فکتو اه چقدر زر میزنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستام شل شد و سرعتش آروم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و گفتم: برات متاسف بی شخصیتیتو کم تر ب روخم بکش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنشو قورت داد و گفت: ببخشید خوب بخدا از روی قصد و قرضی نگ.... داد زدم: نمیخام چیزی بشنوم اینو گفتم و سرمو ب شیشه ماشین تکیه دادم؛زر نزن ؛ هه میگن ب یکی رو بدی سوارت میشه حکایت همینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید یکی دیگه بود یا یکی از دوستام بود و این حرفو بهم میزد ناراحت نمیشدم ولی این فرق داشت ؛ این.. اه سرمو محکم تکون دادم ک این افکار از سرم بپره .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ترمز خفنی از جا پریدم یه نگاه ب ارمیا انداختم ک منتظر ب من چشم دوخته بود کولمو از بغل صندلی برداشتم و با شیطنت گفتم: ممنون جناب بادیگارد ؛ سر ماه بیا حقوقتو بگیر راننده شخصی خوبی هستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگام کرد و گفت: برو پایین فقط نبینمت ؛ بلند و پر حرص خندیدم و از ماشین پیاده شدم ؛ سرمو از پنجره ماشین بردم تو گفتم: تا اینجا ک آوردیم خو تا دم خونمون میبردیم دیگه؛ سرشو تکون داد و گفت: بیا بالا بریم؛ طبق نقشه ای ک کشیده بودم پوزخندی زدم و گفتم: ممنون با تاکسی میرم اینو گفتم ب راهم ادامه دادم صدای بستن در ماشین نشون میداد ک داره دنبال میاد هو آخ جون نقشم داره میگیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خبیثی زدم حالا مغازه از کجا گیر بیام؛؟ یافتم با سرعت ب سمت مغازه ی بوتیک فروشی ک سر چهار راه بود حرکت کردم بی توجه ب صداش ب راهم ادامه دادم خوب رسیدم عجب شانسی دارم یارو هم دم مغازه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ب مغازه ک رسیدم سریع برگشتم سمتشو داد زدم : ها؟ چیه ؟ همون جور ک نفس نفس میزد گفت: بیا بریم برسونمت؛ حالا وقتش بود ک تلافی اون حرفشو سرش در بیارم داد زدم: برو ولم کن چی از جونم میخای من نمیخام سوار بشم آقا پسر برو.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای یه یارو ک هی همشیره همشیره میکرد ب خودم امدم یه نگاه بهش انداختم ک جفت کردم؛ قیافش عین دارو دسته ی چعبون بی مخ بودن البته نوچه هاش ؛ یه دست ب سیبیل چنگیزیش کشید وبا صدای خش دارش گفت: چی شده آبجی مزاحمه؛ سرمو تکون دادم ک چشماتون روز بد نبینه مشتی بود ک تو دماغ ارمیا نشست؛ من ب جای اون دردم امد ولی حقش بود یارو خوابید روش و با مشت دوتا زد تو شکمش ک دادش رفت هوا بعد از روش بلند شد و با لگد زد ب پهلوش ک خون از دهنش راه افتاد......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی؟؟؟؟؟ خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه جیغ زدم و رو ب یارو گفتم: کشتیش آقا بسته توروخدا؛ بعد رو ب جمعیتی ک جمع شده بودن کردم و گفتم: سینمایی تموم شد دیدنی ها هر روز راس ساعت ۴ از شبکه ی نسیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه ب خنده هاشون نشستم و رو بهش گفتم: چی شدی تو؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو چرخوند ک دلم پاره شد؛ لبش ورم کرده بود و خون میومد دماغشم همین طور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم زیر بازوشو گرفتم و تا دم ماشین بردمش بالاخره صداش در امد: خیلی بچه ای خیلی حاضری بخاطر تلافی کردن جون یه انسانو بگیری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نا عجز و ناراحتی گفتم: ببخشید نمیخاستم اینطوری بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و گفت: هر چه از دوست رسد نیکوست؛

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا منو ببر یه جا تا این خونارو پاک کنن برم خونه ننم سکته میکنه .. سرمو تکون دادم و نشستم پشت بنز نقره ایش و حرکت کردم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای بار آخر ازش معذرت خاستم ک گفت: این کارت بی جواب نمیمونه فعلن1-3ب نفع تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلیدو تو در چرخوندم و رفتم تو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ ک چقدر دلم برای حیاطمون تنگ شده بود با لذت گلهای محمدی رو بو کردم و رفتم داخل....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم درو باز کردم و رفتم تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه ب اطراف انداختم آخ ک چقدر دلم برای خونه و اهالیش تنگ شده بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت ستون بلند سفید قایم شدم؛ اشکان و بابا روی مبل نشسته بودن و سخت مشغول صحبت کردن بودن؛ مامانم تو آشپزخونه بود داشت برای خودش غذا میپخت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند پهنی زدم از پشت ستون امدم بیرون و با صدای بلندی گفتم: دلیل نفس کشیدنتون برگشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر اشکان و بابا ۱۸۰ درجه چرخید ؛ مامانم ملاقه ب دست امد بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق دستامو بهم کوبیدم پریدم بغل بابا؛ بابا دسته راستشو گذاشت رو سرم و گفت: سلام دختر قشنگم بعد ب*و*سه ای عاشقونه روی پیشونیم کاشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رفتم سراغ مامان ک حلقه ی اشک تو چشماش جمع شده بود؛ خندیدم و گفتم: بع مامان مارو باش داره گریه میکنه؛ خندید و محکم بغلم کرد و گفت: سلام آوای مادر ازین طرفا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازش جدا شدم و گفتم: سلام مامان قشنگم بعد سرمو برگردوندم ک اشکانو با اخم غلیظی دیدم ؛ قهقهه ای زدم و گفتم: ها نگا داره خوشگل ندیدی؟ یه تای ابروشو انداخت بالا و گفت: خوشگل چرا دیدم و کور ندیده بودم ک الان روییت شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو گرد کردم و گفتم: کور ؛ ن عزیزم اشتباه فکر نکن من کور نیستم ؛ اگه باهات روب*و*سی نکردم بخاطر کور بودن من نیست بخاطر اینه ک من تورو آدم حساب نمیکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه ای سر داد و گفت: زبون دراز پرو بعد توی جیک ثانیه محکم بغلم کرد ؛ دستامو با محبت دور کمرش حلقه کردم و گفتم: چطوری داداشی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازم جدا شد و گفت: عــــــــــالـــــــــــــــــــــــــــــــی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم شیرینی کردم و گفتم: خوب معلومه ؛ نه چک زدیم ن چونه عروس امد تو خونه بعد سریع با جیغ جیغ ادامه دادم: عوضی ؛ من باید همیشه آخر از همه بفهمم آرههه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان ک تا اون موقع ساکت بود گفت: عزیزم من بهت زنگ زدم ؛ نگار برداشت و گفت نیستی مجبور شدم ب اون بگم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا سرشو تکون داد و گفت: آره دخترم مامانت راست میگه در ضمن الان تو برای چی امدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قری ب گردنم دادم و گفتم: برای تحقیق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکان زد زیر خنده و گفت: تحقیق چیه؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چپه نگاش کردم و گفتم: چیزی ک..... دستشو برد بالا و گفت: فهمیدم فهمیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم زیر خنده و ب سمت اتاقم رفتم ؛ بعد از تعویض لباسام رفتم پایین و روبه مامان گفتم: مامان من زیاد وقت ندارم باید پس فردا برم اصفهان ؛ الانم بدون اجازه از حسینی امدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با تعجب گفت: چی؟؟ دختره ی دیوونه ؛ بدون اجازه چرا امدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور ک سعی داشتم توی قابلمه رو ببینم گفتم: همین جوری ؛ حالا کی باس بریم واس تحقیق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان چپ چپ نگام کرد و گفت: این چه طرز حرف زدنه ؛ تو هنوز آدم نشدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه ای سر دادم و گفتم: خوب حالا کی باید بریم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بلند زد زیر خنده و گفت:بریم چیه؟ مگه برا تحقیق چند نفر میرن؛ ۱ نفر میره اونم فقط برای سوال های جزعی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابرومو انداختم بالا و گفتم: جزعی مثلا؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص سرشو تکون داد و گفت: مثلا میپرسن دختر؛ دختر خوبیه؟ برادراش چجورین؛ پدر مادرش اصل ونصب دارن و .....؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و گفتم: اوکی پس من الان میرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با غیظ گفت: الان آخه این وقت شب بیا شامتو بخور فردا صبح برو؛ لبخند پهنی زدم و گفتم: باشه شام چیه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با لبخند گفت: غذای مورد علاقت؛ املت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ خفه ای کشیدم و گفتم: جون جون من فداتم ک.. بعد مکثی کردم همون جور ک پشت میز میشستم رو ب مامان گفتم: مامان یه پیاز هم پوست کن؛ میدونی ک املت بدون پیاز مزه نمیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان قیافشو جمع کرد و گفت: اه این عادت بدتو ترک کن ؛ اخم شیرینی کردم و گفتم: عادت بد چیه مامان من عاشق پیازم و عاشق میمانم در ضمن این دلیل نمیشه ک شما دوست ندارین و بدتون میاد منم نخورم ؛ مامان سرشو تکون داد و گفت: باشه باشه قانع شدم لبخند پهنی زدم و شروع ب خوردن کردم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شام ک تموم شد همگی رفتیم تو پذیرایی ؛ منم داشتم تموم اتفاقای ک توی اصفهان افتاده بود رو تعریف میکردم ؛ با هر کلمه ی ک از دهنم خارج میشد مامان بابا میخندیدن ولی اشکان اخم میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم بی توجه ب اون ادامه میدادم ؛ غرق گفتم بودم ک یهو اشکان پرید وسط حرفمو گفت: تموم شد؛ حالا میتونی سیفونو بکشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهامو انداختم بالا و گفتم: بکشم غرق میشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان و بابا بلند زدن زیر خنده خود اشکانم خندش گرفته بود ولی خودشو کنترل کرد تا ب قول خودش پرو نشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از کلی خندیدن اعلام خاموشی کردم و ب سمت اتاق حرکت کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول با صدای آلارام گوشی بیدار شدم؛ سریع از تخت امدم پایین و ب سمت دستشویی حرکت کردم؛ بعد از تخلیه امدم بیرون چون میل ب خوردن صبحونه نداشتم نرفتم آشپزخونه و ب سمت اتاق حرکت کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب وقتشه ک برم تحقیق

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع یه دست مانتو شلوار اسپرت کشیدم بیرون و تنم کردم شال طوسی رنگمو سرم کردم و با سرعت از پله ها رفتم پایین؛ میخاستم بی سر و صدا در برم ولی حعیف خونه ما یه جوری بود ک وقتی میخواستی از در بری بیرون باید از وسط حال رد میشدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید