دختری ساده..بی ریا دارای خانواده ای با وضع مالی متوسط تنها امیدش به بوتیکی است که در ان مشغول به کار است .. اما با اتش گرفتن یک باره ی پاساژ بوتیک از بین میرود..

ژانر : عاشقانه، اجتماعی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۸ ساعت و ۳۱ دقیقه

مطالعه آنلاین بوتیک
نویسنده : محدثه رجبی

ژانر : #عاشقانه #اجتماعی

خلاصه :

دختری ساده..بی ریا دارای خانواده ای با وضع مالی متوسط تنها امیدش به بوتیکی است که در ان مشغول به کار است .. اما با اتش گرفتن یک باره ی پاساژ بوتیک از بین میرود..

لوکیشین: تهران

سال : 1396

مرد مسنی با موهای سفید رنگ ماشین رو سرخیابون نگه داشت..کرایه رو حساب کردم و پیاده شدم..

به قدم هام سرعت دادم تا زودتر از جلوی خانم عظیمی همسایه ی سمج اپارتمان کناریمون رد شم.

نا موفق بودم..دقیقا وقتی از جلوش رد شدم صدام زد و من نتونستم جواب سلامش رو ندم..

-سلام خانم عظیمی..حال شما.

--چه باسرعت راه میری دختر..

خندیدم..

یه جوری نگاهش کردم که متوجه شه چقدر از اون همه پیاده روی خستم و بذاره برم خونه.

-جون تو پاهام نیست.. دلم میخواد زودتر برسم خونه استراحت کنم.

خانم عظیمی بی توجه به منو چهره خستم قدمی جلوتر اومد..

--دم خونتون بودم کسی نبود..

سری تکون دادم .

-لابد نیستن..

سعی کرد دستمو بگیره..

--بیا خونه ما عزیزم.. وقتی اومدن برو..منم تنهام..

سریع دست تو جیبم کردم و کلید ها رو دراوردم و توی قفل درفرو کردم.

-مزاحمتون نمیشم خانم عظیمی ممنون..خدانگهدار

به محض بستن در نفس عمیقی کشیدم..

این خانم با این مهربونی هاش کم کم داشت حالم رو بد میکرد..

با دیدن چراغ خاموش آسانسور گریم گرفت و با کشیدن پاهام روی پله ها خودمو به طبقه 4 رسوندم..

اینبار کلید رو با شدت بیشتری توی قفل چرخوندم.. دوبار به سمت راست چرخوندم..این نشون میداد که واقعا هیچکس خونه نیست..به محض باز کردن در گذاشتن یه قدم ب داخل جسم پلاستیکی ای کف پام رو به درد اورد..

سریع چراغ رو روشن کردم.. چرخ کوچیکی که متعلق به یکی از ماشینای نوید بود دم در خونه پرت شده بود..

خم شدم و همونجور که چهار تا چرخ روبه ترتیب جمع میکردم به نوید فحش دادم .

-تو روحت.

تنها مانتوم رو از تنم خارج کردم و مقنعم رو بالا دادم .

بالشتی ازروی مبل برداشتم و مقابل کولر روی زمین ولو شدم..

شدت باد سردی که بهم میخورد مقنعم رو از سرم انداخت..

لرزی که از شدت سرما به تنم وارد میشد هم نمیتونست از جلوی شبکه های کولر بلندم کنه..

پاهام رو ماساژ دادم و چشمامو بستم..

اینبار باد سرد مستقیم به پشت پلکام می خورد..

و من ناراحت تر از قبل در انتظار این بودم تا عقربه های ساعت به 5 برسن تا دوباره از این جهنم کده خارج شم..

پیاده روی های مکرر رو به موندن توی این چهار دیواری ترجیح میدادم..

با بلند شدن صدای ایفون از جا بلند شدم و بی اینکه به صفحه نگاه کنم دستم رو روی دکمه ی کنار کلید زدم و مستقیم رفتم تو اشپزخونه..

میدونستم نویده و رسیده نرسیده داد و هوارش به پاس که چرا ناهارش اماده نیست..

اجاق گاز خالی و اشپزخونه مرتب هم مدام بهم دهن کجی میکرد و من نمیدونستم برای ناهار این پسر باید چکار کنم.

یه بسته اشترودل از کشو های پایینی فریزر پیدا کردم و بی حوصله باز کردم و انداختم توی ماکروفر..

همونجور که حدس میزدم نوید به محض رسیدن کیفش رو به سمت اپن پرتاب کرد.. نگاهش کردم و صدامو بردم بالا..تو اون اعصاب خوردی هام منتظر یه رفتار بودم تا دق و دلیم رو سر یکی خالی کنم و کی بهتر از نوید..

-اوووو چه خبرته..کیفتو بردار.

نوید زبون دراورد و من اخمم بیشتر شد.. اینبار کفشاش رو به سمت جاکفشی در بسته پرتاب کرد و گفت :

--غذا میخوام..

همون لحظه ماکروفر بوق زد و من بشقاب رو ازش خارج کردم و گفتم :

--برو دستات رو بشور بیا بخور.

نوید چنگی به کیفش زد و همونجور که میرفت سمت اتاق گفت :

--به تو ربطی نداره..شاید بخوام همینجور بخورم..

اینو که گفت با حرص به سمتش رفتم و گوشش رو تو دست گرفتم و گفتم :

-الحق که مثل پدرت بی چشم و رویی.. ولی اگر یه بار دیگه چاک دهنتو وا کنی برا من خودم حالتو میگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوید داد کشید و سعی کرد منو به عقب هل بده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اهاااای کثافت ولم کننن... رهاش نکردم .زورم به پدرش نمیرسید ولی حرصم رو سر این بچه تخس که خالی میکردم راحت میشدم..خنک میشدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ارنج کوبید توی شکمم.. موقع عادت ماهیانه ام بود و با این حرکتش کنترلمو از دست دادم و از درد زیاد خم شدم و شکممو گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوید از دستم در رفت و پرید تو اتاق و در رو بست و از پشت در بسته زبونش دراز تر شد و الکی تهدیدم میکرد که سیر تا پیاز کارایی که کردم رو کف دست پدرش میذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چهره درهم شده گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--به هر کی دلت میخواد برو بگو بچه میترسونی ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماکروفر رو از برق کشیدم و نگاهی به بشقاب روی اپن و اشترودل یخ زده کردم و داد زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گشنت شد غذات همینجاس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون هم داد زد : نمیخورم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب " به درک " گفتم و روی مبل ولو شدم.. دستمو زیر سرم گذاشتم و به سقف خیره شدم..سر و کله زدن با نوید تازه اول ماجرا بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دردسر واقعی وقتی بود که بقیه اعضای این خونه هم برمیگشتن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت گوشی رو برای چهار و نیم تنظیم کردم و چشمامو بستم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دعا کردم تا اون ساعت نه صدایی از نوید دربیاد و نه سر و کله ی بقیه پیدا شه تا حداقل بتونم دو ساعت راحت کپه مرگم رو بذارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی خواب و بیداری بودم و هنوز کامل به خواب نرفته بودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سردردم بدتر شده بود و مسکن هم روی بدنم دیگه تاثیری نداشت..یکباره با صدای بلند نادر از جا پریدم و نشستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمایی پر از خواب و خستگی زل زدم بهش که طرف دیگه اپن ایستاده بود و با توپ و تشر با مادرم حرف میزد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--دختره بزرگ شده هنوز انتظار داره من خرجشو بدم..من پول بدم..من همه کار کنم.. اون بگیره بخوابه..بخوره..بگرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان مثل همیشه طرف من بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو نمیخواستم. تهش نه به نفع من بود..نه مامان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نادر بی انصافی نکن..دختره بیچاره از صبح تاشب داره میگرده دنبال کار.. دانشگاه هم که نفرستادیش. با دیپلم جایی نمیتونه بره سرکار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا بلند شدم..باز هم بی حرف فقط شنونده بودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تو چقد ساده ای خانم..چقد مطمئنی که داره میگرده دنبال کار. مدرک بهونه اس..این همه ادم بامدرک دارن کار میکنن مگه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بین صحیتهای اون دو تا یهو نوید پا برهنه پرید وسط و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--خودم دیدم هرروز عصرا سر کوچه با اون دختره دوستش میره بیرون و شب باهم برمیگردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همونجا خطاب به نوید گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو یکی ببند دهنتو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر که تازه متوجه شده بود که من بیدارم فریاد زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--با برادرت درست صحبت کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم.ِ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اگه نوید برادر من بود چنان ادمش میکردم که بفهمه دنیا دست کیه..نه عین شما که فکر کردین بزرگی به بد دهنی و فحش دادنه..بیا...من خودم بلدم بهتره شما..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوید اینبار خندید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بدت اومد دستتو جلوی بابا رو کردم خالی بند؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام گرد شد ..این همه بیشعوری از یه پسر بچه واقعا بعید بود..قید ادب رو زدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یقه ی پیراهن قرمز رنگشو گرفتم و هلش دادم سمت اتاق..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو گمشو تو اتاقت نکبت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر که فقط منتظر یه آتو بود سریع گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--وایسا ببینم نوید این گور به گوری به بهونه کار کدوم قبرستونی میره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان دستشو روی بازوی نادر گذاشت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اینجوری باهاش حرف نزن نادر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر بی توجه حتی به مامان هم تشر زدو گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تو ساکت باش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به وضوح درهم شدن چهره مامانو دیدم و با تاسف سر تکون دادم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تف به شرف نداشته ات تو دیگه کی هستی.. جو احترام تو وجودت نیست آشغال تو حتی به زنتم احترام نمیذاری ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر برگشت سمت مامان و داد زد. : --همش تقصیر توعه...مقصر خودتی.. اگه از روز اول میذاشتی به عهده من خودم ادمش میکردم که حالا اینجور برام بلبل زبونی نکنه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین حتی پدره پدرتم نمیتونه این اخلاق سگی رو از من دور کنه.. تو دیگه کی هستی اخه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر عصبی شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا مهم نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل همیشه بی فکر به عواقب پیش روم حرفمو رک زدم و نادر با بی رحمی تمام گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--توام عین نویدی.. رفتارت عین اونه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درست فهمیدی..نوید یه ادم بی شعور و بی تربیته..نوید بیست سال بعد میشه یکی عین تو..نمک نشناس..دقیقا عین خودت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر فریاد زد : خفه شو.. توام عین رضایی..شالاتان و عوضی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینو که گفت بی اختیار بادست گلدون روی میزو روی زمین پرت کردم..مایع قرمز رنگ گلدون روی سرامیک ها ریخت و گل هاپخش شدن و شیشه ها هزار تیکه نامعلوم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ زدم : اسم بابامو رو زبون کثیفت نیار .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر که به سمتم هجوم اورد با صدای بلند جیغ کشیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم به سمتم اومد و با شتاب به عقب هلم داد و گفت : چته دختر اروم باش تو در و همسایه زشته حالا میگن چی شده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایی که توی صورتم افتاده بود رو کنار زدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بذار بفهمن.. بذار همشون بفهمن که این مرد که نه.. این نامرد ازخدا بی خبر چه زندگی ای برای من ساخته..بذار همشون اینو بفهمن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره شدم بهش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا از ته دل میخواستم موقعیتش جور شه تا فقط یه تف بندازم تو صورتش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب گوش کن اقا نادر.. اگر یک بار دیگه اسم بابامو به زبون بیاری خودم تنهایی همین خونه رو روی سرت خراب میکنم.. پدر من ارزشش بالا تر از اینه که ادم بی ارزشی مثل تو بخواد حتی اونو خطابش کنه..من این اجازه رو بهت نمیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر با صورتی قرمز شده فریاد زد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--پس گورتو گم کن..برو پیش همون پدرت تاببینم یه روز نگهت میداره پیش خودش یا نه..برو تا ببینم چطور دست ازپا دراز تر میای میوفتی جلوی پای خودم..التماسم میکنی تا راهت بدم تو خونه..برو گمشو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهنمو یکباره بست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست میگفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه میکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی تو خونه ی پدرمم با وجود لادن جایی نداشتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون هم ادمی بود مثل نادر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی عوضی تر از اون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم اوردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت رفتم تو اتاق و درو محکم بستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک های جمع شده توی چشمم دیدم رو تار کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل همیشه کز کردم کنج اتاق.. هندزفری های قرمز روکش پاره شده ام رو بافشار هل دادم توی گوشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای موزیک تا اخرین درجه توی سرم بلند شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی لرزش خفیف پرده گوشم هم برام مهم نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفای نیش دار نادر هر لحظه توی مغزم تکرار میشد و مثل پتکی توی سرم بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست میگفت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی اون خونه هم جایی نداشتم... لادن زن بابای اشغالم مثل نادر بود.. چشم دیدنم رو نداشت و با حضور من جا رو برای دو تا بچه ی خودش تنگ میدید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو این خونه هم نادر همینجور بود و آرزوش بود منو از اینجا بیرون کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جا به جایی خسته بودم.. نمیتونستم دو هفته خونه ی بابام باشم..دو هفته بعد بار و بندیل جمع کنم و بیام خونه ی مامانم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بین اون دردسرا پیامای گاه و بیگاه مژده دوستمم روی مخم بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که سین زدم و جواب ندادم بیخیال شد..به خوبی درک کرد که حال خوشی ندارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر بعد از 10 سال هنوز هم به وجود من عادت نکرده بود و لاله هیچی نشده نگران ارث و میراث دوقلوهای شش ساله اش بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و در این بین منه 21 ساله جایی برای زندگی نداشتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به روزنامه مچاله شده زیر تخت افتاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قوز بالا قوز..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر حتی حاضر نبود خرجی برای من کنه.. فقط روزنامه میخرید تا یه جور منو بفرسته سرکار..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به قول خودش یه نون خور کمتر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به نوید و سرو صدایی که با درس خوندن خودش راه انداخته بود خزیدم زیر پتو و چشمامو بستم.. خوابیدن توی چنین فضایی هم دیگه برام سخت نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه عادت کرده بودم . به تموم ظلمایی که در حقم میشد عادت کرده بودم..چه اینجا.. چه خونه ی بابام.. هم میتونستم با نادر بسازم..هم پسرش.. هم لادن ..از خدا خواستم حتی اگر یه روز از عمرم باقیه منو به آرامشی که میخوام برسونه..این چیزی بود که همیشه از خدا میخواستم و نمیفهمیدم چه حکمتیه که از این آرامشی که آرزومه اینقدر دورم و بهش نمیرسم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتو رو با بیشتین قدرت روی مقنعه ام کشیدم.. دو بار هر طرف رو با اتوی داغ صاف کردم و همونجور که دکمه های مانتوی سبز یشمی که متعلق به سال آخر دبیرستانم بود رو میبستم چشمامو روی هم فشار دادم تا تحمل صدای نکره ی نادر برام راحت تر شه..برام عجیب نبود که چطور این مانتو بعد از این چند سال هنوزم اندازمه .. روز به روز لاغر تر میشدم.. روز به روز ضعیف تر میشدم ..اینکه تا الان هم این مانتو رو سالم نگه داشته بودم از هنرهای مامان بود.. مقنعه رو سرم کردم و کیفمو برداشتم و از اتاق زدم بیرون و رو به نادر گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینقدر جوش میزنی جز من برای هیچکس سود نداره ها.. یهو سکته میکنی از شرت راحت میشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نادر با چشمای گرد شده نگام کرد .. انگار نمیدونست من کی اینقدر وقیح شدم..من خودم میدونستم.. از وقتی که فهمیدم با احترام گذاشتن به اون فقط دارم خودمو خورد میکنم ..اونوقت بود که دیدم وقاحت جلوی چنین افرادی چقدر خوبه .. حداقل آدم رو خر نمیکنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کفشامو پوشیدم و کلیدو برداشتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با مجبور کردنم به کار یه لطف بزرگ در حقم کردی.. حداقل از صبح تا شب نگاهم بهت نمیوفته..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اخر رو به مامان کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خداحافظ مامان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کردم و با سرعت رفتم بیرون..نفسمو آه مانند بیرون دادم.. بازم باید تا شب تو خیابونا پرسه میزدم..هندزفری هام همون همدم های همیشگیم بودن که هیچوقت ازم جدا نمیشدن..فرو کردم توی سوراخ های گوشم و راه رفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی دیگه از دلایل لاغریم همین پیاده روی های بیش از حدم بود..مثل همیشه هر مغازه ای که میدیدم وارد میشدم و در جواب سوالم که کسی رو برای کار میخوان یا نه پاسخ منفی میشنیدم.با رسیدن به پارکی تصمیم گرفتم چند لحظه ای رو روی صندلی ها بشینم و استراحت کنم.. صدای موزیک رو کم کردم و چند لحظه رو توی سکوت گذروندم..اون ساعت از روز پارک هم خیلی خلوت بود.. میدونستم دو ساعت دیگه که مدارس تعطیل شن این پارک غلغله میشه..دلم برای خودم سوخت..حداقل روزایی که خودم با دوستام از توی این پارک رد میشدم تا به خونه برگردم حالم خوب بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بین اون همه همهمه و شلوغی دخترا و پسرای دبیرستانی غرق شده بودم.. غم.تو دلم نشست و منم دلم برای دورهمی هام با دوستام تنگ شد..بین بچه ها نگاهم به خانم عظیمی افتاد که با سرعت به سمتم میومد و لبخند بزرگی رو لبش بود..بلند که شدم سریع بغلم کرد و با احساس زیادی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--عزیزم چقدر خوشحالم که میبینمت..دلتنگت بودم..هی میگفتم این دختر کجاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم.. کج و کوله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این زن هیچوقت نمیفهمید که من اصلا از این مهربونی های بی حد و اندازه اش خوشم نمیاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنونم خانم عظیمی.. ولی ما که همین دیروز همو دیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو کشید و هر دو روی همون صندلی نشستیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تو که نمیدونی مهرنوش جون من یه روز تورو نبینم دلم برات پر میکشه دختر خوشگلم باور کن فقط درباره من نیست..من.. اقا..آسیه و آرمان..هممون همیشه درباره تو حرف میزنیم..کلا ذکر خیرت همیشه تو خونه ما هست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم کج تر شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصور اینکه آسیه و آرمان درباره من حرف بزنن حالم رو بد میکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی تشکر کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما لطف دارید خیلی ممنون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع بلند شدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوشحال شدم دیدمتون من دیگه باید برم روز خوش عزیزم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم بود ناچارا خداحافظی میکنه..ولی برام نهم نبود..مهم این بود که برم تا نتونه مخمو شستشو بده تا عروسش بشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر راهم با دیدن یک اگهی شغلی سریع ایستادم و باهاشون تماس گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از هر فرصتی باید استفاده میکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر موندم.. اینقدر اون بوق لعنتی تو گوشم پیچید..تا اپراتور بهم گفت " لطفا بعدا تماس بگیرید "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص قطع کردم و با دیدن ساعت گوشیم که نشون میداد به یک نزدیکم سریع راه خونه رو در پیش گرفتم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدم نوید رو دیدم که با یه سینی برنج و قورمه سبزی جلوی تلوزیون نشسته و دو لپی مشغوله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع رفتم تو اشپزخونه و گفتم : -مامان؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردن درازی کردم... توی راهروی انتهایی اشپزخونه هم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره صداش زدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مامان کجایی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نوید نگاه کردم ..هنوز نمیخواست یه کلمه بگه اونا نیستن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم سمتش.. من باید اینو ادم میکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی زدم پس کلش .داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--هوووووی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هوی تو کلات..مگه دهنتو وا کتی بگی خونه نیست چیزی ازت کم میشه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگام کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--من دیگه با تو حرف نمیزنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-غلط کردی.. هرچی ازت میپرسم عین بچه ادم دهنتو وا میکنی جوابمو میدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برام زبون دراورد و دوباره برگشت سمت تلوزیون..با حرص نفسمو بیرون دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه بشقاب غذا کشیدم و کنج اشپزخونه نشستم.. تو تنهایی غذامو خوردم و ظرفامو شستم .. دستامو با پشت مانتوم خشک کردم و سریع بازوی نوید رو که داشت ظرف خودشو هم مینداخت رو دست من رو گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره وحشی بازی دراورد و داد کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--ااای کثافت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا ول میکنی میری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--درس دارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره تو الان باید درس بخونی حتما.. بشقابتو میشوری بعد میری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازوشو از دستم کشید بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع کرد به مالش دادنش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تو بشور دیگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نوکر بابات سیاه بود..من دست به ظرفات نمیزنم نوید..حواست باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونور اپن ایستاد و زبون درازی کرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--میدونی بابا بیاد ببینه ظرفا کثیفه میکشتت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشام گرد شد و تا خواستم بدوئم سمتش زرنگی کرد و دویید سمت اتاقش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فحشی از ته دل بهش دادم.. کاش میشد نوید رو با دستام خفه کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم که میکرد داغ میکردم... اون کوچیک شده ی پدرش بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چیزو از چشم دو نفر دیگه میدیدم.. تمام رفتارای سختی که تحمل میکردم رو اونا به سرم اوردن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر و مادرم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر ومادرم دو تا از افرادی بودن که با تصمیمی که برای زندگیشون گرفته بودن زندگی منو نابود کردن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ماه پیش بابا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک ماه کنار مامان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگی ای نبود که من میخواستم.. حس میکردم سقفی بالای سرم نیست و یه آواره ام که هنوز نرسیده باید بند و بساطشو جمع کنه و بره جای دیگه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از دیدن رفتارای بد لاله تصمیم گرفتم کنار مادرم باشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خودم میگفتم از بودن در کنار زن بابا که بهتره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر میکردم نادر میتونه منو دوست داشته باشه و اشتباه میکردم... نادر هم ادمی بود شالاتان تر از لاله ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی بدتر از اون.. سریع ظرفای نویدو شستم..نوید راست میگفت.. اگر نادر میومد و میدید طرف کثیف هست غر میزد و من اصلا تحمل غر زدناشو نداشتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسامو عوض کردم و بعد از یه دوش ساده حالم کمی بهتر شد.. پتویی از توی کمد برداشتم و کف اتاق دراز کشیدم و چشمامو بستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر میشد برم سرکار حداقل این همه دردسر نداشتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حداقل کمتر اینجا بودم و میدونم که زندگی خودم بهتر بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

**

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نی رو توی اپ پرتقال خنکی که دستم بود فرو کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نوشیدنش لذت خیلی زیادی بردم... در حال قدم زدن توی کوچه های محله ی خودمون بودم که نگاهم به برگه آ چهار روی دیوار افتاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام برق زد و نزدیک تر شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

" به یک نفر فروشنده خانم با ظاهری اراسته و فن بیانی بالا نیازمندیم "

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن اون برگه ی زرد رنگ سریع باقیمونده اب پرتقال رو با سر و صدا بالا کشیدم و پرتش کردم تو سطل زباله..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیمو دراوردم و همونجا شماره ی چاپ شده روی کاغذو گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حین بوق خوردن باز اون متن روخوندم.. عالی بود.. فقط مسئله دوری اون پاساژ از خونمون بود که اون هم مشکل بزرگی نبود حلش میکردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند بزرگ روی لبم هیچ جوره جمع نمیشد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی وقتی جواب نداد هم ناراحت نشدم و یه بار دیگه گرفتمش..حالا که یک نفر به اختیار خودش دنبال فروشنده میگشت من نمیتونستم از دستش بدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند دقیقه انتظار صدای پسر جوونی روشنیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--الو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی رو فاصله دادم و گلومو صاف کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار استرس گرفته بودم..حس میکردم رییسم همین الان ایستاده جلوم و منم رنگ و رو پریده بودم و زبون تو دهنم نمیچرخید که حرفی بزنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--الو بفرمایید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام.. روز بخیر..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--سلام.. بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من..من برای این اگهی که زده بودید تماس گرفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--بله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخواستم ببینم کسی رو استخدام کردین یا نه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نه خیر.. شما اگر مایل هستید میتونید تشریف بیارید بوتیک..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم بزرگتر شد و توی دلم خداروشکر کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله حتما.. میام خدمتتون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--بسیار خب..ادرس پاساژ روی همون برگه نوشته شده شما عصر ساعت شش بیاید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مغازه کجاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--طبقه دوم جنب پله برقی بوتیک نورا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تماس که تموم شد من از ذوق به هوا پریدم.. خداروشکر اون موقع ازروز خیابون خلوت بود و کسی منو ندید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چیزیو بگم.. اسم دختر رو عوض کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

😂😂😂😍😍😍😍 تا خونه رو با بالاترین سرعت دوییدم.. اینبار هیچ توجهی به نوید که تموم تلاششو میکرد تا حرص منو دربیاره نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پریدم توی حمام و دوش گرفتم.. خیلی خوشحال بودم و مدام خداروشکر میکردم .. جلوی اینه با سشوار به جون موهام افتاده بودم و زیر لب با خوشی اهنگ شادی رو زمزمه میکردم و تکونای ریز میدادم.. نوید جفتم ایستاده بود و با تعجب نگاهم میکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بنده خدا حق داشت.. هیچوقت منو اینقدر خوشحال ندیده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد ازخشک کردن موهام با اشتها غذا خوردم.. نوید هنوز هم مات و مبهوت بود و من هر لحظه شادتر از قبل میشدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ذوق بر خلاف روزای قبل ظهر خوابم نبرد.. بین مانتوهام تو کمد گیر کرده بودم.. انتخاب برام سخت بود و دوست داشتم همین اول کار خیلی خوشتیپ و شیک و تمیز باشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نزدیک شدن به ساعت مقرر سریع اماده شدم.. مامان کنارم ایستاده بود و نگاهم میکرد.. هنوز لباس محل کارش رو از تنش در نیاورده بود.. --مهرنوش عزیزم.. میشه بیخیال شی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من بیخیال بودم.. شوهرت نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نادر یه چیزی میگه.. من که خودم کار میکنم..خرجت با خودمه نیازی نیست کار کنی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شال طرح داری رو روی سرم زدم و همونجور که تو اینه مرتبش میکردم گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهتره مامان ..کار کنم حداقل کمتر خونه ام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان با ناراحتی گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--یعنی اینقدر از اینجا بدت میاد؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا وقتی نادرهست اره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--خب برو پیش بابات..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیف مامانو برداشتم و انداختم رو دستم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از اونجا بیشتر بدم میاد.. کیفتو امروز قرض میکنم..فعلا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان مچ دستمو گرفت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--مهرنوش لج نکن..یک بار تو زندگیت دل به حرف من بده و نرو.. نادر هر غلطی بخواد بذار بکنه..تو راه خودتو برو.. -من ترجیح میدم کار کنم.. خسته شدم از این همه سرکوفت شنیدن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان عصبی شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--فکر کردی فروشندگی الکیه؟؟ فکر کردی میری و میای بی هیچ دردسر؟؟؟ مگه منو نمیبینی دختر؟؟ رسیده نرسیده باید باز برم سرکار..صبح و شب .. از پله برو بالا پایین.. کارتن و بردار اینو تاه کن ..با مشتری سر و کله بزن..چشاتو وا کن.. تو جوون داری برا این کار؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم.. -منم انتظار ندارم با یه وری خوابیدن بیان پول بذارن کف دستم.. نگران نباش من از پسش برمیام.. --مهرنوش بیا برو پیش بابات.. از نادر دور باش که بهت گیر نده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو فکر کردی حرفای نادر برای من پشیزی ارزش داره؟؟ نادر از اول تو زندگی من هیچ نقشی نداشته..این که منو مجبور به کار کردن میکنه از لطفشه.باعث میشه کمتر نگام بهش بیوفته.. از اتاق رفتم بیرون و همونجور که مشغول پوشیدن کفشام بودم گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کاش قبل از طلاقت یه فکری به حال این روزای من میکردی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان هیچی نگفت و بی حرف زل زد بهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار بی خداحافظی خونه رو ترک کردم.. به این کار خیلی امید داشتم.. خوشحال بودم که میتونم روی پای خودم بایستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی خودمو به پاساژ رسوندم.. ساعت شیش و نیم بود و حس میکردم دنیا روی سرم هوار شده.. همین اول کاری و تاخیر ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تقصیر من نبود..مسیر این پاساژ خیلی از خونه دور بود و بار اولم بود به اینجا میومدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پله برقی به طبقه دوم رفتم و سمت چپم تابلوی بزرگ و نورانی بوتیک نورا توی چشمم خورد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینه بزرگی که کنار. درب ورودی یکی از بوتیکا بود به دادم رسید تا سر و وضعم رو مرتب کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استرس گرفته بودم و اون همه جمله ای که اماده کرده بودم بگم رو از یاد برده بودم.. نفس عمیقی کشیدم..ادامس خرسی که دیگه طعمی هم ازش نمونده بود رو لای دستمال کاغذی انداختم دور..جویدن ادامس جلوی اون فرد زشت ترین کار بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مخصوصا اون ادامس بد طعم صورتی رنگ که عین لاستیک توی دهنم جا به جا میشد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد بوتیک که شدم ناخوداگاه چشمامو بستم.. یه لحظه از اون همه نورطلایی اذیت شدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکور سفید و شیشه ای و نورهای تو سقف باعث میشد چشمت اذیت شه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت میز کوچولویی که اونجا بود دنبال مرد یا زنی گشتم که بتونم باهاش حرف بزنم.. هیچکس نبود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرفه ای مصلحتی هم باعث نشد کسی پیداش شه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی این پاساژ اینقدر امنیت داره که مغازه رو ول کنن و برن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرفه ی دوم باعث شد صدای پسری بیاد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--الان میام خدمتتون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صندلی کنار در نشستم .. به لباسهای توی تن مانکن ها یا روی رگال و توی قفسه ها نگاه کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوتیک پر از لباسهای مجلسی زیبا و قطعا گرون قیمت بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن پسری که از پله های منتهی به طبقه بالا پایین میومد سریع ایستادم و سلام کردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که چهره اش رو دیدم یکباره ساکت شدم.. اون هم نتونست تعجب نکنه و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--عه.. مهرنوش خانم شمایید؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زل زدم بهش..لباسهایی که روی دستش بود رو روی میز انداخت و یکی یکی تاه کرد و پشت سرش توی قفسه های سفید رنگ قرار داد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--همون موقع که زنگ زدی صدات اشنا بود برام..اما فکر نمیکردم تو باشی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو به سمت صندلی دراز کرد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--چرا ایستادی بشین..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مکث نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاشو روی میزتکیه داد کمی به سمت جلو خم شد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نگاه کن چرخ زمونه رو مهرنوش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج بودم..من این کار رو میخواستم...بدجور روش حساب باز کرده بودم و حالا... نمیدونستم بمونم...یا برم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--هر روز ازم فرار میکردی..هرجابودم میرفتی و نگاهم نمیکردی..حالا با یه آگهی ساده رو دیوار نشستی جلوم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند زدم.. اون به چی فکر میکرد...من به چی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه بالا انداختم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الانم نمیدونستم تو اینجایی..وگرنه نمیومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صندلیش نشست و تاب می خورد و بی حرف نگاهم میکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کردم و صورتمو به سمت در چرخوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه همینجور بود و با همین کارهاش حرصم میداد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم شونه بالا انداخت و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--پس چرا نشستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم.. -رفع زحمت میکنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دررو باز کردم که سریع گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تایمش کم نیست.ولی حقوقشم بد نیست..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمتش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حقوقی که میخوای بدی به منن بنداز تو قلک خودت..ممنون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--عاشق همین تخس بازیاتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین پست❤

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص نگاهش کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این جمله رو که به زبون میاری بیشتر از قبل حالمو بهم میزنی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد و به سمتم اومد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--پس تخس بازی در نیار .. حالا که تا اینجا اومدی برنگرد..بمون و برام کار کن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو باز کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من پیشه تو کار نمیکنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--پاتو از این در گذاشتی بیرون مستقیم برمیگردی جهنم کده ای که همیشه ازش حرف میزدی.. نادر دیوونت میکنه و نوید بیشتر از من حرصتو درمیاره.. بهتر نیست بمونی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو خیلی ادم زرنگی هستی آرمان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره برگشت سر جاش و دفتری از توی کشو دراورد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اگر زرنگ بودم تورو از دست نمیدادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو خیلی زرنگی.. فکر کردی نمیدونم چرا مادرت دم به دقیقه بحث خواستگاری رو میکشه وسط؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم کرد و متنی رو توی دفترش نوشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--بده میخوام سر و سامون بگیرم؟؟ کی بهتر از تو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار من نیشخند زدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اونقدر خر نشدم بهت بله بدم.. من که میدونم منتظری خرت از پل بگذره و بعد خودتو نشون بدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکیه داد و با خنده گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اشتباه میکنی.. من همچین قصدی ندارم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم و خودش ادامه داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اگر بهم بله بدی غل و زنجیرت میکنم تا هیچ جا نری.. فقط باید کنار من باشی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-روانی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم برم بیرون که باز هم اصرار کرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--باور کن فروشنده لازم دارم بمون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من حوصله ندارم بمونم اینجا هر روز با تو سر و کله بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--زندگی شخصیمون بحثش از کار جداست.. بمون کار کن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در شیشه ای مغازه رو بستم و برگشتم سمتش...نیشش تا بناگوش باز شد و خندید.. یه شلوار رو از توی قفسه برداشتمو. انداختم سمتش و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نیشتو ببند..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شلوارو گرفت و دوباره تاه کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--اینبارو میبخشم.. ولی دیگه اجازه نداری به مغازه ضرر بزنی ها..لباسا رو چروک نکن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بخوای بمونم باید اختیار کل مغازتو بدی دستم ..کلیدو میدی به خودم..صبحا که خستم ولی حالا با پارتی بازی ده و خورده ای میام..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز میخندید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا به این کار نیاز داشتم..ولی قبلش باید خودم حرص اونو درمیاوردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عصرا به وقتی که میخوای میام...وعده ی شام با توعه..حقوقمم دولتی میدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند لحظه نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--میخوای بریم دفترخونه بوتیکو به نامت کنم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه به نام خودت...فقط تا من اینجام اختیارش دست منه..سندش مهم نیس ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلید ریموت دار بوتیکو تو هوا تکون داد و گذاشت سر میز و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--بوتیک که سهله..تو اختیار دار منم هستی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شیرین زبونی نکن.. امروز که دیره.. شروع کار از فردا صبح..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--با این طرز رفتار هرکس جای من بود با اردنگی بیرونت میکرد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کجی زدم.. ارمان همیشه زبون درازی داشت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توام مختاری ..همین الان بیرون کن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--تو جات همیشه اینجاس..هیچوقت بیرونت نمیکنم..مگر اینکه خودت بخوای بری..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگ دستمالی از روی میز برداشتم و اینبار بی خداحافظی بیرون زدم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم صحبتی طولانی بعد از مدت ها با ارمان باز هم منو به فکر فرو برده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقد شخصیت دخترم رو دوست دارم لامصب خیلی ناناسه به نظرم😐❤

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

🌸🌸🌸🌸🌸

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همونجا تا خونه رو با خط واحد برگشتم..خیلی سخت بود ولی بالاخره رسیدم در خونه و نفس راحتی کشیدم.. همون موقع بود صدای بوقهای پی در پی درب ساختمون آرمان به صدا در اومد و باز شد.. صدای ماشین که اومد نگام به اول کوچه خورد.. آرمان ماشینش رو در ساختمون نگه داشت و شیشه رو پایین کشید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیه بیام ماشینتو هل بدم اگه تکون نمیخوره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زد و گفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--نه .. فقط خواستم بگم اگر دو دقیقه بیشتر میموندی الان خودم میاوردمت خونه.. چند لحظه نگاهش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینقدر با عجله بیرون زده بودم که یادم نبود حداقل با اون بیام این مسیر رو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو نباختم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خودم راهو بلدم ممنون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو که با کلید باز کردم اون هم رفت تو..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درساختمونو محکم بستم..بدبختی بزرگی بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرکار ارمان کنارم بود و بعد از کار هم ساختمون کناری من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار که وارد خونه میشدم حس میکردم حالم بهتره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همین الان حس استقلالی که داشتم حسابی حالمو خوب کرده بود..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان هنوز سرکار بود و نوید اینبار با دو تا از دوستاش پلی استیشن بازی میکرد و هنوز متوجه حضور من نشده بودن.. در رو اروم روی هم گذاشتم و ایستادم پشت سرش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونقدر سه نفری غرق بازی بودن اصلا متوجه باز و بسته شدن در نشده بودن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوید یهو به هوا پرید و به مادر دوستش فحش رکیکی داد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زدم تو سرش.. ترسید و سرش به سمتم چرخید..سریع یقه اشو از پشت گرفتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--شعورتو بالا ببر...هرچی از دهنت درمیادو نریز بیرون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو ولش کردم و افتاد روی مبل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به رفیقاش گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--بلند شین برین بیرون ببینم..مگه اینجا گیم نته..برید خونتون..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نون فانتزی ها و کالباس های یخ زده روی کابینت تکلیف شام امشبو مشخص میکردن..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از بیرون کرد پسرا به سمت نوید رفتم و گفتم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--هر غلطی میکنی تو زندگیت به من ربط نداره..ولی حق نداری فحشی بدی به کسی.. زبون دراورد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

--دلم میخواد به تو چه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه پس اگر یه روزم بدترشو به مادر خودت گفتن ناراحت نشو..هرچند..تو اینقد بی غیرت بار اومدی که چند سال دیگه معلوم نیست چی به سر خواهر و مادرت میاد و توام ککت نمیگزه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم تو اتاق و لباسهامو عوض کردم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کالباس ها هنوز یخ بودن و معده ی من سر و صدا میکرد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای گذروندن وقت باز هم دوش گرفتم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور که با سشوار موهامو خشک میکردم به یاد حرفای آرمان بودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر همسایه ای که چند ماهی بود باهاش کات کرده بودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از یک سال وقتی از دستش به حد جنون رسیدم دیگه باهاش حرف نزدم و سعی کردم باهاش رو به رو نشم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارها مادرش رو میفرستاد جلو.. میگفت قصدش ازدواجه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من جواب مثبت نمیدادم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید