داستان رازهای پنهان حول محور ویدا زندی نقش اصلی رمانه که مادرشو توی دوران بچگی از دست داد و بعد مدتی دست روزگار پدرشو هم ازش گرفت. بعد مرگ پدرش، خسرو زندی، اداره‌ی شرکت به عهده‌ی ویدا قرار گرفت. ویدا در همون دوران با سام ملکی، دوست دوران بچگیش و همینطور دست راست خسرو، نامزد کرد. ویدا دختر در ظاهر آرومی بود اما روح و روان نا آرومی داشت و همه‌ی این‌ها از کابوسای شبانش نشاُت می‌گرفت که پنج سالی بود که راحتش نمی‌ذاشت. سام و ویدا تصمیم به ازدواج گرفتن اما رفتار مشکوک سام و همچنین تماس‌های یه مزاحم که سعی داشت چیزهاییو درباره‌ی سام به اون بفهمونه، ویدارو توی دوراهی تصمیم گیری گذاشت. این تماس‌ها تا جایی ادامه پیدا کرد که ویدا ناگزیر برای کشف واقعیت، پیشنهاد مزاحم رو برای یه ملاقات قبول کرد و با مسیری که در پیش گرفت مسیر زندگی و سرنوشتشو عوض کرد! رازهایی که در گذشته پنهان مونده بودن، آشکار میشن و با آشکار شدنشون زندگی چندین نفرو دستخوش تغییر می‌دهد. پایان خوش

ژانر : عاشقانه، اجتماعی، معمایی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۲ ساعت و ۴۲ دقیقه

مطالعه آنلاین رازهای پنهان
نویسنده : مریم قاضیانی

ژانر: #عاشقانه #معمایی #اجتماعی

خلاصه رمان:

داستان رازهای پنهان حول محور ویدا زندی نقش اصلی رمانه که مادرشو توی دوران بچگی از دست داد و بعد مدتی دست روزگار پدرشو هم ازش گرفت. بعد مرگ پدرش، خسرو زندی، اداره‌ی شرکت به عهده‌ی ویدا قرار گرفت. ویدا در همون دوران با سام ملکی، دوست دوران بچگیش و همینطور دست راست خسرو، نامزد کرد. ویدا دختر در ظاهر آرومی بود اما روح و روان نا آرومی داشت و همه‌ی این‌ها از کابوسای شبانش نشاُت می‌گرفت که پنج سالی بود که راحتش نمی‌ذاشت. سام و ویدا تصمیم به ازدواج گرفتن اما رفتار مشکوک سام و همچنین تماس‌های یه مزاحم که سعی داشت چیزهاییو درباره‌ی سام به اون بفهمونه، ویدارو توی دوراهی تصمیم گیری گذاشت. این تماس‌ها تا جایی ادامه پیدا کرد که ویدا ناگزیر برای کشف واقعیت، پیشنهاد مزاحم رو برای یه ملاقات قبول کرد و با مسیری که در پیش گرفت مسیر زندگی و سرنوشتشو عوض کرد!

رازهایی که در گذشته پنهان مونده بودن، آشکار میشن و با آشکار شدنشون زندگی چندین نفرو دستخوش تغییر می‌دهد.

پایان خوش

مقدمه:

دل می رود ز دستم صاحبدلان خدارا

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینم دیدار آشنارا

ده روز مهره گردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

صدای جیغ های پر از هیجان یه دختر...........یه دختر از جنس من و تو..........صدای خنده های مستانش.........دورهمی با دوستا و غش غش خندیدنا.........مانتوهای هم رنگ مدرسه..........زنگ آخر و خوشحالی برای تعطیل شدن..........آغوش پر مهر پدر..............دست پخت خوشمزه مادر........!

صدای نامعلوم..........جیغ های گوش خراش..............صدای آهنگی که گوش آدمو کر می کنه.............بوم بوم باندهای بزرگ...........خنده های دست جمعی.........صدای لیوانایی که به هم برخورد می کنن و محتویاتشون تو معده

خالی میشه...........!

یه جسم بی جون و بی روح.............یه قلب شکسته..............چشمای خسته............اعصاب داغون..........پاهای لرزون.............خاطراتی که هیچوقت از ذهن پاک نمیشه.........!

چند تا قبر درست کنار هم......صدای شیون های یه زن........قرآنی که با صوت تلاوت میشه.....زن ها و مردهایسیاه پوش.......غمی که به دل چنگ میزنه.....اشکی که میغلته روی گونه.....دستایی که توی خاک فرو میرن.....مشت میشن.....دستای مردونه ای که شونه های ظریفی رو لمس می کنه......صدای بمی که توی گوش میپیچه.....دلی که آروم نمیشه......تاسفی که تموم شدنی نیست......احساس گناهی که پاک نمیشه از ذهن و خاطرات.....!

چشامو تا آخرین حد ممکن باز کردم و نگاه تیز و تندی به اطرافم انداختم،بعد از اینکه مطمئن شدم توی اتاقمم نفس آسوده ای کشیدم و چشامو برای ثانیه ای بستم.ویدا آروم باش توی اتاقتی،همه چی امن و امانه،تو بیداری خواب نیستی.

با این حرفا خودمو آروم می کردم.نگامو توی تاریکی چرخوندم و روی تصویر قرصای روی پاتختی کوچیک کنار تختم استپ کردم.دستمو به سمتش دراز کردم،اما با یادآوری جلسه فردا دستمو پس کشیدم؛اگه اینو میخوردم مسلما تا صبح راحت می خوابیدم اما از جلسه جا می موندم،تا الان که تحمل کردم چند ساعتم روش.پتورو دور خودم پیچیدم بالشتمو به پشتی تخت تکیه دادم و توش فرو رفتم.بازم کابوسای همیشگی و بازم بی خوابی های همیشگی،دیگه برام عادی شده بود،یه جورایی جزئی از زندگیم شده بود،کابوسایی که حتی قرصای آرام بخش و خواب آور تجویزی دکترم توی مهار کردنش ناتوان بودن.

روی تخت نشستم و پامو روی سرامیکای سرد گذاشتم از سرماش لرزی به تنم نشست اما با سماجت از جا پاشدم و به سمت نمای شیشه ای اتاقم رفتم؛اتاق من یه اتاق بزرگ بود که سمت راستش سرویس بهداشتی و حمام و کمد و ....بود و سمت چپش نمای شیشه ای که واقعا خوشگل بود،خودم خیلی دوسش داشتم،مخصوصا شبایی مثل امشب،مثل هرشب که میومدم و روبه روی این شیشه و روی کاناپه کوچیک کنارش می نشستم و تاصبح آسمونو تماشا می کردم.یه روزایی اینکارو با پدرم توی باغ توی خونه انجام می دادم،روی میز حصیری کوچیک توی باغ،با یه ملافه ی کلفت دورمون باهم آسمونو نگاه می کردیم،چقدر دلم برای اون موقع ها تنگ شده.نگاه خیرمو به ماه که وسط ستاره ها چشمک میزد دوختم؛انقدر بهش نگاه کردم که چشام روی هم افتاد.

فکر کن بیدار بشی و خودتو جایی ببینی که حتی یه بارم نرفتی!

بین جمعیتی که حتی نمی شناسیشون!

با صداهایی که ترسو توی وجودت مینداختن!

با قلبی که گواه می داد اتفاق بدی در راهه!

من توی اون برهه ی زمانی همین وضعیتو داشتم.

صدای آهنگی که گوش آدمو کر می کرد،تصاویر گنگی جلوی چشام رژه میرفتن اما قادر به تشخیصشون نبودم،تصویر جلوی چشام کاملا تار بود مثل این بود که یه چیزی مثل یه نور مانع میشد تا بتونم چیزیو ببینم،چشامو روی هم فشردم و بعد چند ثانیه بازش کردم اما بازم نتونستم چیزی ببینم،ترسم هرلحظه بیشتر می شد.چرا نمی تونم ببینم چیزیو؟

قلبم تند تند میزد و حتم داشتم که همین الان از سینم در میاد،دوباره و چندباره اینکارو تکرار کردم اما بازم نتیجه ای نگرفتم.

صدای جیغایی که به گوش می رسید ترسمو بیشتر می کرد،من اینجا چی کار می کنم؟اصلا اینجا کجاس؟

شاید من نتونم ببینمشون اما اونو که منو می بینن!!

با این فکر زمزمه کردم:یکی کمکم کنه!

اما اونقدر صدام ضعیف بود که حتی خودمم نشنیدم چه برسه به بقیه.ویدا بلندتر،بلندتر بگو شاید صداتو بشنون و از این جهنم در بیای.

این بار صدامو بردم بالا و تقریبا فریاد زدم:

_کمــــــــــک کســـی اینجـا نیـست؟

اما جوابی نشنیدم.خیلی وضعیت بدی بود،ترس کل وجودمو گرفته بود.من یه دختر تنها توی مکانی که اصلا نمی دونم کجاس،چیزیو نمی بینم،کسی صدامو نمی شنوه این اوج ترس و اضراب و نگرانیه!

چشمامو دوباره بستم ونفس های عمیق و پی در پیم رو رها کردم.

ویدا آروم باش،ببین هیچی نیست!

الانه که چشاتو وا کنی همه چیو می بینی،از اینجا میری،هوم؟ پس آروم باش!

وقتی بازش کردم تصویری جلوی پرده ی چشام نقش بست،تصویر یه جفت چشم سبز،چشایی که نظیرشو جایی ندیدم.

یه سبز خاص،شفافیتش چشامو میزد،انگار از چشماش نور تراوُش می کرد.

ولی......

ولی جز چشاش هیچیو نمی دیدم حتی صورتش!

انگار کل صورتش در حاله ای از ابهام فرو رفته بود و فقط چشماش قابل روئیت بود.

شاید بتونه کمکم کنه:

_هِــی اینجا کجاست؟ میتونی کمکم کنی؟صدای منو می شنـوی؟هِــی!

انگار نشنید چون خیره موند تو چشمام،بدون هیچ حرکتی! حتی پلکم نمیزد.

یه بار دیگه گفتم:

_صدای منو می شنوی؟؟

بازم عکس العملی نشون نداد،دیگه داشتم می ترسیدم.چرا حرکتی نمی کنه؟ چرا حرف نمیزنه؟ چرا اینطوری و انقدر نافذ نگاهم می کنه؟ انگار که اونم جز چشمام چیزیو نمی بینه!

ازش ترسیده بودم.از شفافیت و سبز خاص چشماش!

با ترس و لرز گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تو باید کـمـکــــــم کـنـــی لعنتـــــــــــــی!یکــــی منـــــو نـــجــــاتــم بـــده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

**

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای فریاد خودم از خواب پریدم.کل بدنم خیس از عرق بود.گلوم خشک شده بود و قلبم تند تند میزد،مثل بار اول.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دقیقا مثل بار اولی که خوابیدم و با این کابوس از خواب پریدم.تا چند دقیقه فقط گریه کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دقیقا کِی بود؟ فکر کنم پنج سال پیش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره از پنج سال پیش این کابوسا خوابو از چشمام گرفتن.هربار همین صحنه رو توی خواب می بینم.هربار پر از ترس و اضطرابم و هربار اون چشمای سبز...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای نه بهش فکر نکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیخوام یادش بیفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سبز چشماش منو می ترسونه! یه حس خاصی پشت چشماشه که بهم منتقل میشه،هرچی هست حس خوبی نیست.یه حس بد که نمیتونم با کلمه ای توصیفش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه نفسم بسته شده بود دکمه های بالایی پیراهنمو باز کردم تا کمی از عطش درونیم کاسته بشه.به پیشونیم دستی کشیدم و با گیجی و خواب آلودگی از روی کاناپه پا شدم و به سمت تختم رفتم و روش نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی پاتختی لیوان آبی که برای خوردن قرصام آورده بودم رو برداشتم و یه نفس سر کشیدم.نگاهی به ساعت دیواری بزرگ توی اتاقم انداختم،عقربه ها ساعت5صبحو نشون می داد.مسلما دیگه خوابم نمی برد و بهتر بود به جای بیکار نشستن و فکرای بیخود و تکراری یه دوش آب گرم بگیرم تا آروم بشم.به سمت کمد دیواری سمت راست اتاقم رفتم و یه شلوار راحتی دمپا و بلوز آستین بلندمو در آوردم تا بعد حمام بپوشم.اواسط مهرماه بودیم و هوا یواش یواش رو به سردی می رفت.حولمو هم برداشتم و با لباسام توی رختکن آویزونشون کردم.شیرو باز کردم تا وان پر بشه و خودم مشغول کندن لباسام شدم.تو همون حالت فکر می کردم؛به پنج سالی که درگیر این کابوسم،به پنج سالی که یه خواب آروم ندارم،به پنج سالی که فقط قرصای خواب و آرامبخش آرومم کردن،به پنج سالی که هرشب این کابوسو میبینم،به پنج سالی که یه جفت چشم سبز شده علامت سوال تو ذهنم،به پنج سالی که ترسو بهم هدیه داده؛ترس از شب و تاریکیش،ترس از اینکه نکنه تاریکی شب منو ببلعه؟؟ترس از اینکه بین اون جماعت و تو مکانی که نمیدونم کجاست بی پناه بمونم،سوالای زیادی تو ذهنمه توی این پنج سال که حتی جواب یه دونشو هم نگرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با افتادن لباسا از دستم به خودم اومدم،وان پر آب شده بود پس شیرو بستم و آروم توی وان دراز کشیدم.گرمای آب پوست بدنمو نوازش می کرد،با تمام وجود آرامشی که بهم تزریق میشدو حس کردم،همیشه یه دوش آب گرم میتونه بهترین راه حل برای درمان هر دردی باشه،حتی بی خوابی های من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم ساعتی تو همون حالت موندم و فقط از گرمای آب لذت بردم.واقعا توی این هوای تقریبا سرد این دوش آب گرم،بد می چسبید به آدم و تمام خستگیِ آدمو در می کرد.بعدِ نیم ساعت، خودمو شستم و اومدم بیرون.امروز بعد از جلسه حتما باید یه سری به رویاجون میزدم،خیلی حرفا داشتم که باید بهش می گفتم و خیلی حرفایی بود که دلم می خواست بشنوم.قبل رفتن به جلسه هم که باید وستارو برسونم مدرسه.لباسامو پوشیدم و از حمام بیرون اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی آینه ایستادم و حوله به دست مشغول خشک کردن موهای نم دارم شدم.حقیقتا اصلا و ابدا حوصله ی سشوارو نداشتم و ممکن بود سر و صداش وستارو که اتاقش کنار اتاق منه رو بیدار کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر توی آینه نظرمو جلب کرد.دقیق نگاهش کردم.به صورت بی روحش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمایی که زیرش حلقه ی بزرگی از سیاهی به چشم می خورد و این از خستگی بود.من این خستگیو خوب می شناسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به طور اتومات به پایین تر کشیده شد و روی تصویر لبای خشک دختر توی آینه ایستاد.لباش مثل یه کویر خشک بودن و بی رنگ تر از همیشه به نظر میومدن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه کلی ای به چهرش انداختم.یه دختر با صورت کاملا معمولی و لاغر و شاید می شد به این صفات،استخونی بودن رو هم اضافه کرد.چشمای قهوه ای که حالا بی روح بودن و شفافیتشونو از دست داده بودن اما من برق این چشمای قهوه ایو خوب یادمه،خوب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به بلندای موهای دخترک افتاد.بلندیش تقریبا تا روی کمر بود و حس خوبی بود این موهای بلند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با "پـــــوف" بلندی که کشیدم تصویر توی آینه رو رها کردم و ازش دل کندم. مانتو و شلوار خوش دوخت مشکیم و به همراه مقنعه ی هم رنگشو از کمد بیرون کشیدم و پوشیدمشون و بعد گذاشتن وسایل مورد نیازم توی کیفم از اتاق خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونه ای که من توش زندگی می کردم یه عمارت بزرگ بود که بی شباهت به کاخ نبود،گاهی وقتا ازش می ترسیدم،می ترسیدم توش گم بشم،بچگانس اما همین بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از در ورودی که وارد خونه می شدیم یه راه پله بزرگ به چشم می خورد که سمت راستش آشپزخونه و سمت چپش اتاق مخصوص خدمتکارامون بود،طبقه اولم اتاق من و وستا و سالن غذاخوری بود و طبقه دوم سالن پذیراو اتاق عمه خانوم و فرهاد و یه اتاق دیگه مخصوص پدر و مادرم بود اما الان درش قفل شده بود و کسی حق ورود به اون اتاقو نداشت،یه جور منطقه ممنوعه برای اهالی خونه محسوب می شد.با صداهایی که از سالن غذاخوری میومد فهمیدم که مهری خانوم داره بساط صبحونه رو آماده می کنه.با لبخند به سمتش رفتم؛پشتش به من بود و تند تند مشغول چیدن میز بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_صبحتون به خیر مهری خانوم خسته نباشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عجله به سمتم برگشت و با لهجه شیرین رشتیش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام خانوم جان صبحتون به خیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو روی شونش گذاشتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنون عزیزم،کسی بیدار نشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهری خانوم_چرا خانوم جان،مهوش خانوم بیدارن ولی آقا فرهاد و وستا خانوم خوابن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و در جواب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_میشه وستارو بیدار کنید؟آخه امروز یه جلسه مهم دارم و ممکنه دیرم بشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهری_چشم خانوم الان ملیحه رو می فرستم بیدارشون کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با سرعت از سالن خارج شد؛به سمت میزناهارخوری بزرگ وسط سالن رفتم و جای همیشگیم مستقر شدم.از بیکاری مشغول خوندن روزنامه ای که گوشه میز بود ،شدم که صدای عمه خانوم توجهمو جلب کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_کی به تو اجازه داد که سما رو بفرستی خونش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت از جام بلند شدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خودم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک تر اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_ویدا بزرگتر از توهم تو این خونه هس که وظیفه مدیریت خونه رو داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و دستامو روی سینه به هم گره کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حالا نمیشه این بزرگترا اجازه بدن تا ما کوچیکترا خودی نشون بدیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل خودم پوزخندی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_میخوای به چارتا خدمتکار خودی نشون بدی؟باشه من مشکلی ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیر زن خرفت اعصابمو داغون کرد،دست به کمر زدم و با صدای لرزونی که همیشه وقت عصبانیت سراغم میومد،گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من مثل بعضیا عقده ریاست به چارتا به قول شما خدمتکارو ندارم،اونا کین؟ما کی هستیم؟ما هممون آدمیم عمه جان! اگه بخواین به خاطر چارتا ورق کاغذی به اسم پول به اونا فخر بفروشین واقعا واستون متاسف میشم! ضمنا سمارو هم برای این مرخص کردم چون مادرش مریض بود و کسی نبود که ازش مراقبت کنه اون دختر بیچاره هم اینجا آروم و قرار نداشت! اگه میموند هم نمی تونست درست کار کنه چون همه ی هوش و حواسش پیش مادرش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه با عصای دستش محکم به زمین کوبید که چون فقط فرش یه قسمت از سالنو می گرفت و عمه هم دقیقا رو قسمتی که فرش نبود عصاشو کوبید،صدای بدی ایجاد شد دستامو به گوشم نزدیک کردم و سرمو تکون دادم که درحالی که صورتش از عصبانیت قرمز شده بود فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_خیلی گستاخ شدی ویدا چطور میتونی به من این حرفو بزنی هان؟!دیگه علنا داری بهم توهین می کنی حواست هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد درحالی که نفس نفس میزد ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_تو،توی نیم وجبی به خاطر یه خدمتکار با من باعمت اینطوری حرف میزنی؟اون سما هم پول میگیره که کار کنه دیگه به ما چه ربطی مادرش فلانه پدرش بهمانه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پاهایی که به سرعت به طرفمون میومدو شنیدم اما توجهی نکردم و منم باعصبانیت داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من هیچ توهینی به شما نکردم عمه،شمایید که همش دارید شخصیت من و افراد این خونه رو زیر سوال می برید....ما داریم با هم زیر یه سقفه زندگی می کنیم و من واقعا نمی فهمم هدفتون از این توهینا و حرفای بی موردچیه؟ من دلیل اینکاراتونو نمیفهمم واقعا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم چرخوندم و فرهادو دیدم که با بالاتنه ی ل*خ*ت و موهای پریشون و نامرتب و چشای خواب آلود پشت عمه خانوم ایستاد و بادهن باز به مکالممون گوش میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمه_من بد کردم به خاطر تو و خواهرت بعد از فوت برادرم اومدم توی این خونـــــه؟ای کاش قلم پام می شکست و نمیومدم ! تمام عمر و جوونیمو گذاشتم پای بچه های برادرم بد کردم؟شمارو مثل فرهادم دوستون داشتم و ازتون مراقبت کردم اینه جواب زحمتای من؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین تویی که الان با اون زبونت داری منو قورتم میدی،چه کارا که واست نکردم.روی تمام اشتباهات کوچیک و بزرگت سرپوش گذاشتم و به خاطر بـــرادرم ازشون گذشتم بعد تو میای جلوی من وامیسی بلبل زبونی می کنی و از حـــق و حـقــــوق چارتا خدمتکار دفاع می کنی؟مدافع حقوق بشری شدی واسه من آره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و درجواب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اولا منت نزارین رو سرما شما قیم قانونی ما بودید و پدر خودش خواست بعد مرگش حضانت من و وستا به عهده شما باشه و شما خودت قبول کردی مگه ما خواستیم؟با پای خودت اومدی توی این خونه،بعدشم من که یادم نمیاد که کار اشتباهی کرده باشم که شما بخوای روش سرپوش بزاری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پوزخندی چاشنی حرفام کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشای عمه برقی زد و بابدجنسی ذاتیش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خیلی چیزا هست که تو یادت نیست ولی من همه چیزو خوب یادمه ویـــدا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو تو هوا تکون دادم و همزمان فرهاد به سمت عمه رفت و سعی داشت اونو روی صندلی بنشونه:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_منظورتون چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستش خودشو باد زد و چیزی نگفت.با حرص نگاهش کردم.از حرفای بی سر و تهش هیچی نفهمیدم.حتما یه چیزی پرونده تا حرصم بده و انگار موفقم شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با عصبانیت کیفمو از روی میز برداشتم و به طف عمه خانوم رفتم و روی میز سرمو خم کردم ،لبخند حرص درآری زدم و آروم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حیف که یه جلسه ی مهم دارم وگرنه برای همه این حرفاتون جواب داشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی چشماش نگاه کردم و قهقه ای زدم و از سالن خارج شدم اما به محض خارج شدنم لبخند از رو لبام پاک شد.از پله ها پایین رفتم که دیدم مهری خانوم پایین پله ها مضطرب ایستاده و به بالای پله ها نگاه می کرد.به سمتش رفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مهری خانوم یه آژانس بگیر که وستارو برسونه مدرسه من عجله دارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد سریع از خونه خارج شدم و نفسمو فوت کردم؛واقعا عصبانی بودم و هیچ جوره نمیتونستم پنهونش کنم.خشم توی صورتم بیداد می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصاب داغون وارد شرکت شدم؛سکوت محضی کل راهروی ورودی گرفته بود و تنها صدای پاشنه های کفشم سکوتو می شکست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت آسانسور رفتم و دکمه رو فشردم و منتظر ایستادم،آسانسور با صدای "دینگی " باز شد و باعجله وارد شدم.صدای موسیقی ملایمی توی فضای کوچیک آسانسور پیچید بعد ثانیه ای صدای مجازی زنی پخش شدکه اعلام می کرد به طبقه پنج رسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از آسانسور بیرون رفتم و وارد راهروی طویل رو به روم شدم که فقط دوتا اتاق داشت، که شامل اتاق من و اتاق کنفرانس بود.با وارد شدنم به اتاقم که سمت چپ راهرو بود، خانوم عظیمی(منشیم)از جاش بلند شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عظیمی_سلام خانوم زندی صبحتون به خیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زورکی هم که بود لبخندی رو لبام نشوندم و درجواب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام عزیزم صبح شماهم به خیر اگه میشه به مش رجب بگین یه قهوه غلیظ برام بیاره وخودتونم اگه زحمتی نیست لیست کارای امروزو بیارین تو اتاقم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمی گفت و تلفن روی میزشو تو دست گرفت و مشغول شماره گیری شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد اتاقم شدم و درو محکم بستم به اطراف نگاه کوتاهی انداختم و با عصبانیت به سمت مبلای قهوه ای سوخته رفتم . رو به روی مبلای راحتی، میز و صندلی شکلاتی قرار داشت.خودمو روی مبل رها کردم و کیفمو پرت کردم روش ، سرمو توی دستام گرفتم؛واقعا عمه غیر قابل تحمل شده،آخه اون کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چطور به خودش اجازه میده بامن اینطوری حرف بزنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه تازه منتم میزاره سرمن آخه یکی نیست بهش بگه صدقه سری همون قیم بودنش کلی پول و پله به خودش و پسرش رسیده،با اموال پدرم یه عمر بی نیازه،تا چند سال پیش هم که نائب رییس شرکت بود.دیگه چی می خواست واقعا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا همچین چیزاییو توی زندگی خودش می تونست به دست بیاره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اون شوهر عیاشش که فقط به باد کتک می گرفتتش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز یادم نرفته روزاییو که عمه با صورت کبود و سرخ از سیلی به پدر پناه می آورد.حالا که یه کم پوله و پله گیرش اومده اینطوری خودشو می گیره که انگار ملکه الیزابته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای پدر این چه کاری بود آخه؟تو که همیشه به فکرمون بودی چطور تونستی مارو با این عفریته تنها بزاری و بری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما که بعد مادر فقط تورو داشتیم،پشتمون به تو گرم بود،چرا تنهامون گذاشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخواستی ثابت کنی که انقدر بی لیاقتیم که نمیتونیم طعم داشتن پدر و مادرو بچشیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگن عشق اول هردختری پدرشه!یه چیز دیگه هم میگن؛میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولین نیست!من دردم یکی دوتا نیست،از چی بنالم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از یتیم بودنم؟یا از عشق اولم که ولم کرد و رفت؟یا از عمه ای که ادعا می کنه خیلی برای زندگی من و خواهرم فداکاری کرده و درعمل برعکسشو نشون میده؟ آخه از کدوم دردم بنالم؟ اشکام راهشونو پیدا کردن و آروم روی گونه هام سرازیر شدن، دلم ه*و*س یه خواب آروم کرده،یه خواب آروم از جنس مرگ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تقه ای که به درخورد فورا دستی به صورتم کشیدم و اشکامو پاک کردم،تک سرفه ای کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باز شد و مش رجب مهربون با لبخند همیشگیش وارد شد،لبخندش به آدم انرژی میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مش رجب_قهوتونو آوردم دخترم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ممنون بابارجب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتم اومد و از توی سینی توی دستش قهوه و شکرو برداشت و روی میز روبه روم گذاشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مش رجب_امر دیگه ای نیست دخترم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند مهربونی زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مرسی بابارجب دستتون درد نکنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اجازه ای زیر لب گفت و خارج شد.به قهوه نگاه کردم،فنجون قهوه رو برداشتم،با دیدن شکر پوزخندی رو لبم نشست؛مش رجب می دونست همیشه قهوه رو تلخ می خورم اما همیشه شکرو میاورد دلیلشو هنوزم نفهمیدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجونو به لبام نزدیک کردم و جرعه ای از قهوه رو خوردم،طعم آشنای گسش پوزخندمو به لبخند عمیقی تبدیل کرد؛تلخ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت میز کارم نشسته بودم و با خانوم عظیمی مشغول آماده کردن گزارشاتی بودیم که باید امروز توی جلسه ارائه می دادیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عظیمی_خانوم زندی این قسمت باید تصحیح بشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به جایی که با انگشت اشاره نشون می داد،چشم دوختم که تقه ای به در خورد و من و عظیمی همزمان سرمونو بالا آوردیم و به در نگاه کردیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بفرمایید..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باز شد و هیکل مردونه ى سام از پشت در پدیدار شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_اجازه هس خانوم رئیس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بله بفرمایید آقای مدیر داخلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عظیمی که تا قبل اومدن سام روی میز خم شده بود آروم ایستاد و مشغول جمع و جور کردن کاغذای روی میز شد و بعد از برداشتنشون با اجازه ای گفت و خارج شد.سام به سمتم اومد و میزو دور زد و کنارم ایستاد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چطوری خانوم خانوما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_عالیم عزیزم مرسی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_خوبه که خوبی عزیزدلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد نزدیکتر اومد و پیشونیمو بوسید. لبخند زورکی ای تحویلش دادم و سریع ازش جدا شدم که پوفی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_جلسه امروزو میخوای چی کار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خستگی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_وای اسمشو نیار همینطوریشم دارم از خستگی می میرم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ای کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مگه کوه می کنی توی خونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نا خود آگاه پوزخندی رو لبام نشست تحمل کابوسایی که هر شب دنبالم می کنن از کوه کندنم سخت تره،کاش می شد بهت بگم سام تا بفهمی مقایسه این کابوسا با چیزی که گفتی چقدر بی معنی و مزحکه ولی حیف که نمیشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تو نظرت چیه؟به نظرت سود بیشتری در خواست می کنن یانه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_این که جوابش کاملا مشخصه معلومه که سود بیشتری میخوان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خط های اخم روی پیشونیم پررنگ تر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_این جماعت واقعا گرگن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام در حالی که از پنجره پشت سرم به بیرون نگاه می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_این حقشونه ویدا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد به سمتم برگشت و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_اونا توی کلمبیا کار می کنن مهد قاچاق،اونوقت فعالیتشون کاملا قانونیه اما سود بیشترو کی می کنه؟قاچاقچی،اوناهم مجبورن برای به دست آوردن در آمد بیشتر سود بیشتری از شرکتای طرف قراردادشون بخوان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو تکون دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره خب اینم هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_بعدشم صدری و مولایی از طرف اونا فرستاده شدن و هیچ کنترلی روی میزان سود ندارن اونا فقط دستوارتو اجرا می کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشامو ریز کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_دقیقا منم همینو میگم؛چرا اونا یه بارم خودشون برای بستن قرارداد نیومدن؟من قبول دارم که مسافتش زیاده اما خب حتی برای یه بارم نیومدن ما از مشتری های قدیمیشونیم این یه جور احترام گذاشتن به ما محسوب میشه اما به خودشون زحمت نمیدن بیان..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو روی میز کوبوندم و با ذوق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تازشم با ارتباط مستقیم که برقرار میشه،میتونیم کنترل بیشتری روشون داشته باشیم چک و چونه زدن با صدری و مولایی ممکن نیس ولی با اونا که میشه ها؟؟من هر طور که شده می کشونمشون اینجا حالا ببین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با چشایی که از ذوق برق میزد تو چشای سام خیره شدم،سام همونطورکه به چشام نگاه می کرد جلوتر اومد. نزدیکم که رسید خم شد و صورتش و به صورتم نزدیک کرد.قلبم تند تند میزد،عرق سردی رو پیشونیم نشست و با صدا آب دهنمو قورت دادم.سام که حالا روی صورتم خم شده بود چشاشو با عصبانیت بست و درحالی که صاف می ایستاد بازشون کرد و با تحکم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_چند بار باید بهت بگم که من لولو نیستم که ازگ بترسی هــــــان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"هان" رو با صدای بلندی گفت و بعد مشتشو روی میز کوبوند که چشام بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با مِن و مِن گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ن.....نه....این...طوری.... نیس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره مشتشو رو میز کوبید و من از ترس دوباره چشمامو بستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_بچه گول میزنی ویدا؟تو این چند سال هروقت که بهت نزدیک شدم همین عکس العملو نشون دادی،هربار میگم عیب نداره عادت می کنه بهتر میشه برعکس تو بهم میفهمونی که بهتر که نمیشی هیچ بدترم میشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتی نگاهش کردم که ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سام_احمق جان بفهم من نامزدتم تا چند وقت دیگه هم زنم میشی،تا کی میخوای ازم دوری کنی؟تا کــِـی؟بعد ازدواج میخوای چه غلطی کنی آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک روی گونه هام غلتید و با دست جلوی دهنمو گرفتم تا صدای هقهقم بیرون نره.به چشای اشکیم نگاه کرد و محکم دستشو برد لای موهاش و اونارو به سمت بالا کشید و مشتی حواله ى دیوار کرد طول و عرض اتاقو با گام های بلند طی کرد جلوی در ایستاد.نگاه خشماگینشو حواله ی صورت اشک آلودم کردو بعد خارج شد.به سرمو روی میز گذاشتم و هقهق کردم،به خدا دست من نیست به خدا نیست آخه چطوری بهت اینو بگـم سـام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند دقیقه ای گریه کردم تا سبک بشم .آینه کوچیکمو از توی کیفم بیرون آوردم و درحالی که به تصویر نقش بسته خودم توی آینه نگاه می کردم با دستمال مشغول پاک کردن اشکام شدم.زیر چشام و بینیم خیلی قرمز شده بود،یه کرم سفید کننده توی کیفم داشتم اونو برداشتم و مشغول شدم.بعد از اتمام کارم ،یه نگاه دیگه تو آینه کردم؛خوب شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس آسوده ای کشیدم و چند دقیقه ای سرمو به صندلیم تکیه دادم و چشامو بستم که تقه ای به در خورد،در همون حالت زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در باز شد وصدایی تو گوشم پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عظیمی_خانوم زندی آقای صدری و مولایی تشریف آوردن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینارو دیگه کجای دلم بزارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کشیدم،اصلا حوصلشونو نداشتم اما مجبور بودم که برم خودمو به زور از روی صندلی پاین کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_راهنماییشون کن اتاق کنفرانس بقیه رو هم خبر کن منم الان میام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمی گفت و درو پشت سرش بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کردم و تره موهای رها شده روی پیشونیمو توی مقنعم فرو کردم، از رو صندلی بلند شدم و مانتومو صاف کردم.پشت مانتوم چروک افتاده بود و تا کمرم بالا رفته بود صافش کردم و نفس عمیقی کشیدم تا به اعصابم مسلط بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ویدا هیچی نیست،هیچی تو آرومی ،تو ریلکسی،تو آماده ای تا توی اون جلسه لعنتی شرکت کنی،الان تو آرومی ویدا،نه نه تو گریه نمی کنی،نه نه هیچی نیست.تصویر رو به روم با پرده اشک نقش بسته روی چشام محو شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع انگشتامو به زیر مژه هام و بعد پلکم کشیدم تا از سرازیر شدن این مایع گرم و شور روی گونه هام جلوگیری کنم،خودمو آروم دلداری میدادم.نفس های عمیق و پی در پی می کشیدم تا آروم بشم.تک سرفه ای کردم و از اتاق خارج شدم پشت در اتاق کنفرانس مکثی کردم و دستموروی قلبم گذاشتم و آب دهنمو با صدا قورت دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمامو بستم تو یه حرکت آنی تقه ای به در زدم و وارد شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهمو به جمعیت رو به روم که دور میز مستطیل شکل اتاق کنفرانس نشسته بودن،دوختم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***********************************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خستگی وارد خونه شدم،به محض ورودم وستا که روی مبلای سلطنتی سالن پذیرایی نشسته بود به سمتم دوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام خواهرجونم خسته نباشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خسته ای زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سلام عشق من توهم همینطور،مدرسه چطور بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد روی موهاشو بوسیدم؛تو بغلم فرو رفت.قدش بلند بود و تا زیر چونم می رسید،شباهتمون زیاد بود به جز فرم صورت که فرم صورت من شبیه پدر کشیده بود و فرم صورت وستا مثل مادر گرد و تو پر.با ناراحتی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_خوب بود.......دیشب قول داده بودی که امروز خودت میرسونیم مدرسه ولی بدقولی کردی و زود رفتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستای ظریف و کشیدشو تو دستم گرفتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ببخشید وستا به خدا جلسم دیر می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو نزدیک تر بردم و کنار گوشش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_تازشم امروز صبح با عمه خانوم دعوام شد اصلا اعصابشو نداشتم براهمین زودتر رفتم که ریختشو نبینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حرصِ مشهود توی صدام خندید و به تقلید از من سرشو آورد کنار گوشم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_میدونم مهری جون گفت بهم ؛ آفریـن خوب دمشو چیدی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد دوتا ریز ریز خندیدیم که از پشت صدایی اومد و باعث شد من و وستا سه متری به هوا بپریم.با تعجب به عقب برگشتم.فرهاد بود که می گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_اگه چیز خنده داری هست بگین ما هم بخندیم،تنها تنها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو رو قلبم گذاشتم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_وای فرهاد حداقل یه ندایی بده بابا ترسیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا با چشای گرد شده از تعجبش دستشو روی قلبش گذاشت و درهمون حالت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_مثل عجل معلق ظاهر میشه یه دفه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پشت چشمی براش نازک کرد.رو به اون دوتا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب حالا بی خیال،بزارین من لباسامو عوض کنم بعد بریم باهم حرف بزنیم چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا چینی به بینیش داد:ایــــــش ویدا خب من و تو حرف میزنیم اینو بیاریم چی کار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به شیطنش لبخندی زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_شیطون خانوم انقدر آتیش نسوزون برو تا من بیام"ضربه ای به کمرش زدم"بدو شیطون بلا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به سمت اتاقم رفتم و وستا و فرهاد که مثل همیشه در حال کل کل بودنو تنها گذاشتم.درو پشت سرم بستم و بهش تکیه دادم و به اتاقم نگاه کردم،از در فاصله گرفتم و مشغول تعویض مانتو شلوارم با لباسای منزلیم شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خواستم یه کمی استراحت کنم اما به وستا و فرهاد قول دادم دورهمی بشینیم و حرف بزنیم پس به ناچار به سمت جایگاه مخصوصمون رفتم ولی قبلش یه سویی شرت گرفتم که یه وقت سردم نشه،خونمون یه خونه ویلایی بود که جلوش یه حیاط کوچیک بود اما پشتش یه باغ بزرگ و قشنگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که عاشقش بودم.توی باغمون یه میز و صندلی حصیری به رنگ سفید بود،با اینکه قدیمی و تقریبا زوار در رفته بود من دوسش داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد خاطرات قدیمیم می افتادم،شبای اولی که مادرو از دست داده بودم،هرشب روی یکی از این صندلی ها می نشستم و گریه می کردم.پدرم میومد پیشم و یه پتوی گرم مینداخت رو شونه هام و کنارم می نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی رو لبام نشست این خاطرات یکی از دردناک ترین و زیبا ترین خاطراتم بود،دردناک چون مادرو تازه از دست داده بودم و داغش تازه بود ولی زیبا چون پدر کنارم بود و هنوز تنهام نذاشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_بدو دیگه ویدا کجایی پ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو خاطراتم غرق بودم،به سمتش برگشتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الان میام بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دویدم و به سمتشون رفتم و جای همیشگیم نشستم.هوا خیلی خوب بود و بوی گلا تو فضای باغ پیچیده بود. سرما زیر زیرکی هوارو تو آغوش داشت،اما خیلی حس خوبی بود،هوای این باغ روح آدمو زنده می کرد.انگار نه انگار که تا چند ساعت پیش، دلم گرفته بود و مثل ابر بهار گریه می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند قشنگی رو لبام نقش بست،دستامو دور خودم انداختم و خودمو تو آغوش گرفتم،آدم واقعا با طبیعت زندست.با قهوه ای که رو به روم قرار گرفت از حس و حالم خارج شدم،بخاری که حاصل گرمای قهوه بود همین که از فنجون خارج می شد تو فضای سرد باغ محو می شد،قهوه ى داغ تو این هوا می چسبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستامو دور فنجون گذاشتم و فنجونو به لبام نزدیک کردم،جرعه ای از قهوه تلخمو خوردم،طعمش عالی بود. وستا و سام هم مشغول چشیدن قهوشون بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد سرِ صحبتو باز کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_ویدا امروز صبح چی شد که با مامان بحثت شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند رو لبام ماسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ولش کن فرهاد نمیخوام راجبش حرف بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد سری تکون داد و بازم مثل همیشه مشغول کل کل با وستا شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_میگما وستا رمز موفقیتت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا با تعجب فنجونو از لباش دور کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_رمز موفقیت چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد با شیطنت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_روز به روز اضافه وزن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا با این حرفش جیغی کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_فرهاد می کشمت بی شعور من کجام چاقه آخه نکبت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا ابدا چاق نبود و فقط هیکل توپری داشت و خیلیم خوش هیکل بود و مثل من اسکلت نبود.من بی اندازه لاغر بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_بچه ها بس کنین دیگه ای بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هردو برای لحظه ای به من نگاه کردن و آروم از هم فاصله گرفتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد کمی مکث کرد و برای عوض کردن جو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_بچه ها یادتونه بچه بودیم تو این استخر شنا می کردیم؟ویدا یادته چقدر دست و پاچلفتی بودی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بلند بلند خندید،منم خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_آره یادمه،هی جوونی یادت به خیر....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری چیزی سریع گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_یادته وستا کوچولو بود و تازه راه رفتن یاد گرفته بود،دم به دقیقه میفتادو تو هی میرفتی بغلش می کردی؟همش مراقبش بودی،یادته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرفه مصلحتی کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_نه کی گفته؟ من با تپولو ها کاری ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا چپ چپ نگاش کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وستا_هه هه بانمک،خوب لو رفتی عاغا دیگه ماست مالیش نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعدش مشغول تعریف کردن خاطرات مدرسش شد و منم با حوصله به حرفاش گوش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*********************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چند ساعت گپ و گفتگو با فرهاد و وستا که البته نصفش به کل کل اون دوتا و تلاش من برای آروم کردنشون گذشت،به اتاقم برگشتم تا کمی استراحت کنم چون واقعا دیگه حالم بد شده بود و نیاز شدیدی به خواب داشتم.روی تختم خزیدم و پتورو دورم پیچیدم،عادت همیشگیم بود که حتی توی تابستونم پتورو دور خودم جوری می پیچوندم که انگار دارم از سرما یخ میزنم.البته تو تابستونم که کولر روشن بود و اوضاع همین بود پس فرقی به حالم نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خمیازه ای کشیدم و خودمو پخش کردم روتخت،خیلی بدخواب بودم و تو خواب شلنگ تخته می نداختم،براهمین تخت موجود توی اتاقم دونفره بود تا از سقوطم جلوگیری کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به موهام که بلندیش تا گودی کمرم بود کشیدم،موهامو دور انگشتم تاب دادم.از بس خسته بودم بی درنگ چشام بسته شد و به خواب عمیقی فرو رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی از خواب بیدار شدم ساعت از12گذشته بود،اوه چقدر خوابیدم،واقعا خسته بودم.از روی تخت بلند شدم لیوان آبی که همیشه روی پاتختی بودو برداشتم و بی درنگ سر کشیدم.پوفی کشیدم،چه زندگی کسل کننده ای دارم .قار و قور شکمم بلند شده بود .دستمو آروم روی دستگیره گذاشتم و سعی کردم با کمترین سر و صدای ممکن بازش کنم.از اتاق بیرون اومدم و درشو نبستم تا موقع برگشتن تو اتاق باز سر و صدا نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاورچین پاورچین از پله ها پایین می رفتم و به پشت سرمم نگاه می کردم،به پایین پله ها که رسیدم با خیال راحت به سمت آشپزخونه رفتم و از توی یخچال غذایی که مهری خانوم برام گذاشته بود رو برداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای جونم قرمه سبزی،عاشقش بودم.با ولع مشغول خوردن شدم.خداروشکر که کسی نبود تا منو تو این حالت ببینه چون واقعا آبروریزی بود انگار از قحطی اومده بودم.دهنم پر بود و آروم با خودم می گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_وای عالیه عالی،خدایا مرسی که مهری خانومو بهمون دادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چندتا قاشق پشت سرهم ریختم تو دهنم که توی گلوم گیر کرد و به سرفه افتادم،همونطوری که قفسه سینمو فشار میدادم پارچو برداشتم و لیوانو پر آب کردم و یه نفس سر کشیدم،وای نزدیک بود خفه شم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حسرت به ظرف پاک شده از غذا نگاه کردم،یعنی همشو خوردم؟پوفی کردم و مشغول جمع کردن ظرفا شدم و توی سینک گذاشتمشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آشپزخونه خارج شدم و سلانه سلانه به سمت پله ها رفتم،بازم مثل قبل پاورچین پاورچین پله هارو بالا رفتم و وارد اتاق شدم و آروم درو بستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اون لباسا گرمم شده بود مخصوصا اینکه عادت داشتم پتوروهم روی خودم بندازم پس بهتر بود عوضشون کنم.از توی کمد لباسام لباس خواب ساتن یاسیمو برداشتم و تنم کردم و بعد روبدوشامبرمو روش پوشیدم،کمر بندشو بستم و به سمت میعادگاه همیشگیم رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب خیلی ناراحت بودم،از دست خودم از دست سام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توقع همچین رفتاریو از سام که همیشه صبور بود و بهم توجه می کرد،نداشتم.برام قابل هضم نبود که امروز توی جلسه حتی بهم نگاهم نکرد.حتما از دستم ناراحته اما زیادی لوسم کرده بود و طاقت بی توجهیاش نسبت به خودمو نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو رودستام که حائل پاهام کرده بودم گذاشتم و به فکر فرو رفتم.رابطه من و سام از کجا شروع شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادم نیست دقیقا از کی و چه زمانی،اما یادمه که همیشه باهام بود،پدرم بهش اطمینان زیادی داشت و دست راستش محسوب می شد و عین پسرش دوسش داشت،شاید این یکی از دلایل اعتماد بی اندازه من به سام این بود که پدر بهش اطمینان کامل داشت.سرمو کج کردم که موهام یه طرف صورتم ریخت.انگشتامو فرو بردم تو موهامو به بالا هلشون دادم،بازم شب تکراری هه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتاب شعری که روی پاتختی بودو برداشتم،دیروز صبح وقتی با وستا رفتیم کتابخونه تا وسایل مورد نیازشو بخره،این کتاب بدجور چشممو گرفت و خریدمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اسم بزرگی که روش نوشته بود خیره شدم"دو بیتی های سرگشتگی"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمش بدجور به دلم نشسته بود.اسم نویسنده زیرش با یه خط ریزتری نوشته شده بود"امیر غفار بیگی"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازش کردم و به شعری که درست تو صفحه اول و بعد مقدمه و فهرست بود چشم دوختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم آلوده درد و گ*ن*ا*ه است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا زندگی افسوس و آه است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چو شبهای تهی دستان پگاه است

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاهست و سیاهست و سیاه است!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتابو بستم و گذاشتم سرجاش،می خواستم هرشب یکی از شعراشو بخونم،نمیخواستم یه شبه تمومش کنم و برای شبای دیگه کاری برای انجام دادن نداشته باشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که به تاریکی ای که اتاقمو فرا گرفته بود نگاه می کردم مشغول زمزمه کردن آهنگی شدم که این چندوقت به دلم نشسته بود،اصولا کم پیش میاد که یه آهنگ به دلم بشینه و گوش بدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ Uyku nedir bilmeyen ben,

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Bu aralar dertten midir kendimi yataklara atıyorum.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Ağzımın tadı pek bir bozuk, herkes havalardandır diyor.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Ben esas sebebi çok iyi biliyorum.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Korkuyorum cesaretim kayıp.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Dünya mı zor bünyem mi zayıf?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Derdime suları katıp katıp

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

İçiyorum…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Üzülüyorum kayıplarımı sayıp.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

İçinden aşkları ayıklayıp

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Geriye hiçbir şey kalmadığını

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Görüyorum…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Sanki hayata bir buzlu camdan bakıyoruz.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Metreyi kaybetmişiz dolaylara çok sapmışız.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Sarf edilen güçle orantılı büyüyor içteki aşk.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Biz çabalamamış sadece güç birliği yapmışız.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Korkuyorum, korkuyorum…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Korkuyorum cesaretim kayıp.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Dünya mı zor bünyem mi zayıf?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Derdime suları katıp katıp

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

İçiyorum…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Üzülüyorum kayıplarımı sayıp.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

İçinden aşkları ayıklayıp

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Geriye hiçbir şey kalmadığını

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Görüyorum…

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهنگ ترکی بود و وستا هم که عاشق فیلمای ترکی بود دانلودش کرده و بود و هر روز گوش می داد،هیچوقت از آهنگاش خوشم نیومد اما نمیدونم چرا از سوز این آهنگ دلم سوخت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی نمی فهمیدم چی میگه اما موزیک غمگینش بهم آرامش می داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

*************************

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سردرگمیم……تاریکی شب…………ر**ق*ص نور……………بوم بوم باندای بزرگ………………صدای لیوانایی که بهم میخورن و محتویاتشون تو معده خالی میشه………جیغ هایی که نمیدونستم از چه چیزی منشا می گیره،ترس؟؟خوشحالی؟؟؟هیجان ؟؟………………ضربان قلبم که روی هزار بود…………………ترس و ترس و ترس……………و در آخر چشمای سبزِ درشتی که خیره خیره نگام می کرد و بازم پریدن از خواب با صدای جیغ خودم اینو بهم فهموند که این کابوسا"هیچوقت رهام نمی کنن"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستام می لرزید،دیگه عادی بود،قلبم تند تند میزد،دیگه عادی بود،می ترسیدم،دیگه عادی بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستای لرزونمو به سمت قرصا کشوندم و یکیو از جلد خارج کردم و بدون آب قورتش دادم و بعد لیوان آبو برداشتم و سرکشیدم.به دیوار رو به روم خیره بودم که چشمام روی هم افتاد و بالاخره این قرصا اثر کردن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ویدا خانوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم صدایی که مثل سوهان داشت اعصابمو خراش میداد و نمیذاشت بخوابمو نادیده بگیرم،اما سعیم با شنیدن دوباره ی صدا بی اثر موند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ویدا خانوم دیرتون میشه ها..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خستگی چشمامو باز کردم و به مهری خانوم که کنارتختم ایستاده بود نگاه کردم،با صدای گرفته ای گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_امروز نمیرم شرکت مهری خانوم می تونید برید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمی زیرلب گفت و خارج شد!دوباره توی بالشت فرو رفتم و سعی کردم بخوابم اما نشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو اون لحظه دلم میخواست کله مهری خانومو بکنم.افکارمو پس زدم و از جا بلند شدم و بعد شستن دست و صورتم صبحونه ای که مهری خانوم برام آورده بود خوردم.به سمت اتاق فرهاد که توی طبقه دوم بود رفتم و تقه ای به در زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فرهاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی نیومد.با کنجکاوی در اتاقو باز کردم و در حالی که دورتادور اتاقو از نظر می گذروندم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_پس کجاست این بچه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای فرهاد که می گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_این بچه خیلی وقته که بزرگ شده،تو نگران خودت باش کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ترس یک متر پریدم هوا و هینی کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_هیــــن،دیوونه ترسیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهاشو بالا انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_سزای آدمای فضول همینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فضول خودتی دیوونه من فقط یه کمی کنجکاوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و در حالی که به داخل اتاق هلم میداد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_کنجکاویت مارو کشته خانوم!چی شد یادی از این بنده حقیر کردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که بهش می خندیدم روی تختش نشستم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_حوصلم سر رفته فرهاد بیا باهم بریم دنبال وستا که الان زنگ مدرسشون میخوره بعد باهم بریم بیرون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو کج کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_نمیشه فقط من و تو بریم و اون مزاحمو باخودمون نبریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غش غش خندیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه اصلا راه نداره من بدون وستا باتو جایی نمیام جز اون کسی حریفت نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_پس چطوره به سامم زنگ بزنم که باهامون بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم رنگ باخت،سرمو پایین انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نمیاد....مطمئنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بانگرانی که توی حرکاتش هویدا بود به سمتم اومد و کنارم روی تخت نشست،چونمو توی دستش گرفت و صورتمو به بالا هدایت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_چی شده ویدا؟دعواتون شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفش بغضم سر باز کرد و اشکام صورتمو خیس کردن،فرهاد دستپاچه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_چی شده ویدا؟چیز بدی گفتم؟سام ناراحتت کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتمو با دستام پوشوندم و سرمو چندبار به چپ و راست تکون دادم.فرهاد خم شد به سمتم و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_ویدا یه چیزی بگو،مردم از نگرانی.چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضمو قورت دادم و سرمو به پایین گرفتم و موهامو به دوطرف سرم هدایت کردم و پشت گوشم قرار دادم و همونجا بهشون چنگ انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_سام از دستم ناراحته فرهاد،خیلی ناراحته،حقم داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_خب چرا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی دید چیزی نمیگم با لحن دلخوری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_غریبه شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خسته ای بهش زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_نه اصلا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_پس بگو چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد دستامو که به موهام چنگ انداخته بودو از موهام جدا کرد و روی پام گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_فرهاد شاید درست نباشه که اینو بهت بگم اما من تورو مثل برادرم دوست دارم و بهت اعتماد دارم و کلا احساس نزذیکی باهات می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمای منتظرش نگاه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_من مشکل دارم،خودمم نمیدونم چرا؟اما من از نظر روحی مشکل دارم،اونم یه مشکل جدی..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_داری گیجم می کنی ویدا.تو چه مشکلی داری؟چه ربطی به سام داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_خب چطوری بگم فرهاد من هنوز آمادگی پذیرش سام به عنوان نامزدمو ندارم،تحمل محبتاش و توجهاش برام سخته،یعنی از نزدیکی می ترسم متوجهی که؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_آره اما این طبیعیه مخصوصا دختری مثل تو که اولین باریه که با یه مرد یه رابطه پرنگ و مهم و تجربه می کنی.به نظرم باید به خودت وقت بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش نگاه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_چی میگی فرهاد؟دو سال وقت کمیه؟خودمم از دست خودم شاکیم چه برسه به سام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به ته ریشش کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شاید مشکل از اینه که تو ،سامو دوست نداری یعنی هیچ احساسی بهش نداری.تو باید اینو بهتر بدونی که وقتی یه دختر از ته دلش عاشق باشه از جونش برای عشقش مایه میزاره و بلعکس،تو عاشق سام که نیستی هیچ حتی علاقه هم بهش نداری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو فکر فرو رفتم.من سامو دوست دارم؟ندارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمم نمی دونستم.دستمو روی گیجگاهم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_ببین ویدا نمیخوام مثل پیرزنا بشینم نصیحتت کنم اما اگه دوسش نداری خودتو با یه عمر زندگی بی رنگ و روح نابود نکن،این حرف آخرمه خوب بهش فکر کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی قیافه درهممو دید با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_البته بعد از اینکه بر گشتیم،حالاهم بدو لباستو بپوش که اگه دیرکنیم وستا دارمون میزنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و از جا بلندم کرد،برای خالی نبودن عریضه لبخندی تحویلش دادم اما بدجوری تو فکر حرفاش،مخصوصا حرف آخرش بودم از اتاق فرهاد بیرون اومدم و پله هارو دوتا یکی طی کردم تا به اتاقم برسم.درحال تعویض لباس به حرفای فرهاد فکر می کردم.چی کار باید بکنم؟نمیتونم بگم عاشق سامم،اما نسبت بهش بی علاقه هم نیستم خب در هرصورت اون نامزدمه و قراره شوهرم بشه.اسم شوهر چندبار تو ذهنم زنگ زد.چه واژه غریبی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیم زنگ خورد،برش داشتم و جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی جوابی نگرفتم باتعجب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_الو؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نفساییو از پشت تلفن می شنیدم ،باحرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_مرض داری مزاحم میشی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد قطع کردم و با حرص مشغول گذاشتن شال روی سرم شدم،یه آرایش کوچولوهم کردم و بعد از اتاق خارج شدم.​

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد اتاق وستا شدم و از توی کمدش یه دست مانتو و شلوار و شال گرفتم تا بعد مدرسه بپوشه چون می دونستم سرهمین موضوع خیلی غر میزنه که لباس مدرسه به تنم زار میزنه و مگه با لباس مدرسه هم میرن بیرون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس اینکارو کردم تا جونمو از دست غر غراش نجات بدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر صورت خوش تراشش پشت پرده ی چشمام نقش بست و لبخندی رو مهمون لبام کرد!خواهر کوچولوی من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرهاد_ویدا کجایی؟بیا دیگه دیر شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از اتاق وستا بیرون اومدم و لباساشو توی ساک کوچیکی گذاشتم و از خونه خارج شدم.فرهاد توی ماشینش منتظرم بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشین فرهاد یه بی ام دبلیو خوشگل به رنگ مشکی بود!سرجام مستقر شدم و مشغول بستن کمربندم شدم!وقتی دیدم ماشین حرکت نمی کنه باتعجب به سمت فرهاد برگشتم که دیدم داره چپ چپ نگام می کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید