قصــه درمورد دختری به اسم آیناز که نه زیبایی افسانه ای داره که زبان زد خاص وعام باشه نه پول وثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف باایستن….دختری با قیافه معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه….وبر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر نیست…

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۶ ساعت و ۶ دقیقه

مطالعه آنلاین حصار تنهایی من
نویسنده : پریبانو

صفحات : 1203

خلاصه رمان : قصــه درمورد دختری به اسم آیناز که نه زیبایی افسانه ای داره که زبان زد خاص وعام باشه نه پول وثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف باایستن….دختری با قیافه معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه….وبر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر نیست…



مامانم شونه هامو تکون داد و صدام ميزد:آني...آني...

-هووم..

-هووم چيه ؟پاشو ببينم ...مگه نميخواي بري خياطي ؟

با شنيدن اسم خياطي چشمامو باز کردم وسيخ نشستم و گفتم: ساعت چنده؟

-هشت ونيم ..

-واي مامان چرا بيدارم نکردي ؟

بلند شدم و از اتاق اومدم بيرون مامانم پشت سرم اومد و گفت:خودمم تازه بيدار شدم تا تو دست و صورتتو بشوري صبحونه رو حاضر ميکنم

دستشوي رفتن و دست و صورت شستنم شيش دقيقه طول کشيد سريع به اتاقم رفتم و دستي به موهاي فرفريم کشيدم و با يه کش مو بالا بستمش کمد لباسيمو باز کردم هر چي دم دستم بود پوشيدم به ساعت نگاه کردم هشت و چهل دقيقه بود يعني تا نه ميرسيدم ؟ عمرا اگه برسم ...کيفمو برداشتم از اتاقم اومدم بيرون مامانم با يه لقمه به دست از اشپزخونه اومد بيرون وگفت:بگير اين لقمه رو تو راه بخور دل ضعفه نگيري

لقمه رو از دستش گرفتم به سمت در حياط ميدويدم که مامانم صدام زد:با دمپايي کجاداري ميري؟

به پام نگاه کردم ديدم به جاي کفش دمپايي پامه لقمه رو چپوندم تو دهنم با دهن پر و اعصبانيت گفتم: امروز حتما نسترن حکم اخراجمو ميزاره کف دستم

مامانم خنديد و گفت: اون اگه ميخواست اخراجت کنه تا الان کرده بود

کفشامو پوشيدم و خودمو با دو به ايستگاه اتوبوس رسوندم چند دقيقه اي منتظر موندم ...به ساعتم نگاه کردم هشت و چهل و هفت دقيقه بود ديگه بيشتر از اين نميتونستم منتظر بمونم چند قدمي از ايستگاه فاصله گرفتم ...دستمو براي چند تا ماشين بلند کردم که با سرعت نوراز کنارم رد ميشدن اعصابم داشت خورد ميشد بايد به نسترن زنگ ميزدم که دير ميام وگرنه تا خود صبح بايد به بازجوياش جواب ميدادم گوشيو از کيفم برداشتم مشغول گرفتن شماره نسترن بودم که يه پرايد جلو پام ترمز کرد ... گوشمو گذاشتم تو جيب مانتوم سرمو خم کردم ديدم يه پسر جوني با قيافه زمختي ...که ته ريشش ديگه درحد ريش بود..عينک افتابيشو گذاشته بود بالاي سرش يه ادامس هم تو دهنش بود که مَلچ و ملوچ ميکرد دندوناي زردش به زيباي به نمايش گذاشته بود ...صداي اهنگش اونقدر بلند بود که هر که هرکري رو شنوا ميکرد...همين جور که نگاش ميکردم گفت:

-؟کجا ميريد خوشکل برسونمت

کمرمو راست کردم خاک تو سر خوشکل نديدت بکنن.. خدا قربون رحمتت برم اين کي بود اول صبحي به ما دادي نميدونستم سوار بشم يا نه... هميشه مامانم ميگفت به غير از تاکسي سوار ماشين ديگه اي نشو منم که تا الان حرفشو گوش کردم يه امروزو بي خيال حرف مامان مي شم يه نفسي کشيدم توکل برخدا کردم و سوار شدم ... خدايا خودمو دست تو سپردم ا ز قديم هم گفتن لنگه کفشي در بيابان نعمت است ولي اين براي من غضبه ...

به محض اينکه سوار شدم انچنان پاشو گذاشت رو پدال گاز که عين فنر جام عقب و جلو شدم ... يه اهنگ خارجي گذاشت بود وخودشم باش ميرقصيد خداييش اگه يه کلمه شو بدونست ... گوشام درحال انفجار بود صداش زدم :اقا...

فقط گردنشو تکون ميداد بلندتر صدا زدم :اقـــا ...

با دستاش ميزد به فرمونو و گردنشو ميچرخوند اين دفعه ديگه صدام درحد جيغ بود : اقا

صداشو کم کرد و از تو ايينه گفت:جانم منو صدا زديد ؟

از اعصبانيت گفتم:بله ...خيلي ببخشيد شما احيانا دچار مشکل شنوايي هستيد ؟

-نه دور از جونم چطور صداش اذيت تون ميکنه؟

-بله..

- اخ ببخشيد خوب ميخوايد يه اهنگ ايروني برات بزارم؟

-خيلي ممنون..من کلا اهل موسيقي و اهنگ نيستم

-مگه ميشه ؟

-حالا که ميبيني که شده؟اين خيابونو بريد سمت راست

وقتي پيچبد سمت راست گفت:بهتون نميخوره از اوناش باشي

-با اخم گفتم :از کدوماش ؟

-از همينايي که چه ميدونم ....ميگن اهنگ گوش دادن حرام است ادمو جهنمي ميکنه از اين حرفا ديگه

اگه کسي حرف گوش کن بود الان کل بشريت بايد عابد وزاهد ميشدن با اعصبانيت و جدي گفتم: اره من از همونام مشکلي داريد؟

انگار که داشت با خودش حرف ميزد گفت :منو باش به چه اميدي اينو سوار کردم

-چيزي فرموديد؟

-نخير با خودم بودم..

از شيشه ماشين بيرون و نگاه کردم ...تا موقعي که رسيديم هيچ حرف ديگه اي نزد پول کرايه رو گذاشتم کنار دنده و پياده شدم چند قدمي که رفتم صدام زدو گفت:خانم وايسا...خانم

وايسادم اومد روبه روم وايساد پولو جلوم گرفت و گفت:اين چيه؟

-پوله....چيه نکنه کمه؟

-نه خانم کم نيست....من مسافر کش نيستم

-پس چرا منو سوار کرديد ؟

باخنده گفت: به خاطر ثوابش

پولو ازش گرفتم اونم رفت با خودم گفتم :اره جون عمت ميخواستي بانفله کردن من ثواب کني...وقتي وارد خياطي شدم... تنها چيزي که به گوشم مي رسيد صداي چرخ خياطي بود حتي صداي نفس هاشونم نمياومد بايد به نسترن بخاطر مديريت خوبش لوح تقدير بدن، کسي متوجه حضور من نشده بود با صداي بلند گفتم :جميعا سلام..

همه سرشو نو بالا اوردن و با لبخند جواب سلام ودادن وقتي سر جام نشستم زهرا که بغل دستم نشسته بود گفت:معلوم هست کجايي ؟بهش کارد بزني خونش در نمياد،حالا چرا اينقدر دير کردي؟

-دست نزار رو اين دل که خونه..

خنديد و گفت :بميرم برات...حالا چي شده که خونه؟

تا خواستم حرفي بزنم صداي نسترن اومد:به به خانم ...افتخار داديد تشريف اورديد (با اخم)بيا تو کارت دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت تو اتاقش و درو بست زهرا خنديد و گفت:برو که خرت زاييد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده يه مشت زدم به بازوش ...پشت در اتاق نسترن ايستادم دو تا ضربه به درزدم ورفتم تو.. با يه لبخند به نسترن که با ابرو هاي گره خورده و دست به سينه به صندليش تکيه داده بودنگاه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با من امري داشتيد بانوي من ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بشين ...کجا بودي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم و گفتم :کجا ميخواستي باشم خونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظورم اينکه چرا اينقدر دير کردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اها از اون لحاظ ؟خوب دير از خواب بيدار شدم ماشين گيرم نمي اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو صندليش درست نشست ودستش وگذاشت رو ميز وبا تعجب گفت:مگه قحطي ماشين اومده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-براي من اره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والله منم بودم با اين قيافه سوارت نميکردم ...ادم وحشت ميکنه نگات کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتي گفتم :مگه قيافم چشه ؟خدا اين جوري خلقم کرده مگه دست من بوده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-.منظورم اينکه اول صبحي مياي بيرون يه دستي به صورتت بکش ..لوازم ارايشي که ميدوني چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عزيزم من صورتمو لازم دارم دلم نميخواد روش نقاشي بکشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه رژوريمل شد نقاشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منو کشوندي اينجا اينو بگي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از توي کشوي ميزش يه پاکت در اورد گرفت جلوم و گفت:بگيرش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ازش گرفتم و گفتم:اين چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پول...دست مزد چند روزي که اينجا کار ميکردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب وترس گفتم:کار ميکردم !!!مگه ديگه قرار نيست کار کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه تو ديگه بدرد من نميخوري روز اول هم که اومدي اينجا قرارمون اين بود که سر وقت بياي ..واگه سه بار دير کني اخراج ميشي؟الان شما شيش بار که دير کردي بعلاوه اين که دو بار هم نيومدي…چند بار هم بهت تذکر دادم..گفتم دوستيمون سر جاش کار هم سر جاش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض گفتم :اما نسترن...تو که ميدوني من به اين کار احتياج دارم اگه اخراجم کني کجا کار پيدا کنم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين ديگه مشکل تو نه من ...فکر کنم تا الانم هم جبران مافات کرده باشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم و انداختم پايين ...اشکام سرازير شدن با دستم پاکشون کردم راست ميگفت زير قولم زده بودم نبايد دير مي اومدم اوليم بارم هم که نبود... اما نبايد اخراجم ميکرد خواستم بلند شم که خنده ي بلند نسترن متوقفم کرد با تعجب بهش نگاه کردم اونم فقط ميخنديد با دستش به من اشاره کرد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نگاش کن چه ابغوره اي هم گرفته ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون تعجب که الان گيج شدن هم بهش اضافه شده گفتم:براي چي داري ميخندي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز داشت ميخنديد گفت :چقدر خنگي که نفهميدي دارم باهات شوخي ميکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصبانيت گفتم: هه ...هه...هه...خنديدم بيمزه (هنوز ميخنديد با خشم جلو ميز ش وايسادمو تو چشاش زل زدم وگفتم)زهر مار...خوشت مياد اذيتم کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاکت و انداختم جلوش نسترن گفت:پاکت وچرا انداختي ؟ورشدار براي خودته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به اندازه کافي از شوخيتون فيض برديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدي ميگم پول خودته ...مانتوهاي که ديروز جات دوختم دادم به صاحباشون اونام پولو جيلينگي دادن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شک نگاش کردم قيافش خنثي بود نه شوخي توش ديده ميشد نه جدي گفتم:شوخي که نميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه والله شوخيم کجا بود برشدار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاکتو برداشتم و گفت:شصت تومنه همون قيمتي که قبلا بهشون گفتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون...ولي خواهشا ديگه از اين شوخي هاي سکته کننده با من نکن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا خواست حرفي بزنه تقه اي به در خورد و زهرا سرش واورد تو گفت:ببخشيد ...يه خانم اومده با اني کار داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسترن گفت:کيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مشتريه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم:باشه الان ميام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرابهم نگاه کردو گفت:چيزي شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسترن با خنده گفت:اگه خدا قبول کنه ايشاالله ميخوام شوهرش بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهرا هم خنديدو گفت: مبارک ايشاالله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زهراکه رفت با اخم نگاه نسترن کردم وگفتم :من نميدونم منان از چي تو خوشش اومده بود که با کله اومد خواستگاريت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکتاي ابروشو برد بالا وگفت:از خوشکليم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديدمو گفتم :بابا خداي اعتماد به نفس...... اجازه مرخصي که ميفرماييد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدو گفت :اختيار داريد اجازه ما هم دست شماست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يه تعظيم کوچولو کردم و گفتم:صاحب اختيار ماييد.. نفرماييد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسترن گفت:اين لفظ قلم حرف زدنت منو کشته ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست ايستادم و گفتم :موجب موباهات ماست که باعث مرگ شما ميشم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اينو گفتم و به سمت در دويدم درو که باز کردم دفترش و به سمتم پرت که خدا رو شکر زود اومدم بيرون خورد به در صداي بلندي گفت:آيناز ميکشمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا برگشتم ديدم همه دارن بهم نگاه ميکنن با لبخند طويل و عريض رفتم سرجام نشستم وکار مشتري رو راه انداختم ...دوستي منو نسترن برميگرده به سه سال پيش توي يه روز سرد زمستوني، در به در دنبال کار ميگشتم از يه کيوسک روزنامه فروشي روزنامه نيازمندي ها رو گرفتم کل روز نامه رو ورق زدم کاري که ميخواستم و پيدا نيمکردم اگه هم پيدا ميشد با شرايط من جور نبود از زمين و زمان نا اميد شده بودم ميخواستم برگردم خونه سر خيابون ايستادم چپ و راستمو نگاه کردم ماشينا پشت سر هم رد ميشدن از سرما دستامو زير بغلام گرفتم خيلي با احتياط از خيابون رد ميشدم که يه دفعه پام ليس خرد و افتادم يه پژو206مياومد سمتم سريع بلند شدم هنوز يه قدم برنداشته بودم که صداي جيغ ترمز ماشيني شنيدم سرمو که بلند کردم محکم خورد به پام درد شديدي تو پام پيچيده تمام بدنم گرم شده بود چند نفردورم جمع شده بودن و سرو صدا راه انداخته بودن :"چه خبرته خانم ...نميتونيد اروم تر رانندگي کنيد ...دختر مردمو زدي لت و پار کردي "از درد چشمام و فشار ميدادم صداي زنونه اي تو گوشم ميپيچيد "خانم حالتون خوبه ميتونيد بلند شيد"چشمامو باز کردم يه خانم که پوست برنزه و بيني قلمي و لباي کوچيک وچشماي مشکي داشت با موهاي رنگ شده فندقيش زل زده بود به من با صداي که از درد بود گفتم:"نه ...نميتونم پام خيلي درد ميکنه"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بادستش بازوم و گرفت کمکم کرد بلند شم ...وقتي بلند شدم چشمم افتاد به پوست موزخواستم نفرين کسي که اون پوست موز و انداخته بکنم اما دلم نيومد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمو کشون کشون به ماشينش رسوندم وقتي به بيمارستان رسيديم از پام عکس گرفتن و گفتن شکسته تا يک ماه پاي من بيچاره تو گچ بود اونم تمام اين يک ماه شب و روز اومد و رفت وقتي بهش گفتم دنبال کار ميگردم بهم پيشنهاد کرد که توي خياطيش کار کنم بهش گفتم که خياطي بلد نيستم ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار شد چند ماهي بهم خياطي ياد بده..از سر مجبوري يا علاقه هر چي که بود پنج ماهه همه فوت و فن خياطي رو ياد گرفتم حالا هم واسه خودم يه پا خياط حرفه اي شدم از لباس عروس گرفته تا لباس مجلسي و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه هر چي که مشتري بخواد براش ميدوزم... هيچ وقت از دوستي با نسترن پشيمون نميشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ممنون اقا همين جا پياده ميشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کرايه رو حساب کردم و از ماشين پياده شدم....اواخر ارديبهشت ماه بود و هواي گرم جنوب خورشيد مستقيم به سر وصورتم مي تابيد و باعث شده بود صورتم عرق کنه چند قطره از کنار شقيقه هام سر خورد و اومد پايين ازعرق خودم چندشم شده بود يه دستمال از کيفم برداشتم و صورتمو خشک کردم هر چي ضد افتاب به خودم مالونده بودم دود شد رفت هوا .... کاش يه کلاهي روي سرم ميزاشتم حداقل افتاب سوخته نشم ...نزديکاي خونمون بودم که پسري روديدم پشت به من به ديوار تکيه داده دست راستش به ديوار زده بود دست چپشم روي صورتش گذاشته کمي هم به پايين خم شده بود ...اول نشناختمش کمي که جلوتر رفتم فهميدم نويده قدمهام وبلند تر برداشتم و صداش زدم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نويد ...نويد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت سمتم.... دستي که جلوي صورتش گرفته بود از لاي انگشتاش خون چکه ميکرد با ترس جلوش وايسادم و گفتم :چي شده نويد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو برداشت وگفت:خون دماغ شدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب چرا اينجا وايسادي بيا بريم دکتر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه نميخواد يه اب به صورتم بزنم خوب ميشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازو شو کشيدم وگفتم:چي چيو اب به صورتم ميزنم ...راه بيوفت ببينم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازوشو از دستم کشيدوگفت: به دکتر احتياجي نيست ...هميشه همين جوريه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خيلي خون از دماغش مياومد و وايسادن و صلاح ندونستم گفتم:"خيل خوب پس بريم" دستش روي بيني ودهنش گذاشته بود تمام لباس سفيدش خوني شده بود کليدو از کيفم برداشتم که درو باز کنم گفت:خونه خودمون ميرم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه فرقي ميکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راهشو به سمت خونشون کج کرد وگفت:راحت ترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم باحرص گفتم: از دست تو الان چه وقت تعارف کردنه کليدا رو بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو کولمه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوله شو از شونه هاش برداشتم به دستش نگاه کردم خون دماغش بيشتر شده بود هول شدم و تند تند کيفش وميگشتم که گفت":تو زيپ کوچيه است "زيپ و کشيدم وکليدو برداشتم درو باز کردم زوتر از اون رفتم تو وگفتم:"اينقدر سر تو بالا نگيرخون برميگرده خفه ميشي با انگشتت جلو بيني تو فشاربده ... برو تو حموم تا بيام "به اشپزخونه رفتم با يه بطري اب خنک رفتم به حموم گفتم:"سرتو پايين بگير "سرشو که پايين گرفت اب و روي سرش گرفتم کمي که سرش خيس شد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-صبر کن ...صبرکن ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديگه اب نريختم سرشو گرفت بالا و با لبخند به من نگاه کردو گفت:اينو از کجا اوردي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ازتو يخچال ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ريز ريز خنديد و گفت:بوش نکردي ببيني چيه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اين عرقه بيد مشکه مامانم براي من درست کرده بود ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوش کردم ديدم راست ميگه با حرص گفتم :چرا زود تر نگفتي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون خنده گفت:خوب من از کجا بدونم تو چي ميخواي بياري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه شده بودم نميدونستم بايد چي کار کنم با هول گفتم:همين جا بشين تا اب بيارم تکون نخوريا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به طرف اشپزخونه ميدويدم که با داد گفت: بنزين نياري اتيشمون بزني

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکي نبود به اين بگه الان وقت شوخي کردنه ؟سريع برگشتم تو اشپزخونه يه بطري ديگه برداشتم بخاطر اينکه مطمئن بشم ابه اول بوش کردم با دو رفتم به حموم اب و روسرش ميريختم گفت:براي چي اب رو سرم ميريزي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نميدونم فکر کنم اين جوري زود تر خونش بند مياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ديدم شونه هاش تکون ميخوره نشستم کنارش و با ترس گفتم:نويد درد داري ?

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو که بالا اورد ديدم داره ميخنده با اعصبانيت گفتم:واقعا که ترسيدم...بگير کمي اب به صورتت بزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اب و که به صورتش زد با خنده گفت : وقتي چيزي نميدوني چرا الکي تجويز ميکني اين جور موقعها مامانم يخ ميزاره رو بينيم ... تو چرا اينقدر هولي خوبه خون دماغ شدم تير نخوردم ...يه خانم دکتر هميشه بايد جلوي مريضاش خونسرد باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شد که بره اداشو دراوردم:"يه خانم دکتر هميشه بايد جلوي مريضش خونسرد باشه"با حرص گفتم " خوب ترسيدم اگه خودت جاي من بودي چيکار ميکردي ها ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حموم رفت بيرون ودر اتاقشو باز کرد و با خونسردي گفت: هيچي نگات ميکردم تا خون دماغت بند بياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زدم: همين ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو برگردوندو با لبخند گفت:کارديگه اي از دستم بر نمي اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت تو درو بست من وبگو نگران کي شدم رفتم به اشپزخونه با اعصبانيت بطري رو پراز اب کردم و گذاشتم تو يخچال بايد کمي عرق براش درست کنم ...توي يخچال و همه کابينتا گشتم اما اثري از عرق نبود انگار تنها عرقشون هموني بود که من روي سر نويد ريختم در کابينت پايين و بستم که صداي نويد اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-با اجازه کي داري تو کابينت خونه مردم ميگردي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباساشو عوض کرده بود نا مصب تيپ دختر کش هم ميزنه ...ميگم چرا دخترا ي محله براش غش و ضعف ميرن نگو بخاطر خوش تيپيشه تا بلند شدم سرم به در کابينت بالا خرد :اااخخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد جلو با خنده کابينت و بست گفت:حواست کجاست ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم وگذاشته بودم روي سرم وگفتم:بهتري ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند به سرم اشاره کردو گفت:مثل اينکه من بايد از تو بپرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خوبم تو چي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت:البته....مگه ميشه با وجود کمکهاي اوليه شما حال من بد باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفتم :اين جاي تشکرت مسخرم ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه تعظيم کوچلويي کرد وگفت: ازاينکه بنده رو مورد توجه وعنايت خودتون قرار داديد سپاسگزارم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيفمو از روي ميزنهار خوري برداشتم وگفتم: ميرم خونه وبرميگردم باز نيام ببينم يه بلاي ديگه سرت خودت اورديا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شما بلا سرخودت نيار من با خودم کاري ندارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص کيفو انداختم رو شونم وراه افتادم که گفت:چيزي ميخواي بياري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره عرق خارشتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم کفشمو ميپوشدم که با خنده گفت:يه وقت عرق نفت برام نياري ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصبانيت گفتم:امروز خيلي بذلگو شديا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-در حضور استادم درس پس ميدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديدم و گفتم :خودشيريني هم که بلد بوديا ما خبر نداشتيم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خونشون اومدم بيرون..... نويد همسايه ديوار به ديوار ماست ، اهل اصفهان هستند مهر ماه پارسال بخاطر کار باباش مجبور ميشن بيان بوشهر از روز اولي که پاشو گذاشت به محله ما به خاطرخوش قيافه بودنش دخترا براش دست و پا ميشکنن اما اون جز من محل کس ديگه اي نميزاره ...از نظر سن من پنج سال ازش بزرگترم ولي از لحاظ قدو هيکل اون شيش سال از من بزرگ تره .. به طوري که تو نگاه اول کسي متوجه نميشه که هيجده سالشه ...پسر خيلي مهربونو با محبتيه ... جاي برادر نداشتم دوستش دارم ....رفتم تو اشپزخونه عرق خار شتر براش درست کردم گذاشتم تو سيني که درخونمون وزدن ...هر کي بود انگار دعوا داشت چون با سنگ به جون در افتاده بود ...از ترس اينکه در کنده بشه دويدم سمت در، وقتي بازش کردم ديدم عفت خانمه، بالبخند دراکولايشون گفت::سلام عزيزم خوبي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم با حرص ولبخند تمسايي گفتم:الحمدوالله بد نيستم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يک ساعته دارم در ميزم چرا در باز نميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشيد ...تو اشپخونه بودم نشنيدم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه پلاستيک از زير چادرش دراوردوداد دستم و گفت : مهم نيست ...ببين اين پارچه رو براي پرده گرفتم ميتوني زحمت دوختش بکشي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مگه جرات داشتم به صاحب خونمون بگم نه با لبخند گفتم:چه زحمتي....تا باشه اين زحمتا ... براتون ميدوزم فقط براي کي ميخوايد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-براي جمعه ...اخه ميدوني چيه قرار جاريم بياد ..از اون ادماي پر فيس وافاده است دو ماه پيش که رفتم خونشون پوز همه چيشون ميداد ... به شوهرم گفتم بايد نصف وسايل خونه رو عوض کنيم (با خنده بلند گفت)اخه اوضاع رو کم کنيه ميدوني که چي ميگم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از حرفش خندم گرفته بود گفتم: بله بله متوجه منظورتون شدم ...چشم تا جمعه براتون حاضرش ميکنم ...فقط مدلش جه جوري باشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والله من از مدل پُدل چيزي سر در نميارم هر مدل پرده اي که ميدوني به خونمون مياد همون و بدوز..خوشکل بدوزيا روت حساب ميکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم خيالتون راحت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستت درد نکنه برم تا برنجم نسوخته خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سلامت سلام برسونيد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بري که ديگه برنگردي در رو بستم ورفتم به اشپزخونه پلاستيک انداختم رو زمين سيني به دست رفتم پيش نويد زنگ وزدم در وباز کرد .. رفتم تو ديدم روي مبل لم داده وتلويزيون نگاه ميکنه ...تک سرفه اي کردم سرش و برگردوند طرف من و گفت:به خانم دکتر ...چرا زحمت کشيدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيني و گذاشتم جلوش وگفتم :حالا تا عمر داري تيکه بار ما کن ...اصلا تقصير منه که به فکر توام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنديد و عرق از روي ميز برداشت و گفت:خانم دکتر که نبايد اينقدر دل نازک باشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه لبخند مسخره اي زدم وگفتم:کاري نداري ميخوام برم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمي از عرق خورد وگفت:کار که دارم ولي نميدونم شما وقت داريد يا نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه نفسي کشيدم وگفتم :وقت که ندارم اما براي تو جورش ميکنم.. حالا کارت چي هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون... سه شنبه امتحاناتم شروع ميشه گفتم اگه ميشه تودرسام بهم کمک کني ..فقط درسايي که مشکل دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمي فکر کردم و گفتم:اولين امتحانت چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عربي ....اگه ميدوني کار داري مزاحمت نميشما ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردنمو کج کردم وگفتم:اصلا تعارف کردن بهت نمياد ... در ضمن کار من هيچ وقت تمومي نداره فقط خواستي بياي حول و حوش نه ونيم ده بيا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند گفت :ممنون ...جبران ميکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در هال و باز کردم گفت:بابت عرقم ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وايسادمو گفتم : ميخواي همه تشکراتو يه جا بگي که منم يه جا جواب بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت :نه ديگه تموم شد ...خدا حافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا حافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي به دم در خونمون رسيدم يادم افتاد که کليدا رو تو خونه جا گذاشتم پوفي کردم و دور و برو يه نگاهي انداختم وقتي خيالم راحت شد که کسي نيست از در رفتم بالا و خودمو پرت کردم تو حياط اگه مامانم بودکه يه کتک َمشتي ازش ميخوردم ...رفتم تو اشپزخونه پارچه عفت خانم و برداشتم بردم به اتاقم روسري و مانتوم و دراوردم انداختم روي زمين از کمد لباسيم يه تاپ و شلواربرداشتم رفتم به حموم يه دوش مختصر و مفيد گرفتم ... وقتي از حموم در اومدم جلوي ميز ارايشيم نشستم و به خودم يه نگاهي انداختم ...موهاي فرفري مشکيم که تا گردم بود با پوستي نسبتا سفيد و چشماي بادمي شکل که بخاطر حالتش بيشتر دوستام بهم ميگفتن کره اي لبام هم خوب بود ازش راضي بودم لب پايينيم گوشتي تر از بالايي بود تنها عضو صورتم که با بقيه ناهماهنگ بود دماغم بود که عين دسته فرغون به صورتم چسبيده بود.. کلا چهره خوبي داشتم نه خيلي خوشکل و لوند بودم نه خيلي زشت و بدريخت يه جوراي قابل تحمل بودم دست از صورتم برداشتم و روي زمين دراز کش شدم کتابي که مخصوص انواع دوخت پرده بود برداشتم بايد براي پرده عفت خانم يه مدل پيدا ميکردم سرم گرم کتاب بود که صداي در اومد بلند شدم يه چادر دور خودم کردم از حياط داد زدم کيه؟:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز کن منم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درو باز کن گرمم حوصله ندارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کردم وگفتم: سلام مامان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم اومد تو و گفت: عليک سلام سر ظهري شوخيت گرفته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چيزي شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخير ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چرا اينقدر اعصباني هستي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماشو بست وبا حالت اعصباني گفت:اعصباني نيستم ...فقط گرمم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا الان اومدي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم داد زد:ميشه اين قدر سوال نپرسي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي اينجوري حرف ميزنه يعني حوصله هيچ بني بشري نداره وکسي نبايد به پرو پاش بپيچه ...منم بدون هيچ حرف اضافه اي رفتم به اتاقم چادرم از سرم برداشتم خواستم بشينم که صداي گريه مامانم شنيدم از اتاقم اومدم بيرون صداش از تو اشپزخونه مياومد دم در اشپزخونه ايستادم ديدم به کابينت اشپزخونه تکيه داده و سرش روي زانوهاشه اروم گفتم:مامان خوبي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو بلند کردو با دستاش اشکاشو پاک کردو گفت:اره خوبم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه ليوان ازکابينت برداشتم و پر ازاب کردم کنارش نشستم وگفتم :بيا يه قلپ ازاين بخور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نميخورم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوي دهنش گرفتم وگفتم:يه ذره بخور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليوانو ازم گرفت کمي ازش خورد يه نفس عميقي کشيدوسرشو گذاشت روي در کابينت منم نگاش ميکردم سرشو چرخوند طرف من وگفت:چيه چرا اينجوري نگام ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يه سوالي ازت بپرسم دعوام نميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندي زدو گفت:حالا نه اينکه تو هم خيلي ازم ميترسي ...ميخواي بپرسي چرا گريه ميکنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهووم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليوان گذاشت روي زمين و گفت:با رئيس رستوران دعوام شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم :همين ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کاش فقط همين بود....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه مکثي کردوگفت:اخراجم کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشاي گشاد شده گفتم:اخراجت کرد؟به همين راحتي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره به همين راحتي ... چند روزي بود الکي به همه چيز گير ميداد اگه چيزي براي گير دادن نبودخودش يه چيزي پيدا ميکرد مرديکه بي همه چيز هر روز بهونه هاي صد من يه غاز مياورد ... يه بار ميگه چرا سوپ شوره؟يه بار ميگه چرا شيرينه ؟...چرا سالاد کلم نداره ؟چرا دستکش تو دستت نيست ؟چرا اين برنج و درست کردي؟ ...منم امروز اعصابم خورد شد هر چي تو دهنم در اومد بهش گفتم .... گفتم که ديگه نميتونم با اين وضعيت اينجا کار کنم اونم اب پاکي ريخت رو دستم و گفت نميتوني اينجا کارکني به سلامت گفت سراشپزاي زيادي هستن که براي اومدن به اين رستوران تو صف وايسادن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندي زدم وگفتم:صف وايسادن...از خودش مطمئنه يا از رستورانش ؟مامان باور کن بعد از شما هيچ کس ديگه پاشو تو اون رستوران نميزاره در رستورانشو تخته ميکنن حالا ببين..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو کشيد روي موهاموبا خنده گفت:قربون اين فنرات برم که دلداريم ميدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعتراض گفتم:مامان ...موهامو مسخره نکن خيليم خوشکلن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برمنکرش لعنت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا ميخواي چيکار کني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا بزرگه ميگردم يه کار ديگه پيدا ميکنم (بهم نگاه کرد وگفت)از غذاي ديشب چيزي اضاف اومد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اره...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حوصله غذا درست کردن ندارم همينو گرم ميکنيم ميخوريم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم وگفتم: پس هر وقت گرمش کردي صدام بزن بيام ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنچ سالي ميشد که مامانم توي رستوران اقاي ستوده کار ميکرد بخاطر دستپخت خوبش همون روز اول استخدامش کردن و شد سر اشپز رستوران تازه تاسيس ،محال بود کسي يه بار به رستوران بياد و به بار دوم نکشه همه ميدونستن شلوغيه رستوران فقط بخاطر دستپخت مامان منه وگرنه اون رستوران که دکوراسيون درست و حسابي نداشت که کسي بخواد بره ... نمي تونستم حرف مامانمو باورکنم مگه ميشد رستوراني که تمام اعتبارش به سر اشپزش رو اخراج کنن؟بعد از خوردن نهار يه چُرت کوتاهي زدم ساعت پنج و نيم بود که بيدار شدم بعد از خوردن يه عصرونه که اونم نون وپنير بود به سراغ چرخ خياطي رفتم دوتا مانتو که تا نصفه دوخته بودم و تموم کردم بعدش به سراغ پارچه عفت خانم رفتم از توي پلاستيک درش اوردم کتاب مدل پرده هم گذاشتم روش صفحاتشو ورق زدم يه مدل پرده پيدا کردم که بدک نبود ولي به دلم ننشست چند صفحه ديگه ورق زدم چشم افتاد به يه پرده کلاسيک...به پارچه نگاهي انداختم ديدم به درد عفت خانم نميخوره هم پارچش کم بود هم به تيپ وقيافش نميخوره همون قبلي رو براش درست ميکنم يه نگاه کلي به پرده انداختم خيلي سخت به نظر نمياد ولي اگه خرابش کنم کارم با کرام الکا تبينه اونم از نوع عفت خانمش ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خياطي اومدم بيرون که نسترن صدام زد :آني صبر کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ميرسونمت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بنزين زيادي رو دستت مونده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلم دادوگفت:زر نزن سوار شو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسترن من وتا خونه رسوندبازم کليدا رو فراموش کرده بودم خونمون که زنگ نداشت يه سنگ کوچيک پيدا کردم و کوبيدم ... احساس ميکردم توي يه ديگ اب جوش گذاشتنم خيلي هوا گرم بود مامان از حياط صدا زد:کيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم مامان درو باز کن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو باز کردسريع يه سلام کردم ورفتم تو خونه روسريمو در اوردم وجلوي باد کولر ايستادم مانتوم هم از تنم دراوردم مامانم اومد تو و گفت:شد يه بار کليدو با خودت ببري ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الزايمر گرفتم مامان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا ايشا الله شفات بده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم :خدا ايشالله همه مريضا رو شفا بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفت تو اشپزخونه وگفت :برو لبا سا تو عوض کن نهار و بکشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مامان صبر کن برم دوش بگيرم بيام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس زودتر برو که دارم دل غشه ميگرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم چشم .....ساعت سه دوباره مشغول خياطي شدم به غير از پارچه عفت خانم دو تا مانتوديگه هم بايد ميدوختم تا نزديکاي غروب کار کردم بعد از نماز و شام دوباره به سراغ چرخ خياطيم رفتم ...نصف پرده عفت خانم ودوخته بودم بايد تا چهار روزديگه حاضرش ميکردم ...به ساعت نگاه کردم دوازده وربع بود چشمام درد گرفته بود کمي چشمام ومالش دادم تشکمو پهن کردم خواستم بخوابم که گوشيم زنگ خورد به صفحه موبايلم نگاه کردم نسترن بود جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به سلام نسترن خانم چه عجب يادي از فقير فقرا کردي اونم نصف شبي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا خوبه من نصف شبي ياد فقير فقرا کردم تو که روزشم به فکر پولدارا نيستي ... الان چه وقت خوابيدن مگه تو مرغي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا الان داشتم کار ميکردم خواستم بخوابم که زنگ زدي ...خبري شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر که زياده کدومشو بگم ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جدي گفتم :هرکدومش که به نفع منه بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت:اي قربونه ادم چيز فهم ... ببين يه مشتري برات پيدا کردم ..توپ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دستت درد نکنه نسترن اينقدر پارچه روسرم تلنبار شده که نميدونم باهاشون چي کار کنم وقت هم ندارم بايد زود تر اينارو تموم کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه مثل اينکه ملتفت نشدي چي گفتم ببين يه خانم توپ ...يعني مايه تيله دار دنبال يه خياط خوب ميگشت خانم ماهيني هم ادرس خياطي مارو بهش داد منم تو رو بهش معرفي کردم کارت خوب باشه مشتري هميشگيت ميشه يه پول قلمبه هم گيرت مياد ديگه لازم نيست يه مانتو بيست تومن بدوزي قيمت يه مانتو ميشه چه قدر؟ شصت تومن.... کارت بگيره ديگه نميخواد از کسي پارچه قبول کني فهميدي اي کيو ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه اينقدر خوبه چرا خودت نميري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دلخوري گفت: دستت درد نکنه راجبع من اين فکررا ميکردي وخبر نداشتم.... به خدا اگه به فکر تو نبودم راحت ميتونستم يکي ديگه رو جاي تو بفرستم... من که ميدونم تو به اين پول بيشتر از من احتياج داري... بعدشم من ادمي نيستم که بخوام حرص بزنم همين قدر که در ميارم بسه شوهرمم که الحمدوالله شيش برار من درامدشه اين پولو ميخوام چيکار ؟اين جاي تشکرته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم:حالاچرا ترش ميکني جيگر اني ... من که چيزي نگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده نچ نچي کردو گفت :اگه منان شوهر عزيزم بدونه يکي به من گفته جيگرپوستشو قلفتي ميکَنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا به شوهرت بگو اين دفعه رو رحم کنه ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه چيکار کنم دوستمي ديگه ....حالا به جاي اين حرفا يه قلم وکاغذ بيار ادرسو بهت بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بگو ..يادم ميمونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فداي اون حافظت...نميخواد به رخ ما بکشيش برو يه چيزي بيار ادرسو بنويسي ...به مغز تو اعتباري نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفتري که اندازه ها رو مينوشتم برداشتم وگفتم:خيل خوب ادرسو بگو مينويسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادرسو که نوشتم دوباره شروع کرد به فک زدن :آيناز خوشکل ميدوزيا باشه ...هرجاش مشکل داشتي به خودم زنگ بزن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه ..خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببين اين زنه خيلي چاق نميتونه از بيرون لباس بخره بيشترميدوزه سعي کن يه جوري بدوزي که خوشش بياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه نسترن باشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستي يه چيزه ديگه ...اگه يه وقت مدلي خواست براش بدوز نه نگو ...چون ممکن ناراحت بشه و بره سراغ يه خياطه ديگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مخمو داشت ميخورد گوشيو گذاشتم جلوي دهنم با داد گفتم:باشـــه نسترن ...فهميدم مخمو تليت کردي برو بخواب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشيو گذاشتم دم گوشم گفت:باشه خوب چرا داد ميزني فقط يه چيز کوچولو مونده ...فردا ساعت ده بروخونشون.. خياطي هم نميخواد بياي کاراتو خودم انجام ميدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داد زدم:نسترررررن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا حافظ ....خدا حافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از خدا حافظي گوشيو قطع کرد اگه ولش ميکردم تا خود صبح حرف ميزد عين اين ادم عقده يا ميمونه که اجازه حرف زدن بهشون ندادن... لامپ اتاقم و خاموش کردم و خوابيدم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ادرس توي دستم نگاه کردم اسم کوچه که درست بود اما پلاک 22نبود دوبار از سر کوچه تا ته کوچه ورفتم و اومدم حتي چند تا کوچه بالاتر و پايين ترم رفتم اما نبودانگار که پلاکي به اين شماره وجود نداشت توي اين گرما داشتم بخار پز ميشدم با اعصبانيت شماره نسترن و گرفتم بعد از چند تا بوق جواب داد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خياطيه نسترن بفرماييد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اعصبانيت گفتم:خيارشور نرسيده اين چه وضع ادرس دادنه يک ساعته دارم دورم خودم ميچرخم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عليک سلام ..خوب چرا دور خودت بچرخي بيا درور من بگرد ...حالا چرا اين قدر توپت پره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ادرسو اشتباهي دادي..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ادرسو درست دادم تو اشتباهي رفتي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه کوچه بنفشه....پلا ک22نيست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب و صداي نسبتا بلندي گفت:پلا ک22؟؟؟!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا داد ميزني؟ اره ديگه ...!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده بلندي کرد و گفت: چه با اعتماد به نفسي هم ميگفتي بگو حفظ ميکنم... تو ادرسو نوشتي اين شد ... اگه حفظ ميکردي سر از کجا در موردي؟...پلاک 202نه22

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور و اطرافمو نگاه کردم دقيقا روبه روم بود :بگم خدا چي کارت کنه نسترن با اين ادرس دادنت…يادت بره ادرس بدي

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به من چه تو گيچي...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب ديگه خدا حافظ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اني رفتي تو بگو اب ميوه تگري برات بياره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم:باشه ...خدا حافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا حافظ موفق باشي ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشي رو قطع کردم به سمت خونه حرکت کردم کل ديوار خونه از گرانيت مشکي بود گل کاغذي قرمز هم از ديوار اويزون شده بود رنگ در خونه نيلي بود زنگ و زدم خانمي جواب داد: کيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رستمي هستم از خياطي نسترن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چرا اينقدر دير کرديد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشيد يه مشکلي پيش اومد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خيل خوب بيا تو ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دروزد رفتم تو حياط ايستادم به ساعتم نگاه کردم ساعت ده ونيم بود يعني من يک ساعت تمام داشتم دنبال ادرس ميگشتم ؟ با يه نگاه کلي به حياطش فهميدم حياط ما بزرگتره شايد به زحمت ميشد گفت 40متربشه که اونم با گلاي افتاب گردون که من متنفر بودم تزيين شده بود يه بوته گل شاه پسند هم کنارش کاشته بودن چند تا گلدون ديگه هم توي حياط بود ولي نفهميدم چه گلايي هستن ولي خوشکل بود تو همين فکرها بودم که صدا ي از سمت چپم اومد :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گل هارو دوست داريد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم سمت صدا يه خانم با وزن حدوداي 105 کيلو که با لبخند کل چارچوب در رو گرفته بود .. نسترن گفت چاقه ولي نگفته بود جز انسان هاي اوليه است خودمو جمع وجور کردم و گفتم:سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لبخند گفت :سلام عزيزم بيا تو چرا دم در وايسادي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو پايين انداختمو ،وارد خونه شدم به سمت يکي از مبلها اشاره کرد:بفر ماييد اونجا بشيند الان خدمتتون ميرسم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي نشستم به سمت اشپزخونه رفت خدا کنه يه چيزه خنک بياره که تو دلم اتيش به پا شده ......سرمو چرخوندم خونه رو يه ديد زدم داخل خونه که چند برابر خونه ما بزرگ بو د.سليقشم بد نبودکل خونه رو نيلي کرده بود پرده ها خونه با مبل و ديوار ست شده بود به رنگ نيلي....، رنگ فرش کرم بود ...سرمو کج کردم به سمت اشپزخونه اپنش..بـله کل کابينت هاي اشپزخونه هم به رنگ نيلي بود چند تا گلدون پشت مبل بود که اونا هم به رنگ نيلي بودن از قرار معلوم اين خانم ديوانه رنگ نيليه از اشپزخونه اومد بيرون به زحمت راه ميرفت وقتي به من نزديک شد رفتم جلو و سيني رو از دستش گرفتمو گفتم:اجازه بديد بهتون کمک کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشيد تو رو خدا ...من بايد از شما پذيرايي کنم شما هم به زحمت افتاديد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اختيار داريد اين چه حرفيه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سيني رو گذاشتم رو ميز خواستم بشينم که گفت :تا شما ابميوه تون رو ميل ميکنيد ...منم با اجازتون برم پارچه رو بيارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش ميکنم بفرمايد ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نشستم و به راه رفتنش نگاه کردم دقيقا عين پنگون راه ميرفت ،اگه بخوات همين جوري راه بره ده دقيقه رفت و برگشتش طول ميکشه ، ليوان رو برداشتم يه قلپ ازش خوردم چند تا تابلو فرش رو ديوار بود ، به سقف خيره شدم عجب لوستري فکر کنم دويست سيصد.... شايدم يکي دوميليون باشه ولي خيلي شيک بود با صداي بسته شدن در سرم و اوردم پايين با يه لبخند مياومد سمت من با همون حرکت پنگوئنيش به پارچه ساتن نيلي توي دستش نگاه کردم خندم گرفته بود البته من فقط به يه لبخند اکتفا کردم.... اومد روبه روي من نشست پارچه رو گذاشت رو ميز وگفت :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينم پارچه... خوب نظرتون چيه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ليوانو گذاشتم رو ميز پارچه روبرداشتم با انگشتام لمسش کردم ...سري تکون دادم وگفتم :خوبه هم جنسش هم رنگش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق زده گفت :راست ميگي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله....فقط مدلي هم مد نظرتون هست ...يا خودم براتون مدل بيارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه ...خودم از تو اين مجله ها يه مدلي انتخاب کردم ..الان برات ميارمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گذاشت روي مبل خواست بلند شه اما نتونست هر دفعه که خواست بلند بشه بازم مينشست مبل حکم اهن ربا پيدا کرده بودوقتي ديدم بلند شدن براش خيلي مشکله گفتم : بگيد کجاست خودم براتون ميارم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روي خجالت گفت :اخه زحمت تون ميشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خواهش ميکنم با من راحت باشيد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت اشپزخونه اشاره کردو گفت :تو اشپزخونه روي ميز گذاشتمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه لبخند گفتم :الان براتون ميارمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم به حالش سوخت خيلي گناه داشت ..بايد از خودم خجالت بکشم که بعضي وقتا از اينکه اينقدر لاغر بودم زمين وزمان ونفرين ميکردم اما حالا که اين بنده خدا رو ميبينم از چاق شدن پشيمون شدم و ترجيح ميدم همين جور ني قليون باقي بمونم چند تا مجله روي ميز بود برداشتم ورفتم کنارش نشستم مجله هارو دادم دستش وگفتم: بفرماييد..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مجله ها رو ازم گرفت و گفت :دستت درد نکنه ...شرمنده کرديد به خدا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دشمنتون شرمنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يکي از مجله ها رو برداشت بقيه رو گذاشت روميز چند تا از صفحاتشو ورق زد به صفحه مورد نظرش که رسيد يه مکثي کرد با لبخندمجله روبه روم گرفت وگفت:ببين اينه ...خوشکله نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مجله رو ازش گرفتم به لباس قرمز جلوم نگاهي انداختم مدلش دکلته بودو از زير سينه تا پايين باسن تنگ ميشد.......از رون تا پايين چند سانتي گشاد ميشد پايين لباس پر از چين بود با تعجب يه نگاه به مدل لباس يه نگاه هم به چهره خندونش کردم دلم نيومد بزنم تو ذقش و بگم اين لباس به درد هيکل شما نميخورد يه لبخند زدمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-والله چي بگم ...من فقط خياطم اگه اينو دوست داريد براتون ميدوزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ناراحتي سرشو انداخت پايين و گفت: ميدونم اين لباس به درد اندام من نميخوره ولي ميشه شما يه جوري بدوزيد که چاقيم زيادمشخص نشه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه لبخند گفتم :همه سيعمو ميکنم ...حالا بلند شيد تا اندازه هاتونو بگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمکش کردم که بلند شه از تو کيفم مترو خودکارو دفترم در اوردم شروع کردم به اندازه گرفتن خدا خدا ميکردم که پارچه کم نگرفته باشه ... چون اين اندامي که من مي بينم ده متر پارچه هم کمه ...فقط شکمش دومتر پارچه ميبره اندازه ها تموم شد داشتم وسايلم و جمع ميکردم که گفت: ميشه زود تر حاضرش کنيد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عجله داريد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله.. جمعه شب عقد خواهر زادمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با انگشتم بالاي لبم خاروندم وگفتم:يعني چهار روز ديگه ..خيلي زوده..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله ميدونم به خدا چند هفته است دارم دنبال خياط خوب ميگردم اما پيدا نميکردم ...حالا نميشه يه کاريش بکنيد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اينکه ميدونستم پرده عفت خانم به علاوه دوتا پارچه ديگه دارم ولي گفتم:باشه براتون حاضرش ميکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دستت درد نکنه ...راستي اسمت چيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آيناز ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسم قشنگي داري ....دستشو به طرفم دراز کرد و گفت :منم پرستوم خوشبختم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هاش دست دادم وگفتم: منم همين طور ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ميخوايد بريد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله ديگه کارم تموم شده ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کيمو برداشتم گفت:حالا زوده که... چند دقيقه اي بشين بعد برو خودم برات اژا نس ميگيرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهش نگاه کردم با نگاهش داشت التماسم ميکرد با يه لبخند گفتم :باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نميدونست از خوشحالي چيکار کنه هر چي تو يخچال بود براي پذيراي از من اورد البته همشو خودم اوردم چند ساعتي پيشش موندم و حرف زديم البته اون بيشتر حرف ميزد..... براي من شده بود نسترن شماره 2 همون چند ساعت اينقدر با من صميمي شده بود که شماره تلفنشو بهم داد قرار شد با هم در تماس باشيم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي به خونه رسيدم بدون اينکه نهار بخورم خوابيدم حتي لباسامم در نيوردم موقع اذون مامانم صدام زد بلند شدم ابي به دست و صورتم زدم اينقدر گشنم بود که بعد ازنمازم شاممو خوردم بعد از شام پارچه پرستو برش زدم.. سرم تو ي دوخت و توز بود که تقه اي به در خورد سرمو بلند کردم مامانم بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اينقدر سرتو کردي تو اين وامونده که حواست به درو برت نيست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشيد ....کاري داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من ..نه ولي نويد چرا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نويد!!چي کار داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم نگام ميکرد يه دفعه يادم افتاد وگفتم : واي قرار بود بهش درس بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من از قول و قراراي شما خبر ندارم ...حالا هم پاشو برو پيشش تنها نشسته زشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو بستو رفت منم از جام بلند شدم و لباسامو عوض کردم از اتاق اومدم بيرون ...تنها نشسته بودو داشت تلويزيون نگاه ميکرد دست به سينه وايسادموبه صورتش نگاه کردم پوست سفيدو چشم هاي درشت به رنگ عسل داشت با موهاي قهواي تيره ولب هاي کشيده با بيني متوسط تا منو ديد از جاش بلند شد وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام از ماست ..بفرماييد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتي نشست منم با فاصله کنارش نشستم گفت:کار داشتيد نه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم با ليوان شربت از اشپزخونه اومد بيرون گفتم:مهم نيست ...من که گفتم کار من تمومي نداره خيل خوب کتاب و باز کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم شربت وگذاشت جلوش وتشکر کرد وگفتم :اول شربت وبخور بعد درس ميديم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از اونجايي که جنابعالي شکمو تشريف داريد نمي خوام حواست به جاي ديگه پرت بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه چشمي گفت وهمه شربتشو تا ته خورد موقع درس دادن اينقدر صورتش بهم نزديک کرده بود که راحت ميتونستم سلول هاي پوستشو بشمارم هر چقدر ازش فاصله ميگرفتم اون خودشو بهم نزديک تر ميکردحتي يه دفعه با خودکار زدم تو سرشو گفتم"ميشه خودتو اينقدر به من نچسبوني "اما اون فقط خنديدوگفت"اگربهتون نچسبم که صداتونو نميشنوم "از حرفش حرصم گرفته بود اما تا اخرتدريسم تحمل کردم... خوبيش اين بود که مامانم تو هال نشسته بود وگرنه بدون تعارف مياومد تو بغلم مينشست ..بعد از دو ساعت که درس دادنم تموم شد گفتم:امتحان بعد يت کيه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يک شنبه فلسفه و منطق ( اروم طوري که مامانم نشنوه گفت )ايناز خانم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم تو کتاب بود گفتم:بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دخترا از چي خوششون مياد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو هامو بردم بالا وبا تعجب نگاش کردم وبا لبخند گفت:چرا اينجوري نگام ميکني ؟تورو خدا منظور بد نگيريد …منظورم کادو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با يه ليخند کنج لبم گفتم :تو هم اره؟حالا طرف کي هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اذيت نکنيد ديگه ...يه راهنمايي ازتون خواستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم حرفي بزنم که صداي در اومد مامانم بلند شد رفت دم در گفتم:ببين کلا دخترا از کادوگرفتن خوششون مياد ولي سليقه ها فرق ميکنه....يکي مثل من هر چي بهم بدن خوشحال ميشم حتي اگه يه شاخه گل باشه ...ولي يکي مثل دوستم نسترن هر چيزي راضيش نميکنه ...بايد ببيني طرفت چي دوست داره .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مشکل منم اينه که نميدونم چي دوست داره..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

يه کمي فکر کردم وگفتم:اگه دختره هم سن تو يا يکي دوسال کوچيک تر باشه ...خوب ميتوني براش مانتو بگيري ...نه نه خوب نيست اصلا نميدونم هر چي دوست داري براش بخر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده اي کرد و گفت:واقعا کمکتون کار ساز بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب ميگي چي کار کنم ؟من که دختره رو نديدم که بدونم از چي خوشش مياد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يعني شما تا حالا براي دوستا تون خريد نکرديد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا خريدم فقط براي تولدشون ...خريد تو مناسبت داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوب حل ديگه با يه دسته گل رز سرو تهش و هم بيار ....نگفتي طرف کيه ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رازه..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفتم:ما که بخيل نيستم ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم اومد تو اونم با لب خندون گفتم:چي شده مامان خوشحالي؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فريده خانم(مامان نويد)گفت از فردا ميتونم تو ارايشگاش کار کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوشحالي گفتم: راست ميگي ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دروغم چيه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نويد گفت: به سلامتي ...ايشاالله رو دست مامانه منم بزنيد که ارايشگاهش تعطيل بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گفتم:اه نويد...اين چه حرفيه ميزني.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راست ميگم اگه ستاره خانم ارايشگريش هم مثل اشپزيش خوب باشه بعد از يه مدتي که پيش مامان من کار کرد ميتونه براي خودش ارايشگاه باز کنه مشتريش زياد ميشه اونوقت کار و کاسبي مامان منم کساد ميشه ومياد خونه و منم به جاي اينکه هرروز دوساعت ببينمش کل روز ميتونم ببينمش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامانم خنديد وگفت:بزار مامانت ببينم اگه بهش نگفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دست شما درد نکنه ستاره خانم من به فکر شما بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نويد چند دقيقه اي پيشمون نشست وقتي خواست بره تا دم در بدرقش کردم دم درايستاد گفتم:اخرش نگفتي دختره کيه ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-يه روزي بهتون ميگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دوستش داري؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشماي عسليش تو چشمام خيره شد با يه لبخند گفت:خيلي...ميميرم براش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرفش ته دلم خالي شد ولي با يه لبخند گفتم:اخي چه عاشقونه ...خوش به حالش حسوديم شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مسخرم ميکني؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه بابا ...جدي خوش به حالش ....حالا هم برو بگير بخواب فردا امتحان داري

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شب بخير ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شب بخير...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و مامانم با هم از خونه اومديم بيرون سر کوچه که رسيديم از هم جدا شديم هنوز چند قدمي راه نرفته بودم که عفت خانم و ديدم اونم با لب خندون بهش که رسيدم گفتم:سلام حاج خانم احوال شما(من نميدونم اين که نرفته حج چرا بهش ميگم حاج خانم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الحمدو الله بد نيستم ...پرده ما به کجا رسيد ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ديگه تمومه پس فردا بيايد ببريدش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جدي ميگي؟چقدر زود تمومش کردي خدا خيرت بده ...حالا پولش چقدر ميشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قابل شما رو نداره حاج خانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قربونت برم چقدر تو با محبتي ...اگه بدوني به خاطر وسايلي که گرفتم چقدر بد هکار شدم... مونده بودم پول تو روچه جوري بدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده رو لبام ماسيد ميگن تعارف اومد نيومد دارها والله راسته نذاشت بيشتر باهم تعارف تيکه پاره کنيم باهاش خدا حافظي کردم و رفتم خياطي... بيشترين کسي که توي خياطي پارچه رو دستش بود من بودم ...چون بيشتر مشتريا از کارم راضي بودن چون هم خوشکل ميدوختم هم زود تحويل ميدادم...امروز هم مثل بقيه روزا با نسترن سروکله زدم ديگه مغزم از دست اين دختره داره اب ميشه ... بعد از خياطي يه راست رفتم خونه خيلي هوا گرم بود .. جلوي باد کولر ايستادم که مامانم صدام زد :ايناز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اينکه بهش نگاه کنم گفتم:بله...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار داشت اين دست و اون دست ميکرد ولي بالاخره گفت:بابات.......اومده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنيدن اسم بابا خشکم زد بابا...چقدر اين کلمه اشنا بود.. بابا.. چند سال بود اين کلمه به زبون نيورده بودم بعد از پنج سال اومده که چي بگه؟ چي ميخواست؟ ما رو به امون خدا ول کردو رفت نيومد بپرسه چي ميخوريد؟چي ميپوشيد؟اصلا زنده ايد يا مرده؟ سرم و چرخوندم به صورت مامانم که دم در اشپزخونه ايستاده بود نگاه کردم چشمام از تعجب داشت جاش در مياومد و گفتم:مامان صورتت چي شده ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که منتظر همين جمله بودرو زمين نشست وبا گريه گفت:باباي اشغالت اين بلا رو سرم اورده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم کنارش نشستم وگفتم :براي چي بهت زده ؟اين جاي سوقا تيشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اقا بعد از پنج سال اومده پول ميخواست...گفتم ندارم ..اونم .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گريه امونش نداد حرف بزنه بغلش کردم ...تمام صورتش کبود شده بود زير چشمش سياه شده بود نميدونستم بايد چي کار کنم گفتم:ميخواي بريم دکتر ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه حالم خوبه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مطمئني؟جاييت درد نميکنه ؟مامان فکر پولش نباش اگه جايت درد ميکنه بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید