یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که … پایان خوش

ژانر : عاشقانه، کلکلی، همخونه ای

تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۵۳ دقیقه

مطالعه آنلاین ازدواج به سبک کنکوری
نویسنده : پرياf

ژانر : #کلکلی #عاشقانه #همخونه ایی

خلاصه :

یه دختری به اسم پرینازه که سال دومیه که می خواد کنکور بده و میره توی یکی از این کلاس ها و بر خلاف همیشه این استاد جوونه و طی یه سری اتفاقایی این استاد با اینا رفت و آمد خونوادگی پیدا می کنه و داستان از اونجایی شروع میشه که …

پایان خوش

سریع بندای کفشم رو بستم.به محض اینکه سرم روبالا آوردم سارا دستم رو گرفت ومی دوید. معلوم نبود واسه چی انقدر عجله داره؟ عصبانی شدم دستمو از دستش بیرون کشیدم و با حرص گفتم:

- سارا معلوم هست تو چته؟ می خوای زود برسیم که چی بشه؟ بخدا همش حرف های تکرایه. همش بازار گرمی. آخه اگه یه استاد واقعا خوب باشه که نمیاد همایش بذاره تا واسه کلاس کنکورش شاگرد جمع کنه؟ هان؟ نه تو بگو ...

سارا: وقتی نمی دونی تو اون همایش چه خبره بیخود نمی خواد غربزنی. این با بقیه جاها فرق داره.

ولبخندی مرموذی زد.

- مثلا چه فرقی؟

سارا: بیا حالا خودت میفهمی ...

سوار ماشین خواهر سارا که اسمش سولماز بود شدیم. بخاطر ترافیک یکم طول کشید تا برسیم. وارد سالن که شدیم جمعیت زیادی از دخترا نشسته بودن. قیافه شون به همه چی می خورد بجز کنکوری ... بیشتر احساس کردم اومدم سالن مد تا همایش دیفرانسیل ...

دنبال یه جا واسه نشستن می گشتیم که گوشیم زنگ خورد. اسم آنیتا افتاده بود. گوشی رو برداشتم که جیغش گوشم رو کرکرد.

آنیتا: هیچ معلوم هست کجا بودید؟ بیاین جلو واستون جا گرفتم.

- ممنون ولی کوشی تو؟

آنیتا: برگرد میبینی.

برگشتم پشت سرم رو دیدم .داشت واسم دست تکون می داد.

ردیف دوم نشستیم و بعد یه مدت صدای دست و جیغ و سوت بلند شد. برگشتم ببینم چه خبره که دیدم یکی از مجری های تلویزیون داره میاد به سمت سن و دخترا داشتن خودشونو واسش می کشتن. خلاصه بعد از یه سری حرفای معمولی و مقدمه چینی مجری گفت:

و حالا از آقای آریان رضایی یکی ازبهترین مدرسای دیفرانسل آموزشگاه ... دعوت می کنم که تشریف بیارن واز روش تدریسشون واستون توضیح بدن.

دوباره صدای جیغ و دست بچه ها بلند شد که همزمان یه پسر جوون که تقریبا بهش می خورد بیست چهار پنج سالش باشه روی صحنه رفت.اولش دوزاریم نیفتاد ولی وقتی صداش تو سالن پیچید تازه فهمیدم استاد استاد که سارا می گفت این یـارو. تو افکار خودم بودم که با دست سارا که تو پهلوم خورد برگشتم سمتش و گفتم:

- چیه؟

سارا: دلیل عجله رو فهیمیدی؟

- ای خاک ... یعنی تو واقعا با خودت چی فکر کردی؟ انقدر ذوق کرده بودی واسه این؟ اینکه خودش بچه ست تازه می خواد بیاد به ما درس بده؟ مگه چقدر تجربه داره؟

پشت چشمی نازک کرد و برگشت تا به حرفای استاد گوش بده.

رضایی: راستش تو این دو سالی که اصفهان تدریس کردم نتیجه ی خوبی گرفتم و دوست دارم امسال شاگردای بیشتری داشته باشم و این نتیجه رو بهتر و بهترش کنم .حالا می خوام یه مبحث از دیفرانسل رو آموزش بدم تا بیشتر با روشم آشنا بشید.

و شروع کرد به تدریس مبحث دنباله ها چون اکثر بچه ها از این مبحث از سال های قبل یکم اطلاعات داشتن و بیشتر می تونستن حرفای استاد رو درک کنن.

یک ساعتی طول کشید تا همایش تموم شد. از سالن خارج شدیم.

روبه سارا گفتم:

خوب درس می داد ولی یه جوری بود. انگار همش می خواست از خودش تعریف کنه. از خود راضـی ...

سارا: خب حــالا تو چرا حرص می خوری؟ اولا اونطوری که من شنیدم بیست وشش سالشه و با تجربه ی کمی که داره تو این دو سال تدریسش واقعا همه شاگرداش ازش راضی بودن. بعد هم از بچه ها شنیدم آموزشگاه کلی واسش شرط وشروط گذاشته و اخلاقش سر کلاس خیلی تلخه. میگن به هیچ کس رو نمیده.

- من و تو الان نباید دنبال حرف دیگران باشیم سارا ... ما سال دومیه که می خوایم واسه کنکور بخونیم. آنیتا و دوستاش رو که میبینی دو سال از ما کوچیکترن. همین حالاهم خیلی زود به فکر کلاس کنکورافتادن. به نظر من که سال دوم زوده ولی ما قضیه مون فرق داره امسال باید واقعا کلاسایی رو انتخاب کنیم که به دردمون بخوره و بعد پشیمون نشیم.

سارا: پرینـاز من میگم دو تا از همایشای دیگه شم بیایم اگه از روشش خوشمون اومد ثبت نام می کنیم.

- به نظرت دو سال سابقه کار کم نیست؟

سارا: حالا اون محمودیان که این همه سابقه داشت واستاد پروازی بود خیلی خوب درس می داد؟ تو همایشش اونقدر افتضاح درس داد حالا تو ببین سرکلاسش چطور درس میده دیگه!

- باشه پس هر وقت خواستی بری منم خبر کن.

با صدای بوق ماشین سولماز بحثمون رو قطع کردیم و سوار شدیم . تو راه سارا همش داشت مسخره بازی در می آورد و کلی خندیدیم. منم دختر شوخی بودم ولی امسال چون اون رشته ای که می خواستم قبول نشدم اصلا دیگه هیچ حوصله ای واسه شوخی و خنده نداشتم. می خواستم این یه سال واقعا همه ی تلاشمو واسه هدفم بکنم.

سارا: پری نظر تو چیه؟

گیج به سارا نگاه کردم و گفتم:

- چی گفتی؟ معذرت حواسم جای دیگه ای بود.

سارا: بیا سولماز خانوم ببین اینم عاشقش شده.

- سارا عزیزم خفه من فکرم پیش اون نبود.

سارا: باشه باور کردم.

- حالا گیرم که بود. که چی؟ چیکار می خوای بکنی مثلا؟

سارا: هیچی موخواستم بگم آریانی جون مال منه فکرشو نکن.

- سـآرا ... به پای هم بگندید مال خودت.

سارا: وای آبجی سوسو نمیدونی چه هیکلی داشت ورزشکاری! ماه! پوستش برنزه بود و چشمای طوسی ... چشماش یه گیرایی خاصی داشت. وای وای بینی شو واست نگفتم. از این مرد دماغ گنده کجکیا که نبود.همه چی عالی بود فقط لباش رو دوست نداشتم قلوه ای بود. گفته باشم من بعدا خوشم نمیاد اونطوری بوسش کنمــا هیش.

سولماز با خنده گفت:

- پری بی خیال بابا این دیوونه ست، درست نمیگه این استاد اخر خوب بود یا نه؟ به نظرت چطور بود؟

- بدک نبود ولی اخه از دو ساعت درس دادن که آدم نمی تونه بفهمه یه استاد خوبه یا نه؟

سولماز: درسته. منم به این کله پوک همینو میگم ولی فقط به فکر ... استغفرا ... به این سارا که امیدی نیست ببینیم تو امسال چیکار میکنی خانوم مهندس میشی یانه؟

دیگه رسیده بودیم نزدیک خونمون. بعد از یکم تعارف کردن از سارا و سولماز خدافظی کردم و وارد خونه شدم. خونه دو طبقه ای با یه حیاط کوچیک داشتیم. ولی خوب مامان بهش رسیده بود و تقریبا دورتا دورش رو گل وگیاه کاشته بود و یه تاب هم یه گوشه ش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه گوشه از حیاطم یه آبشارمصنوعی بود. وضع مالیمون خوب بود. نه اونقدرا ... ولی خوب تا حالا هر چی خواسته بودم واسم فراهم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درواحد رو باز کردم و داخل شدم. هیچ کس خونه نبود. مامان معمولا مهمونی بود. بابا هم درگیره کارهاش ... داداشی پدرامم که قبونش بشم همیشه با دوستاش به خوش گذرونی ... مهندسی عمران خونده بود و بابا شرکت روبه اون داده بود. از همون موقع بود که حسابی درس می خوندم تا منم بتونم عمران بخونم و بابا بذاره منم برم شرکت کار کنم. ولی خوب پارسال رتبه م اونقدری نشد که بشه برم دانشگاهی که آرزوش رو داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسام رو عوض کردم و رفتم سریخچال تا یکم آب بخورم که یادداشت مامان رو دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« پری ما رفتیم خونه مامان بزرگ. هروقت رسیدی خونه، زنگ بزن پدرام میاد دنبالت ... »

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیشه آب رویه نفس سرکشیدم و با حرص کوبیدمش روی میز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خسته شده بودم از این همه شلوغی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید اگه سال پیش بود خیلی خوشحال می شدم ولی الان دیگه حوصله ی مهمونی های هر روز هر روز مامان رو نداشتم. حوصله ی سوالای تکراری در مورد کنکوررو نداشتم. بیخیال یادداشت مامان شدم و واسه تغییر روحیه ام و اینکه بتونم بشینم سر درسم هندزفری هام رو گذاشتم تو گوشم و یه آهنگ باحال رو پلی کردم و شروع کردم باهاش قردادن و رقصیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناریتو مگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اناری داریبا ما نامهربونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ما دل میسوزونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که با خنده هات دلو می تپونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری یار خوشگل نازی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یار خوشگل با ما نامهربونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ما دل میسوزونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که با خنده هات دلو می تپونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناریناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که تك گل تو گلدونای بهاری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری تو که فرشته ای و ماه اسمونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناریت و که قشنگ تر از رنگین كمونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری توکه مثل ستاره های بی نشونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری یار خوشگل نازی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یار خوشگل با ما نامهربونی با ما دل میسوزونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که با خنده هات دلو می تپونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری یه گوله اناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ما نامهربونی ما رو كشتی عیونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ببین با خنده هات دلو میتپونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری یار خوشگل نازی یار خوشگل

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ما نامهربونی با ما دل میسوزونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو که با خنده هات دلو می تپونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناری ناری ناری ناریناری ناری ناری ناری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(علیرضا روزگار)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تموم شدن آهنگ یه آب به صورتم زدم و رفتم سراغ کتاب هام. از صبح ساعت پنج بیدار شده بودم تا عصر حدود ساعت چهار که رفتم همایش داشتم می خوندم و خسته شده بودم. ترجیح دادم یه درس عمومی که دوست دارم رو بخونم. زبان رو از قفسه ی کتابم برداشتم و شروع کردم به تست زدن. نمی دونم یهو چی شد که خوابم برد. شاید از خستگی ... باصدای تلفن از خواب پریدم وسریع گوشیو برداشتم. پدرام بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: معلوم هست کجایی؟ کدوم همایشی اینقدر طول میکشه؟ هر چی زنگ میزنم گوشیتو برنمی داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با صدای خوابالودی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خو خوابم برده بود. حالا مگه چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام باز سرم داد کشید و دعوام کرد ولی آخر کار دید زیاده روی کرده یهو زد زیر خنده و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: آخه بچه نمیگی من از نگرانی میمیرم؟ همین یه دونه خواهرو که بیشتر نداریم. پری خله جونم مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خل خودتی وجد و آبادت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون طور که صداش رو دخترونه کرده بود و صداش رو می کشید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه باشــه به بابا میگم چی گفتی. حالا هم زود آماده شود دارم میام دنبالت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ok بای بای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع آماده شدم و هر چی دم دستم اومد پوشیدم. همه خودمونی بودن و تیپ مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای سومین بوق ماشین پدرام رو که شنیدم سرریع رفتم و سوار شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام داداشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: سلام و ... یکم دیگه دیر می کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بابا ... حالا واجبه به روم بیاری؟ خوبه منم ازت بپرسم الان این بوی عطر زنونه تو ماشین تو واسه چیه؟ یا مثلا برم به مامی بگم الان چه بو های استشمام کردم.هان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: باشه بابا ما تسلیم چرا تهدیدای خطرناک می کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یا مثلا به مامان بگم تو اسمشو گذاشتی تهدیدای خطرناک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: پری اصلا من غلط کردم من دیگه حرف نمیزنم آ..آ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو کشید رو دهنش یعنی زیپشو کشیده و تا خونه مامان بزرگ دیگه حرف نزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رسیدیم از اینکه خاله اینا نبودن کلی خوشحال شدم. نه اینکه دوستشون نداشته باشم هـا نه ... فقط حوصله ی سر و صدا نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق پریدم بغل بابا بزرگ و کلی بوسش کردم که صداش در اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وروجک من که میگن افسرده شده اینه؟ اینکه از قبلشم بد تر شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابایی کی گفته من افسرده شدم فقط ناراحت آینده م بودم وغصه دار از اینکه رشته ای که میخواستم رو تو دانشگاهی که می خواستم قبول نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا بزرگ: غصه نخور بابا واست کلی خبرای خوش دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بزرگ: ا ا ا به حرفش گوش نده این خبرای خوبش همش درسیه از یه دبیر بازنشسته بیشتر از اینم نباید انتظار داشت. بیا مادر تو چرا هنوزتو حیاط ایستادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گونه ی مامان بزرگ رو بوسیدم و وارد سالن شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از شام بود رفتم سراغ بابابزرگ که داشت با پدرام حرف میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابابزرگ بگید دیگه خبر خوشتونو ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا بزرگ طبق عادتش دستش رو کشید به روی ریش های سفید و مرتبش وگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با یکی از دوستای قدیمم که الان یکی از این اموزشگاه های کنکور رو مدیریت می کنه صحبت کردم. قرار شد واست بهترین دبیرهارو معرفی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا بزرگ ممنون ولی آخه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: ولی نداره ... پارسال هم کار اشتباهی کردی از این جور کلاسا ثبت نام نکردی. تو که مدرسه ات معمولی بود واست کلاسای کنکورلازمه. مامانتم که میگه چند تا همایش رفتی دنبال دبیر مناسب دیفرانسل خوب ... چه کاریه وقتت رو تو این همایش ها تلف کنی؟ خودم دنبال دبیرای خوب واست میگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون بابایی جونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: از بین این دبیرا هنوز کسی رو پیدا نکردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونستم آقای رضایی رو بگم درسته یا نه؟ بابا بزرگ هم فکر میکنه منم مثل سارا تو رویا های دخترونه ام؟ ولی دل رو زدم به دریا وگفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابایی امروز همایش آقای رضایی بود. جوون بود و سابقه ش کم بود ولی اینطور که درس داد خوب به نظر می رسید. آقای همتی رو هم قبلا رفتم بدک نبوده. میشه ببینید دوستتون اینا رو میشناسه یا نه؟ مخصوصا استاد رضایی که من دیدم از همین حالا کلاسش پر شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ همین طور که به سمت تلفن می رفت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما ،همین الان واست می پرسم دختر گلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: سلام هاشمی جان.حال و احوال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: قربانت ما هم خوبیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: سلامتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: شرمنده مزاحمت شدم یادته گفتم یه نوه دارم کنکوریه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: اره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: شما بین دبیرای دیفرانسیل آقای رضایی و همتی می شناسی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: راستش می خواستم ببینم مناسبن یانه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: ااا عجب باشه ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: پس فردا من باز مزاحم میشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: یاعلی خداحافظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی شد بابایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابابزرگ: همتی رو می شناخت. میگه فقط تو همایش ها خوب درس می ده و بعد یه مدت دانش آموز رو ول می کنه به امان خدا. رضایی رو هم گفت تحقیق می کنه و فردا شب خبرشو بهم میده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون بابایی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور که شالم رو سرم می کردم ، به حرفای دیشب بابابزرگ فکر می کردم. اینکه دوستش بهش گفته رضایی این دوسالی واسه کلاساش سنگ تمام گذاشته و اکثر شاگرداش نتیجه خوبی گرفتن. با این حرف بابا بزرگ دیگه شک نداشتم به اینکه رضایی مشکلی نداره. بابابزرگ همیشه حرفش حرف بود. سریع کوله رو برداشتم و از خونه زدم بیرون آدرس آموزشگاه رو که از سارا گرفته بودم به راننده دادم و مشغول تماشای خیابون شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راننده: بفرمایید خانوم همین جا میشه اینم از آموزشگاه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از حساب کردن کرایه پیاده شدم و وارد آموزشگاه شدم. یه حیاط خیلی کوچیک داشت. از اون خونه های قدیمی بود که الان تبدیلش کرده بودن به آموزشگاه! وارد یه راهرو شدم. پشت میز منشی خانومی رو دیدم که باکلی آرایش و موهای فر شده وناخن های مانیکور شده نشسته بود و با تلفن حرف میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می بخشید خانم واسه ثبت..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو آورد بالا یعنی صبر کنم. رفتم نشستم رو به روی میزش روی صندلی ولی تلفنش تموم شدنی نبود. یکم به ساعتم نگاه کردم و هی سرفه کردم که تازه واسم پشت چشم نازک کرد و روشو کرد اونطرف.. دیدم نخیر خانوم بی خیال نیست منم دستام رو گذاشتم زیر چونه ام و زل زدم بهش ... اولش محل نداد ولی کم کم دیگه کلافه شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشی: فرشته جون من بعدا تماس می گیرم بای عزیز.بفرمایید امرتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه ثبت نام کلاس آقای رضایی اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشی: فرم پر کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره چشماش رو با یه حالت خاصی چرخوند و از داخل کشو یه فرم بهم داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منشی: پرش کن با مدارکت بیار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدارکم دنبالم بود. سریع فرم رو پر کردم و هزینه ش هم از کارتی که بابا قبل اومدن بهم داده بود پرداخت کردم . داشتم به سمت در خروجی میرفتم که رضایی رو دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام استاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه جوری جواب سلامم رو داد که بزور صداش رو شنیدم. کلی بخودم فحش دادم چرا بهش سلام کردم پسره پرو حالا فکر کرده کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون روز چندهفته ای می گذشت که واسم مسیج اومد کلاس از هفته دیگه شروع میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم تو آینه نگاه کردم. یه مانتوی سرمه ای با شلوارکتون و مقنعه ی مشکی و کوله م رو انداختم رو شونه م واز پدرام خواستم که تا آموزشگاه برسونتم. وقتی وارد کلاس شدم تقریبا هشتاد نفری سر کلاس نشسته بودن. همه آرایش کرده وکلی تیپ زده بودن. فکر کنم ساده ترینشون من بودم. تیپم درکل بد نبود ولی یاد گرفته بودم که مناسب جایی که دارم میرم لباس بپوشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدن سارا به سمتش رفتم و بعد از سلام احوال پرسی های معمول نشستم کنارش که همون موقع استاد اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی سریع کلاس ساکت شد و رضایی شروع کرد به حرف زدن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: خب خانوما دیگه صدای اضافه نشوم. می خوام قوانین کلاس رو بگم. به قول معروف جنگ اول به از صلح آخر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول اینکه همگی با فرم مدرسه یا شبیه ش سرکلاس حاضر بشید و بی هیچ رنگ و روغنی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز حرفش رو کامل نکرده بود که صدای غر زدنای دختر ها شروع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ااا استاد یعنی چی؟ چه فرقی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استادتو فرم این چیزا نوشته نشده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه هر کس یه حرفی میزد. رضایی چند ضربه رو تخته زد و ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر کس مشکل داره بره تسویه حساب. همین الان هم خودم کلاس رو بسته م وگرنه هنوز کلی تقاضا واسه ثبت نام داشتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تودلم بهش گفتم بترکی دیگه چقدر می خواستی شلوغش کنی؟ پسره پــرو. اه اه چقدر مغرور. فکر کرده کیه؟ دوباره صداش بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه خودتون میگم که وقتتون رو سر این کارای مسخره تلف نکیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوم سر کلاس من گوشی ها باید خاموش باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوم بیش از سه جلسه غیبت مجاز نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهارم وقتی درس می دم صدا نشنوم. خب بریم سراغ درس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سه چهار ماه از اون روز اول میگذره. رضایی هر جلسه آزمون می گرفت. بهم امیدوار شده بود. معمولا درصد هام بالای شصت بود.با اینکه آزمونای سختی می گرفت. همین باعث شده بود به خودم یکم امیدوار بشم و روحیه م مثل قبل بشه. این چند وقت همیشه بچه ها کارایی میکردن که توجه استاد رو جلب کنن ولی من واقعا درس می خوندم. دنبال حاشیه ها نبودم. تنها چیزی که واسم مهم بود هدفم بود. تو این مدت یه قراردادی بین من و استاد بسته شده بود نمی دونم شایدم من دچار فکرای دخترونه شده بودم. از اون روزی که:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: خواهری همین جا پیاده شود واین چند قدم راه رو خودت برو دیگه فدات شم .من کار دارم همین الان باید خودمو برسونم سر ساختمان واسه یکی از کارگرامشکل پیش اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخدا داداش دیرم شده. استاد بره تو کلاس دیگه راهم نمیده .من و برسون بعد برو به مشکلت برس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیش زنگ خورد و برداشت و جواب داد و یهو برگشت سرم داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: برو پایین دیگه دختر لوس. یکی از کارگرا از بالای داربست افتاده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چرا بغض کردم. تا حالا اونطوری پدرام سرم داد نزده بود. سریع پیاده شدم و تا آموزشگاه دوییدم. رابطه مون مثل خواهروبرادرایی که تو رمان ها هستن و همیشه از هم حمایت می کنن نبود. یعنی نه اینکه باهم صمیمی نباشیم نه ولی پدرام اون قدر هم وقتشو واسه من نمی گذاشت. همینطور که می دوییدم با خودم فکر می کردم. خدایا من نمیدونستم مشکل کارگره اونطوری بوده .من فکر کردم پولی چیزی می خواد ولی از دادی که سرم کشید خب ناراحت شدم . شما هم لفطا امروز یه کاری کنید که همه دوست دختراش بذارن برن. اصلا ماشینشم یکی بیاد شیشه هاشو بشکنه دورتا دورشم خط خطی کنه مثل رمان جدال پرتمنا بعدم دیگه بابا بهش کمک نکنه تا ماشین بخره. های های دلم چقدر حال میاد. خداجون در عوض کنم قول میدم یک ماه غیبت نکنم. هوم؟ چطوره؟ داشتم با خدا حرفامو میزدم که یهو محکم کله م خورد تو یه جایی مثل سنگ! برگشتم عقب و تازه فهمیدم با کله رفتم تو کمر شازده پسری که جلومه. تل سرم شکست و موهام ریخته بود تو صورتم ... همین طور که موهامو کنار میزدم با غرغر گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی آقا جا دیگه نبود بایستی؟ حتما باید دم آموزشگاه، اونم دخترونه تو پاشنه در می ایستادی؟ خوب برو اونطرف تر بایست دوست دخترت کلاسش تموم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهام رو زدم بالا و سرم رو آوردم بالا تا ادامه حرفم رو به پسره بزنم که دیدم اااا اینکه آریان خودمونـه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه آریان نه استادرضایی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر ندای درونم داد زدم و گفتم خفه بابا دو دقیقه پیش می اومدی می گفتی بهم زر اضافه نزنم که الان روم نشه برم سر کلاس ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: خانوم گرامی ادامه بدید لطفا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش می خندیدااا. بخدا تو دلش غش کرده بود از خنده ولی به روش نمیاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا..ا..استاد من..می دونید؟ راستش ... دیرشد خب عصبانی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: بسه خانوم بفرمایید برید سر کلاس. راه حل هایی هم که دوست پسرتون بهتون یاد میده رو لطفا یاد بچه های دیگه ندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وبا پوزخند از کنارم رد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عوضـی ... آشغــال ... دوست پسر خودتی ... پرو ... مغروره پوزخندیه مزخرف ... شلغم ... دیوونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: حرفاتون تموم شد؟ بفرمایید تسویه حساب ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم نمی خواست پشت سرم رو نگاه کنم. دستام رو گرفتم جلو صورتم و برگشتم عقب که یهو صدای قهقه ش رو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمیشد رضایی و خنده؟ آروم آروم دستام رو از رو صورتم بردم کنار و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد باشما نبودم با داداشم بودم که منو به موقع نرسوند و باعث شد کمرشما بخوره تو کله من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: این بار با توجه به آزمونات می بخشمت ولی بار دیگه بخشش در کار نیست. سریع برو سرکلاس تا پشیمون نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرکلاس مدام به خنده ش فکر می کردم وای چه باحال بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پری خانوم شما که فقط واسه درس اومده بودید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ندای درون جون خوب من که چیزی نگفتم فقط بخاطر اون پوزخنده ش از این به بعد مثل خودش دلم می خواد مغرور باهاش برخورد کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون روز این قرار داد بین من و استاد بسته شد که هر وقت استاد به من نگاهش میفتاد من سرم رو پایین می انداختم وسر خودم رو به جزوه نوشتن پرت می کردم. نمیدونم شاید واقعا فکرای دخترونه بود ولی بعضی اوقاتم استاد بد تر زوم میکرد رو صورتم و ته چشماش خنده رو میدیدم. شاید با خودش فکر می کرد از خجالت اون روزه ولی من دنبال این بودم که مثل خودش از بالا به همه نگاه کنم و غرورم رو حفظ کنم نه مثل خیلی از دخترای دیگه که تا وقت گیرمی اوردن شروع می کردن سوالای الکی از استاد پرسیدن .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز یاد امروز بعد از تایم کلاس میفتم. موقعی که داشتم یکی از مسئله ها رو واسه سارا که جلسه پیش غایب بود توضیح می دادم. تقریبا همه از کلاس بیرون رفته بودن و چند نفری دور و بر استاد بودن و سوالاتشونو ازش می پرسیدن و واسه استاد عشوه خرکی می اومدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا یاد گرفتی کامل؟ میخوای یه بار دیگه توضیحش بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: نه بابا یاد گرفتم مرسی دوستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خواهش میشه. کاری باری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: کار که نه ولی بار داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو بابا ... به جای اینکه بیای دستمم ببوسی اینو میگی؟ بشکنه این دست که نمک نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: پدرام میاد دنبالت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: پس سولماز هست با هم میریم دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون مزاحم نمیشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: مزاحم چیه دیوونه خب تا یه جایی می رسونیمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دلم می خواد یکم قدم بزنم هوا به کله م بخوره. خیلی وقته بیرون نرفتم. کلاس هم که همش پدرام میارتم. ممنون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: باشه عزیز هر جور راحتی. بابای عزیزم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتابم رو گذاشتم تو کوله م و داشتم از در بیرون می رفتم که همون موقع استاد ایستاد و به بچه ها گفت بقیه مشکلاتشون رو از پشتیبان کلاس بپرسن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: خانم گرامی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله استاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: لطفا صبرکنید در مورد آزمون قبلیتون باید یه توضیحاتی به من بدید خانوم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد بد شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: کاش بد شده بود افتضاح شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چرا یهو دلم ریخت از اینکه دوباره افت پیدا کنم. از اینکه دوباره قبول نشم. از اینکه یه سال دیگه مجبور باشم بخونم واسه کنکور ... از اینکه دوباره فامیل می بیننم پچ پچ هاشون شروع بشه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالم خوب نبود. انگار همه چیز داشت دورسرم می چرخید. سریع نشستم روصندلی و بعد چند لحظه که بچه ها رفتن استاد اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازشما انتظارنداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد باور کنید من خونده بودم. فکر می کردم آزمونم رو عالی دادم ولی ... نمیدونم چرا این طوری شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: دختر تو 94 درصد مبحث حد رو زدی. MAX کلاس بودی. چرا انقدر اعتماد به نفست پایینه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با لبخند اضافه کرد اگه سه تا از آزمون های بعدیت هم همینطور باشه آموزشگاه در نظر داره که کلاس های جمع بندی رو به صورت رایگان استفاده کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

احساس کردم دلم میخواد سرش رو از تنش جدا کنم . هیچوقت ضعیف نبودم ولی دلم می خواست بزنم زیر گریه. ناخودآگاه یه قطره اشک از گوشه چشمم راه خودشو پیدا کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: چی شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد ... استاد..من ... من فکر کردم باز ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری حرفایی که شنیده بودم پشت سرم میزنن، اینکه دروغه دانشگاه های دولتی می آوردم ولی من فقط صنعتی می خواستم. اینکه دروغه سال قبل هیچ کلاسی نرفتم و رتبه م بالا شده همه و همه باعث شد صدای گریه م بیشتر بشه تا اینکه به هق هق تبدیل بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از سرجام بلند شدم تا هر چی سریع تر از آموزشگاه برم بیرون حس می کردم گریه جلو استاد تحقیرم می کنه. خردم می کنه. تمام مسیر رو تا خونه تند تند راه می اومدم و با خودم حرف میزدم. از غصه هام ... از اینکه اعتماد به نفسم پایین اومده توی درس خوندن ... منی که هیچ وقت استرس نداشتم حالا اسم کنکور میاد همه وجودمو استرس میگیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارون شروع به باریدن کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز زدم زیر گریه با تاریک بودن و به لطف بارون کسی اشکام رو نمیدید. مدام صدای ماشینایی رو می شنیدم که واسم بوق میزدن و هر کدوم یه متلک بارم می کرد و باعث می شد گریه م بیشتر می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی رسیدم خونه بدون اینکه شام بخورم به اتاقم رفتم وخوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح با احساس بدن درد بدی بیدار شدم. فهمیدم سرماخوردم ولی مهم نبود .هیچوقت واسه سرماخوردگی دکتر نمی رفتم. ولی اوضاع وقتی بد شد که هر چی می خواستم درس بخونم خوابم می گرفت و سر درس خوندن چرت میزدم. با صدای تقه ی در سرم رو بالا آوردم و مامان رو دیدم که واسم آب پرتقال آورده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: بسه دیگه هر چی خوندی مادر. این هفته درس رو تعطیل کن. الانم آماده شو بریم دکتر. صدای سرفه هات بد جوره. میترسم حالت بد تر شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان جان خوب می شم. چیزی نیست که یه سرماخوردگی ساده ست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: دخترم اینطوری بهتره. زودترم خوب میشی. بعد هر چی دلت خواست درس بخون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون مامانم ولی حالم خوبه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: بهت میگم پاشو پاشو دیگه ... بیخود می کنی نری دکتر ... خودشو واسه من لوس میکنه هی مامان جان مامان جان ... مامان و یامان. بهت میگم پاشو بریم بگوچشـم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمام اندازه نلبکی شده بود از اون لحن مامان به محض اینکه حرفش تموم شد زدم زیر خنده نه به قبل که این همه نازمو کشید نه به حالا.هههه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد میشه من این هفته آزمون ندم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: واسه ی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این هفته نتونستم درس بخونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: خوب باید می خوندی. الانم باید آزمون بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد خواهش میکنم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: فایده نداره خانوم. مگه شما با بقیه چه فرقی داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رو به پشتیبان کلاس گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم فتحی اگه هر کدوم تقلب کردن فقط کافیه اسمشونو بدی تا اخراجشون کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فایده نداشت هیچ جوره راضی نیمشد. بیخیال شدم و رفتم نشستم . برگه های آزمون پخش شد. یه چیزایی بلد بودم ولی نمیدونم با کی لج کرده بودم ... هیچی ننوشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج دقیقه از شروع آزمون گذشته بود که بلند شدم. خواستم برگه رو تحویل بدم که فتحی آروم بهم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو فکر کن. تو قبلا خوندی مطمئن باش میتونی چند تاشوجواب بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره رفتم نشستم ویه نگاه دیگه به برگه م انداختم ولی اینبار واقعا حس می کردم هیچی یادم نیست. بلند شدم باز برگه رو گذاشتم رو میز و از کلاس رفتم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام رو دیدم که تو حیاط ایستاده و داره با رضایی میگه میخنده. لجم گرفت. اصلا دلم نمی خواست داداشم با این مرتیکه خود درگیر بحرفه کیو باید ببینم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبای آویزون رفتم سمت پدرام. اصلا حواسش به من نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: ا اومدی؟ شنیدم می خواستی آزمون ندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داداش تو که میدونــی ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: بله میدونم به آریانم سفارش کردم این بار رو بخاطر اینکه مریض بودی نادیده بگیره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو چشمام چهار تا شد هم از خوشحالی هم ازتعجب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا داداش چی میگی آریان یعنی چی؟ آقای رضایی ... می خوای منو بفرستن تسویه حساب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده جفتشون بلند شد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه از اینکه اسمش رو گفتم خجالت کشیدم ولی باز دوباره با تعجب به اونا نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای رضایــی (از قصد صداشو میکشید و با خنده حرف میزد) همکلاسی دوران دبیرستانمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رو کرد به رضایی و نمیدونم چی رو هی سفارش می کرد که پس یادت نره خوشحالمون می کنی و خداحافظی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو راه خونه هم تو خاطرات خودش سیر می کرد. این رو وقتی فهمیدم که هر بارتو دلش واسه خودش جوک می گفت ومی خندید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موقع شام هم رو به مامان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: مامان واسه هفته ی دیگه مهمون دعوت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: کی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: استاد پری یکی از دوستان دوران دبیرستانم، خیلی وقت بودازش خبر نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: حالا چرا هفته دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: از این استادای پروازی شده و فقط سه روزدر هفته اصفهان هست. گفت دوشنبه راحت تره واسش منم دیگه چیزی نگفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: باشه با خانواده ش دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: نه راستش مادرش بچه که بود تصادف کرد وفوت شده. تک فرزندم هست. فقط یه پدر داره که اونم معمولا ایران نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: باشه مادر ... قدمش رو چشم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همون موقع تو فکر این رفته بودم که رضایی بیاد خونمونم مثل سرکلاس هی پوزخند میزنه ومغرور. بعد به خودم گفتم آخه خنگ جون مثلا میاد به مامان بابات پوزخند بزنه که چی؟ خب مامانم بهش پوزخند میزنه. بعدشم رضایی نمیتونه بگه مامان پری برو تسویه حساب. واقعا اگه این جمله رو بلد نبود چی می گفت؟ با همین فکر ها به خواب رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوشنبه هفته بعد هم از راه رسید. آزمونم رو به بهترین نحو ممکن دادم وباز پدرام کمک مامان مونده بود و نیومده بود دنبالم ... چون قررار بود امشب رضایی واسه شام بیاد خونمون و الان تازه ساعت حدود شش بود. با خودم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- رضایی که زودتر از هفت و هشت نمیاد خونمون پس پیاده برم بهتره و شروع کردم به کنارخیابونا راه رفتن ... پاییز بود و هوا زود تاریک می شد. به جاهای خلوت که می رسیدم ترسم بیشتر می شد واون شب هم هر جا می ترسیدم شروع می کردم به شعر خوندن واسه خودم ... دیگه نزدیک خونه که رسیده بودم از بس با خودم حرف زده بودم نفس کم آورده بودم. زنگ رو زدم و وقتی رسیدم خونه دیگه واقعا خسته بودم. کلید انداختم ودر باز کردم . ازپله ها که بالا میرفتم حس می کردم صدا رضاییم میاد ولی بعد به خودم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه بابا! بیچاره انقدرا هم جل نیست که الان پاشه بیاد. در واحد رو باز کردم و آب دماغم رو محکم و با صدا کشیدم بالا و گفتم آخیـش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام بر همگی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو وا رفتم. انگار سطل آب سرد رو سرم خالی کردن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی و پدرام با هم نشسته بودن رو یه مبل دو نفره و مامان تو آشپزخونه بود. بابا هم روبه روی رضایی و پدرام نشسته بود. بابا سرش رو انداخته بود پایین و از خنده قرمز شده بود. رضایی و پدرام هم بعد از سلام کردن به بحث شون ادامه دادن که یعنی من خجالت نکشم. خدایی خجالت کشیدم . وقتی رفتم اتاقم صورتم قرمز شده بود. البته بیشترش از سرما بود ولی خوب واقعا خجالتم کشیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه شلوار نوک مدادی و شال همرنگش رو با یه بافت طوسی پوشیدم و از اتاقم زدم بیرون ... داشتم به این فکر می کردم که عوضی خوب می خواست بیاد خونمون منم می رسوند دیگه ... که صداش اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پریناز خانوم چرا منتظر نموندید؟ با هم می اومدیم. من فراموش کردم اول کلاس بهتون بگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشم تا آخر باز شد وگفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستش استاد من فکر نمی کردم شما به این زودی بیاین خونمون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که یهو با چشم غره مامان فهمیدم چه گندی زدم و نیشم بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام هم بحث رو کشید به خاطراتشون و خداروشکر جو کم کم بهتر شد. خاطره هایی مثل اینکه روی پنکه کلاس گچ پاشیده بودن یا برگه های امتحانی رو کش رفته بودن و خیلی از خاطرات دیگه شون ولی من همچنان ساکت بودم یعنی شاید اگر ساکت می موندم خیلی بهتربود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمیز شام بدترین سوتی عمرم رو دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: بفرمایید پسرم. راحت باش خونه ی خودته. تعارف نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رضایی: چشـم خیلی زحمت کشیدید ممنون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: خواهش می کنم عزیزم بفرمایید سرد میشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو دیدم همه نگاه ها برگشت سمت من ... یه بشقاب پربرنج کشیده بودم و روش سه تا کباب گذاشته بودم و تندتند داشتم می خوردم. یهو مظلوم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خو گشنه م بود دیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده ی همه بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدرام: بخور آبجی اشکال نداره. من قول میدم کباب هاتو ندزدم. می خوای دو تا دیگه هم بذار کنار بشقابت یه وقت کم بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم غره ای که بهش رفتم حساب کار دستش اومد و ساکت شد و شام تو محیط دوستانه ای صرف شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به عید نوروز نزدیک شده بودیم و بازم می خواستم مثل پارسال واسه ی عید لباس نو نخرم تا ترجیحا مهمونی هم نرم . تقریبا یک هفته مونده به عید بود که سارا اومد خونمون ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا من از دست تو چیکار کنم؟ آخه ما که جایی قرار نیست بریم واسه ی چی باید بریم لباس نو بخریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: ا خب مگه خودمون دل نداریم؟ پری ما که امسال واقعا همه ی تلاشمونو کردیم تا الان هرروز ازصبح تا شب داریم درس می خونیم. خود تو خسته نشدی از بس موندی تو خونه؟ هان نشدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چرا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: پس چرا ناز می کنی؟ بابا دو ساعت میریم اصلا لباسم نمی خریم. میریم یکم حال و هوامون عوض شه. این هفته هم که کلاس ها تعطیل شده کــو تا بعد عید که دیگه آزمون داشته باشیم. بیا بریم دیگه پری ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه حالا کی بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: الان دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان؟ حالت خوبه؟ ساعت الان شش هست. تا بریم میشه هفت! تا یکم بگردیم میشه ده! تا برگردیم شده یازده! مامانم نمیزاره تا یازده با تو بیرون باشم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: نترس فکر اونجا رو هم کردم. سولماز می برتمون. دیگه مامانت نگران نمیشه. یا با پدرام شما بریم؟ هان؟ نظرت چیه؟ به نظر من که عالیه ... وقت میشه من و پدرامم یکم یاهم خلوت کنیم. تو هم عقب تر از ما واسه خودت خرید کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه بابا معلوم نیست رضایی رو می خواد یا پدرام ما رو. گفته باشم من خوشم نمیاد تو زن برادرم باشی. ای ای ای باز به سولماز تو که ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: من که چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچی برو مخ مامان رو بزن تا بیای منم آماده شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه رژصورتی کمرنگ زدم ویکم رژگونه با همون رنگ هم زدم . بعد از کشیدن خط چشم مانتو و شلوار مشکی پوشیدم و یه تل صورتی رنگ زدم . شال صورتی رنگم رو سرم کردم ودر آخر آل استار های صورتیم رو که همرنگ شالم بود پوشیدم . شبیه دختر بچه ها شده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای تقه ی در رو شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا تو سارا آماده م.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: مادر زود بیا ها دیر بیای جواب پدرام با خودته ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا مامی به پدرام چه؟ اون خودش همیشه پی خوش گذرونیشه چیکار به کار من داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان: به هر حال گفتم که حواست باشه .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و چشماش رو یکم ریز کرد و دقیق تر نگاهم کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب چرا سارا بیچاره روفرستادی پایین اون همه فک بزنه تو که آماده ای!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشم تا آخر باز شد و بعد از بوس دادن به مامان به حیاط رفتم. سارا با خیال راحت تاب بازی می کرد. اصلا انگارنه انگار که من اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا پاشو دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: واسه چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا خب دیر میشه اصلا سولماز کو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: سولماز نمیاد. الکی گفتم. به مامانتم گفتم دوتایی میریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب پس چرا نشستی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: من با تو نمیام بیرون با این تیپ جلفت اصلا کی گفت تو آماده شی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هزار بدبختی سارا رو از سر جاش بلند کردم و رفتیم خیابون نظر که پاساژ ها و فروشگاه های زیادی داشت. کلی هم خرید کردیم. با اینکه قبلش به سارا گفته بودم خرید نکنیم ولی واقعا با دیدن بعضی از لباس ها و کیف و کفش ها نمی تونستم رو حرفم بمونم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا من خسته شدم پایه ای بریم کافی شاپ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: پری دیوونه شدی؟ اون بارم رفتیم همه دختر پسر بودن خیلی ضایع بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا خب بیا دیگه حال میده. میریم زل می زنیم بهشون قیافه هاشون جالب میشه کلی می خندیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا: با این یکی موافقم ولی گفته باشم بعد نمیای بین من و پدرام بشینی از این اعمال خبیثانه انجام بدیا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه مگه دیوونه م داداش دست گلم رو بدمش به تو؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستش چند باری دیده بودم سارا با دیدن پدرام خجالتی و سر به زیر میشه. واقعا هم سارا دختر خوبی بود. بعضی وقتا فکر می کردم سارا واقعا پدرام رو دوست داره ولی خوب یاد داداش خودم که می افتادم دلم واسه سارا می سوخت . مطمئن بودم پدرام همش به فکر دوستاشه و هیچ احساسی به سارا نداره. اصلا سارا رو نمی دید. واسه همین سارا که از این حرفا حتی به شوخی میزد یه جوری بحث رو عوض می کردم یا از دوست دخترای پدرام واسش می گفتم. به کافی شاپ که رسیدیم یه گوشه دنج پیدا کردیم و نشستیم. زیاد شلوغ نبود. بعد از سفارش دادن دوتا شیک شکلاتی مشغول حرف زدن بودیم که گارسون واسمون سفارشمونو آورد. سرم رو بالا آوردم تا تشکر کنم اما با دیدن میز روبه رویی دهنم اندازه اسب آبی باز موند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون حواسش به من نبود ... کلی هم عصبی بود ... تند تند دستشو تو موهاش می کشید و هی حرف میزد. کاش دختره یه لحظه برمی گشت حداقل می فهمیدم چه شکلیه که تونسته این یارو رو تور کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا میتونی طوری که ضایع بازی نشه برگردی و میز پشت سرتو نگاه کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سار: - چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سوژه خنده نشسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم آروم برگشت و یهو زد زیر خنده که پسره سرش رو آورد بالا و یه نگاه به میزمون انداخت. سارا که دیگه پشتش بهش بود ولی اون با دیدنم منو شناخت و سرشو سریع پایین انداخت. دستشو با سرعت بیشتری توی موهاش می کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احمق خوبه بهت گفتم ضایع بازی در نیار. یکم بلند تر می خندیدی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ا خب بهش نمیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به شوخی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا واسش شکلک در بیارم عصبانیتش کم شه؟ فکر کنم دارن با هم کات می کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی سارا جدی گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره بابا اینجا که دیگه نمی تونه دعوامون کنه. بعدم حق نداره بعد بگه برید تسویه حساب ... به ما چه؟ تومثلا داری واسه من شکلک در میاری اون می تونه نبینه و نخنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو آوردم بالا ... چشم تو چشم هم شدیم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوخی سارا آریانم سرخ شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه بسه، از کی شده آریان تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه قسمت از کیک پرید تو گلوم و شروع کردم به سرفه کردن ... سارا هم نامردی نکرد، بالا سرم اومد و هی محکم می زد تو کمرم جوری که دیگه داشتم از شدت درد ضربه هاش جون می دادم. دستمو آوردم بالا که دیگه نزنه، ولی سارا ول کن نبود که! یهو داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وحشی لهم کردی برو بتمرگ سر جات دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که یهو رضایی زد زیر خنده و دختره فکرکرد واسه اون خندیده. صداش رو می شنیدم که داره کلی قربون صدقه رضایی میره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا این صداهه عجیب آشناستـا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمجو آبرومو بردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بابا حالا کسی که نشنید آریان خودمونه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره رفتم تو فکر دختره ... یکم بهش حسودیم شد. نمی دونم چرا، ولی خب همین که تونسته بود با این رضایی یخ و مغروردوست باشه حتما خیلی دختر خاصیه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سارا- پس چرا شکلک در نمیاری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خجالت میکشم خو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خجالت رو بیخیال من پشتتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دونم چرا با وجود سارا نترس شده بودم. رومو کردم به سارا و به بهونه ی شکلک درآوردن به سارا چشمامو تا حد امکان باز کردم و بعد به نوک دماغم نگاه کردم ونیشمو شل کردم که دیدم رضایی سرخ شده و چشماش باز داره می خنده. دختره برگشت سمتم و یه چشم غره رفت که تازه فهمیدم ااا ... اینکه منشی آموزشگاه بـود! خاک تو سر رضایی با این حسن انتخابش ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سارا از سر میز بلند شدیم که سارا احمق موقع رفتن انگشت اشاره ش رو گرفت به سمت رضایی و در گوش من یه چیزی گفت وشروع کرد به خندیدن . رضایی هم اخم کرد. با هم از کافی شاپ بیرون اومدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیوونه اون چه حرکتی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچی می خواستم همه ی اون دفعاتی که سر کلاس ضایعم کرده بودو تلافی کرده باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالا اگه اخراجمون کرد چیکار کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس بابا ... بعدم یه ماه دیگه مونده همش جمع بندیه نریمم مشکلی پیش نمیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راست میگی ولی خب یه ماهم خودش خیلیه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس من مدرک دارم هیچ کاری نمی تونه انجام بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کو مدرکت؟ کدوم مدرک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشیشو درآورد و با دیدن عکس رضایی و منشی آموزشگاه فکم افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینو کی انداختی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- موقعی که داشتی حساب می کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دمت گرم بابا! ولی مواظب باش بچه های کلاس نبینن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا اونوقت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بیچاره گناه داره همه پسرا همین طورن ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی گفتیم نشون نمی دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سارا ممنون بابت پیشنهادت. روز خوبی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین؟ ممنونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پ چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشو گرفت جلوی صورتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گمشو بابا ... بریم دیگه کم کم داره دیر میشه. اس دادم سولمازالآن دیگه میرسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه، بازم ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز دستشو گرفت جلوی صورتم، منم نامردی نکردم و محکم گازش گرفتم که صدای جیغش بلند شد. همون موقع بود که سولماز رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کل مسیر برگشتو سارا بهم حرفای عاشقونه بابت اون بوسه روی دستش میزد. به خونه که رسیدیم از سولماز و سارا تشکر کردم و وارد خونه شدم که بازمامان واسم یاد داشت گذاشته بود که باخاله واسه خرید عید میرن و آخر شب بر می گردن. از بابا و پدرام هم خبری نبود. منم انقدر راه رفته بودم که حسابی خسته شده بودم. وقتی سرمو گذاشتم رو بالش سریع خوابم برد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلوزسفید آستین کوتاهمو با شلوار جین آبی روشنم که با سارا خریده بودم، پوشیدم و آخر از همه کنار سفره ی هفت سین نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا مقلب القلوب والابصار ... یامدبراللیل والنهار ... یا محول الحول و الاحوال ... حول حالنا الی احسن الحال ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید