تو از من صداقت خواستی و من حماقت کردم، چشم به حمایت تو داشتم و تو مرا شماتت کردی… و این شد که هر دو به فلاکت افتادیم! اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من… درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من! داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۹ ساعت و ۷ دقیقه

مطالعه آنلاین فریاد زیر آب
نویسنده : shania*swan

ژانر: #عاشقانه

خلاصه :

تو از من صداقت خواستی و من حماقت کردم، چشم به حمایت تو داشتم و تو مرا شماتت کردی…

و این شد که هر دو به فلاکت افتادیم!

اشتباه من، خشم تو شد، و خشم تو درد من…

درد من زجر تو شد و زجر تو فریاد من!

داستان دختری که برای تکیه گاه بودن ضعیف بود و شکست! و مردی که به این شکستگی دامن زد. شکستن بی صدایی که فریاد هر دو رو به آسمان برد.

مقدمه:

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش . خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق . برای گم شدن در یاد

چه دریایی میان ماست . خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل . خوشا فریاد زیر اب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن . خوشا از عاشقی مردن

فصل یك: سراب

هر كلمه ای كه بهت می گم اولین چیزی كه راجع بهش تو ذهنت می آد رو بگو:

- واقعیت.

- اون چیزی كه فكر می كردم نبود...

- حقیقت.

- تلخه!

- گناه كردن.

-ساده است...

- انسان بد.

- روزی خوب بوده...

- انسان خوب.

- وجود نداره!

- ایثار.

- همیشه شعله اش بیشتر از یك نفر رو می سوزونه...!

صدای فریاد ساعت هاست كه قطع شده و جایش را به هق هق آرام گریه مردی سپرده كه من را بیشتر از آنكه لایقش بودم دوست داشت...

دست های بی جانم را به دور تن كبودم حلقه می كنم. به جای او خودم را در آغوش می كشم،به جای او خودم را نوازش می كنم.فرصتی برای دفاع ...نداشتم! دفاع قابل قبولی هم ...نداشتم! در دادگاه او من متهمم به ترس، بی اعتمادی، دروغ، خیانت...

و سكوت...!

در دادگاه او گناه من اثبات شده است...در دادگاه قلب خودم...باز هم گناهكارم!

گاهی دفاع همان اعتراف است؛

پس لب به سكوت می گیرم!

می گذرم از میانِ رهگذران،مات

می نگرم در نگاهِ رهگذران،كور

اینهمه اندوه در وجودم و من لال

اینهمه غوغاست در كنارم و من دور!

به عشق زندگی ام می نگرم . ناتوانی بدن تنومندش آزارم می دهد. در هم شكسته است. به دیوار تكیه داده و سرش را بین زانو ها و دستانش زندانی كرده و از درد گناه من ناله می كند.كاش بلند شود و مثل چند ساعت قبل فریاد سر می كند.این سكوت بیشتر از لگد هایی كه به تن ظریفم می زد، آزارم می دهد...

موهای قهوه ای همیشه آراسته و زیبایش حال ژولیده و به هم ریخته روی صورت غرق عرقش ریخته است.

از بین تیكه های خرد شده ی آینه كه روی زمین افتاده به چهره ی خود می نگرم.حلقه ی اشكی در چشمان آبی ام جا خوش كرده است و قصد جاری شدن روی صورتم را ندارد. آثار كبودی ها كم كم روی پوست گندم گونم نمایان می شوند و خون از گوشه ی لب های بی رنگم همچنان جاری ست . و باز هم هم آغوشی هق هق گریه ی او و نفس های بی جان من است كه بر همه چیز چیره می شود...

از روی زمین بلند می شود. گام های نه چندان استوارش را به سوی من بر میدارد. قامت بلند و تنومندش به یكباره خمیده تر شده. در راه رفتنش دیگر خبری از آن غرور زیبا و پر جذبه نیست. زخم كهنه ای كه در سینه داشت دوباره سر باز كرده است. خود را بیشتر به دیوار فشار می دهم برای خود نگران نیستم، برای موجود پاك و بی دفاعی می ترسم كه در وجودم پناه گرفته است. نگاه مردانه اش كه حالا لایه ای غم آن را پوشانده با نگاه پر شرم من تلاقی می كند، سرمای نگاهش همه ی وجودم را فرا می گیرد. دلم می خواهد چیزی بگویم، حرفی بزنم تا این غم تمام شود اما مهر سكوت لب هایم را به هم چسبانده.

با نگاهی حاكی از شرم سرم را پایین می اندازم و باز به دنیای فكر و خیال پناه می برم. به درد شدیدی می اندیشم كه در رحم حس می كنم .كودك بی گناه من هم از اشتباه مادرش جان سالم به در نبرده است . با صدای كوبیده شدن در به خود می آیم. او رفته است. آرام و بی صدا تن بی جان خود را روی زمین می كشم تا به تلفن برسم. دستم می لرزد. چند بار شماره را می گیرم تا موفق می شوم. با دومین زنگ گوشی را برمی دارد:

- الو...الو...!

- بارش؟ چرا جواب میدی؟

و باز مهر سكوت از لبانم باز نمی شود . از ناتوانی خودم گریه ام می گیرد. صدای هق هق گریه ام به آن طرف خط می رسد:

- بارش؟ چرا گریه می كنی تورو خدا جواب بده!

- مریم...

و باز هق هق بی امان اشك هایم...

- جون مریم جواب بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گویی تلاش برای صحبت كردن توان باقی مانده ام را هم از من می گیرد. با صدایی گرفته می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه چیز تموم شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی تلفن از دستم رها می شود. صدای نگران مریم از اون سوی خط شنیده می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی میگی بارش؟ الو... الو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمهایم باز است اما نای سخن گفتن ندارم.تلاشم برای باز نگه داشتن پلك هایم بی فایده است...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

****

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ایستگاه اتوبوس با شركت تنها دو كوچه فاصله دارد، پوزخند می زنم. انگار شانس به من رو كرده؛ این بار برای اولین بار، پس از سال ها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدمهایم شل و آهسته است...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز نیم ساعت مانده... صدای خش خش برگ های پاییزی این روز ها، عجیب مرا به یاد تكه های له شده ی غرورم می اندازد! غرور من، غرور پدرم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نادر در گوشم سمفونی اجرا می كند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بارش من تورو نمی خوام! تو بچه ای، سر به هوایی. بابا من دكترِ این مملكتم نمی خوام سر افكنده باشم بگم زنم دیپلم داره. چرا؟! چون خانوم پنج دقیقه نمی تونه سر كلاس بشینه. چرا؟! چون عشق زندگیش اینه كه قر بده، از درخت و دیوار راست بره بالا، من پریچهر رو دوست دارم... اون در سطح منه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترق...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی نیست، تكه ای از غرورم است! له شد... تو ادامه بده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرف آخر، بگو منو نمی خوای!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نادر تورو خدا! بابا ورشكست شده... حتی یه سقف رو سرمون نداریم... من اگر با تو ازدواج نكنم آقا بزرگ عاقمون می كنه، بابا مریضه خرج درمان باران رو از كجا بیاریم؟ نادر تورو خدا دلت به حاله اون بچه بسوزه... اصلا من زنت می شم اما تو برو با پریچهر باش! من كه حرفی ندارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هه... بارش می گم بچه ای نگو نه! زیاد رمان خوندی نه؟! این كارا شاید در حد تو باشه اما پریچهر كلاسش بالاتر از این حرفاست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آری كلاسش بالاست، كلاسش در حد جام های نوشیدنی كه جرعه جرعه می نوشد، در حد خنده های مستانه ای كه سر می دهد، بالاست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من نمی گم، خودت بگو بزار آقا بزرگ از تو دلخور شه... من به خاطر تو با آینده ی باران بازی نمی كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد... بلند و تحقیر آمیز ...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-می تونم همین امروز بگم تورو با كسی دیدم و آوارتون كنم! می دونی آقا بزرگ دختر دوست نیست در نهایت من تنها كسی ام كه اسم فامیلش رو نگه می دارم... پدر من پسر موفقشه، هم ور شكست نشده هم بچه اش پسره. نه مثل عمو كه تو رو داره و اون باران كه بعید می دونم تا چند سال دیگه زنده باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها دلخوشی این روز ها سیلی است كه به صورتش نواختم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو یه حیوونی ... چه جوری راجع به مرگ یه بچه ی پاك و معصوم حرف میزنی؟ تو چه جور دكتری هستی؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مچ دستم در فشار انگشتانش، زجه می زند از درد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حقیقت، عین ته خیار می مونه! مادر خدا بیامرزت هم كه... از نظر آقا جون و خانوم جون یك فاحشه است...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفــــه شـــــو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چانه ام در میان انگشتانش مچاله می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می گی منو نمی خوای و می ری منم در اِزاش....تا آخر عمر خرج بابات و باران رو می دم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند می زند و ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا هر چند وقت كه زنده باشن...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آری خش خش این برگ ها عجیب شبیه غرور خزان شده ی من است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پدر، پدر عزیزم شكست... نه از حرف من... نه از نخواستن من... حقیقت را می دانست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از این كه برای خرج درمان باران ترد شدم و هیچ كدام دم نزدیم شكست... از این كه توانایی پشت پا زدن به این نابرادری ها، این ناپدری ها را نداشت، شكست... از این كه جلوی رویش عشقش را، همسرش را و بعد دخترش را فاحشه خواندند و مجبور به سكوت شد، شكست... از این كه برای حفظ جان دختر كوچكش به صورت دختر بزرگش سیلی زد، شكست... گاهی دوست ها، غریبه ها، همان ها كه هیچ نسبت خونی با تو ندارند، خیلی همخون ترند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو ابراهیم دوست قدیمی بابا پناهم داد. بابا از او خواسته بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و او چه صمیمانه قبول كرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا و من هر دو از این بازی دل خونیم... هر دو برای نجات جان باران از خود گذشتیم، در ظاهر از هم گذشتیم... باران... بارانِ كوچكی كه آمد تا غم نبود مادر را كم رنگ كند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و چقدر هم در این كار موفق بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج دقیقه مانده و من جلوی در شركت ایستاده ام، بیشتر از این نمی توانم سر بار عمو ابراهیم باشم. لااقل خرج لباسم را كه باید در بیاورم...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل همیشه از پله ها بالا می روم. از آسانسور نمی ترسم... روحم زخمی شده است اما جسمم ... همچنان سرشار از انرژی است!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد قدیم ها می افتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هفت ساله ام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله ها بالا می روم... از نرده ها سر می خورم و خودم را در آغوش برادرانه ی محمد رها میكنم و از ته دل می خندم. عمو ابراهیم با پدر تخته نرد بازی می كند و كری می خواند... پدر با عشق به من، كه از سر و كول محمد و مریم بالا می روم، نگاه می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ابراهیم این بارش رو هم با خودت ببر، ما چند وقت با خانوممون تنها باشیم آسایش نمیذاره واسمون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم با اخم های ظاهری برایش چوب خط می كشد و خنده را مهمان لب های همه می كند و من در دل دعا می كنم، ای كاش یك مدت به خانه شان بروم تا با محمد و مریم بازی كنم...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آن موقع پانزده سال گذشته و حال به آرزویم رسیده ام، نزد آنها زندگی می كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید برای همیشه...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در شركت باز می شود. پیرمرد بامزه ای پشت در ایستاده، فراموش كرده دندان مصنوعی اش را بگذارد. لب هایش در حفره ی دهانش جمع شده اند و او را دوست داشتنی تر كرده اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید دخترم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام... وقت مصاحبه داشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمی فكر می كند، دهانش هنگام تمركز می جنبد، انگار واقعا دارد حرفش را مزه مزه می كند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا جایی كه می دونم نیرو لازم نداریم، اما خب من كه فقط آبدارچی ام، بیا تو خانوم صالحی بیشتر در جریانه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دروغ نمی گویم؛

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دل سرد شده ام...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینجا هم بعید می دانم به یك دختر دیپلمه كار بدهند... حتی اگر سفارش شده باشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقابل میز صالحی ایستاده ام. می گوید باید تا پایان جلسه ی مدیر صبر كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی اولین صندلی جا خوش می كنم. دكوراسیون شركت سیاه است، با قاب ها و گلدان های سفید! این تناقض چشمم را می زند. از سیاه بیزارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آینه ی كوچكی را در می آورم و برای هزارمین بار خودم را چك می كنم. مداد سیاهی كه در چشم كشیده ام آبی چشمانم را بیشتر نشان می دهد. مثل همیشه مژه های بلندم را غرق ریمل كرده ام و رژ محبوب هلویی ام را به لب زده ام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راضی ام، مثل همیشه از ظاهرم راضی ام...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم یكتا، رئیس منتظرتون هستند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گام های مضطرب وارد اتاق می شوم.پشت پنجره ایستاده است و پیپ دود می كند. نوری كه از پنجره به داخل می آید نمی گذارد درست بررسی اش كنم. اما در تصوراتم پیرمردی مهربان است. همین كه پشت میزش می نشیند، تمام تصوراتم را در نزدیك ترین گلدان خاك می كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیر نیست جوان است.. شاید سی سال داسته باشد، شاید یكی دو سال بالاتر یا پایین تر...مهربان نیست...بعید می دانم عزرائیل هم هنگام جان گرفتن تا این حد اخم كند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-احیانا اگر بررسی هاتون تموم شد بنشینید كارمون رو شروع كنیم چون بر خلاف شما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند می زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من كلی كار ریخته سرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از همین ابتدا شمشیر را از رو بسته..چرایش را نمی دانم، استرسم بیشتر می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-س...سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینكه او درخواست كند سریع نامه ی مشخصاتم را روی میزش می گذارم...دستم می لرزد...لعنتی... می بیند و پوزخند می زند...دوباره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را از برگه می گیرد و به عمق چشمانم رسوخ می كند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-محمد نگفته بود علاوه بر اینكه تحصیل كرده نیستی،لكنت زبون و لرزش دست هم داری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دیگر بی انصافی ست، این مرد خوش تیپ از همین ابتدا مرا زیر رگبار توهین قرار داده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من لكنت ندارم!دستام هم نمی لرزه ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویش را بالا می اندازد ،یعنی همچنان داری می لرزی.صدایم را صاف می كنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا حالا عزرائیل باهام مصاحبه نكرده بود برای همین استرس گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای یك لحظه طرح خنده ای كه در چشمانش افتاده را می بینم اما بعد دوباره در قالب همان سگ بولداگ فرو می رود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس باید زبون درازت رو هم به رزمه ی كاملت اضافه كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می ایستم و دو دستم را روی میزش می گذارم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب شما كه نمی خواین استخدام كنین چرا الكی من رو تا اینجا كشوندین و بهونه های الكی میارین؟من كلی كار ریخته سرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می ایستد و خودش را كمی روی میز جلو می كشد و در چشمانم خیره می شود و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كار؟فكر نمی كنم جایی تو صورتت مونده باشه كه نیاز به آرایش داشته باشه...پس بعید می دونم كار مهمی داشته باشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند می زنم مثل خودش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگر بخوام می تونم بیشتر هم آرایش كنم طوری كه هوش از سرت بپره...گرچه... الانم سر جاش نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش را روی صندلی رها می كند ،من هم می نشینم و پا روی پا می اندازم، از این بدتر كه نمی تواند بشود، نفسش را فوت می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حیف به محمد قول دادم استخدامت كنم وگرنه بدون ذره ای تعلل از در پرتت می كردم بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا می اندازم، یعنی حالا كه نمی تونی.اخم می كند و ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اما از محمد هم می تونی بپرسی... اگر یكم دیگه پا رو دمم بذاری... پشت پا می زنم به همه چی...واسمم مهم نیست كی معرفیت كرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

كمی ترسیده ام، این را از چشمانم می خواند و ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو اولین كارمندی هستی كه از اولین روز كاریت چوب خطت در آستانه ی پر شدنه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل موج سینوسی می مانم. گاه اوج می گیرم و گاه مثل الان سر به زیر می اندازم و زیر لب می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه تكرار نمی شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تعجب را در چشمانش می خوانم. شاید خود را برای بحثی دیگر آماده كرده بود. گاهی بهترین حمله...عقب نشینی ست آقای...اسمش روی تقدیر نامه ی روی دیوار هست...آقای مهرداد رستگارا...مراقب آنروز باش كه این موج باز به قله برسد...آنروز به سراسر غرورت شبیخون می زنم. نگاه متعجبش را هم جمع می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا یه شركت صادرات فرشِ پس تجار خارجی سرو كله می زنیم...زبانت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید درس خواندن را دوست نداشتم اما همیشه چشم انتظار ساعت های كلاس زبانم بودم. از اینكه بلاخره یك نقطه ی مثبت پیدا كردم ذوق زده می شوم و با ذوق می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این یه موردم حرف نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدا رو شكر،اگر غیر از این بود باید می شدی شاگرد اكبر آقا! گرچه الانم تمیز كاری اتاق من با توِ، در ضمن شركت من جای حركات جلف نیست،مسائل اخلاقی برای من خیلی مهمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم هایم در هم می رود اما چیزی نمی گویم مدام در دل تكرار می كنم كه من به این كار نیاز دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودكارش را بین انگشتانش تكان می دهد و ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ساعت كارت از 8 صبح تا 5 بعد از ظهرِ،یك ساعت وقت نهار داری، دوست ندارم مدارك و پرونده های كاری از شركت خارج بشه پس اگر كاریت ناتموم بمونه مجبوری اضافه كار وایستی،اگر سوالی نداری می تونی فرم قرارداد رو از خانوم صالحی بگیری و امضا كنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوشحالم ...از اینكه سر بار نیستم خوشحالم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از كی می تونم كارم رو شروع كنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را بالا می گیرد و با چشمان قهوه ای روشنش به نگاه شادم خیره می شود و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از فردا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینكه از در خارج شوم با صدایش متوقف می شوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم یكتا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بر می گردم،پیپ به دست كنار پنجره ایستاده است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو اینجا یه كار و وظیفه ی مشخص نداری پس..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوالی نگاهش می كنم،ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس هر كاری كه من ازت بخوام باید انجام بدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به نشانه ی موافقت تكان می دهم و از اتاق خارج می شودم و در تمام مدتی كه قرارداد را امضا می كنم به این می اندیشم كه این مرد جذاب و نفس گیر چه كینه ای از من به دل دارد؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی آیینه ی تمام قد اتاق مریم كه در آن مهمان هستم می ایستم.تركیب بژ بارانی ام با طلایی زیبای كیفم را دوست دارم...هرچه از درس بی زارم زیبا بودن را دوست دارم...ریاضی ام ضعیف است اما عشوه را خوب بلدم، دكتر نیستم اما...بالا بردن طپش های قلب را خوب بلدم...از كودكی آموختم،از سلطان قلب پدرم آموخته ام...از مادرم...به زن بودنم می بالم...من بارش یكتا به ناز كردن و نیاز آفریدنم می بالم...نمی دانم چرا هیچكدام را برای نادر انجام ندادم...شاید چون در قلب من نیز آن ازدواج یك اجبار بود....به خودم دروغ نمی گویم ...با وجود غرور شكسته ام،این روز ها عجیب سبكم...بار تحمل یك زندگی اجباری از دوشم برداشته شده است و حال تنها مشكلم،دوری از باران و پدرم است...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای گوش خراش كشیده شدن ناخن بر دیوار روانم را به بازی می گیرد. محمد ! این موجود مردم آزار!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-محمـــــد! ازت متنفرم...می دونی تا آخر شب اعصاب واسم نمی مونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مریم اما،لبخند به لب دارد، بیچاره به این دیوانه بازی ها عادت دارد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بارش جونی غصه نخور من دكترام رو بگیرم تشخیص میدم مامان سر زایمان این چی كار كرده كه این منگل رو تحویل جامعه داده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد لبخند می زند، اهل كل كل نیست، آزار می دهد و بعد عقب می كشد!آستین هایش را تا ساعد بالا می كشد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بجنب اَبری جان كه امروز افتخار رسوندنت به شركت با منه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی در شركت پیاده می شوم و به سوی پله ها پرواز می كنم. برای اولین روز كاری ذوق و شوقی وصف ناپذیر دارم.برای دیدن آبدارچيِ با مزه و مهربان شركت هم همینطور...خانوم صالحی اتاقم را نشان می دهد،حتی اتاق دلگیر و كوچك و شلوغ بایگانی كه به من داده شده هم، ذره ای از این شوق كم نمی كند.گوشه ی اتاق در دیگری هم قرار دارد كه قفل است و ذهن من را عجیب درگیر خود كرده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرونده ها را ترجمه می كنم با دقت...اتاقم مثل جزیره ای دور افتاده است كه در راهرو فرعی...نه به سالن شركت دید دارم و نه كسی اتاق مرا می بیند..حتی رئیس بد اخلاقم را هم ندیده ام...با ذوق كار می كنم،از این متروكه بودن می شود نهایت استفاده را كرد، گاه پاهایم را روی میز دراز می كنم، گاه ایستاده ترجمه می كنم و گاه مثل الان در اتاق را می بندم، روسری ام را در می آورم ،روی میز چهار زانو می نشینم،لیسك مورد علاقه ام را به شوق آدامس آخرش در گوشه ی دهان می گذارم و كار می كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرم قرارداد ترجمه شده را در دست می گیرم و بعد از هماهنگی وارد اتاقش می شوم. بدون اینكه سرش را بالا بیاورد با دست اشاره می كند كه جلو بروم.جواب سلامم را هم با سر می دهد.بدون كوچكترین نگاهی به من...نمی دانم علتش چیست اما دوست دارم صدایش را بشنوم...می دانم منتظر است فرم را روی میزش بگذارم و من هم بی صدا بروم...اما من...صدایم را صاف می كنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خدایی نكرده سرما خوردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب سرش را بالا می گیرد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه،چرا همچین فكری كردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم چرا اما این مرد نیامده،مرا جذب خودش كرده است...مثل یك معما كه دوست دارم حل كنم،دوست دارم دیوار سر سخت اطرافش را بشكنم...باید از محمد درباره ی او بپرسم تا ذهنم كمی آرام بگیرد! كمی تعلل می كنم و می گویم :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه با ایما و اشاره حرف می زدین ،دیروز هم كه حرف می زدین پس یعنی لال نیستین،گفتم شاید سرما خوردین...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را محكم روی هم فشار می دهد تا بر اعصابش مسلط شود ،دستش را روی صورتش می كشد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فكر می كنم باید جایگاهت رو بهت یادآوری كنم...تو اینجا...هیچكاره ای ...پس حد خودت رو بفهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرورم...مدت هاست شكسته...اما نمی دانم چرا از حرفش دلم ترك می خورد،هیچكاره...هیچكاره...آری حق با اوست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بحث نمی كنم،این روز ها بارش قدیم گاهی می آید شیطنت می كند، كوچكش می كنند و دوباره در وجودم پنهان می شود...داغ حرف های خانواده عجیب مظلومش كرده...سر به زیر می اندازم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متاسفم ... این اون قرارداد هایی كه خواستین ،اگر امر دیگه ای ندارین من می تونم برم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم نگاهش متعجب است،این عقب نشینی های یكباره را هنوز نمی تواند درك كند،سری تكان می دهد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون ،می تونی بری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بر روی برگ های پاییزی قدم می گذارم ، این روز ها توان جنگ ندارم، دلم برای باران تنگ است ، دلم بی تاب آغوش پدر است...محتاج محبتم...محتاج توجه...چشمانم را می بندم تا چهره ی كودكانه ی باران را در ذهنم تصور كنم اما هربار...نقش مردانه ی رستگارا در تار و پودِ خیالم نقش می بندد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوا سرد تر شده است. یك ماه است كه به شركت می روم،با هیچكس صمیمی نیستم .آهسته به اتاقم میروم ،كارم را انجام می دهم و آخر وقت به اتاقش می برم بی هیچ حرف اضافه روی میزش می گذارم و او حتی یك نگاهش را هم از من دریغ می كند. ساعت 6 بعد از ظهر است ، آخرین صفحه را هم پرینت می گیرم و به سمت اتاقش می روم. صالحی رفته است ،دوبار در می زنم و وارد می شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او و مرد جوان دیگری كه در اتاقش هستند هر دو سرشان را به سمت من می چرخانند.آن مرد را صبح در آبداخانه دیده بودم ،نگاه كثیفی دارد،اینگونه نگاه ها را خوب می شناسم ، به رستگارا نگاه می كنم،چهره اش از شدت عصبانیت به سرخی می زند. كاغذ ها را روی میزش می گذارم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشید كارم یكم طول كشید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش همچون فریاد است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه اینجا طویله است كه بی اجازه اومدی تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض در گلویم دیوار می سازد!...پهن تر از دیوار چین...می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به خدا در زدم ،خانوم صالحی هم نبود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من نگفتم دلیل بیار،پرسیدم اینجا طویله است یا نه؟جوابمو بده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش سرخ است و رگ گردنش بیرون زده،چشمانم را می بندم...از ترس..و سرم را پایین می اندازم و زیر لب می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت میز بیرون می آید و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیگه نمی شه این وضع رو تحمل كرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد هیز چاپلوسانه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهرداد حالا مگه چی شده كه این خانوم زیبا رو انقدر اذیت می كنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به او می غرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو ساكت باش بردیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رو به من ادامه می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم یكتا تشریف ببرید تو اتاقتون تا من بیام و تكلیفم رو با شما روشن كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هجوم اشك اجازه ی بیشتر ماندن را نمی دهد، به سمت در اتاق پرواز می كنم...بس است ..تحقیر بس است...توهین بس است...سرم را میان دستانم می گیرم و به سد اشكهایم اجازه فروپاشی می دهم....بس است...همینجا اعلام می كنم...غرورم مرد...جنازه اش را دوباره دار نزنید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت 7:30 است كه در اتاقم باز می شود. چشم هایم به زور باز می شود،مثل همیشه بعد از گریه سردرد عجیبی گرفته ام،سرم را بالا می گیرم ،می بینمش اما تار...توان تحقیرشدن را ندارم...دیگر ندارم..كیفم را به دوش می اندازم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منتظر شدم جلسه تون تموم بشه ،تو این یه ماه سعی كردم اصلا نباشم اصلا من و نبینین ،چون متوجه شدم تنها كاری كه از نظر شما اشتباه انجام میدم اینه كه حضور داشته باشم!سعی كردم مثل روح باشم تا این تنفر عجیبی كه از روز اول نسبت به من داشتین باعث آزار هیچ كدوممون نشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بینی ام را بالا می كشم و در حالی كه سرم همچنان پایین است می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران عمو اینها نباشین می گم خودم خواستم بیام بیرون از شركت،انقدر دم دمی مزاج هستم كه حرفمو باور كنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چارچوب در رسیده ام، اما راه را برای عبور من باز نمی كند، سرم را بالا می گیرم و با تعجب به او نگاه می كنم، در چشمانم زل می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متاسفم من زیادی تند رفتم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای چند لحظه پمپاژ خون در بدنم متوقف می شود نمی دانم از نزدیكی زیاد است یا عذرخواهی غیر منتظره اش...اهل قهر نیستم...زود می بخشم...رامم كرده اند...آنها كه زن بودنم را ننگ می دانستند رامم كردند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را روی صورتش می چرخانم، بیش از آنكه فكر می كردم جذاب است...آخرین قطره ی اشكم كه چند لحظه ای بود روی مژه هایم جا خوش كرده بود ،روی گونه ام فرو می ریزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش از چشمانم به گونه ام پایین می آید...با دو دستم صورتم را پاك می كنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...تقصیر منم بود اما باور كنین...منظور بدی نداشتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشاره اش را روی بینی اش می گذارد و با یك لبخند كم نظیر،از آنها كه تا به حال روی صورتش ندیده ام ،می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هییس ،هیچی نگو،چطوره این اتفاق بین خودمون بمونه،باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زنم و سرم را به نشانه ی موافقت چند بار تكان می دهم.از چارچوب در كنار می رود و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا می تونی بری

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب خداحافظی می كنم كه جوابم را نمی دهد،هیچگاه جواب نمی دهد ،نه سلام و نه خداحافظ را...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پالتو ام را جا گذاشتم، سوز سرما به تمام تنم می نشیند،باران می بارد،سر دردم بدتر شده است و حتی یك تاكسی گیر نمی آید . با دستانم خودم را در آغوش می گیرم ... باز بغض می كنم، از شدت سرما،درد،گرسنگی و خستگی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماشینی جلوی پایم ترمز می كند و بوق می زند. بار ها او را دیده ام كه از همین ماشین پیاده شده است. درجلو را از داخل باز می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانوم یكتا خواهش می كنم سوار شین محاله تاكسی گیر بیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تك تك سلول های قندیل بسته ی تنم از این دعوت استقبال می كند اما زبانم محافظه كارانه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ممنون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بدو تعارف نكن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخه لباسام خیسه..صندلی ماشین خیس می شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زند برای دومین بار!آن هم در یك روز!سوار می شوم و در را می بندم.دریچه های بخاری را به سمت من می چرخاند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه ی عمو ابراهیم می رید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر جواب می دهم.خون یخ زده در رگ هایم كه دوباره به حركت می افتد، می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید و ممنونم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا ببخشمت و چرا ممنونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببخشید چون ماشینتون خیس شد و راهتون دور، و ممنونم چون از قندیل بستنم جلوگیری كردید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد! این بار با صدا! این مرد امروز مرا شگفت زده می كند...همانطور كه دست راستش روی فرمان است دست چپش را بالای لبش می گذارد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بخشیدمت چون خودم مقصر تاخیرتم و از طرفی مدت هاست كه عمو رو ندیدم ...اما یه سوال ازت دارم،یعنی پوشیدن این مانتوی كوتاه و نازك انقدر واجبِ كه به خاطرش به قول خودت قندیل ببندی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پالتو پوشیده بودم ولی تو شركت جا گذاشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پالتو قرمزم را از صندلی عقب بر می دارد و روی پایم می گذارد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت همین پالتوِ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای آره مرسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را به نشانه ی تاسف تكان می دهد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مطمئنی اگر این به اصطلاح پالتو كه بعید می دونم حتی یگ ذره هم گرم باشه، می بود سردت نمی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در كنارش حس خوبی دارم، دوست دارم بچگی كنم، زنانگی كنم، لوس باشم، ناز كنم...رستگارا تمام خصوصیات مخفی مرا آشكار می كند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در عوض خشگله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد و تا رسیدن به مقصد سكوت می كنیم، نمی دانم او به چه می اندیشد ولی قلب من در سینه كنسرت اجرا می كند...از این همه نزدیكی ،از عطر تلخی كه تمام دردهایم را تسكین می دهد، بی قرارم...دلیلی برای این حس ندارم...بی دلیل بی قرارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی در پارك می كند ،دستم را به سمت دستگیره می برم تا در را باز كنم ...قفل مركزی ماشین را می زند...متعجب به او نگاه می كنم...از چشمانش به دیدگانم پل می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من ازت متنفر نیستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش غم دارد ، غمی عظیم كه قادر به درك آن نیستم...نگاهش را از من می گیرد و به نقطه ای نامعلوم زل می زند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قفل را باز می كنم و در همین حین می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم ازت متنفر نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در یك لحظه هر دو به هم نگاه می كنیم و می خندیم...بلندِ بلند....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هم وارد خانه می شویم،هنوز طرحی از لبخند بر روی صورتش خود نمایی می كند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی اعضای خانواده ی جدیدم كه در نشیمن نشسته اند برای یك لحظه خشك می شوند. خاله زودتر از همه به خودش می آید و سلام می كند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جو سنگینی ایجاد شده كه دلیلش را نمی دانم. سرش را پایین انداخته ، نگاه عمو پر از غم است ،می خواهد چیزی بگوید اما نمی تواند. در نهایت با صدایی كه گویی از بغض سنگین است می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمو جان منو ببخش..نمی تونم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت به اتاق می رود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رفتنش رستگارا هم از جایش بلند می شود ، خاله سریع می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهرداد بشین، تورو خدا به دل نگیر...باور عادت می كنه كم كم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای او هم سنگین است، با چشمانی كه سرشار از غمی بی انتها ست می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خودم عادت نكرده ام اون می خواد عادت كنه...اومدنم از اول اشتباه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مریم بغض می كند و او را در آغوش می كشد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهرداد تورو خدا نرو ،تو رو جون عزیز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دو دست او را كمی از خودش جدا می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مریم بذار برم ...می تونی بیای خونه عزیز دیدنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مریم لجوجانه پا به زمین می كوبد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دفعی قبل كه این رو گفتی دست عزیز رو گرفتی و 14 سال از ایران رفتی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی اجباری می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این بار نمی رم قول می دم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر به محمد اشاره می كند تا مریم را از او دور كند ...و با سرعت باد از خانه خارج می شود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچكس كلمه ای حرف نمی زند...دلیل این رفتار های عجیب را نمی دانم....مریم گریه می كند ،محمد مدام شماره ی موبایلش را می گیرد...خاله نزدیك تلفن نشسته ...و عمو كلافه سیگار دود می كند...ساعت از دو نیمه شب گذشته كه تلفن خانه زنگ می خورد و همه به سوی آن شیرجه می روند...خاله جواب می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو عزیز؟اومد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عزیز روم سیاهه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشك در چشمان سیاهش جمع شده است، رو به عمو می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالش به هم خورده....بیمارستان بوده دیر رسیده...ابراهیم از خودت خجالت بكش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عمو سرش را پایین می اندازد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفهم حمیده....برام سخته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد من و مریم را به سمت اتاقمان هدایت می كند اما هنوز صدای بلند خاله شنیده می شود كه می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-14 سال به خاطر این زخم آواره شد بس نیست...تو آواره ش كردی ابراهیم...تو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در تاریكی اتاق به سقف خیره شده ام، اتفاقات امشب برایم قابل هضم نیست...مریم هم بیدار است...هنوز آهسته اشك می ریزد...پتو را از روی سرش كنار می كشم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مریم اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی گرفته می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بارش خواهش می كنم...امشب نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی حالی از خواب بیدار می شوم.ساعت 8.30 است،و بی شك با تاخیر می رسم، اگر به ذوق دیدن او نبود ،بی شك امروز استعلاجی می گرفتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانه در سكوت عجیبی فرو رفته است...سریع و بی سرو صدا آماده می شوم و از خانه بیرون می روم.مسیر ایستگاه تا جلوی شركت را یك نفس می دوم، و برای اولین بار به جای پله ها از آسانسور استفاده می كنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در شركت باز است و صدای بلندش تا راهرو ساختمان به گوش می رسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امروز شركت تعطیله، همه بیرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زمزمه ی كاركنان می آید و بعد صدای بلند كوبیده شدن در اتاقش...آهسته و دور از چشم كاركنانی كه آماده ی رفتن می شوند وارد اتاقم می شوم...صدای شكسته شدن وسائل اتاقش به گوش می رسد ...نه یكبار ..نه دوبار...و بعد سكوت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گمانم دیگر چیز سالمی باقی نمانده، در اتاق را آهسته باز می كنم و به آبدارخانه می روم....یك فنجان اسپرسو می ریزم..بدون شكر...مسیر آبدارخانه تا اتاقش را با قدم های آهسته طی می كنم و بدون در زدن وارد می شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی كاناپه ی گوشه ی اتاق دراز كشیده، سرش را بالا می آورد ...چشمانش سرخ است...با صدای نسبتا بلندی می غرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه نگفتم شركت تعطیله؟برو بیرون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانم برای لحظه ای می لرزد اما خود را كنترل می كنم، به سویش قدم بر می دارم و تمام سعیم را می كنم تا نگاهم را از یقه ی بلوزش بگیرم...فنجان را روی میز می گذارم و روی دسته ی كاناپه می نشینم ...نگاهم روی ویرانه ای كه از اتاقش باقی مانده در گردش است، صدایم كه می كند به چشمانش زل می زنم، بی حوصله می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-كر شدی؟مگه نگفتم برو بیرون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به او ،با دست به فنجان اشاره می كنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اسپرسو ریختم...تلخه تلخ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند می زند...لبخند می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به دور از شخصیته كه وقتی یك خانوم جوان اینجاست و جایی برای نشستن نداره،شما یك كاناپه رو اشغال كنی و دراز بكشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب بالایش را به دهان می گیرد و آزاد می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این كه وقتی یه نفر می خواد تنها باشه عین كنه آویزونش بشی هم به دور از شخصیته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالیكه اسپرسو را به دستش می دهم می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چه خوب كه هر دو تا مون انقدر با شخصیتیم..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فنجان را از دستم می گیرد و می نشیند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا كه نشستم می شه تنهام بذاری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی كاناپه می پرم و چهار زانو می نشینم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...تازه جا برای نشستنم باز شده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی روی صورتش می كشد ولبخند می زند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی صبرانه می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-قهوه خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را بین اعضای صورتم می گرداند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش رو بگم یا دروغ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب معلومه...دروغ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد...از ته دل:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوش طعم ترین اسپرسویی بود كه خورده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا می اندازم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-و راستش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شك ندارم حتی یكبار تو عمرت قهوه درست نكردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندم..از ته دل:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه...یك كم قهوه ریختم و روش آب جوش...بعدم هم زدم...به همین سادگی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا عیبی نداره اگر این قهوه ی وسوسه برانگیز رو نخورم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عیبی نداره ...اینبار می بخشمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد اما تلخ...در چشمانم زل می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحن من هم آرام شده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینكه انقدر زود می بخشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از كینه بی زارم...از رنگ سیاه این اتاق هم بدم می آد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای یك لحظه از درد به خود می پیچد..نگران می شوم...خودم را جلو می كشم و دستم را روی بازویش می گذارم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را تكان می دهد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یاد آدم هایی كه به جرم نكرده ازم تقاص می گیرن منو به این روز انداخته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را پایین می اندازم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظورت عمو ابراهیمه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سر تایید می كند ... از جایش بلند می شود و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا به جبران قهوه ی فوق العاده ات نهار مهمون من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زنم ... روبه رویش می ایستم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نهار رو پایه ام اما فكر نكن موضوع رو عوض كردی و من نفهمیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و احتمالا این خانوم كوچولو نمی خواد به این راحتی از كنار این قضیه بگذره درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم....راستش می تونم از مریم و محمد بپرسم اما...دوست دارم خودت بگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرویی بالا می اندازد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می شه بپرسم چرا دونستن این موضوع انقدر برات مهم و حیاتيِ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را بالا می گیرم ... در ساحل چشمانش خیره می شوم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-طاقت ناراحتی كسی رو ندارم....حاضرم همه ی غم های دنیا مال من باشه اما..اطرافیانم خوشحال باشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیك تر می آید ...نفس های داغش پوست صورتم را گلگون می كند...با لبخندی مهربان می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا حالا كسی بهت گفته بود كه خیلی مهربونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهوم...روزی هزار بار ....خودم به خودم می گم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب خانوم مهربون پس یالا حاضر شو بریم نهار تا این معده درد باز من رو به بیمارستان نكشونده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو صندلی در روبه روی هم در دنج ترین نقطه ی رستوران انتخاب می كند ، از سكوت بی زارم، دستانم را زیر چانه ام می گذارم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلیقه ات بدك نیست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب هایش را با زبان تر می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظورتون اینه كه سلیقه ی شما بهتره خانوم یكتا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بارش..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من رو بارش صدا كن، چون مطمئن باش من دیگه آقای رستگارا یا جناب رئیس صدات نمی كنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش رنگ شیطنت می گیرد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس می خوای رئیست رو چی صدا كنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهرداد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-و اگر من خوشم نیاد چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قیافه ی متفكری به خود می گیرم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اون موقع مجبورم مهری صدات كنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم هایش در هم می رود و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه همون مهرداد صدا كنی بهتره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طعم شیطنت عجیب به مزاقم خوش آمده، گوشه ای از موهایم كه از زیر شال بیرون آمده دور انگشتم می پیچانم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا اخم نكن مهری...یعنی مهرداد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش را ریز می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا حالا كسی بهت گفته بود علاوه بر مهربونی خیلی هم تقص و زبون درازی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را پایین و بالا می كنم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهوم...خود تو ،اولین روزی كه اومدم شركتت گفتی باید زبون درازیم رو به رزمه ی كاملم اضافه كنی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خندد...بلند...در چشمانم زل می زند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باید اعتراف كنم گاهی متعجبم می كنی، یه لحظه شر و سرتق و یه لحظه...اونقدر مظلوم می شی كه آدم از از هر حرف بدی كه بهت زده پشیمون می شه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مثل دیروز؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چینی به ابروهایش می دهد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه دیروز با اینكه ازت دلخور شدم اما...اصلا دوست نداشتم جلوی بردیا ظاهر بشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در قلبم مومِ عسل آب می كنند از این حساسیت مردانه... در قالب بی تفاوتی فرو می روم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا دوست نداشتی منو ببینه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یك تكه جوجه با چنگال جدا می كند و به دستم می دهد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-غذات سرد شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لقمه را نجویده قورت می دهم و می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این خوب نیست كه تا به نفعت نیست بحث رو عوض می كنی ،اما چون من مهربونم برات حق انتخاب می گذارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمانی خندان به صورتم نگاه می كند و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب انتخاب هام چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اممم ..یا بگو چرا دوست نداشتی دوستت منو ببینه یا...بگو چرا دیشب عمو ناراحت شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غم عالم در چشمانش می ریزد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عمو ناراحت می شه چون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را پایین می اندازد و می گوید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون با دیدن من یاد كسی می افته كه...ناراحتش می كنه...عذابش می ده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند می زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هربار كه تو آینه نگاه میكنم خودمم عذاب می ده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سكوت می كند و با غذایش بازی می كند، این بحث هرچه كه هست،آن شخص مجهول هر كه هست او را عذاب می دهد و من این غم را در چهره اش دوست ندارم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار من، می خواهم بحث را عوض كنم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تكه ای كباب به چنگال می زنم و به سمت دهانش می برم، با تعجب اول به چنگال و بعد به من خیره می شود . بدون اینكه كباب را با دست جدا كند، از روی چنگال به دهن می گیرد.وسواس ندارد و این خوب است...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند می زنم و برای عوض كردن بحث می گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من یك خواهر دارم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را بالا می گیرد و خودش را مشتاق نشان می دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش...محمد یه چیزهایی از وضعیتت گفته بود اما راجع به خواهرت....نه...چند سالشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-7 سالشه،یه دختر شیرین و دوست داشتنی...اما خیلی لاغر و ضعیفه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از او حرف می زنم ودلم تنگ می شود ،دلم برای در آغوش كشیدن تن نحیف و كوچكش تنگ می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید