داستان من شاید داستان خیلیا باشه ، کسایی از همین جامعه … کسایی که عاشقن ولی با باور نداشتنه عشقشون و بی اعتمادیشون زندگیشون از هم میپاشه … این داستان از زبون یه پسره که پزشکه ولی عشق و باور نداره و معتقده عاشق نمیشه ، تا اینکه بالاخره اونم عاشق یه دختر میشه یه دختر که زیباییش آدمو مجذوب می کنه ، اما اون دختر یه تله س و پسره اینو نمیدونه تا اینکه ...

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۱۲ دقیقه

مطالعه آنلاین عاشقانه ترین دروغ
نویسنده : صنم احمدی

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

داستان من شاید داستان خیلیا باشه ، کسایی از همین جامعه … کسایی که عاشقن ولی با باور نداشتنه عشقشون و بی اعتمادیشون زندگیشون از هم میپاشه … این داستان از زبون یه پسره که پزشکه ولی عشق و باور نداره و معتقده عاشق نمیشه ، تا اینکه بالاخره اونم عاشق یه دختر میشه یه دختر که زیباییش آدمو مجذوب می کنه ، اما اون دختر یه تله س و پسره اینو نمیدونه تا اینکه ...

موبایلم داشت زنگ میخورد.نگاهی به صفحش که داشت خاموش روشن می شد کردم.

مامانم بود.

جواب دادم:

-جانم مادرم؟ سلام.

مامان:سلام.چرا اینقدر دیر جواب میدی مادر؟نمی گی آدم نگران میشه؟

-شرمنده دستم بند بود رویا جونم.(آره جون خودم)

مامان:خیله خب زبون نریزز. امشب بیا اینجا خالت اینا میان.

-چشم امر دیگه؟

-نه دیگه فقط قبل از اونا اینجا باش.

-اووفففف.چشم

-فرحان منو منتظر نزاریــا خداحافظ

-خدانگهدار

اوف حالا من اون دوتا عجوج مجوج و چطوری تحمل کنم؟

نیلوفر و نسترن دخترخاله هام بودن.از وقتی هم من یادم میاد این مامان خانومه ما گیییییییررر داده که که چی؟؟؟؟؟

باید با یکی از اینا ازدواج کنی. منم که کلا قصد ندارم ازدواج کنم اگرم یک روزی تصمیم بگیرم که ازدواج کنم با یکی ازدواج می کنم که آدم باشه نه مثل این دوتا که باید از تو پارتیا جمعشون کنم.

مامانم هم که این چیزارو نمی دونه فقط گیر داده باید یا با نیلو یا نسی ازدواج کنی.

ماشالاا اون دوتام که از خدا می خوان.هر 5شنبه خونه مامان اینا هستن. منم که کل هفته خونه خودمم ولی 5شنبه ها مامان زنگ میزنه منو میکشونه اونجا.

با صدای در سرمو بالا گرفتم:

-بفرمایید

خانم حمیدی بود منشی مطبم.

-ببخشید آقای مهرزاد.من میتونم امروز نیم ساعت زودتر برم؟ دیگه مریض ندارین.

بیچاره از اخمی که من کرده بودم رنگش پریدد گفتم:

-چرا نمیشه؟ خودم هم می خوام زودتر برم

-پس شما برین من درو قفل می کنم

-خیلی هم عالی

نگا چه ذوقی هم میکنه.حتما دوباره با آقاشون اینا می خواد بره بیرون

کیفمو برداشتمواز مطب خارج شدم

توی پارکینگ ساختمون رفتمو سواره پرادوی خوشگلم شدم.

ول سمت خونه ی خودم رفتم تا حاضر بشم. نگاهی به ساعتم کردم 5:30 بود خوبه 7 برسم خونه دمامان اینا عالی میشه.

خونه که رسیدم.اول یه دوش گرفتم حولمو پوشیدمو بیرون اومدم.جلوی ایینه نگاهی به خودم انداختم. از 18 سالگی بدنسازی رفته بودمو هیکلم حسابی دختر کش بود.گوشیم زنگ خورد. مزاحم همیشگی بوووووود.بهترین دوستم فرید.

-بنال

فرید:شد تو یه بار مثل آدم جواب بدی؟

-تو آدم نیستی که باهات مثل آدم حرف بزنم.زرتو بزن.

فرید:بمیر بابا.باشه اصلا تو خوبی هوا بده

-نه تو خوبی

فرید: یه لحظه فکتو ببند کارت دارم.

-من که می گم زرتو بزن

فرید:نکبت

-مرسی حالا بگو

فرید: اصلا چی کارت داشتم؟

با این حرفش جفتمون زدیم زیر خنده.

فرید: اها اها خفه شو بزار بگم

-بگو آلزایمری.

فرید: امشب پای بام هستی؟

-با کیا؟

فرید: با عمه های من. با نیما و بهراد دیگه.

تک خنده ای زدمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ok

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: ساعت 11 اونجا باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه گم شو دیگه صدات تکراری شد بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: بیشعور. بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطع کردم. خوبه دیگه تا 11 پیشه مامان اینام بعدم میرم پیشه فرید اینا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس پوشیدمو عطر زدم. بعدم از خونه زدم بیرون. دقیق ساعت 7 بود که رسیدم خونه مامان اینا. برعکس خونه من که تو برج بود خونه مامان اینا ویلایی بود و حسابی بزرگ. اینجارو خیلی دوست داشتم. بهم آرامش می داد. مخصوصا مواقعی که حسابی عصبی بودم لب استخر می شستم. آروم آروم می شدم. ساختمونم که دوبلکس بود. تقریبا 2 طبقه بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت ساختمون می رفتم که آقا رحمت نزدیکم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا رحمت و خانومش از وقتی یادمه با ما زندگی می کردن. خودش که عهده داره حیاط بود خانومشم کارای خونرو انجام می داد. هیچ وقت مامانمو مشغول کاره خونه ندیدم. هیچ وقتم دسته پخته خودشو نخوردم. بد نبود. ولی بیشتر به آرایشگاهو استخرو دورش می رسید تا به منو بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا رحمت:سلام آقا خوب هستین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرسی حاجی شما خوبی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آقا رحمت: شکر. بفرمایین خانوم منتظره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمت ساختمون رفتم. زری خانم (خانومه اقا رحمت) درو باز کرد. خاله اینا اومده بودن. من که زود اومدم پس اینا دیگه خیلی زود رسیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل پذیرایی رفتمو سلام بلندی دادم. و به دنبالش همه از جاشون پا شدن. اون دوتام نیششون باز شد. وسط شوهر خالمو پدرم نشستم و مشغول صحبت با اونا شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شوهر خالم یا همون آقا شهرام توی شرکت نفت کار می کرد و اکثرا هم ماموریت بود.وضع مالیشونم بد نبود. پدر منم که پزشک بود و سهامدار بیمارستان البته الان دیگه خودشو باز نشست کرده بود ومن به جاش تو بیمارستان بودم. مادرمم که مثل خاله خانه دار بود. همیشه به گردش بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول صحبت بودم که نیلوفر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرحان نمی خوای بهم تبریک بگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خوشحالی فراوان برگشتم سمتشو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ازدواج کردی؟؟با کی؟؟؟ کی عروسیتونه؟ پس دوماد ک..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم حرفمو قطع کرد و با اخم شدیدی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرحان مهلت بده بچم حرف بزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیلوفر با دهن باز منو نگاه می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نسترن به جاش پشت چشمی نازک کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نخیر هنوز ازدواج نکرده. دانشگاه قبول شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار بادم خالی شد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب حالا همچین تبریک خواستی گفتم چی شده تو سن 26 سالگی دانشگاه قبول شدن کاری داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیلوفر نگاه تندی بهم انداخت و چیزی نگفت. مامانم همونجور که با غضب منو نیگا می کرد روبه بقیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرحان شوخی می کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شوخی چیه مادره من؟ کاملا جدی گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان و خاله و نیلوفر و نسترن یه نگاهه خمشگینی انداختن و مشغول حرف زدن شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت 9 بود که بالاخره زری خانوم گفت شام حاضره. شامو که خوردیم که البته من به جای شام زهره مار خوردم چون نیلوفر دقیقا روبروم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت 10 بود که تونستم از دسته مامان در برمو برم خونم تا لباس عوض کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونه که رسیدم نیلوفر اس ام اس داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بالاخره حالتو میگیرم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابی ندادمو لباسمو با یه شلوار راحتی و یه تی شرت جذب سفید عوض کردم. چون میدونستم میریم بام با اینا راحت تر بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاضر که شدم زنگ زدم به فرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام فرید کجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ما داریم میریم راه افتادیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوکی اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_می بینمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب گوشیو قطع کردم.فرید همیشه نبود. از یه چیزی ناراحت بود.می شناختمش.از بچپگی باهاش بزرگ شده بودم.حتی تو یه دانشگاه بودیمو پیش هم کار می کردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از خونه زدم بیرون و سوار ماشین شدم. نیم ساعت بعد بام بودم بچه ها زودتر رسیده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: به به ببین کی اومده چطوری دکی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خووبم شماها خوبین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: آره داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: چاکره دکترمونم هستیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید هیچی نگفت. 3تایی با تعجب نگاهش کردیم. آخه مواقعی که نیما و بهراد به من دکتر میگفتن فرید حساب هممونو میرسید که چرا به اون نگفتیم دکتر ولی الان داشت با سری افتاده با سنگ ریزه های روی زمین بازی می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما یدونه زد سره شونشو گفت داداش چته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید سرشو بلند کرد و یکم بعد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرحان خانوم رادکو یادته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم فکر کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهتا رادک؟ منشیت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو تکون داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره همون.من ازش خوشم میاد. می خواستم ازش درخواست ازدواج کنم. ولی امروز یه پسره اومد دنبالش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کرده بود و این نشون می داد واقعا عصبیه چون فرید معمولا اخم نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: چیزه خاصی ازشون دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:حلقه دستش می کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد:به این پسره حرف عاشقونه زذ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:پسره به این حرفه عاشقونه زد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:اوووممم نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد:تو پسررو دیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:اوومم نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه دفعه عصبی شدمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اه پس دردت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داداش یه لحظه وایسا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد رو به فرید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه اشتباه نکنم اینهمه بد اخلاقیاتو اخمات فقط ماله این که امروز یکی اومده دنباله دختره؟ آره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:یه پسر بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:حالا هرچی. درسته؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:خب آره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهر اد:خب آره و زهر مار مرتیکه از هیکلت خجالت بکش مغز فندقی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:چی میگی تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:نکبت این چی میگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد با داد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب بیشعور شاید داداشش بوده یا فامیلش احمق تو پیشنهادتو می دادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری از روی تاسف براش تکون دادمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرید قبلا مغزت بهتر کار می کردا. خبر مرگت پزشک این مملکتی. 30 سالته. اون وقت الان باید شعورتو از دست بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی میگم عشق آدمو کور و خنگ می کنه شما بگید نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: بابا این جوگیره به بقیه چه؟ بهرادم عاشق شد نامزدم کردن کی از این خل بازیا در اورد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: نه خدایش من خنگ نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد چند ماهی میشد که با تارا هم دانشگاهیش نامزد کرده بود، نیمام یه دختررو دوست داشت. فریدم که.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط من بودم که از عشق فراری بودم یعنی باورش نداشتم. تو این دوره زمونه عشق کیلو چنده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصللا عشق به نظرم یه افسانس که خیلی غم انگیزه.این تعریف من از عشقه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خلاصه راه افتادیم سمت بالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:فرید کی بهش می گی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:فردا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جونم جرات.چه سریع

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد خنده ی شیطونی کردو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: میترسه عروس خانوم فرار کنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید محکم به بازوش کوبید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: لال شی ایشالا.زبونتو گاز بگیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از این حرکتش همه زذیم زیره خنده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:فرحان فقط تو سرت بی کلاه موندا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد:خوبه از هممونم این دختر کش تر بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببند بهراد من کلا با جنسه مخالف حال نمی کنم داداش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما با شیطتنت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جنس مخالف به این خوبی. به این ماهی به این لطیفی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد:اوی زن منو از اینایی که داری میگی حذف کنا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما: کی به زن کچل تو کار داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما با تارا آشنا بود و چون تو یه دانشکده بودن باهم حسابی صمیمی بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد گوششو پیچوندو گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه الان اینجا بود حالیت می کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:نیما دور زن منم خط میکشیا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه باهم گفتیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-زنت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه منه؟ تا الان که داشتی زار میزدی نامزد داره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:خب به کمکه شما دوستانه عزیز متوجه اشتباهم شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد یه لبخند پت و پهن نشون ما 3تا داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهم نه گذاشتیم نه برداشتیم تا پایین دنبالش کردیم. پایین که رسیدیم چون خسته بودیم زود از هم خداحافطی کردیمو رفتیم سمت خونه هامون.ترافیک نبود و زود رسیدم.ماشین و تو پارکینگ زدمو رفتم بالا. بعد از اینکه لباسمو عوض کردم خوابیدم رو تختم با فکره امشب لب خندی زدمو خوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صبح ساعت 9 بیدار شدم چون امروز جمعه بود مطب تعطیل بود. ولی یه سر باید می رفتم بیمارستان. صبحانه ای خوردمو اول رفتم باشگاه. ساعت 11 از باشگاه برگشتم.یه دوش گرفتم و حاضر شدم که برم بیمارستان. همیشه سعی می کردم برای سرکار از کت شلوار استفاده کنم. هم رسمی تر بود هم بیشتر بهم میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس یه کت شلوار مشکی پوشیدم با یه پیراهن مردونه سفید و کروات مشکی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع سمت بیمارستان رفتم. از در بیمارستان که وارد میشیا انگار وارد سالن مد شدی. هزار بار این پرستارارو دعوا کردم که کمتر آرایش کنین بابا. ولی کیه که گوش بده. همچین عشوه میان و کار می کنن هر کی ندونه فکر می کنه فیلم برداریی چیزیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمت اتاقم می رفتم که صدای مهسا رو شنیدم. اووفی کردمو ایستادم. مهسا پزشک بود. هم دانشگاهی بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر خانومیم بود من به عنوان دوست باهاش صمیمی بودم. ولی فقط دوست! اما انگاری مهسا واسه خودش چیزه دیگه ای تصور کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون دیروز بهم پیشنهاد دوستی داد. از این دخترایی که خودشونو سبک می کنن حالم بهم می خوره دختر باید یکم ناز داشته باشه یکم غرور یعنی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا:فرحان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام بگو کار دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا:راجع به پیشنهاد دیروزم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کردم می خواد معذرت خواهی کنه واسه همین با اشتیاق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا آب دهنشو قورت داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مهسا:خب نظرت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشام اندازه نعلبکی گشاد شد و بدون اینکه جوابی بهش بدم با یدونه از اخمای معروفم تنهاش گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاره زیادی نداشتم.فقط سر زدن به چند تا از مریضا بود که اونم خیلی سریع انجام دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فریدم تو همین بیمارستان منتهی جمعه ها نمیومد. مطبشم تو همون ساختمان پزشکانی بود که من بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارم که تموم شود یه زنگ به فرید زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای خواب آلود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: هووم؟ بنال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نکبت خوابی هنوز؟ پاشو لنگ ظهره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: بابا من تا بچه بودم فکر می کردم اسمم ظهرس بسکه تو و مامانم می گفتین پاشو ظهره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تک خنده ای زدمو همون جور که سوار ماشین می شودم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به من چه گفتم می خوای بری پیش مهتا خانومت قیافت چپ و چوله نباشه. بگیر بخواب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم قطع می کردم که یهو صدای گورومپی از پشت خط اومد و بعدم صدای داد فرید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرید چی شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید(بعد از کمی تاخیر): خب احمق آدم خبر به این مهمی و این جوری یاد آوری می کنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفتم: چه می دونستم تو انقدر هولی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:خفه هول بودنه تورم میبینیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی تخسی کردمو گفتم پشت گوشتو دیدی عاشقی منم دیدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: آره میبینیم حالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرید داری زیادی زر می زنی. پاشو گمشو یه زنگ به اون بخت برگشته ای که می خواد زنت بشه بزن. بعدم با بچه ها قرار بذاز بریم پاتوق.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:باشه. می گم فرحان داداش واسم دعا کنا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم یجوری شد. فرید از داداشم بهم نزدیک تر بود. اینبار خنده ی مردونه ای کردمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پشتتم داداش برو از هیچی نترس. امیدت به خدا باشه. کسیم نمیتونه به تو نه بگه آقا فرید.فعلا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:نوکرتم داداش. میبینمت.فعلا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد قطع کردم. ناها رفتم خونه مامان اینا.کسی اونجا نبود واسه همین با خیال راحت یه ناهاره خوشمزه خوردمو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعذ از مدت ها تو اتاقه خودم خوابیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای زنگ گوشیم چشامو باز کردم. بهراد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جونم داداش؟ سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: سلام فرحان پاشو بیا پاتوق. این فرید جواب نگرفته داره همرو می خوره انقدر عصبیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ای کردمو گفتم اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم بعد پیش فرید اینا بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد و نیما باهم دست دادنو جوابمو دادن ولی فرید سرشو با لیوان چاییش گرم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام عرض شد فرید خان

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو به معنی سلام تکون داد. همون جور که میشستم رو تخت به نیما اشاره کردم چشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما سره قلیون و که دستش بود گرفت سمت دهن فرید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چته بابا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید با عصبانیت دست نیما رو پس زد و با اخم نگاهش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما با حالت خنده داری خودشو از فرید دور کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هاپو عصبیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف و حرکتش هممون حتی فرید زدیم زیر خنده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به فرید گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهت جواب منفی داد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید: نه گفت می خوام فکر کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه عاقل اندر سفیهی بهش انداختمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه پس میاد همون موقع میپره بغلت میگه(صدامو نازک کردم) وای عزیزم من منتظر بودم بیای بهم پیشنهاد بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما:با ناز گفت می خوام فکر کنم یا عصبی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید فکری کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با ناز

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهراد: خب پس صد در صد مثبته. غمت نباشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید ذوقی کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یدونه زدم پس کلشو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خاک تو سرت فرید. آره واقعا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا 12 اینجورا پاتوق بودیم. از هم جدا شدیم و هرکی رفت خونش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو کوچه که پیچیدم متوجه شدم دعواس. اهل دعوا نبودم واسه همین خواستم بیخیال رد بشم اما همین که از کنارشون گذاشتم متوجه شودم 2تا مرد دارن یه دخترو می زنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول گفتم خب به من چه شاید خونوادگی باشه. اما همین که ماشینو زدم تو پارکینگ غیرتم اجازه نداد اون دخترو همون جوری وسط خیابون ول کنم. سمت کوچه دویدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل کوچه که شدم اون دختره بیهوش افتاده بود رو زمینو اونام در حال فرار بودن.سریع کنارش رو زمین نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نبضشو گرفت. هنوز می زد. پس زندس. ولی بیهوش بود. بغلش کردم و سمت خونم رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دختر نصفه شبی تو خیابون چی کار می کرد آخه؟نمیفهمم واسه چی باید وسط این خیابون باشه که این بلا سرش بیاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیادی سبک بود و راحت بردمش تو خونه. رو کاناپه گذاشتمش و خودم رفتم وسایلمو آوردم. اول باید معاینش می کردم بینم حالش چطوره بعد میبردمش بیمارستان. تمام صورتش پره خون بود. ترسیدم اگه دیر برسه بیمارستان حالش بد شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیهوش بود و این منو میترسوند. واسه همین فقط کمی صورتشو تمیز کردم دوباره در آغوشش کشیدمو پایین رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صندلی عقب خوابوندمش و راه افتادم سمت بیمارستان خودم. اونجا با کمک چندتا از پرستارا که تو محوطه بودن بردیمش اورژانس. رو تخت که خوابوندمش متوجه بریدگه عمیقی کنار پهلوش شدم. نزدیک کلیش بود. وحشت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از پرستارا خواستم دکتر نوری رو خبر کنن. دکتر نوری متخصص کلیه بود و میدونستم امشب شیفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشغول بازرسی کردن دختره بودم که دکتر اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام دکتر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر نوری:سلام پسرم. چی شده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-راستش نمیدونم.من بیرون بودم این خانوم و تو کوچه جلوی خونم پیدا کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر همون جور که دختررو معاینه می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این وقت شب تو خیابون چیکار میکرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این سوال واسه خودمم پیش اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی سری تکون داد و دوباره مشغول شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دکتر چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کلیش آسیب دیده. کلیه چپش. ضربه عمیق بوده. جای چاقوام نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله این متوجه شودم.اما متوجه کلیش نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرستاری که کنارمون ایستاده بود با عشوه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وا دکتر مهرزاذ خب شما تخصصتون مغز و اعصابه نبایدم متوجهه بـ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهه خشمگینی که بهش انداختم باعث شد دهنش بسته شه و انقدر فک نزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر نوری:باید بره اسکن. که بفهمیم کلیش در چه وضعتیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری واسش تکون دادم دختره که حالا بهش یه سرمم وصل کرده بودن ناله ای کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خوبی؟درد داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ا....د...ر..د

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیتونست حرف بزنه سریع دستور دادم اورژانسی ببرنش اسکن. خودمم با دکتر نوری همراهش رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدود 20 دقیقه بعد جواب اسکن حاضر شد. حدس دکتر درست بود. کلیه چپش نابود شده بود و باید عمل میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر نوری دستور داد. اتاق عمل و حاضر کنن. خودشم رفت که حاضر بشه منم به خاطر اینکه کاری کرده باشم لباس عوض کردمو با دکتر به اتاق عمل رفتم. عملش 2 ساعت طول کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بخش منتقلش کردن. ولی هنوز بیهوش بود. چون صبح باید تو بیمارستان می بودم ترجیح دادم دیگه خونه نرم. پس روپوش بیمارستان و تنم کردم. پیش دختره برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عصبی بودم اگه اون موقع شب از خونش نیومده بود بیرون این اتفاق براش نمی افتاد که حالا مجبور باشه با یه کلیه زندگی کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد کیفش افتادم که تو خونه جا مونده بود حتما تا الان خانوادش نگران شدن. به درک که نگران میشن. تا اونا باشن حواسشون به دخترشون باشه که نصفه شبی از خونه نزنه بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به قدری خسته بودم که رو صندلی بالا سره دختره خوابم برد. با صدای ناله از جام پریدم. ساعت 5 بود دختره چشاش بسته بود ولی داشت ناله می کرد. حتما درد داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ااا....درد...دارم....اااییی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون رفتمو از پرستاره مسکن خواستم. خودم تو سرمش تزریق کردم تا ذره ذره بره تو تنشو بدنش یهو شک نشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تخصصم این نبود ولی حالیم میشد با یه کلیه زندگی کردن یعنی چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختره کم کم ناله هاش قطع شد و از صدای منظم نفساش فهمیم خوابه. خودم دیگه خوابم نبرد. به دختره نگاه کردم ترکیب صورتش با اینکه عملی نداشت ولی قشنگ بود. به جرات میتونم بگم خیلی زیاد خوشگل بود. حتی با اینکه کنار چشمش کبود بود و لبش پاره. ولی بازم قشنگ بود. لبای به اندازه و خوشگل. بینی کوچولو و سر بالا. چشماش خیلی خوش حالت بود ولی چون بسته بود نمیشد بگی چه رنگیه. همونجو که به چشماش زل زده بودم حس کردم پلکش تکون خورد.چشماش آروم آروم باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکم با تعجب دورشو نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام. بهتری؟ درد نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به من کرد و با صدای آرومی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من بیمارستانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چم شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونستم بهش بگم یا نه ترسیدم حالش بد شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واسه همین گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزه خاصی نیست نگران نباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چرا درد دارم؟ بگو حقیقتو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کمی من من گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کلیه سمت چپتو.....ااامممم....چیزه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از دست دادم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهش کردم که گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وقتی تیکه ی شیشرو محکم کرد تو پهلوم حدس زدم باید کلیم آسیب دیده باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نتونستم کنجکاویمو کنترل کنمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون وقت شب بیرون چیکار میکردی؟ اونا کی بودن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس کردم کمی هول شود ولی سریع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب من خونه دوستم زندگی میکنم.باهاش دعوام شد و از خونه زدم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونام میخواستن کیفمو بزنن همه چیم تو کیفم بود نمیتونستم بذارم ببرنش اونام نامردی نکردنو.... حال و روزم شد این....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی چی؟؟ پس خانوادت چی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر کنم دکتری پس باید بفهمی وقتی مریضی حالش بده نباید انقدر سوال ازش پرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکم منقبض شد. دختره فکر کرده کیه که با من این شکلی حرف میزنه. بزنم داغونش کنم جای دستت درد نکنشه بچه پررو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوکی. استراحت کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودمم ار اتاق بیرون اومدم و سمت اتاق خودم رفتم. نگاهی به پرونده مریضا انداختم. فقط چند نفر مرخصی داشتم. همیشه کاره ترخیص مریضامو قبل از همه ی کارهام انجام میدادم. چون میدونستم دل تو دلشون نیست که زودتر برن خونشون. امروزم همین کارو انجام دادم. برگه های ترخیص و آماده کردمو با یه پرستار رفتم سراغ مریضام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکیشون یه دختر بچه خیلی ناز بود که وقتی بهش گفتم عمو جون امروز مرخصی بهم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرسی عمو جون میشه بوستون کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم واسش ضعف رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عاشقه دختر بچه ها بودم. تا وقتی کارای ترخیص سارا کوچولو تموم بشه یه لحظه ام از بغلم تکونش ندادم. ولی خب زود رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یاد فریبا افتادم. حالم گرفته شد. اونم یه دختر بچه کوچولو و خیلی ناز ولی متاسفانه تومور سرش اونقدری پیشرفت کرده بود که نتونستم هیچ کاری براش بکنم و زیر آخرین عمل بدن ضعیفش طاقت نیوورد و... مامانش همیشه می گفت فریبا یه فرشته بود که خدا فقط 4سال به من قرضش داد. همیشه وقتی یاد فریبا میوفتادم اشکم در میومد. بچه ی شیرین زبونی بود و تو اون چند وقتی که اینجا بود همه عاشقش شده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو اتاقم رفتمو یه قهوه خوردم. تصمیم گرفتم یه سر به اون دختره بزنم. ولی هنوز چندتا از مریضام مونده بودن. 2 تاشون تازه عمل شده بودنو معاینه لازم داشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارم که تموم شود از همونجا رفتم بخشی که اون دختره بود. نگاه تروخدا دختره ی پررو مهلت نداد اسمشو بپرسم. من فرحان نیستم اگه حال تورو نگیرم. هیچ کس تا حالا جرات نکرده با من این شکلی حرف بزنه اون وقت این دختره نرسیده منو ضایع میکنه یه حالی من از تو بگیرم حالا وایسا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل اتاق که شدم متوجه شدم بیداره داشت از پنجره بیرون و نگاه میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اهممم سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت نیگام کرد. لبخندی زد. اااا نگا می خنده چه خوشگل میشه. عجب چشمایی داره. سیاه سیاه از شبم سیاه تر بود چشماش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام.صبح بخیر

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم گفتم بهترین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون.بابت صبح معذرت میخوام هر سوالی دارید بپرسید جواب میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخممو شدید تر کردمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سوالی ندارم.خواستم درد یادتون بره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آها منو ضایع کنی سزاش همینه. لبخند رو لبش ماسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی یکم بعد دوباره با تبسمی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب اشکال نداره خودم میگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-احتیاجی نیست.فقط یه شماره از خانواده بدین که من باهاشون تماس بگیرم که نگران نشن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهرش غمگین شد. خیلی غمگین. با صدای پر از بغضی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من خانواده ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-متوجه نمیشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطره اشکی رو گونش چکید و آهسته پاک کرد و با بغض گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پدرم فوت شدن. مادم هم آلمان هستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب خواهر برادر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون داد و اشکاشو که حالا روی گونه هاش روان بودن و پاک کرد. ناراحت شدم یعنی این دختره جایی نداشت که بره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب همون دوستتون که باهاش زندگی میکردین چی؟ اون حتما نگرانتونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی تلخی کرد که تلخیش وجودمو آتش زد. گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون خودش منو انداخت بیرون.گفت خسته شده که این مدت پیشش بودم. هیچ کس نگران من نیست خیالتون راحت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خـ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم حرفی بزنم که پیجم کردن. همون طور که از در خارج میشدم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استراحت کن برمیگردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد از در خارج شدم. یکی از مریضام تشنج کرده بود از درد زیاد. خیلی حالم خوب بود که حلا اینم بهش اضافه شد. طول کشید تا تونستیم آرومش کنیم. خسته از اتاق اون بیرون اومدم که مهسا رو دیدم با لحن تندی بهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بخوای ادامه بدی اخراج میشی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت چشمی نازک کرد و رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیش دختره برگشتم.اه هی اسمشو یادم میره بپرسم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو اتاق که رفتم متوجه پرستاری که بالا سرش بود شدم با نگرانی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چیزی شده خانوم عسگری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم عسگری: حالشون بد شد براشون مسکن زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا صدام نکردین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم عسگری: آقای نوری داشتن رد میشدن از ایشون کمک گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه هنوز بودن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم عسگری: داشتن میرفتن. گفتن بهتون بگم میتونن فردا مرخص شن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری واسش تکون دادم و اونم رفت بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالا سرش نشسته بودم. رنگش یکم پریده بود. باید چیکار میکردم؟ از کی کمک میگرفتم؟ نمیتونم همین جوری ولش کنم به امون خدا. دلم نمیاد. ولی یعنی کار درستی بود ببرمش خونم؟ اگه دزد بود چی؟ چه خاکی به سرم کنم؟ ولی کاره دیگم نمیتونستم بکنم. گناه داشت. باید ریسک میکردم. خداجون من فقط میخوام ثواب کنما کبابم نکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خدا توکل کردم و تصمیم گرفتم ببرمش خونه خودم. یه مدت اونجا باشه تا ببینم چی کار میشه کرد. شاید حالش که بهتر شد بفرستمش پیش مامانش که آلمانه. آره این بهترین کار بود. تو همین فکرا بودم که صدای در اومد. برگشتم، فرید بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارم اومد و آهسته پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم آهسته جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بریم بیرون واست تعریف میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با فرید از اتاقش بیرون اومدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:چی شده؟ این کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول بگو تو اینجا چیکار میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشش تا پشا سرش باز شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مهتا جواب داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بله رو گرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون نیش بازش گفت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوهوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس یه شام افتادیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من کی همچین قراری گذاشتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نکبت نخواستیم بابا خسیس خان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا چون تویی باشه.حالا تعریف کن بینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماجرارو از همون دیشب تا همه ی حرفامون براش تعریف کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرید میخوام ببرمش خونه ی خودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل برق گرفته ها گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-درد چته؟ آروم تر بیمارستانیما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آخه یه حرفی میزنی داد ادم در میاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس میگی چه کنم؟ ولش کنم تو خیابون؟ میخوای پول بیمارستانم ازش بگیرم؟ هوم؟ نظرت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:آخه چجوری میخوای بهش اعتماد کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ریسکه دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:یعنی جای دیگه نداره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:حالا بهوش که اومد صدام کن باهاش حرف بزنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوکی. من دیگه امروز مطب نمیرم. خستم میرم خونه یه چرت بخوابم که بعدش برگردم بیمارستان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اوکی داداش. پس کی بهت شام بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ای کردمو گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا وقت بسیاره. کی میری خواستگاری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرید:امشب با مامان اینا حرف میزنم که زنگ بزنن و از اینجور کارا اگه ردیف شه ایشالا آخر هفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه.ایشالا خوش بخت بشی داداش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایشالا نوبت تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نفرین نکن دیگه.من میرم خونه. فعلا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نفرین نیست که خره. دعا کردم به جونت. برو به سلامت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده ازش خداحافظی کردم و رفتم پیش خانوم عسگری تا بگم اگه دختره بیدار شد خبرم کنه. بعدم از بیمارستان زدم بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه زنگ به خونمون زدم تا ناهار برم اونجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-الو؟ سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زری خانوم: سلام پسرم خوبی؟ نمیای اینجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میام.فقط زری خانوم خالم اینا که اونجا نیستن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زری خانوم غش غش خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نه پسرم بیا. ناهار منتظرتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-رو چشم. مامان کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشمت بی بلا باشه مادر. خونس. حمامه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه. پس من اومدم زری خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا پسرم مواظب خودت باش.خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خداحافظ

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زری خانوم و اگه بیشتر از مامانم دوست نداشته باشم کمتر ندارم.یجورایی اون مادرمه. اون منو بزرگ کرده. اما خب مامان خودمم عاشقشم اگه خالم اینارو فاکتور بگیرم البته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سمت خونه مامان اینا ر فتم. یکم بعد اونجا بودم. آقا رحمت دم در بود داشت باغچه هارو آب میداد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقا رحمت گل. ما چاکر شمام هستیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرشو بلند کرد و با همون لبخند همیشگیش و لحن مهربونش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام پسرم.شما تاج سری این چه حرفیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما سروری حاجی. دل بکن از این باغچه ها بیا بریم ناهار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم پسرم شما برو منم الان میام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وایسم کمک؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
رمان های مشابه
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید