درباره ی دختری بدبخت گفته شده است که بدبختی او را چندین بار تکرار می کند و می گوید: در حد آوارگان و بیخانمان های زلزله پاکستان…گفتم بیخانمان…اما از اون اتفاق های عادی که برای همه بیخانمان هامیوفته واسه این نمیوفته.یه اتفاقای دیگه میوفته …هه!!یه جورایی که خودتون حس کنید جای اون دختره بدبختو بیچاره شدید… یه قصه ی رقابابتی بین دو تا مدرسه هم قاطی این هس (مثلا مخه)به اضافه حسودی بعضیا به این دختره..

ژانر : عاشقانه

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۳۶ دقیقه

مطالعه آنلاین لپ های خیس و صورتی
نویسنده : آیه

ژانر : #عاشقانه

خلاصه :

درباره ی دختری بدبخت گفته شده است که بدبختی او را چندین بار تکرار می کند و می گوید: در حد آوارگان و بیخانمان های زلزله پاکستان…گفتم بیخانمان…اما از اون اتفاق های عادی که برای همه بیخانمان هامیوفته واسه این نمیوفته.یه اتفاقای دیگه میوفته …هه!!یه جورایی که خودتون حس کنید جای اون دختره بدبختو بیچاره شدید…

یه قصه ی رقابابتی بین دو تا مدرسه هم قاطی این هس (مثلا مخه)به اضافه حسودی بعضیا به این دختره..

میدونی بهترین یونجه مال كجاست..............؟

اشكال نداره میرم از یه گاو دیگه میپرسم

ای کثافت بی شعور!!

این اس ام اسای جلف چیه برا من میفرستن!! اه اه.......

اس ام اس رو هنوز کامل نخونده بودم که صدای بلبل بلند شد........چَه چَه می زد لاکردار!!

زنگ بلبلی هم عالمی داره!!

چادرمو برداشتم و با دنپایی های نارنجی پاره پوره کنج حیاط دویدم سمت در و داد زدم:کیه؟؟

مملی از پشت در گفت:اون توپ ما افتاده تو خونه ات ....بدش بیاد اینور!!

این ور و اون ورو نگاه کردم کنار باغچه افتاده بود انداختم بالا و خواستم شوت کنم که یادم افتاد برادران محترم کفتر باز درحال دید زدن ان!!و این بود که منصرف شدم........

توپ رو از بالای دیوار پرت کردم براش و گفتم:حواست باشه دیگه اینورا نیوفته ها!!

داشتم بر میگشتم طرف خونه که تالاپ یه چی خورد تو سرم...... ای بر پدرت لعنت!!

چادرمو زدم به کمرم و به قول مامان خدا بیامرزم عین این هِتِه ها (لات ها) زدم بیرون..........:چرا حواست نیست بچه؟؟

یه چاقو که گوشه ی دیوار حیاط بود برداشتم و توپو خالی کردم.......و پرت کردم طرفش...

والا...فکر کرده من اعصاب دارم........

انجمن شورای سبزی پاک کن ها دم در بودن و داد زدن:هو دختره!!چیکارش داری؟؟بچه یتیمو میزنی؟؟

تو دلم گفتم شما خفه!!فعلا من از همه یتیم ترم......

برگشتم تو خونه و به در تکیه دادم و سرم رو گرفتم تو دستام....همیشه این طور بودم...اعصابم در حد شعبون بی مخ بود!!

اخوی کفتر باز از بالای بوم اطلاع رسانی کرد:بچه ها جیم شین نادر داره میاد!!

حالا مثلا نادر کدوم خریه .... اینا ازش میگرخن!!

صرفا جهت اطلاع: نادر برادر مملی (مخفف محمد علی)بود یعنی پسرای شمسی جووون صاب خونه محترم من!!

همون جور به در تکیه داده بودم که بی شرف با مشت افتاد به جون در:باز کن درو ....د بهت میگم باز کن

درو باز کردم و گفتم:بله؟؟فرمایشی بود؟؟

نادر نگام کرد و گفت:شنیدم اشک مملی رو دراوردی؟؟

من:پو!!من؟؟برو عمو دلت خوشه!!اون برادر تو رو غرق شدن تایتانیک هم ناراحت نمیکنه چه برسه به من!!

نادر صداش رفت بالا...و همزان با افزایش ولوم ،،،زوم اراذل و اوباش کوچه هم رو ما بیشتر شد!!

نادر:پس توپشو عمه ام اومده بود جر داده بود دیگه؟؟

من:صداتو برا من نبر بالاها!!بخوام ببرم بالا گوش اسمون کر میشه...افتاد؟؟

نادر:ولوم پایین واسه ادمای زبون فهمه نه واسه امثال توی زبون نفهم...

من:زبون نفهم هستم که هستم تورو سننه ؟؟

نادر نگام کرد و گفت:ننه ام پیغام داده باید بزنی تو فاز تخلیه وگرنه به خاک بابات قسم با خاک این جا زیر و روت میکنم!!

من:چرا اونوقت؟؟

نادر:زکی!!یه دختر تنها...کم سن و سال...بی ننه بابا....بی پول...به پیشنهاد من که جواب منفی دادن خانوم....صداش رو هم که واسه ما میبره بالا....بازم بگم؟؟

چه بهتر...گورمو گم میکنم میرم یه جای بهتر...

من:باش!! وقت میخوام

نادر:نوچ ....فردا که میری مدرسه تون خانوم کوچولو دیگه نباس بیای اینجا ....میری خونه جدید

من:فردا؟؟چی میگی نادر؟؟من کجا برم؟؟

نادر برگشت و راهشو کشید ونرفت و گفت:اگه بیشتر عقل داشتی بیشتر رو پیشنهاد من فکر میکردی ؟؟....مهلت تا فردا

من:شتر در خواب بیند پنبه دانه...مهلت تا قیامتم بهم بدی جواب من همونه!!

نادر خنده ی بلندی کرد و این دفعه دیگه رفت.......

پچ پچ ها شروع شد و اخوی های کفتر باز نمایان شدند.....

چراغا رو خاموش کردم و کنار کیف مدرسه ام سرمو گذاشتم زمین....

هوا یه خورده سرد بود...و من افتاد بودم به بالا کشیدن دماغ

نگاهی به قاب عکس بابا کردم.....بغض گرفتم.......شاید باورتون نشه اگه بگم یه هفته پیش مرده....درست یه سال بعد از مرگ مامان........

بابا معلم بود ....اما چون برای عمل مامان کلی بدهی بالا اورده بود مجبور شدیم خونه رو بفروشیم و بیایم اینجا...یه محله پایین و بی فرهنگ!!

بابام دق کرد...البته بعد از اینکه بدهیاشو داد...بیچاره بعد مرگش هم به فکرم بود!!

حالا من موندم و خودم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه اواره ی بیخیال.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"لا اله الا الله...این چه غلطی بود من کردم"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا خدا!!این صدای کی بود؟؟؟....نکنه صبح شد دارن اذان میگن....خدایا نمیذاری حداقل کامل به خواننده ها معرفی بشیم بعد قیامت بشه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم از جام بلند شدم و به طرف پنجره رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از گوشه ی پرده یه نگاه کردم....فقط با یه نگاه.....هیچی نفهمیدم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقنعه مدرسه رو زدم و رفتم تو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی یارو طرف دیگه بود و حواسش نبود...زدم رو شونه اشو گفتم:هوی !چیه این ساعت شب اذان میگی تو خونه ی من ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشت و جلوی دهنم رو گرفت و کشوندم تو خونه!! تو همون اتاقخودم انداختم و بعد یه نگاه بهم کرد و پقی زد زیر خنده!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای زهرمار....مرتیکه دلقک!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه پسر جوون همسن و سال خودم بود...یعنی 16.....17 رو داشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره:توی خاله ریزه چی میگی به من اخه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:حالا نه که تو زیر ذره بینی و گنده ای...اینجا چه غلطی میکنی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره:ساکت شو بابا...وگرنه مجبور میشم یا دهنتو ببندم یا اون فکتو بزنم خورد کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاهش کردم.... لاغر مردنی بود بیچاره....مال این حرفا نبود غضمیت خان!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بدبخت بگیرم اون دماغتو که به دیار باقی میپیوندی....اینجا چیکار میکنی تو اخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره:مشخص نیس ؟دزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزدی که دزدی هر کی که میخوای باش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:شازده زدی به کاهدون....این قبری که داری روش گریه میکنی محتویاتش همین بنده ی حقیر و کیف مدرسه امه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نکنه میخوای مارو بدزدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پقی زدم زیر خنده......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به چهار دیوار من انداخت و گفت:مادر و بابات خونه نیستن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوهو..مادر و بابا؟؟..ادبت بره تو حلق و لوله گوارشیم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم با خنده گفتم:نه پاپی و مامی هر دو رفتن مسافرت ...اون دنیا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول نگرفت چی میگم بعد نگام کرد و گفت:فوت شدن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:به تو چه اقا دزده؟؟تو مگه گفتی چرا اینجایی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اقا دزده:با بچه ها شرط بسته بودیم بریم از یه دختره لوس از دماخ فیل سر خورده یه چی بدزدیم که خوردیم به مامور بازار.......و الانم در خانه ی شما پناهنده شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من بلند شدم و گفتم"جناب عالی بیخود کردی........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:من گفتم حالا تو بگو.........مامان و بابات مردن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:پ نه پ ....زنده انو و من به این فلاکت افتادم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:خدا رحمتشون کنه؟؟حتما قضیه اعتیاد و ایناس دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خفه شو....تو چی میدونی اخه...سر قرض و بدهی بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اون هی سوال پرسید و جواب دادم . کل زندگیمو ریختم رو ذوزنقه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک هام که همراه با صحبت هام میریختن تمام صورتمو خیس کرده بودن....اما سبک شده بودم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو بلند کردم.....دزده هنوز نشسته !!فک کنم تو شوکه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکامو ا پشت دست پاک کردم و گفتم :حالا نوبت توهه...از خودت بگو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکونی نخورد.....بسه دیگه بابا!!من اونقدرا هم بدبخت نیستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تکونش دادم و گفتم:هو هو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوخی.....خوابیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوابیده؟؟غلط کرده ........بیشعور!!مگه من لالایی میگم براش؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا مگه اینجا جای خوابه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نکنه فیلمشه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(نه بابا خوابه طفلی نیگا کن چشماشو بسته....مگه من قصه حسن کرد میگفتم که این خوابید؟؟عجب ادمیه؟؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرصم گرفته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده م گرفته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستشویی ام هم گرفته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلند شدم و رفتم دستشویی .....تو دستشویی بودم که بلبل شروع کرد نغمه بهاری سر داد(استعاره از زنگ خونه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این وقته شب ؟؟یعنی کدوم الاخی میتونه تویله اشو گم کرده باشه؟؟(کنایه از یهنی کی میتونه باشه؟؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

{ادبیاتم دارم بهتون درس میدم.....ایه اینجا ....ایه اونجا.....ایه همه جا}

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم دم در که وسط راه دزده بیشعور دستمو کشید و گفت:مامورن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نمیدونم ....اخه ایفون تصویریمون خرابه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

والا....فکر کرده اومده تو کاخ سفید قایم شده!!که من بدونم پشت در چه خبره؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:سوتی موتی ندیا!!شترو دیدی ندیدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خوبه خودتم میدونی شکل شتری؟؟یه خنده هم کردم در حد لبخند مونالیزا و رفتم درو باز کردم خودمو زدم به خواب الودگی و رفتم دم در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راست میگفت مامور بودن.....البته ماموت نه مامور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این هیکله اینا دارن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماموره:سروان اکبری ..هس.....برو بگو بزرگترت بیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:این خونه کسی رو بزرگتر از من نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگام کرد و گفت:تنهایی دختر خانوم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماموره:مورد مشکوکی ندیدی؟؟خونه ات کسی نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون یکی ماموره:این خودش مشکوکه ها

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:تو که خودت بیشتر مشکوک میزنی....همین الان داشتم میدیدمت .....تو خوابم بودی.......داشتی پشت سر این سروان اکبری بد میگفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروان اکبری:پشت سر من بد میگفتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون یکی:نه والا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروان اکبری:من که میدونم اون حرفا رو تو پشت سرم تو اداره در اوردی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون یکی:هی هیچ چی نمیگم پرو بشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فهمیدم بزرگی به هیکل ماموتی نیس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به عقله که اینا ندارن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درو بستم و رفتم تو.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:رفتن؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه ......لوت دادم.....باید بری دم در

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:خیلی بی معرفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومد بره که گفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:شوخی کردم بشین تو تعریف کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو گرفت و گفت:راس میگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نیشتو ببند دستمو ول کن...خودتم جمع کن......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمو کشید و گفت:بریم بشینیم برات تعریف کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:باز که دست منو گرفتی؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دزده:من اسمم ماهیاره......با بابا و مامانم تو یه خونه ویلایی زندگی میکنیم تو زعفرانیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خوب؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:بابام دکتر مغز و اعصابه.......مامان یه شرکت دارو سازی داره........داداشم هم درس میخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خوب؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:امشب هم با رفقا زده بودیم بیرون چون مامانم اینا رفتن حج و نیستن......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:حج؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:من این هممه حرف زدم تو فقط از همین خوشت اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نمیدونی چه قدر دوز دارم برم ماهیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:همین دیگه تو اسمتو نگفتی....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:هانا....البته اسم واقعیم نیس......ولی برای اینکه تو محل اسممو ندونن همه هانا صدام میکنن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:اسم واقعیتو نمیگی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه اینجوری راحت ترم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشتش یه خمیازه کشیدم و گفتم:نمیخوای بری؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:نمی بینی مگه چه مامور بازاریه ........نمیتونم برم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نکنه.........؟؟نکنه میخوای اینجا بمونی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:تورو خدا........همین یه شب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:من چه جوری به تو اهتماد کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:اهتماد نه اعتماد......ثانیا نکنه جدی جدی فک کردی من دزدم.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:فعلا که هستی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:اخه من کجا برم هانا؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خونه ی عمه ام..........چه میدونم هرجا غیر اینجا.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:نمیشه برم بیرون میگیرن منو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:الهی بگیرن راحت شم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار مشتشو زد رو قالی رنگ و رو رفته اتاق و گفت:خدایا!!اینم ادم بود مارو انداختی پیشش همه میخوان من یه شب پیششون باشم.......این برا ما افه میاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر شیطانی زد تو سرم:قبول...با یه شرط

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه فیگور پسر مایه دار گرفت که درسته تو حلقم و بعد گفت:به چه شرطی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:شب تا صبح که میخوام برم مدرسه باید تو دستشویی بخوابی و درم ببندم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:ها؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت شش صبح بود که بلند شدم و رفتم سمت دسشویی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند تا تقه زدم......صدایی نیومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خاطر فشاری که داشتم متحمل میشدم عصبی شده بودم و رو زمین درجا میزدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چند تا تقه دیگه زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا این پسره الدنگ باز نمیکنه درو ؟؟بیشعور اومده رفته تو دستشویی درم نمیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه نمیدونستم چیکار کنم ،خودمو تکون تکون میدادم تا شاید یادم بره دستشویی دارم اما .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو رو در الومینیومی دستشویی ضرب گرفتم و بلند میخوندم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هلی دان دان .........هله یه دانه یه دانه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(ادما بعضی وقت ها به خاطر فشار دسشویی چه کارهایی که نمی کننن!!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار با یه قیافه وحشتناک یهو دررو باز کرد و یدونه پس گردنی حواله من کرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بی شعوری چه قدر!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حد اقل قبلش یه زنگ خطری ......یه چیزی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخه چرا بی مقدمه عمل میکنی ؟؟؟؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فعلا وقت جر و بحث نداشتم .......سریع رفتم تو دسشویی و...و دست و رومو شستم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اومدم بیرون .......(نه تورو خدا می موندی اون تو)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه اخیشی تو دلم گفتم و با اعصاب اروم رفتم طرف ماهیار:چرا زدی منو؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:خوب کاری کردم !!چی میگی تو اصلا؟؟از شب تا صبح منو گذاشته تو دسشویی میگه چرا زدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:میخواستی قبول نکنی......در ضمن کجا از شب تا صبح ؟؟2 -3 ساعت اون تو بودی دیگه.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:اونجا هم جا بود اخه........تمام بدنم درد گرفت ......الانم که یه راست باید برم حمام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من: حد اقل یه خوبی داشت که تو مجبور شی بری حموم.....چند قرنه به اون موهات شامپو نزدی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع یه نماز مفید-مختصر خوندم و کیفمو برداشتم و قبل از این که همسایه ها بخوان متوجه حضور ماهیار بشن ما زدیم بیرون ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس هام رو هم گذاشتم تو کیف مدرسه ام....از این به بعد باید مثل حلزونا تو خودم زندگی میکردم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(ها؟؟تو خودم دیگه چیه دختر؟؟یه ذره با ملاحظه حرف بزن.......همون ،منظورم مثل لاک پشت بود که تو لاکش زندگی میکنه اشتباهی گفتم خلزون......خلزون چیه؟؟.......اه بابا همون حلزون.........من امروز زرت و پرت میکنم فقط.......خوبه خودتم میدونی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتیم تا سر خیابون مدرسه و اونجا از هم جدا شدیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار کلی تشکر کرد و گفت که جبران میکنه.....منم تو دلم گفتم تو اول دعا کن خدا بهت عقل و شعور بده ...نمیخوام جبرا کنی!!اخه پسره لندهور تو که زندگی داری ......خونه داری.......پدر و مادر داری........چه مرگته پس؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیشب استعدادهاشم شکوفا شد .......تو دستشویی برا من کنسرت گذاشته بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اومده بود رو دست زنگ بلبلی خونه....همچین چه چه میزد که نگو و پرس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راستی دلم واسه اون زنگ بلبلی خیلی تنگ میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم واسه اون خونه فکسنی و زندگیم خیلی تنگ میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی واقعا من باید امشبو کجا سر کنم؟؟کجا برم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این چند ساعتی که ماهیار بود اینقدر در گیر بودم که یادم رفت ته فلاکتم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای..حالا چیکار کنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نکنه بلایی سرم بیاد؟؟ ........نکنه منم بشم مثل این بیخانمان های ولگرد و کارتون خواب بدبخت که سر چهار راه ها گل میفروشن؟؟(بسه دیگه هر چی انرژی مثبت داشتیم تو زندگی با موج منفی خنثی کردی)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا کمکم کن!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اسمونو نگاه کردم و گردنمو کج کردم و گفتم : با شما بودما !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ مدرسه باعث شد که مثل افتا پرست رنگ عوض کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارم همین بود ............تو مدرسه یه ادم مغرور و با اصالت جلوه میکردم نه اینکه همه شون یه جوری بودن ،منم باید همرنگشون میشدم......هیچ کی هم وضع زندگی مو نمیدونست ...اصلا به بقیه چه مربوطه؟؟حتی نزدیک ترین دوستام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و این ک همیشه باید ساکت بمونم و این چیزا رو تو دلم نگه دارم باعث میشد دردام بیشتر و زخمام عمیق تر بشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اه کشیدم و از جلوی ناظممون که ناخون ها رو چک میکرد گذشتم و وارد کلاس شدم........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنگ شیمی بود و ما همه داشتیم به این فکر میکردیم که این فرمولایی که معلممون(خانوم بهادری) تند تند پای تخته مینویسه ....چیجوری میشه که اینجوری میشه!!که یهو یکی تق تق در زد و معلممون یه مکثی کرد و گفت بفرمایید ودوباره شروع کرد به نوشتن!!درکل براش مهم نبود که کی پشت دره!!مهم نوشتن خودش بود....ما هم سرامون یهو چرخید سمت در که یهو مدیرمون اومد داخل (کلا همه چی یهویی شد)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الینا:برپا..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدیرمون بعد از اینکه از خانوم بهادری معذرت خواهی کرد که وقت کلاسشو گرفته حرفاشو شروع کرد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدیر: کارنامه های شما حاضره بچه ها.......نمره های همه تون خوبه!!.....کارنامه ها رو داد به الینا که بهمون بده و خودش دوباره ادامه داد:در ضمن خانوم احسانیا امسال باعث سر بلندی مدرسمون شدن!!معدل بیست سال چهارم اونم توی مدارس تیزهوشان واقعا جای تحسین داره!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ بچه ها رفت بالا....و شروع کرد به تبریک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی خانوم بهادری همچنان فرمول مینوشت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الینا کارنامه ام رو که اخر همه بود داد و تبریک گفت ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارنامه رو گرفتم و نگاه کردم ..وای همه اشون بیسته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمیشه !!اخ جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو میخواستم بیارم بالا که سنگینی سایه یکی رو حس کردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم بهادری بود!!کارنامه امو ازم گرفت و نگاه کرد و گفت:دانش اموز خوبی هستی !(منتظر بودم تو بگی)!موفق باشی(مثلا اگه تو به نمی گفتی موفق باشی من نمی شدم؟؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره یکی دیگه از بچه های کلاس که میون خوبی باهام نداشت بلند شد و گفت:خانوم شنیدیم امسال یکی از بچه های مدرسه پشتی هم تو چهارم ریاضی بیست شده......مثل اینکه احسانیا رقیب پیدا کرده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهادری:بله ...آقای مهرگان هم ممتاز شدن ...واقعا من کسی به زرنگی این دو تا ندیدم!!تو المپیاد علمی رقابتشون تنگ تر هم میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وای نه!! دیگه حوصله المپیادو ندارم توی این هیری ویری!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهادری دوباره رفت پای تخته تا فرمول بنویسه و من هم کما بیش چرت میزدم......دیشب اصلا خوب نخوابیده بودم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقت هایی هم که هوشیار بودم سر کلاس فقط به این میفکریدم که امشبو باید چه کنم!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در کل بگم نه از بهادری نه از فرمول هاش هیچ چی حالیم نشد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

المپیاد علمی رو باید چیکار کنم ؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته تا پنج روز دیگه خدا بزرگه ولی..............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الینا مدادشو تو دهانش کرده بود و چرت می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی و قزی هم در گوش هم حرف میزدن....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گلاره هر از گاهی به من نگاه میکرد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من تمام حواسم به ساعت بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

10(انگار میخواد تحویل سالو اعلام کنه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

9

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

8

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

7

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

6(بابا فهمیدیم شمردن بلدی!! ول کن جون هر کی دوس داری)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

5

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

4

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

3(چی میشد از همون اول از سه شروع میکردی !!حتما باید از ده شمارش معکوس میگفتی حالا!!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

2

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

1

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و 0(یا خدا........الان منفجر میشم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیین........آغاز بی خانمانی من ..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(تا حالا دقت کردین زنگ مدرسه چه خاصیت عجیبی داره ؟وقتی زنگ اول باشه و باید بری سر صف،برات عذابه!!اما زنگ اخر حکم آزادی رو داره)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و حالا زنگ آخر هم خورد و همه مشغول پوشیدن سویشرت ها و فرار کردن از مدرسه بودن..(به معنای واقعی فرار از زندان!!)..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من دلم نمیخواست برم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برم کجا آخه ......کدوم قبرستون؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبرستون؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اره ......خودشه......سر قبر مامان و بابام که اجازه دارم برم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارنامه ام رو هم بهشون نشون میدم(دیگه فیلم هندی نیست که!!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در هر حال یه اخ جون بلندی گفتم و شروع کردم به حمله طرف در کلاس

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو ایستادم.......ولی تا اون موقع چی کار کنم من که تو شلوغی قبرستون نمیتونم درس بخونم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اها!!کتابخونه ......با بچه ها میرم کتابخونه..........اینه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون طور که بادو سمت در میرفتم نازی و قاضی مرادی (قزی) رو هم صدا زدم....همیشه بعد مدرسه مستقیم آبادی کتابخونه میرفتن!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

:نازی........قزی.......وایسین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:خودتو نکش!!ما ایستادیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:میخوام باهاتون بیام کتابخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:وا!!شما که کلاستون به ما نمیخوره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قزی با ارنج زد به نازی و گفت:اِ.....چی میگی نازی؟؟خانوم شاگرد اول مدرسه میخواد بیاد باهامون.....چه پُزی بدیم ما!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی هم دستمو کشید و گفت:راست میگه قزی......بریم دوست عزیز و گل...تاحالا تو کجا بودی؟قربونت بشم من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من هم با دهن باز به دنبالشون میرفتم........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قزی:بیا بریم تو دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اینجا کجاست؟؟من گفتم کتابخونه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی پغی زد زیر خنده و گفت:تو واقعا باور کرده بودی ما هر روز میریم کتابخونه.......بابا ایول داری!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:خوب حداقل بهم میگفتین!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قزی:یه روز که هزار روز نمیشه!!بریم تو حالا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم یه نگا به این ور و اونور کرد که یعنی ما اینجا ابرو داریم .....بریم تو تا کسی ندیده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(میگن فقط با یه نگا کلی حرف میشه زد همینه!!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:بچه ها فردا کلی درس داریم آخه!!!نمیشه.......من رفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی دستمو کشید :کجا؟؟شما میمونی ؟؟با بچه ها اشنا میشی ؟؟اونوقت شب میری خونتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کدوم خونه؟؟اینم دلش خوشه ها؟؟حالا من چیکار کنم؟؟ برم تو؟؟جای دیگه ای هم ندارم!!حداقلش اینجا بچه ها پیشم ان!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو با عجز انداختم زیر با اخرین ولوم ممکن گفتم:بریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتیم تو از همون جلوی در دونه دونه سلام میدادن و با نازی و قزی دس میدادن و بعضی ها هم روبوسی میکردن یه پسره که به نظر صاحب گیم نت بود اومد جلو و گفت:جای همیشگی رو براتون خالی کردم ...(یه نگاه به من انداخت و گفت)البته نمیدونستم که مهمون دارین !!!معرفی نمیکنین؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی گفت:پَ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که یه سقلمه حوالی پهلوش کردم و گفتم : هانا هستم .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره دستشو اورد جلو و گفت:میرسام ام!!خوشبختم از اشناییتون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم همین طور !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برام جالب بود که نه دست داد نه سوسه اومد نه چیزی!!انتظار خیلی چیزا رو داشتم البته برا من توفیری نداشتا اما.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی و قزی رفتم پشت دو تا کامپیوتر نشستن و منم رو یه صندلی دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه پسره دیگه اومد و گفت:چیزی نمیخواین؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی و قزی یه اسم سخت خارجی گفتن که نفهمیدم چیه !!اما من شیر کاکائو داغ میخواستم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونا مشغول بازی شدن و منم به در و دیوار نگاه میکردم........در و دیوارش مشکی و قرمز بود با قلب های سفید ریز ریز !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه خوشمان امد!!کامپیوتر ها هم که همه ال سی دی بزرگ بودن!! و هر میز دور تا دور سالن بزرگی چیده شده بودن......انتهای سالن که همینجا باشه یه دست مبل به دیوار تکیه دادن و جلوش یه میز شیک گذاشتن !!در کل بالا شهری کار کردن دیگه.....یه گوشه دیگه هم یه اشپزخونه کوچولو هست که همراهای علافی مثل من یه چیزی بزنن تو رگ!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی هم کافی شاپ هم گیم نت....بابا کلاستون تو حلق و معده و روده ی کوچیکم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شیرکاکائو داغمون هم رسید و من هم رو همون میزه بساط کتابامو پهن کردم و شیر کاکائوم هم قلوپ قلوپ میخوردم .......البته یه نی خیلی خوشگل داشت که من درش اوردم و انداختمش تو اشغالی........من با قلوپی خوردن بیشتر حال میکنم !!(دهاتی بازی چرا درمیاری اه اه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حرفای نازی هم گوش میدادم یعنی به صورت یه ماشین چند کاره عمل میکردم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:اره خانوم شاگرد اول !!ما هر هفته یه بار میایم اینجا یه جورایی پاتوقمونه دیگه ، ما هم با اینجا حال میکنیم.......مثل شما که با درس ها و کتاب دفترات حال میکنی...........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نگاه به قزی کردم که هد فون تو گوشش بود و گفتم:واقعا با این چیزا حال میکنین؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:قزی که تموم کرد پاشو بیا جاش یه دستی به موس ببر مطمئنم که خوشت میاد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه قلوپ از اون چیزه رو خورد و ادامه داد:با بچه های اینجا همه هم محله ایم...همه ما رو میشناسن تو هم که معرفی کردیم ...پس دیگه غریبگی نکن ،بدون ما هم خواستی برای تعویض روحیه پاشو بیا اینجا ...دلت وا میشه دو دست بازی کنی!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم میخواست بپرسم مزنه چنده واسه هر دست؟؟که دیدم خیلی ضایع بازیه......پشیمون شدم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو یه دور دور سالن چرخوندم کماکان همه اخم کرده بودن و تا ستون فقرات رفته بودن تو مانیتور و بازی میکردن یه هر از چند گاهی هم با مشت میزدن رو میز و بلند میشدن!!(اینا با چی حال میکنن ما با چی؟؟والا قباحت داره)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو همین حرکتو قزی انجام داد و بلند شد ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:خوب قزی که گیم اور شد.....تو بلند شو ببینم چه گلی میزنی سر ما!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم نشستم پشت میز ....یه لبخند گل و گشاد زدم و گفتم:خوب که چی حالا ؟؟من چه کنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:چرا عین افغانیا حرف میزنی هانا؟؟نگا کن ببین چه میکنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازی باحالی بود شوالیه که من باشم(خواهش میکنم بلند نشین ...استدعا دارم)میرفتم سوار یه اسب لیزینگی و فول اتومات میشدم و میرفتم خر میروندم تا قصر ملکه اونا پیاده میشدم میجنگیدم با یه چند تا قزمیت خفن!!و تو این مرحله دیگه اکثریت میسوختن ......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نازی جون دستتو بکش که میخوام سوسکشون کنم .....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای وای چه سوتی !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:منظورم اینه که میخوام نفله نه نه یعنی میخوام رکورد بزنم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی با یه صورت خندون بهم گفت که فهمیده دیگه بیشتر از این زر مفت نزنم که هر چی پته دارم بره رو اب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محو مانیتور شده بودم و بازی میکردم عینکی بودم اما چون عینکم شیکسته بود و پول مول تو بساطم نبود بیخیل شده بود و روز به روز کور تر میشدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوه اوه برامن غمه میکشی مرتیکه قزمیت .....بکش کنار بذار باد بیاد .......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هی!!نکنه این چیزا رو نازی و قزی شنیده باشن بازی رو زدم رو پازو و برگشتم عقبو نگا کنم که دیدم نه اینا اون جا نیستن یا به عبارتی اونا اینجا نیستن ...........اما یکی دیگه اینجاس ای خاک هر دو عالم بخوره تو ملاجت هانا که بدبخت شدی!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه حرکاتی هم انجام میده!!ای بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار تا منو دید دوستاشو ول کرد و اومد طرفم چه مرامی !!ولی جون عمه ات الان مرام پرامو بیخیال شو نیا اینجا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخه من به قزی و نازی چی بگم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی ماهیار همچنان میومد منم با چشم و ابرو مژه و لب و لوپچه و لپ و خلاصه هر چی اعضا داشتم اشاره میکردم نیا ......د جون هانا نیا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ای داد بیداد نازی اینا هم دارن میان!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و خوشبختانه یا بدبختانه اونا زود تر رسیدن!!قزی گفت:چه طور بود بازی!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو همه چی یادم رفت و با هیجان و شکلک گفتم: توپ توپ بود !!بدجوری فاز داد!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی:خوبه که خوشت اومده!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:البته فقط برای یه روز!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قزی:ما هم اولش همینو می گفتیم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار رسید بهم و وقتی دید با دوستامم و دارم خودمو هلاک میکنم که بگم نیا اینجا!!بالاخره متوجه شد و یه چشمک زد که والا منظورشو نفهمیدم!!(این حرکات زننده چیه ؟؟دختر مردمو منحرف میکنی که چی بشه؟؟پسره ی از خود بی خود رفیق باز)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه بلند میشدن و یه مدلی با ماهیار دست میدادن و میگفتن:به اقا ماهیار چه عجب از این طرفا!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قریبا همه همینو میگفتن به جز یکی که برگشت گفت:بابا ما گفتیم دیشب رفتی پیش برادرهای گشت شب !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اون یه نفر میر سام بود .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار هم با یه لبخند نازی و قزی کش به جمع ما نیگا کرد و تو گوش میرسام یه چی گفت که ابروهاش از تعجب تا کره ی ماه رفت بالا و قر داد دور منظومه شمسی و اومد پایین ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا نوبت میرسام بود که یه نگه به ما بکنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی و قزی هم که ندید بدید ...به خودشون گرفتن .......اه اه این سبک بازی ها چیه؟؟ابروی هر چی گیم نت بردین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه ربعم بازی کردم و یه نگا به ساعت کردم پنج و نیم بود باورم نمیشد...چه قدر زود میگذره و چه قدر خوش میگذره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من نه جا دارم نه وقت برای خوندن درسا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم از بچه ها خداحافظی میکردم که میرسام صدام کرد:فکر کردم پول شیرکاکائو و بازی رو میخواد بگیره، احتمالا نازی اینا هم همین فکرو کردن چون اومدن و گفتن:سامی!!به حساب ماست ها !!ازش هیچ چی نگیر(سامی دیگه چه صیغه ایه؟؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم که پول نداشتم تعارف نکردم و فقط زیر لب گفتم:شرمنده ام کردین!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میرسام با یه حالتی گفت:قبلا حساب شده!!من هانا رو برای یه کار دیگه صدا زدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازی با تعجب:حساب شده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قزی:کی حساب کرده؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میر سام:یکی عشقش کشید حساب کنه حالا شما دوس ندارین؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره با بچه ها خداحافظی کردم که میرسام با یه حالتی نیگام کرد و گفت:ماهیار بیرون منتظرته!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هان؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رفتم بیرون ...بله اقا همین جاست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دور اومد سمتم و گفت:به هانا خانوم؟؟چه خبرا؟؟راه گم کردی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بینیمو کشیدم بالا و با یه پرستیژ بالا شهری تو حلق ماهیار گفتم:ببخشید شما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار یهو حالتش صد و هشتاد درجه عوض شد و زیر لب گفت:چی میگه این؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:ناز میکنی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اقا مزاهم نشین لطفا ما تو این محل ابرو داریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار از ته دل خندید و گفت:نازتم میخریم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و دست به سینه نگاهش کردم و کیفم رو از یه شونه ام گذاشتم رو اون شونه و گفتم:اینجا چیکار میکردی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:من اینجا چیکار میکنم؟؟اسم گیم نتی که توش بودی رو مگه ندیدی؟؟وقتی گیم نت به اسم منه انتظار داری اینجا چه کنم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و یه نیگا به سر در گیم نت کردم ........ای بمیری هانای الاغ !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"سرای بازی ماهیار"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار کله منو برگردوند طرف خودش و گفت:بازم میخوای نادید بگیری هانا خانوم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه ضایع بازی بیشتر از این ؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باهم قدم زدیم و من هم کل ماجرا رو گفتم!!اون هم گوش داد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسیدیم به یه فضای سبز و نشستیم رو نیمکت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت بودیم که یهو من برگشتم گفتم:شرمنده مون کردی شازده!!پول بازی رو تو حساب کرده بودی نه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار خندید و گفت:میرسام گفت؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یعنی واقا من اینقد خنگ میزنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:دیگه خنگ نیستم که .........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستش سرمو هل داد و گفت:باشه بابا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون موقع دو عدد برادر اومدن تا به قولی مارا ببرن تو راه راست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برادر نامبر وان رو به من:دختر خانوم! شما با اقا نسبتی دارین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تو چه مرتیکه مف خور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:فرمایشی هست با من صحبت کنین

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخوی نامبر تو:شما ساکت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا اینا از من میپرسن؟؟حالا من باید چی بگم؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:لزومی نمیبینم به شما بگم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخوی نامبر وان: وقتی اعزام شدین به محل لزوم رو بهتون میگم باجی!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از باجی گفتن و لهجه اش معلوم بود ترکه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه گارداش گفتن کشوندمش یه گوشه و یه چی ترکی سمبل کردم و گفتم و اونم ابراز ارادت کرد که همولایتی و رفت به اون یکی اخوی گفت:مشکلی نیست و رفتن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار با گنگی نگام میکرد و بعد گفت:پول مول داشتی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه چطور؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:پس با چی بهشون رشوه دادی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:رشوه ندادم خره..........ترکی حرف زدم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:مگه ترکی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:نه بابا....... فقط بلدم !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:راستی تو اصالتن مال کجایی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اب دهنمو قورت دادم و چیزی نگفتم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اب دهنمو قورت دادم و چیزی نگفتم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیارکه دید ج نمیدم گفت:نمیخوای امشب مهمون من باشی ؟؟از قبرستون که بهتره.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سپاس گذاری نگاهش کردم و گفتم:نه زحمت نمیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:نکنه زده به سرت دختر!!قبرستون شبا وحشتناکه....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:فکر بودن تو خونه ی شما هم همین طور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار:من رو که اون شب دیدی...بچه سر به زیریم.........اصلا رو حساب ترحم نذار فقط واسه جبرانه هانا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو پایین تر انداختم و اون ادامه داد:گرچه نمیشه اون کاری رو که تو برام کردی جبران کنم عزیزم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرمو خیلی پایین تر بردم و کیفمو بغل کردم، ماهیار:اصلا یه شب نه تا هر وقت که مامان اینا بخوان بیان باید بمونی پیش من

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چونه ام می لرزید من چه قدر بدبختم اخه !اون داره خونه ی درب و داغون منو با مال خودش مقایسه میکنه؟؟بازم یکی دیگه میخواد برام دل بسوزونه گیرم دو سه روز هم پیش ماهیار باشم بعدش چی؟؟اونم یه روزی از دست من خسته میشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکام دونه دونه میریخت رو کیفم و من سرم بیشتر تو سینه ام فرو میرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماهیار چونمو گرفت تو دستاش و گفت:هانا ؟؟چرا گریه میکنی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین حرفش کافی بود تا من باشدت بزنم زیر گریه صدای گریه ام فضای پارکو گذاشته بود رو سرش و هر کی رد میشد نگام میکرد........ماهیار مبهوت مونده بود و نمیدونست چیکار کنه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو اومد سمتم و سرمو بغل کرد و گفت:........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه هیچ چی نگفت گذاشت اروم گریه کنم.....اروم تر شدم...خیلی اروم با به یاداوری هر بدبختی گریه ام شدت میگرفت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چه قدر گذشت ولیدیگه میخواستم سرمو بلند کنم اما نمیشد ....با زور سرمو از رو سینه ی ماهیار بلند کردم و .........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمیشد ماهیار گرفته خوابیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا به جان خودم این معتاده!!اون شبم همین طوری گرفت خوابید

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعتمونگاه کردم یه چهل و پنج دقیقه ای بود که گریه میکردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو خواب ماهیارو نیگا میکردم!!یه پیراهن کلاه دار و تنگ شیری تنش بود و یه جین فاق کوتاه پاش بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از تیپش خوشم اومد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم همیشه فاق کوتاه میخریدم البته اون موقع ها که بابام زنده بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای خوش رنگی داشت خیلی از رنگ موهاش خوشم اومد .....موهای خوش حال قهوه ای سوخته اما روشن .....یه حالتی بود ....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو دوباره گریه ام گرفت(گریه تو هم قطع و وصل میشه ها) اما گریه نکردم و اروم ماهیارو بیدار کردم!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ماهیار جان !!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پا نشد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اقای محترم پاشو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بابا این شده مجسمه که ....تکون بخور تن لش!!........درست صحبت کن خانوم نویسنده نذار من دهنم باز شه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوی اقا پسر پاشو دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به زور مشت و تکون بلند نشد دیگه لگد میزدم :د هیکلتو تکون بده دیگه ماهیار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اروم چشماشو باز کرد تازه رنگ چشماشو میدیم البته با کیفیت فول اچ دی چون به معنی واقعی رفته بودم تو صورتش همرنگ موهاش بود اما یه کم خوشگل تر خمارخوابم که بود اون لحظه گیج میزد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو دقیقه نگام کرد و یهو همه چی یادش اومد گفت :ببخشید که خوابم برد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شروع کردم به بلند خندیدن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این نکنه مشکل داره؟؟اخه کدوم ادم سالمی اونجوری میوفته میخوابه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه قرن بعد خنده ام تموم شد همیشه همین طور بودم یه چیز کوچولو که میشد ریسه میرفتم تا سال دیگه عید نوروز خنده ام تموم شه!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستم اشک چشمامو پاک کردم و ماهیارشرمنده گفت:برم دست و صورتمو بشورم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رفت سمت سرویس های بهداشتی یا به عبارت ساده تری مستراح!!!!!!!!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موبایل ماهیار که رو نیمکت جامونده بود شروع کرد به زنگ زدن .........متوجه اش نشده بودم تا اون موقع .......نمیدونستم بردارم یا نه !! ناراحت میشه یا نه!!کار خوبی میکنم یا نه!!یه نگاه کردم به گوشی....که انگار از نگاهم ترسید و قطع شد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(ماشالله ابهت رو گوشی ام تاثیر میذاره)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه ماهیار هم اومد ........و رو کرد طرف منو گفت :تصمیمتو گرفتی ؟؟خونه مایی دیگه نه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من:اخه میدونی........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید