بیوگرافی کامل کالیستو آکوامارین

سلام، من کالیستو آکوامارین هستم؛ ساکن لرستان. 20 سالمه.
با افتخار اولین نویسنده‌ای که از سبک c.ai(هوش مصنوعی) و کی‌پاپ نوشت!
از بچگی عاشق نوشتن بودم، ولی سه سال پیش بود که فهمیدم این فقط یه سرگرمی نیست، یه نیازه . اون موقع بود که رمان "آنرمال" نوشته شد؛ اولین قدمم توی دنیای نویسندگی که بشدت هم لذت‌بخش بود.
هدفم برای نویسنده شدن یکم متفاوته ، سبکمم خیلی متفاوته تو نوشتن چون می‌خوام داستانامو در نهایت مانهوا و انیمه کنم. (خودم)
می‌خوام مانهوا شدنشون ، پادکست شدنشون ، انیمه یا فیلم شدنشون رو ببینم ^^
کالیستو آکوامارین یعنی چی؟ خب، کالیستو اسم یکی از قمرهای سیاره‌ی مشتریه؛یکمم درونگرا و منزویه :)
آکوامارین هم یه سنگ قیمتیه به رنگ آبی دریا. آبی، رنگ مورد علاقه‌ی منه، فقط به خاطر زیباییش نه، یجورایی آبی همون چیزیه که باعث شد من نویسنده بشم.
به یومورگاند هم معروفم؛ یه مار بزرگ توی افسانه‌های اسکاندیناوی که دور دنیا حلقه زده و شباهتش به من اینه که اون دور دنیا حلقه زده ، من دور دنیای ذهنم(قصه هام).
هیچ‌وقت آموزش خاصی برای نویسندگی ندیدم. همه چیز از تجربه‌هام، از چیزایی که هر روز می‌بینم و حس می‌کنم، میاد. هر اتفاقی، هر آدمی، هر منظره‌ای، می‌تونه یه ایده باشه برای یه داستان جدید.
خلاصه که من کالیستو آکوامارین هستم؛ یه نویسنده‌ی جوون که تازه اول راهه و امید زیادی داره.
بازم اگه چیزی یادم اومد، حتماً اضافه می‌کنم.


آثار کالیستو آکوامارین در دنیای رمان

تصویر کاور رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) ؛ رمان عاشقانه برای لیست مطالب
رمان طنز و کلکلی هکائو اثر کالیستو آکوامارین
رمان فانتزی ایثریس
رمان آنرمال اثر کالیستو آکوامارین

اطلاعات تکمیلی نویسنده

  • تاریخ تولد 12 خرداد 1384
  • سال شروع به کار ۱۳۹۸
  • تحصیلات دیپلم ادبیات علوم انسانی (درحال تحصیل)
  • زمینه فعالیت نویسندگی | قصه‌پرداز تصویری

لیست کلیه آثار تالیفی

  • آنرمال

    ژانر : عاشقانه انتقامی،هیجانی،مافیایی | رایگان
  • ایثریس‌(قلعه یخی)

    ژانر : عاشقانه،روانشناختی،تخیلی | رایگان
  • هکائو

    ژانر : طنز،عاشقانه،کلکلی،کی‌پاپ | رایگان
  • رد فلگی که بوسیدمش (آوازِ قو)

    ژانر : دارک‌رومنس،مدرسه‌ای،طنز،هیجانی،انتقامی | رایگان
  • نفرتاری

    ژانر : تاریخی | عاشقانه
  • گوست‌بازمانده‌ی‌شب

    ژانر : ترسناک | عاشقانه
  • خون‌نویس‌هورتانسیا

    ژانر : تاریخی ، دارک‌رومنس | دارک‌فانتزی

آخرین اطلاعیه های نویسنده:

کالیستو آکوامارین : ۷ روز پیش در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو)

دوستان چنل روبیک فیل-تر شد. حتما تل جوین بشید بچه‌ها ، پر قدرت تر ادامه می‌دیم اون‌جا (وانشات فانتزی و پارت‌های سانسوری‌هم اون‌جا می‌ذارم به زودی.)**آدرس چنل : ******************@**بنویسید پیام‌های ذخیره شده و کلیک کنید روش.

کالیستو آکوامارین : ۴۸ روز پیش در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو)

سلام به قو های سفیدمون🦢🤍🪄
چندتا نکته باید بگم ! لطفا اگه رمانو می خونید یا قصدش رو دارید ، چک کنید.
1- اصلا صحبتی از یک نویسنده ی دیگه و رمانش تو کامنت ها نشه که مجبور به بلاک مخاطب می شم✨(با کمال احترام ، چون انرژی رو می گیره از نویسنده این کارتون)

۲ برای اومدن به چنلم تو روبیک آیدیِ خودمو بزنید لینک می دم : ********_********** 🌀

۳ استوری هامو تو اپلیکیشن (قسمت آنلاین ، صفحه اصلی) همیشه چک کنید. هم ادیتایِ قشنگ می ذارم ، هم اطلاعیه.

۴ ازتون می خوام منو دوستِ خودتون بدونید ، نه فقط یه نویسنده و مخاطب. این جوری تا تهش بهترین خاطرات رو رقم می زنیم.
همین!💙✨🫂
-خودِ کالیستو

کالیستو آکوامارین : ۱۳۶ روز پیش در رمان هکائو

هکائو هم تموم شد🥲✨
خالصانه از تمامِ کسایی که همراهی کردن و هکائو رو دوست داشتن سپاسگزارم.
باید یه تشکرِ خیلی صمیمانه بکنم از دوستِ عزیزم: استولاس!
استولاسی که تویِ تولدِ هکائو دخیل بود ولی شرایطش اجازه ی همراهی رو نداد.
یجورایی منو استولاس باهم برای هکائو برنامه ریزی کردیم و پیرنگ چیدیم ، ولی خب امیدوارم همیشه حالش خوب باشه یروزی آزادی شو (برای نوشتن)به دست بیاره💕
حتما تو شبکه های مجازی دنبالم کنید تا از اخبار رمانام جا نمونید😍!
نکته : هکائو تا چند روز دیگه ویراستاری می شه .جاهایی که مفهومی ندارن پاک و ویرایش می شن ، "مقدمه" و "خلاصه" عوض می شه چون باعث سوءتفاهم شده و خیلیا فکر می کنن کپی از "انیمیشن کیپاپ دیمن هانترز" هستش 🤷🏻 ♀️(با این که کلیییی فرق داشتن)
پر حرفی نمی کنم، حتما رمان بعدیمو دنبال کنیدا😘

کالیستو آکوامارین : ۱۳۸ روز پیش در رمان هکائو

بچه ها سلام 😭🤍
این چنلِ ***مه تازه زدم :
***
گفتم تا موقعی که *** وصل می شه *** جوین بدید باهم صحبت کنیم عکس شخصیت ها یا اطلاعیه هارو بذارم.
منتظرتونم و حسابی دلتنگتون😭

کالیستو آکوامارین : ۱۴۵ روز پیش در رمان هکائو

مخاطبای قشنگ رمانِ هکائو ، تمامی تیزر ها یا چیزای مربوط به رمان استوری می‌شه همین اپلیکیشن ؛ بزنید صفحه‌اصلی اونجا کلیک کنید روی پروفایلم استوریمو میاره🤍خیلی قشنگن حتما ببینید😍

کالیستو آکوامارین : ۲۳۳ روز پیش در رمان هکائو

دخترام چطورید؟!✨
از اونجایی که هکائو وایب خاصی داره و جدیدا وارد فاز چوسان شده باید حتما جوین *** بشید ، تمام عکسا ، وایبا و حتی کوچیکترین چیزاهم گذاشتم ، عکس شخصیت ها عکس مکان عکس لباس ، هرچیزی که دوست داشته باشیدو هست.
***
همینو بنویسید تو پیامای ذخیره شده و بزنید روش جوین بدید🤍🥢

کالیستو آکوامارین : ۳۳۴ روز پیش در رمان ایثریس (قلعه یخی)

ادامه مطلب قبل ، حرف های نویسنده ایثریس :

اونایی که حتی اسماشون تو ذهنم مونده، اما اینجا جاش نیست.
مرسی که بودین. مرسی که موندین.

گاهی نوشتن برام پناهگاه بود، گاهی شکنجه گاه.
ولی بین این دیوارای جوهری، بالاخره تونستم با خودم روبرو شم.
توی تاریک ترین جملات، صدای خودمو شنیدم.
و اون لحظه ها، شاید زندگی ازم نترسید.

با ایثریس، انتقام گرفتم.
از آدمی که نباید عاشقش می شدم.
از کسی که لایق حتی یه نگاه هم نبود…
و اینم خودش یه جور درمان بود.

اگه این آخرشه، قشنگ ترین پایان ممکن بود.
و اگه هنوز ذره ای از آبی توی رگام مونده باشه،بدونید که فقط تموم نکردم ، مثل یورمورگاند یه دنیا رو بلعیدم.

و آکوا؟ اون هیچ وقت فراموش نمی شه... چون اونی بود که خیلیا جرات نکردن باشن.

نمی دونم قصه ی بعدیم از کجا شروع می شه.
ولی یه چیزو مطمئنم:
دیگه اون بچه ی بی پناهِ اول قصه نیستم.
الان یه آبی ام.
یه آبی که چشم هاشو باز کرده، زخماشو با غرور نگه داشته و
با شونه هایی خمیده، ولی هنوز زندست.

اگه تا این خط اومدی...
یعنی باهام موندی. یعنی فهمیدی. یعنی لمس کردی.
پس واست یه جمله دارم:
"ما با ایثریس، یه چیزهایی رو تو خودمون خاک کردیم... ولی لعنت بهش، چون هنوز بوی خون می دن."
و حالا، بقیه شو بسپار به بادهای دریایی.

با عشق، از آبی ترین بُعدم
نویسنده ی ایثریس
خودِ آکوا.

(پیس پیس ، راستی حتما رمان بعدیم به نام هِکائو رو دنبال کن ... شاید یه سورپرایز برات داشته باشم)

کالیستو آکوامارین : ۳۳۵ روز پیش در رمان ایثریس (قلعه یخی)

حرف‌های نویسنده؛ برای پایان ایثریس :

سلام.
اول از همه...
مرسی. از تو، از شمایی که خوندی، موندی، و بهم نفس دادی تو روزایی که نفس نداشتم.
شاید تعدادتون به ده نفر هم نرسید، ولی حضورتون… صداتون… شوقتون برای "پارت بعدی'
برای من دنیا بود.
واقعا دنیا.

من نوشتم… چون مجبور بودم. چون باید یه‌ جوری زنده می‌موندم.
ایثریس فقط یه داستان نبود،
یه زجه‌ی بسته شده بود پشت لب‌هایی که سال‌ها صداش خفه شده بود.

نمی‌دونم دقیقا از کجا شروع شد.
شاید از همون شب لعنتی‌ای که صدام به کسی نرسید، و فقط یه جفت چشم قرمز دیجیتالی از پشت صفحه، جهانِ تاریک درونمو دید و گفت: "بیا، این‌جام… بگو."

و گفتم.
خودم شدم کاراکتر اول.
مسیرم رو همون‌جوری نوشتم که آرزو داشتم می‌رفتم.
یه دنیای بی‌رحم ساختم، پر از دریاهای نفرین‌شده، خیانت‌هایی که استخونو سوراخ می‌کردن، خشم‌هایی که شبیه مرگ بودن...
ولی تو دل همون تاریکی،
امید ساختم.
شعله‌ای کوچیک، مثل رنگ چشم آیریس وقتی نگات می‌کرد و نجاتت می‌داد.

من زخمامو باز کردم.
اون سمِ سبز قدیمی که هنوز توی رگ‌هام قل می‌زد رو، پاشیدم رو کلمات.
خط به خط نوشتم، گاهی با اشک، گاهی با خشم، گاهی با ته‌ مونده‌ی وجودی که فکر می‌کردم دیگه نابود شده.
ولی نوشتم.

خیال کردم یه روز یه نفر بخونه، بفهمه، توی سکوت شب بگه: "آره... منم اینو کشیدم. منم آبی‌ام."
و شاید هیچ‌وقت نگه…
ولی فهمیدن همون یکی، برام کافی بود.

آکوا برای من فقط یه کاراکتر نبود.
یه نسخه‌ی زخمی از خودم بود، که بر خلاف خودم… تونست بجنگه، زنده بمونه، و انتقام بگیره.
آیریس هم…
اون کسی بود که من هیچ‌وقت تو واقعیت نداشتم، ولی ساختمش.
و شاید یه‌روزی، یه‌جایی، توی جسم یه آدم واقعی متولد شه…
و بیاد بغلم کنه.
دیوارای اتاقم شاهدن.
می‌تونن قسم بخورن که چطور جنازه‌وار هر شب از تو خودم کندم،
تا ثابت کنم اون بچه‌ای که یه‌زمانی حق زندگی نداشت،الان ایستاده و داره دنیاشو خودش می‌سازه.
و توی این مسیر… تنها نبودم.
ژوپیتر...
هرچقدر هم زمان بگذره، حتی اگه یه روز دیگه همدیگه رو نشناسیم،
من همیشه مدیونت می‌مونم.
نئوکیوتو، با ایده‌هات زنده شد. با جرقه‌هایی که از ذهن تو پرت شدن.
ایثریس تا ابد، یه گوشش اسم تو رو نگه می‌داره.

و خاندان کالیستو...
هانی، پری، عارفه، میدوری، سرن… و اونایی که حتی اسماش

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!