دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و دوم :
به اجبار برخاست و انگشتانش را در هم قفل کرد. منتظر ورود آن مرد ماند و اصلا درک نکرد باید چه بگوید؟ واقعا داشت حوصلهاش سر میرفت. نگاهش را تا چهرهی مردی که توی درگاهی ایستاده بود، بالا برد. غمی توی سیاهی چشمان هردویشان بود! یکی چون مرد مقابلش را دوس ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
ضحا
00وِی دراین پارت عاشق میکائیل میشود😄