پارت بیست و هشتم :

فصل هجدهم
از زبان سودا
بالاخره ساعت هشت شد و با تنی خسته و ذهنی آشفته راهی خونه شدم... هنوزم باورم نمیشد که شفق، اون اسم رو اتفاقی گفته باشه...
انقدر ذهنم درگیر رفتار امروز شفق بود که نفهمیدم کی رسیدم خونه... امروز سهند برخلاف من صبح تا شب کلاس داشت و وقتی رسیدم خونه یه تیکه کاغذ روی اوپن آشپزخونه دیدم
"آبجی دوثانیه بزرگتر... باز که تو امروز نهار نخورده، رفتی سرکار... برات پیتزا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.