پارت سی و سوم :

همان شد که او می‌گفت. کم کم سر و کله‌ی چند نفر دیگر هم پیدا شد؛ این را از سر و صداهای بیرون اتاق فهمیدم. من اما همچنان روی تخت دراز کشیده بودم و آرنجم را روی چشمانم گذاشته بودم. از بعد از بیدار شدنم دیگر خوابم نبرده بود. هِی غلت می‌زدم و هِی فکر می‌ک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.