پارت بیست و نهم :

فصل سوم


به ستون بی‌قواره‌ی وسط سالن تکیه داده بودم و جوجه اردک زشت شیدا را بغل زده بودم. شیدا بوسه‌ای روی گونه‌ی پدرم کاشت و هدیه‌اش را پیشکشش کرد. اینکه رفته بود دقیقاً همان پلیوری که من خریده بودم را خریده بود، آن هم سبز یشمی که رنگ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.