پارت هفده :

با صدای دستگیره در به سمت در ورودی خانه چرخیدم، صدرا با پیتزا دو نفره و مخلفاتش از همان مغازه-ای که من عاشق پیتزاهایش بودم، وارد خانه شد.

- خانمی...خوشگله کجایی؟

نمی¬دانم چرا اصرار داشت با آنکه من را می¬دید باز هم با صدای بلند، صدایم کن ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.