پارت بیست و هشتم :




مواد مورد نیاز را آماده روی سینی گذاشت و کنار دست مادربزرگش قرار داد.

- بفرما طلای ارزشمندم ببین چیزی کم نداره بیارم؟


گوهرطلا چشم از آرد، تخم مرغ، شکر، بیکینگ پودر و وانیل گرفت و به او خیره شد.

- ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.