پارت بیست و هفتم :




لحظه ای به چهره ی مهربان مادربزرگش خیره شد و خط و چین های روی صورتش را از نظر گذراند.

فکر این که ممکن است روزی آن ها را از دست بدهد قلبش را به آتش می کشید.

- می گم اجازه می دی یکی از سربندهات رو به سرم ببندم و با ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.