پارت بیست و هشتم :


یزدان دست مرا گرفت، از این حرکتش جا خوردم. انگشتم را به جاوید نشان داد.
_نامزدت انگشتشو باچاقو برید، منم گرفتمش زیر شیر آب، الانم بهتره خودت بهش رسیدگی کنی.
جاوید خودش را به من رساند وکنارم ایستاد.
_نامزد من اینقدراهم نازک نارنجی نیست که نیاز داشته باشه به خاطر یه زخم کوچک روی انگشتش، کسی بهش رسیدگی کنه.
یزدان، جاوید را بدون جواب رها کرد وگوجه هارا توی ماهیتابه ریخت.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • امنه

    00

    مرسی مثل همیشه عالی..

    ۱ سال پیش
  • مریم

    10

    بچه هاا با اینکه خودم دوست دارم نیکان با یزدان شیپ بشه ولی به جاوید حق میدم اون فک میکنه یزدان بهش نارو زده حقم داره خب از جریان خبر نداره که مایی که خبر داریم حقو به یزدان میدیم ولی جاوید نمیدونه ک

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    دقیقا، جاوید که خبر نداره وحقم داره واقعا

    ۱ سال پیش
  • مریم

    00

    عجیبه که دل منم واسه جاوید سوخت گناه داشت خیلی امشب 🥲🥲اینطوری ادامه ندی فرگل جون توروخدا وگرنه مجبور میشم جبهمو عوض کنم برم تو دارو دسته ی جاوید

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خودممم طرف جاویدم آخه🥲💔 بیا تو جبهه ی من ومزدور ویه نفر دیگه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خودممم طرف جاویدم آخه🥲💔 بیا تو جبهه ی من ومزدور ویه نفر دیگه

    ۱ سال پیش
  • ثنا بانو

    00

    بله بله این جاوید هم یه تختش کمه 😳مثلا داشتن چیکار میکردن که ایطوری اعصبانی شد روانی بی شعور خوب سعی داشت خون دستشو بندبیاره 😒😒مثلا میخواست بگه من اینم😑😑😑

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یه لحظه فاز ونول مغزش قاطی شد، ولی خب حق بده اینطوری کنارهم دیدنشون واقعا اعصاب خورد کن بود🥺🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    20

    وای اونجا که روی سرش آب ریخت😌😎 بعدشم جاوید خیلی بیخود کرده به یزدان فحش رکیک داده! آینه آینه☹️🤚

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اونجا رو هم خودم خوشم اومد😂😂😂 یک آن شد اصلا قصدشو نداشتم، یه دفعه به ذهنم خطور کرد

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    این دقیقاوقتیه ک نویسنده اختیارتام میده وشخصیتشو راحت میذاره و عین عروسک نمی گردونتش نتیجه اش میشه همین ک شخصیتش خوب بازی میکنه!مرسی ازت فرگل جونم😘پس ب یزدان اعتمادکن و راحتش بذارمنم جیگرم حال بیاد

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    من که بهش اعتماد کامل دارم وهمه چیزو در اختیارش گذاشتم😂❤🥺 دیگه چیکار کنم؟

    ۱ سال پیش
  • سارا

    10

    سلام وای آزاده جون من باحرفت برگشتم به ۲۰سال پیش که همیشه کسی چیزی میگفت بهمون برمیخوردمیگفتیم اینه اینه یادش بخیر🥺واما جاویداخیش دلم خنک شدپسره مضخرف بی خاصیت به درک که انگشتاش زخم شدانشا..قطع بشه💃

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    حالا یه غلطی کرده گناه داره طفلک شما به بزرگیت ببخشش♥🥺

    ۱ سال پیش
  • مزدور

    00

    از یزدان همین بس که طرفداراش یه مشت جانی و آدمکشن 🫠😂

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    وای مزدور دلتنگت بودم♥ خیلی نظراتت جالب وباحالن🥺❤😅😅😅😅

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    خداییش فرگل واسه چی دلت واسه جاوید سوخت؟؟ هیچم خوشم نمیاد ازش حتی اگه یزدان بزنه جاوید رو به طرز فجیعی بکشه من بازم طرفشم تازه ازش تشکر هم میکنم پ.ن: جاست یزدان فور اِوِر

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    گناه داره خب اونجا که مظلوم گفت همتون طرف یزدانین دلم کباب شد براش💔 چه کنم دل رحممم دیگه🥲

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    اونجا دقیقا منظورش ماها هم بودیم که طرفدار یزدانیم😂فکر کنم اینو گفت دلمون بسوزه براش که نسوخت😌 خر جاوید از کر ه***دم نداشت

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    اره دقیقا منظورش به شماها بود😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    00

    چرادلت براش میسوزه😡این عاقاجاویدمامانش چندروزپیش بش گف دزدالان دیگه میره براش لباس میخره؟؟دم یزدان گرم ک آبوروش خالی کرد دلم واس یزدان هزارتیکه شد ک ب نیک گفت خوشبخت شو خب؟؟

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    حالا شما هم بگو نیک تا جاوید باز اعصابش خورد بشه😂😂😂😂😂 خودمم بااینکه طرفدار جاویدم اونجا دلم خنک شد🥺❤

    ۱ سال پیش
  • طنین

    10

    به نظر من جاوید اصلا عاشق نیست، ادم عاشق همه جوره معشوقشو دوست داره و سعی میکنه مشکلاتشونو حل کنه تا رابطشون بهم نخوره نه اینکه هرچی میشه هی بگه تموم کنیم ،جاوید تنها هدفش سواستفاده از نیکانه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ولی اینجا حق عصبانی شدن داشت، به هرحال کاری که یزدان درحقش کرده خیلی یزید بازیه😂🥺

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    00

    در کل پارت عاااااالی دستت طلا 😉

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزمم❤

    ۱ سال پیش
  • غزاله

    10

    سلام سلام و صدتا سلام (عمل ب فرمایشات اخلاقی یزدان 😌) کیف کردم جاوید قهر کرد 😀دم نیک هم گرم رفاقت یزدان رو قبول کرد بهترین تصمیم دیگ جونم واسه فرگل جون بگه ک اونجا ک دوتایی نمکدون رو خواستن بگیرن🤩

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    سلام برتو 🤍وای آره😂😂😂ولی خب دیرشده بود غذاشو شور کرد بچه🥲

    ۱ سال پیش
  • نرگس

    00

    مرسی به خاطر رمان خوبت فرگل جان

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنونم نرگس عزیزمم🥲❤

    ۱ سال پیش
  • رزا

    20

    اصلا از این جاوید خوشم نمی یاد فقط معلوم علاقه ای به نیک نداره و نقشه ای داری فقط یزدان را عشقه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    جاویدم گناه داره خب💔

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.